لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل فیلم نومهف
۵۳ عضو

فیلم نومه

صاحب undefinedکانال "فیلم نومه" از تو می پرسه فیلمنامه‌نویسی رو جدی می‌گیری؟اینجا یاد می‌گیری، می‌خری، می‌پرسی undefined
آموزش · فایل · مشاوره undefined هزینه ها مناسب با کارت بانکی فیلم نومه نویسان undefinedدر ایتا و تلگرام هم خونه داریم
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۷ شهریور
undefined یه تقلبِ دو خطی در ادامه پست قبل:
اگه می‌خواید «باور غلط» (Misbelief) کاراکترتون رو پیدا کنید، فقط این سوال رو از خودتون بپرسید:«این آدم به چه دروغی درباره خودش یا دنیا چسبیده تا احساس امنیت کنه؟»
وقتی پیداش کردید، وظیفه‌تون به عنوان نویسنده اینه که اون احساس امنیت رو با یه اتفاق توی قصه ازش بگیرید. با کاراکترهاتون مهربون نباشید؛ مخاطب عاشق همین بی‌رحمی‌هاست! undefined
undefinedاز طرف یه فیلم نومه نویس__undefined
@filmnomeh
undefined۴

۴۹

۵:۴۸

۸ شهریور
undefined حدس بزنید امروز قراره درباره چی حرف بزنیم؟
undefined️ قهوه‌تون رو بیارید که یه مطلب جدید داریم… undefined_undefined@filmnomeh
undefined۱

۲۳۵

۸:۳۲

undefined فیلمنامه بنویسیم یا نمایشنامه؟ (رازی که اساتید روی آن توافق دارند!)
خیلی‌ها فکر می‌کنند چون تئاتر دیالوگ‌محور است و سینما تصویرمحور، با دو دنیای کاملاً متفاوت طرفیم. اما اگر پای صحبت‌ها و مسترکلاس‌های اساتید برجسته (کسانی که بین تئاتر و سینما در رفت‌وآمدند) بنشینیم، به یک نتیجه می‌رسیم: هر دو فرم از یک «دی‌ان‌ای دراماتیک» ساخته شده‌اند.
در اینجا ۳ شباهت کلیدی از نگاه تئوریسین‌های روز را با هم مرور می‌کنیم:
۱. قانونِ «نیت و مانع» (Intention & Obstacle):آرون سورکین (که هم در تئاتر غول است و هم در سینما) می‌گوید فرقی نمی‌کند مدیوم شما پرده نقره‌ای باشد یا استیج تاریک تئاتر؛ درام فقط وقتی شکل می‌گیرد که یک نفر چیزی را «به‌شدت» بخواهد و یک مانع سرسخت جلوی راهش باشد. بقیه‌اش فقط فرم است!
۲. دیالوگ یعنی «اقدام» (Action)، نه گپ زدن!اساتیدی مثل دیوید مِمت تاکید دارند که چه در نمایشنامه چه فیلمنامه، کاراکترها حرف نمی‌زنند که به مخاطب اطلاعات بدهند؛ آن‌ها از کلمات به عنوان «اسلحه» برای حمله، یا «سپر» برای دفاع و رسیدن به خواسته‌شان استفاده می‌کنند. دیالوگ، یک استراتژی جنگی است.
۳. پیرنگ، بهانه‌ای برای شکستن «باور غلط» (Misbelief):همانطور که لیزا کرون همیشه یادآوری می‌کند، در هر دو مدیوم، اتفاقات بیرونی (چه یک جنگ کهکشانی در سینما باشد، چه دعوای زن و شوهر در یک اتاق در تئاتر) فقط یک تله است! تله‌ای برای اینکه کاراکتر مجبور شود با آن دروغی که به خودش می‌گفته (همان Misbelief که قبلاً گفتیم) روبه‌رو شود و تغییر کند.
undefined نتیجه‌گیری دو خطی:دوربین سینما یا تماشاچی زنده تئاتر، فقط «ظرف» هستند. وظیفه شما به عنوان نویسنده در هر دو جا یکی است: خلق یک انسان گیر افتاده در بحران!
شما خودتان دغدغه نوشتن برای کدام را بیشتر دارید؟ تئاتر، سینما یا هر دو؟ undefinedاز طرف یه فیلم نومه نویس__undefined@filmnomeh
undefined۱

۳۷

۱۲:۵۲

۹ شهریور
سلام به همه! undefined
امروز یه مینی‌دوره تو کانال داریم: ۳ پست کوتاه، ۳ ترفند کاربردی و ۳ فوت‌وفن طلایی برای اینکه فیلمنامه‌هاتون جون‌دارتر بشن.
نوتیفیکیشن کانال رو روشن بذارید و امروز با من همراه باشید… بریم سراغ اولی! undefinedundefined__undefined@filmnomeh
undefined۱

۲۷

۷:۱۳

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

فیلم نومه
سلام به همه! undefined امروز یه مینی‌دوره تو کانال داریم: ۳ پست کوتاه، ۳ ترفند کاربردی و ۳ فوت‌وفن طلایی برای اینکه فیلمنامه‌هاتون جون‌دارتر بشن. نوتیفیکیشن کانال رو روشن بذارید و امروز با من همراه باشید… بریم سراغ اولی! undefinedundefined __undefined @filmnomeh
فوت‌وفن اول: هیچ‌کس حرف دلش را نمی‌زند! undefined (راز دیالوگ‌های زیرپوستی)
در زندگی واقعی، وقتی از دست کسی شاکی هستیم، کمتر پیش می‌آید بگوییم: «من از دست تو عصبانیم چون به من بی‌توجهی کردی!» معمولاً می‌گوییم: «ظرف‌ها رو چرا نشستی؟» یا الکی در کابینت را محکم می‌کوبیم!
در فیلمنامه هم همین است. کاراکترهای شما نباید مانیفست بدهند و احساساتشان را فریاد بزنند. دیالوگ خوب، مثل نوک کوه یخ است؛ اصل حرف (احساسات، ترس‌ها و نیت‌ها) زیر آب پنهان است.
undefined قانون طلایی: هر وقت دیدی کاراکترت دارد دقیقاً همان چیزی که در دلش می‌گذرد را مثل یک روانشناس به زبان می‌آورد، روی آن دیالوگ خط قرمز بکش!undefinedاز طرف یه فیلمنومه نویس__undefined@filmnomeh
undefined۵
undefined۱

۳۱

۷:۲۶

فوت‌وفن دوم: قهرمان پاستوریزه به درد لای جرز می‌خورد! undefinedundefined
بدترین اتفاق برای یک فیلمنامه این است که قهرمانِ داستان صرفاً یک «قربانیِ منفعل» باشد. یعنی فقط بنشیند تا اتفاقات برایش رخ بدهند و او واکنش نشان دهد.
قهرمانِ جذاب باید اشتباه کند، تصمیم‌های غلط بگیرد، گند بزند، برای درست کردنش تلاش کند و دوباره گند بزند! درام از همین دست‌وپا زدن‌ها و انتخاب‌ها متولد می‌شود، نه از مظلومیت کاراکتر.
undefined قانون طلایی: کاراکتر تو با «انتخاب‌هایش» در لحظات بحرانی تعریف می‌شود، نه با بلایایی که از آسمان بر سرش نازل می‌کنی. او را در منگنه بگذار و ببین چه کار می‌کند!undefined از طرف یه فیلم‌نومه نویس __undefined@filmnomeh
undefined۲

۴۴

۱۰:۲۳

۱۱ شهریور
فیلم نومه
فوت‌وفن دوم: قهرمان پاستوریزه به درد لای جرز می‌خورد! undefinedundefined بدترین اتفاق برای یک فیلمنامه این است که قهرمانِ داستان صرفاً یک «قربانیِ منفعل» باشد. یعنی فقط بنشیند تا اتفاقات برایش رخ بدهند و او واکنش نشان دهد. قهرمانِ جذاب باید اشتباه کند، تصمیم‌های غلط بگیرد، گند بزند، برای درست کردنش تلاش کند و دوباره گند بزند! درام از همین دست‌وپا زدن‌ها و انتخاب‌ها متولد می‌شود، نه از مظلومیت کاراکتر. undefined قانون طلایی: کاراکتر تو با «انتخاب‌هایش» در لحظات بحرانی تعریف می‌شود، نه با بلایایی که از آسمان بر سرش نازل می‌کنی. او را در منگنه بگذار و ببین چه کار می‌کند! undefined از طرف یه فیلم‌نومه نویس __undefined @filmnomeh
فوت‌وفن سوم: میکروفون را خاموش کن، دوربین را روشن! undefinedundefined
سینما و نمایش یعنی «تصویر». اگر می‌خواهی به مخاطب بفهمانی که فلان کاراکتر آدم خسیسی است، نگذار یک نفر دیگر در دیالوگ بگوید: «وای فلانی چقدر خسیس است!» این یعنی تقلب!
در عوض تصویر بساز: نشان بده فلانی در رستوران، سرِ مبلغِ سرویس با گارسون چانه می‌زند یا چای کیسه‌ایِ مصرف‌شده را روی رادیاتور خشک می‌کند تا دوباره استفاده کند!
undefined قانون طلایی: قبل از اینکه هر اطلاعات مهمی را از طریق دیالوگ (و زبان کاراکترها) به مخاطب بدهی، از خودت بپرس: «آیا می‌توانم این را به شکل یک رفتار، یک شیء یا یک تصویر نشان دهم؟»#فیلمنامه #داستان_نویسی #فوت‌وفن #سینما
undefinedاز طرف یه فیلم‌نومه نویس _undefined@filmnomeh
undefined۳
undefined۱

۳۷

۵:۱۰

۱۶ شهریور

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

thumbnail
undefined پیرنگ را باد نکن، گسترشش بده! undefinedundefinedگاهی یک ایده‌ی داستانی داریم که برای یک فیلم کوتاه عالی است، اما برای یک فیلم بلند... خب، هنوز لاغر است! undefinedمشکل اینجاست که خیلی‌ها برای گسترش پیرنگ، فقط اتفاق‌های بیشتری به داستان اضافه می‌کنند؛ یک شخصیت جدید، یک دعوا، یک تصادف، یک راز قدیمی و ناگهان... داستان تبدیل می‌شود به یک کمد پر از خرت‌وپرت!اما گسترش پیرنگ یعنی عمیق‌تر کردن مسئله، نه شلوغ‌تر کردن داستان.undefined برای گسترش یک پیرنگ، از خودت بپرس:۱. اگر شخصیت به هدفش نرسد، چه چیزی را از دست می‌دهد؟هرچه پیامد جدی‌تر شود، کشمکش هم بیشتر می‌شود.۲. چه مانعی می‌تواند رسیدن به هدف را سخت‌تر کند؟اما حواست باشد مانع باید از دل داستان بیرون بیاید، نه اینکه صرفاً یک نفر را بفرستی وسط صحنه تا بگوید: «من مخالفم!» undefined۳. شخصیت برای عبور از مانع چه انتخابی می‌کند؟و مهم‌تر از آن: این انتخاب چه پیامد تازه‌ای به وجود می‌آورد؟اینجاست که پیرنگ شروع می‌کند به رشد کردن:هدف → مانع → انتخاب → پیامد → مانع تازه → انتخاب تازه...undefined پس اگر پیرنگت کوتاه است، قبل از اینکه چند اتفاق تصادفی به آن بچسبانی، ببین آیا می‌توانی کشمکش را عمیق‌تر و انتخاب‌های شخصیت را دشوارتر کنی.چون داستان خوب با «اتفاق بیشتر» بزرگ نمی‌شود؛با انتخاب‌های سخت‌تر بزرگ می‌شود.
#فیلمنامه #داستان_نویسی #فوت‌وفن #پیرنگ #سینما #نمایشنامه
undefinedاز طرف یه فیلم‌نومه نویس_undefined@filmnomeh
undefined۱

۹

۱۱:۰۹