۲۹۳
۵:۳۱
۲۵۹
۹:۰۵
#روانشناسی_قربانی#ذهنیت_برنده#خودشناسی
۴۲۴
۹:۲۶
همراهان گرامی و فرهیختگان عزیز
مشاهده ویدیو کامل در آپارات
۲۵۷
۱۱:۲۷
بهمحض اینکه شروع به تحلیل و تفسیر اتفاقات زندگی میکنیم، «*زبان*» در ذهن ما فعال میشود و یک دیالوگ درونی شکل میگیرد. این همان چیزی است که در روانشناسی به آن «*نظریهی خودگویی*» (*Self-Talk*) میگویند؛ صدایی که دائماً در درون ما در حال نجوا، بحث یا جدال است. همانطور که حضرت حافظ میفرماید:
در اندرون منِ خستهدل ندانم کیست
که من خموشم و او در خروش و در غوغاست…
اما چرا این گفتوگوی درونی معمولاً ما را خسته و فرسوده میکند؟چون خاصیت دیالوگ، «تقابل» است.ذهن ما در این گفتوگوها معمولاً به دام یک دوگانهی ویرانگر میافتد:
۱. یا مدام دیگران، جامعه و شرایط بیرونی را مقصر و عامل بدبختی خود میداند،۲. یا شلاق سرزنش را برمیدارد و خودش را مقصر تمام ناکامیها معرفی میکند
«من تا این لحظه، با تمام توان و دانشی که داشتم، هر کاری که بلد بودم را انجام دادم. از این لحظه به بعد، باید ببینم چه توانایی جدیدی میتوانم کسب کنم و چه قدم مؤثری میتوانم بردارم.»
پناه گرفتن پشت برچسبهایی مثل «من بچهی فلان محلهام»، «پدرم کارمند بود» یا «جامعه نگذاشت»، فقط ما را در رینگ کشتی با گذشته نگه میدارد؛ رینگی که در آن مدام ضربه میخوریم و توان بلند شدن را از دست میدهیم.
۲۷۶
۱۸:۰۴
شما آن چیزی نیستید که فکر میکنید!
بسیاری از ما در تلهای به نام « ذهنیت ثابت » گرفتار شدهایم. دائم به خودمان میگوییم: «من این ویژگی را دارم»، «من آدمِ این کار نیستم»، «خصلت من این است». ما این صفتها را مثل زنجیر به پای خودمان میبندیم و فکر میکنیم تغییرناپذیرند.
اما بیایید یک لحظه واقعبین باشیم:
آیا شما همان آدم ۵ سال پیش هستید ؟!قطعاً نه ! هراکلیتوس، فیلسوف بزرگ، قرنها پیش به ما آموخت که جهان بر پایهی «*تغییر*» استوار است. او از کلمهای به نام «لوگوس» حرف میزند؛ یعنی عقلی که نظم جهان را در «دگرگونیِ دائمی» میبیند. پس چه بخواهید و چه نخواهید، شما در حال تغییر هستید.
اشتباه بزرگ: مغلطهی رشدخیلیها وقتی میخواهند مهارتی (مثل سخنرانی) را یاد بگیرند، میپرسند: «آیا من هم شبیه فلان الگو میشوم؟»
این یک مغلطه است! شما قرار نیست شبیه کسی شوید. در «ذهنیت رشد»، قرار نیست به یک قالبِ ثابتِ جدید برسید؛ قرار است بفهمید که شما هر لحظه در حال «شدن» هستید. شما با تصویرِ ثابتی که از خودتان دارید معنا نمیشوید، بلکه با «مسیرِ حرکتتان» تعریف میشوید.
قدرتِ استمرار (حتی بدون تمرینِ سخت)اگر ۱۰ جلسه فقط پشت تریبون بروید و خودتان را معرفی کنید و برگردید، باز هم بعد از ۱۰ جلسه، آدمِ روز اول نیستید. چرا؟ چون ذاتِ حضور و حرکت، شما را تغییر میدهد. فقرِ ذهنیِ ما از جایی شروع میشود که این «تغییرِ دائمی» را نادیده میگیریم و خودمان را در صندوقچهی صفاتِ ثابت زندانی میکنیم.
چطور از این بحث بهرهبرداری کنیم؟- برچسبها را بردارید: جملاتی که با «من کلاً اینطوری هستم…» شروع میشوند را از خودگوییهایتان حذف کنید.- به جای «نتیجه»، به «تغییر» نگاه کنید: نپرسید «کی عالی میشوم؟»؛ بپرسید «امروز چه فرقی با دیروز داشتم؟».- تغییر را به رسمیت بشناسید: ذهنیت رشد یک اتفاق عجیب و غریب نیست؛ فقط کافیست اجازه دهید تغییراتی که در حال رخ دادن است را ببینید و مانعشان نشوید.

فراموش نکنیم:ما با ذهنیتِ ثابت، خودمان را فقیر نگه میداریم. ثروتِ واقعی، درکِ این نکته است که: « من، همیشه پتانسیلِ تبدیل شدن به نسخهای متفاوت را دارم. »
دکتر محمدعلی حسینیان
لوگوپاتی ثروت | چگونه فقیر میمانیم ؟
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
تهران ، فرهنگسرای ارسباران
بسیاری از ما در تلهای به نام « ذهنیت ثابت » گرفتار شدهایم. دائم به خودمان میگوییم: «من این ویژگی را دارم»، «من آدمِ این کار نیستم»، «خصلت من این است». ما این صفتها را مثل زنجیر به پای خودمان میبندیم و فکر میکنیم تغییرناپذیرند.
اما بیایید یک لحظه واقعبین باشیم:
آیا شما همان آدم ۵ سال پیش هستید ؟!قطعاً نه ! هراکلیتوس، فیلسوف بزرگ، قرنها پیش به ما آموخت که جهان بر پایهی «*تغییر*» استوار است. او از کلمهای به نام «لوگوس» حرف میزند؛ یعنی عقلی که نظم جهان را در «دگرگونیِ دائمی» میبیند. پس چه بخواهید و چه نخواهید، شما در حال تغییر هستید.
این یک مغلطه است! شما قرار نیست شبیه کسی شوید. در «ذهنیت رشد»، قرار نیست به یک قالبِ ثابتِ جدید برسید؛ قرار است بفهمید که شما هر لحظه در حال «شدن» هستید. شما با تصویرِ ثابتی که از خودتان دارید معنا نمیشوید، بلکه با «مسیرِ حرکتتان» تعریف میشوید.
۳۳۴
۸:۱۶
#نمایشگاه_کتاب_تهران#کتاب#آینده_پژوهی
۲۵۵
۱۴:۴۸
نظریه «ادراک زبانی» که با نام نظریه یا فرضیه «سپیر–ورف» هم شناخته میشود، میتواند در « لوگوپاتی » کمک زیادی به ما بکند.بر اساس این دیدگاه، آنچه از جهان برای ما قابل فهم میشود، از مسیر زبان میگذرد؛ یعنی ساختارهایی که جهان را برای ما معنادار میکنند، تا حد زیادی همان ساختارهای زبانی ما هستند.
ویتگنشتاین میگوید: «*مرزهای جهان من، مرزهای زبان من است*»
حالا اینکه چرا در گذشته توصیه میکردند « همنشینت را درست انتخاب کن »، به مسئله زبان برمیگردد؛ چون جهانِ انسان بهشدت تحت تأثیر کلام است، بهویژه در گفتوگوی مستمر با همنشین.
طبق فرضیه سپیر–ورف (Sapir–Whorf Hypothesis - SWH)، وقتی میگوییم ادراک با زبان گره خورده است، همین نکته به لوگوپاتی کمک میکند تا خودش را توضیح بدهد. چطور؟
وقتی به یک پدیده نگاه میکنی و میخواهی دربارهاش قضاوت و ارزیابی کنی، درستی یا غلطیاش را بسنجی و آن را بررسی کنی، آیا راهی جز «حرف زدن» دربارهاش داری؟ نه. دربارهاش حرف میزنی؛ یا با خودت، یا با دیگران.
یک چیز را فراموش نکن:کارِ ذهن چیست؟ کار ذهن «تصمیمگیری» است. اما وقتی ذهن میخواهد تصمیمی بگیرد که واقعاً اجرا شود، این تصمیم نیازمند «*تشخیص*» است. تشخیص را چه کسی میدهد؟ زبان.
و وای به حال کسی یا کسانی که زبانشان آنقدر فقیر باشد که در تشخیص دچار مشکل شوند؛ چون در این حالت، تصمیمِ روشن و قابل اتکا شکل نمیگیرد. تصمیمها معلق و «روی هوا» میمانند و اراده هم دیگر نمیتواند آن تصمیم را به مرحله عمل برساند.
دکتر محمدعلی حسینیان
لوگوپاتی ثروت | چگونه فقیر میمانیم ؟
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
تهران ، فرهنگسرای ارسباران
ویتگنشتاین میگوید: «*مرزهای جهان من، مرزهای زبان من است*»
طبق فرضیه سپیر–ورف (Sapir–Whorf Hypothesis - SWH)، وقتی میگوییم ادراک با زبان گره خورده است، همین نکته به لوگوپاتی کمک میکند تا خودش را توضیح بدهد. چطور؟
و وای به حال کسی یا کسانی که زبانشان آنقدر فقیر باشد که در تشخیص دچار مشکل شوند؛ چون در این حالت، تصمیمِ روشن و قابل اتکا شکل نمیگیرد. تصمیمها معلق و «روی هوا» میمانند و اراده هم دیگر نمیتواند آن تصمیم را به مرحله عمل برساند.
۳۰۱
۱۰:۴۶
زندگی، موهبتش در خودِ اصلِ زنده بودن است...
زندگی چیز دیگری ندارد که به من و تو بدهد؛
باقیِ آن، بیشتر قراردادهای بشریست.
پیشنهاد میکنم فیلم « زیستن » اثر آکیرا کوروساوا را ببینید؛
فیلمی که اقتباسیست از رمان « مرگ ایوان ایلیچ » نوشتهی لئو تولستوی.
و درست از همینجاست که پرسشِ« معنای زندگی چیست؟ »میتواند انسان را از قالبها و کلیشههای همیشگی بیرون بیاورد
دکتر محمدعلی حسینیان
لوگوپاتی ثروت | چگونه فقیر میمانیم ؟
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
تهران ، فرهنگسرای ارسباران
زندگی چیز دیگری ندارد که به من و تو بدهد؛
باقیِ آن، بیشتر قراردادهای بشریست.
و درست از همینجاست که پرسشِ« معنای زندگی چیست؟ »میتواند انسان را از قالبها و کلیشههای همیشگی بیرون بیاورد
۱۵۹
۱۹:۴۷
روایتِ مردی معمولی که یک اتفاق، او را ناگهان روبهروی این سؤال میگذارد: اگر قرار باشد واقعاً زندگی کنی، از کجا باید شروع کنی؟
این فیلم نه شعار میدهد، نه احساساتیبازی درمیآورد؛ آرام و دقیق، لایهلایه نشان میدهد آدم چگونه از روزمرگی بیرون میآید و معنی را میسازد—نه اینکه فقط دنبالش بگردد. بعد از دیدنش، احتمالاً مدتی با خودت میگویی: « من اگر جای او بودم چه میکردم؟ »
۱۷۱
۱۹:۵۰