لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل دفتر شعر و حکمتد
۵۰ عضو

دفتر شعر و حکمت

دفتر شعر و حکمت جُنگی است که مجموعه ای از حکایات و متون کُهن حِکمی و ادبی را با خود دارد.
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۳ خرداد ۱۴۰۱
undefinedحکایت‌های نابundefined
یکی در مسجد سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان از او نفرت گرفتندی و صاحب مسجد امیری بود عادل، نیکو سیرت، نمی‌خواستش که دل آزرده شود. گفت: ای جوانمرد، این مسجد را مؤذنانند قدیم، هر یکی را پنج دینار می‌دهم، تو را ده دینار بدهم تا جایی دیگر روی. بر این سخن اتفاق افتاد و برفت. بعد از مدتی به گذری پیش امیر باز آمد و گفت: ای امیر بر من حیف کردی که به ده دینارم از آن بقعه روان کردی که اینجا که رفته‌ام بیست دینارم می‌دهند که جای دیگر روم و قبول نمی‌کنم. امیر بخندید و گفت: زینهار تا نستانی که به پنجاه دینار راضی گردند.
undefinedبه تیشه کس نخراشد ز روی خارا گل چنان که بانگ درشت تو می‌خراشد دل
undefined@daftar_shero_hekmat

۱۵

۱۶:۳۱

۲۶ خرداد ۱۴۰۱
thumbnail
undefined<< قرآن در ادب فارسی >>
أَتَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ اَنْفُسَكُمْ وَ اَنْتُمْ تَتْلُون الْكِتابَ اَفَلا تَعْقِلُونَ.* چگونه شما که مردم را به نيكوكارى دستور مى‌دهيد خود را فراموش مى‌كنيد در صورتی که كتاب خدا را مى‌خوانيد چرا در آن تعقل و انديشه نمى‌كنيد.undefined(بقره، ۴۴)
undefinedنه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس ملامت علما هم ز علم بی عمل استundefined(حافظ)
undefined@daftar_shero_hekmat

۱۴

۱۸:۲۴

undefinedغزل های نابundefined
undefinedکه برگذشت که بوی عبیر می آید؟ که می رود که چنین دلپذیر می آید؟
undefinedنشان یوسف گم کرده می دهد یعقوب مگر ز مصر به کنعان بشیر می آید؟
undefinedز دست رفتم و بی دیدگان نمی دانند که زخم های نظر بر بصیر می آید
undefinedهمی خرامد و عقلم به طبع می گوید نظر بدوز که آن بی نظیر می آید
undefinedجمال کعبه چنان می دواندم به نشاط که خارهای مغیلان حریر می آید
undefinedنه آن چنان به تو مشغولم ای بهشتی روی که یاد خویشتنم در ضمیر می آید
undefinedز دیدنت نتوانم که دیده بردوزم و گر مقابله بینم که تیر می آید
undefinedهزار جامه معنی که من براندازم به قامتی که تو داری قصیر می‌آید
undefinedبه کشتن آمده بود آن که مدعی پنداشت که رحمتی مگرش بر اسیر می آید
undefinedرسید ناله سعدی به هر که در آفاق هم آتشی زده‌ای تا نفیر می آید
undefined@daftar_shero_hekmat

۱۶

۱۸:۲۴

undefinedتک بیتی‌های نابundefined
undefinedز تخم دشمنی چیزی نروید جز پشیمانی محبت کن که بگشاید محبت هر معما را
undefined(منوچهر عدنانی)
undefined@daftar_shero_hekmat

۱۶

۱۸:۲۵

۳۰ خرداد ۱۴۰۱
thumbnail
undefined<قرآن در ادب فارسی>
أَتَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ اَنْفُسَكُمْ وَ اَنْتُمْ تَتْلُون الْكِتابَ اَفَلا تَعْقِلُونَ.* چگونه شما که مردم را به نيكوكارى دستور مى‌دهيد خود را فراموش مى‌كنيد در صورتی که كتاب خدا را مى‌خوانيد چرا در آن تعقل و انديشه نمى‌كنيد.undefined(بقره، ۴۴)

undefinedراستی کردند و فرمودند مردان خدا از فقیه اول نصیحت گوی نفس خویش راundefined(سعدی)
undefined@daftar_shero_hekmat

۱۶

۱۶:۴۶

undefinedغزل‌های نابundefined
undefinedکس درنیامده‌ست بدین خوبی از دری دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری
undefinedخورشید اگر تو روی بگشایی فرو رود گوید دو آفتاب نباشد به کشوری
undefinedاول منم که در همه عالم نیامده‌ست زیباتر از تو در نظرم هیچ منظری
undefinedهرگز نبرده‌ام به خرابات عشق راه امروزم آرزوی تو در داد ساغری
undefinedیا خود به حسن روی تو کس نیست در جهان یا هست و نیستم ز تو پروای دیگری
undefinedبر سرو قامتت گل و بادام: روی و چشم نشنیده‌ام که سرو چنین آورد بری
undefinedرویی که روز روشن اگر برکشد نقاب پرتو دهد چنان که شب تیره اختری
undefinedهمراه من مباش که غیرت برند خلق در دست مفلسی چو ببینند گوهری
undefinedروزی مگر به دیدن سعدی قدم نهی تا در رهت به هر قدمی می‌نهد سری
undefinedمن کم نمی‌کنم سر مویی ز مهر دوست ور می‌زند به هر بن موییم نشتری
undefined@daftar_shero_hekmat

۱۶

۱۶:۴۷

undefinedحکایت های نابundefined
یکی مژده آورد پیشِ انوشروانِ عادل که: خدای تَعالی فلان دشمنت برداشت. گفت: هیچ شنیدی که مرا فرو گذاشت؟
undefined اگر بمُرد عدو، جای شادمانی نیست که زندگانیِ ما نیز جاودانی نیست

undefined@daftar_shero_hekmat

۱۶

۱۶:۴۷

۲ تیر ۱۴۰۱
thumbnail
undefined <قرآن در ادب فارسی>
أَتَأْمُرُونَ النّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ اَنْفُسَكُمْ وَ اَنْتُمْ تَتْلُون الْكِتابَ اَفَلا تَعْقِلُونَ.* چگونه شما که مردم را به نيكوكارى دستور مى‌دهيد خود را فراموش مى‌كنيد در صورتی که كتاب خدا را مى‌خوانيد چرا در آن تعقل و انديشه نمى‌كنيد.undefined(بقره، ۴۴)
undefinedای آنکه راستی به من آموزی خود از ره کج چه نهی پا را؟(پروین اعتصامی)
undefined@daftar_shero_hekmat

۱۶

۱۷:۲۹

undefinedغزل‌های نابundefined
undefinedای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی حق را به روزگار تو با ما عنایتی
undefinedگفتم نهایتی بود این درد عشق را هر بامداد می کند از نو بدایتی
undefinedمعروف شد حکایتم اندر جهان و نیست با تو مجال آن که بگویم حکایتی
undefinedچندان که بی تو غایت امکان صبر بود کردیم و عشق را نه پدید است غایتی
undefinedفرمان عشق و عقل به یک جای نشنوند غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی
undefinedز ابنای روزگار به خوبی ممیزی چون در میان لشکر منصور رایتی
undefinedعیبت نمی کنم که خداوند امر و نهی شاید که بنده ای بکشد بی جنایتی
undefinedزان گه که عشق دست تطاول دراز کرد معلوم شد که عقل ندارد کفایتی
undefinedمن در پناه لطف تو خواهم گریختن فردا که هر کسی رود اندر حمایتی
undefinedدرمانده ام که از تو شکایت کجا برم هم با تو گر ز دست تو دارم شکایتی
undefinedسعدی نهفته چند بماند حدیث عشق؟ این ریش اندرون بکند هم سرایتی
undefined@daftar_shero_hekmat
undefined۱

۲۱

۱۷:۲۹

undefinedتک بیتی‌های نابundefined
undefinedز چشم خویشتن آموختم رسم رفاقت را که هر عضوی به درد آید به حالش دیده می گوید
undefined(هادی رنجی)
undefined@daftar_shero_hekmat
undefined۱

۲۱

۱۷:۲۹