سلام رفقا
امشب ۶ تا کاربرگ آموزشی (۳ تا ۶ سال) آوردم براتون

نکته: هدف از این کاربرگها، فقط پاسخ دادن نیست؛ هدف، تفکر کردن هست. لطفاً از روش «پرسش و پاسخ» استفاده کنید تا کودک خودش به نتیجه برسد.
نمونه اجرا: اینجا تصویرِ حیوانات و خونههاشون رو داریم. به نظرت خونهی زنبورِ کوچولو چه شکلیه؟ میتونی حدس بزنی کدوم یکی از اینهاست؟
اگه برات مفید بود، برای مامانهای دیگه هم بفرست
#کاربرگ_آموزشی#بازی_هدفمند
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان»
https://ble.ir/fatemehmoorii
امشب ۶ تا کاربرگ آموزشی (۳ تا ۶ سال) آوردم براتون
#کاربرگ_آموزشی#بازی_هدفمند
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان»
https://ble.ir/fatemehmoorii
۳۲۶
۱۷:۴۴
۳۲۶
۱۷:۴۴
۳۲۶
۱۷:۴۴
تصور کنید موجودی باشید که نه کاملاً مثل قاشقها هستید و نه مثل چنگالها! مادرش قاشق است و پدرش چنگال؛ و او در این میان، چیزی بین این دو است... او «شنگال» است! 

در دنیای شنگال، قاشقها فکر میکنند او بیش از حد نوکتیز است و چنگالها او را زیادی گرد میبینند. نتیجه؟ شنگال همیشه در جمعها طرد میشود و هیچکس او را برای نشستن پشت میز انتخاب نمیکند. اما آیا قرار است همیشه همینطور باشد؟
کتاب «شنگال»، داستانی پرشور و طنزآمیز درباره فردیت، تفاوتها و پیدا کردن جایگاه خود در جهان است. این کتاب با تصاویر پرروحش، به کودک (بهویژه کودکانی که احساس میکنند متفاوت هستند) لبخند و اعتمادبهنفس میبخشد
پیام اصلی داستان:راز خوشبختی و موفقیت این نیست که خودمان را به رنگ جماعت درآوریم، بلکه این است که یاد بگیریم با تمام تفاوتهایمان، «خودمان» باشیم
#معرفی_کتاب #کتاب_کودک #شنگال #تربیت_کودک #اعتمادبهنفس
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان»
https://ble.ir/fatemehmoorii
در دنیای شنگال، قاشقها فکر میکنند او بیش از حد نوکتیز است و چنگالها او را زیادی گرد میبینند. نتیجه؟ شنگال همیشه در جمعها طرد میشود و هیچکس او را برای نشستن پشت میز انتخاب نمیکند. اما آیا قرار است همیشه همینطور باشد؟
#معرفی_کتاب #کتاب_کودک #شنگال #تربیت_کودک #اعتمادبهنفس
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان»
https://ble.ir/fatemehmoorii
🥹۲
۳۰۱
۱۸:۴۱
تروما در بیشتر اوقات حالت نسلبهنسل دارد. زنجیرهی آن از والدین به فرزند منتقل میشود، از گذشته تا آینده کشیده میشود.
آنچه در خودمان نتوانستهایم حل کنیم به فرزندانمان منتقل میکنیم. خانه جایی میشود که بدون اینکه بدانیم سناریوهایی را که بازماندهی زخمهای دوران کودکی ماست بازسازی میکند.
#فرزندپروری
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان»
https://ble.ir/fatemehmoorii
۲۶۶
۲۱:۲۷
سلامممم رفقا
امشب میخوام خیلی ساده و کوتاه از سبکهای فرزندپروری براتون بگم
پس حواست رو بده به من که بریم
خب عزیزان ما چندتا سبک فرزندپروری اصلی داریم: مستبدانه، سهلگیرانه، بیتوجه، مقتدرانه.
۱. سبک مستبدانه (کنترلگر): تمرکز فقط روی اطاعته. "بگو انجام بده!" صمیمیت در اینجا قربانیِ قدرت میشه. نتیجه: بچههایی که یا خیلی مطیع و بیاعتمادبهنفس میشن، یا وقتی از محیط کنترلشده خارج بشن، دیگه به هیچ قانونی پایبند نیستن و شورش میکنن!
۲. سبک سهلگیرانه:"هر چی تو بگی عزیزم!" قوانین اینجا رنگ باختن! نتیجه: بچههایی که در مدیریت هیجانات و رعایت نظم در اجتماع، دچار مشکل میشن.
۳. سبک غفلتگرایانه (بیتفاوت): "هر کاری میخوای بکن، من که نیستم!" نه قانون و نه محبت. این خطرناکترین سبکه! چون نیازهای عاطفی کودک رها میشه کلا.
و اما کدوم سبک رو درست و اصولی میدونیم؟
️دقیقا سبک مقتدرانه!یعنی جایی که هم قانون سرجاش باشه هم مبحت و صمیمیت. ما به فرزندمان میگیم: «من دوستت دارم و بهت اهمیت میدم، اما قوانین مشخصی هم برای زندگی داریم که باید رعایت کنی.»
یعنی همدلی و صمیمیت + مرزگذاری باید اتفاق بیفته
️
یادتون باشه:- اگه قانون و اقتدار نداشته باشید فرزندتون ممکنه به سمت «خودبزرگبینی» بره و هیچ چارچوبی رعایت نکنه.- اگه صمیمیت و همدلی نداشته باشید؛ فرزندتون عزتنفس پایینی پیدا میکنه و در آینده با چالشهای روحی زیادی روبرو میشه.
حالا در مورد قانونگذاری هم باید اصولی رو رعایت کنیم حتما! که چون بحث طولانی میشه، در شبهای دیگه براتون میگم
#فرزندپروری#سبکهای_فرزندپروری
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان» @fatemehmoorii
امشب میخوام خیلی ساده و کوتاه از سبکهای فرزندپروری براتون بگم
پس حواست رو بده به من که بریم
یعنی همدلی و صمیمیت + مرزگذاری باید اتفاق بیفته
حالا در مورد قانونگذاری هم باید اصولی رو رعایت کنیم حتما! که چون بحث طولانی میشه، در شبهای دیگه براتون میگم
#فرزندپروری#سبکهای_فرزندپروری
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان» @fatemehmoorii
۲۸۰
۱۹:۴۲
همونطور که قبلاً هم بهتون گفته بودم، من با یه سری از مامانهای عزیز چالش کتابخوانی داریم و کنار هم کتاب میخونیم. یکی از کارهایی که تازگیها انجام میدیم، «تحلیل تصویر» هست؛ تا از این طریق بتونیم بینش و تفکر نقادانه رو توی خودمون و بچههامون تقویت کنیم
️
چند روز قبل، چندتا تصویر توی گروهمون فرستادم تا مامانها تحلیلشون کنن و آخرش هم من تحلیل خودم رو گفتم. تصویر بالا
یکی از همون تصویرهاست. تحلیلهای مامانها درباره این عکس خیلی جالب و عمیق بود؛ تصمیم گرفتم چندتا از تحلیلها رو اینجا براتون بذارم که با هم بخونیم:
️تحلیل اول: بنظرم هشدار ظریفیه به خانوادهها؛ زمانی که اختلافات یا عدم تعادل در روابط عاطفی والدین حلنشده باقی میمونه؛ این فرزندان هستن که به مهرههای حفظ این ساختار تبدیل میشن. داره یادآوری میکنه که کودکان نباید بهای سنگین تعادل یا اختلافات بزرگسالانو با سلامت روان و کودکی خود پرداخت کنن.
️تحلیل دوم: فرزند نباید تکیهگاه اختلافها، پیامرسان دعواها یا قربانی کشمکشهای بزرگترها باشد، او فقط به امنیت و آرامش نیاز دارد.هر وقت تعادل میان پدر و مادر از بین برود، کودک زیر سنگینترین بار قرار میگیرد
کودکان نباید زیر بار رابطهای قرار بگیرند که نگه داشتنش وظیفهی آنها نیست.
️تحلیل سوم: بنظر من پدر و مادری رو نشون میده ک فرزندشون رو زیر بار عقاید خودشون له کردن.
️تحلیل چهارم: این عکس به نظر من در مورد والدینی هستش که وقتی در مقابل هم به بنبست میخورن کودک رو بین هم دیگه قرار میدن و با کودک هم دیگر رو آزار میدن و کودک رو برگه ی پیروزی خودشون میدونن. درصورتی که بزرگترین آسیب رو کودک میبینه.
همونطور که مامانها هم گفتن، این تصویر خیلی تلخ و تکاندهنده هست🥺 چون نشون میده که بچه دیگه توی این بازی، نقش «بازیکن» رو نداره، بلکه به «ستونِ نگهدارنده» تبدیل شده🥲 اون داره تمام وزنِ اختلافات، تنشها و عدم تعادلِ والدین رو روی کمر و دوش خودش تحمل میکنه تا فقط این ساختارِ لرزان، فرو نریزه.در واقع این تصویر به ما یادآوری میکنه که وظیفهی یه کودک، بازی کردن و تجربه کردنِ امنیت هست، نه ستون شدن و تحمل کردنِ سنگینیِ دنیای ما والدین و تلاش برای حل تعارضات و اختلافاتمون🥲
#فرزندپروری#تحلیل_تصویر#تفکر_نقاد
نوشتن با من
" />
دست به دست کردنش با تو رفیق
️
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان»
https://ble.ir/fatemehmoorii
چند روز قبل، چندتا تصویر توی گروهمون فرستادم تا مامانها تحلیلشون کنن و آخرش هم من تحلیل خودم رو گفتم. تصویر بالا
همونطور که مامانها هم گفتن، این تصویر خیلی تلخ و تکاندهنده هست🥺 چون نشون میده که بچه دیگه توی این بازی، نقش «بازیکن» رو نداره، بلکه به «ستونِ نگهدارنده» تبدیل شده🥲 اون داره تمام وزنِ اختلافات، تنشها و عدم تعادلِ والدین رو روی کمر و دوش خودش تحمل میکنه تا فقط این ساختارِ لرزان، فرو نریزه.در واقع این تصویر به ما یادآوری میکنه که وظیفهی یه کودک، بازی کردن و تجربه کردنِ امنیت هست، نه ستون شدن و تحمل کردنِ سنگینیِ دنیای ما والدین و تلاش برای حل تعارضات و اختلافاتمون🥲
#فرزندپروری#تحلیل_تصویر#تفکر_نقاد
نوشتن با من
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان»
https://ble.ir/fatemehmoorii
۲۲۹
۹:۵۸
انیمیشن «مورچهکُش» (The Ant Bully) داستان «لوکاس» است؛ پسربچهای که به دلیل احساسِ تنهایی و تجربهی قلدری در مدرسه، حسابی عصبانی بود و خشمش را به شکلی نامناسب بر مورچهها تخلیه میکرد!
نقطه عطف داستان، کوچک شدن جادویی او و ورود به دنیای مورچههاست؛ تجربهای که درسهای بزرگی برای او به همراه داشت!
درسهایی درباره:
️ ارزش واقعی دوستی و همدلی
️ اهمیت کار گروهی و همراهی
️ پذیرش و درک تفاوتها
️ شجاعت برای دفاع از خود و دیگران
این انیمیشن فرصت خوبی است تا با بچهها دربارهی احساساتشان، راههای درست ابراز خشم و اهمیت مهربانی و درک متقابل صحبت کنیم؛ حتی برای کوچکترین موجودات دنیای اطرافمان

#معرفی_انیمیشن #مورچه_کش
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان»
@fatemehmoorii
درسهایی درباره:
این انیمیشن فرصت خوبی است تا با بچهها دربارهی احساساتشان، راههای درست ابراز خشم و اهمیت مهربانی و درک متقابل صحبت کنیم؛ حتی برای کوچکترین موجودات دنیای اطرافمان
#معرفی_انیمیشن #مورچه_کش
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان»
@fatemehmoorii
۱۷۷
۷:۱۳
یه اتفاق جالبی که تو فضای مدرسه بارها باهاش روبرو شدم... این بود که تا بچهها (به خصوص سنین پایینتر) من رو میدیدن، سریع میاومدن سمتم و بدون معطلی از احساسشون میگفتن
مثلاً یهو میدیدم چهرهشون میره تو هم و با یه حالت خاصی میگن: «خانم، میدونی الان چه احساسی دارم؟»
میگفتم: «نه، چه احساسی؟» 🫢
میگفتن: «احساس غم یا ...» و بعد با تمام جزئیات، ماجرایی که باعث این حس شده بود رو برام تعریف میکردن🦦
یا بچههای کوچیکتر میاومدن و میگفتن: «اوه خانم! الان یه فکر قرمز اومد تو سرم!» و بعد هم کلی مفصل دربارهاش برام توضیح میدادن
انگار بیانِ احساس و فکرشون، راهی بود برای اینکه به من متصل بشن! و چون قبلاً بهشون گفته بودم «هر وقت دوست داشتید، بیایید با هم حرف بزنیم»، خودشون رو موظف میدونستن که بیان و همهچیز رو به من بگن؛ حتی کوچکترین مسائل!

یادمه یه روز رفتم سر یکی از کلاسها، دیدم همه بچهها یهو اومدن سمت من و گفتن:«خانم، مگه شما نگفتید اگه مشکلی پیش اومد به شما میتونیم بگیم؟»
گفتم: «بله، درسته.»
گفتن: «پس چرا اجازه ندادن بیایم پیشتون!»
کمی تعجب کردم و پرسیدم: «خب، بگید ببینم چی شده بود که میخواستید بیاید پیشم؟»

گفتن: «ما همگی میخواستیم بیایم چون یه مسئلهای بین ما پیش اومده بود!» (یه مسئله خیلی کوچیک بین چندتا از بچهها
)
گفتم: «آهااا، پس همگی میخواستید بیاید؟!»🫢
گفتن: «آره دیگه، میخواستیم بیایم اتاقتون حرف بزنیم.» (تصور کنید سر زنگ درسی، میخواستن همگی بیان اتاقم و باهام حرف بزنن

)
دیگه فکر کنم قیافه من رو در اون لحظه خودتون تصور کنید! 🥴
خلاصه اینها رو گفتم که بگم:
رفقا، بچهها همینقدر تشنهی شنیده شدن و داشتنِ یه ارتباط واقعی هستن. همینقدر دوست دارن یکی براشون «امن» باشه تا بتونن از کوچکترین مسائلشون هم باهاش حرف بزنن. مسائلی که شاید از نظر ما بزرگترها بیاهمیت یا ناچیز باشه، اما برای اونا خیلی مهمه. یادمون باشه: گاهی بزرگترین تغییرات در زندگی یه کودک، فقط با شنیدنِ سادهی حرفهای کوچیکش شروع میشه


️
#از_تجربیات_من#مشاوره_کودک
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان»
https://ble.ir/fatemehmoorii
مثلاً یهو میدیدم چهرهشون میره تو هم و با یه حالت خاصی میگن: «خانم، میدونی الان چه احساسی دارم؟»
میگفتم: «نه، چه احساسی؟» 🫢
میگفتن: «احساس غم یا ...» و بعد با تمام جزئیات، ماجرایی که باعث این حس شده بود رو برام تعریف میکردن🦦
یا بچههای کوچیکتر میاومدن و میگفتن: «اوه خانم! الان یه فکر قرمز اومد تو سرم!» و بعد هم کلی مفصل دربارهاش برام توضیح میدادن
انگار بیانِ احساس و فکرشون، راهی بود برای اینکه به من متصل بشن! و چون قبلاً بهشون گفته بودم «هر وقت دوست داشتید، بیایید با هم حرف بزنیم»، خودشون رو موظف میدونستن که بیان و همهچیز رو به من بگن؛ حتی کوچکترین مسائل!
یادمه یه روز رفتم سر یکی از کلاسها، دیدم همه بچهها یهو اومدن سمت من و گفتن:«خانم، مگه شما نگفتید اگه مشکلی پیش اومد به شما میتونیم بگیم؟»
گفتم: «بله، درسته.»
گفتن: «پس چرا اجازه ندادن بیایم پیشتون!»
کمی تعجب کردم و پرسیدم: «خب، بگید ببینم چی شده بود که میخواستید بیاید پیشم؟»
گفتن: «ما همگی میخواستیم بیایم چون یه مسئلهای بین ما پیش اومده بود!» (یه مسئله خیلی کوچیک بین چندتا از بچهها
گفتم: «آهااا، پس همگی میخواستید بیاید؟!»🫢
گفتن: «آره دیگه، میخواستیم بیایم اتاقتون حرف بزنیم.» (تصور کنید سر زنگ درسی، میخواستن همگی بیان اتاقم و باهام حرف بزنن
دیگه فکر کنم قیافه من رو در اون لحظه خودتون تصور کنید! 🥴
خلاصه اینها رو گفتم که بگم:
رفقا، بچهها همینقدر تشنهی شنیده شدن و داشتنِ یه ارتباط واقعی هستن. همینقدر دوست دارن یکی براشون «امن» باشه تا بتونن از کوچکترین مسائلشون هم باهاش حرف بزنن. مسائلی که شاید از نظر ما بزرگترها بیاهمیت یا ناچیز باشه، اما برای اونا خیلی مهمه. یادمون باشه: گاهی بزرگترین تغییرات در زندگی یه کودک، فقط با شنیدنِ سادهی حرفهای کوچیکش شروع میشه
#از_تجربیات_من#مشاوره_کودک
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان»
https://ble.ir/fatemehmoorii
۲۳۴
۱۵:۵۶
سلامممم رفقا
امشب میخوام از زبان بچهها براتون راجع به اضطراب جدایی بگم
پس حواست رو بده من که بریممم🦦
اضطراب جدایی یعنی:
«اگه مامانم جلوی چشمم نباشه، با خودم میگم مامان کلاً غیب شده و دیگه قرار نیست برگرده! پس منم باید مثل چسب، از این به اون طرف به مامانم بچسبم! حتی فرصت نمیدم مامان با خیال راحت بره دستشویی!
»
اما چرا این اتفاق توی ذهن ما بچهها میافته؟
چون توی این سن، هنوز مفهوم «ثبات شیء» توی ذهنمون شکل نگرفته. یعنی هنوز این ادراک رو نداریم که اگه چیزی رو نمیبینیم، به این معنی نیست که اون چیز کلاً از بین رفته!در واقع منطق ما اینطوریه:
دیدن هر چیزی = وجود داشتن
ندیدن هر چیزی = وجود نداشتن!
این اتفاق توی چه سنی میافته؟
معمولاً بین ۶ تا ۱۸ ماهگی؛ که اوجش هم در ۹ ماهگی هست و بعد از ۱۸ ماهگی کمکم فروکش میکنه.
حالا مامانجان، میخوای بدونی چهکار کنی که من کمتر اضطراب داشته باشم؟
۱ . این دوران رو بپذیر: اصلاً نگران نباش، این یه مرحله موقتیه و حتماً تموم میشه. پس لطفاً با جملاتی مثل «انقدر بهم نچسب» یا «اه ولم کن برو پیش دوستات»، اضطرابم رو بیشتر نکن.
۲ . قایمکی نرو!
وقتی میخوای بری جایی، نزن زیرآبی و سریع فرار نکن! وقتی یهو غیب میشی، ترس من بیشتر میشه. تا جایی که میتونی قبلش باهام خداحافظی کن و بهم خبر بده که داری میری ولی خداحافظی رو طولانی نکن.
۳ . صدای ممتد باش: وقتی توی خونه هستیم، مثلاً من تو پذیرایی هستم و تو میخوای بری آشپزخونه، همزمان باهام حرف بزن. همین که صدات رو میشنوم، میفهمم که هنوز هستی و من تنها نیستم.
۴ . فرصت آشنایی بده: اگه میخوای بری سر کار و من رو پیش کسی بذاری، حتماً اول اجازه بده با اون آدم آشنا بشم و بهش اعتماد کنم.
۵ . با بازیها بهم یاد بده: بازیهایی مثل «قایمموشک» یا قایم کردن عروسک و پیدا کردنش، کمک میکنه مفهوم «ثبات شیء» رو بهتر یاد بگیرم و بفهمم که چیزی که دیده نمیشه، لزوماً به این معنا نیست که وجود نداره.
بفرست برای هرمامانی که به دردش میخوره


#اضطراب_جدایی#والدگری
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان»
https://ble.ir/fatemehmoorii
امشب میخوام از زبان بچهها براتون راجع به اضطراب جدایی بگم
پس حواست رو بده من که بریممم🦦
اضطراب جدایی یعنی:
«اگه مامانم جلوی چشمم نباشه، با خودم میگم مامان کلاً غیب شده و دیگه قرار نیست برگرده! پس منم باید مثل چسب، از این به اون طرف به مامانم بچسبم! حتی فرصت نمیدم مامان با خیال راحت بره دستشویی!
اما چرا این اتفاق توی ذهن ما بچهها میافته؟
چون توی این سن، هنوز مفهوم «ثبات شیء» توی ذهنمون شکل نگرفته. یعنی هنوز این ادراک رو نداریم که اگه چیزی رو نمیبینیم، به این معنی نیست که اون چیز کلاً از بین رفته!در واقع منطق ما اینطوریه:
این اتفاق توی چه سنی میافته؟
حالا مامانجان، میخوای بدونی چهکار کنی که من کمتر اضطراب داشته باشم؟
۱ . این دوران رو بپذیر: اصلاً نگران نباش، این یه مرحله موقتیه و حتماً تموم میشه. پس لطفاً با جملاتی مثل «انقدر بهم نچسب» یا «اه ولم کن برو پیش دوستات»، اضطرابم رو بیشتر نکن.
۲ . قایمکی نرو!
۳ . صدای ممتد باش: وقتی توی خونه هستیم، مثلاً من تو پذیرایی هستم و تو میخوای بری آشپزخونه، همزمان باهام حرف بزن. همین که صدات رو میشنوم، میفهمم که هنوز هستی و من تنها نیستم.
۴ . فرصت آشنایی بده: اگه میخوای بری سر کار و من رو پیش کسی بذاری، حتماً اول اجازه بده با اون آدم آشنا بشم و بهش اعتماد کنم.
۵ . با بازیها بهم یاد بده: بازیهایی مثل «قایمموشک» یا قایم کردن عروسک و پیدا کردنش، کمک میکنه مفهوم «ثبات شیء» رو بهتر یاد بگیرم و بفهمم که چیزی که دیده نمیشه، لزوماً به این معنا نیست که وجود نداره.
بفرست برای هرمامانی که به دردش میخوره
#اضطراب_جدایی#والدگری
«فاطمه موری | مشاور کودک و نوجوان»
https://ble.ir/fatemehmoorii
۱۱۹
۱۵:۴۹