لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل جذوات | فاطمه داداشیج
۱.۵ هزار عضو

جذوات | فاطمه داداشی

دانشجوی دکترای فلسفه؛ پژوهشگر فلسفه فرهنگ
«جَذَوات»، گدازه‌‌های آتشی را می‌گویند که در دل چوب گداخته‌ای شعله‌ور است. در فلسفه و عرفان، استعاره از لحظات اشراق و الهام در سلوک فکری است.
درصورت ضرورت پیام بدهید.‎@fatemedadashi_pv
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۲ اردیبهشت
thumbnail
چند سال قبل‌ از فاش شدن اسناد آن جزیره منحوس، زیاد می‌شنیدیم که شیطان‌پرست‌ها برای رسیدن به مقاصدی، اعتقاد به خوردن خون جنین و نوزاد دارند؛ اما این مسأله آنقدر غیر عادی بود که به داستان سرایی توهّمی شبیه‌تر بود. اما امروز اگر بگویند ریختن خون عده زیادی کودک بی‌گناه در شروع چنین جنگی به دلیل همان سنخ عقاید اهالی جزیره اپستین بوده، کاملاً باورپذیر است؛ اینان از شیاطین استمداد می‌کنند.. ویدیو را ببینید*
@fatemedadashi_jazavat
undefined۸۸
undefined۹
undefined۷

۳.۱K

۱۷:۵۰

۳۰ اردیبهشت
از روزی دو سه بار شارژ کردن گوشی در ایام جنگ، رسیده‌ام به روزی دو سه بار شارژ لپ‌تاب در ایام آتش‌بس.
undefinedفلسفه؛ از رژیم چنج تا پای لانچر
بعد از نزدیک به ۵۰ روز وقفه، برگشته بودم پای نگارش رساله. تقریبا ده روز بعد از شروع آتش بس. ایام التهابات و اغشاشات دی‌ماه بود که سخت مشغول نگارش فصل دوم رساله بودم، برای اینکه تا قبل از قطع احتمالی اینترنت در جنگ محتمل، دست کم این فصل را تکمیل کنم. دوستی به شوخی گفته بود حواست باشد طوری رساله را بنویسی که بعد از رژیم چنج، در رژیم بعدی هم خریدار داشته باشد. به او گفته بودم ما اهالی فلسفه در هیچ رژیمی خریدار نداریم. تا اینجای کار هم برای دل خودمان خوانده‌ایم و نوشته‌ایم.
آخرهای ویرایش فصل بود که جنگ شروع شد و اینترنت قطع. راستش دیگر هیچ دل و دماغ ادامه دادن رساله نداشتم. انگاری جنگ من را از تفلسف و هرچیزی که نیازمند تأمل و تعمق بود، جدا کرده بود. تأمل و تعمق، نیازمند وقوف و اتراق کردن در زمان بود؛ حال آنکه روی زمین، هر ساعت جان‌های گرامی بود که از دست می‌رفت. دل‌های نگران بود که زیر آوار ترس و ویرانی گرد ناامیدی می‌گرفت. جهان عمق پلیدی خودش را که در گذر همین زمان انباشته کرده بود بیرون می‌ریخت. در این شرایط، نشستن پای نگارش رساله فلسفی احساس بیهودگی و بی‌معنایی می‌داد.
فکر می‌کردم که باید نسبتی میان جنگ و هرکار دیگری -حتی زندگی روزمره- برقرار باشد. تا اینکه آتش‌بس شد، و مردمان -زیر سایه جنگ- کم کم به زندگی عادی بازگشتند. آتش‌بس گویی تعلیق در زمان بود. تعلیقی نه‌چندان خوشایند. به هر حال فرصتی برای وقوف در زمان و تأمل و تلفسف فراهم شده بود. ده روز از آتش بس گذشته بود و در آن ده روز، فکر می‌کردم فلسفه‌ خواندن که اساسِ آن تفکر درباره‌ی پرسش‌های در-زمانی است، چطور در همه‌ی این اوقات تلخ و زمانه‌ای پیش‌بینی ناپذیر که آن‌به‌آن در تحول است به کار می‌آید؟
یاد حرف دوستم در ایام کودتای دی‌ماه افتادم؛ آیا رژیم چنج می‌توانست جهت رساله فلسفی‌ام را تغییر بدهد؟ حتماً می‌توانست؛ نه از آن‌جهت که در خدمت یک تفکر خاص بماند؛ بلکه اساساً پرسش فلسفی از دل همین تغییر/عدم تغییر وضعیت برمی‌خیزد. این جنگ و عدم تغییر وضعیت(رژیم‌چنج)، پرسش‌هایی تأمل برانگیز در دل خود نمایان کرد؛ اینکه چگونه در دل جریان عظیم تاریخی و جهانیِ سکولار با مختصات ذاتی آن، رودی چنین باریک می‌تواند خلاف جهت این سیلاب حرکت کند؟ تا کجا امکان دوام دارد؟ تا چه حد صورت بیرونی آن با جوهره‌‌ی ادعایی آن تناسب دارد؟ تا چه حد می‌تواند شاخه‌هایی از این جریان عظیم جهانی را به سمت خود متمایل کند؟
این سؤال‌ها به‌همراه پرسش‌هایی که از بخشی از پیام رهبری جدید درباره افق تمدنی درباره‌شان نوشته‌بودم(اینجا)، امروز پیش‌ِ روی من بود. نشستم پای نگارش رساله. لانچر من امروز همین‌جا بود اما با پرسش‌هایی که به گمان من، هر صاحب فکر و اندیشه‌ای فارغ از سوگیری‌های سیاسی و ایدئولوژیک، دست‌کم باید به آن ملتفت باشد و آن را موضوع تفکر خود قرار دهد؛ و صد البته از [به‌ظاهر] پاسخ‌های از پیش‌آماده پرهیز کند.
حالا توانسته بودم نسبتی میان رساله و جنگ برقرار کنم. از فرصت تعلیقی این روزها استفاده کردم و چند هفته فعالیت‌های دیگر را تعلیق کردم. اصلاحات فصل دوم را به سرانجام رساندم و شیره‌ی جان لپ‌تاپ را کشیدم برای سر و سامان دادن به یک فصل دیگر رساله. برای روزهای پیش رو که احتمالاً دوباره تعلیق در زمان شکسته می‌شود و بازگشتن به تأمل و وقوف در زمان، بسیار دشوار.
فاطمه داداشی@fatemedadashi_jazavat
undefined۵۶
undefined۳
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۲.۶K

۸:۰۵

۳ خرداد
thumbnail
ما نمی‌دانیم به مخاطبی که بیرون از این تجمعات است چگونه بگوییم که اهالی تجمعات شبانه مثل هم فکر نمی‌کنند؟ بلکه اساساً چگونه بگوییم همه‌ی کسانی که جمهوری اسلامی را قبول دارند مثل هم نیستند؟ یا اساساًتر چگونه بگوییم همه‌ی کسانی که ایران را دوست دارند مثل هم نیستند؟ شاید دلیل این نمی‌دانیم‌ها این باشد که ادبیات و گفتمان درست و درمانی برای «ماشدن» نداریم؛ و هربار به فراخوری و مصلحتی و وضعیتی و تاکتیکی یک «ما»ی متفاوت صورت‌بندی می‌کنیم!
@fatemedadashi_jazavat
undefined۸۳
undefined۴۶
undefined۷
undefined۵

۲.۲K

۱۸:۴۸

۴ خرداد
خطر علم ناقص
ایام نمایشگاه کتاب که می‌شود از همه طرف سیل معرفی کتاب است که سرازیر می‌شود. برای مخاطب عام و غیر تخصصی معمولاً اینطور است که بیشتر از اینکه این سیل کتاب‌های معرفی شده راهنمای فکر او باشند، مایه‌ی سردرگمی‌اند. علاوه بر این برای چنین مخاطبی، اشتهای کاذب و به تبع سیری کاذب می‌آفرینند؛ اشتهای کاذبِ ناشی از جذابیت نام و نشان و معرفی پرطمطراق کتاب‌ها؛ و سیری کاذب ناشی از علمِ ناقص ایجاد شده بواسطه خواندن کتاب‌ها.
چرا خواندن این کتاب‌ها سیری کاذب ایجاد می‌کند؟ چون اشتهای ایجاد شده کاذب بوده است، و مطالبه‌ای از درون برنخاسته، و نیاز آن در سیر فکری فرد جای دقیق و مشخص خود را پیدا نکرده‌ است. این سیری کاذب همان علم ناقصی است که در نگاه بزرگان، بسیار خطرناک‌تر از جهل است. دلیل این اتفاق، خوب‌نبودن یا سطحی‌بودن کتاب‌های معرفی شده نیست. بلکه مشکل از مخاطبی است که تشنگی ندارد؛ «آب کم‌ جو؛ تشنگی آور به‌دست، تا بجوشد آب از بالا و پست».
ده‌ها مؤلفه در خواندن یک کتاب دخالت دارد که یک کتاب را برای کسی خوب و لازم می‌کند و برای دیگری نه. خوب و بد هر کتاب کاملاً به مسأله‌‌ی شما و پرسش‌های شما بستگی دارد. مجموعه‌ی این پرسش‌ها تشنگی شما را رقم می‌زند؛ و کسی که تشنه باشد، خود به جستجوی آب می‌رود و درخواست معرفی کتاب را محدود، و از خواص خاص آن جستجو می‌کند.
پ.ن: مقصود از این مطلب، کتاب‌های داستان و رمان و سرگذشت‌نامه‌ها نیست. هرچند در انتخاب چنین کتاب‌هایی نیز باید احتیاط کرد و دل به شهرت کتاب‌ها نسپرد.
فاطمه داداشی@fatemedadashi_jazavat
undefined۴۲
undefined۱۱

۲.۱K

۱۵:۳۸

۱۴ خرداد
thumbnail
روز قیامتی اگر در کار باشد، ما به محبت امیرالمومنین متمسک خواهیم شد، و سربازی سیدعلی را بر این محبت گواه خواهیم گرفت.
عید غدیر مبارکundefined@fatemedadashi_jazavat
undefined۷۵
undefined۸

۱.۵K

۱۳:۱۷

۱۷ خرداد
thumbnail
در وضعیت جنگی همانند هر وضعیت جمعی دیگری، برای حرکت اجتماعی نیاز به ارجاعاتی خاص به حافظه جمعی است؛ و این کاراکتر در جنگ اخیر یکی از مهمترین محورهای شکل دهی حافظه جمعی، نه فقط در ایران که در میان ملت‌های آزاده ی جهان است. بحمد الله بعد از دو ماه به صحنه بازگشت :)
@fatemedadashi_jazavat
undefined۹۷
undefined۱۸
undefined۳

۱.۴K

۲۰:۴۰

۲۰ خرداد
یک یادداشتی می‌خواستم بنویسم درباره معنای زندگی. دوسه شب قبل که جنگ شد نصف‌اش را نوشتم. فردایش که اعلام پایان حملات شد، دیگر حوصله نکردم متن را کامل کنم. احتمالا می‌پرسید چه فرقی می‌کند؟ الان بنویس.اما یادداشت‌ام دقیقا درباره همین بود: معنای زندگی در لحظه مواجهه با مرگ. و جنگ، یک مواجهه‌ای جمعی با مرگ است.شروع یادداشتم این بود که آدمی معنای حقیقی زندگی را در هنگام مواجهه عریان با مرگ ادراک می‌کند.اما بیرون از این مواجهه، حرف زدن از معنای زندگی به معنای حقیقی آن، به گمان من نوعی لفاظی بیهوده است. چیزی شبیه به روضه‌خوانی در میانه‌ی بزن و بکوب‌های مجلس عروسی.

@fatemedadashi_jazavat
undefined۳۸
undefined۸
undefined۱

۱K

۱۷:۳۱

۲۱ خرداد
اینکه به جنگ عادت کرده‌ایم، هم خوب است و هم بد. خوب است از آن‌جهت که روال زندگی عادی، خود مقاومتی علیه مقصود و نیت جنگ‌افروزان است و واجد نشانگان قدرتمندی دربرابر «جنگ‌زدگی» است.
اما بد است که ذهن ما به حضور جنگ در کشورمان عادت کرده است. این قبح‌شکنی علیه حریم مقدس‌ماست. مثل کسی که در خانه‌اش مشغول زندگی عادی است اما رفت و آمد سارقان و متجاوزان به خانه‌اش چنان مهیب و قبیح نیست. لمس و نگاه چپ بیگانه بر حریم وطن، نباید هیچ‌وقت عادی می‌شد...
@fatemedadashi_jazavat
undefined۹۱
undefined۶
undefined۵
undefined۲

۱.۳K

۹:۴۷

۲۸ خرداد
thumbnail
undefinedرهبریِ شهید درباره مذاکرات برجام چنین صراحتی نداشتند و بعد از شکست برجام و عهدشکنی آمریکا، گفتند این هم «تجربه»ای بود که به تجارب قبلی جمهوری اسلامی اضافه شد. درواقع تصریح رهبریِ شهید، آن موقع این بود که باید از این تجربه درس گرفت؛ اما این صراحت امروز رهبری از این باب است که امروز دیگر وقت تجربه و درس گرفتن و آزمون و خطا نیست. ما آزمودنی‌ها را آزمودیم و حالا «على الاصول» موافق این مذاکرات نیستیم.
اما اینکه رهبری نظر مخالفی داشته باشند، نباید چنین برداشت شود که بر او تحمیل شده است؛ بلکه اساساً «تحمیل» در اینجا بی‌معناست.جمهوری اسلامی همیشه چنین بوده که کارها طبق مسیر قانونی خود جلو می‌رفته و اتفاقاً چنین تصریحی، این انگاره‌ی غلط را که رهبری اختیارات فراقانونی دارد و نظر خود را بر روال قانون و منتخبین مردم تحمیل می‌کند، می‌شکند.
فاطمه داداشی@fatemedadashi_jazavat
undefined۷۷
undefined۱۴
undefined۲

۱.۳K

۲۰:۱۱

۲۹ خرداد
پرحرفی، آفت سلوک فکری و سیاسی انقلابی‌هاست.برای انقلابی‌ها، هیچ چیز سازنده‌تر از صبوری در اعلام مواضع و تحلیل‌گری نیست. کنش‌گری‌های سریع، هیجانی و سرشار از دیگری‌سازی، نه به سود سلوک سیاسی افراد است نه به سود حرکت عمومی جامعه.
@fatemedadashi_jazavat
undefined۹۲
undefined۵
undefined۴

۷۷۳

۲۰:۰۸