آبان ۱۳۹۹ به کرمان رفتم تا از حاج قاسم روایتی بنویسم. در مؤسسه ثارالله، احد زرنگیپور میزبانم بود؛ جوانی مهربان، جدی و مخلص که مدام میگفت: «تو مهمان حاج قاسم هستی و من خدمتکار تو.» من میخواستم دوست باشیم، اما او اصرار داشت میزبان بماند.
با هم سر مزار حاج قاسم رفتیم و زیر باران، شهر را گشتیم. احد سرشار از شادی و سرخوشی و زندگی بود؛ آنقدر که هرگز نمیتوانستم او را در هیئت یک "شهید" تصور کنم.
امروز در جستوجوی فایلی در هارد لپتاپم، به عکس دونفرهمان برخوردم آن روزها کشیدیم. عکسها گذشته را برنمیگردانند؛ فقط بیرحمانه یادآوری میکنند که زمانی "احدی" بوده است و حالا نیست.
احد را در آشوب دیماه ۱۴۰۴ در کرمان به جنایت و قساوت کشتند. خبرش همان موقع من را غمگین کرد.
من به کرمان رفته بودم تا روایت حاج قاسم را بنویسم؛ نمیدانستم روزی، با دیدن عکسی، باید روایت فقدانِ احد را از نو آغاز کنم.
#احد_زرنگی_پور
#شهید_احد
#جنگ_دی
#آشوب_دی
#حاج_قاسم
#کرمان
@dizgah
با هم سر مزار حاج قاسم رفتیم و زیر باران، شهر را گشتیم. احد سرشار از شادی و سرخوشی و زندگی بود؛ آنقدر که هرگز نمیتوانستم او را در هیئت یک "شهید" تصور کنم.
امروز در جستوجوی فایلی در هارد لپتاپم، به عکس دونفرهمان برخوردم آن روزها کشیدیم. عکسها گذشته را برنمیگردانند؛ فقط بیرحمانه یادآوری میکنند که زمانی "احدی" بوده است و حالا نیست.
احد را در آشوب دیماه ۱۴۰۴ در کرمان به جنایت و قساوت کشتند. خبرش همان موقع من را غمگین کرد.
من به کرمان رفته بودم تا روایت حاج قاسم را بنویسم؛ نمیدانستم روزی، با دیدن عکسی، باید روایت فقدانِ احد را از نو آغاز کنم.
#احد_زرنگی_پور
#شهید_احد
#جنگ_دی
#آشوب_دی
#حاج_قاسم
#کرمان
@dizgah
۵۸۴
۱۲:۲۰
هو الباقی
محسن خلیلی عراقی، از بنیانگذاران صنعت لوازم خانگی و مؤسس شرکت بوتان، از دنیا رفت. رحمت خدا بر او باد.
صنعتیشدن صرفاً ساختن کارخانه و تولید کالا نیست؛ کوشش برای تغییر وضع زندگی و گشودن امکانهای تازه برای انسان است. خلیلی از کسانی بود که به این راه قدم گذاشت و آبادانی ایران را با بهبود زندگی ایرانیان پیوند زد.
چندی پیش، هنگام مطالعه زندگی و کار او و پدرش، به معنای عمل صالح میاندیشیدم. شاید عمل صالح آن باشد که انسان در جهان، چیزی بر امکان زندگی بیفزاید و جهان را برای دیگران اندکی آبادتر بگذارد. یادش گرامی باد.
#محسن_خلیلی_عراقی
#انسان_ایرانی
#شرکت_بوتان_گاز
@dizgah
محسن خلیلی عراقی، از بنیانگذاران صنعت لوازم خانگی و مؤسس شرکت بوتان، از دنیا رفت. رحمت خدا بر او باد.
صنعتیشدن صرفاً ساختن کارخانه و تولید کالا نیست؛ کوشش برای تغییر وضع زندگی و گشودن امکانهای تازه برای انسان است. خلیلی از کسانی بود که به این راه قدم گذاشت و آبادانی ایران را با بهبود زندگی ایرانیان پیوند زد.
چندی پیش، هنگام مطالعه زندگی و کار او و پدرش، به معنای عمل صالح میاندیشیدم. شاید عمل صالح آن باشد که انسان در جهان، چیزی بر امکان زندگی بیفزاید و جهان را برای دیگران اندکی آبادتر بگذارد. یادش گرامی باد.
#محسن_خلیلی_عراقی
#انسان_ایرانی
#شرکت_بوتان_گاز
@dizgah
۷۰۹
۱۸:۵۰
از همان ابتدا، پس از دیدن جدالِ علیز، گفتم اگر نفوذی نباشد، شارلاتان سیاسی است. حمله مستمر به نیروهای ملی و دامنزدن به شکافهای درونی، نقد نیست؛ بازی در زمین تفرقه است طبیعتا شیطانی. در سیاست، باید دید حاصل عملکرد هر کس به سود چه کسی تمام میشود، نه اینکه خودش چه ادعایی دارد.
#جدال_علیز
#جدال_با_نیروی_ملی
#لندن_نشین
@dizgah
#جدال_علیز
#جدال_با_نیروی_ملی
#لندن_نشین
@dizgah
۴۷۲
۱۷:۴۳
صبح اسماعیل را رساندم مدرسه. در راه، میان حرفهای معمولی، ناگهان گفت: «بابا، کمکم از درسها خوشم میآید، ولی میگویند پولش کم است.»
چیزی در این «کمکم» بود؛ چیزی که نمیشد به زبان آورد. گفتم فعلاً به پول فکر نکن، فقط درسات را بخوان. برگشت: «تو که نمیتوانی درباره آینده من تصمیم بگیری.» گفتم تصمیم نمیگیرم، نظر میدهم. گفت: «اگر فقط نظر باشد، اشکالی ندارد.»
دیگر چیزی نگفتم. میان ما، در فاصله خانه تا مدرسه، مرزی باریک کشیده شده بود؛ او آنسوی مرز، آیندهاش را با پول میخواست و من اینسو، میکوشیدم پدرش بمانم، بیآنکه صاحب آیندهاش شوم. البته توجه نداشت او آیندهی من است.
#آینده
#اسماعیل
#مدرسه
@dizgah
چیزی در این «کمکم» بود؛ چیزی که نمیشد به زبان آورد. گفتم فعلاً به پول فکر نکن، فقط درسات را بخوان. برگشت: «تو که نمیتوانی درباره آینده من تصمیم بگیری.» گفتم تصمیم نمیگیرم، نظر میدهم. گفت: «اگر فقط نظر باشد، اشکالی ندارد.»
دیگر چیزی نگفتم. میان ما، در فاصله خانه تا مدرسه، مرزی باریک کشیده شده بود؛ او آنسوی مرز، آیندهاش را با پول میخواست و من اینسو، میکوشیدم پدرش بمانم، بیآنکه صاحب آیندهاش شوم. البته توجه نداشت او آیندهی من است.
#آینده
#اسماعیل
#مدرسه
@dizgah
۶۴۷
۵:۵۰
بازارسال شده از رادیو دارکوب
ادبیات و مسئله جاودانگی. ملکوت. رادیو دارکوب. دیزگاه. عزتیپاک.mp3
۳۲:۵۶-۱۵.۰۸ مگابایت
#زندگی_با_ادبیات
● فصل اول:#داستان_و_مسئله_جاودانگی
■ داستان پنجم:#ملکوت نوشتهء #بهرام_صادقی
● تناقض بزرگ انسان مدرن در این است که هرچقدر بیشتر اراده به جاودانگی و لذتِ بیپایان میکند، سریعتر سر از تباهی و دستگاهِ مرگ درمیآورد؛ گویی میل به زندگیِ ابدی، خودِ دامِ مرگ است.
● بهرام صادقی در “ملکوت” نشان میدهد که کابوسِ اصلی، نه مرگِ فیزیکی، بلکه از دست رفتنِ مرز میان عقل و جنون، و تسلیم شدنِ انسان در برابرِ تاریکیِ درون است؛ جایی که نجاتبخشترین آرزوها به مهیبترین کابوسها تبدیل میشوند.
● دکتر حاتم در “ملکوت” یک قاتل سریالی نیست؛ او تجسمِ مدرنِ فریبی است که در آن، مرجعِ نجات و درمان (پزشک)، ابزارِ مرگ و نابودی میشود و آدمها با پای خود و با رویای عمر طولانی، به استقبالِ زهر میروند.
■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@radiodarkoob@dizgah@ezzatipak
● فصل اول:#داستان_و_مسئله_جاودانگی
■ داستان پنجم:#ملکوت نوشتهء #بهرام_صادقی
● تناقض بزرگ انسان مدرن در این است که هرچقدر بیشتر اراده به جاودانگی و لذتِ بیپایان میکند، سریعتر سر از تباهی و دستگاهِ مرگ درمیآورد؛ گویی میل به زندگیِ ابدی، خودِ دامِ مرگ است.
● بهرام صادقی در “ملکوت” نشان میدهد که کابوسِ اصلی، نه مرگِ فیزیکی، بلکه از دست رفتنِ مرز میان عقل و جنون، و تسلیم شدنِ انسان در برابرِ تاریکیِ درون است؛ جایی که نجاتبخشترین آرزوها به مهیبترین کابوسها تبدیل میشوند.
● دکتر حاتم در “ملکوت” یک قاتل سریالی نیست؛ او تجسمِ مدرنِ فریبی است که در آن، مرجعِ نجات و درمان (پزشک)، ابزارِ مرگ و نابودی میشود و آدمها با پای خود و با رویای عمر طولانی، به استقبالِ زهر میروند.
■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@radiodarkoob@dizgah@ezzatipak
۱
۷:۳۵
بازارسال شده از مدرسه تفکر و نوآوری نگاه
#محفل
در چهارمین جلسه از دوره خوانش «جستجوی شخصیت» سراغ رمان «*دمیان*» نوشتهٔ هرمان هسه میرویم. هسه، که در ادامه سنت رمان تربیتی آلمانی قلم میزند، خبر از فردیتی در آستانه فروپاشی میدهد، پای شرّ را به میانهٔ ساختِ شخصیت میکشاند و او را پرورش یافته خویشتنی دور از جامعه و در رابطهای تربیتی با شخصی عجیب (دمیان) ترسیم میکند. و این اگرچه به ظاهر با سنت قرن نوزدهمی شباهت دارد، اما ایده تربیتیِ دگرگون شدهای را نمایش میدهد. فرد در دوری از جامعه است که امکان خودسازی مییابد، نه در تعامل و تعادل با آن؛ و این برای جامعه غربی یک بحران بحران و سرآغاز فروپاشی است.
درباره بحرانِ شخصیت در قرن بیستم میتوان سخنها گفت، هسه اما میکوشد به ما قصه یک فرد را بازگو کند که آینهای از سرنوشت قومی خویش است. به این اعتبار، رمان نه فقط دیدگاه نویسنده، که خبری شاعرانه است از وضع انسان اروپایی قرن بیستم، با دغدغهها و مسألههایش و راه حل های مختلفی که در پیش میگیرد.
زندگی هر انسانی راهی به سوی خویشتن است. هیچ انسانی هرگز تمام و کمال به خود بدل نمیشود، اما هرکس میکوشد که چنان شود. (بخشی از متن رمان)
برای گفتگو درباره این رمان در خدمت استاد «*ابراهیم اکبری دیزگاه*» هستیم، تا به راهبری ایشان به فهم این رمان و جنبههای مختلف آن راه یابیم!
برای شرکت در این جلسه به آیدی زیر پیام دهید.@sch_negah_admin
#جستجوی_شخصیت#خوانش#رمان_تربیتی
آگـاهـے بـــراے سامـــانے دیگــر
مدرســـه تـ؋ــــکر و نــوآوری نگــــــاهـ
@sch_negah
http://www.negahschool.ir
برای گفتگو درباره این رمان در خدمت استاد «*ابراهیم اکبری دیزگاه*» هستیم، تا به راهبری ایشان به فهم این رمان و جنبههای مختلف آن راه یابیم!
#جستجوی_شخصیت#خوانش#رمان_تربیتی
۳۷
۱۴:۱۷
بازارسال شده از رادیو دارکوب
#زندگی_با_ادبیات | فصل دوم: #ادبیات_و_رستگاری
● آیا ادبیات میتواند راهی به #رستگاری بگشاید؟ آیا داستانها امکان رهایی آدمی از گمگشتگی، تباهی و رنج را فراهم میکنند؟
در فصل دوم زندگی با ادبیات به سراغ داستانها و روایتهایی میرویم که مسئلهشان رستگاری است.
نخستین مجلس از این فصل، یکشنبه ۱۷ آبانماه ۱۴۰۵ در رادیو دارکوب منتشر خواهد شد.
■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@radiodarkoob@dizgah@ezzatipak
● آیا ادبیات میتواند راهی به #رستگاری بگشاید؟ آیا داستانها امکان رهایی آدمی از گمگشتگی، تباهی و رنج را فراهم میکنند؟
در فصل دوم زندگی با ادبیات به سراغ داستانها و روایتهایی میرویم که مسئلهشان رستگاری است.
نخستین مجلس از این فصل، یکشنبه ۱۷ آبانماه ۱۴۰۵ در رادیو دارکوب منتشر خواهد شد.
■ رادیو دارکوب؛ صدایی از صداها
@radiodarkoob@dizgah@ezzatipak
۳
۱۶:۵۲
من همیشه به عدالتطلبانِ وطنی ظنین بودم؛ نه از آن رو که عدل نمیخواستم، بلکه چون میدانستم آدمی میتواند پشت مقدسترین کلمات پنهان شود و میل شخصی را به نام حقیقت بفروشد.
دیشب، در مناظره وحید اشتری و حسین قربانزاده، ناگهان حامد شمس آمد و چیزی را آشکار کرد که ظنِ من را قوت داد: ظاهراً این عدالتچیِ دلسوخته، خود بیمیل به پروژه و شَتیل نبوده. ناگهان قهرمانِ طلبکارِ عدالت، در موقعیتی قرار گرفت که باید از خود دفاع میکرد؛ و اشتری، که تا آن لحظه در جایگاه افشاگر نشسته بود، به "لکنت" افتاد. باری همیشه بین عدالت و لکنت رابطهای معکوس بوده.
مسأله فقط یک رسوایی نیست؛ مسأله این است که آدمی چگونه میتواند همزمان مدعیِ عدالت باشد و از آزادی خودش برای فریب دیگران استفاده کند. چه بسا شنیعترین شکل خودفریبی همین باشد: آدم دروغ خود را جوری باور کند که آن را حقیقت بنامد.
#عدالت_چی
#وحید_اشتری
#حسین_قربانزاده
#مناظره
@dizgah
دیشب، در مناظره وحید اشتری و حسین قربانزاده، ناگهان حامد شمس آمد و چیزی را آشکار کرد که ظنِ من را قوت داد: ظاهراً این عدالتچیِ دلسوخته، خود بیمیل به پروژه و شَتیل نبوده. ناگهان قهرمانِ طلبکارِ عدالت، در موقعیتی قرار گرفت که باید از خود دفاع میکرد؛ و اشتری، که تا آن لحظه در جایگاه افشاگر نشسته بود، به "لکنت" افتاد. باری همیشه بین عدالت و لکنت رابطهای معکوس بوده.
مسأله فقط یک رسوایی نیست؛ مسأله این است که آدمی چگونه میتواند همزمان مدعیِ عدالت باشد و از آزادی خودش برای فریب دیگران استفاده کند. چه بسا شنیعترین شکل خودفریبی همین باشد: آدم دروغ خود را جوری باور کند که آن را حقیقت بنامد.
#عدالت_چی
#وحید_اشتری
#حسین_قربانزاده
#مناظره
@dizgah
۴۲۴
۱۳:۲۵
محسن سلطانی از معدود کسانی است که دوستی برایش نه یک احساس گذرا، بلکه شیوهای از بودن و امکان آفرینش زندگی است. او در مدار دوستی حرکت میکند؛ جایی که دیگری نه مانع آزادی ما، بلکه امکان گسترش توان زیستن ماست. محسن از آن آدمهایی است که با خیرخواهی، حمایت و مسئولیتپذیری، به دوستی نیرویی خلاق میبخشد؛ نیرویی که آدمها را به هم پیوند میدهد، بیآنکه تفاوتهایشان را از میان ببرد. شاید دوستی نزد او همین باشد: با دیگری بودن و در این باهمبودن، امکانهای تازهای برای زندگی خلق کردن.
سیسالگی محسن بر دوستان و خانوادهاش مبارک.
#محسن_سلطانی
#سال_سی
سیسالگی محسن بر دوستان و خانوادهاش مبارک.
#محسن_سلطانی
#سال_سی
۳۰۶
۷:۵۲
بازارسال شده از دایرهی دف
کوچهی پاکنژاد، جلدِ چهارم از مجموعهروایت منقاش، بهزودی چاپ خواهد شد.این جلد به سیاقِ مجلدهای قبلی این مجموعهروایت، به یک نقطه و لحظهی کانونی نگاه دوخته. آن نقطه و لحظه در کوچهی پاکنژاد، نابهنگامیِ خبرِ شهادت است که در کوچه و محله میافتد.اتفاق ویژهی این جلد، یادداشت و روایتِ ابراهیم اکبری دیزگاه است در همراهی با گروهِ نویسندگانِ این مجموعه. امید که قدردان دوستی او باشم و بر این دوستی، مراقب..#کوچهی_پاکنژاد #ابراهیم_اکبری_دیزگاه.@dayeredaf
۳۲
۰:۴۳