لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل قلم‌دوشق
۱۱۲ عضو

قلم‌دوش

آنان که خاک را به یک نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند.
این‌جا یک دختر یزدی آزمایشگاهی عاشق قلم، روایت می‌کند.
https://ble.ir/ghalamdosh
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۸ خرداد
از زمانی که برای ما آتش بس شد و همین آتش روی سر مردم لبنان فرود آمد؛ هر روز که خبر آوارگی و شهادت برادران و خواهران لبنانی‌ام را می‌شنیدم، فکرم تنها درگیر یک چیز بود. درد و رنج زخمی که شیعیان و طرفداران حزب‌ا... و مقاومت باید تحمل می‌کردند. زخمی برنده‌تر از زخم بمب و گلوله و داغ عزیزان، زخم زبان. توی آن کشور هفتاد و دو فرقه حتما طرفداران حزب‌ا... صد‌ها برابر بیشتر از ما تحقیر شدند و حرف شنیدند و طرد شدند که چرا حزب‌ا... امنیت و آسایش لبنان را به خاطر ایران به‌خطر انداخته. چرا مثل نخود آش خودش را قاطی دعوای بقیه کشور‌ها می‌کند و چرا سلاح‌هایشان را تحویل نمی‌دهند و مثل باقی ملت‌ها با آمریکا و اسرائیل از در صلح در نمی‌آیند. و چرا حالا که دارند زیر موشک‌باران اسرائیل جان می‌کنند ایرانی‌ها رهایشان کردند.امروز که به دفاع از مردم لبنان صدا بلند کردیم و نفیر موشک‌هایمان گوش اسرائیل و کشور‌های منطقه را کر کرد، عمیقا آرزو کردم رد سرخ موشک‌ها التیامی شود بر زخم قلب‌هایشان، هر چند ما اینجا مجبور شویم به‌خاطر آنها درد و رنج همان زخم زبان‌ها را به دوش بکشیم.
#لبنان_جان_ماست#آتش_بس_خیلی_وقت_است_نقض_شده#ما_به_حزب‌الله_بدهکاریم_نه_طلبکار
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۹۴

۱۵:۳۹

۲۳ خرداد
نحسی سحر‌های‌مان از۱۳دی۱۳۹۸ شروع شد.رسید تا ۲۳خرداد۱۴۰۴ و ۹اسفند ۱۴۰۴ گردن‌مان را چسبید.هر بار که چشم‌باز کردیم واژه شهید نشسته بود پشت نام‌های آشنایی که هرکدام ستونی بودند برای این حرم.
#سالروز_جنگ_دوازده_روزه#کاش_نحسی_سحرها_دست_از_سرمان_بردارد
undefined۳
undefined۱

۷۷

۱۱:۳۹

۲۴ خرداد
thumbnail
ترس سهم دشمن است
یک‌جا در فیلم مختار، ابراهیم‌ بن مالک اشتر دیالوگ بی‌نظیری دارد. جایی که ابن حر سعی دارد بین لشکر تفرقه بیندازد، ابراهیم رو به لشکریانش می‌گوید: «دشمن شما سخت وحشت کرده و می‌خواهد با تفرقه بین ما ترس خود را چاره کند. از من می‌شنوید بدانید هر ندایی که بوی دوییت می‌دهد از حیلت دشمن است.»من برای اولین بار دارم از تجمعات توی خیابان‌ها و میدان‌ها می‌ترسم. از واژه واژه روی پلاکاردها. از شعارهای تند و زننده‌ای که از دهان‌ها خارج می‌شود. از شک و تفرقه‌ای که مثل موریانه افتاده توی مردم و دارد پایه‌های اتحادمان را سست می‌کند. از اینکه داریم سنگری که صد شب با چنگ و دندان، زیر برف و باران و سرما و گرما حفظ کردیم را با دست خودمان زمین دشمن می‌کنیم. وحشتم زمانی بیشتر شد که امروز چند فیلم از خنده و شادی تحلیلگران شبکه‌های معاند با نشان‌دادن پلاکاردها و فیلم شعار‌ها دیدم. این ترس سهم من بچه انقلابی نباید باشد. این دلهره و اضطرار سهم دشمن است. دشمنی که وقتی بمب و موشک‌هایش را بی‌اثر دید رفت سراغ نقشه بعدی. ابزار دشمنی‌اش را عوض کرد. بذر ترس و یأس و بدگمانی و اختلاف پاشید بین مردم و نشسته تا ثمر دهد. من از رشد کردن و ریشه دواندن این بذرها بین خودمان می‌ترسم. آنها که با جهان کلمات آشنا هستند، می‌گویند: «کلمات بار دارند.» می‌توانند زهر شوند و جگری را بسوزانند یا نوش شوند و کامی را شیرین کنند. کلمات می‌توانند دعا شوند و نورشان دل سربازان و سرداران عرصه نظامی و دیپلماسی را قوت ببخشند یا نفرین شوند و نارشان گام‌های استوار آنها را سست کند. نور شویم و بخواهیم خدا به برکت همه‌ی خون‌های پاک به ناحق ریخته مسیر هدایت و رستگاری را برایمان روشن کند.
https://ble.ir/ghalamdosh
#اتحاد#سرباز_جبهه_دشمن_نشویم#کلمات_را_حساب_شده_انتخاب_کنیم#مطیع_امر_رهبریم
undefined۳
undefined۱

۱۷۵

۱۸:۲۸

۲۵ خرداد
thumbnail
بسم رب‌ الحسین
محرم امسال، بی‌تو قرار است چگونه بگذرد؟!....
#آیین_سنتی_پوش_کشی_یزد#حی‌العزا
undefined۲

۶۳

۱۹:۳۷

۲۶ خرداد
thumbnail
به حق صاحب این شب‌ها ان‌شاا... هیچ وقت زمین نمی‌افتهundefined
undefined۲

۶۷

۱۷:۵۸

۲۸ خرداد
thumbnail
الحمدا... علی هذا النعمه. undefined
undefined۵

۵۹

۲۰:۱۴

۳۰ خرداد
گریز زدن را شما یادمان دادی
باید از همان پارسال می‌فهمیدم که دارید گریز زدن را یادمان می‌دهید. از همان شب عاشورایی که بین تمام روضه‌های جگر سوز وداع و گودال و عطش، از مداح خواستید برایتان از ایران بخواند. از همان پارسال که شانه‌هایتان موقع شنیدن از ایران بالا و پایین می‌شد. راستش توی عزاداری‌ها هیچ وقت لرزش شانه‌هایتان را ندیده بودم. تصویری که همیشه از نحوه عزاداریتان داشتم، دستی بود که روی پیشانی‌ می‌نشست و اشک‌هایی که آرام سر می‌خورد روی گونه‌های سرخ و سفیدتان. این‌بار مداح که اصلا روضه نگفت! از مصائب کربلا نوحه نخواند! پس این هق‌هق گریه‌ها از چه بود؟امسال تازه دارم می‌فهمم، آن شب مداح اتفاقا برایتان روضه کربلا را خواند، مکشوف هم خواند. حتما هر بار نام ایران را می‌برد از موهای پریشان و خاک گرفته دخترک زیر آوار می‌رسیدید به سه‌ساله‌ی خرابه نشین شام. از رایان دوماهه گریز می‌زدید به ۶ماهه عطشان. فکر به سرداران شهید شما را می‌رساند به لحظه‌ای که حسین فریاد هل من ناصر سر داد. مادران و همسران دانشمندان شهید و مردم بی‌گناه کوچه و خیابان شما را یاد خیمه‌های حسین می‌انداخت و غم اسارت عمه‌جان، سینه‌تان را سنگین می‌کرد. شما داشتید یادمان می‌دادید چطور از کربلای ایران گریز بزنیم تا کربلای سال۶۱.اما امسال ما هم خوب یاد گرفتیم چطور گریز بزنیم. مداح از عطش که می‌گوید، ما لب‌های خشکیدهٔ روزه‌دار شما یادمان می‌آید. از دست بریده عباس که می‌گوید، ما تصویر آن مشت گره کرده جلوی چشمم‌مان نقش می‌بندد. از علاقه امام به نماز و تلاوت قرآن که می‌گوید، صوت زیبای قرائت شما گوش‌مان را پر می‌کند. مداح از کشیدن ستون خیمه عباس که می‌گوید و ناامیدی اهل حرم ، ما لحظه اعلام خبر در سحرگاه ۱۰ اسفند یادمان می‌آید و فروریختن امیدمان. از دامن‌های آتش گرفته دختربچه‌های اهل خیمه که می‌گوید، ما داغ دخترکان میناب جگرمان را می‌سوزاند. می‌بینید آقا گریز زدن را خوب یاد گرفتیم. اما یک روضه را هرچه می‌‌کنیم نمی‌توانیم گریز بزنیم. شما بگو آقا از گودال کشور دوست چطور برسیم تا گودی قتلگاه و شمر جالس علی....https://ble.ir/ghalamdosh#کربلای_ایران#آقای_شهید
undefined۲

۴۸

۱۸:۴۲

۳۱ خرداد
thumbnail
علمدار
یلی است برای خودش، قیافه‌اش آدم را یاد نگاره‌های اسطوره‌های ایران، یاد رستم دستان می‌اندازد. محو پرچم گردانی‌اش می‌شوم. نه من، بلکه هر که از میدان رد می‌شود چند دقیقه‌ای مکث می‌کند و نگاهش توی موج‌هایی که در پرچم می‌اندازد، غرق می‌شود. مداح می‌گوید: « آقا رضا پرچم رو خودش خریده، (سه متر در پنج متر).» یک میز کهنه چوبی می‌گذارد روی سنگفرش میدان، می‌رود بالا و یا علی مدد. بیشتر از یک‌ساعت با رفیقش نوبتی پرچم می‌چرخانند. انصافا رقصی که توی پرچم می‌اندازد مخصوص خودش است. چند مرد رفتند تا امتحان کنند، تاب دوم را نداده پرچم توی هم پیچید و نزدیک بود کار دست خودشان و بقیه بدهند. توی خیمه‌گاهی که وسط میدان زدند، مراسم نوحه خوانی و سینه زنی‌ برپاست. مردمی که بیرون خیمه‌گاه، دور میدان ایستادند با یک دست سینه می‌زنند و با دست دیگر پرچم می‌گردانند. مداح دارد از عباس، یل کربلا می‌خواند. دوباره نگاهم می‌رود سمت آقا رضا. عرق از انبوه ریش‌هایش می‌چکد. موهای بلندش پشت گردن چسبیده‌. تند باد گرم کویر می‌زند زیر پرچم و می‌خواهد خمش کند. آقا رضا سفت دو دستش را قلاب کرده دور پرچم و علم را بالا نگه‌داشته. یک آن از ذهنم می‌گذرد، چه افتخاری می‌کند حضرت عباس به این علمدار‌ها، چه شهادتی بدهند محشر این پرچم‌ها.
https://ble.ir/ghalamdosh
#علمدار_کربلا_به_علمدارهای_ایران_می‌نازد
undefined۴

۶۵

۲۰:۳۳

۲ تیر
thumbnail
یک‌عمر فقط تصور کردیم وقتی ستون خیمه را بردارند چطور آوار می‌شود. یک عمر فقط از ناامیدی اهل خیام، از بی پشت و پناهی بچه‌ها، از هلهلهٔ لشکر عمر سعد شنیدیم. امسال اما ذره کوچکی از این مصائب را زندگی کردیم.
#لا_یَوْمَ_کَیَوْمِ_الْحُسَیْن#عمود_خیمه_ایران
undefined۱

۲۱

۲۰:۱۸

۳ تیر
thumbnail
روضه‌خوان می‌گوید: تا وقتی بیرق عباس بالا بود دل امام و اهل خیام گرم بود که دشمن جرأت حمله به حرم پیدا نمی‌کند.فکرم می‌رود سمت علمدار‌هایی که ۱۱۵ شب است، دل امام‌مشان را گرم نگه‌داشتند.
#شب_صد_و_پانزدهم_مقاومت

۱۴

۸:۳۴