خانواده بزرگ من
پیام
ی روزی میرسه میریم باب علی علیه السلامپیش آقا رسول الله اذن روضه امام حسن میگیریم 
اخ من فدای غربت آقا رسول الله بشمآقا رسول الله هم تو مدینه غریبه
کسی برای غربت پیغمبر خدا برای شهادتش امشب سینه نمیزنه ...
اخ من فدای غربت آقا رسول الله بشمآقا رسول الله هم تو مدینه غریبه
کسی برای غربت پیغمبر خدا برای شهادتش امشب سینه نمیزنه ...
۱۰۸
۹:۵۱
توروخدا امشب برای پدر امت اقا رسول الله به نیابت حضرت زهرا گریه کنیم 
امشب شب خیلی سختیه برای حضرت مادر
امشب شب خیلی سختیه برای حضرت مادر
۱۱۰
۹:۵۳
خانواده بزرگ من
؛ ... - هرچه بگوید ضعف خودش را عیانتر میکند. - بگذار حرف بزند. - همهچیز را که باخته است. با دو کلام حرف زدن به جایی نمیرسد. - مخالفت به مصلحت نیست. - حرف که بزند به مقصود نزدیکتر میشوی. - من که خیلی دوست دارم حرف زدن کسی در این حال و روز را ببینم. این که یزید از سخن گفتن یک جوان هاشمی، بیم و واهمه داشته باشد اساساً برای حیثیت و آبرویش خوب نیست اما یزید در این قیاس و موازنه، ترجیح میدهد که این مقدار خدشه در شخصیت خود را متحمل شود اما با تبعات خطرناک و نامعلومی که ابعادش را نمیشناسد مواجه نگردد. اما در میان اطرافیان یک نفر هست که جایگاهش و سخنش این موازنه را تغییر میدهد و آن یک نفر، فرزندش معاویه است. - چرا از حرف زدن این جوان کمسنوسال هاشمی میترسی پدر؟ مگر ممکن است چه حرفهایی بزند که احتمالش تو را میترساند و در مقابل اینهمه اصرار، وادار به مقاومت میکند؟ مگر موقعیتی بیش از یک اسیر در مقابل تو دارد؟ خب بگذار حرف بزند. وقتی که ترس و واهمه با این صراحت، آنهم در کلام فرزندش معاویه بیان میشود، مقاومت یزید میشکند. اگرچه با اکراه تمام، تن میدهد و میپذیرد اما موافقتش را نه با کلام صریح، که با تکان دادن سر، ابراز میکند. سجّاد بهزحمت از جا برمیخیزد و با مشقّت، پا بر پله منبر میگذارد. یکی از همان اطرافیان، اشراف و اطلاع بیشترش را به رخ بغلدستیاش میکشد: - از عراق تا شام پایش در غُل و زنجیر بوده! طرف با تعجب و استهزا میپرسد: - مگر رمق گریختن در تن داشته؟ و هر دو، در سکوت به هم نگاه میکنند. اگرچه هیأت ژولیده و لباس خاکآلود سجّاد، تضادی آشکار با منبر مجلّل و معرق و مرصّع دارد اما تضادی که بیش از این به چشم میآید، آرامش و وقار و ابهت در آن هیأت پریشان و ژولیده است. سجّاد بسمالله را که میگوید یزید به اشتباهش پی میبرد و از موافقتش پشیمان میشود. چنان شکوه و صلابتی دارد این صدا که دلِ سنگ را میلرزاند. خطیب که حنجره میدریده برای رسیدن صدایش به انتهای مسجد، با دهان باز به سجّاد خیره میماند و نفس، در سینهاش حبس میشود. اطرافیان یزید با بهت و استفهام و انکار به هم نگاه میکنند: - یعنی این صدای برنده و محکم و باصلابت، از این جوان لاغر و نحیف و درمانده درمیآید؟ و مردم، مردمی که در انتهای مسجد نشستهاند و جثه و چهرهی سجّاد را بهزحمت میبینند صدای محکم و رسای او را بهروشنی و وضوح میشنوند. سجّاد پس از گفتن بسمالله، لحظاتی درنگ میکند تا سکوت کامل بر مسجد حاکم شود. و شروع میکند: الحمدلله الذی لا اوّلَ لَأَوّلیته ولا آخِرَ لِآخِریته. الاوّل الذی لا بدایة له. والآخر الذی لا نفاد له. خلق اللیالی و الایام و قسم بینهم الاقسام. حمد و سپاس و ستایش، خداوند جاودانه را سزاست که نه آغازی برای اوست و نه فرجامی. آن اولین که پیش از او هیچ نخستینی نبوده است. و آن آخرین که در پس جاودانگیاش هیچ پایانبخشی به گمان، خطور نکرده است. هم او که بعد از فنای خلق، باقی و ماندگار خواهد بود. خداوندی که شبها و روزها را رقم زد و سهم هر کدام را بهتناسب، مقدّر ساخت. ادامه دارد ... #پارت۱ #بخش۵ #کتابخونهء_امّت
بسماللهالرحمنالرحیم
؛...پس پاک و منزه است و مبارک، خداوندی که حاکم مطلق عالم است و یکپارچه علم و دانش و حکمت.و سلام و صلوات خداوند بر پیامبر اکرم و خاتم و اهلبیت و فرزندان پاکزاد و پاکنهاد او تا قیام قیامت.¹
اینگونه سخن گفتن و خطبه خواندن، لحن یک اسیر شکستخورده و مصیبتدیده نیست. کسی میتواند خدا را با چنین وقار و اقتداری حمد و ستایش کند که از فتحالفتوحی عظیم بازگشته باشد و همهچیز را تحت سیطره و اختیار داشته باشد.²ایها الناس!ای مردم!خداوند به ما شش صفت، کرامت فرموده است.و ما را به هفت فضیلت برتری بخشیده است.خدا به ما علم و دانش بخشیده است.[یعنی:] آن زمان که شما در جاهلیت محض بودید،آن زمان که در ظلمت و تاریکی زندگی میکردید،آن زمان که با الفبای علم و دانش هم بیگانه بودید،ما پرچم علم و دانش را برافراشتیمو به شما الفبای خواندن و نوشتن آموختیم.و شما را با گوهر علم و دانش آشتی دادیم.
__
۱. الحمد لله الذي لا بداية له، والدائم الذي لا نفاد له، و الأول الذي لا أول لاوليته، و الآخر الذي لا آخر لاخريته، و الباقی بعد فناء الخلق قدر الليالي و الايام، و قسم فيما بينهم الاقسام، فتبارك الله الملك العلام.۲. سجاد در مطلع سخن با همین یک کلام: ایها الناس!سنگ خود را با مردم وا میکند. نمیگوید: ای مؤمنان! ای مسلمانان! ای موحدان!میگوید: ایها الناسدر ناس، هیچ هویت و خصلت و فضیلتی نیست.یعنی در آن دستهبندی اولیه که انسان از حیوان مجزا میشود، شما جزو دستهٔ اولیه بیآنکه جایگاه و منزلت و فضیلتی در دستهبندیهای بعدی داشته باشید.
ادامه دارد ...
#پارت۲#بخش۱#کتابخونهء_امّت
؛...پس پاک و منزه است و مبارک، خداوندی که حاکم مطلق عالم است و یکپارچه علم و دانش و حکمت.و سلام و صلوات خداوند بر پیامبر اکرم و خاتم و اهلبیت و فرزندان پاکزاد و پاکنهاد او تا قیام قیامت.¹
اینگونه سخن گفتن و خطبه خواندن، لحن یک اسیر شکستخورده و مصیبتدیده نیست. کسی میتواند خدا را با چنین وقار و اقتداری حمد و ستایش کند که از فتحالفتوحی عظیم بازگشته باشد و همهچیز را تحت سیطره و اختیار داشته باشد.²ایها الناس!ای مردم!خداوند به ما شش صفت، کرامت فرموده است.و ما را به هفت فضیلت برتری بخشیده است.خدا به ما علم و دانش بخشیده است.[یعنی:] آن زمان که شما در جاهلیت محض بودید،آن زمان که در ظلمت و تاریکی زندگی میکردید،آن زمان که با الفبای علم و دانش هم بیگانه بودید،ما پرچم علم و دانش را برافراشتیمو به شما الفبای خواندن و نوشتن آموختیم.و شما را با گوهر علم و دانش آشتی دادیم.
__
۱. الحمد لله الذي لا بداية له، والدائم الذي لا نفاد له، و الأول الذي لا أول لاوليته، و الآخر الذي لا آخر لاخريته، و الباقی بعد فناء الخلق قدر الليالي و الايام، و قسم فيما بينهم الاقسام، فتبارك الله الملك العلام.۲. سجاد در مطلع سخن با همین یک کلام: ایها الناس!سنگ خود را با مردم وا میکند. نمیگوید: ای مؤمنان! ای مسلمانان! ای موحدان!میگوید: ایها الناسدر ناس، هیچ هویت و خصلت و فضیلتی نیست.یعنی در آن دستهبندی اولیه که انسان از حیوان مجزا میشود، شما جزو دستهٔ اولیه بیآنکه جایگاه و منزلت و فضیلتی در دستهبندیهای بعدی داشته باشید.
ادامه دارد ...
#پارت۲#بخش۱#کتابخونهء_امّت
۸۱
۱۹:۰۸
؛...
شما در برهوت جهالت بودید.ما با "شهرِ دانش" آشنایتان کردیم و دروازهٔ علم را به رویتان گشودیم.مگر فراموش کردهاید این کلام پیامبر را که:[من شهرِ دانشم و علی، دروازهٔ ورود به این شهر است؟! ]
و خدا به ما حلم داده است.[چه اگر فقط علم میداشتیم آن جهالت انبوه و متراکم را چگونه تحمل میکردیم؟خداوند مهربان و حکیم، علم ما را به حلم، زینت داد تا جهالت جاهلان را تاب بیاوریم و بر رفتار بیخردان چشم بپوشیم.]
و خداوند به ما سماحت بخشیده است.[جوانمردی، بزرگمنشی، سخاوت، کرامت و مروّت صفاتی است که خداوند در ذات ما قرار داده است.این صفات در همهٔ رفتارها و گفتارهای ما متجلی است اگر کسی چشم و گوشی برای دیدن و شنیدن داشته باشد.]
و خداوند به ما فصاحت مرحمت کرده است.[سخن گفتن فخیم، فاخر، فصیح، بدیع و غرّاء، در سرشت ماست.]
و خداوند به ما شجاعت کرامت کرده است.[ترس و تسلیم و زبونی و ذلّت در جبلّت ما راه ندارد.]
و محبت ما را در دلهای مؤمنان قرار داده است.¹[همگان این کلام پیامبر به علی را شنیدهاند که:]
__
۱. ایها الناس! أعطینا ستا و فضّلنا بسبع: اعطینا العلم و الحلم و السماحة و الفصاحة و الشجاعة و المحبة فی قلوب المومنین
ادامه دارد ...
#پارت۲#بخش۲#کتابخونهء_امّت
شما در برهوت جهالت بودید.ما با "شهرِ دانش" آشنایتان کردیم و دروازهٔ علم را به رویتان گشودیم.مگر فراموش کردهاید این کلام پیامبر را که:[من شهرِ دانشم و علی، دروازهٔ ورود به این شهر است؟! ]
و خدا به ما حلم داده است.[چه اگر فقط علم میداشتیم آن جهالت انبوه و متراکم را چگونه تحمل میکردیم؟خداوند مهربان و حکیم، علم ما را به حلم، زینت داد تا جهالت جاهلان را تاب بیاوریم و بر رفتار بیخردان چشم بپوشیم.]
و خداوند به ما سماحت بخشیده است.[جوانمردی، بزرگمنشی، سخاوت، کرامت و مروّت صفاتی است که خداوند در ذات ما قرار داده است.این صفات در همهٔ رفتارها و گفتارهای ما متجلی است اگر کسی چشم و گوشی برای دیدن و شنیدن داشته باشد.]
و خداوند به ما فصاحت مرحمت کرده است.[سخن گفتن فخیم، فاخر، فصیح، بدیع و غرّاء، در سرشت ماست.]
و خداوند به ما شجاعت کرامت کرده است.[ترس و تسلیم و زبونی و ذلّت در جبلّت ما راه ندارد.]
و محبت ما را در دلهای مؤمنان قرار داده است.¹[همگان این کلام پیامبر به علی را شنیدهاند که:]
__
۱. ایها الناس! أعطینا ستا و فضّلنا بسبع: اعطینا العلم و الحلم و السماحة و الفصاحة و الشجاعة و المحبة فی قلوب المومنین
ادامه دارد ...
#پارت۲#بخش۲#کتابخونهء_امّت
۵۸
۱۹:۰۹
؛...
یاعلی! دوستی تو ایمان است و دشمنی با تو نفاق.
و نیز این کلام پیامبر را که:
یا علی تو را دوست نمیدارند و محبت تو را نمیپذیرند مگر مؤمنان، وبا تو دشمن نمیشوند و دشمنی نمیکنند مگر کافران و منافقان.
پس ملاک ایمان، دوستی و محبت ما است و شاخص مؤمن، ولایت ما]
[و چیست آن هفت افتخار که اسباب برتری ماست؟]
۱- محمد، رسول برگزیدهء خدا از ما است.
۲- علی (که خدایش به او «صدّیق» لقب داده) از ما است.
۳- جعفر طیّار از ما است.
۴- حمزه، شیر خدا و رسول خدا، از ما است.
۵- حسن از ما است.
۶- حسین از ما است.
۷- و مهدیِ این امت از ما است.
[یعنی بفهمید که اگر یزید خود را ولی امر مسلمین میخواند و بر شماحکم میراند و شما را ملزم به اطاعت امر خویش میداند و جرم ما راخروج بر خودش و عصیان بر سلطنتش قلمداد میکند هیچ منزلت ومشروعیتی ندارد.
آن پیامبری که یزید از او دم میزند جد ماست.و آن اطاعتی که از شما میطلبد نارواست.و آن منزلت که او غصب کرده، ما را سزاست.]
ای مردم!هر که مرا میشناسد، میشناسد و هر که مرا نمیشناسد، حسب و نسبخودم را باز میگویم تا بشناسد:
ادامه دارد ...
#پارت۲#بخش۳#کتابخونهء_امّت
یاعلی! دوستی تو ایمان است و دشمنی با تو نفاق.
و نیز این کلام پیامبر را که:
یا علی تو را دوست نمیدارند و محبت تو را نمیپذیرند مگر مؤمنان، وبا تو دشمن نمیشوند و دشمنی نمیکنند مگر کافران و منافقان.
پس ملاک ایمان، دوستی و محبت ما است و شاخص مؤمن، ولایت ما]
[و چیست آن هفت افتخار که اسباب برتری ماست؟]
۱- محمد، رسول برگزیدهء خدا از ما است.
۲- علی (که خدایش به او «صدّیق» لقب داده) از ما است.
۳- جعفر طیّار از ما است.
۴- حمزه، شیر خدا و رسول خدا، از ما است.
۵- حسن از ما است.
۶- حسین از ما است.
۷- و مهدیِ این امت از ما است.
[یعنی بفهمید که اگر یزید خود را ولی امر مسلمین میخواند و بر شماحکم میراند و شما را ملزم به اطاعت امر خویش میداند و جرم ما راخروج بر خودش و عصیان بر سلطنتش قلمداد میکند هیچ منزلت ومشروعیتی ندارد.
آن پیامبری که یزید از او دم میزند جد ماست.و آن اطاعتی که از شما میطلبد نارواست.و آن منزلت که او غصب کرده، ما را سزاست.]
ای مردم!هر که مرا میشناسد، میشناسد و هر که مرا نمیشناسد، حسب و نسبخودم را باز میگویم تا بشناسد:
ادامه دارد ...
#پارت۲#بخش۳#کتابخونهء_امّت
۵۵
۱۹:۰۹
من فرزند مکه و منایم![شما و دستگاه حاکمیت مگر مدعی نیستید که خدا را میپرستید؟نماد و نشانی خانه خدا کجاست؟من فرزند همان نماد و نشانیام.]
من فرزند زمزم و صفایم!من فرزند آن کسی هستم که رُکن را با ردای خود حمل کرد.[ماجرای نصب حجرالاسود را اگر نمیدانید از آنها که میدانند بپرسید.تا بدانید که آن دعوا و اختلاف که میان قبایل عرب، برای نصب حجرالاسود رخ داد به کجا انجامید؟آن زمان که هر طایفهای میخواست با نصب حجرالاسود افتخار ماندگار برای خود کسب کند.عاقبت، حجرالاسود در ردای جدّ ما محمد مصطفی نشست و او با دست خود، آن را نصب کرد.]من فرزند بهترین کسی هستم که در این جهان، تن به جامه سپرد وردا بر دوش گرفت.[من فرزند بهترین کسی هستم که بر زمین پا به کفش نهاد.جدّ ما محمد مصطفی به زمین تعلق نداشت. از آسمان بود. اشرف مخلوقات بود. برترین کسی بود که لباس بشری بر تن کرد و پا به پایافزارِ زمین سپرد.]من فرزند بهترین کسی هستم که طواف و سعی کرد.من فرزند بهترین کسی هستم که حج گزارد و لبیک گفت.من فرزند آن کسی هستم که با «براق» به آسمانها برده شد.من فرزند آن کسی هستم که از مسجدالحرام به مسجدالاقصی سیر داده شد.¹__
¹'قرآن_سورهاسرا_آیه¹
ادامه دارد ...
#پارت۲#بخش۴#کتابخونهء_امّت
من فرزند زمزم و صفایم!من فرزند آن کسی هستم که رُکن را با ردای خود حمل کرد.[ماجرای نصب حجرالاسود را اگر نمیدانید از آنها که میدانند بپرسید.تا بدانید که آن دعوا و اختلاف که میان قبایل عرب، برای نصب حجرالاسود رخ داد به کجا انجامید؟آن زمان که هر طایفهای میخواست با نصب حجرالاسود افتخار ماندگار برای خود کسب کند.عاقبت، حجرالاسود در ردای جدّ ما محمد مصطفی نشست و او با دست خود، آن را نصب کرد.]من فرزند بهترین کسی هستم که در این جهان، تن به جامه سپرد وردا بر دوش گرفت.[من فرزند بهترین کسی هستم که بر زمین پا به کفش نهاد.جدّ ما محمد مصطفی به زمین تعلق نداشت. از آسمان بود. اشرف مخلوقات بود. برترین کسی بود که لباس بشری بر تن کرد و پا به پایافزارِ زمین سپرد.]من فرزند بهترین کسی هستم که طواف و سعی کرد.من فرزند بهترین کسی هستم که حج گزارد و لبیک گفت.من فرزند آن کسی هستم که با «براق» به آسمانها برده شد.من فرزند آن کسی هستم که از مسجدالحرام به مسجدالاقصی سیر داده شد.¹__
¹'قرآن_سورهاسرا_آیه¹
ادامه دارد ...
#پارت۲#بخش۴#کتابخونهء_امّت
۵۳
۱۹:۱۰
من فرزند آن کسی هستم که با جبرئیل به سدرهالمنتهی رسید.²من فرزند آن کسی هستم که به مقام «دَنی فَتَدَلّی»³ و مرتبه «قاب قوسین او ادنی»⁴ مفتخر گردید.[ این آن عوالمی است که ما در آن سیر میکنیم.بهخاطر دستگیری از شماست که از جایگاه اصلی خود، عالم عِلوی، نزول کردهایم و به این حال و روز افتادهایم. ]من فرزند آن کسی هستم که فرشتگان آسمان به او سلام کردند.من فرزند آن کسی هستم که به او وحی کرد آنچه خداوند جلیل، وحی کرد.
من فرزند محمد مصطفایم!من فرزند علی مرتضایم!من فرزند آن علی هستم که بینی گردنکشان خلق را به خاک مالید تا به گفتن «لاالهالاالله» وادارشان ساخت.[یعنی این کسانی که اکنون بر شما حکم میرانند اگر مسلمانند به ضرب و زور شمشیر جدّ ما -در رکاب پیامبرـ سر تسلیم در مقابل اسلام فرود آوردهاند.اینها تا آخر رمق، علیه خدا و پیامبر جنگیدهاند.]
من فرزند آن کسی هستم که در رکاب رسولالله با دو شمشیر جنگید و ...
__
²'قرآن_سورهنجم_آیه¹⁴³'قرآن_سورهنجم_آیه⁸⁴'قرآن_سورهنجم_آیه⁹
ادامه دارد ...
#پارت۲#بخش۵#کتابخونهء_امّت
من فرزند محمد مصطفایم!من فرزند علی مرتضایم!من فرزند آن علی هستم که بینی گردنکشان خلق را به خاک مالید تا به گفتن «لاالهالاالله» وادارشان ساخت.[یعنی این کسانی که اکنون بر شما حکم میرانند اگر مسلمانند به ضرب و زور شمشیر جدّ ما -در رکاب پیامبرـ سر تسلیم در مقابل اسلام فرود آوردهاند.اینها تا آخر رمق، علیه خدا و پیامبر جنگیدهاند.]
من فرزند آن کسی هستم که در رکاب رسولالله با دو شمشیر جنگید و ...
__
²'قرآن_سورهنجم_آیه¹⁴³'قرآن_سورهنجم_آیه⁸⁴'قرآن_سورهنجم_آیه⁹
ادامه دارد ...
#پارت۲#بخش۵#کتابخونهء_امّت
۵۴
۱۹:۱۰
؛....با دو نیزه نبرد کرد.و تن به دو هجرت داد.و جان به دو بیعت سپرد.و در بدر و حنین جنگید.و بهقدر چشمبرهمزدنی به خداوند شرک نورزید.[ شما میتوانید ردّ و جدّ حکّامتان را در این دو جنگ پیدا کنید و ببینید که چقدر و چگونه در مقابل اسلام و خدا و پیامبر، مقاومت کردند و عاقبت از سر ضعف و شکست و ناچاری، تن به اسلام دادند.
یعنی:
این کسی که اکنون با انتساب دروغینش به پیامبر، خود را امیرالمؤمنین میخواند هرگز به خدا و پیامبر، مؤمن نبوده است.کسی که در جایگاه امیرمؤمنان نشسته است لحظهای و آنی به خدا و پیامبر، ایمان نیاورده است.اینها همان اعرابند که خداوند در قرآن، تکذیبشان کرده و ایمانشان را نپذیرفته:
"و اعراب گفتند که ما ایمان آوردیم.به آنها بگو که از ایمان، دم نزنند.بگویند که ما بهناچار تسلیم شدیم و اسلام آوردیم.چرا که هیچنشانی از ایمان در قلبهایشان نیست".]¹
این منم؛ فرزندِصالح مؤمنانو وارث پیامبرانو برادرزاده ملحدانو پیشوای مسلمانانو نور مجاهدان
__
¹'قرآن_سورهحجرات_آیه¹⁴
ادامه دارد ...
#پارت۲#بخش۶#کتابخونهء_امّت
یعنی:
این کسی که اکنون با انتساب دروغینش به پیامبر، خود را امیرالمؤمنین میخواند هرگز به خدا و پیامبر، مؤمن نبوده است.کسی که در جایگاه امیرمؤمنان نشسته است لحظهای و آنی به خدا و پیامبر، ایمان نیاورده است.اینها همان اعرابند که خداوند در قرآن، تکذیبشان کرده و ایمانشان را نپذیرفته:
"و اعراب گفتند که ما ایمان آوردیم.به آنها بگو که از ایمان، دم نزنند.بگویند که ما بهناچار تسلیم شدیم و اسلام آوردیم.چرا که هیچنشانی از ایمان در قلبهایشان نیست".]¹
این منم؛ فرزندِصالح مؤمنانو وارث پیامبرانو برادرزاده ملحدانو پیشوای مسلمانانو نور مجاهدان
__
¹'قرآن_سورهحجرات_آیه¹⁴
ادامه دارد ...
#پارت۲#بخش۶#کتابخونهء_امّت
۹۳
۱۹:۱۱
"حماسهء سجادیه"تویی به جای همه | سیدمهدیشجاعی
#کتابخونهء_امّت
#کتابخونهء_امّت
۹۳
۱۹:۱۱
خانواده بزرگ من
"حماسهء سجادیه" تویی به جای همه | سیدمهدیشجاعی #کتابخونهء_امّت
سلام اهالی خونه 
سه شنبه ها حوالی ساعت ۲۲ دعوتید به#کتابخونهی_امّت
پنج شنبه ها حوالی ساعت ۲۲دعوتید به #مکتبـخونه
سه شنبه ها حوالی ساعت ۲۲ دعوتید به#کتابخونهی_امّت
پنج شنبه ها حوالی ساعت ۲۲دعوتید به #مکتبـخونه
۷۸
۶:۱۵