حق ، وقتی تنها میماند هم حق میماند
اسم مسلم بن عقیل که میآید، همان سکانس معروف سریال مختار در ذهنم تداعی میشود. سحرگاه کوفه، مسلم نماز صبح را خواند. مردم پشت سرش صف بستند. اما وسط نماز، یکی یکی از صفها فرار کردند. انگار زمین زیر پاشان خالی میشد. بعد از نماز، مسلم برگشت... مسجدی خالی، هوایی سرد، و صدایی که میگفت: «تنهای تنها...»و چه تأمل عمیقی در این سکانس نهفته است: کسی که از حق فرار میکند، حتی نمازش را هم سبک میگیرد. گویی خدا میخواهد به ما بفهماند: نمازی که پشت آن ایستادگی برای حق نباشد، نماز حقیقی نیست. نماز بی حق، نماز نیست. این مردم کوفه نمازشان را خواندند، اما در میانه راه، حق را رها کردند و نمازشان را هم رها کردند.اگر جبهه حق به مثابه یک فیلم درام باشد، در تک تک سکانسهای حضور مسلم در کوفه، «حق» همان موسیقی متن پس زمینه است. از آن لحظه که امام حسین (ع) نوشت: «برادرم مسلم را فرستادم» گرفته تا آن سکانسی که از بالای بام دارالعماره به سمت آسمانها پرواز کرد.مسلم از همان لحظه اول غرق در حق بود. ایستاد تا آخرین قطره خون. با دستهای بسته، با لب تشنه. نه برای اینکه ببرد، برای اینکه بماند.امروز که رفتار و منش مسلم را با روزگار خودمان مقایسه میکنم، میبینم هنوز هم آدمهایی هستند که «مسلمگونه» پای حق ایستادهاند. چقدر «مسلمگونه» تا آخرین قطره خود را فدای جبهه حق میکنند.مسلم به ما یاد داد: حق، هرگز با تعداد سنجیده نمیشود. حق با خودش میماند، حتی اگر تنها بماند.
_
انجمنعلمیعلومتربیتی دانشگاه امام صادق(علیهالسلام) پردیس خواهران
@educational_isuw
اسم مسلم بن عقیل که میآید، همان سکانس معروف سریال مختار در ذهنم تداعی میشود. سحرگاه کوفه، مسلم نماز صبح را خواند. مردم پشت سرش صف بستند. اما وسط نماز، یکی یکی از صفها فرار کردند. انگار زمین زیر پاشان خالی میشد. بعد از نماز، مسلم برگشت... مسجدی خالی، هوایی سرد، و صدایی که میگفت: «تنهای تنها...»و چه تأمل عمیقی در این سکانس نهفته است: کسی که از حق فرار میکند، حتی نمازش را هم سبک میگیرد. گویی خدا میخواهد به ما بفهماند: نمازی که پشت آن ایستادگی برای حق نباشد، نماز حقیقی نیست. نماز بی حق، نماز نیست. این مردم کوفه نمازشان را خواندند، اما در میانه راه، حق را رها کردند و نمازشان را هم رها کردند.اگر جبهه حق به مثابه یک فیلم درام باشد، در تک تک سکانسهای حضور مسلم در کوفه، «حق» همان موسیقی متن پس زمینه است. از آن لحظه که امام حسین (ع) نوشت: «برادرم مسلم را فرستادم» گرفته تا آن سکانسی که از بالای بام دارالعماره به سمت آسمانها پرواز کرد.مسلم از همان لحظه اول غرق در حق بود. ایستاد تا آخرین قطره خون. با دستهای بسته، با لب تشنه. نه برای اینکه ببرد، برای اینکه بماند.امروز که رفتار و منش مسلم را با روزگار خودمان مقایسه میکنم، میبینم هنوز هم آدمهایی هستند که «مسلمگونه» پای حق ایستادهاند. چقدر «مسلمگونه» تا آخرین قطره خود را فدای جبهه حق میکنند.مسلم به ما یاد داد: حق، هرگز با تعداد سنجیده نمیشود. حق با خودش میماند، حتی اگر تنها بماند.
_
۹۲
۷:۰۷
#نشریه_تربّی#شماره_پنجم#خرداد_۱۴۰۵__
۷۹
۷:۲۰
۷۹
۷:۲۰
۷۹
۷:۲۰
۷۹
۷:۲۰
۷۹
۷:۲۰
۷۹
۷:۲۰
#نشست_هشتم
به همت شبکه معلم قوی مشهد، شبکه پیشروان تربیت قم، اندیشکدهی تداوم دانشگاه امام صادق پردیس خواهران تهران و مجمع جوانان شهید چمران برگزار میشود:

«سنگر تربیت» 
آموزش و پرورش در نسبت با جنگ تمدنی اسلامی_ایرانی
نشست هشتم با حضور:
جناب آقای دکتر محمد شهریاری
تربیت انقلابی و طرح سه پرسش اساسی پیرامون آن (بازنمایی، انتقال و پیامد)
چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۷
ثبتنام دانشجویان و معلمان
ثبتنام اعضای هیئتعلمی و اساتید محترم
ظرفیت محدود
اطلاعات دیگر نشستها
لازم به ذکر است این نشستها گواهی حضور ندارد.
@moalemeghavi@Pishrovanetarbiathttps://ble.ir/tadavomthinktank
نشست هشتم با حضور:
تربیت انقلابی و طرح سه پرسش اساسی پیرامون آن (بازنمایی، انتقال و پیامد)
اطلاعات دیگر نشستها
@moalemeghavi@Pishrovanetarbiathttps://ble.ir/tadavomthinktank
۱۲۷
۷:۲۴
بازگشت به حق، حتی در آخرین لحظات
اسم حر بن یزید که میآید، یک تصویر در ذهنم نقش میبندد: مردی سردار و مقتدر، میان دو لشکر ایستاده. یک طرف، حسین (ع) با خیمههای کوچک و کودکانی که از تشنگی بیقراری میکنند. طرف دیگر، لشکر کوفه و ابن زیاد. حر همان کسی است که راه را بر حسین بست و آب را بر رویش گرفت. چقدر میتوانست برای خودش بهانه بیاورد! اما در آن شب عاشورا، خواب بر چشمانش حرام شد.و چه تأمل عمیقی در این مرد است: وقتی در مسیر اشتباه آنقدر جلو رفتهای که فکر میکنی راه برگشتی نیست، یاد حر بیفت. او میتوانست بگوید: «کار از کار گذشته». اما او به خودش گفت: «بین بهشت و جهنمم، کدام را انتخاب کنم؟!»حر اسب را به سمت خیمههای امام تاخت. پیاده شد، سرش را پایین انداخت و با چشمانی پر از اشک گفت: «ای فرزند رسول خدا! من همان کسی هستم که راه را بر تو بستم... آیا توبهام قبول است؟»امام حسین (ع) لبخندی پر از مهر زد و فرمود: «آری، خدا توبهات را میپذیرد. تو آزادهای، همانطور که مادرت نامت را حر گذاشت.» حر آن روز نه فقط بخشیده شد، بلکه به افتخار اولین شهید در رکاب امام حسین (ع) رسید.امروز که به زندگی خودمان نگاه میکنم، چند بار شده که در مسیر اشتباهی افتادهایم و فکر کردهایم «دیگر خیلی دیر است؟» چند بار شده که شرم اشتباه، ما را از بازگشت دور کرده است؟ حر به ما یاد داد که شرم، پایان راه نیست؛ شروع یک راه تازه است.امروز، بیاییم با خودمان عهد کنیم: اگر در مسیر اشتباهی هستیم، شرمنده نشویم و فکر نکنیم دیر شده. مثل حر اسب را بگردانیم به سمت حق. و بدانیم که آن طرف، امام حسین (ع) منتظر بازگشت ماست.
_
انجمنعلمیعلومتربیتی دانشگاه امام صادق(علیهالسلام) پردیس خواهران
@educational_isuw
اسم حر بن یزید که میآید، یک تصویر در ذهنم نقش میبندد: مردی سردار و مقتدر، میان دو لشکر ایستاده. یک طرف، حسین (ع) با خیمههای کوچک و کودکانی که از تشنگی بیقراری میکنند. طرف دیگر، لشکر کوفه و ابن زیاد. حر همان کسی است که راه را بر حسین بست و آب را بر رویش گرفت. چقدر میتوانست برای خودش بهانه بیاورد! اما در آن شب عاشورا، خواب بر چشمانش حرام شد.و چه تأمل عمیقی در این مرد است: وقتی در مسیر اشتباه آنقدر جلو رفتهای که فکر میکنی راه برگشتی نیست، یاد حر بیفت. او میتوانست بگوید: «کار از کار گذشته». اما او به خودش گفت: «بین بهشت و جهنمم، کدام را انتخاب کنم؟!»حر اسب را به سمت خیمههای امام تاخت. پیاده شد، سرش را پایین انداخت و با چشمانی پر از اشک گفت: «ای فرزند رسول خدا! من همان کسی هستم که راه را بر تو بستم... آیا توبهام قبول است؟»امام حسین (ع) لبخندی پر از مهر زد و فرمود: «آری، خدا توبهات را میپذیرد. تو آزادهای، همانطور که مادرت نامت را حر گذاشت.» حر آن روز نه فقط بخشیده شد، بلکه به افتخار اولین شهید در رکاب امام حسین (ع) رسید.امروز که به زندگی خودمان نگاه میکنم، چند بار شده که در مسیر اشتباهی افتادهایم و فکر کردهایم «دیگر خیلی دیر است؟» چند بار شده که شرم اشتباه، ما را از بازگشت دور کرده است؟ حر به ما یاد داد که شرم، پایان راه نیست؛ شروع یک راه تازه است.امروز، بیاییم با خودمان عهد کنیم: اگر در مسیر اشتباهی هستیم، شرمنده نشویم و فکر نکنیم دیر شده. مثل حر اسب را بگردانیم به سمت حق. و بدانیم که آن طرف، امام حسین (ع) منتظر بازگشت ماست.
_
۶۷
۲۱:۱۱
تربی، پنجم.pdf
۹.۹۴ مگابایت
ارتباط با تربی (پیشنهاد، انتقاد، تمایل به همکاری)@zassar84__
@farhangi_isuw
۵۲
۴:۳۹