لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل 𝗉ꨲ𝗅݁ꨲ𝗇ꨲ𝗍𝖾ꨲ𝗋𝖾ꨲ𝗌݁ꨲ𝗍𝗉
۶۶۸ عضو

𝗉ꨲ𝗅݁ꨲ𝗇ꨲ𝗍𝖾ꨲ𝗋𝖾ꨲ𝗌݁ꨲ𝗍

Channel for your convenience and entertainment.𔓘 ୨୧‌Link?https://ble.ir/channelmoodStart!1404/5/11#تابع_قوانین_بله
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۳۱ شهریور ۱۴۰۴
تست سین

۳۵۱

۱۱:۵۷

۸ مهر ۱۴۰۴
بازارسال شده از
🪻أّرغُوٌأّنِ سِـینِ بًﺰنِ بًرنِدٍهّـ شُـأّرژ ۵۰هّـﺰأّر تٌـوٌمًأّنِی شُـوٌ🪻 @porfaillllll

۱۴:۴۷

بازارسال شده از
🪻أّرغُوٌأّنِ سِـینِ بًﺰنِ بًرنِدٍهّـ شُـأّرژ ۵۰هّـﺰأّر تٌـوٌمًأّنِی شُـوٌ🪻 @porfaillllll

۱

۱۴:۴۷

پاکت هدیه

۱۴:۴۸

پاکت هدیه

۳۶۱

۱۴:۴۸

۲۰ فروردین
بازارسال شده از سهم من از تو ۲/My Share of you 2
thumbnail
بنام حامیِ حامی🤍undefined
《سهم من از تو ۲ / 2 My share of you》
قسمتی از این رمان:

حامی=شیطون نگاش کردم<هر چی من بگم؟>

یسنا=<حامییییی...من دیگه تحمل درد ندارم>

علیرضا=<هعییی تو چرا ماسک هکری زدی؟>

استاد مهراد صادقی=<ببخشید خانم محمدی میشه چند لحظه صبر کنید میخوام باهاتون حرف بزنم>

فاطمه=از روی میز بلند شدم و با اعصبانیت رو به
روش وایسادم<هعیییی خیلی گنده داری حرف
میزنی ها>

روژین=<میگم که چیزی به استاد گفتی؟بنده خدا
خیلی بهم ریخته>

مهتاب=<بیا بشین ی قهوه باهم بخوریم>

هلیا=<بزُلگ شدی میخوای با کی ازدیواج کنی؟>

یونا=<چون خیلی خوب و مهربونی،منم خیلی
دوستت دارم و میخوام خانومم بشی>

حمیدرضا=<چرا دروغ میگی حالت خوب نیست
داره عین چی ازت خون میاد بزار برم کمک بیارم>

مانیسا=<چی؟کیارش تیر خورده؟(با لکنت)>

کیارش=<خیلی مهربونی واقعا فکرشو نمیکردم با
اینهمه اذیت هایی که کردم بازم اینجوری بهم
محبت کنی>

آرتا=با خونسردی تمام گفتم<یه قدم دیگه جلو بری
یه گلوله تو مخش خالی می‌کنم>

طناز=<تا الان که من کور بودم فکر کنم از این به
بعد توهم کور شدی خونو نمیبینیییی؟(با جیغ و
داد)>

شروین=با شدت بیشتری سرفه کردم دهنم مزه آهن
گرفته بود دستمو از جلوی دهنم برداشتم که با خو/
ن روش مواجه شدم صداشو در نیاوردم و سریع با
لباسم دستمو پاک کردم و سعی کردم حالتمو حفظ
کنم

مهتاب=<چیییییی؟جان منننن؟>

علی=<ش...شه...شهاب خ...خو...خودتی؟(اروم و با
لکنت>

شهاب=<آره خودمم،نگو که منو فراموش کردید،ها؟
آره؟>

با حضور=
"حامیم در نقش: حامی
"شروین حاجی پور در نقش: شروین
"علیرضا ریاضی در نقش: علیرضا
"سعید عزت اللی در نقش: حمیدرضا
"مائده کریمی در نقش: فاطمه
"پارمیس شریفی در نقش: یسنا
"ستایش جلالی در نقش: طناز

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

برای خوندن ادامه رمان بزن رو لینک زیر و وارد شو=
https://ble.ir/RomanHamim

۱۰:۳۷

بازارسال شده از سهم من از تو ۲/My Share of you 2
thumbnail
بنام حامیِ حامی🤍undefined
《سهم من از تو ۲ / 2 My share of you》
قسمتی از این رمان:

حامی=شیطون نگاش کردم<هر چی من بگم؟>

یسنا=<حامییییی...من دیگه تحمل درد ندارم>

علیرضا=<هعییی تو چرا ماسک هکری زدی؟>

استاد مهراد صادقی=<ببخشید خانم محمدی میشه چند لحظه صبر کنید میخوام باهاتون حرف بزنم>

فاطمه=از روی میز بلند شدم و با اعصبانیت رو به
روش وایسادم<هعیییی خیلی گنده داری حرف
میزنی ها>

روژین=<میگم که چیزی به استاد گفتی؟بنده خدا
خیلی بهم ریخته>

مهتاب=<بیا بشین ی قهوه باهم بخوریم>

هلیا=<بزُلگ شدی میخوای با کی ازدیواج کنی؟>

یونا=<چون خیلی خوب و مهربونی،منم خیلی
دوستت دارم و میخوام خانومم بشی>

حمیدرضا=<چرا دروغ میگی حالت خوب نیست
داره عین چی ازت خون میاد بزار برم کمک بیارم>

مانیسا=<چی؟کیارش تیر خورده؟(با لکنت)>

کیارش=<خیلی مهربونی واقعا فکرشو نمیکردم با
اینهمه اذیت هایی که کردم بازم اینجوری بهم
محبت کنی>

آرتا=با خونسردی تمام گفتم<یه قدم دیگه جلو بری
یه گلوله تو مخش خالی می‌کنم>

طناز=<تا الان که من کور بودم فکر کنم از این به
بعد توهم کور شدی خونو نمیبینیییی؟(با جیغ و
داد)>

شروین=با شدت بیشتری سرفه کردم دهنم مزه آهن
گرفته بود دستمو از جلوی دهنم برداشتم که با خو/
ن روش مواجه شدم صداشو در نیاوردم و سریع با
لباسم دستمو پاک کردم و سعی کردم حالتمو حفظ
کنم

مهتاب=<چیییییی؟جان منننن؟>

علی=<ش...شه...شهاب خ...خو...خودتی؟(اروم و با
لکنت>

شهاب=<آره خودمم،نگو که منو فراموش کردید،ها؟
آره؟>

با حضور=
"حامیم در نقش: حامی
"شروین حاجی پور در نقش: شروین
"علیرضا ریاضی در نقش: علیرضا
"سعید عزت اللی در نقش: حمیدرضا
"مائده کریمی در نقش: فاطمه
"پارمیس شریفی در نقش: یسنا
"ستایش جلالی در نقش: طناز

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

برای خوندن ادامه رمان بزن رو لینک زیر و وارد شو=
https://ble.ir/RomanHamim

۹

۱۰:۳۷