گاهی یک گفتوگو با دردِ دل شروع میشود،به راهکار دادن میرسد،با سرزنش ادامه پیدا میکندو در نهایت هر دو نفر با احساس خستگی و دلخوری از آن بیرون میآیند.
«مثلث کارپمن» مدلی است برای دیدن همین چرخههای تکراری و فرساینده؛ چرخهای با سه نقش:
اما نکتهی مهم اینجاست:اینها شخصیت ما نیستند؛ نقشهایی هستند که در روابط میگیریم. حتی ممکن است در یک گفتوگوی کوتاه، از نجاتدهنده به مهاجم و بعد به قربانی تبدیل شویم.
در این جلسه دربارهی تفاوتِ «واقعاً بیانتخاب بودن» با «داشتن یک انتخاب دشوار»، تفاوت کمک سالم با نجاتدهی، و تفاوت مرزبندی با تحقیر و سرزنش صحبت میکنیم.
هدف فعلاً تغییر دادن خودمان یا دیگران نیست؛قدم اول فقط دیدن الگوست.
چون تا وقتی یک الگوی ارتباطی برای ما نامرئی باشد، آن را تکرار میکنیم؛ اما وقتی لحظهی ورودمان به آن را ببینیم، امکان یک انتخاب تازه آغاز میشود.
بعد از شنیدن این وویس، از خودتان بپرسید:
«در رابطهای که بیشترین فرسودگی را برای من ایجاد میکند، معمولاً از کدام ضلع وارد مثلث میشوم و در پایان گفتوگو به کدام نقش میرسم؟»
یک نکتهی ضروری: منظور از نقش «قربانی» در این مدل، قربانی واقعیِ خشونت، تعرض یا سوءاستفاده نیست؛ مسئولیت خشونت همیشه با فردی است که آن را اعمال کرده است.
۱۴۵
۲۰:۰۱
۱۹۵
۲۰:۰۱
در این جلسه بررسی میکنیم بازیهای روانی چگونه در روابط شکل میگیرند، تکرار میشوند و ما را میان نقشهای مختلف جابهجا میکنند.
لینک جلسه در گروه تلگرام منتشر میشود:
https://t.me/drmajidiparast
۱۴۶
۲۲:۳۸
تا حالا شده گفتوگویی ساده، ناگهان به دلخوری، سرزنش یا احساس درماندگی ختم شود؟
بازیهای روانی معمولاً با یک تنش کوچک آغاز میشوند؛ سپس هرکدام از ما ناخودآگاه در نقش «قربانی»، «ناجی» یا «آزارگر» قرار میگیریم. واکنش طرف مقابل، چرخه را کامل میکند و گاهی نقشها آنقدر سریع جابهجا میشوند که متوجه حضورمان در بازی نمیشویم.
اولین قدم برای خروج از این چرخه، دیدن آن است:مکث کنیم، نقش خود را بشناسیم و خواستههایمان را مستقیم و شفاف بیان کنیم.
شما بیشتر در کدام نقش قرار میگیرید؟
@DrMajidi_org 
بازیهای روانی معمولاً با یک تنش کوچک آغاز میشوند؛ سپس هرکدام از ما ناخودآگاه در نقش «قربانی»، «ناجی» یا «آزارگر» قرار میگیریم. واکنش طرف مقابل، چرخه را کامل میکند و گاهی نقشها آنقدر سریع جابهجا میشوند که متوجه حضورمان در بازی نمیشویم.
اولین قدم برای خروج از این چرخه، دیدن آن است:مکث کنیم، نقش خود را بشناسیم و خواستههایمان را مستقیم و شفاف بیان کنیم.
شما بیشتر در کدام نقش قرار میگیرید؟
۱۲۹
۱۵:۰۱
دکتر سجاد مجیدی پرست
اتاق درمان همیشه آرام نیست...
@DrMajidi_org 
آنچه در کودکی به سر ما آمد
وقتی کودکی بارها با ترس روبهرو میشود و بزرگسالی که باید پناه او باشد، نمیتواند جلوی خشونت را بگیرد، فقط احساس امنیتش آسیب نمیبیند؛ تصویر او از رابطه هم تغییر میکندممکن است به این نتیجه برسد که در لحظه خطر، کسی از او محافظت نخواهد کردپس باید همیشه آماده دفاع باشدباید پیش از آنکه آسیب ببیند، حمله کندباید کنترل را در دست بگیردو نباید به کسی آنقدر نزدیک شود که دوباره بیپناه بماند
سالها بعد، این الگوها ممکن است در نزدیکترین رابطهها و حتی در اتاق درمان فعال شوند
گاهی وقتی درمانگر به زخم اصلی نزدیک میشود، فرد احساس نمیکند که کسی بالاخره او را فهمیده است
ممکن است همان ترس قدیمی را تجربه کندترس از دیدهشدنترس از وابستهشدنو ترس از اینکه دوباره کسی در لحظه نیاز، فقط تماشاگر بماند
در چنین لحظهای، خشم میتواند پیش از اندوه ظاهر شود
اتهام میتواند جای درخواست کمک را بگیردو ترککردن رابطه، راهی برای فرار از تجربه دوباره بیپناهی باشد
فهمیدن این ریشهها، توهین و پرخاشگری را توجیه نمیکند
اما نشان میدهد بعضی واکنشهای شدید بزرگسالی، فقط مربوط به همان لحظه نیستندهمه زخمهای کودکی در کودکی باقی نمیمانند
@DrMajidi_org 
وقتی کودکی بارها با ترس روبهرو میشود و بزرگسالی که باید پناه او باشد، نمیتواند جلوی خشونت را بگیرد، فقط احساس امنیتش آسیب نمیبیند؛ تصویر او از رابطه هم تغییر میکندممکن است به این نتیجه برسد که در لحظه خطر، کسی از او محافظت نخواهد کردپس باید همیشه آماده دفاع باشدباید پیش از آنکه آسیب ببیند، حمله کندباید کنترل را در دست بگیردو نباید به کسی آنقدر نزدیک شود که دوباره بیپناه بماند
سالها بعد، این الگوها ممکن است در نزدیکترین رابطهها و حتی در اتاق درمان فعال شوند
گاهی وقتی درمانگر به زخم اصلی نزدیک میشود، فرد احساس نمیکند که کسی بالاخره او را فهمیده است
ممکن است همان ترس قدیمی را تجربه کندترس از دیدهشدنترس از وابستهشدنو ترس از اینکه دوباره کسی در لحظه نیاز، فقط تماشاگر بماند
در چنین لحظهای، خشم میتواند پیش از اندوه ظاهر شود
اتهام میتواند جای درخواست کمک را بگیردو ترککردن رابطه، راهی برای فرار از تجربه دوباره بیپناهی باشد
فهمیدن این ریشهها، توهین و پرخاشگری را توجیه نمیکند
اما نشان میدهد بعضی واکنشهای شدید بزرگسالی، فقط مربوط به همان لحظه نیستندهمه زخمهای کودکی در کودکی باقی نمیمانند
۱۱۹
۲۰:۴۲
دکتر سجاد مجیدی پرست
آنچه در کودکی به سر ما آمد وقتی کودکی بارها با ترس روبهرو میشود و بزرگسالی که باید پناه او باشد، نمیتواند جلوی خشونت را بگیرد، فقط احساس امنیتش آسیب نمیبیند؛ تصویر او از رابطه هم تغییر میکند ممکن است به این نتیجه برسد که در لحظه خطر، کسی از او محافظت نخواهد کرد پس باید همیشه آماده دفاع باشد باید پیش از آنکه آسیب ببیند، حمله کند باید کنترل را در دست بگیرد و نباید به کسی آنقدر نزدیک شود که دوباره بیپناه بماند سالها بعد، این الگوها ممکن است در نزدیکترین رابطهها و حتی در اتاق درمان فعال شوند گاهی وقتی درمانگر به زخم اصلی نزدیک میشود، فرد احساس نمیکند که کسی بالاخره او را فهمیده است ممکن است همان ترس قدیمی را تجربه کند ترس از دیدهشدن ترس از وابستهشدن و ترس از اینکه دوباره کسی در لحظه نیاز، فقط تماشاگر بماند در چنین لحظهای، خشم میتواند پیش از اندوه ظاهر شود اتهام میتواند جای درخواست کمک را بگیرد و ترککردن رابطه، راهی برای فرار از تجربه دوباره بیپناهی باشد فهمیدن این ریشهها، توهین و پرخاشگری را توجیه نمیکند اما نشان میدهد بعضی واکنشهای شدید بزرگسالی، فقط مربوط به همان لحظه نیستند همه زخمهای کودکی در کودکی باقی نمیمانند
@DrMajidi_org 
سلام دوستان عزیز
پس از پایان جلسات «مثلث کارپمن» به زخمهای دوره کودکی خواهیم پرداخت.
آرشیو و اطلاع رسانی جلسات در گروه تلگرام:
https://t.me/drmajidiparast
پس از پایان جلسات «مثلث کارپمن» به زخمهای دوره کودکی خواهیم پرداخت.
آرشیو و اطلاع رسانی جلسات در گروه تلگرام:
https://t.me/drmajidiparast
۱۷۳
۲۰:۴۴
کودکی و آنچه ما تجربه میکنیم
هیچ دو فرزندی، حتی اگر در یک خانه بزرگ شوند کودکی یکسانی را تجربه نمیکنند.
هر کودک، والدین را در زمان و شرایط متفاوتی تجربه میکند؛ با رابطهای متفاوت، وضعیت اقتصادی متفاوت و میزان حضور متفاوت.
برای همین، هر فرزند روایت خودش را از خانواده دارد.
به همین دلیل است که ممکن است یک اتفاق، در یک فرزند زخمی عمیق بر جای بگذارد و در دیگری نه.
در فیلم Sentimental Value هم یکی از نمونههایش را میبینیم:
جایی که کودک بزرگتر بارِ بیشتری از نبود، بیثباتی و ناتوانی والدین را حمل میکند و این زخمها تا بزرگسالی با او میماند،در حالی که خواهر کوچکتر بهواسطهی حضور خواهر بزرگتر حمایت بیشتری تجربه میکند و مسیر زندگیاش کمتر از هم میپاشد.
@DrMajidi_org 
هیچ دو فرزندی، حتی اگر در یک خانه بزرگ شوند کودکی یکسانی را تجربه نمیکنند.
هر کودک، والدین را در زمان و شرایط متفاوتی تجربه میکند؛ با رابطهای متفاوت، وضعیت اقتصادی متفاوت و میزان حضور متفاوت.
برای همین، هر فرزند روایت خودش را از خانواده دارد.
به همین دلیل است که ممکن است یک اتفاق، در یک فرزند زخمی عمیق بر جای بگذارد و در دیگری نه.
در فیلم Sentimental Value هم یکی از نمونههایش را میبینیم:
جایی که کودک بزرگتر بارِ بیشتری از نبود، بیثباتی و ناتوانی والدین را حمل میکند و این زخمها تا بزرگسالی با او میماند،در حالی که خواهر کوچکتر بهواسطهی حضور خواهر بزرگتر حمایت بیشتری تجربه میکند و مسیر زندگیاش کمتر از هم میپاشد.
۱۱۸
۲۱:۴۳