علامهی مجلسی در تورات!!#محمد_موسوی_عقیقی
خوب است بدانید که ضیاءالدین عراقی یکی از اَبَرفقیهانِ اصولی معاصر در شیعه است؛ یعنی مسائل پیچیدهی زبانی اصول فقه را میفهمد و با نقدهای متعددی میفهماند. اما چطور دربارهی یک نقل، چنین بیاحتیاط است؟در نگاه برخی، حقیقت یا امر واقع ممکن است با اعتماد به یک فرد، ثابت شود؛ فارغ از اینکه دربارهی آن موضوع شاهدی زنده، متصل به واقعه یا سند مکتوب متقدمی وجود داشته باشد. از همین رو، گاهی افسانهها تبدیل به حقیقت میشوند. به عبارتی گاهی فقیهان بزرگ یا دانشمندان، مسائل را با سادهانگاری میبینند. به عنوان مثال، آنجایی که موضوع یک بحث عقلی است، مو را از ماست میکشند، اما جایی که بحث گفتههای این و آن میشود، ممکن است به یک فرد، هرچند معاصر، دربارهی تاریخ چند هزار سال قبل، اعتماد کنند. چه سادهانگاریای؟ اعتماد به افراد موجه = موجه بودن گفتههایشان.غیر از این، طبیعتاً در قرن ۱۰-۱۱ خورشیدی، حداقل عالمان شیعی باور داشتهاند که هیچ نسخهای از تورات تحریف نشده وجود ندارد.
فکرکهایمن | شمارهی: ۹
@fekr_rak
instagram.com/mousavi_aghighii
خوب است بدانید که ضیاءالدین عراقی یکی از اَبَرفقیهانِ اصولی معاصر در شیعه است؛ یعنی مسائل پیچیدهی زبانی اصول فقه را میفهمد و با نقدهای متعددی میفهماند. اما چطور دربارهی یک نقل، چنین بیاحتیاط است؟در نگاه برخی، حقیقت یا امر واقع ممکن است با اعتماد به یک فرد، ثابت شود؛ فارغ از اینکه دربارهی آن موضوع شاهدی زنده، متصل به واقعه یا سند مکتوب متقدمی وجود داشته باشد. از همین رو، گاهی افسانهها تبدیل به حقیقت میشوند. به عبارتی گاهی فقیهان بزرگ یا دانشمندان، مسائل را با سادهانگاری میبینند. به عنوان مثال، آنجایی که موضوع یک بحث عقلی است، مو را از ماست میکشند، اما جایی که بحث گفتههای این و آن میشود، ممکن است به یک فرد، هرچند معاصر، دربارهی تاریخ چند هزار سال قبل، اعتماد کنند. چه سادهانگاریای؟ اعتماد به افراد موجه = موجه بودن گفتههایشان.غیر از این، طبیعتاً در قرن ۱۰-۱۱ خورشیدی، حداقل عالمان شیعی باور داشتهاند که هیچ نسخهای از تورات تحریف نشده وجود ندارد.
۵۰۳
۱۹:۱۳
در دین عمیق باش!#محمد_موسوی_عقیقی
چند وقت قبل به دیدن یکی از علمای محترم قم رفتم و دو جلد کتاب «فقه سنتی و حجاب جدید» و «پروندهی سگ در فقه و شریعت» را برای مطالعهی انتقادی به ایشان دادم. در حین صحبتهای مختلف، از سابقهی تحصیلیام پرسید و من آنچه که بود و روزگار گذراندم بیان کردم.
راستاش را بخواهید من در زمینهی تحصیلی مشقت کشیدم. از زمانی که ۱۶ سالگی مداوم مشغول در درس خارج فقه و اصول شدم تا زمان ۲۳ سالگی، تقریباً روزانه، بدون تعطیلی و با استفاده از تدریس اساتید مختلف، ۵ - ۶ ساعت چندین درس فقه و اصول را گوش میدادم و در یک دفتر رحلی نکات مهم را یادداشت میکردم. این گذراندن دروس، جدای از مطالعهی آثار فقهی و اصولی بود. شاید اگر روزگاری این آثار را لیست کنم، از بُلندبالایی و البته تنوع آن در ذیل مکاتب مختلف شگفتزده شوید. در عین حال از ارتباط مداوم با اساتید سر باز نمیزدم.حتی همین الان که سالیانی است خودم را فارغ از گذراندن دروس خارج میدانم، هنوز به صورت پارهوقت ولی برنامهریزی شده، دروس خارج را گوش میدهم. به عنوان مثال من برای نوشتن کتاب «بازنگری در اوامر و نواهی» حدود ۲۵۰ درس خارج اصول در بحث اوامر را از اساتید فارسزبان و عربزبان گوش دادهام یا خواندهام و نکتهبرداری کردهام.
اما توصیهی آن استاد محترم چه بود؟ «عمق» و حال چگونه آن عمق دستیافتنی بود؟ شرکت در دروس حضوری. همین توصیه را چند سال پیش از یک روحانیِ نواندیش هم داشتم. با این حال، من سبک سنتی دروس حوزوی را قبول نداشته و ندارم، به دو دلیل:
(۱) فرسایشی بودن دروس حضوری؛ به عنوان مثال یک دوره درس خارج اصول در کمترین حالت ۶-۷ سال طول میکشد و برخی اساتید دورههای ۱۰ - ۱۲ ساله و حتی ۲۵ - ۳۰ ساله هم دارند. رفتوآمد بر سر این دروس با توجه به مشغولیتهای کنونی، وقتگیر و خستهکننده است. از همین رو خروجی دروس خارج، دیگر بازدهی حتی چند دههی گذشته را هم ندارد.
(۲) درس حضوری نیازمند رفتوآمد، تقریرنویسی و سپس مباحثه است که این موضوعات در کنار اشتغالات یا نشدنی است یا فرصت مطالعهی مکاتب فقهی و اصولی دیگر را میستاند. در عین حال همهی این موارد جایگزین دارند، رفتوآمد به دروس ضبطی، تقریرنویسی به پیادهسازی دروس و مباحثه به مطالعهی شرحها و حواشی بر متون متقدم یا اصلی، قابل جایگزینیاند.
از آن سو، گذراندن دروس به صورت غیرحضوری مزایایی هم دارد:
(۱) تعدد اساتیدی که مکاتب فقهی و اصولی متفاوتی دارند.(۱-۱) فرصت نکتهبرداری از دروس متنوع و تأمل برای ایجاد یک مبنای فکری و پژوهشی.(۱-۲) عدم تقدس و تشخص استاد در روند آموختن.(۲) امکان گوش فرا دادن به بیش از ۲ درس، بر اساس تجربه بین ۵-۶ درس در طول یک روز.(۳) فرصت مطالعات خارج از درس و فرصت کافی برای رجوع به حواشی و کتابهای شرح برای رفع اشکالات.
به عنوان مثال من بحث کتاب النکاح را با آرشیو صوتی آیتالله یوسف صانعی گذراندم که ویژگیاش تفکر نوسنتی استاد بود و در کنار آن دروس مکتوب آیتالله موسی شبیری زنجانی را با آن نکتهبینی و حواشی رجالی استاد خواندم و سپس آموختهها را با مطالعهی ۲۰ اثر در موضوع نکاح به صورت موضوعات کلی یا جزئی پیگیری کردم و در عین حال دهها مقاله یا درسگفتار را با رویکرد نوینتری از حوزه، دنبال نمودم و همهی این فرایند، کمتر از یکسال طول کشید. درحالیکه بنا به رویهی حوزه، اگر میخواستم دروس مکتوب شبیری زنجانی را حضوری بگذارنم، ۹ سال تمامِ تحصیلی وقت میگرفت.
به عبارت دیگر شرکت حضوری به خودیِ خود، فکر را عمیق نمیکند؛ بلکه باید در کنار مباحثههای دقیق و با حوصله، با افراد اهل تأمل، تفکر و متخصص میتواند همراه شود. کافی است به جلسات حضوری بروید و میبینید در دروس چند صد نفره، کم نیستند افرادی که حضور مستمرِ بعضاً چند سالهای دارند، اما هیچ عمقی در فهمشان دیده نمیشود و حتی بعضیشان سطحی یا با خطاهای واضحی مطالب را میفهمند.
اما چطور میتوان عمیق بودن یک شخص را متوجه شد؟هر دانشآموختهای که خود را در تحصیل جدی میداند، باید آثاری برای قضاوت داشته باشد و این مکتوبات و دروس او باشد که جدیت او در تفکر کردن بر مسائل دینی را نشان دهد. غیر از این تعدد سالهای تحصیل، اساتید متعدد ولی منحصر به یک مکتب فقهی و تدریسها یا نوشتههای عمدتاً تکراری و شرح بر شرح نوشتن و عدم مطالعه و خوانش انتقادی، چگونه میتواند نشان از عمیق بودن داشته باشد؟به عنوان مثال اگر کتابهای فقهی دوران متقدم، میانه و معاصر را نگاه کنید، پُر از تکرارِ مکررات، بازنویسی نظرات گذشتگان و شرح و توضیح آنها است. آیا این بازنویسیهای مداوم، دانش فقه برای دانشآموختگان را عمیق کرده یا صرفاً آن را وسیع مینماید و فرد یک وسعت بیانتها سردرگم میشود؟
فکرکهایمن | شمارهی: ۱۰
@fekr_rak
instagram.com/mousavi_aghighii
چند وقت قبل به دیدن یکی از علمای محترم قم رفتم و دو جلد کتاب «فقه سنتی و حجاب جدید» و «پروندهی سگ در فقه و شریعت» را برای مطالعهی انتقادی به ایشان دادم. در حین صحبتهای مختلف، از سابقهی تحصیلیام پرسید و من آنچه که بود و روزگار گذراندم بیان کردم.
راستاش را بخواهید من در زمینهی تحصیلی مشقت کشیدم. از زمانی که ۱۶ سالگی مداوم مشغول در درس خارج فقه و اصول شدم تا زمان ۲۳ سالگی، تقریباً روزانه، بدون تعطیلی و با استفاده از تدریس اساتید مختلف، ۵ - ۶ ساعت چندین درس فقه و اصول را گوش میدادم و در یک دفتر رحلی نکات مهم را یادداشت میکردم. این گذراندن دروس، جدای از مطالعهی آثار فقهی و اصولی بود. شاید اگر روزگاری این آثار را لیست کنم، از بُلندبالایی و البته تنوع آن در ذیل مکاتب مختلف شگفتزده شوید. در عین حال از ارتباط مداوم با اساتید سر باز نمیزدم.حتی همین الان که سالیانی است خودم را فارغ از گذراندن دروس خارج میدانم، هنوز به صورت پارهوقت ولی برنامهریزی شده، دروس خارج را گوش میدهم. به عنوان مثال من برای نوشتن کتاب «بازنگری در اوامر و نواهی» حدود ۲۵۰ درس خارج اصول در بحث اوامر را از اساتید فارسزبان و عربزبان گوش دادهام یا خواندهام و نکتهبرداری کردهام.
اما توصیهی آن استاد محترم چه بود؟ «عمق» و حال چگونه آن عمق دستیافتنی بود؟ شرکت در دروس حضوری. همین توصیه را چند سال پیش از یک روحانیِ نواندیش هم داشتم. با این حال، من سبک سنتی دروس حوزوی را قبول نداشته و ندارم، به دو دلیل:
(۱) فرسایشی بودن دروس حضوری؛ به عنوان مثال یک دوره درس خارج اصول در کمترین حالت ۶-۷ سال طول میکشد و برخی اساتید دورههای ۱۰ - ۱۲ ساله و حتی ۲۵ - ۳۰ ساله هم دارند. رفتوآمد بر سر این دروس با توجه به مشغولیتهای کنونی، وقتگیر و خستهکننده است. از همین رو خروجی دروس خارج، دیگر بازدهی حتی چند دههی گذشته را هم ندارد.
(۲) درس حضوری نیازمند رفتوآمد، تقریرنویسی و سپس مباحثه است که این موضوعات در کنار اشتغالات یا نشدنی است یا فرصت مطالعهی مکاتب فقهی و اصولی دیگر را میستاند. در عین حال همهی این موارد جایگزین دارند، رفتوآمد به دروس ضبطی، تقریرنویسی به پیادهسازی دروس و مباحثه به مطالعهی شرحها و حواشی بر متون متقدم یا اصلی، قابل جایگزینیاند.
از آن سو، گذراندن دروس به صورت غیرحضوری مزایایی هم دارد:
(۱) تعدد اساتیدی که مکاتب فقهی و اصولی متفاوتی دارند.(۱-۱) فرصت نکتهبرداری از دروس متنوع و تأمل برای ایجاد یک مبنای فکری و پژوهشی.(۱-۲) عدم تقدس و تشخص استاد در روند آموختن.(۲) امکان گوش فرا دادن به بیش از ۲ درس، بر اساس تجربه بین ۵-۶ درس در طول یک روز.(۳) فرصت مطالعات خارج از درس و فرصت کافی برای رجوع به حواشی و کتابهای شرح برای رفع اشکالات.
به عنوان مثال من بحث کتاب النکاح را با آرشیو صوتی آیتالله یوسف صانعی گذراندم که ویژگیاش تفکر نوسنتی استاد بود و در کنار آن دروس مکتوب آیتالله موسی شبیری زنجانی را با آن نکتهبینی و حواشی رجالی استاد خواندم و سپس آموختهها را با مطالعهی ۲۰ اثر در موضوع نکاح به صورت موضوعات کلی یا جزئی پیگیری کردم و در عین حال دهها مقاله یا درسگفتار را با رویکرد نوینتری از حوزه، دنبال نمودم و همهی این فرایند، کمتر از یکسال طول کشید. درحالیکه بنا به رویهی حوزه، اگر میخواستم دروس مکتوب شبیری زنجانی را حضوری بگذارنم، ۹ سال تمامِ تحصیلی وقت میگرفت.
به عبارت دیگر شرکت حضوری به خودیِ خود، فکر را عمیق نمیکند؛ بلکه باید در کنار مباحثههای دقیق و با حوصله، با افراد اهل تأمل، تفکر و متخصص میتواند همراه شود. کافی است به جلسات حضوری بروید و میبینید در دروس چند صد نفره، کم نیستند افرادی که حضور مستمرِ بعضاً چند سالهای دارند، اما هیچ عمقی در فهمشان دیده نمیشود و حتی بعضیشان سطحی یا با خطاهای واضحی مطالب را میفهمند.
اما چطور میتوان عمیق بودن یک شخص را متوجه شد؟هر دانشآموختهای که خود را در تحصیل جدی میداند، باید آثاری برای قضاوت داشته باشد و این مکتوبات و دروس او باشد که جدیت او در تفکر کردن بر مسائل دینی را نشان دهد. غیر از این تعدد سالهای تحصیل، اساتید متعدد ولی منحصر به یک مکتب فقهی و تدریسها یا نوشتههای عمدتاً تکراری و شرح بر شرح نوشتن و عدم مطالعه و خوانش انتقادی، چگونه میتواند نشان از عمیق بودن داشته باشد؟به عنوان مثال اگر کتابهای فقهی دوران متقدم، میانه و معاصر را نگاه کنید، پُر از تکرارِ مکررات، بازنویسی نظرات گذشتگان و شرح و توضیح آنها است. آیا این بازنویسیهای مداوم، دانش فقه برای دانشآموختگان را عمیق کرده یا صرفاً آن را وسیع مینماید و فرد یک وسعت بیانتها سردرگم میشود؟
۳۵۷
۱۵:۳۲
علی الأصول#محمد_موسوی_عقیقی
این روزها عدهای که مدعی شدهاند تفاهمنامهی ایران و آمریکا و مذاکرات پس از آن خارج از نظر، تصمیم و رأی رهبر سوم است و رئیس جمهور با تحمیل اجازهی این مذاکرات را گرفته؛ لازم است این را توجه کنند که ۲۹ تیر ۱۳۶۷، آیتالله خمینی در نامهای، قطعنامهی ۵۹۸ را «جام زهر» خواند ولی کمی پس از آن، آیتالله علی خامنهای در سخنانی بیان کرد «قبول قطعنامه، ابتکار امام بود».در مرتبهی پایینتر آیتالله علی خامنهای در زمان رهبری خود مذاکرات با آمریکا را «غیرشرافتمندانه» خواند و صرفاً به آن «خوشبین» نبود.«بنده علی الأصول نظر دیگری داشتم» در پیام ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ آیتالله مجتبی خامنهای که به مراتب از سخنان دو رهبر فقید پایینمرتبهتر و به طور کلی مبهم است، دیگر در میانهی جنگوصلح و هر لحظه نزدیکتر شدن به شروع جنگ دوباره، این بازیهای کثیف سیاسی را ندارد.همانطور که عبارت «جام زهر» با «ابتکار امام بود» جمع میشود، همانطور هم عبارت «علی الأصول» با «همهچیز با رهبری هماهنگ است» جمع خواهد شد.
فکرکهایمن | شمارهی: ۱۱
@fekr_rak
instagram.com/mousavi_aghighii
این روزها عدهای که مدعی شدهاند تفاهمنامهی ایران و آمریکا و مذاکرات پس از آن خارج از نظر، تصمیم و رأی رهبر سوم است و رئیس جمهور با تحمیل اجازهی این مذاکرات را گرفته؛ لازم است این را توجه کنند که ۲۹ تیر ۱۳۶۷، آیتالله خمینی در نامهای، قطعنامهی ۵۹۸ را «جام زهر» خواند ولی کمی پس از آن، آیتالله علی خامنهای در سخنانی بیان کرد «قبول قطعنامه، ابتکار امام بود».در مرتبهی پایینتر آیتالله علی خامنهای در زمان رهبری خود مذاکرات با آمریکا را «غیرشرافتمندانه» خواند و صرفاً به آن «خوشبین» نبود.«بنده علی الأصول نظر دیگری داشتم» در پیام ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ آیتالله مجتبی خامنهای که به مراتب از سخنان دو رهبر فقید پایینمرتبهتر و به طور کلی مبهم است، دیگر در میانهی جنگوصلح و هر لحظه نزدیکتر شدن به شروع جنگ دوباره، این بازیهای کثیف سیاسی را ندارد.همانطور که عبارت «جام زهر» با «ابتکار امام بود» جمع میشود، همانطور هم عبارت «علی الأصول» با «همهچیز با رهبری هماهنگ است» جمع خواهد شد.
۴۴۶
۱۳:۰۶
در دام بازیها#محمد_موسوی_عقیقی
یکی از ویژگیهای فضای سیاسی و حتی علمی ایران، این است که شخص (الف) برای اثبات نظر و تفکر خود، شخص (ب) را تقلیل شخصیت و هویت میدهد. این ویژگی را حتی میتوان در روابط خانوادگی یا اجتماعی هم مشاهده کرد. در فضای سیاسی، یک سیاستمدار یا کسی که تنهای به سیاست مالیده، برای اینکه نشان دهد طرفدار و حامیان زیادی دارد، تعداد طرفدار و حامیان شخص مقابل و رقیب خود را مداوماً تقلیل میدهد و تعدد فکر و کثرت نظرات را انکار میکند.
در فضای علمی نیز چنین است. شخص (الف) به جای اثبات یا تثبیت خود به عنوان یک شخص علمی که با کارنامهی مقبول و قابل ارائه باید باشد، شخص (ب) یا تفکرات مقابل خود را سرکوب میکند و سرکوفت میزند.در فضای مذهبی هم میبینید که برخی جریانهای مذهبی به جای ارائهی دلیل و مستندات متقن و موجه به سود باورهای خود، چوب تکفیر بلند میکنند و فریاد «وا اسلاما» سر میدهند.
اینها از ویژگیهای آلودهی فضای فکری ایران در سطوح و موضوعات مختلف است. به جای اینکه بار و وزن جدال سیاسی و نزاع مذهبی و اختلاف فقهی روی اقناع قشر خاکستری برود، دعواهای ایدئولوژیک میشود و نزاع صرفاً به این سمت میرود که الان چه کسی قدرت یا تعداد بیشتری از حامیان دارد.
در فضای سیاسی، این روزها این عددسازی را میبینید، به عنوان مثال تقلیل تعداد تشییع کنندگان آیتالله علی خامنهای به چند صد هزار نفر یا تکثیر مشایعتکنندگان به تعداد ۲۵ الی ۴۲ میلیون نفر و در مقابل تخمینِ بیمبنای تقلیلیافتهی مخالفان یا معترضان به حاکمیت یا بازیِ عددی چندین ماهه بر روی کشتهشدگان ۱۸و۱۹ دیماه را میتوانید ببینید.
این عددبازیها که توسط رسانههای جناحیِ بودجهدار و بلاگرهای سیاسی دنبال میشود، دو ضرر به همراه دارد:
(۱) خارج شدن صدای مطالبات اصلی و شروع درگیریهای فرعی؛(۲) تبدیل یک فعالیت سیاسی یا نمادین، به یک بازی؛(۳) تضعیف سرمایهی اجتماعی - ملی در مواقع بحرانهای نظامی یا سیاسی.
در فضای مذهبی نیز این ضرر چنین قابل ترسیم است:
(۱) خارج شدن فضای مذهبی از ثُبات در اصول و افزایش نزاع در فروعات؛(۲) برآمدن تریبون به عنوان مستند دینی به جای مستندات اصیل و کاهش ارجاع به متون دست اول؛(۳) فرصت بر اختلافانگیزیهای خارجی در نوسانات هیجانیِ دینی.
در اینجا ذهن انسان در حد یک کودک ایستا میشود و سپس به فرد کودکشده، اسباببازی میدهند. حال نتایج این بازیها، یعنی نتایجی که ثمرات مثبتی ایجاد کنند، چه خواهد بود؟ تقریباً هیچ. مانند همان بازی دو کودک با شمشیر پلاستیکی که نتیجهی واقعیاش، سرگرم شدن دو کودک است.
فکرکهایمن | شمارهی: ۱۲
@fekr_rak
instagram.com/mousavi_aghighii
یکی از ویژگیهای فضای سیاسی و حتی علمی ایران، این است که شخص (الف) برای اثبات نظر و تفکر خود، شخص (ب) را تقلیل شخصیت و هویت میدهد. این ویژگی را حتی میتوان در روابط خانوادگی یا اجتماعی هم مشاهده کرد. در فضای سیاسی، یک سیاستمدار یا کسی که تنهای به سیاست مالیده، برای اینکه نشان دهد طرفدار و حامیان زیادی دارد، تعداد طرفدار و حامیان شخص مقابل و رقیب خود را مداوماً تقلیل میدهد و تعدد فکر و کثرت نظرات را انکار میکند.
در فضای علمی نیز چنین است. شخص (الف) به جای اثبات یا تثبیت خود به عنوان یک شخص علمی که با کارنامهی مقبول و قابل ارائه باید باشد، شخص (ب) یا تفکرات مقابل خود را سرکوب میکند و سرکوفت میزند.در فضای مذهبی هم میبینید که برخی جریانهای مذهبی به جای ارائهی دلیل و مستندات متقن و موجه به سود باورهای خود، چوب تکفیر بلند میکنند و فریاد «وا اسلاما» سر میدهند.
اینها از ویژگیهای آلودهی فضای فکری ایران در سطوح و موضوعات مختلف است. به جای اینکه بار و وزن جدال سیاسی و نزاع مذهبی و اختلاف فقهی روی اقناع قشر خاکستری برود، دعواهای ایدئولوژیک میشود و نزاع صرفاً به این سمت میرود که الان چه کسی قدرت یا تعداد بیشتری از حامیان دارد.
در فضای سیاسی، این روزها این عددسازی را میبینید، به عنوان مثال تقلیل تعداد تشییع کنندگان آیتالله علی خامنهای به چند صد هزار نفر یا تکثیر مشایعتکنندگان به تعداد ۲۵ الی ۴۲ میلیون نفر و در مقابل تخمینِ بیمبنای تقلیلیافتهی مخالفان یا معترضان به حاکمیت یا بازیِ عددی چندین ماهه بر روی کشتهشدگان ۱۸و۱۹ دیماه را میتوانید ببینید.
این عددبازیها که توسط رسانههای جناحیِ بودجهدار و بلاگرهای سیاسی دنبال میشود، دو ضرر به همراه دارد:
(۱) خارج شدن صدای مطالبات اصلی و شروع درگیریهای فرعی؛(۲) تبدیل یک فعالیت سیاسی یا نمادین، به یک بازی؛(۳) تضعیف سرمایهی اجتماعی - ملی در مواقع بحرانهای نظامی یا سیاسی.
در فضای مذهبی نیز این ضرر چنین قابل ترسیم است:
(۱) خارج شدن فضای مذهبی از ثُبات در اصول و افزایش نزاع در فروعات؛(۲) برآمدن تریبون به عنوان مستند دینی به جای مستندات اصیل و کاهش ارجاع به متون دست اول؛(۳) فرصت بر اختلافانگیزیهای خارجی در نوسانات هیجانیِ دینی.
در اینجا ذهن انسان در حد یک کودک ایستا میشود و سپس به فرد کودکشده، اسباببازی میدهند. حال نتایج این بازیها، یعنی نتایجی که ثمرات مثبتی ایجاد کنند، چه خواهد بود؟ تقریباً هیچ. مانند همان بازی دو کودک با شمشیر پلاستیکی که نتیجهی واقعیاش، سرگرم شدن دو کودک است.
۳۱۸
۹:۳۳
آیتالله مجتبی خامنهای در پیام ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ تفاوت «خاستگاههای مذهبی، فکری، فرهنگی و سیاسی» را «نعمتی خاص» از جانب خداوند دانست و در پیام ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵ «پرهیز از برجسته کردن تفاوتهای اجتماعی» را وظیفهی همگانی خواند.
هشدار به کسانی که خود را پیرو ولایت فقیه میدانند، مطابق این دو گزاره تا اینجا بیحجابی که با باحجاب / طرفدار حجاب و باحجابی / طرفدار حجاب که با بیحجاب همزیستی میکند، از آن مدعیان ولایتمدارتر هستند.
فکرکهایمن | شمارهی: ۱۳
@fekr_rak
instagram.com/mousavi_aghighii
هشدار به کسانی که خود را پیرو ولایت فقیه میدانند، مطابق این دو گزاره تا اینجا بیحجابی که با باحجاب / طرفدار حجاب و باحجابی / طرفدار حجاب که با بیحجاب همزیستی میکند، از آن مدعیان ولایتمدارتر هستند.
۳۲۰
۲۰:۰۱
اضطراب بالینی در حجاب اجباری#محمد_موسوی_عقیقی
بنا به احتمال خیلی زیادی، در این مثال تجربهای دارید؛ اینکه وقتی با خانواده به سفر میروید و رانندگی را برعهده دارید که البته رانندهی خوب و ایمنی هم هستید، پدر خانواده در سمت شاگرد نشسته و به صورت مداوم استرس و اضطراب دارد. یا فرض کنید شما به عنوان فرزند یک خانواده، به صورت مداوم در رفتوآمد هستید و زمان کمی را کنار پدر و مادرتان سپری میکنید، اما والدینتان به جای پرسش از شما با نگاه «نگرانی واقعبینانه»، بنا دارند که با مداخله در رفتوآمد، شما را کنترل کنند. در فرض دیگر، اگر اهل سیگار کشیدن هستید، به این اضطراب خانواده برخوردهاید که چون سیگار میکشید، پس قطعاً / ممکن است به دنبال استعمال مواد مخدر هم هستید / باشید؟این رفتارهای خانواده «اضطراب عدم کنترل بر موقعیت» (Loss of Control Anxiety) نام دارد.
این آشفتگی ذهنی یا رفتاری، اگر ذیل «نگرانی واقعبینانه» باشد، در طی فرایند رفع نگرانیها، حل خواهند شد؛ اما اگر واقعبینی کنار گذاشته شود و فرد صرفاً به دنبال کنترلگری باشد تا بتواند خواستهها و باورهای خود را اجرایی کند، «اضطراب بالینی» تعریف میشود.
حال به روز و روزگار خودمان نگاه کنیم، جامعه نسبت به افراد یا حاکمیت نسبت به جامعه، چقدر دچار اضطراب بالینی است؟ دو مثال بگویم:
(۱) اکثریت جامعهی ایران، باورهای فرهنگی سنتیای به زنان دارد. به عنوان مثال گمان میکند که زنان باید ذیل مرد تعریف شده و او زنان خانوادهی خود را کنترل کند تا سَرکِش نشوند و اگر راهی از آزادی یا استقلال راه هموار کند، زنان بیشتر طلب و ارادهی این دو را میکند.
(۲) حاکمیت گمان میکند که شبکههای اجتماعی خارجی، باید از دسترس عموم دور شده و فیلتر شوند؛ زیرا در دسترسی به اطلاعات فراوان، توانایی کنترل جامعه تضعیف شده یا از دست میرود یا فرهنگهای مهاجم، جایگزین فرهنگ مطلوب میشود.
در موضوع حجاب که این روزها، هنوز بعد از ۴۷ سال با آن درگیریم، حاکمیت گمان میکند که حجاب زنان و نحوهی پوشش آنها، یا حتی سبک پوشش مردان، باید به هر زوری که شده، کنترل شود؛ از گشت ارشاد تا قوانینِ سخت؛ زیرا اگر پوشش زنان از کنترل خارج گردد، جامعه به سمت برهنگی میرود.
البته مسألهی حجاب، امروزه از سمت نهادهای بالادستی نظام، دنبال نمیشود؛ اما گروههایی از طرفداران حاکمیت که اتفاقاً در بخشهای مختلف دارای قدرت سیاسی و تصمیمگیری هستند، هنوز این موضوع را اولویت خود میدانند. اگر کمی به باورهای تند، رفتارهای خشن و خواستههای سرکوبگرانهی این گروه نگاه کنید و حرفهایشان را بشنوید، خواهید دید که آنها به صورت جمعی، دارای «اضطراب عدم کنترل بر موقعیت» هستند؛ یعنی حجاب که برایشان نماد دوست و دشمنی بوده امروزه در رعایتهای جامعه تضعیف یا کنار زده شده و آن دسته از باحجابها که نسبت به این گروه در اکثریتاند، این همزیستی را پذیرفتهاند. از همین رو مدام به دنبال نزاع جدیدی در مسألهی حجاب هستند تا بتوانند کنترل از دسترفتهی خود را در دست بگیرند.
اگر کمی با آنها صحبت کنید، خواهید دید که در دلایل خود برای الزام زنان به حجاب، به صورت نَوَسانی میان «قانون»، «شریعت» و «حق اجتماعی»، میچرخند، یعنی با پاسخ در یکی از این وجوه، به دلیل دیگر دست میآویزند، با این نکته که اگر از آنها دلایل موجه و روشمند جامعهشناختی / روانشناختی، حقوقی و دینی را برای دغدغهیشان بپرسید، به عنوان مثال عمدتاً حتی نمیدانند چرا در اسلام باید حجاب برای زنان الزامی و اجباری باشد؟! به عبارتی به دلایلی روی میآورند که به اندازهی کافی و موجه، از آن اطلاعاتی ندارند و صرفاً از روی «اضطراب عدم کنترل بر موقعیت» موضوع حجاب را پیگیری میکنند.
البته اگر وجود این اضطراب را برای آنان بپذیریم، نوعی اضطراب بالینی است که برآمده و برساخته از نسلهای گذشته بوده و درون آنان ناخودآگاه شکل گرفته یا تقویت شده است.
راه حل چیست؟اگر بپذیریم آزادیِ حجاب ذیل «حق شخصی» (امر شخصی) یا «اخلاق عمومی» (امر اجتماعی» باید تعیین تکلیف شود، اصرار آنان بر کنترل میلیونها زن نقض حقوق فردی یا اجتماعی بوده و از جهت اختلال در همزیستی میان مردم نقض امنیت ملی است و باید این روحیهی کنترلگری اصلاح یا چنین افرادی از نهادهای تصمیمگیرنده کنار گذاشته شوند.
فکرکهایمن | شمارهی: ۱۴
@fekr_rak
instagram.com/mousavi_aghighii
بنا به احتمال خیلی زیادی، در این مثال تجربهای دارید؛ اینکه وقتی با خانواده به سفر میروید و رانندگی را برعهده دارید که البته رانندهی خوب و ایمنی هم هستید، پدر خانواده در سمت شاگرد نشسته و به صورت مداوم استرس و اضطراب دارد. یا فرض کنید شما به عنوان فرزند یک خانواده، به صورت مداوم در رفتوآمد هستید و زمان کمی را کنار پدر و مادرتان سپری میکنید، اما والدینتان به جای پرسش از شما با نگاه «نگرانی واقعبینانه»، بنا دارند که با مداخله در رفتوآمد، شما را کنترل کنند. در فرض دیگر، اگر اهل سیگار کشیدن هستید، به این اضطراب خانواده برخوردهاید که چون سیگار میکشید، پس قطعاً / ممکن است به دنبال استعمال مواد مخدر هم هستید / باشید؟این رفتارهای خانواده «اضطراب عدم کنترل بر موقعیت» (Loss of Control Anxiety) نام دارد.
این آشفتگی ذهنی یا رفتاری، اگر ذیل «نگرانی واقعبینانه» باشد، در طی فرایند رفع نگرانیها، حل خواهند شد؛ اما اگر واقعبینی کنار گذاشته شود و فرد صرفاً به دنبال کنترلگری باشد تا بتواند خواستهها و باورهای خود را اجرایی کند، «اضطراب بالینی» تعریف میشود.
حال به روز و روزگار خودمان نگاه کنیم، جامعه نسبت به افراد یا حاکمیت نسبت به جامعه، چقدر دچار اضطراب بالینی است؟ دو مثال بگویم:
(۱) اکثریت جامعهی ایران، باورهای فرهنگی سنتیای به زنان دارد. به عنوان مثال گمان میکند که زنان باید ذیل مرد تعریف شده و او زنان خانوادهی خود را کنترل کند تا سَرکِش نشوند و اگر راهی از آزادی یا استقلال راه هموار کند، زنان بیشتر طلب و ارادهی این دو را میکند.
(۲) حاکمیت گمان میکند که شبکههای اجتماعی خارجی، باید از دسترس عموم دور شده و فیلتر شوند؛ زیرا در دسترسی به اطلاعات فراوان، توانایی کنترل جامعه تضعیف شده یا از دست میرود یا فرهنگهای مهاجم، جایگزین فرهنگ مطلوب میشود.
در موضوع حجاب که این روزها، هنوز بعد از ۴۷ سال با آن درگیریم، حاکمیت گمان میکند که حجاب زنان و نحوهی پوشش آنها، یا حتی سبک پوشش مردان، باید به هر زوری که شده، کنترل شود؛ از گشت ارشاد تا قوانینِ سخت؛ زیرا اگر پوشش زنان از کنترل خارج گردد، جامعه به سمت برهنگی میرود.
البته مسألهی حجاب، امروزه از سمت نهادهای بالادستی نظام، دنبال نمیشود؛ اما گروههایی از طرفداران حاکمیت که اتفاقاً در بخشهای مختلف دارای قدرت سیاسی و تصمیمگیری هستند، هنوز این موضوع را اولویت خود میدانند. اگر کمی به باورهای تند، رفتارهای خشن و خواستههای سرکوبگرانهی این گروه نگاه کنید و حرفهایشان را بشنوید، خواهید دید که آنها به صورت جمعی، دارای «اضطراب عدم کنترل بر موقعیت» هستند؛ یعنی حجاب که برایشان نماد دوست و دشمنی بوده امروزه در رعایتهای جامعه تضعیف یا کنار زده شده و آن دسته از باحجابها که نسبت به این گروه در اکثریتاند، این همزیستی را پذیرفتهاند. از همین رو مدام به دنبال نزاع جدیدی در مسألهی حجاب هستند تا بتوانند کنترل از دسترفتهی خود را در دست بگیرند.
اگر کمی با آنها صحبت کنید، خواهید دید که در دلایل خود برای الزام زنان به حجاب، به صورت نَوَسانی میان «قانون»، «شریعت» و «حق اجتماعی»، میچرخند، یعنی با پاسخ در یکی از این وجوه، به دلیل دیگر دست میآویزند، با این نکته که اگر از آنها دلایل موجه و روشمند جامعهشناختی / روانشناختی، حقوقی و دینی را برای دغدغهیشان بپرسید، به عنوان مثال عمدتاً حتی نمیدانند چرا در اسلام باید حجاب برای زنان الزامی و اجباری باشد؟! به عبارتی به دلایلی روی میآورند که به اندازهی کافی و موجه، از آن اطلاعاتی ندارند و صرفاً از روی «اضطراب عدم کنترل بر موقعیت» موضوع حجاب را پیگیری میکنند.
البته اگر وجود این اضطراب را برای آنان بپذیریم، نوعی اضطراب بالینی است که برآمده و برساخته از نسلهای گذشته بوده و درون آنان ناخودآگاه شکل گرفته یا تقویت شده است.
راه حل چیست؟اگر بپذیریم آزادیِ حجاب ذیل «حق شخصی» (امر شخصی) یا «اخلاق عمومی» (امر اجتماعی» باید تعیین تکلیف شود، اصرار آنان بر کنترل میلیونها زن نقض حقوق فردی یا اجتماعی بوده و از جهت اختلال در همزیستی میان مردم نقض امنیت ملی است و باید این روحیهی کنترلگری اصلاح یا چنین افرادی از نهادهای تصمیمگیرنده کنار گذاشته شوند.
۳۲۰
۱۶:۴۸
آزادی در روایات و قرآن#محمد_موسوی_عقیقی
در روایت صحیحالسندی عمار بن أبیالأحوص از امام جعفرصادق(ع) نقل کرده است که خداوند ایمان را در مراتب هفتگانهای قرار داده: ۱. نیکوکاری ۲. راستگفتاری ۳. یقین ۴.خشنودی ۵. وفاداری ۶. دانش ۷. بُردباری.
پیشوای شیعیان سپس ادامه میدهد که اگر کسی این هفتمرتبه را داشته باشد «کامل» است: «فَمَنْ جَعَلَ فِيهِ هَذِهِ اَلسَّبْعَةَ اَلْأَسْهُمِ فَهُوَ كَامِلٌ مُحْتَمِلٌ». اما امام صادق(ع) اگر کسی مراتبی از این هفتگانه داشت را هم از دینداری خارج نمیکند و باور دارد خداوند به برخی هم یک، دو یا سه سهم بخشوده است: «قَسَمَ لِبَعْضِ اَلنَّاسِ اَلسَّهْمَ وَ لِبَعْضٍ اَلسَّهْمَيْنِ وَ لِبَعْضٍ اَلثَّلاَثَةَ».
اما در ادامهی روایت، نکتهی مهمی بیان میشود؛ اینکه نباید به عنوان مثال به کسی یک یا دو بخش از مراتب هفتگانه را دارد، بخشهای دیگری را اجبار و الزام کرد. به عبارتی اگر انسانی «نیکوکار و راستگفتار» است، نباید مرتبهی «یقین» یا مراتب بعدی را به او اجبار و الزام نمود و اگر انسانی «یقین» دارد و در کنار آن دارای «دانش و بُردباری» است، نباید «نیکوکاری» را با اجبار و الزام به شخصیت ایمانی او اضافه کرد: «قَالَ لاَ تَحْمِلُوا عَلَی صَاحِبِ اَلسَّهْمِ سَهْمَيْنِ وَ لاَ عَلَی صَاحِبِ اَلسَّهْمَيْنِ ثَلاَثَةً فَتَبْهَضُوهُمْ ثُمَّ قَالَ كَذَلِكَ حَتَّی يَنْتَهِيَ إِلَی اَلسَّبْعَةِ». (الکافی، ج۲، ص۴۲؛ وسائلالشیعه، ج۱۶، ص۱۵۹)علاوه بر این، روایتی که خواندید هیچیک از علائم ایمان را در مناسک و ظواهر شرعی نمیداند و بیشتر «ایمان» را به مثابهی «انسانیت» / «انسانِ خوبتر» عنوان میکند.
در روایت دیگری این تفاوت مراتب برای انسانها دو صورت دارد: یکم، کسی که مراتبی از ایمان را دارد؛ دوم، کسی که مراتبی را ندارد ولی حق بهدست آوردن آن را خواهد داشت: «وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ لِلسَّابِقِ إِلَی اَلْإِيمَانِ فَضْلٌ عَلَی اَلْمَسْبُوقِ إِذاً لَلَحِقَ آخِرُ». (الکافی، ج۲، ص۴۰؛ تفسیر البرهان، ج۵، ص۲۹۴)
در روایت دیگری امام جعفرصادق(ع) ایمان را مانند نردبانی دهپلهای دانسته و بیان داشته که کسی که در پلهی دومِ ایمان دانسته را نباید راند و به او گفت که فاقد ایمان است: «فَلاَ يَقُولَنَّ صَاحِبُ اَلاِثْنَيْنِ لِصَاحِبِ اَلْوَاحِدِ لَسْتَ عَلَی شَيْءٍ» و اگر کسی که به عنوان مثال در مرتبهی سوم است چنین کاری انجام دهد، شخصی که در مرتبهی چهارم است با او چنان میکند. امام سپس دستور میدهد در این مراتب ایمانی، به کسانی که پایینتر از شما قرار دارند چیزی را که طاقت معرفتیاش را ندارد اجبار و الزام نکنید: «وَ لاَ تَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ مَا لاَ يُطِيقُ». (الکافی، ج۲، ص۴۴؛ الوافی، ج۴، ص۱۳۱)
تمامی این روایات سه اصل کلی را تأیید و تعیین میکند:
(۱) ایمان مراتب متعددی دارد و هر انسانی با توجه به معرفت، دانستهها و توانایی در مرتبهای ایستاده است.(۲) نباید در فرآیند ایمان و مصادیق جزئی (روایت اول)، به اجبار و الزام روی آورد.(۳) مراتبی از ایمان هستند که لزوماً با مترهای شرعی ساخته نشدهاند.
بر اساس این روایات و اصلهای مستخرج از آن، اگر افراد جامعه انسانهای پایینرتبهتر از خود به لحاظ ایمانی را تقبیح کنند، باعث سقوطِ ایمانی است. از سوی دیگر، اگر بر پایهی این روایات، اصل رفتارِ ایمانی را «عدم اجبار و الزام» بدانیم، اتفاقاً دینداریِ مؤمنانه زمانی پدید میآید که هر انسانی نسبت به مرتبهی خود، با انسانِ در رتبهی پایینتر رفتار غیرتحمیلی داشته باشد و خود او و دیگران با ارادهی آزاد ایمان در مرتبهی بالاتر را «انتخاب» کنند.
چهبسا از همین جهت باشد که قرآن به پیامآوراسلام(ص) گوشزد میکند که تو تنها یادآورندهای و حق ایجاد سلطه بر انسانها را نداری: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ؛ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ» (غاشیه : ۲۱و۲۲)؛ نیز در آیهی دیگری به پیامآوراسلام تأکید میکند تو نگهبان و وکیل ایمان مردم نیستی: «وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا ۖ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ». (انعام : ۱۰۷).
فکرکهایمن | شمارهی: ۱۵
@fekr_rak
instagram.com/mousavi_aghighii
در روایت صحیحالسندی عمار بن أبیالأحوص از امام جعفرصادق(ع) نقل کرده است که خداوند ایمان را در مراتب هفتگانهای قرار داده: ۱. نیکوکاری ۲. راستگفتاری ۳. یقین ۴.خشنودی ۵. وفاداری ۶. دانش ۷. بُردباری.
پیشوای شیعیان سپس ادامه میدهد که اگر کسی این هفتمرتبه را داشته باشد «کامل» است: «فَمَنْ جَعَلَ فِيهِ هَذِهِ اَلسَّبْعَةَ اَلْأَسْهُمِ فَهُوَ كَامِلٌ مُحْتَمِلٌ». اما امام صادق(ع) اگر کسی مراتبی از این هفتگانه داشت را هم از دینداری خارج نمیکند و باور دارد خداوند به برخی هم یک، دو یا سه سهم بخشوده است: «قَسَمَ لِبَعْضِ اَلنَّاسِ اَلسَّهْمَ وَ لِبَعْضٍ اَلسَّهْمَيْنِ وَ لِبَعْضٍ اَلثَّلاَثَةَ».
اما در ادامهی روایت، نکتهی مهمی بیان میشود؛ اینکه نباید به عنوان مثال به کسی یک یا دو بخش از مراتب هفتگانه را دارد، بخشهای دیگری را اجبار و الزام کرد. به عبارتی اگر انسانی «نیکوکار و راستگفتار» است، نباید مرتبهی «یقین» یا مراتب بعدی را به او اجبار و الزام نمود و اگر انسانی «یقین» دارد و در کنار آن دارای «دانش و بُردباری» است، نباید «نیکوکاری» را با اجبار و الزام به شخصیت ایمانی او اضافه کرد: «قَالَ لاَ تَحْمِلُوا عَلَی صَاحِبِ اَلسَّهْمِ سَهْمَيْنِ وَ لاَ عَلَی صَاحِبِ اَلسَّهْمَيْنِ ثَلاَثَةً فَتَبْهَضُوهُمْ ثُمَّ قَالَ كَذَلِكَ حَتَّی يَنْتَهِيَ إِلَی اَلسَّبْعَةِ». (الکافی، ج۲، ص۴۲؛ وسائلالشیعه، ج۱۶، ص۱۵۹)علاوه بر این، روایتی که خواندید هیچیک از علائم ایمان را در مناسک و ظواهر شرعی نمیداند و بیشتر «ایمان» را به مثابهی «انسانیت» / «انسانِ خوبتر» عنوان میکند.
در روایت دیگری این تفاوت مراتب برای انسانها دو صورت دارد: یکم، کسی که مراتبی از ایمان را دارد؛ دوم، کسی که مراتبی را ندارد ولی حق بهدست آوردن آن را خواهد داشت: «وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ لِلسَّابِقِ إِلَی اَلْإِيمَانِ فَضْلٌ عَلَی اَلْمَسْبُوقِ إِذاً لَلَحِقَ آخِرُ». (الکافی، ج۲، ص۴۰؛ تفسیر البرهان، ج۵، ص۲۹۴)
در روایت دیگری امام جعفرصادق(ع) ایمان را مانند نردبانی دهپلهای دانسته و بیان داشته که کسی که در پلهی دومِ ایمان دانسته را نباید راند و به او گفت که فاقد ایمان است: «فَلاَ يَقُولَنَّ صَاحِبُ اَلاِثْنَيْنِ لِصَاحِبِ اَلْوَاحِدِ لَسْتَ عَلَی شَيْءٍ» و اگر کسی که به عنوان مثال در مرتبهی سوم است چنین کاری انجام دهد، شخصی که در مرتبهی چهارم است با او چنان میکند. امام سپس دستور میدهد در این مراتب ایمانی، به کسانی که پایینتر از شما قرار دارند چیزی را که طاقت معرفتیاش را ندارد اجبار و الزام نکنید: «وَ لاَ تَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ مَا لاَ يُطِيقُ». (الکافی، ج۲، ص۴۴؛ الوافی، ج۴، ص۱۳۱)
تمامی این روایات سه اصل کلی را تأیید و تعیین میکند:
(۱) ایمان مراتب متعددی دارد و هر انسانی با توجه به معرفت، دانستهها و توانایی در مرتبهای ایستاده است.(۲) نباید در فرآیند ایمان و مصادیق جزئی (روایت اول)، به اجبار و الزام روی آورد.(۳) مراتبی از ایمان هستند که لزوماً با مترهای شرعی ساخته نشدهاند.
بر اساس این روایات و اصلهای مستخرج از آن، اگر افراد جامعه انسانهای پایینرتبهتر از خود به لحاظ ایمانی را تقبیح کنند، باعث سقوطِ ایمانی است. از سوی دیگر، اگر بر پایهی این روایات، اصل رفتارِ ایمانی را «عدم اجبار و الزام» بدانیم، اتفاقاً دینداریِ مؤمنانه زمانی پدید میآید که هر انسانی نسبت به مرتبهی خود، با انسانِ در رتبهی پایینتر رفتار غیرتحمیلی داشته باشد و خود او و دیگران با ارادهی آزاد ایمان در مرتبهی بالاتر را «انتخاب» کنند.
چهبسا از همین جهت باشد که قرآن به پیامآوراسلام(ص) گوشزد میکند که تو تنها یادآورندهای و حق ایجاد سلطه بر انسانها را نداری: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ؛ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ» (غاشیه : ۲۱و۲۲)؛ نیز در آیهی دیگری به پیامآوراسلام تأکید میکند تو نگهبان و وکیل ایمان مردم نیستی: «وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا ۖ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ». (انعام : ۱۰۷).
۲۶۰
۷:۴۲
الاهیاتِ سلطنتطلبی/پهلویخواهی#محمد_موسوی_عقیقی
«الاهیات سیاسی» در ایران دارد گسترش پیدا میکند. حاکمیت از آنجایی که ذیل اسلام، در شروط مشروعیت خود نگاهی به آسمان دارد، نگاه الاهیاتیاش به سیاست قابل فهم است؛ هرچند این الاهیات سیاسی در طول تاریخ فراز و فرود داشته است. اما اپوزیسیون پُرسروصدای این روزهای نظام سیاسی مستقر یعنی سلطنتطلبها، مدتها است که الاهیات سیاسی خود را بَرساختهاند.
منظور از الاهیات سیاسی، لزوماً بَرساخت یک تفکر سیاسی در طول خداوند نیست؛ بلکه میتواند رابطهی طولی (بالا به پایین) انسان با انسان باشد.
در «الاهیات سیاسی» چند ویژگی میبینید:
(۱) مطلق دیدن «شر» و «خیر» و ارزشگذاری رفتارها و گفتارها بر اساس این اطلاق؛(۲) مخالفت با تمامیت یک نظام یا تفکر و نادیدهگرفتن فرآیندهای ممکن در اصلاح؛(۳) تعریف دوستی و دشمنی بر پایهی ایدئولوژی؛(۴) هزینهزا بودن یک تفکر، رفتار و گفتار اهمیتی ندارد؛(۵) افراد برپایهی تعلق و وفاداری به آن الاهیات پیشرفت کرده یا به جایگاهی میرسند.
اگر در شبکههای مجازی با سردمداران، افراد فعال و بلاگرهای سلطنتطلب ارتباط داشته باشید یا گفتههایشان را بشنوید، تقریباً با من همنظر هستید که سلطنتطلبها همهی این ویژگیها را دارند.
به این صورت که:
(۱) در مواجهه با حاکمیت، سلطنتطلبی را «خیر مطلق» و حاکمیت، حامیان و دیگر اپوزیسیون را «شر مطلق» میپندارند؛(۲) با تمام وجوه نظام سیاسی مستقر، فارغ از وجه کارآمد / مثبت یا ناکارآمد / منفی، مخالفاند و حتی باور دارند که اگر حاکمیت اصلاح هم شود، خواهان آن نیستیم و اگر بخشهایی از اپوزیسیون داخلی یا خارجی روشهایی برای ایجاد یک اصلاح مطرح کنند، مخالفت دارند؛(۳) افراد یا سلطنتطلب هستند (طرف خیر) یا «مُلا، چپی، مجاهد» (طرف شر)؛(۴) اگر هزینهی فروپاشی نظام سیاسیِ مستقر، جنگ طولانی، تخریب زیرساختها و بعضاً کشتهشدن غیرنظامیها باشد، مخالفتی ندارند؛(۵) افراد اگر سلطنتطلب نباشند یا باشند اما سلطان مدنظر را قبول نداشته باشند، جایی در پیشرفت و جایگاه ندارند.
تمام اینها نشان میدهد سلطنتطلبی که البته در اینجا به طور خاص پهلویخواهی منظورم است، به یک «الاهیات سیاسی» روی آورده که اتفاقاً فلسفهی وجودیاش مخالفت با یک نظام سیاسی مبتنی بر الاهیات است.
من این بَرساختن الاهیات سیاسی سلطنتطلبانه را به سه دلیل میدانم:
(۱) عدم تفکر سیاسی یا تجربهی سیاستورزی در میان سردمداران سلطنتطلب؛(۲) ریشهدار نبودن سلطنتطلبی در تاریخ ایران؛ از این جهت که سلطنتطلبی بیشتر هممعنایی با پادشاهخواهی دارد و در اینجا نیاز است تمایز مفهومی میان «پادشاه» و «سلطان» را درنظر گرفت؛(۳) ضدیت ساختگیِ رسانهای / روزنامهای / ساندویچی با مذهب برای سلطنتطلبها؛(۴) عدم سابقهی طولانی سلطنتطلبی به عنوان یک اپوزیسیون و وارد شدن یکبارهاش و در نتیجه نداشتن ایدههای اصولیِ خود؛(۵) در قدیمالأیام قانون و سیاست ذیل الاهیات فهمیده میشد و سلطنتطلبی ایدهای گذشتهگرا در مقابل نظامهای سیاسی - حقوقیِ پیشرو است؛(۶) تأکید ساختاری بَر پادشاه - آزادی، به جای اخلاق، حقوق و قانون که پایههای آزادیاند. در اینجا پادشاه رهاییبخش و آزادیدهنده است؛ (۷) برساختن سلطنتطلبی به عنوان «دشمنی با یک نظام سیاسی / مذهب» نه یک ایدهی «تفاهم اجتماعی در تفاوتها»؛(۸) قرار دادن «شیوهی حکمرانی» به عنوان «راه حل» و «تفکر سیاسی»؛(۹) عدم مشروعیت عمومی پرچمدار سلطنتطلبها، در نتیجه لزوم ایجاد قدسیت.(۱۰) عدم شناخت بَر ناممکنی اصلاحِ اجتماعی - فکریِ دفعی در مقابل اصلاح تدریجی یا نادیده گرفتن آن.
فکرکهایمن | شمارهی: ۱۶
http://t.me/fekr_rak
instagram.com/mousavi_aghighii
«الاهیات سیاسی» در ایران دارد گسترش پیدا میکند. حاکمیت از آنجایی که ذیل اسلام، در شروط مشروعیت خود نگاهی به آسمان دارد، نگاه الاهیاتیاش به سیاست قابل فهم است؛ هرچند این الاهیات سیاسی در طول تاریخ فراز و فرود داشته است. اما اپوزیسیون پُرسروصدای این روزهای نظام سیاسی مستقر یعنی سلطنتطلبها، مدتها است که الاهیات سیاسی خود را بَرساختهاند.
منظور از الاهیات سیاسی، لزوماً بَرساخت یک تفکر سیاسی در طول خداوند نیست؛ بلکه میتواند رابطهی طولی (بالا به پایین) انسان با انسان باشد.
در «الاهیات سیاسی» چند ویژگی میبینید:
(۱) مطلق دیدن «شر» و «خیر» و ارزشگذاری رفتارها و گفتارها بر اساس این اطلاق؛(۲) مخالفت با تمامیت یک نظام یا تفکر و نادیدهگرفتن فرآیندهای ممکن در اصلاح؛(۳) تعریف دوستی و دشمنی بر پایهی ایدئولوژی؛(۴) هزینهزا بودن یک تفکر، رفتار و گفتار اهمیتی ندارد؛(۵) افراد برپایهی تعلق و وفاداری به آن الاهیات پیشرفت کرده یا به جایگاهی میرسند.
اگر در شبکههای مجازی با سردمداران، افراد فعال و بلاگرهای سلطنتطلب ارتباط داشته باشید یا گفتههایشان را بشنوید، تقریباً با من همنظر هستید که سلطنتطلبها همهی این ویژگیها را دارند.
به این صورت که:
(۱) در مواجهه با حاکمیت، سلطنتطلبی را «خیر مطلق» و حاکمیت، حامیان و دیگر اپوزیسیون را «شر مطلق» میپندارند؛(۲) با تمام وجوه نظام سیاسی مستقر، فارغ از وجه کارآمد / مثبت یا ناکارآمد / منفی، مخالفاند و حتی باور دارند که اگر حاکمیت اصلاح هم شود، خواهان آن نیستیم و اگر بخشهایی از اپوزیسیون داخلی یا خارجی روشهایی برای ایجاد یک اصلاح مطرح کنند، مخالفت دارند؛(۳) افراد یا سلطنتطلب هستند (طرف خیر) یا «مُلا، چپی، مجاهد» (طرف شر)؛(۴) اگر هزینهی فروپاشی نظام سیاسیِ مستقر، جنگ طولانی، تخریب زیرساختها و بعضاً کشتهشدن غیرنظامیها باشد، مخالفتی ندارند؛(۵) افراد اگر سلطنتطلب نباشند یا باشند اما سلطان مدنظر را قبول نداشته باشند، جایی در پیشرفت و جایگاه ندارند.
تمام اینها نشان میدهد سلطنتطلبی که البته در اینجا به طور خاص پهلویخواهی منظورم است، به یک «الاهیات سیاسی» روی آورده که اتفاقاً فلسفهی وجودیاش مخالفت با یک نظام سیاسی مبتنی بر الاهیات است.
من این بَرساختن الاهیات سیاسی سلطنتطلبانه را به سه دلیل میدانم:
(۱) عدم تفکر سیاسی یا تجربهی سیاستورزی در میان سردمداران سلطنتطلب؛(۲) ریشهدار نبودن سلطنتطلبی در تاریخ ایران؛ از این جهت که سلطنتطلبی بیشتر هممعنایی با پادشاهخواهی دارد و در اینجا نیاز است تمایز مفهومی میان «پادشاه» و «سلطان» را درنظر گرفت؛(۳) ضدیت ساختگیِ رسانهای / روزنامهای / ساندویچی با مذهب برای سلطنتطلبها؛(۴) عدم سابقهی طولانی سلطنتطلبی به عنوان یک اپوزیسیون و وارد شدن یکبارهاش و در نتیجه نداشتن ایدههای اصولیِ خود؛(۵) در قدیمالأیام قانون و سیاست ذیل الاهیات فهمیده میشد و سلطنتطلبی ایدهای گذشتهگرا در مقابل نظامهای سیاسی - حقوقیِ پیشرو است؛(۶) تأکید ساختاری بَر پادشاه - آزادی، به جای اخلاق، حقوق و قانون که پایههای آزادیاند. در اینجا پادشاه رهاییبخش و آزادیدهنده است؛ (۷) برساختن سلطنتطلبی به عنوان «دشمنی با یک نظام سیاسی / مذهب» نه یک ایدهی «تفاهم اجتماعی در تفاوتها»؛(۸) قرار دادن «شیوهی حکمرانی» به عنوان «راه حل» و «تفکر سیاسی»؛(۹) عدم مشروعیت عمومی پرچمدار سلطنتطلبها، در نتیجه لزوم ایجاد قدسیت.(۱۰) عدم شناخت بَر ناممکنی اصلاحِ اجتماعی - فکریِ دفعی در مقابل اصلاح تدریجی یا نادیده گرفتن آن.
۱۵۶
۱۳:۴۷
جنایت جنگی در میناب - 26 شهریور 1405.pdf
۷۳۹.۱۹ کیلوبایت
«*جنایت جنگی در میناب*» مقالهی بلندی در پاسخ به این پرسش است که «*آیا حمله به مدرسهی ابتدایی میناب، عامدانه بود؟*». من پیشتر مطلب کوتاهی در این مورد نوشته بودم و باورم چنین بود که اولاً آمریکا به میناب حمله کرده و ثانیاً این حمله عامدانه - آگاهانه یا حداقل عامدانه بوده است. در این مقاله من بر همان باور پیشین هستم، اما با تکمیل اخبار توسط خبرگزاریها، گزارشات نهادهای حقوق بشری و مستندات ویژهای که بعد از نگارش آن مطلب به دستم رسید، بَر آن شدم که تمامی این مستندات، اطلاعات و البته تحلیلهای خودم از آنان را در یک مقاله گردآوری کنم و نتیجه نوشتهای است که اکنون میتوانید آن را دانلود کرده و مطالعه کنید.
قطعاً این نوشته ضعفهایی دارد که بخشی از آن بر شانهی تحلیل من است؛ لذا اگر نقد و نظری بود، استقبال خواهم کرد.
مشخصات : ۱۲ صفحه | ۴۸۰۰ کلمه
[ این مقاله را برای دوستانتان به اشتراک بگذارید ]
فکرکهایمن | شمارهی: ۱۷
http://t.me/fekr_rak
instagram.com/mousavi_aghighii
قطعاً این نوشته ضعفهایی دارد که بخشی از آن بر شانهی تحلیل من است؛ لذا اگر نقد و نظری بود، استقبال خواهم کرد.
مشخصات : ۱۲ صفحه | ۴۸۰۰ کلمه
[ این مقاله را برای دوستانتان به اشتراک بگذارید ]
۱۶۲
۱۹:۱۸
بیحجابی اجباری در مدارس آذربایجان#محمد_موسوی_عقیقی
جمهوری آذربایجان در ۶ اکتبر ۲۰۲۶ به بهانهی سکولاریسم، محدودیتهایی برای ورود دانشآموزان، معلمان و کارکنان باحجاب به مدارس دولتی از پایهی ۱ تا ۱۱، اعمال کرده است. به عبارت دیگر این تصمیم لباس معلمان را تابع اصل سکولاریسم در آموزش عمومی کرده و مجموعهای از الگوهای لباس را تعیین میکند. در این دستور، هیچ اشارهای به حدود پوشش نشده، اما دستور الهام علیاف تشخیص پوشش مجاز را برعهدهی نهادهای اجرایی این قانون گذاشته است.این قانون در ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶ اجرایی گشت و از ورود دانشآموزان و معلمان باحجاب در مدارس جلوگیری کردند که البته با اعتراضات گسترده و بعضاً تنشآمیز همراه شد.
با این حال به نظر میرسد این مقررات برخلاف اصل ۱۸ قانون اساسی آذربایجان است که «دین» را جدای از «دولت» عنوان کرده و ذیل «سکولاریسم نهادی» به «بیطرفی» باید ملزم باشد نه «سکولاریسم محدود کننده».
علاوه بر این، دولت مطابق بند ۲ مادهی ۱۸ و بند ۲و۳ مادهی ۴۸، حق دخالت در پوشش را ندارد.به عبارتی مطابق مادهی ۱۸ قانون اساسی، «دین در جمهوری آذربایجان از دولت جدا است» (بند ۱)، «نظام آموزشی دولتی ماهیتی سکولار خواهد داشت» (بند ۳) اما تنها «گسترش و تبلیغ ادیان که کرامت انسانی را تحقیر میکنند و با اصول اومانیسم در تضاد هستند، ممنوع است» (بند ۲) و مطابق بند ۳ مادهی ۴۸ این قانون، «مناسک مذهبی در صورتی که نظم عمومی را مختل نکنند و مغایر با اخلاق عمومی نباشند، میتواند آزادانه انجام شود».
فکر کنم به عنوان کسی که پیرامون حجاب در اسلام نظرات متفاوتی دارم و نوشتههای متعددی در نقد حجاب اجباری نوشتهام، طبیعی است که باور داشته باشم صرف رعایت حجاب، فارغ از خوشآمد با بدآمدِ گروههایی از جامعه، «اصول سکولاریسم»، «اصل کرامت انسانی» و «اخلاق عمومی» را نقض نمیکند.
فکرکهایمن | شمارهی: ۱۸
http://t.me/fekr_rak
instagram.com/mousavi_aghighii
جمهوری آذربایجان در ۶ اکتبر ۲۰۲۶ به بهانهی سکولاریسم، محدودیتهایی برای ورود دانشآموزان، معلمان و کارکنان باحجاب به مدارس دولتی از پایهی ۱ تا ۱۱، اعمال کرده است. به عبارت دیگر این تصمیم لباس معلمان را تابع اصل سکولاریسم در آموزش عمومی کرده و مجموعهای از الگوهای لباس را تعیین میکند. در این دستور، هیچ اشارهای به حدود پوشش نشده، اما دستور الهام علیاف تشخیص پوشش مجاز را برعهدهی نهادهای اجرایی این قانون گذاشته است.این قانون در ۱۲ اکتبر ۲۰۲۶ اجرایی گشت و از ورود دانشآموزان و معلمان باحجاب در مدارس جلوگیری کردند که البته با اعتراضات گسترده و بعضاً تنشآمیز همراه شد.
با این حال به نظر میرسد این مقررات برخلاف اصل ۱۸ قانون اساسی آذربایجان است که «دین» را جدای از «دولت» عنوان کرده و ذیل «سکولاریسم نهادی» به «بیطرفی» باید ملزم باشد نه «سکولاریسم محدود کننده».
علاوه بر این، دولت مطابق بند ۲ مادهی ۱۸ و بند ۲و۳ مادهی ۴۸، حق دخالت در پوشش را ندارد.به عبارتی مطابق مادهی ۱۸ قانون اساسی، «دین در جمهوری آذربایجان از دولت جدا است» (بند ۱)، «نظام آموزشی دولتی ماهیتی سکولار خواهد داشت» (بند ۳) اما تنها «گسترش و تبلیغ ادیان که کرامت انسانی را تحقیر میکنند و با اصول اومانیسم در تضاد هستند، ممنوع است» (بند ۲) و مطابق بند ۳ مادهی ۴۸ این قانون، «مناسک مذهبی در صورتی که نظم عمومی را مختل نکنند و مغایر با اخلاق عمومی نباشند، میتواند آزادانه انجام شود».
فکر کنم به عنوان کسی که پیرامون حجاب در اسلام نظرات متفاوتی دارم و نوشتههای متعددی در نقد حجاب اجباری نوشتهام، طبیعی است که باور داشته باشم صرف رعایت حجاب، فارغ از خوشآمد با بدآمدِ گروههایی از جامعه، «اصول سکولاریسم»، «اصل کرامت انسانی» و «اخلاق عمومی» را نقض نمیکند.
۴۷
۱۰:۱۷