هنوز دیر نیست!
هنوز هم میتوان امام حسین علیهالسّلام را یاری کرد!اگرچه قرنها از ظهر عاشورا گذشته، اگرچه نالههای «هل من ناصر ینصرنی» در دشت نینوا با شمشیر بیرحمی پاسخ داده شد، اما آن ندای خونین هنوز در گوش تاریخ طنینانداز است. آن ندا، خاموش نشده، فقط به گوش جان نیاز دارد تا شنیده شود و امروز، این ندا از حنجره فرزندش بلند است؛ از گلوی مردی که در پرده غیبت، چشمانتظار بیداری دلهای ماست.
امام زمان علیهالسّلام، منتقم خون ایشان است؛ وارث خون خدا، عدل مجسم، تجسم دعای مظلوم و استمرار قیام عاشوراست.
ما در هر صبحِ جمعه، هر سحرِ اشکآلود، هر زمزمهی „اللهم عجل لولیک الفرج“، اعلام میکنیم که هنوز دیر نیست!
یاری حسین علیهالسّلام، تنها در عاشورا نبود.امروز، یاری ایشان یعنی یاری قائم آلمحمد، یعنی اصلاح نفس، ایستادن در برابر ظلم و آمادهسازی دل و دنیا برای آمدنش!
ای منتظر! اگر خواهان لبیک گفتن هستی،دل به امام زمانت بسپار،اوست افق روشن آن ندای خونین!اوست بقیةالله، اوست وعده وصل،اوست که با ظهورش جهانی را کربلا خواهد کرد و عدالت را، همانگونه که ایشان میخواست، در سراسر زمین خواهد گسترد.
┈┈┈┈••✾
•✾
┈┈┈┈••✾
مطالب خوب با ما، انتشار با شما
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b
۱.۷K
۱۱:۵۴
خواندن سوره توحید
پیامبر بر جنازه سعد بن معاذ نماز خواند و فرمود: نود هزار فرشته که در میانشان جبرییل حاضر بود در نماز او شرکت جستند. از جبرییل پرسیدم : به چه علت استحقاق یافته است که شما بر او نماز گذارید.گفت : او سوره قل هو الله را دایم ، چه ایستاده و چه نشسته و چه پیاده و چه سواره و در حال رفتن و آمدن مى خواند.
داستان های عارفانه در آثار (علاّمه حسن زاده ی آملی)، عباس عزیزى
┈┈┈┈••✾
•✾
┈┈┈┈••✾
مطالب خوب با ما، انتشار با شما
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b
۱.۴K
۱۳:۳۲
دورى از دنیا
مرحوم کلینى روایتى را از ابوبصیر نقل کرده است ، که امام صادق علیه السلام فرمود: روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم از حارثه بن مالک بن نعمان انصارى پرسید: چگونه اى ، اى حارثه بن مالک ؟حارث عرض کرد: مؤ منى واقعى ، اى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم !حضرت فرمود صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: هر چیزى را حقیقت و نشانه اى است ؛حالت حقیقت و نشانه قول تو چیست ؟گفت : اى رسول خدا! نفس خویش را از دنیا دور ساخته ام ، و شبم را به بیدارى مى گذرانم ، و روزم را به تشنگى سپرى مى نمایم. گویى عرش خداى را مى بینم که محاسبه و حساب مردم برپا شده است . بهشتیان را مى نگرم که به زیارت یکدیگر مى روند، و فریاد و ناله دوزخیان را مى شنوم که در آتشند. (چون سخن او بدین جا رسید) پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: تو، بنده اى هستى که خداوند قلبش را نورانى گردانیده ؛ پس حال که بصیر و بینا گشته اى ، بر آن ، ثابت و استوار باش !حارثه گفت : اى رسول خدا! براى من دعا نمایید تا در رکاب شما به شهادت رسم !پس حضرت نیز چنین کرد و فرمود: خداوندا! شهادت را روزى اش گردان ! چند روز بعد، حارثه ، به فرمان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در جنگى شرکت جست . جنگ شروع شد و او نفر هشتم و یا نهمى بود که به فیض شهادت نایل آمد. در روایتى دیگر که کلینى از ابوبصیر نقل مى کند، حارثه دهمین نفرى است که بعد از جعفر بن ابى طالب به شهادت مى رسد.
داستان های عارفانه در آثار (علاّمه حسن زاده ی آملی)، عباس عزیزی
┈┈┈┈••✾
•✾
┈┈┈┈••✾
مطالب خوب با ما، انتشار با شما
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b
۱.۵K
۱۶:۱۱
نصايحى سعادت بخش در لحظاتى حسّاس
جنادة بن أ بى اميّه كه يكى از دوستان حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام است حكايت كند:
هنگامى كه حضرت را مسموم كرده بودند، در آخرين لحظات عمر شريفش ، به حضور ايشان شرفياب شدم ، ديدم جلوى آن حضرت طشتى نهاده بودند، كنار بستر آن حضرت نشستم ؛ پس از لحظه اى ديدم كه خون به همراه پاره هاى جگر استفراغ مى نمايد،أفسوس خوردم و با حالت غم و اندوه گفتم : چرا خودتان را معالجه و درمان نمى كنيد؟!حضرت به سختى لب به سخن گشود و فرمود: اى بنده خدا! مگر مى شود مرگ را معالجه كرد؟!گفتم : "انّا للّه وانّا اليه راجعون "؛ همه ما از سوى خدا آمده و به سوى او باز خواهيم گشت. فرمود: به خدا سوگند! رسول خدا صلى الله عليه و آله با ما عهد بست كه دوازده نفر مسئوليّت إمامت و ولايت امّت را به دوش خواهند گرفت كه همگى از فرزندان امام علىّ و فاطمه زهراء عليهما السلام مى باشند؛ و هر يك به وسيله زهر مسموم و يا به وسيله شمشير كشته خواهند شد.عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! چنانچه ممكن باشد مرا موعظه و نصيحتى بفرما كه برايم سودمند باشد؟امام مجتبى عليهما السلام فرمود: مهيّا باش براى سفرى كه در پيش دارى و زاد و توشه مورد نيازت را فراهم ساز.آگاه باش ! تو دنيا را مى طلبى ولى غافلى از اين كه مرگ هر لحظه به دنبال تو است.توجّه داشته باش ! تو بيش از سهميّه و قوت خود از دنيا بهره اى نمى برى؛ و هر چه زحمت بكشى براى ديگران ذخيره خواهى كرد.آگاه باش ! آنچه از دنيا به دست مى آورى ، اگر حلال باشد بايد محاسبه شود، واگر حرام باشد عقاب و عذاب دارد، و چنانچه از راه مشكوك و شبهه ناك باشد مؤ اخذه مى گردى .پس سعى كن دنيا را همچون مردارى بدانى كه فقط به مقدار نياز و ضرورت از آن بهره گيرى ... .
و براى امور دنيويت طورى برنامه ريزى كن كه گوئى يك زندگى جاويد و هميشگى دارى ؛ و براى آخرت خويش به گونه اى باش مثل آن كه همين فردا خواهى مرد و از دنيا خواهى رفت .و بدان كه عزّت و سعادت هر فردى در گرو پيروى از دستورات خدا و معصيت نكردن است.
پس از آن ؛ نَفَسِ حضرت ، قطع و چهره مباركش به گونه اى زرد شد كه تمام حاضران وحشت زده شدند و گريستند. (1)
1- بحارالا نوار ج : 44، ص 139، ح 6.
منبع
┈┈┈┈••✾
•✾
┈┈┈┈••✾
لطفا با عضویت در این کانال از ما حمایت کنید
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b
۸۷۶
۱۳:۱۷
سرمای واقعی تو تابستون همیشه همراهته !
مخصوص فضاهای محدود!
پرداخت درب منزل + گارانتی تعویض و بازگشت
سفارش با تخفیف ویژه از لینک زیر 
https://ck.chavosh.org/click/7ab8c64a-624e-4b4e-9c88-e3d34a3d10d7
https://ck.chavosh.org/click/7ab8c64a-624e-4b4e-9c88-e3d34a3d10d7
۱.۲K
۱۴:۳۰
۳.۶K
۱۵:۴۰
میروی مشهد خیابان ها شلوغ ....
یا امام حسن
هیچکس مثل تو بی زوّار نیست....
۲.۴K
۳:۴۵
بازارسال شده از سخن نور
هر كس مصيبت هاى ما را بياد آورد و بگريد يا ديگران را بگرياند چشمش در روزى كه تمام چشم ها گريان است گريان نخواهد بود،و هر كس در مجلسى بنشيند و در آنجا امر ما را زنده كند،قلبش در روزى كه قلبها می ميرد نخواهد مرد
۱۱
۱۵:۳۷
ابومنصور بن عبدالرّزاق گفت :من در اوانِ جوانى، نسبت به كسانى كه به زيارت قبر حضرت رضا(علیه السلام) مىرفتند، خيلى بدبين بودم و با آنها دشمنى مىنمودم؛ و به همين خاطر، با خودم عهد بسته بودم كه زوّار آن حضرت(علیه السلام) را اذيّت كنم؛ به گونهاى كه سر راه زوّار را مىگرفتم و متعرّض آنها مىشدم و پول و اسباب آنها را مىگرفتم و آنها را برهنه مىكردم.روزى به عنوان شكار، بيرون آمده بودم كه ناگاه آهويى را از دور ديدم؛ پس، سگ تازىِ خود را براى صيد آهو فرستادم؛ و تازى، آن آهو را تعقيب كرد.آهو متوجّه تازى گرديد و به ديوارى كه بر دور قبر حضرت رضا(علیه السلام) بود، پناهنده شد. من ديدم كه آن آهو، در كنار ديوار ايستاده و تازى نيز در برابر او ايستاده است و ابدآ براى صيد آهو پيش نمىرود. هر كوششى كردم كه تازى، به صيد آهو، بپردازد، نشد؛ و او قدم از قدم برنمىداشت، لكنهر وقت آهو از جاى خود ـ كه كنار ديوار بود ـ دور مىشد، به سمت آن آهو مىرفت؛ امّا آهو، تا متوجّه تازى مىشد، باز خود را به ديوار مىرساند و تازى برمىگشت. تا آن كه بالأخره آهو، از سوراخى كه به حياط مشهد شريف بود، داخل شد.من هم، از پشت آهو، داخل حياط شدم؛ و در آن جا «ابونصر مقرى» را ملاقات كردم و از او سراغ آن آهو را گرفتم و گفتم: آهويى را كه الان به اين جا آمد، نديديد؟گفت: من نديدم.وقتى تفحّص كردم، جاى پاى آهو و فضولات او را يافتم، ولى به هيچ عنوان، از خود آهو خبرى نبود. پس فهميدم كه آن آهو، در حَرم است، ولى از نظر من، غايب مىشود.پس از اين قضيّه، با خداى خود عهد و نذر بستم كه از آن تاريخ به بعد، متعرّض زوّار قبر شريف آن حضرت نشوم؛ و بلكه نسبت به آنها خوبى و احسان كنم.و بعد از آن قضيّه، هر وقت، مسئله مهمّى براى من پيش مىآمد، به صاحب آن مشهد شريف، پناه مىبردم؛ و به زيارت آن بزرگوار مىرفتم؛ و حاجت من، برآورده مىشد.
منبع: عيون أخبار الرضا(7)، ج 2، ص 285، ح 11.،
┈┈┈┈••✾
•✾
┈┈┈┈••✾
مطالب خوب با ما، انتشار با شما
https://eitaa.com/joinchat/1501364256Cc04c71959b
۳۱۲
۱۷:۴۴