لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل فکرک‌های من | موسوی عقیقیف
۲۳۵ عضو

فکرک‌های من | موسوی عقیقی

undefined فکرک‌های‌من | محمدموسوی‌عقیقی
ـ حقوق زنان- فقه و حقوق، دین‌شناسی- دانش‌های زبانی، تاریخ اسلام- فلسفه‌ی حقوق؛ فلسفه‌ی اخلاق- جامعه‌شناسی‌دین
نقد/نظر/پیشنهاد:‎@Mousaviaghighiاینستاگرام:www.instagram.com/mousavi_aghighii
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۳ فروردین
نظامِ پساجنگِ رمضان#محمد_موسوی_عقیقی
این چند سال جمهوری اسلامی نشان داده که پاشنه‌آشیل‌اش، اولاً نارضایتی عمومی و ثانیاً عدم درک یا عدم اصلاح این نارضایتی است. از آن‌جایی که اهداف اسرائیل و ایالات متحده‌ی آمریکا در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان مبنی بر «تغییر حکومت به پادشاهی»، «بازنِشانی فردی از درون نظام بَر حکومت» و «توافق مقبول برای آتش‌بس» به بن‌بست انجامیده، هدف قرار دادن زیرساخت‌های نظامی، صنعتی و راه‌بری ایران توسط این دو کشور، در راستای تضعیف جمهوری اسلامی برای دوران پساجنگ و تشدید نارضایتی عمومی است.
علاوه بر این، باید مانور شبکه‌ای مذهبی‌های تندرو و اکانت‌های برون‌مرزی در برخورد با بی‌حجابی، حتی در حین جنگ (به خصوص در تجمعات حمایت از جمهوری اسلامی یا ایران) را هم به فهرست برنامه‌های تضعیفی اضافه کرد.
دیر یا زود این جنگ با آتش‌بس، توافق یا تشدید زدوخورد پایان می‌گیرد. نسبت به جنگ ۱۲ روزه، این روزها مردم متحدترند به این نشانه که، قشر خاکستری و مخالفان مدنی حاکمیت هم چه در خیابان و چه در فضای مجازی هرچند داخلی، پای کار آمده‌اند.
مرور تاریخِ گذشته، نشان داده که گذر حاکمیت از بحران‌های داخلی، مقطعی و چه‌بسا به نفع قشر خاصی از جامعه بوده و بحران بعدی را شدیدتر کرده است. همین رویکرد باعث شده امروزه بخشی از مردم به نتیجه‌ی گذر از جمهوری اسلامی برسند و ادامه‌ی آن طبیعتاً بخش بیش‌تری از جامعه را به این سو می‌کشاند.
در نگاه سیاست‌مدارانِ میانی و بعضاً رده‌بالای نظام، دیگر حل مقطعی بحران‌ها پایداری نظام را پدید نمی‌آورد و باور دارند که مطالبات و منافع، از یک قشرهای خاص سیاسی یا مذهبی باید به مطالبات و منافع عمومی سرریز کند.
رهبر سوم نظام تا به الان در همین راستا گام برداشته است. او در پیام ۲۱ اسفند سالی که گذشت کارایی نظام را مبنی بر حضور مردم عنوان و بیان کرد «از نقاط مورد اختلاف صرف‌نظر کنید» تا در «مواقع مضیقه» بتوان بحران‌ها را حل کرد. رهبر سوم در ۲۹ اسفند بار دیگر و البته مشخص‌تر اتحاد مردم را با تفاوت «خاستگاه‌های مذهبی، فکری، فرهنگی و سیاسی» پذیرفت و آن را «نعمتی خاص» از جانب خداوند برشمرد و توصیه کرد که باید قدر آن را دانست. باید توجه کنید این نخستین باری است که در میان رهبران جمهوری اسلامی به «تفاوت خاستگاه‌های مذهبی» میان مردم اشاره، مشروع و توصیه به حفظ آن می‌شود.
حال باید نشست و دید که جمهوری اسلامی در دوران رهبرِ سوم، روی به اصلاحات اقتصادی و فرهنگیِ لازم برای بقا و تداوم خود می‌آورد یا با این گمان که می‌تواند چالش‌های پیش روی خود را هرچند با تشدید فضای انقلابی بر جامعه‌ی متکثر در فرهنگ و مذهب، حل‌وفصل کند، ادامه می‌دهد.
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۲undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۱

۶۷۷

۱۷:۴۵

۵ اردیبهشت
می‌توانستند ولی نخواستند!#محمد_موسوی_عقیقی
این روزها که هنوز تجمعات در سراسر کشور برقرار است، تعداد زیادی از زنان بی‌حجاب یا باحجابی که پوشش‌شان هیچ‌گاه مقبول جمهوری اسلامی نبوده هم در این دورهمی‌ها حاضر می‌شوند و بر اساس آنچه که حداقل در شهر تهران دیدم، حضور فعالانه‌ای هم دارند. تصاویر خبرگزاری‌های مختلف را ببینید، شما هم تأیید می‌کنید.
در این تجمعات باحجاب و بی‌حجاب، مردان و زنان و روحانیون و نظامی‌ها با یک‌دیگر هم‌زیستی دارند. کنار هم می‌ایستند و تعامل می‌کنند. چند روز پیش نبش چهارراه ولی‌عصر، روحانی‌ای با محاسن سفید در کنار یک دختر جوانی که هیچ پوششی بر سر نداشت ایستاده بود و هر دو پرچم می‌چرخاندند. دیروز هم دیدم که رسانه‌ی رهبر سوم، عکس زن بی‌حجابی را منتشر کرده است.
همه‌ی این‌ها را که می‌بینم، با خود کلنجار می‌روم که چه می‌شد حاکمیت در این همه سال خود را درگیر امری شخصیِ ریزفقهی نمی‌کرد یا این همدلی را زودتر از این‌ها آغاز می‌کرد؛ همان اواسط و اواخر دهه‌ی ۹۰ که تصاویر هولناکی از گشت ارشاد منتشر شد و یا با شروع دولت سیزدهم که تونل‌های انسانیِ تذکر به حجاب شکل گرفت. قطعاً قضایای ۱۴۰۱ و جنبش مهسا و حتی قضایای دی‌ماه ۱۴۰۴ شکل نمی‌گرفت.
وضعیت این روزها نشان از این دارد که می‌شد، ولی نخواستند و نکردند. حالا زمانی که ایران نیاز به هم‌بستگی در جنگ دارد، هرچند به این فهم رسیده‌اند، ولی فلسفه‌ی در خیابان ماندن‌شان مگر غیر از این است که بمانیم تا خیابان را نبازیم؟ یعنی خیابان در طی سالیان به حدی رسیده که امروز باید با هم‌بستگی همه‌ی اقشار مردم و با همه‌ی تفاوت‌های سیاسی و مذهبی نگه داشته شود.
خیابان در این روزهای متمادی نشان داد که بی‌حجاب و باحجاب اگر بگذارند، توان هم‌زیستی دارند و نه خانواده‌ای پاچیده شد و نه مردان سودای دیگری پیدا کردند؛ زیرا حضور یک زنِ بی‌حجاب را، طبیعی دریافته‌اند و پیش از این، افکارشان با حرف‌های تندروهای مذهبی و کانال‌های ایتایی پُر شده بود از این‌که بی‌حجابی، غیرطبیعی است.
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۳undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۳
undefined۱

۸۰۱

۲۳:۲۱

۹ اردیبهشت
رنج در سایه‌ی سرگرمی#محمد_موسوی_عقیقی
در این دو ماه که دسترسی به اینترنت قطع بود، سعی کردم علاوه بر نوشتن پروژه‌های ناتمام و مُسافرکِشی روزگار بگذرانم. یکی از سرگرمی‌ها علاوه بر فیلم دیدن، خواندن مطالب «سایت زومیت»، به خصوص بخش نجوم و فضا بود. مطالب به‌روز و خواندنی دارد.
اما در میان سرگرمی دیگری هم دارم و آن خواندن بخش پیام‌های زیر هر مطلب است. در بخش بیان شده، آن‌چیزی که من را آزار می‌داد، درانداختن حرف‌ها، ایده‌ها، تئوری‌ها و بعضاً توهمات دینی از سوی برخی کاربران است. فرض کنید مطلبی پیرامون امکان یا عدم امکان حیات موجودات زنده در سیاره‌ها یا کهکشان‌های دیگر می‌شود و چندین هزار نفر درگیر خواندن یک مطلب علمی هستند و یک‌باره می‌بینید شخصی در این میان سخنی دینی در حمد و ستایش خداوند که جهان را چنین وسیع آفریده می‌گوید.
مطلب‌اش نه ربط موضوعی دارد، نه تخصصی بوده و نه در این سَرموضوع، جای گفتن‌اش است. اما همین یک پیام باعث هجمه علیه دین و دیانت شده است.
این‌که مداوماً خود را در بحث دینی بی‌اندازیم و جامعه را به جدال دین و علم بکشانیم، آن هم با تفکر دینی‌ای که فکر می‌کند برای هر چیزی پاسخ دارد، از سویی با توجه به سرعت پیش‌رفت‌های علمی و از سوی دیگر ناکارآمدیِ پاسخ‌های دین‌داران که هنوز در گره‌های کور فقه ثابت مانده یا عقب‌گرد می‌کنند، در نهایت بازنده‌ی این جدال، دین خواهد بود؛ آن هم در موضوعی که خودِ دین هیچ‌گاه مدعی نبوده و به نوعی مصرف‌کننده یا حداقل تطبیق‌شونده است.
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۴undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۱

۵۵۳

۱۵:۴۶

۱۵ اردیبهشت
آمریکا و کُشتار کودکانِ میناب#محمد_موسوی_عقیقی
در اوت ۲۰۲۱ پنتاگون اعلام کرد خودرویی مربوط به نیروهای داعش در فرودگاه کابل را مورد هدف قرار داده، ولی پس از تحقیقات، مشخص شد که این خودرو مربوط به یک خانواده‌ی غیرنظامیِ ۱۰ نفره بود و پنتاگون مسئولیت را پذیرفت. همین اشتباه در حمله به بیمارستانی در قندوز افغانستان در اکتبر ۲۰۱۵ هم اتفاق افتاد و ۴۲ نفر از پرسنل بیمارستان کشته شدند، ولی فاصله‌ی حمله، تحقیقات و قبول اشتباه و مسئولیت‌پذیری، ۵ روز بود.
چند روز پیش، چهارشنبه بود که پیت هگست (وزیر جنگ ایالات متحده) در جلسه‌ی استماع کنگره‌ی آمریکا، درباره‌ی حمله به مدرسه‌ی میناب در ساعات اول جنگ و کشته شدن کودکان، سؤال‌وجواب شد. او پاسخ داد که این حادثه «تأسف‌بار» بوده و «تحقیقات درباره آن همچنان ادامه دارد».
اما شواهدی نشان می‌دهد که حمله به مدرسه‌ی ابتدایی شجره‌ی طیبه در میناب، عامدانه بوده یا حداقل کم‌کاری اطلاعاتی فاجعه‌باری صورت گرفته است. این شواهد چنین است:
(۱) به گزارش رویترز و بی‌بی‌سی فارسی مدرسه‌ی میناب تا پیش از سال ۱۳۹۵ در پایگاه نظامی سیدالشهداء قرار داشت. اما پس از این سال، مدرسه هرچند در جنب پادگان بود، ولی ساختمان و دیوارکشی جداگانه‌ای پیدا کرد. در نتیجه ادعای اینکه مدرسه جزئی از پایگاه بوده، خطا است.نیویورک‌تایمز گزارش داده که مقامات آمریکایی از وجود این مدرسه در جنب پایگاه نظامی بی‌خبر بوده و اطلاعات حمله، قدیمی بوده است. اما تصاویر هواییِ جدید یا آرشیوی به راحتی می‌توانست مشخص کند که این مدرسه در کجا واقع شده تا مورد حمله قرار نگیرد.
(۲) اگر فرض کنیم مدرسه در داخل پایگاه نظامی بوده و ارتش آمریکا هم از این خبر نداشته، حمله‌ی موشکی به یک پایگاه کوچک و محلی در یک شهر کوچک، بدون این‌که حتی تجهیزات نظامی خاصی در آن وجود داشته باشد، باز مبتنی بر دانستن این مسأله بوده که درون یک پایگاه نظامی، مدرسه‌ای برای کودکان وجود دارد و ساعت حمله هم، ساعت برقراری کلاس‌ها است. در نتیجه، باز کشتار کودکان آگاهانه و عامدانه است.
(۳) دونالد ترامپ مدتی پیش وقتی از او پیرامون کشتار مدرسه‌ی میناب سؤال شد، پاسخ داد که ایران به تعدادی از موشک‌های تاماهاوک دست پیدا کرده و آن‌ها مدرسه را مورد هدف قرار داده‌اند. ترامپ اما زمان، تعداد و نحوه‌ی این دسترسی را اعلام نکرد. چنین ادعایی اما پذیرفتنی نیست. این ادعا نخست بیان‌گر و نمایان‌کننده‌ی آن است که حمله به مدرسه با موشک آمریکایی بوده و دوم این‌که اگر ایران به این موشک دسترسی داشته، طبیعتاً باید پیش از شروع جنگ اسفند‌ماه باشد؛ حال با توجه به فروش و تولید محدود این موشک، آیا گزارشی از سرقت یا کاستی در این‌باره، در اسناد داخلی آمریکا وجود دارد؟!
(۴) حمله به مدرسه‌ی میناب در یک‌ساعت نخست شروع جنگ در اسفند ۱۴۰۴ و پس از حمله به بیت رهبری بوده است؛ یعنی حمله به یک مدرسه در همان موج اول قرار داشته و طبیعتاً انتخاب اهداف موج اول، آگاهانه، عامدانه، از پیش تعیین شده و استراتژیک است و زمان زیادی برای انتخاب‌شان و ساعت حمله، صرف می‌شود. اهداف موج اول، معمولاً برای این مشخص می‌شوند که بالاترین ضربه را زده و سپس بازدارندگی را ایجاد کنند.حال چطور ممکن است که ارتش ایالات متحده‌ی آمریکا با امکانات هوش مصنوعی، اطلاعات میدانی و ماهواره‌های تصویربرداری هدفی را با اطلاعات گذشته انتخاب کند؟ آن هم زمانی‌که در سال‌های گذشته یا حتی قبل از جنگ، دیوارهای نقاشی‌شده و زمینِ بازی، مشخص بوده است.
(۵) حمله به مدرسه‌ی میناب، چند فرضیه می‌تواند داشته باشد: اولاً هدفی استراتژیک در پایگاه هم‌جوار یا درون مدرسه حاضر شده، پس مورد هدف قرار گرفته است؛ ثانیاً مدرسه به صورت آگاهانه و عامدانه مورد هدف قرار گرفته است؛ ثالثاً هدف اصلی پایگاه نظامی بوده ولی موشک تاماهاوک با خطا به مدرسه برخورد کرده است.اما پرسش‌هایی را هم به همراه دارد: اولاً شخصیت یا تجهیزات استراتژیک در مدرسه‌ی میناب یا پایگاه نظامی چه بوده است؟ تا الان مقامات آمریکایی درباره‌ی این موضوع سخنی نگفته و خبرگزاری‌ها افشاگری نکرده‌اند؛ ثانیاً آیا ممکن است که مدرسه‌ی کودکان میناب، برای به ترس انداختن مردم و جدی نشان دادن آمریکا در برخورد با جمهوری اسلامی، در همان موج اول، مورد حمله واقع شده باشد؟ ثالثاً خطای در هدف چطور با ادعای دقت موشک تاماهاوک و ادعای نقطه‌زنی جمع بسته می‌شود و آیا فهمیدن خطای شلیک، ۲ ماه زمان لازم دارد؟
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۵undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۴
undefined۲

۶۸۶

۱۹:۲۰

۲۴ اردیبهشت
thumbnail
فرضاً بپذیریم که عدم برخورد پلیس با زنانِ موتورسوار، تبعیض است؛ اما چرا امثال محمدصادق کوشکی فقط نگران این تبعیض هستند و تبعیض بالاتر را نمی‌بینند؟ما در قانون هیچ ماده و تبصره‌ای نداریم که صدور گواهینامه‌ی موتور برای زنان را منع کرده باشد، ولی پلیس فقط برای مردان گواهینامه صادر و خدمات پس از آن را ارائه می‌کند. چطور تبعیض در شکستن چند قانون راهنمایی و رانندگی توسط زنان که روزانه هزاران مرد موتورسوار آن را نقض می‌کنند و جریمه و توقیف هم نمی‌شوند، امثال کوشکی را آزار می‌دهد، ولی تبعیض در مسأله‌ی بالادستی که اتفاقاً می‌تواند تبعیض ادعایی - فرضی را حل‌وفصل کند، نمی‌بینند و به آن معترض نیستند؟ هرچند قابل فهم است. این‌ها نشستن زنان بر موتور و راندن آن را هم خاکریز هم‌جنس‌گرایی می‌بینند! از تبعیض ناراحتید، به همه‌اش معترض باشید، غیر از این صدای اعتراض امثال کوشکی، تُفِ سربالا است.
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۶undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۴
undefined۱

۶۳۵

۱۳:۰۱

۳۱ اردیبهشت
قم پس از مهسا#محمد_موسوی_عقیقی
وضعیت زنانِ قم بعد از قضایای ۱۴۰۱ تغییرات زیادی کرد. در این شهر مذهبی و به تعبیری مذهبی‌ترین شهر ایران، زنان و به خصوص دختران جوان سعی می‌کردند بیش از پیش، آن‌چه که در پوشش برای خودشان می‌پسندند را انجام دهند. قبل‌تر هم تغییرات را دیده بودم و این‌بار باعث شگفتی شد.
مدتی پیش در سفری چند ساعته به قم رفته بودم. زنان در قم، به نسبت گذشته آزادانه‌تر رفت‌وآمد می‌کردند. در خیابان صفائیه که روزگاری زنانِ باحجابی که با چادر عربی (جلوباز) توسط گشت ارشاد توبیخ و بازخواست می‌شدند، دختران جوان با روسری نصفه که موی بلندشان از پشت به بیرون افتاده بود، تردد کردند و هیچ‌کس هم اعتراضی نکرد. حتی وقتی از ورودی خیابان ارم وارد حرم می‌شدم، چند زن خارج شدند و دو دختر جوان همراه‌شان چادر و شال را در کیف گذاشتند و بدون هیچ سرپوشی شروع به قدم زدن در بازارچه‌ی خیابان ارم کردند.
خیابان صفائیه‌ی قم، محل دفاتر، بیوت و جلوس مراجع تقلید و فقیهان و اساتید حوزه است. از خیلی زمان‌های گذشته، می‌شد که فقیهان فتوا بدهند و مقلدان را پذیرا باشند و در عین حال زنان هم هر آن‌چه که خوش‌آیند می‌دانند بپوشند؛ هم‌چنان‌که الان هم تا حدی این‌طور شده است.خواستم صرفاً دوباره بگویم: «می‌توانستند ولی نخواستند» تا جامعه با شفقت یا حداقل مدارا، هم‌زیستی را تجربه کند.
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۷undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۱۵
undefined۱

۷۲۱

۱۲:۲۵

۳ خرداد
چرا این‌قدر از حجاب می‌نویسم!#محمد_موسوی_عقیقی
تابستان سال ۱۴۰۰، با یکی از دوستان‌ام قرار گذاشتیم حوالی ولی‌عصر و انقلاب را گشت‌وگذار کنیم. میدان ولی‌عصر منتظر بود تا خودم را برسانم. وقتی رسیدم، دیدم یک پیراهن دامن‌دار پوشیده و موهایش را هم به پشت و روی شانه‌اش ریخته و شال و روسری هم ندارد. راه افتادیم به بخش شمالی میدان، همان‌طور که قدم‌زنان حرف می‌زدیم، یک‌باره دیدم دستم را گرفت و کشید و گفت بدو. متحیر مانده بودم که چه اتفاقی افتاده است. کمی که دور شدیم. دیدم نفس‌نفس می‌زند و مضطرب است. دست‌اش را گرفتم و مدام می‌پرسیدم «خوبی؟ چی شد؟». بعد از نیم‌دقیقه که بهتر شد، جواب داد گشت ارشاد ایستاده بود. راست می‌گفت، دیدم که نبش خیابان ولی‌عصر، پلیس ایستاده است.
این اولین مواجهه‌ی جدی و شخصی من با گشت ارشاد بود که برای یکی از نزدیک‌ترین کسان‌ام پیش آمد. پیش‌تر ترس و واهمه‌ی یک دختر از گشت ارشاد را هرچند دیده بودم ولی هم‌تجربه‌ی با او نبودم. به همین دلیل، وجود نیروهای انتظامی در آن نقطه و در آن ساعت، برای‌ام عادی جلوه کرد یا این‌قدر گرم صحبت بودم که به فکرم نرسید چرا آن‌جا ایستاده‌اند.
در روزهای آینده که تأملی کردم، متوجه شدم همان اندازه که من گرم صحبت بودم، دوست‌ام هم چنین بود؛ ولی او به عنوان یک دختر تا نیروی انتظامی را دید ذهن‌اش سریع به گشت ارشاد رسید و فهمید، اما من به عنوان یک پسر، ذهن‌ام همه‌چیز را عادی تصور کرد.
من که تا آن زمان دغدغه‌ی بحث حجاب را داشتم و پیش‌تر مختصری در کتاب «زنان در آرای فقهی» به این موضوع پرداخته بودم، به نظرم شاید این یکی از دلایلی بود که من به بحث حجاب شرعی و حجاب اجباری ورود جدی‌ای کردم. با دو متر قد که نمی‌توانست‌ام کاری کنم؛ گفتم حداقل از داشته‌ها و اندوخته‌های‌ام در این راستا کمک بگیرم، شاید کارآمد باشد.
راست‌اش به عنوان یک پسر ساکت که سَرم به درس‌وبحث گرم بود، در طول زندگی‌ام تا آن زمان، هیچ تشویق ذهنی‌ای از دستگیر شدن، توبیخ شدن یا حتی دادگاهی شدن نداشتم؛ آن هم با یک رفت‌وآمد ساده در خیابان. اما آن قضیه که به خصوص برای یکی از عزیزان‌ام اتفاق افتاد، دلیلی شد بر این‌که احساس دوست‌ام را عمیقاً درک کنم؛ این‌که او و هر دختری مثل او و شاید در آینده همسرم و شاید در آینده‌ی دورتر دخترم چنین دشواری‌هایی برای یک قدم زدن عادی در خیابان هم داشته باشند.
الان که گشت ارشاد برچیده شده و زنان با شجاعت بیش‌تری پوشش‌شان را انتخاب می‌کنند؛ وقتی فکر کنید که این مقدار زیاد از زنانی که خواهان رعایت حجاب نبودند، هر روز چه مقدار استرس و اضطراب را تجربه می‌کردند (و چه‌بسا می‌کنند)، اگر وجدانِ مداراگر یا هم‌نوع‌دوستی‌ای داشته باشید، مغزتان اگر درد نگیرد، باید سوت بکشد. هرچند در همین چند سال گذشته گشت ارشاد فراتر رفت و «تونل تذکر حجاب» و «عکس‌برداری» هم اضافه شد و باری از استرس و اضطراب مداومی بر روان و جانِ زنان گردید.
اگر با اجبار زنان به حجاب در قانون موافق هستید، بگذارید طور دیگری مثال بزنم. فرض کنید جمعیت زیادی، قوانین راهنمایی و رانندگی را مراعات نمی‌کنند. جریمه‌گذاری هم جواب نمی‌دهد (که تا کنون بازدارنده نبوده است). حال قرار است این جمعیت زیاد را به زندان بی‌اندازید یا شلاق بزنید؟! یا این‌که برای موجه بودن این قوانین مردم را توجیه نموده یا اصلاً قانون را عوض کنید؟ اگر قانون را تغییر می‌دهید، آن را با فرهنگ و خواست جامعه، بومی‌سازی می‌کنید یا این‌که به قوانین بین‌المللی ارجاع می‌دهید؟
به نظرم جواب این سؤال نشان می‌دهد که در زیستن مبتنی بر قانون، که اتفاقاً موضوعی مطلوب است، وجدانِ مداراگر و هم‌نوع‌دوستی دارید یا این‌که قانون برای‌تان، هرچند مهم، آش کشک خاله است و برای رعایت‌اش هرکاری حتی خشونت، باید باشد.اگر آن‌دسته‌ی کوچک و خیلی اندک جامعه‌ستیز را کنار بگذارید، برای تعاملات اجتماعی، واقعاً فکر می‌کنید باید خشونت به خرج داد؟ اگر جمعیت زیادی از مردم جامعه‌ستیز و قانون‌گریز باشند، یعنی با یک جامعه‌ی خشن طرف هستید، حال برای دفع خشونت باید خشن بود؟ اگر با یک جامعه‌ی خشن با خشونت مقابله می‌کنید، دیگر تفاوت خشونت آن‌ها و شما در چیست؟ اگر آن جمعیت زیاد، خشن نباشند و خواستار تحول باشند، خشونت در مقابل تحول‌خواهی موجه است؟ آیا خشونت در مقابل خواستارانِ تحول، جامعه را به سمت خشونت نمی‌کشاند؟
فرض کنیم خشونت در مسأله‌ی حجاب موجه و لازم است. حال اگر این خشونت، باعث خشن شدن جمعیت زیادی از جامعه شود، پدید آمدن یک امر نامطلوب و نامشروع از یک امر موجه، هنوز آن را موجه نگه می‌دارد؛ یعنی رابطه‌ی مشروع جنسی یک انسانِ مقدس، ماهیت رابطه را تغییر داده و آن رابطه‌ی ناشمروع را توجیه می‌کند؟
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۸undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۸
undefined۳

۶۱۶

۱۲:۲۸

۱۱ خرداد
thumbnail
علامه‌ی مجلسی در تورات!!#محمد_موسوی_عقیقی
خوب است بدانید که ضیاءالدین عراقی یکی از اَبَرفقیهانِ اصولی معاصر در شیعه است؛ یعنی مسائل پیچیده‌ی زبانی اصول فقه را می‌فهمد و با نقدهای متعددی می‌فهماند. اما چطور درباره‌ی یک نقل، چنین بی‌احتیاط است؟در نگاه برخی، حقیقت یا امر واقع ممکن است با اعتماد به یک فرد، ثابت شود؛ فارغ از اینکه درباره‌ی آن موضوع شاهدی زنده، متصل به واقعه یا سند مکتوب متقدمی وجود داشته باشد. از همین رو، گاهی افسانه‌ها تبدیل به حقیقت می‌شوند. به عبارتی گاهی فقیهان بزرگ یا دانشمندان، مسائل را با ساده‌انگاری می‌بینند. به عنوان مثال، آن‌جایی که موضوع یک بحث عقلی است، مو را از ماست می‌کشند، اما جایی که بحث گفته‌های این و آن می‌شود، ممکن است به یک فرد، هرچند معاصر، درباره‌ی تاریخ چند هزار سال قبل، اعتماد کنند. چه ساده‌انگاری‌ای؟ اعتماد به افراد موجه = موجه بودن گفته‌های‌شان.غیر از این، طبیعتاً در قرن ۱۰-۱۱ خورشیدی، حداقل عالمان شیعی باور داشته‌اند که هیچ نسخه‌ای از تورات تحریف نشده وجود ندارد.
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۹undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۲
undefined۱

۳۶۷

۱۹:۱۳

۲ تیر
در دین عمیق باش!#محمد_موسوی_عقیقی
چند وقت قبل به دیدن یکی از علمای محترم قم رفتم و دو جلد کتاب «فقه سنتی و حجاب جدید» و «پرونده‌ی سگ در فقه و شریعت» را برای مطالعه‌ی انتقادی به ایشان دادم. در حین صحبت‌های مختلف، از سابقه‌ی تحصیلی‌ام پرسید و من آن‌چه که بود و روزگار گذراندم بیان کردم.
راست‌اش را بخواهید من در زمینه‌ی تحصیلی مشقت کشیدم. از زمانی که ۱۶ سالگی مداوم مشغول در درس خارج فقه و اصول شدم تا زمان ۲۳ سالگی، تقریباً روزانه، بدون تعطیلی و با استفاده از تدریس اساتید مختلف، ۵ - ۶ ساعت چندین درس فقه و اصول را گوش می‌دادم و در یک دفتر رحلی نکات مهم را یادداشت می‌کردم. این گذراندن دروس، جدای از مطالعه‌ی آثار فقهی و اصولی بود. شاید اگر روزگاری این آثار را لیست کنم، از بُلندبالایی و البته تنوع آن در ذیل مکاتب مختلف شگفت‌زده شوید. در عین حال از ارتباط مداوم با اساتید سر باز نمی‌زدم.حتی همین الان که سالیانی است خودم را فارغ از گذراندن دروس خارج می‌دانم، هنوز به صورت پاره‌وقت ولی برنامه‌ریزی شده، دروس خارج را گوش می‌دهم. به عنوان مثال من برای نوشتن کتاب «بازنگری در اوامر و نواهی» حدود ۲۵۰ درس خارج اصول در بحث اوامر را از اساتید فارس‌زبان و عرب‌زبان گوش داده‌ام یا خوانده‌ام و نکته‌برداری کرده‌ام.
اما توصیه‌ی آن استاد محترم چه بود؟ «عمق» و حال چگونه آن عمق دست‌یافتنی بود؟ شرکت در دروس حضوری. همین توصیه را چند سال پیش از یک روحانیِ نواندیش هم داشتم. با این حال، من سبک سنتی دروس حوزوی را قبول نداشته و ندارم، به دو دلیل:
(۱) فرسایشی بودن دروس حضوری؛ به عنوان مثال یک دوره درس خارج اصول در کم‌ترین حالت ۶-۷ سال طول می‌کشد و برخی اساتید دوره‌های ۱۰ - ۱۲ ساله و حتی ۲۵ - ۳۰ ساله هم دارند. رفت‌وآمد بر سر این دروس با توجه به مشغولیت‌های کنونی، وقت‌گیر و خسته‌کننده است. از همین رو خروجی دروس خارج، دیگر بازدهی حتی چند دهه‌ی گذشته را هم ندارد.
(۲) درس حضوری نیازمند رفت‌وآمد، تقریرنویسی و سپس مباحثه است که این موضوعات در کنار اشتغالات یا نشدنی است یا فرصت مطالعه‌ی مکاتب فقهی و اصولی دیگر را می‌ستاند. در عین حال همه‌ی این موارد جایگزین دارند، رفت‌وآمد به دروس ضبطی، تقریرنویسی به پیاده‌سازی دروس و مباحثه به مطالعه‌ی شرح‌ها و حواشی بر متون متقدم یا اصلی، قابل جایگزینی‌اند.
از آن سو، گذراندن دروس به صورت غیرحضوری مزایایی هم دارد:
(۱) تعدد اساتیدی که مکاتب فقهی و اصولی متفاوتی دارند.(۱-۱) فرصت نکته‌برداری از دروس متنوع و تأمل برای ایجاد یک مبنای فکری و پژوهشی.(۱-۲) عدم تقدس و تشخص استاد در روند آموختن.(۲) امکان گوش فرا دادن به بیش از ۲ درس، بر اساس تجربه بین ۵-۶ درس در طول یک روز.(۳) فرصت مطالعات خارج از درس و فرصت کافی برای رجوع به حواشی و کتاب‌های شرح برای رفع اشکالات.
به عنوان مثال من بحث کتاب النکاح را با آرشیو صوتی آیت‌الله یوسف صانعی گذراندم که ویژگی‌اش تفکر نوسنتی استاد بود و در کنار آن دروس مکتوب آیت‌الله موسی شبیری زنجانی را با آن نکته‌بینی و حواشی رجالی استاد خواندم و سپس آموخته‌ها را با مطالعه‌ی ۲۰ اثر در موضوع نکاح به صورت موضوعات کلی یا جزئی پیگیری کردم و در عین حال ده‌ها مقاله یا درس‌گفتار را با رویکرد نوین‌تری از حوزه، دنبال نمودم و همه‌ی این فرایند، کم‌تر از یک‌سال طول کشید. درحالی‌که بنا به رویه‌ی حوزه، اگر می‌خواستم دروس مکتوب شبیری زنجانی را حضوری بگذارنم، ۹ سال تمامِ تحصیلی وقت می‌گرفت.
به عبارت دیگر شرکت حضوری به خودیِ خود، فکر را عمیق نمی‌کند؛ بلکه باید در کنار مباحثه‌های دقیق و با حوصله، با افراد اهل تأمل، تفکر و متخصص می‌تواند همراه شود. کافی است به جلسات حضوری بروید و می‌بینید در دروس چند صد نفره، کم نیستند افرادی که حضور مستمرِ بعضاً چند ساله‌ای دارند، اما هیچ عمقی در فهم‌شان دیده نمی‌شود و حتی بعضی‌شان سطحی یا با خطاهای واضحی مطالب را می‌فهمند.
اما چطور می‌توان عمیق بودن یک شخص را متوجه شد؟هر دانش‌آموخته‌ای که خود را در تحصیل جدی می‌داند، باید آثاری برای قضاوت داشته باشد و این مکتوبات و دروس او باشد که جدیت او در تفکر کردن بر مسائل دینی را نشان دهد. غیر از این تعدد سال‌های تحصیل، اساتید متعدد ولی منحصر به یک مکتب فقهی و تدریس‌ها یا نوشته‌های عمدتاً تکراری و شرح بر شرح نوشتن و عدم مطالعه و خوانش انتقادی، چگونه می‌تواند نشان از عمیق بودن داشته باشد؟به عنوان مثال اگر کتاب‌های فقهی دوران متقدم، میانه و معاصر را نگاه کنید، پُر از تکرارِ مکررات، بازنویسی نظرات گذشتگان و شرح و توضیح آن‌ها است. آیا این بازنویسی‌های مداوم، دانش فقه برای دانش‌آموختگان را عمیق کرده یا صرفاً آن را وسیع می‌نماید و فرد یک وسعت بی‌انتها سردرگم می‌شود؟
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۱۰undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۹
undefined۲

۲۱۷

۱۵:۳۲

۷ تیر
thumbnail
علی الأصول#محمد_موسوی_عقیقی
این روزها عده‌ای که مدعی شده‌اند تفاهم‌نامه‌ی ایران و آمریکا و مذاکرات پس از آن خارج از نظر، تصمیم و رأی رهبر سوم است و رئیس جمهور با تحمیل اجازه‌ی این مذاکرات را گرفته؛ لازم است این را توجه کنند که ۲۹ تیر ۱۳۶۷، آیت‌الله خمینی در نامه‌ای، قطع‌نامه‌ی ۵۹۸ را «جام زهر» خواند ولی کمی پس از آن، آیت‌الله علی خامنه‌ای در سخنانی بیان کرد «قبول قطع‌نامه، ابتکار امام بود».در مرتبه‌ی پایین‌تر آیت‌الله علی خامنه‌ای در زمان رهبری خود مذاکرات با آمریکا را «غیرشرافت‌مندانه» خواند و صرفاً به آن «خوشبین» نبود.«بنده علی الأصول نظر دیگری داشتم» در پیام ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای که به مراتب از سخنان دو رهبر فقید پایین‌مرتبه‌تر و به طور کلی مبهم است، دیگر در میانه‌ی جنگ‌وصلح و هر لحظه نزدیک‌تر شدن به شروع جنگ دوباره، این بازی‌های کثیف سیاسی را ندارد.همان‌طور که عبارت «جام زهر» با «ابتکار امام بود» جمع می‌شود، همان‌طور هم عبارت «علی الأصول» با «همه‌چیز با رهبری هماهنگ است» جمع خواهد شد.
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۱۱undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۷

۲۲۹

۱۳:۰۶