در شرایط پساجنگ چگونه می توان از صنعت هتلداری حمایت کرد؟ زینب رحمانی، کارشناس گروه میراث فرهنگی و گردشگری مرکز پژوهشهای مجلس یکی از مهمترین دغدغههای سیاستگذاران در دوره پس از تهاجم امریکایی-صهیونیستی ، تداوم فعالیت زیرساختهای گردشگری است که یکی از مهم ترین بخشهای آسیبپذیر آن هتلها هستند.در شرایطی که تقاضای گردشگری کاهش یافته و هزینههای عملیاتی افزایش پیدا کرده، این پرسش اساسی مطرح است که: آیا بدون حمایت مالی مستقیم ، میتوان از فروپاشی صنعت هتلداری جلوگیری کرد؟ صنعت هتلداری در دوره پساجنگ با سه چالش اصلی به طور همزمان مواجه است: افزایش هزینهها، افت تقاضا و تغییر کارکرد بخشی از ظرفیت به خدمات اجتماعی. این وضعیت، ادامه فعالیت هتلها را با مخاطره جدی مواجه میکند. با این حال، بررسی تجارب کشورهایی که با بحرانهای مشابه مواجه بودهاند نشان میدهد که حتی در شرایط محدودیت منابع مالی، میتوان از طریق مداخلات هوشمندانه، از تعطیلی گسترده هتلها جلوگیری کرد. بررسیها نشان میدهد که به رسمیت شناختن کارکرد دوگانه هتلها (اقتصادی–اجتماعی)، نخستین گام در مدیریت بحران است. هتلها در دوره جنگ صرفاً بنگاه اقتصادی نیستند، بلکه بخشی از زیرساخت مدیریت بحران محسوب میشوند. مورد دوم؛ انعطاف در مقررات (بهویژه در حوزه نیروی انسانی و استانداردهای عملیاتی) میتواند بدون تحمیل هزینه مالی، فشار بر هتلها را بهطور قابلتوجهی کاهش دهد. باید توجه داشت حفظ نیروی انسانی ماهر، مهمتر از حفظ دارایی فیزیکی است؛ زیرا بازسازی سرمایه انسانی بهمراتب دشوارتر از بازسازی زیرساختهاست. مورد سوم؛ استفاده چندمنظوره از هتلها (برای اسکان، مأموریتهای اداری و خدمات عمومی) به حفظ حداقل جریان درآمدی آنها کمک میکند. مورد چهارم؛ قراردادهای غیرنقدی (تهاتری) میان دولت و هتلها، یکی از ابزارهای مؤثر در جبران هزینهها در شرایط محدودیت منابع مالی است. بر این اساس، در شرایط پساجنگ، سیاستگذاری در حوزه هتلداری باید از حمایت مالی مستقیم به سمت تنظیمگری هوشمند، هماهنگی نهادی و بازآرایی کارکردها حرکت کند. تحلیل فرهنگی جنگ در فرهنگیات جنگ@farhangiyatjang_rcmajlis
۵
۴
۳۲۲
۹:۱۷
همآوایی موجهای موشکی و موجهای مردمی سینا شامخ، کارشناس گروه رسانه و فضای مجازی مرکز پژوهشهای مجلس در شرایطی که تصور جنگ سخت میان ایران و آمریکا دیگر یک فرضیه نظری نیست، بلکه مرزهای جغرافیایی و معادلات قدرت را بازتعریف کرده است، آنچه از منظری تازه و بدیع قابلتأمل مینماید، نهفقط الگوی بازدارندگی موشکی که همزمانی و همسویی موجهای مردمی با موجهای موشکی در عرصه خیابان است. تلاشهای دشمن برای تولید آشوبهای خیابانی، اگرچه به مثابه یک پروژه نظامی_رسانهای طراحی شده بود، اما امروز در برابر واقعیتی انکارناپذیر رنگ باخته است: خیابانهای ایران، نه میدان آشوب که عرصه حضور حماسی مردمیست که خود را «مبعوث» به حفظ امنیت و اقتدار ملی میدانند. چند هفتهای است که در مشاهدات میدانی خود به پدیدهای برمیخورم که نام آن را «همآوایی دو موج» گذاشتهام: یکی موج موشکی که بازدارندگی سخت را در افق دشمن معنا میکند و دیگری موج مردمی که بازدارندگی نرم را در عمق خیابانها معنا میکند. این دو نه موازی که در هم تنیدهاند. آنقدر که تا پیش از توقف آتش، روزانه هم اخبار پرتاب موشک را میشنیدیم، هم تصاویر راهپیمایی خودجوش زنان و مردان را در خیابانهای اصلی شهر میدیدیم، حتی بعضاً در حضور خیابانی صدای انفجارها شنیده میشد اما ذرهای از حضور مردم کم نشد. اکنونکه بیش از پنجاه روز است که سیل جمعیت فروکش نکرده است؛ میتوان عامل آن را از سر یک «برانگیختگی روح جمعی» دانست که شبیه به حس «مبعوث شدن» است – گویی هر شهروند خود را مأمور حراست از خیابان میداند. چارلز تیلی در نظریه سیاستهای ستیزهجویانه خود نشان میدهد که هر کنش جمعی موفق، سه مؤلفه دارد: ساختارهای بسیج (شبکههای همبستگی)، کارنامه اجرایی (الگوهای کنش مشترک) و نمایش شایستگی، یگانگی، تعداد و تعهد. آنچه در ایران امروز میبینیم، نمونهای نو از همین مؤلفههاست، اما با جهتی متفاوت، یعنی حضور خیابانی برای خنثیکردن آشوب شکل گرفته است نه برای مطالبه از قدرت. از این رو این الگو را میتوان «مقاومت جمعی پیشدستانه» نامید. در مشاهدات من، حاضران در خیابانها، همگی از دل ساختارهای بسیج محلی همچون همسایگی، مسجد، گروههای دوستی برخاستهاند و با تکیه بر الگوهای کنش بومی همچون راهپیمایی، حرکت هیأت مذهبی در شهر نمایش شایستگی، یگانگی، تعداد و تعهد را به بهترین شکل ممکن به اجرا گذاشتهاند. شایستگی را با رفتار قانونمدار و مسالمتآمیز، یگانگی را با خودسازماندهی فرهنگی، تعداد را با حضور گسترده و پایدار در سراسر کشور و تعهد را با تداوم بیش از ۵۰ روزهی حضور در خیابانها. نکته پایانی آنکه، این تمثیل «دو موج همآوا» فقط یک تشبیه ادبی نیست؛ درسی است که از این میدان به دست میآید. درسی که میگوید ملتی که موج موشکی و موج مردمیاش همآوا شود، شکستناپذیر است. تحلیل فرهنگی جنگ در فرهنگیات جنگ@farhangiyatjang_rcmajlis
۱۳
۱
۱K
۸:۱۰
از میدان تا تعهد؛ مهم ترین سرمایه نرم ایران بعد از جنگ: باید روی حرفش حساب کرد حامد سهرابی، کارشناس گروه فرهنگ عمومی مرکز پژوهشهای مجلس جنگها معمولاً با شاخصهای سخت سنجیده میشوند؛ توازن قوا، میزان خسارتها یا تغییرات میدانی. اما گاهی مهمترین دستاورد یک جنگ در حوزهای نرمتر شکل میگیرد: «اعتماد». شاید یکی از راهبردیترین نتایجی که جمهوری اسلامی ایران از این جنگ به دست آورد، تثبیت این تصویر بود که هر آنچه اراده کند و بر زبان آورد، توان کشاندن آن به صحنه عمل را نیز دارد و آن را تا تحقق دنبال میکند. این دستاورد بهقدری اهمیت دارد که حتی اگر تنها نتیجه جمهوری اسلامی از این جنگ باشد نیز میتواند دستاوردی بزرگ تلقی شود. در جهانی که بسیاری از بازیگران میان گفتار و رفتار خود فاصلهای جدی دارند، همخوانی میان اراده و اقدام به سرمایهای کمیاب و راهبردی تبدیل شده است. نشانه روشن این واقعیت، خودِ همین جنگ است؛ جنگی که میتوان آن را یکی از ایستگاههای مهم مسیری دانست که جمهوری اسلامی ایران هویت سیاسی و راهبردی خود را بر پایه آن شکل داده است. این مسیر در چهار دهه گذشته فراز و فرودهای بسیاری داشته، اما یک ویژگی در آن ثابت مانده است: اصرار بر پیوند میان «گفتار» و «عمل» و پرهیز از عقبنشینی در برابر خطونشانهایی که خود ترسیم کرده است. در چنین فضایی، جمهوری اسلامی ایران بهتدریج به یکی از قابلاتکاترین بازیگران برای همپیمانان منطقهای خود بدل شد؛ بازیگری که در قبال دوستان و متحدانش ایستادگی میکند و تعهداتش را در میدان پیگیری میکند. اهمیت این تصویر زمانی روشنتر میشود که آن را در کنار رفتار رقبای ایران قرار دهیم. در همین جنگ نشانههایی از تردید و شکاف در جبهه مقابل دیده شد: از عدم مشارکت جدی انگلیس در میدان و ترجیح حفظ برخی ملاحظات اقتصادی و تجاری ــ از جمله نگرانی درباره مسیرهای حیاتی انتقال کالا و انرژی مانند تنگه هرمز ــ تا مواضع و رأیهای معنادار فرانسه در شورای امنیت که فاصلههایی با انتظارهای سنتی از همپیمانی با آمریکا داشت. در سطحی گستردهتر، ناتو نیز وارد مشارکت مستقیم در جنگ نشد و بسیاری از شرکای منطقهای آمریکا، بهویژه برخی کشورهای جنوب خلیج فارس، با وجود همراهیهای سیاسی، بیش از هر چیز آسیبپذیری امنیتی و اقتصادی خود را به نمایش گذاشتند؛ کشورهایی که با در اختیار گذاشتن زمین، آسمان و زیرساختهای خود عملاً نشان دادند بیش از آنکه بازیگران تعیینکننده باشند، در معرض تبعات تصمیمات دیگران قرار دارند. اما اهمیت این دستاورد صرفاً در حوزه ژئوپلیتیک باقی نمیماند. چنین تجربهای میتواند به حوزه فرهنگ عمومی نیز سرریز کند. وقتی یک نظام سیاسی در بیرون از مرزهای خود تصویری از اراده، ثبات و وفاداری به تعهدات و هم¬پیمانان ارائه میدهد، طبیعی است که در داخل نیز انتظار مشابهی شکل بگیرد. در واقع نمیتوان میان «بیرون» و «درون» فاصلهای پایدار قائل شد. اگر چنین فاصلهای شکل بگیرد، همان لحظه آغاز فروپاشی است؛ زیرا هر پدیدهای زمانی استقرار پیدا میکند که نیروهای درونی و بیرونی آن در تعادل باشند. اگر نیروی بیرونی از نیروی درونی پیشی بگیرد یا برعکس، انسجام از میان میرود و قرار و ثباتی شکل نخواهد گرفت. از همین رو جمهوری اسلامی برای آنکه بتواند مسیر بقای قدرتمند خود را ادامه دهد، ناگزیر است اعتماد شکلگرفته در عرصه بیرونی را در درون نیز حفظ و توزیع کند. اکنون که در عرصه خارجی، تصویری فعالتر و مقتدرتر از ایران شکل گرفته و جای تصویر تدافعی گذشته را گرفته است، امتداد این رویکرد در سیاست داخلی به یک ضرورت تبدیل شده است. جامعهای که اراده و تصمیمگیری را در میدانهای سخت دیده، انتظار دارد همان اراده در حل مسائل داخلی نیز دیده شود؛ از مبارزه جدی با فسادهای ریشهدار گرفته تا پایان دادن به رانتهای ساختاری و رفتارهایی که سرمایه اجتماعی را فرسوده کردهاند. در چنین شرایطی، اعلام چشماندازهای روشن و ایجاد ارادهای جمعی برای حل این مسائل میتواند نقطه آغاز بازسازی اعتماد عمومی باشد. حتی بخشهای خاکستری جامعه ــ مردمی که نه دل در گرو بیگانه دارند و نه از تکرار سیاستهای پیشین استقبال میکنند ــ در صورت مشاهده چنین ارادهای میتوانند دوباره به آینده امیدوار شوند. ایران قدرتمند در بیرون، زمانی پایدار خواهد ماند که در درون نیز همان اراده و تصمیم دیده شود. امتداد این اراده در عرصه داخلی و دیپلماسی است که میتواند ایرانِ فعال در میدانهای بیرونی را از درون نیز جوان، نیرومند و پایدار نگه دارد. تحلیل فرهنگی جنگ در فرهنگیات جنگ@farhangiyatjang_rcmajlis
۵
۳
۳.۱K
۱۰:۰۷
انستیتو پاستور، قدمتی بیش از رژیم اسرائیل حسین نصیری، مدیر گروه آموزش عالی، تحقیقات و فناوری مرکز پژوهشهای مجلس یک سـال پس از جنگ جهانی اول، دولت وقت ایران در حالی که هنــوز درگیر مصائب جنگ و قحطــی و اپیدمــی بیماریهای واگیر بود، برای شــرکت در کنفرانس صلح پاریــس مأموریتی به هیئــت نمایندگــی خود متشکل از فروغی، دکتر لقمانالدوله – رئیس وقت مدرسه عالی طب (پیشزمینه دانشگاه پزشکی تهران) و دکتر محمودخان معتمد – پزشک مخصوص عبدالحسینمیرزا فرمانفرمائیان واگذار کرد. این هیئت روز ۱۰مهرماه ســال ۱۲۹۸ش در انســتیتو پاســتور پاریس با رئیس وقت این مؤسســه ملاقات کرد و درباره تأســیس انســتیتو پاستور ایران با وی به توافق رســید. در تاریخ ۲۹فروردین،۱۲۹۹ با نهایی شــدن قرارداد استخدام دکتر ژوزف منار فرانسوی به ریاســت انســتیتو پاستور ایران، این انســتیتو فعالیت خود را به طور رسمی آغاز کرد. چند سال بعد، انســتیتو پاســتور ایران در زمین وقفی عبدالحسین میرزا فرمانفرمائیان در محل فعلی تشــکیل شــده است. در طول تاریخ، انستیتو پاستور ایران چند دستاورد کلیدی داشته است که در ادامه بدانها اشاره شده است. کنترل و مهار بیماریهای واگیردار از جمله: وبا و تیفوس در دهههای نخست قرن گذشتهبیماری هاری با ایجاد مراکز واکسیناسیون و تولید واکسن هاریمشارکت در برنامههای ملی برای کنترل مالاریا، سل، فلج اطفال، دیفتری، کزاز و سایر بیماریها تولید واکسن و فرآوردههای بیولوژیک: راهاندازی و توسعه خطوط تولید واکسن، سرم و کیتهای تشخیصی تأمین بخش مهمی از نیاز کشور به واکسنها در دورههایی که واردات محدود بوده ایفای نقش «ستون فقرات» در برنامه ایمنسازی ملی بهویژه در نیمه دوم سده ۱۴ شمسی تولید واکسن های کرونا(از ابتدای گزارش بیماری کرونا در کشــور نیز مســئولیت کمیته کشــوری تشخیص آزمایشــگاهی کرونا با هدف ایجاد و هدایت شبکه ملی تشــخیص آزمایشــگاهی کووید۱۹- از طرف وزارت بهداشت به انستیتو پاستور ایران واگذار شد) پژوهش و تولید دانش علمی: انجام پژوهشهای پایه و کاربردی در میکروبشناسی، ویروسشناسی و اپیدمیولوژیانتشار مقالات علمی و تربیت نسلهایی از پژوهشگران برجسته ایرانیایجاد ارتباط میان نظام درمان، بهداشت عمومی و دانشگاهها با یک مرکز تحقیقاتی معتبر نقش آموزشی و تربیت نیروی متخصص: برگزاری دورههای تخصصی برای پزشکان، متخصصان بهداشت و کارشناسان آزمایشگاه همکاری آموزشی با دانشکدههای پزشکی و مؤسسات پژوهشی آموزش عملی و تئوریک در زمینه تشخیص و کنترل بیماریها، که اثر آن در سراسر کشور دیده شده است. همکاریهای بینالمللی و نقش منطقهای: پیوستن فعال به شبکه جهانی انستیتوهای پاستور(شبکهی بین المللی پاستور (RIIP)، متشکل از ۳۳ شعبه در ۲۶ کشور است) مشارکت در پروژههای مشترک با سازمان جهانی بهداشت و مراکز منطقهای ایفای نقش مرجع برای برخی بیماریها در سطح منطقه خاورمیانه و آسیای غربی برگرفته از کتاب انستیتو پاستور ایران در گذر تاریخ نویسندگان دکتر احسان مصطفوی و دکتر علیرضا هادیزاده تثبیتی -سال ۱۴۰۰ تحلیل فرهنگی جنگ در فرهنگیات جنگ@farhangiyatjang_rcmajlis
۳
۲
۲۶۹
۱۴:۱۳
مخازن امن موزهها؛ بخشی از زیرساخت تابآوری ملی در شرایط جنگی مهدی صادقیها، کارشناس گروه میراث فرهنگی و گردشگری مرکز پژوهشهای مجلس در پی تشدید درگیریهای اخیر در ایران و منطقه، توجه افکار عمومی و سیاستگذاران بهدرستی معطوف به امنیت جانی، زیرساختهای حیاتی و تداوم خدمات عمومی شده است. با این حال، یک لایه مهم اما کمتر دیدهشده نیز وجود دارد: صیانت از میراث فرهنگی و بهویژه مخازن موزهای؛ همان فضاهایی که بخش اصلی حافظه مادی و تاریخی یک ملت را در خود جای دادهاند. نهادهای بینالمللی موزهای نیز در هفتههای اخیر نسبت به مخاطرات متوجه موزهها و محوطههای میراثی در ایران، خلیج فارس و شرق مدیترانه ابراز نگرانی کردهاند و بر ضرورت حفاظت همزمان از جان انسانها و میراث فرهنگی تأکید داشتهاند. این هشدارها یادآور آن است که در شرایط بحران، حفاظت از میراث فرهنگی نباید موضوعی فرعی یا پسینی تلقی شود. مسئله فقط حفاظت از تالارهای نمایش نیست. در بسیاری از موارد، بخش اصلی آسیبپذیری در مخازن موزهای نهفته است؛ فضاهایی که گاه در زیرزمینها، بناهای قدیمی، محیطهای متراکم یا مکانهایی قرار دارند که از پیش برای شرایط جنگی، حملات، قطع خدمات یا بحرانهای ترکیبی طراحی نشدهاند. از همین رو، مخزن امن را باید نه یک موضوع صرفاً فنی، بلکه جزئی از برنامهریزی ملی برای تابآوری فرهنگی دانست. تجربههای جهانی نشان میدهد که راهحل مؤثر، اتکا به یک مخزن واحد نیست؛ بلکه باید شبکهای از مخازن نزدیک، مخازن پشتیبان برونشهری، فضاهای موقت امن، اولویتبندی آثار و سامانههای ثبت و رقومیسازی بهصورت همزمان دیده شود. در چنین نگاهی، حفاظت از میراث فرهنگی بخشی از آمادگی پیشینی کشور برای مواجهه با بحران است، نه اقدامی که پس از وقوع خسارت آغاز شود. شاید یکی از درسهای مهم همین باشد: در زمان جنگ، کنار حفاظت از زیرساختهای امروز، باید از حافظه تاریخی فردا نیز پاسداری کرد. تحلیل فرهنگی جنگ در فرهنگیات جنگ@farhangiyatjang_rcmajlis
۵
۲۵۹
۱۸:۰۸
از ارتش ۲۰ میلیونی تا ۳۰ میلیونی شدن پویش جانفدا؛ میراثی که بیدار شد سینا شامخ، کارشناس گروه رسانه و فضای مجازی مرکز پژوهشهای مجلس پویش جانفدا در این روزها را شاید بتوان از مهمترین نشانههای تحول اجتماعی در سالهای اخیر دانست. تا الان بیش از سی میلیون نفر در پویش «جانفدا» ثبتنام کردهاند. نه به اجبار، نه برای امتیازی، نه حتی با چشمداشت رسانهای. صرفاً با یک اراده جمعی که میگوید «اگر لازم باشد، هستیم». وقتی این عدد را میبینم، ناخودآگاه به یاد حرفی از امام خمینی (ره) میافتم که سالها بود بعضیها آن را یک اغراق انقلابی میپنداشتند: «ارتش بیست میلیونی». در آن سالها، بیست میلیون یعنی تقریباً همه جمعیت توانمند ایران. و امروز، سی میلیون ثبتنامکننده در پویش جانفدا، عددی است که حتی از آن آرمان اولیه فراتر رفته است. امام گفته بود که «همه مردم مجاهد خواهند شد». نه فقط مردان، که زنان و پیران و جوانان. این جمله را امام خمینی قبل از انقلاب و جنگ تحمیلی گفت، وقتی که تصور یک جنگ تمامعیار مردمی هنوز برای بسیاری عجیب بود. امام بعدها از مردمی گفت که خودشان سلاح به دست میگیرند و از کشور دفاع میکنند. ملت ایران در انقلاب، در جنگ تحمیلی هشت ساله این آرمان را به واقعیت تبدیل کردند. امروز هم با بیش از سی میلیون ثبتنام در پویش جانفدا، بدون هیچ اجباری، بدون هیچ ساختار اداری پیچیده؛ دوباره «مجاهد شدن مردم» محقق شده است، فقط با لباسی غیر از لباس رزم. این همان روحی است که امام از آن حرف میزد. اینکه وقتی ملتی بیدار شود، هر خانهای میتواند یک پادگان باشد و هر شهروندی یک سرباز. سالها بود که این میراث خفته بود، بعضی حتی فکر میکردند دیگر شدنی نیست. اما تلاش برای آشوبهای خیابانی، تهدیدهای اخیر و جنگ آمریکایی-صهیونی علیه ملت ایران، همه اینها چیزی را بیدار کرد که خفته بود. سی میلیون نفر فقط یک آمار نیست؛ بیداری یک ملت است. و اینجا این آیهی 11 سوره رعد را باید بارها خواند و در آن تأمل کرد که این روزها در ذهنم تکرار میشود: «إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ». خداوند حال قومی را تغییر نمیدهد مگر آنان آنچه را در وجود خودشان است تغییر دهند. برای مدتی، شاید برخی از ما فکر میکردیم آن تغییر درونیِ لازم، آن برانگیختگی خودجوش، شاید دیگر هرگز رخ ندهد. اما سی میلیون ثبتنام در یک پویش، نشان داد که تغییر در «ما بانفسهم» رخ داده است. مردم خودشان تصمیم گرفتهاند که نه فقط تماشاچی، که بازیگر میدان باشند. نه فقط پذیرندهی امنیت، که تولیدکنندهی آن باشند. این همان تغییر در نفس است که وعدهی تغییر سرنوشت را به همراه میآورد. آیه نمیگوید «تا دولت تغییرشان دهد» یا «تا شرایط بیرونی عوض شود». میگوید خودشان باید در درونشان تغییر کنند. آن تغییر در این پنجاه روز اخیر در موجهای مردمی حضور خیابانی و حالا در سی میلیون نام تحقق یافته است. پویش جانفدا یک اعلامیهی سراسری است با مضمون «ما همان ارتش بیست میلیونی هستیم، حالا حتی بیشتر» و این را باید جدی گرفت. هم دشمن جدی بگیرد، هم خود ما. چون با سی میلیون انسان که از روی عشق و تکلیف ایستادهاند، دیگر نمیتوان مثل قبل حرف زد. میراث خفته بیدار شده و این بیداری، تازه اول راه است ... . تحلیل فرهنگی جنگ در فرهنگیات جنگ@farhangiyatjang_rcmajlis
۶
۱
۲K
۱۷:۰۰
تأمین مواد اولیه مهمترین چالش زنجیره ارزش صنایع دستی در جنگ محمد امین گزار، کارشناس گروه میراث فرهنگی و گردشگری مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی یکی از صنایع فرهنگی که تحت تاثیر جنگ قرار گرفته و متحمل آسیبهای قابل توجهی میشود، صنایع دستی است. از میان چالشهایی که جنگ برای صنایع دستی کشور ایجاد میکند، مهمترین آنان دسترسی به مواد اولیه است. مواد اولیه در صنایع دستی صرفاً ابزار تولید نیستند. آنها بخشی از هویت و اصالت هر اثر به شمار میروند. بسیاری از رشتههای صنایع دستی به مواد خاصی وابستهاند که یا در مناطق محدود جغرافیایی یافت میشوند یا از طریق شبکههای تجاری منطقهای تأمین میگردند. در شرایط جنگی، نخستین اختلال در همین شبکهها رخ میدهد. ناامن شدن مسیرهای حملونقل، بسته شدن مرزها، محدودیتهای تجاری و افزایش هزینههای انتقال کالا، روند تأمین مواد را با چالشی اساسی مواجه می سازد. در چنین وضعیتی هنرمندان صنایع دستی ناچارند یا تولید خود را کاهش دهند یا برای ادامه کار به مواد جایگزین روی بیاورند! موادی که اغلب از نظر کیفیت، دوام یا سازگاری، قابل مقایسه با مواد اصلی نیستند. در کنار اختلال در زنجیره تأمین، افزایش قیمت مواد اولیه نیز از پیامدهای رایج شرایط جنگی است. کمیاب شدن منابع و بیثباتی اقتصادی موجب میشود هزینه تهیه مواد به شکل چشمگیری افزایش یابد. برای بسیاری از صنعتگران که فعالیتشان در مقیاس کوچک و خانوادگی است، این افزایش قیمت میتواند به معنای کاهش شدید تولید یا حتی توقف کامل کار باشد. در برخی رشتهها مانند قالیبافی یا پارچهبافی سنتی، تغییر کیفیت نخ، رنگ یا الیاف مستقیما بر ارزش و کیفیت تولیدات تأثیر گذاشته و در نهایت بازار آن را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. در چنین شرایطی، اتخاذ برخی سیاستهای حمایتی میتواند از شدت آسیبها بکاهد. یکی از این سیاستها، ایجاد سازوکارهای تأمین اضطراری مواد اولیه از طریق تشکیل ذخایر راهبردی یا حمایت از تولید داخلی مواد پرکاربرد میتواند ثبات نسبی در بازار تامین مواد اولیه ایجاد کند. همچنین تقویت تعاونیهای محلی و شبکههای توزیع منطقهای برای خرید جمعی و کاهش هزینههای تامین، از راهکار های عملی برای افزایش قدرت چانهزنی و کاهش فشار اقتصادی بر تولیدکنندگان است. تحلیل فرهنگی جنگ در فرهنگیات جنگ@farhangiyatjang_rcmajlis
۴
۲
۲۴۴
۱۲:۵۴
کارشناس مسائل کیست؟ حسین نصیری، مدیر گروه اموزش عالی، تحقیقات و فناوری مرکز پژوهشهای مجلس احتمالاً همهی ما در رسانه، روزنامه و جلسات و جمع¬های مختلف با این کلیدواژه آشنا هستیم، که فلان شخص کارشناس مسائل فلان است. تصور اولیه هم این است که هر کس مدرک مقطع کارشناسی دانشگاه را داشته باشد، کارشناس می شود! کارشناس معادل واژه expert در انگلیسی است و در فارسی نیز با واژه متخصص مترادف است. در امور مختلف از هر دو واژه استفاده می¬شود. متخصص قلب، متخصص گوش و حلق و بینی، کارشناس مسائل اقتصادی، کارشناس مسائل سیاسی، کارشناس روابط خارجه. جالب است که بدانیم معنای expert در علوم نظامی "تیرانداز ممتاز" معنا شده است. پس از نظر ارزش و اعتبار، واژه کارشناس معادل متخصص است. در زبان فارسی کلید واژه متخصص مسائل اقتصادی یا متخصص مسائل سیاسی، کمتر مورد استعمال قرار می گیرد اما در معنا و مفهوم همان ارزش و اعتبار و دقت متخصص در امور پزشکی مدنظر است. فلذا به همان طریقی که منِ نوعی چون دروس پزشکی و دوره¬های فشرده آن را طی نکرده ام، قاعدتا نمی¬توانم از لفظ متخصص استفاده کنم؛ یک کارشناس مسائل اقتصادی(تو بخوان متخصص مسائل اقتصادی) نیز بدون پشت سر گذاشتن تحصیلات مرتبط و تجارب عملی مختلف در این زمینه نمی¬تواند متخصص باشد. وقتی وارد یک جلسه کارشناسی می¬شویم، بدانیم که وارد اتاق عمل جراحی شده ایم. در اتاق عمل جزء پزشک جراح و تیم متخصص پزشکی، کسی را راه نمی دهند. برای کارشناس خوب شدن ابتدا لازم است بحث¬های نظری و تئوریک هر حوزه موضوعی را مسلط باشیم، در مرتبه¬ی بعدی داشتن رویکرد حل مسئله ضروری است. فضای کنشگری عملی در هر حوزه¬ی تخصصی این امکان را به ما می¬دهد که درگیر حل مسئله بشویم و با تمرین¬های مختلف تبحر پیدا کنیم(همانند پزشکانی که روی نمونه¬های حیوانی و انسانی عمل¬ها و آزمایشات مختلف انجام می¬دهند تا نتیجه ی یادگیری های خود را بسنجند). در حقیقت بدون درک شرایط عملی و اجرایی هر حوزه تخصصی، نمی توانیم ظرافت ها و چالش های آن را درک کنیم. اگر بر اساس منطق بالا به دانشگاه و نهاد علم امروز ایران نگاهی بیندازیم، دانشگاه ما کارشناس یا متخصصی برای موقعیت های مختلف تربیت نمی کند. دانشجو(به استثنای رشته¬های پزشکی و بعضا مهندسی) از مقطع لیسانس تا دکتری، در یک چهارچوبی به نام دانشگاه محصور شده و ارتباطش با دنیای واقعی مسائل(بالین) قطع است. دانشجو و محقق علوم سیاسی، اقتصادی، آموزشی و علوم اجتماعی درک روشنی از نهادهای و مسائل آنها ندارد. قضیه تا جایی است اگر از دانش آموخته ی امور آموزشی سوال شود نهادهای متولی آموزش عالی یا آموزش و پرورش کشور کدام اند، احتمالا خواهند گفت؛ این مباحث را به ما یاد نداده اند. در مورد مسائل اقتصادی نیز به همین شکل است، دانش آموخته ی اقتصاد با منطق بودجه ی سالانه کشور آشنا نیست. دانش آموخته ی حقوق از نوشتن یک لایحه حقوقی عاجز است!!(قضاوت ها نسبی است) البته برای مهندسان نیز با شدتی کمتر قضیه به همین شکل است، یک مهندس برق احتمالا با نصب یک تابلو برق مشکل خواهد داشت، چون در طول دوره تحصیلش با این نمونه مواجه نشده است. برای کارشناس خوب شدن، نهاد آموزش عالی پس از جنگ صرفا دانشگاه نیست و کل جامعه را دربر می گیرد. دستگاههای اجرایی، صنایع، واحدهای تولیدی، مدارس، دادگاهها، بازار و... بخش مهمی از نهاد آموزش عالی خواهند بود. در واقع کل جامعه می شود نهاد آموزش عالی که دانشجو را تربیت خواهند کرد. تحلیل فرهنگی جنگ در فرهنگیات جنگ@farhangiyatjang_rcmajlis
۴
۲
۲۲۸
۱۵:۵۳
اثبات تعمد و قصد مجرمانه، گلوگاه تظلم خواهی جهانی در تخریب میراث فرهنگیموانع حقوقی که بایستی قبل از هر اقدامی در خصوص آن اندیشید سعید شفیعا، معاون دفتر مطالعات آموزش و فرهنگ مرکز پژوهشهای مجلس اثبات تعمد در تجاوز به میراث فرهنگی حین جنگ رمضان یکی از موانع جدی پیگیری های حقوقی پس از جنگ خواهد بود. چرا که مطابق ماده 8 اساسنامه رم، در شرایطی حملات جنگی به آثار یک کشور قابل بررسی کیفری است که حمله عامدانه علیه کاربری های ملی و غیرنظامی صورت گرفته باشد. این به معنای آن است که از حریم آثار میراثی برای اقدامات نظامی استفاده نشود. اما این بهانه ای شده است برای مهاجمان خونخوار این قرن که به هر جا که دلشان خواست صدمه بزنند. مطابق ماده 8 اساسنامه فوق دولتی که از میراث فرهنگی آن در جنگ آسیب دیده است بایستی خودش، اثبات کند که خسارت وارد شده جانبی نیست و ناخواسته هم رخ نداده است. به طور مثال ممکن است رژیم صیهونیستی بگوید که هدف حمله نیروی انتظامی یا محلی نظامی بوده است و این مکان در مجاورت یک اثر تاریخی قرار داشته است و با اثبات آن از این مهلکه فرار کند. و این یعنی دقیقاً زمانی که دنبال پیگیری حق خود از آسیب های رسیده به کاخ گلستان یا سعدآباد یا حتی میدان نقش جهان هستیم، آنها دنبال نمایش نزدیکی یا مجاورت کاربری های نظامی در اطراف این آثار ارزشمند خواهند بود. البته اگر قبل از حمله، دقیقا مطابق با همین نقشه، بانک اهدافی دارای ظرفیت برای تخریب آثار تاریخی فرهنگی به مثابه تلفات جانبی تهیه نکرده باشند. الآن که در این شرایط قرار داریم لازم است تا با نقشه برداری های ماهواره ای و ترسیم واقعی آسیب های وارده به آثار کشور، مستندات سازی های لازم را آماده کنیم اما این ماجرا برای وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی تازه شروع شده است. این وزارت باید به این سؤال جواب دهد که آثار ثبت جهانی و ثبت ملی کشور الان در مجاورت کدام تاسیسات نظامی قرار دارند؟ کدام ها در خطر احتمالی قرار دارند؟ برای آنها چه اقداماتی باید صورت گیرد. همچنین باید در خصوص سایر آثاری که ممکن است به بهانههای آسیب ثانویه، در بانک اهداف قرار گیرند را شناسایی کند و نقشههای رقومی آنها را در اختیار یونسکو قرار گیرد. ضمناً به نظر میرسد رسیدگی به کاربریهای نظامی با هدف حفاظت از میراث فرهنگی و نظارت بر شرایط آثار در مجاورت این اماکن از جمله وظایفی است که هیچ دستگاه اجرایی به آن مکلف نیست که البته لازم است در مورد آن نیز تدبیر شود. ما باید برای بدترینها آماده باشیم تا بیشترین آمادگی را داشته باشیم. انشالله که جنگ تمام می شود ولی ما نباید مشابه قبل فکر کنیم. تحلیل فرهنگی جنگ در فرهنگیات جنگ@farhangiyatjang_rcmajlis