einzig = تنها
ruhig = آرام
sanft = لطیف / ملایم
verstanden = درک شده
klein = کوچک
unscheinbar = بیجلوه / ناچیز
warm = گرم
wertvoll = ارزشمند-------------آموزش زبان آلمانی@deutschwithme
۴۷۲
۹:۲۶
trotz allem = با وجود همهچیز / با وجود تمام اینها
ein bisschen = کمی / یک مقدار
im Gesicht = روی صورت / در صورت
zur Stimmung passen = با حالوهوا جور بودن
sich verstanden fühlen = احساس درک شدن داشتن
genau passen = دقیقا جور بودن / دقیقا مناسب بودن-------------آموزش زبان آلمانی@deutschwithme
۴۹۷
۹:۲۸
باید بگیم:zur Stimmung passenیعنی با حال و هوا جور بودن
و یک بار تحلیل میکنیم:
حرف اضافه zu که داتیو سازه و شده zur
چون Stimmung جنستش مؤنث هست معنیش هم که میشه حال و هوا
فعلش هم که passen یعنی جور بودن
با این کار دیگه نیازی نیست فکر کنیم "حرف اضافش حالا چی بود؟"
-------------آموزش زبان آلمانی@deutschwithme
۵۳۸
۹:۴۰
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
sg291.mp3
۰۷:۵۰-۷.۲ مگابایت
۸۶۳
۶:۲۸
sg291kurz.pdf
۴۹.۱۸ کیلوبایت
۵۴۹
۶:۲۸
اولین مطلب درباره آوسبیلدونگ روی سایت گذاشته شد
این مطالب خیلی خیلی طولانی هستن برای همین توی کانال نمیتونم براتون بزارم
این قسمت اول فقط و فقط برای آشنایی با این روش هست، اما 0 تا 100 این روش، قراره هم با دانش خودم هم با دانش افرادی که از من خیلی جلوتر رفتن توی این مسیر، روی سایت بره
از طریق این لینک میتونید صفحه رو ببینید:
https://deutschwithme.ir/pages/articles/ausbildung.html
-------------آموزش زبان آلمانی@deutschwithme
این مطالب خیلی خیلی طولانی هستن برای همین توی کانال نمیتونم براتون بزارم
این قسمت اول فقط و فقط برای آشنایی با این روش هست، اما 0 تا 100 این روش، قراره هم با دانش خودم هم با دانش افرادی که از من خیلی جلوتر رفتن توی این مسیر، روی سایت بره
از طریق این لینک میتونید صفحه رو ببینید:
https://deutschwithme.ir/pages/articles/ausbildung.html
-------------آموزش زبان آلمانی@deutschwithme
۵۷۱
۱۴:۰۵
1. برداشتن → nehmen یا aufheben
Ich nehme das Buch vom Tisch. من کتاب را از روی میز برمیدارم.
Er hebt das Handy auf. او موبایل را از زمین برمیدارد.
2. انداختن → werfen یا fallen lassen
Er wirft den Ball ins Tor. او توپ را به دروازه میاندازد.
Sie lässt den Becher fallen. او لیوان را میاندازد و میافتد.
3. کشیدن → ziehen
Bitte zieh die Tür zu. لطفاً در را بکش و ببند.
Das Kind zieht den Schlitten. بچه سورتمه را میکشد.
4. هل دادن → schieben
Er schiebt den Einkaufswagen. او چرخ خرید را هل میدهد.
5. لگد زدن → treten
Er tritt den Ball. او به توپ لگد میزند.
Das Pferd hat ihn getreten. اسب او را لگد زد.
6. مشت زدن → schlagen
Er schlägt den Boxsack. او به کیسهبوکس مشت میزند.
7. تاب دادن دست و پا → schwingen یا wippen
Er schwingt seine Arme beim Laufen. او هنگام دویدن دستهایش را تاب میدهد.
Das Kind wippt mit den Beinen. بچه پاهایش را تاب میدهد.
8. چرخاندن کمر → die Hüfte drehen یا den Oberkörper drehen
Sie dreht die Hüfte beim Tanzen. او هنگام رقصیدن کمرش را میچرخاند.
9. بلند کردن → heben یا hochheben
Er hebt das Kind hoch. او بچه را بلند میکند.
Kannst du das Gewicht heben? میتوانی وزنه را بلند کنی؟
10. زمین گذاشتن → abstellen یا hinlegen
Er stellt die Tasche ab. او کیف را روی زمین میگذارد.
Leg das Buch hin! کتاب را روی زمین بگذار!
11. گاز دادن (پدال گاز ماشین) → Gas geben
Er gibt Gas und fährt los. او گاز میدهد و حرکت میکند.
12. فشار دادن → drücken
Drück den Knopf! دکمه را فشار بده.
Sie drückt die Tür auf. او در را با فشار باز میکند.
13. له کردن → zerdrücken یا zerquetschen
Er zerdrückt die Tomate. او گوجه را له میکند.
Das Auto hat die Dose zerquetscht. ماشین قوطی را له کرده است.
-------------آموزش زبان آلمانی@deutschwithme
۶۹۹
۹:۰۹
sg290.mp3
۰۶:۲۶-۵.۹۱ مگابایت
۴۶۲
۵:۱۱
sg290kurz.pdf
۴۵.۷۹ کیلوبایت
۴۴۳
۵:۱۱