بازارسال شده از سلام آخر
#سلام_آخر
۲۹
۱۵:۵۱
بازارسال شده از کبریت مدیا
۳۲
۱۴:۴۵
بازارسال شده از علیرضا پناهیان
امام شهید ما حق زیارت را ادا کرد و اینگونه خونینبدن و با اهل بیت شهیدش به حرم مولا رفت و اوج صداقتش در «نُصرَتِی لَکُم مُعَدَّة» را تا پای جان به اثبات رساند.
عمری حسرت زیارت را داشت ولی در نهایت از همه زائران و سینهزنان حسینی سبقت گرفت و در حالی که فدای حسین(ع) شده بود، به حرم ارباب رفت.
علیرضا پناهیان | ۱۴۰۵/۰۴/۱۷
@Panahian_ir
عمری حسرت زیارت را داشت ولی در نهایت از همه زائران و سینهزنان حسینی سبقت گرفت و در حالی که فدای حسین(ع) شده بود، به حرم ارباب رفت.
@Panahian_ir
۳۱
۱۵:۳۴
بازارسال شده از گفتهها و ناگفتهها
سلام علیکم می خوانیم نماز لیله الدفن برای آقای شهیدمان، پدر معنوی امت و خاندان پاکشان، انشاءالله نزد ائمه اطهار متنعم باشند.
🤍
🥹@nagofteha
۳۱
۱۶:۴۲
بازارسال شده از ..:: ایرانیوم ::...
برای غنیسازی «گنجینه جامع فیلمهای راش»، به زاویه دید شما نیاز داریم. اگر در مراسم تشییع در تهران، قم، عراق یا مشهد حضور داشتید، عکسها و فیلمهای خود را حتی اگر با موبایل گرفتهاید برای ما ارسال کنید.
۲۸
۱۸:۰۹
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۲۸
۱۵:۳۴
نهضت خرید نکردن از مغازه دار بی حجاب🤌
همیشه از مغازه ی نزدیک خونه با پیک رایگان گوشت می خریدم و در منزل می آورد.این بار که با کالابرگ می خواستم خرید کنم ناچار شدم حضوری برم.وارد مغازه شدم و دیدم فروشنده بی حجاب شده.
برای همیشه از اون مغازه خداحافظیدم🥳
رفتم مغازه ی روبرو
به به! همه بی حجاب بودند. چون همه آقا بودند.
کارت مغازه رو گرفتم و تصمیم گرفتم مشتری ثابتشون بشم.
گوشت رو کشید و لحظه آخر که رفتم دم صندوق، یهو یک خانم بی حجاب از پشت اومد پای کارت خوان!!
قبل از اینکه کارت رو بکشه گفتم: «سرتون کنید!»گفت: نمی خوام!
گفتم: از بی حجاب خرید نمی کنم!گفت که اصلا روسری همراهش نداره!
رو کردم به بقیه کارکنان قصابی و گفتم: همیشه مشتری همسایه تون بودم. وقتی امروز دیدم بی روسری توی مغازه اش کار می کنه ، برای همیشه رهاشون کردم و اومدم مشتری ثابت شما بشم. اگر این خانم هم بی حجابه از شما هم دیگه خرید نمی کنم.
یهو یه روسری از کیفش در آورد و سرش کرد!
بیایید هر مغازه ای که بی حجاب بود، با این جمله ترکش کنیم: «از بی حجاب خرید نمی کنم.»
اگر کسی به مادرمان توهین می کرد، پایمان را مغازه اش نمی گذاشتیم.
حرمت حکم خدا از والدینمان بالاتر است.
#خاطره موثر در امر به معروف#نهیازمنکرخواهرم وبرادرم بی تفاوت نباشیم
همیشه از مغازه ی نزدیک خونه با پیک رایگان گوشت می خریدم و در منزل می آورد.این بار که با کالابرگ می خواستم خرید کنم ناچار شدم حضوری برم.وارد مغازه شدم و دیدم فروشنده بی حجاب شده.
رفتم مغازه ی روبرو
رو کردم به بقیه کارکنان قصابی و گفتم: همیشه مشتری همسایه تون بودم. وقتی امروز دیدم بی روسری توی مغازه اش کار می کنه ، برای همیشه رهاشون کردم و اومدم مشتری ثابت شما بشم. اگر این خانم هم بی حجابه از شما هم دیگه خرید نمی کنم.
بیایید هر مغازه ای که بی حجاب بود، با این جمله ترکش کنیم: «از بی حجاب خرید نمی کنم.»
اگر کسی به مادرمان توهین می کرد، پایمان را مغازه اش نمی گذاشتیم.
#خاطره موثر در امر به معروف#نهیازمنکرخواهرم وبرادرم بی تفاوت نباشیم
۳۲۹
۰:۰۹
بازارسال شده از تابناک
#بلاگریسم، پس از سالها نفوذ در نهادهای رسانهای دارای بودجه و امکانات، در ماجرای #تشییع_رهبر_انقلاب، تصاویری را خلق کرد که برخی از آنها وهن مراسم #وداع و #تشییع بود. استفاده از بلاگرها، به ویژه خانمهایی که به هیچ وجه جامعه زنان کشور را نمایندگی نمیکنند و پر کردن فضای مجازی با فیلمهای آنان موجب شد انرژی لازم برای جمع آوری روایتهای مردمی صرف نشود.
۴۲
۴:۴۲
بازارسال شده از یاپرس
🧭 | یاپرس:
پویش ملی #جنگ_هرمز
خبرنگار یاپرس در مناطق #جنگ_هرمز از امروز منتظر دریافت ویدئوها و نظرات شماست:
پیام های ویدئویی خودتون به مردم جنوب رو برای ما ارسال کنید.
پیام های شما توسط خبرنگار یاپرس برای مردم جنوب پخش میشه.
پاسخ مردم حماسی جنوب به ویدیوهای شما در کانال یاپرس منتشر میشه.
متن های ارسالی شما رو هم برای مردم جنوب میخونیم.
@yapressagency
پویش ملی #جنگ_هرمز
خبرنگار یاپرس در مناطق #جنگ_هرمز از امروز منتظر دریافت ویدئوها و نظرات شماست:
@yapressagency
۳۰
۱۵:۰۶
بازارسال شده از کتابخونه سمیه عظیمی
#به_وقت_نوشتن
وسط جنگ،یک روز دم ظهر، با صدای مهیبی، پریدم لب پنجره..
انگار همین بغلمان با پهپادی چیزی، کسی را یا ساختمانی را هدف گرفته بودند.
وقتی سرم را از پنجره بردم بیرون، دیدم همه دارند عین آدم آهنی، سرشان را به سمت بالا و پایین حرکت میدهند.انگار که سیستم مغزیشان اختلال پیداکرده باشد..دهانها باز، چشمها گردشده، صورت بغ کرده و چیزی که معلوم بود، فقط ترس بود..
موتوری زیر پنجره، یک آن به صدا درآمد: چقدر خدا بهم رحم کردیکی از آن آدمآهنیها هم بالاخره زبان باز کرد: آره، خدا رحم کرد، هم به تو، هم به اهالی ساختمون..
سرم را بیشتر بیرون بردم، خردههای سنگ و صدای همهمه آدمآهنیهایی که حالا زبان باز کرده بودند، معلوم کرد که سنگ نمای دو متری ساختمان ما، از بدنه ساختمان جدا شده و افتاده،دقیقا پیش پای موتورسوار،دقیقا کنار چرخ ماشینی که پارک شده،دقیقا وقتی هیچ عابری از زیر ساختمان رد نمیشده،
یکی از آن پایین مرا دید: خانوم، سنگ نماتون افتاده، برید به مدیر ساختمون بگید رول پلاک کنن..و باز همان جمله: خدا خیلی بهتون رحم کرد
هنوز هم بعد از چند هفته، به آن موتورسوار فکر میکنم،به عابری که رد نمیشد،به ماشینی که خط برنداشت،به وقت درستی که سنگ افتاد،به خسارتی که وارد نشد،به دادگاهی که هیچوقت تشکیل نشد،به بلایی که رفع شد..
#الحمدلله_علی_کل_حال#سمیه_عظیمی_ستوده
@ketabkhoneyeman
وسط جنگ،یک روز دم ظهر، با صدای مهیبی، پریدم لب پنجره..
انگار همین بغلمان با پهپادی چیزی، کسی را یا ساختمانی را هدف گرفته بودند.
وقتی سرم را از پنجره بردم بیرون، دیدم همه دارند عین آدم آهنی، سرشان را به سمت بالا و پایین حرکت میدهند.انگار که سیستم مغزیشان اختلال پیداکرده باشد..دهانها باز، چشمها گردشده، صورت بغ کرده و چیزی که معلوم بود، فقط ترس بود..
موتوری زیر پنجره، یک آن به صدا درآمد: چقدر خدا بهم رحم کردیکی از آن آدمآهنیها هم بالاخره زبان باز کرد: آره، خدا رحم کرد، هم به تو، هم به اهالی ساختمون..
سرم را بیشتر بیرون بردم، خردههای سنگ و صدای همهمه آدمآهنیهایی که حالا زبان باز کرده بودند، معلوم کرد که سنگ نمای دو متری ساختمان ما، از بدنه ساختمان جدا شده و افتاده،دقیقا پیش پای موتورسوار،دقیقا کنار چرخ ماشینی که پارک شده،دقیقا وقتی هیچ عابری از زیر ساختمان رد نمیشده،
یکی از آن پایین مرا دید: خانوم، سنگ نماتون افتاده، برید به مدیر ساختمون بگید رول پلاک کنن..و باز همان جمله: خدا خیلی بهتون رحم کرد
هنوز هم بعد از چند هفته، به آن موتورسوار فکر میکنم،به عابری که رد نمیشد،به ماشینی که خط برنداشت،به وقت درستی که سنگ افتاد،به خسارتی که وارد نشد،به دادگاهی که هیچوقت تشکیل نشد،به بلایی که رفع شد..
#الحمدلله_علی_کل_حال#سمیه_عظیمی_ستوده
@ketabkhoneyeman
۳۶
۱۷:۲۴