لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل فکرک‌های من | موسوی عقیقیف
۲۳۴ عضو

فکرک‌های من | موسوی عقیقی

undefined فکرک‌های‌من | محمدموسوی‌عقیقی
ـ حقوق زنان- فقه و حقوق، دین‌شناسی- دانش‌های زبانی، تاریخ اسلام- فلسفه‌ی حقوق؛ فلسفه‌ی اخلاق- جامعه‌شناسی‌دین
نقد/نظر/پیشنهاد:‎@Mousaviaghighiاینستاگرام:www.instagram.com/mousavi_aghighii
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۴ اردیبهشت
thumbnail
فرضاً بپذیریم که عدم برخورد پلیس با زنانِ موتورسوار، تبعیض است؛ اما چرا امثال محمدصادق کوشکی فقط نگران این تبعیض هستند و تبعیض بالاتر را نمی‌بینند؟ما در قانون هیچ ماده و تبصره‌ای نداریم که صدور گواهینامه‌ی موتور برای زنان را منع کرده باشد، ولی پلیس فقط برای مردان گواهینامه صادر و خدمات پس از آن را ارائه می‌کند. چطور تبعیض در شکستن چند قانون راهنمایی و رانندگی توسط زنان که روزانه هزاران مرد موتورسوار آن را نقض می‌کنند و جریمه و توقیف هم نمی‌شوند، امثال کوشکی را آزار می‌دهد، ولی تبعیض در مسأله‌ی بالادستی که اتفاقاً می‌تواند تبعیض ادعایی - فرضی را حل‌وفصل کند، نمی‌بینند و به آن معترض نیستند؟ هرچند قابل فهم است. این‌ها نشستن زنان بر موتور و راندن آن را هم خاکریز هم‌جنس‌گرایی می‌بینند! از تبعیض ناراحتید، به همه‌اش معترض باشید، غیر از این صدای اعتراض امثال کوشکی، تُفِ سربالا است.
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۶undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۴
undefined۱

۶۹۴

۱۳:۰۱

۳۱ اردیبهشت
قم پس از مهسا#محمد_موسوی_عقیقی
وضعیت زنانِ قم بعد از قضایای ۱۴۰۱ تغییرات زیادی کرد. در این شهر مذهبی و به تعبیری مذهبی‌ترین شهر ایران، زنان و به خصوص دختران جوان سعی می‌کردند بیش از پیش، آن‌چه که در پوشش برای خودشان می‌پسندند را انجام دهند. قبل‌تر هم تغییرات را دیده بودم و این‌بار باعث شگفتی شد.
مدتی پیش در سفری چند ساعته به قم رفته بودم. زنان در قم، به نسبت گذشته آزادانه‌تر رفت‌وآمد می‌کردند. در خیابان صفائیه که روزگاری زنانِ باحجابی که با چادر عربی (جلوباز) توسط گشت ارشاد توبیخ و بازخواست می‌شدند، دختران جوان با روسری نصفه که موی بلندشان از پشت به بیرون افتاده بود، تردد کردند و هیچ‌کس هم اعتراضی نکرد. حتی وقتی از ورودی خیابان ارم وارد حرم می‌شدم، چند زن خارج شدند و دو دختر جوان همراه‌شان چادر و شال را در کیف گذاشتند و بدون هیچ سرپوشی شروع به قدم زدن در بازارچه‌ی خیابان ارم کردند.
خیابان صفائیه‌ی قم، محل دفاتر، بیوت و جلوس مراجع تقلید و فقیهان و اساتید حوزه است. از خیلی زمان‌های گذشته، می‌شد که فقیهان فتوا بدهند و مقلدان را پذیرا باشند و در عین حال زنان هم هر آن‌چه که خوش‌آیند می‌دانند بپوشند؛ هم‌چنان‌که الان هم تا حدی این‌طور شده است.خواستم صرفاً دوباره بگویم: «می‌توانستند ولی نخواستند» تا جامعه با شفقت یا حداقل مدارا، هم‌زیستی را تجربه کند.
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۷undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۱۵
undefined۱

۷۸۴

۱۲:۲۵

۳ خرداد
چرا این‌قدر از حجاب می‌نویسم!#محمد_موسوی_عقیقی
تابستان سال ۱۴۰۰، با یکی از دوستان‌ام قرار گذاشتیم حوالی ولی‌عصر و انقلاب را گشت‌وگذار کنیم. میدان ولی‌عصر منتظر بود تا خودم را برسانم. وقتی رسیدم، دیدم یک پیراهن دامن‌دار پوشیده و موهایش را هم به پشت و روی شانه‌اش ریخته و شال و روسری هم ندارد. راه افتادیم به بخش شمالی میدان، همان‌طور که قدم‌زنان حرف می‌زدیم، یک‌باره دیدم دستم را گرفت و کشید و گفت بدو. متحیر مانده بودم که چه اتفاقی افتاده است. کمی که دور شدیم. دیدم نفس‌نفس می‌زند و مضطرب است. دست‌اش را گرفتم و مدام می‌پرسیدم «خوبی؟ چی شد؟». بعد از نیم‌دقیقه که بهتر شد، جواب داد گشت ارشاد ایستاده بود. راست می‌گفت، دیدم که نبش خیابان ولی‌عصر، پلیس ایستاده است.
این اولین مواجهه‌ی جدی و شخصی من با گشت ارشاد بود که برای یکی از نزدیک‌ترین کسان‌ام پیش آمد. پیش‌تر ترس و واهمه‌ی یک دختر از گشت ارشاد را هرچند دیده بودم ولی هم‌تجربه‌ی با او نبودم. به همین دلیل، وجود نیروهای انتظامی در آن نقطه و در آن ساعت، برای‌ام عادی جلوه کرد یا این‌قدر گرم صحبت بودم که به فکرم نرسید چرا آن‌جا ایستاده‌اند.
در روزهای آینده که تأملی کردم، متوجه شدم همان اندازه که من گرم صحبت بودم، دوست‌ام هم چنین بود؛ ولی او به عنوان یک دختر تا نیروی انتظامی را دید ذهن‌اش سریع به گشت ارشاد رسید و فهمید، اما من به عنوان یک پسر، ذهن‌ام همه‌چیز را عادی تصور کرد.
من که تا آن زمان دغدغه‌ی بحث حجاب را داشتم و پیش‌تر مختصری در کتاب «زنان در آرای فقهی» به این موضوع پرداخته بودم، به نظرم شاید این یکی از دلایلی بود که من به بحث حجاب شرعی و حجاب اجباری ورود جدی‌ای کردم. با دو متر قد که نمی‌توانست‌ام کاری کنم؛ گفتم حداقل از داشته‌ها و اندوخته‌های‌ام در این راستا کمک بگیرم، شاید کارآمد باشد.
راست‌اش به عنوان یک پسر ساکت که سَرم به درس‌وبحث گرم بود، در طول زندگی‌ام تا آن زمان، هیچ تشویق ذهنی‌ای از دستگیر شدن، توبیخ شدن یا حتی دادگاهی شدن نداشتم؛ آن هم با یک رفت‌وآمد ساده در خیابان. اما آن قضیه که به خصوص برای یکی از عزیزان‌ام اتفاق افتاد، دلیلی شد بر این‌که احساس دوست‌ام را عمیقاً درک کنم؛ این‌که او و هر دختری مثل او و شاید در آینده همسرم و شاید در آینده‌ی دورتر دخترم چنین دشواری‌هایی برای یک قدم زدن عادی در خیابان هم داشته باشند.
الان که گشت ارشاد برچیده شده و زنان با شجاعت بیش‌تری پوشش‌شان را انتخاب می‌کنند؛ وقتی فکر کنید که این مقدار زیاد از زنانی که خواهان رعایت حجاب نبودند، هر روز چه مقدار استرس و اضطراب را تجربه می‌کردند (و چه‌بسا می‌کنند)، اگر وجدانِ مداراگر یا هم‌نوع‌دوستی‌ای داشته باشید، مغزتان اگر درد نگیرد، باید سوت بکشد. هرچند در همین چند سال گذشته گشت ارشاد فراتر رفت و «تونل تذکر حجاب» و «عکس‌برداری» هم اضافه شد و باری از استرس و اضطراب مداومی بر روان و جانِ زنان گردید.
اگر با اجبار زنان به حجاب در قانون موافق هستید، بگذارید طور دیگری مثال بزنم. فرض کنید جمعیت زیادی، قوانین راهنمایی و رانندگی را مراعات نمی‌کنند. جریمه‌گذاری هم جواب نمی‌دهد (که تا کنون بازدارنده نبوده است). حال قرار است این جمعیت زیاد را به زندان بی‌اندازید یا شلاق بزنید؟! یا این‌که برای موجه بودن این قوانین مردم را توجیه نموده یا اصلاً قانون را عوض کنید؟ اگر قانون را تغییر می‌دهید، آن را با فرهنگ و خواست جامعه، بومی‌سازی می‌کنید یا این‌که به قوانین بین‌المللی ارجاع می‌دهید؟
به نظرم جواب این سؤال نشان می‌دهد که در زیستن مبتنی بر قانون، که اتفاقاً موضوعی مطلوب است، وجدانِ مداراگر و هم‌نوع‌دوستی دارید یا این‌که قانون برای‌تان، هرچند مهم، آش کشک خاله است و برای رعایت‌اش هرکاری حتی خشونت، باید باشد.اگر آن‌دسته‌ی کوچک و خیلی اندک جامعه‌ستیز را کنار بگذارید، برای تعاملات اجتماعی، واقعاً فکر می‌کنید باید خشونت به خرج داد؟ اگر جمعیت زیادی از مردم جامعه‌ستیز و قانون‌گریز باشند، یعنی با یک جامعه‌ی خشن طرف هستید، حال برای دفع خشونت باید خشن بود؟ اگر با یک جامعه‌ی خشن با خشونت مقابله می‌کنید، دیگر تفاوت خشونت آن‌ها و شما در چیست؟ اگر آن جمعیت زیاد، خشن نباشند و خواستار تحول باشند، خشونت در مقابل تحول‌خواهی موجه است؟ آیا خشونت در مقابل خواستارانِ تحول، جامعه را به سمت خشونت نمی‌کشاند؟
فرض کنیم خشونت در مسأله‌ی حجاب موجه و لازم است. حال اگر این خشونت، باعث خشن شدن جمعیت زیادی از جامعه شود، پدید آمدن یک امر نامطلوب و نامشروع از یک امر موجه، هنوز آن را موجه نگه می‌دارد؛ یعنی رابطه‌ی مشروع جنسی یک انسانِ مقدس، ماهیت رابطه را تغییر داده و آن رابطه‌ی ناشمروع را توجیه می‌کند؟
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۸undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۸
undefined۳

۶۸۴

۱۲:۲۸

۱۱ خرداد
thumbnail
علامه‌ی مجلسی در تورات!!#محمد_موسوی_عقیقی
خوب است بدانید که ضیاءالدین عراقی یکی از اَبَرفقیهانِ اصولی معاصر در شیعه است؛ یعنی مسائل پیچیده‌ی زبانی اصول فقه را می‌فهمد و با نقدهای متعددی می‌فهماند. اما چطور درباره‌ی یک نقل، چنین بی‌احتیاط است؟در نگاه برخی، حقیقت یا امر واقع ممکن است با اعتماد به یک فرد، ثابت شود؛ فارغ از اینکه درباره‌ی آن موضوع شاهدی زنده، متصل به واقعه یا سند مکتوب متقدمی وجود داشته باشد. از همین رو، گاهی افسانه‌ها تبدیل به حقیقت می‌شوند. به عبارتی گاهی فقیهان بزرگ یا دانشمندان، مسائل را با ساده‌انگاری می‌بینند. به عنوان مثال، آن‌جایی که موضوع یک بحث عقلی است، مو را از ماست می‌کشند، اما جایی که بحث گفته‌های این و آن می‌شود، ممکن است به یک فرد، هرچند معاصر، درباره‌ی تاریخ چند هزار سال قبل، اعتماد کنند. چه ساده‌انگاری‌ای؟ اعتماد به افراد موجه = موجه بودن گفته‌های‌شان.غیر از این، طبیعتاً در قرن ۱۰-۱۱ خورشیدی، حداقل عالمان شیعی باور داشته‌اند که هیچ نسخه‌ای از تورات تحریف نشده وجود ندارد.
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۹undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۲
undefined۱

۴۵۵

۱۹:۱۳

۲ تیر
در دین عمیق باش!#محمد_موسوی_عقیقی
چند وقت قبل به دیدن یکی از علمای محترم قم رفتم و دو جلد کتاب «فقه سنتی و حجاب جدید» و «پرونده‌ی سگ در فقه و شریعت» را برای مطالعه‌ی انتقادی به ایشان دادم. در حین صحبت‌های مختلف، از سابقه‌ی تحصیلی‌ام پرسید و من آن‌چه که بود و روزگار گذراندم بیان کردم.
راست‌اش را بخواهید من در زمینه‌ی تحصیلی مشقت کشیدم. از زمانی که ۱۶ سالگی مداوم مشغول در درس خارج فقه و اصول شدم تا زمان ۲۳ سالگی، تقریباً روزانه، بدون تعطیلی و با استفاده از تدریس اساتید مختلف، ۵ - ۶ ساعت چندین درس فقه و اصول را گوش می‌دادم و در یک دفتر رحلی نکات مهم را یادداشت می‌کردم. این گذراندن دروس، جدای از مطالعه‌ی آثار فقهی و اصولی بود. شاید اگر روزگاری این آثار را لیست کنم، از بُلندبالایی و البته تنوع آن در ذیل مکاتب مختلف شگفت‌زده شوید. در عین حال از ارتباط مداوم با اساتید سر باز نمی‌زدم.حتی همین الان که سالیانی است خودم را فارغ از گذراندن دروس خارج می‌دانم، هنوز به صورت پاره‌وقت ولی برنامه‌ریزی شده، دروس خارج را گوش می‌دهم. به عنوان مثال من برای نوشتن کتاب «بازنگری در اوامر و نواهی» حدود ۲۵۰ درس خارج اصول در بحث اوامر را از اساتید فارس‌زبان و عرب‌زبان گوش داده‌ام یا خوانده‌ام و نکته‌برداری کرده‌ام.
اما توصیه‌ی آن استاد محترم چه بود؟ «عمق» و حال چگونه آن عمق دست‌یافتنی بود؟ شرکت در دروس حضوری. همین توصیه را چند سال پیش از یک روحانیِ نواندیش هم داشتم. با این حال، من سبک سنتی دروس حوزوی را قبول نداشته و ندارم، به دو دلیل:
(۱) فرسایشی بودن دروس حضوری؛ به عنوان مثال یک دوره درس خارج اصول در کم‌ترین حالت ۶-۷ سال طول می‌کشد و برخی اساتید دوره‌های ۱۰ - ۱۲ ساله و حتی ۲۵ - ۳۰ ساله هم دارند. رفت‌وآمد بر سر این دروس با توجه به مشغولیت‌های کنونی، وقت‌گیر و خسته‌کننده است. از همین رو خروجی دروس خارج، دیگر بازدهی حتی چند دهه‌ی گذشته را هم ندارد.
(۲) درس حضوری نیازمند رفت‌وآمد، تقریرنویسی و سپس مباحثه است که این موضوعات در کنار اشتغالات یا نشدنی است یا فرصت مطالعه‌ی مکاتب فقهی و اصولی دیگر را می‌ستاند. در عین حال همه‌ی این موارد جایگزین دارند، رفت‌وآمد به دروس ضبطی، تقریرنویسی به پیاده‌سازی دروس و مباحثه به مطالعه‌ی شرح‌ها و حواشی بر متون متقدم یا اصلی، قابل جایگزینی‌اند.
از آن سو، گذراندن دروس به صورت غیرحضوری مزایایی هم دارد:
(۱) تعدد اساتیدی که مکاتب فقهی و اصولی متفاوتی دارند.(۱-۱) فرصت نکته‌برداری از دروس متنوع و تأمل برای ایجاد یک مبنای فکری و پژوهشی.(۱-۲) عدم تقدس و تشخص استاد در روند آموختن.(۲) امکان گوش فرا دادن به بیش از ۲ درس، بر اساس تجربه بین ۵-۶ درس در طول یک روز.(۳) فرصت مطالعات خارج از درس و فرصت کافی برای رجوع به حواشی و کتاب‌های شرح برای رفع اشکالات.
به عنوان مثال من بحث کتاب النکاح را با آرشیو صوتی آیت‌الله یوسف صانعی گذراندم که ویژگی‌اش تفکر نوسنتی استاد بود و در کنار آن دروس مکتوب آیت‌الله موسی شبیری زنجانی را با آن نکته‌بینی و حواشی رجالی استاد خواندم و سپس آموخته‌ها را با مطالعه‌ی ۲۰ اثر در موضوع نکاح به صورت موضوعات کلی یا جزئی پیگیری کردم و در عین حال ده‌ها مقاله یا درس‌گفتار را با رویکرد نوین‌تری از حوزه، دنبال نمودم و همه‌ی این فرایند، کم‌تر از یک‌سال طول کشید. درحالی‌که بنا به رویه‌ی حوزه، اگر می‌خواستم دروس مکتوب شبیری زنجانی را حضوری بگذارنم، ۹ سال تمامِ تحصیلی وقت می‌گرفت.
به عبارت دیگر شرکت حضوری به خودیِ خود، فکر را عمیق نمی‌کند؛ بلکه باید در کنار مباحثه‌های دقیق و با حوصله، با افراد اهل تأمل، تفکر و متخصص می‌تواند همراه شود. کافی است به جلسات حضوری بروید و می‌بینید در دروس چند صد نفره، کم نیستند افرادی که حضور مستمرِ بعضاً چند ساله‌ای دارند، اما هیچ عمقی در فهم‌شان دیده نمی‌شود و حتی بعضی‌شان سطحی یا با خطاهای واضحی مطالب را می‌فهمند.
اما چطور می‌توان عمیق بودن یک شخص را متوجه شد؟هر دانش‌آموخته‌ای که خود را در تحصیل جدی می‌داند، باید آثاری برای قضاوت داشته باشد و این مکتوبات و دروس او باشد که جدیت او در تفکر کردن بر مسائل دینی را نشان دهد. غیر از این تعدد سال‌های تحصیل، اساتید متعدد ولی منحصر به یک مکتب فقهی و تدریس‌ها یا نوشته‌های عمدتاً تکراری و شرح بر شرح نوشتن و عدم مطالعه و خوانش انتقادی، چگونه می‌تواند نشان از عمیق بودن داشته باشد؟به عنوان مثال اگر کتاب‌های فقهی دوران متقدم، میانه و معاصر را نگاه کنید، پُر از تکرارِ مکررات، بازنویسی نظرات گذشتگان و شرح و توضیح آن‌ها است. آیا این بازنویسی‌های مداوم، دانش فقه برای دانش‌آموختگان را عمیق کرده یا صرفاً آن را وسیع می‌نماید و فرد یک وسعت بی‌انتها سردرگم می‌شود؟
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۱۰undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۹
undefined۲

۳۰۵

۱۵:۳۲

۷ تیر
thumbnail
علی الأصول#محمد_موسوی_عقیقی
این روزها عده‌ای که مدعی شده‌اند تفاهم‌نامه‌ی ایران و آمریکا و مذاکرات پس از آن خارج از نظر، تصمیم و رأی رهبر سوم است و رئیس جمهور با تحمیل اجازه‌ی این مذاکرات را گرفته؛ لازم است این را توجه کنند که ۲۹ تیر ۱۳۶۷، آیت‌الله خمینی در نامه‌ای، قطع‌نامه‌ی ۵۹۸ را «جام زهر» خواند ولی کمی پس از آن، آیت‌الله علی خامنه‌ای در سخنانی بیان کرد «قبول قطع‌نامه، ابتکار امام بود».در مرتبه‌ی پایین‌تر آیت‌الله علی خامنه‌ای در زمان رهبری خود مذاکرات با آمریکا را «غیرشرافت‌مندانه» خواند و صرفاً به آن «خوشبین» نبود.«بنده علی الأصول نظر دیگری داشتم» در پیام ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای که به مراتب از سخنان دو رهبر فقید پایین‌مرتبه‌تر و به طور کلی مبهم است، دیگر در میانه‌ی جنگ‌وصلح و هر لحظه نزدیک‌تر شدن به شروع جنگ دوباره، این بازی‌های کثیف سیاسی را ندارد.همان‌طور که عبارت «جام زهر» با «ابتکار امام بود» جمع می‌شود، همان‌طور هم عبارت «علی الأصول» با «همه‌چیز با رهبری هماهنگ است» جمع خواهد شد.
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۱۱undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۷

۳۹۳

۱۳:۰۶

۲۰ تیر
در دام بازی‌ها#محمد_موسوی_عقیقی
یکی از ویژگی‌های فضای سیاسی و حتی علمی ایران، این است که شخص (الف) برای اثبات نظر و تفکر خود، شخص (ب) را تقلیل شخصیت و هویت می‌دهد. این ویژگی را حتی می‌توان در روابط خانوادگی یا اجتماعی هم مشاهده کرد. در فضای سیاسی، یک سیاست‌مدار یا کسی که تنه‌ای به سیاست مالیده، برای این‌که نشان دهد طرف‌دار و حامیان زیادی دارد، تعداد طرف‌دار و حامیان شخص مقابل و رقیب خود را مداوماً تقلیل می‌دهد و تعدد فکر و کثرت نظرات را انکار می‌کند.
در فضای علمی نیز چنین است. شخص (الف) به جای اثبات یا تثبیت خود به عنوان یک شخص علمی که با کارنامه‌ی مقبول و قابل ارائه باید باشد، شخص (ب) یا تفکرات مقابل خود را سرکوب می‌کند و سرکوفت می‌زند.در فضای مذهبی هم می‌بینید که برخی جریان‌های مذهبی به جای ارائه‌ی دلیل و مستندات متقن و موجه به سود باورهای خود، چوب تکفیر بلند می‌کنند و فریاد «وا اسلاما» سر می‌دهند.
این‌ها از ویژگی‌های آلوده‌ی فضای فکری ایران در سطوح و موضوعات مختلف است. به جای این‌که بار و وزن جدال سیاسی و نزاع مذهبی و اختلاف فقهی روی اقناع قشر خاکستری برود، دعواهای ایدئولوژیک می‌شود و نزاع صرفاً به این سمت می‌رود که الان چه کسی قدرت یا تعداد بیشتری از حامیان دارد.
در فضای سیاسی، این روزها این عددسازی را می‌بینید، به عنوان مثال تقلیل تعداد تشییع کنندگان آیت‌الله علی خامنه‌ای به چند صد هزار نفر یا تکثیر مشایعت‌کنندگان به تعداد ۲۵ الی ۴۲ میلیون نفر و در مقابل تخمینِ بی‌مبنای تقلیل‌یافته‌ی مخالفان یا معترضان به حاکمیت یا بازیِ عددی چندین ماهه بر روی کشته‌شدگان ۱۸و۱۹ دی‌ماه را می‌توانید ببینید.
این عددبازی‌ها که توسط رسانه‌های جناحیِ بودجه‌دار و بلاگرهای سیاسی دنبال می‌شود، دو ضرر به همراه دارد:
(۱) خارج شدن صدای مطالبات اصلی و شروع درگیری‌های فرعی؛(۲) تبدیل یک فعالیت سیاسی یا نمادین، به یک بازی؛(۳) تضعیف سرمایه‌ی اجتماعی - ملی در مواقع بحران‌های نظامی یا سیاسی.
در فضای مذهبی نیز این ضرر چنین قابل ترسیم است:
(۱) خارج شدن فضای مذهبی از ثُبات در اصول و افزایش نزاع در فروعات؛(۲) برآمدن تریبون به عنوان مستند دینی به جای مستندات اصیل و کاهش ارجاع به متون دست اول؛(۳) فرصت بر اختلاف‌انگیزی‌های خارجی در نوسانات هیجانیِ دینی.
در این‌جا ذهن انسان در حد یک کودک ایستا می‌شود و سپس به فرد کودک‌شده، اسباب‌بازی می‌دهند. حال نتایج این بازی‌ها، یعنی نتایجی که ثمرات مثبتی ایجاد کنند، چه خواهد بود؟ تقریباً هیچ. مانند همان بازی دو کودک با شمشیر پلاستیکی که نتیجه‌ی واقعی‌اش، سرگرم شدن دو کودک است.
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۱۲undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii

۲۶۳

۹:۳۳

۲۷ تیر
آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای در پیام ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ تفاوت «خاستگاه‌های مذهبی، فکری، فرهنگی و سیاسی» را «نعمتی خاص» از جانب خداوند دانست و در پیام ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵ «پرهیز از برجسته کردن تفاوت‌های اجتماعی» را وظیفه‌ی همگانی خواند.
هشدار به کسانی که خود را پیرو ولایت فقیه می‌دانند، مطابق این دو گزاره تا این‌جا بی‌حجابی که با باحجاب / طرف‌دار حجاب و باحجابی / طرف‌دار حجاب که با بی‌حجاب هم‌زیستی می‌کند، از آن مدعیان ولایت‌مدارتر هستند.
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۱۳undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۵

۲۶۷

۲۰:۰۱

۱ مرداد
اضطراب بالینی در حجاب اجباری#محمد_موسوی_عقیقی
بنا به احتمال خیلی زیادی، در این مثال تجربه‌ای دارید؛ این‌که وقتی با خانواده به سفر می‌روید و رانندگی را برعهده دارید که البته راننده‌ی خوب و ایمنی هم هستید، پدر خانواده در سمت شاگرد نشسته و به صورت مداوم استرس و اضطراب دارد. یا فرض کنید شما به عنوان فرزند یک خانواده، به صورت مداوم در رفت‌وآمد هستید و زمان کمی را کنار پدر و مادرتان سپری می‌کنید، اما والدین‌تان به جای پرسش از شما با نگاه «نگرانی واقع‌بینانه»، بنا دارند که با مداخله در رفت‌وآمد، شما را کنترل کنند. در فرض دیگر، اگر اهل سیگار کشیدن هستید، به این اضطراب خانواده برخورده‌اید که چون سیگار می‌کشید، پس قطعاً / ممکن است به دنبال استعمال مواد مخدر هم هستید / باشید؟این رفتارهای خانواده «اضطراب عدم کنترل بر موقعیت» (Loss of Control Anxiety) نام دارد.
این آشفتگی ذهنی یا رفتاری، اگر ذیل «نگرانی واقع‌بینانه» باشد، در طی فرایند رفع نگرانی‌ها، حل خواهند شد؛ اما اگر واقع‌بینی کنار گذاشته شود و فرد صرفاً به دنبال کنترل‌گری باشد تا بتواند خواسته‌ها و باورهای خود را اجرایی کند، «اضطراب بالینی» تعریف می‌شود.
حال به روز و روزگار خودمان نگاه کنیم، جامعه نسبت به افراد یا حاکمیت نسبت به جامعه، چقدر دچار اضطراب بالینی است؟ دو مثال بگویم:
(۱) اکثریت جامعه‌ی ایران، باورهای فرهنگی سنتی‌ای به زنان دارد. به عنوان مثال گمان می‌کند که زنان باید ذیل مرد تعریف شده و او زنان خانواده‌ی خود را کنترل کند تا سَرکِش نشوند و اگر راهی از آزادی یا استقلال راه هم‌وار کند، زنان بیش‌تر طلب و اراده‌ی این دو را می‌کند.
(۲) حاکمیت گمان می‌کند که شبکه‌های اجتماعی خارجی، باید از دسترس عموم دور شده و فیلتر شوند؛ زیرا در دسترسی به اطلاعات فراوان، توانایی کنترل جامعه تضعیف شده یا از دست می‌رود یا فرهنگ‌های مهاجم، جایگزین فرهنگ مطلوب می‌شود.
در موضوع حجاب که این روزها، هنوز بعد از ۴۷ سال با آن درگیریم، حاکمیت گمان می‌کند که حجاب زنان و نحوه‌ی پوشش آن‌ها، یا حتی سبک پوشش مردان، باید به هر زوری که شده، کنترل شود؛ از گشت ارشاد تا قوانینِ سخت؛ زیرا اگر پوشش زنان از کنترل خارج گردد، جامعه به سمت برهنگی می‌رود.
البته مسأله‌ی حجاب، امروزه از سمت نهادهای بالادستی نظام، دنبال نمی‌شود؛ اما گروه‌هایی از طرف‌داران حاکمیت که اتفاقاً در بخش‌های مختلف دارای قدرت سیاسی و تصمیم‌گیری هستند، هنوز این موضوع را اولویت خود می‌دانند.‌ اگر کمی به باورهای تند، رفتارهای خشن و خواسته‌های سرکوب‌گرانه‌ی این گروه نگاه کنید و حرف‌های‌شان را بشنوید، خواهید دید که آن‌ها به صورت جمعی، دارای «اضطراب عدم کنترل بر موقعیت» هستند؛ یعنی حجاب که برای‌شان نماد دوست و دشمنی بوده امروزه در رعایت‌های جامعه تضعیف یا کنار زده شده و آن دسته از باحجاب‌ها که نسبت به این گروه در اکثریت‌اند، این هم‌زیستی را پذیرفته‌اند. از همین رو مدام به دنبال نزاع جدیدی در مسأله‌ی حجاب هستند تا بتوانند کنترل از دست‌رفته‌ی خود را در دست بگیرند.
اگر کمی با آن‌ها صحبت کنید، خواهید دید که در دلایل خود برای الزام زنان به حجاب، به صورت نَوَسانی میان «قانون»، «شریعت» و «حق اجتماعی»، می‌چرخند، یعنی با پاسخ در یکی از این وجوه، به دلیل دیگر دست می‌آویزند، با این نکته که اگر از آن‌ها دلایل موجه و روش‌مند جامعه‌شناختی / روان‌شناختی، حقوقی و دینی را برای دغدغه‌ی‌شان بپرسید، به عنوان مثال عمدتاً حتی نمی‌دانند چرا در اسلام باید حجاب برای زنان الزامی و اجباری باشد؟! به عبارتی به دلایلی روی می‌آورند که به اندازه‌ی کافی و موجه، از آن اطلاعاتی ندارند و صرفاً از روی «اضطراب عدم کنترل بر موقعیت» موضوع حجاب را پیگیری می‌کنند.
البته اگر وجود این اضطراب را برای آنان بپذیریم، نوعی اضطراب بالینی است که برآمده و برساخته از نسل‌های گذشته بوده و درون آنان ناخودآگاه شکل گرفته یا تقویت شده است.
راه حل چیست؟اگر بپذیریم آزادیِ حجاب ذیل «حق شخصی» (امر شخصی) یا «اخلاق عمومی» (امر اجتماعی» باید تعیین تکلیف شود، اصرار آنان بر کنترل میلیون‌ها زن نقض حقوق فردی یا اجتماعی بوده و از جهت اختلال در هم‌زیستی میان مردم نقض امنیت ملی است و باید این روحیه‌ی کنترل‌گری اصلاح یا چنین افرادی از نهادهای تصمیم‌گیرنده کنار گذاشته شوند.
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۱۴undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۶

۲۱۳

۱۶:۴۸

۱۹ مرداد
آزادی در روایات و قرآن#محمد_موسوی_عقیقی
در روایت صحیح‌السندی عمار بن أبی‌الأحوص از امام جعفرصادق(ع) نقل کرده است که خداوند ایمان را در مراتب هفت‌گانه‌ای قرار داده: ۱. نیکوکاری ۲. راست‌گفتاری ۳. یقین ۴.خشنودی ۵. وفاداری ۶. دانش ۷. بُردباری.
پیشوای شیعیان سپس ادامه می‌دهد که اگر کسی این هفت‌مرتبه را داشته باشد «کامل» است: «فَمَنْ جَعَلَ فِيهِ هَذِهِ اَلسَّبْعَةَ اَلْأَسْهُمِ فَهُوَ كَامِلٌ مُحْتَمِلٌ». اما امام صادق(ع) اگر کسی مراتبی از این هفت‌گانه داشت را هم از دین‌داری خارج نمی‌کند و باور دارد خداوند به برخی هم یک، دو یا سه سهم بخشوده است: «قَسَمَ لِبَعْضِ اَلنَّاسِ اَلسَّهْمَ وَ لِبَعْضٍ اَلسَّهْمَيْنِ وَ لِبَعْضٍ اَلثَّلاَثَةَ».
اما در ادامه‌ی روایت، نکته‌ی مهمی بیان می‌شود؛ این‌که نباید به عنوان مثال به کسی یک یا دو بخش از مراتب هفت‌گانه را دارد، بخش‌های دیگری را اجبار و الزام کرد. به عبارتی اگر انسانی «نیکوکار و راست‌گفتار» است، نباید مرتبه‌ی «یقین» یا مراتب بعدی را به او اجبار و الزام نمود و اگر انسانی «یقین» دارد و در کنار آن دارای «دانش و بُردباری» است، نباید «نیکوکاری» را با اجبار و الزام به شخصیت ایمانی او اضافه کرد: «قَالَ لاَ تَحْمِلُوا عَلَی‌ صَاحِبِ اَلسَّهْمِ سَهْمَيْنِ وَ لاَ عَلَی‌ صَاحِبِ اَلسَّهْمَيْنِ ثَلاَثَةً فَتَبْهَضُوهُمْ ثُمَّ قَالَ كَذَلِكَ حَتَّی‌ يَنْتَهِيَ إِلَی‌ اَلسَّبْعَةِ». (الکافی، ج۲، ص۴۲؛ وسائل‌الشیعه، ج۱۶، ص۱۵۹)علاوه بر این، روایتی که خواندید هیچ‌یک از علائم ایمان را در مناسک و ظواهر شرعی نمی‌داند و بیش‌تر «ایمان» را به مثابه‌ی «انسانیت» / «انسانِ خوب‌تر» عنوان می‌کند.
در روایت دیگری این تفاوت مراتب برای انسان‌ها دو صورت دارد: یکم، کسی که مراتبی از ایمان را دارد؛ دوم، کسی که مراتبی را ندارد ولی حق به‌دست آوردن آن را خواهد داشت: «وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ لِلسَّابِقِ إِلَی‌ اَلْإِيمَانِ فَضْلٌ عَلَی‌ اَلْمَسْبُوقِ إِذاً لَلَحِقَ آخِرُ». (الکافی، ج۲، ص۴۰؛ تفسیر البرهان، ج۵، ص۲۹۴)
در روایت دیگری امام جعفرصادق(ع) ایمان را مانند نردبانی ده‌پله‌ای دانسته و بیان داشته که کسی که در پله‌ی دومِ ایمان دانسته را نباید راند و به او گفت که فاقد ایمان است: «فَلاَ يَقُولَنَّ صَاحِبُ اَلاِثْنَيْنِ لِصَاحِبِ اَلْوَاحِدِ لَسْتَ عَلَی‌ شَيْءٍ» و اگر کسی که به عنوان مثال در مرتبه‌ی سوم است چنین کاری انجام دهد، شخصی که در مرتبه‌ی چهارم است با او چنان می‌کند. امام سپس دستور می‌دهد در این مراتب ایمانی، به کسانی که پایین‌تر از شما قرار دارند چیزی را که طاقت معرفتی‌اش را ندارد اجبار و الزام نکنید: «وَ لاَ تَحْمِلَنَّ عَلَيْهِ مَا لاَ يُطِيقُ». (الکافی، ج۲، ص۴۴؛ الوافی، ج۴، ص۱۳۱)
تمامی این روایات سه اصل کلی را تأیید و تعیین می‌کند:
(۱) ایمان مراتب متعددی دارد و هر انسانی با توجه به معرفت، دانسته‌ها و توانایی در مرتبه‌ای ایستاده است.(۲) نباید در فرآیند ایمان و مصادیق جزئی (روایت اول)، به اجبار و الزام روی آورد.(۳) مراتبی از ایمان هستند که لزوماً با مترهای شرعی ساخته نشده‌اند.
بر اساس این روایات و اصل‌های مستخرج از آن، اگر افراد جامعه انسان‌های پایین‌رتبه‌تر از خود به لحاظ ایمانی را تقبیح کنند، باعث سقوطِ ایمانی است. از سوی دیگر، اگر بر پایه‌ی این روایات، اصل رفتارِ ایمانی را «عدم اجبار و الزام» بدانیم، اتفاقاً دین‌داریِ مؤمنانه زمانی پدید می‌آید که هر انسانی نسبت به مرتبه‌ی خود، با انسانِ در رتبه‌ی پایین‌تر رفتار غیرتحمیلی داشته باشد و خود او و دیگران با اراده‌ی آزاد ایمان در مرتبه‌ی بالاتر را «انتخاب» کنند.
چه‌بسا از همین جهت باشد که قرآن به پیام‌آوراسلام(ص) گوش‌زد می‌کند که تو تنها یادآورنده‌ای و حق ایجاد سلطه بر انسان‌ها را نداری: «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَكِّرٌ؛ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ» (غاشیه : ۲۱و۲۲)؛ نیز در آیه‌ی دیگری به پیام‌آوراسلام تأکید می‌کند تو نگهبان و وکیل ایمان مردم نیستی: «وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا ۖ وَمَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ». (انعام : ۱۰۷).
undefined فکرک‌های‌من | شماره‌ی: ۱۵undefined @fekr_rakundefined instagram.com/mousavi_aghighii
undefined۲

۱۲۳

۷:۴۲