بازارسال شده از اهل بیت مدیا
006 Marde_Zamooneh_Imam Zaman.mp3
۰۴:۴۸-۱۳.۴۴ مگابایت
۲۸
۸:۳۵
#تجمعات#استاد_یزدان_پناه
۲۱۸
۵:۲۳
در بحبوحه جنگ، تصویر ماه را دریاب.
۱۲۱
۱:۲۱
بازارسال شده از استاد عابدینی
1_27807327594.mp3
۱۵:۳۶-۷.۳۶ مگابایت
۲۹
۴:۲۵
یه نام او که شهید است
صبح روز یازدهم اسفند1404 نشستم روبروی منظره جلوی آشپزخانه مان، نشستم و زار زار گریه میکردم، شکایتم را به آسمان بردم.من آن روز شکایتم نه به خدا بود و نه به کسی دیگر؛ شکایتم از آسمان بود. مگر تو امانتدار الهی نیستی، من و تو که باهم دوستیم چرا گذاشتی دشمنِ رهبرمان، از تو رد بشود و آن بمب ها را از تو رد کند و او را شهید کند.تو میتوانستی با یک غرشِ خودت جلوی آن ملعونان را بگیری.من نشسته بودم و از آسمان شکایت داشتم.حالا که روز به روز به تشییع رهبر نزدیک میشویم، داغ دلم بیشتر میشود، این حرارت نمی دانم از چه جنسی است، ولی هرچه هست این داغ مثل خالکوبی های بدن آدمها که تا مرگ با آنهاست، تا مرگ بر سینه ما حک شده است.
همین داغ گاهی باعث میشود تند برویم، گاهی باعث میشود تقوا پیشه کنیم، گاهی دلتنگی امانمان را میبرد.
همین را میدانم این داغ وقتی به میادین می رویم و شعار میدهیم کمی آرام میگیرد.گاهی که درمیادین هستم وشعار میدهم، حس میکنم نسیم خنکی از سمت بهشت می وزد، نسیمی از جنس خنکی حرم امام حسین ع.رو به سکوی میدان ایستاده ام، ولی حس میکنم روبروی گنبد در بین الحرمین هستم. شاید او، امام شهیدمان همین را میخواهد که ما درمیدان بمانیم و یاد او را اینطور زنده کنیم و هروقت این محقق میشود نسیمی را به نشانه رضایت برایمان میفرستد.
این روزها مدام به نطق امام شهید فکر میکنم.مدام به این فکر میکنم که خودش گفته است که نطق شهید بعد از شهادت باز میشود، خود ایشان هم نطقشان باز شده است.خدایا توان شنیدن نطق ایشان را به ما بده.


#امامشهید@ghalamemastoor
صبح روز یازدهم اسفند1404 نشستم روبروی منظره جلوی آشپزخانه مان، نشستم و زار زار گریه میکردم، شکایتم را به آسمان بردم.من آن روز شکایتم نه به خدا بود و نه به کسی دیگر؛ شکایتم از آسمان بود. مگر تو امانتدار الهی نیستی، من و تو که باهم دوستیم چرا گذاشتی دشمنِ رهبرمان، از تو رد بشود و آن بمب ها را از تو رد کند و او را شهید کند.تو میتوانستی با یک غرشِ خودت جلوی آن ملعونان را بگیری.من نشسته بودم و از آسمان شکایت داشتم.حالا که روز به روز به تشییع رهبر نزدیک میشویم، داغ دلم بیشتر میشود، این حرارت نمی دانم از چه جنسی است، ولی هرچه هست این داغ مثل خالکوبی های بدن آدمها که تا مرگ با آنهاست، تا مرگ بر سینه ما حک شده است.
همین داغ گاهی باعث میشود تند برویم، گاهی باعث میشود تقوا پیشه کنیم، گاهی دلتنگی امانمان را میبرد.
همین را میدانم این داغ وقتی به میادین می رویم و شعار میدهیم کمی آرام میگیرد.گاهی که درمیادین هستم وشعار میدهم، حس میکنم نسیم خنکی از سمت بهشت می وزد، نسیمی از جنس خنکی حرم امام حسین ع.رو به سکوی میدان ایستاده ام، ولی حس میکنم روبروی گنبد در بین الحرمین هستم. شاید او، امام شهیدمان همین را میخواهد که ما درمیدان بمانیم و یاد او را اینطور زنده کنیم و هروقت این محقق میشود نسیمی را به نشانه رضایت برایمان میفرستد.
این روزها مدام به نطق امام شهید فکر میکنم.مدام به این فکر میکنم که خودش گفته است که نطق شهید بعد از شهادت باز میشود، خود ایشان هم نطقشان باز شده است.خدایا توان شنیدن نطق ایشان را به ما بده.
#امامشهید@ghalamemastoor
۷۶
۴:۳۸
بازارسال شده از کادح
این ها دو عکس است!عکسِ دو زمان مختلف ( یکی ۸ خرداد مصادف با ۱۲ ذی الحجةدیگری ۲۲ خرداد مصادف با ۲۶ ذی الحجة)و دو مکانِ مختلفیکی هنگام ترک چادرهای منیٰ، به مقصد مکهدیگری هنگام ترک فرودگاه سلام، به مقصد خانه)ظاهراً بین یکی با دیگری خیلی فاصله و تفاوت است! این کجا و آن کجا...اما وقتی آدم به وجه ثابت و باقی ماجرا نگاه کند، دیگر هیچ تفاوت و فاصله ای بین آن و این نیست...هر دو غروب اندخورشید در هر دو زمان و هر دو مکان، خدایش را مطیعانه سجود می کند و سجودش آسمان را سرخ می کند.[۱]آسمان در هر دو زمان و مکان ثابت است، متأثر از سجده خورشید و سلامِ ستاره، رنگ می پذیرد.و اصلی ترین وجه بقای این دو عکس( که از دو زمان و دو مکان مختلف با حس و حال های مختلف اند)، خداست!خدای آن غروب و آن مکان(منیٰ) ، با خدای این غروب و این مکان(تهران) یکسان است!و چیزی که من وجدان کردم این بود که این وجه بقا و ثابت، به مددِ کلمات است که قابل رویت می شود!کلماتی که تو خدا را با آن می خوانی...مثلاً کلمات دعای سماتیا کلمات سوره قدر، که اگر هر عصر جمعه ۱۰۰ بار بخوانی اش، خدا هزار در رحمت را به رویت می گشاید.وقتی آدم وجه باقی را ملاقات کند، واقعا دیگر فرقی نمی کند در منایی، در مکه ای یا در خانه ات در تهران..تو داری همان خدای کعبه را می خوانی، اما روی فرش خانه ات یا کنار گاز!و کلمات، واسطه این امتداد از کعبه تا خانه تو هستند!حالا چقد معنی دار شد برایم تعبیر « و مِدادَ کلماته» که در دعای عهد هست یا در دعای کامل( حریق) و بسیاری دیگر از ادعیه...یعنی کلمات امتداد پیدا می کنند تا از دل ظاهر متکثر و متشتت رخدادها، وجه باقی و ثابتش را نشانت دهند.. کلمات کشیده می شوند از غروب ۸ خرداد تا غروب ۲۲ خرداد...چه بسا از غروب جمعه ای در ۱/۱/۱، در حوالی کوه صفا آنجا که بابا آدم تازه از بهشت هبوط کرده بود و ترسیده و نگران از این هبوط، کلمات را ملاقات کرد و به مددِ کلمات، خدا را با اسم تواب رحیم ملاقات کرد.[۲]تا غروب جمعه ای در حوالی کعبه، آنجا که ابراهیم، از ابتلای کلمات، سربلند بیرون آمد و خدایش او را امام مردم کرد و او همان جا نگران ذریه اش بود و همان زمان ها بود که خدا کعبه را مثابة للناس کرد و مردم را امر کرد تا مقام ابراهیم را مصلی بگیرند.[۳]و شاید تا آن غروب جمعه ای که مَجدِ خدا لباس کلمات پوشید و با آن، با موسی تکلم کرد.[۴]شاید حتی تا آن غروب جمعه ای که زکریا خدایش را صدا کرد که رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِو آنجا که ملائکه بشارتش می دهند به یحیی، همان که تصدیق کننده کلمه خداست.[۵]و شاید تا آن غروب جمعه ای که مریم، بنت عمران، همان که تصدیق کننده کلمات بود[۷]، کلمهء خدا را در آغوش می کشد، [۶] کلمه ای که وجیه در دنیا و آخرت است و از مقربین، همان کلمه ای که در مهد تکلم می کند!یا شاید حتی تا آن غروب جمعه ای که محمد، همان نبیّ أمّی، امر می شود که بگوید ایمان بیاورید به خدا و رسولش، همان رسولی که به کلمات ایمان آورده![۸]و شاید تا آن غروب جمعه ای که امام باقر دعای سمات را برای پسرش، صادق، کلمه به کلمه می گوید و او کلمات را ملاقات می کرد و ثبت می کرد تا به امروزی و به دست چون منی برسد که مشتاق ملاقات است و باور کنم که می شود خدا را با کلمات ملاقات کرد؛ کلماتی از جانب خودش.و خوشبخت تر از ما کیست که به یُمنِ ولایت، کلمات را، به ساده ترین شکل و قابل رویت ترین وجه ممکن، از کلام امام معصوم به تماشا می نشینیم.پس رخدادها و زمان ها و مکان ها، مختلفند، اما وجه ثابت و باقی همه شان خداست و این یعنی ملاقات خدا به اسم حق اش.[۹]و خدا اراده کرده که حق را، با کلماتش محقق کند،[ ۱۱] و آن چیزی که من می فهمم اینست که ملاقات خدا به وجه حق مبین اش مخصوص قیامت است [۱۰] و هرکس مشتاق ملاقات خدای حق مبین در دنیاست، او را با کلمات می تواند ملاقات کند.
این متن دو پی نوشت مهم دارد که به علت محدودیت کاراکتر در بله مجبورم در پیام های بعدی ارسال کنم.
#کادح#در_جستجوی_ملاقات#در_ملاقات_کلمات#امتداد_کلمات#ملاقات_حق
@kadeh179
این متن دو پی نوشت مهم دارد که به علت محدودیت کاراکتر در بله مجبورم در پیام های بعدی ارسال کنم.
#کادح#در_جستجوی_ملاقات#در_ملاقات_کلمات#امتداد_کلمات#ملاقات_حق
@kadeh179
۳۹
۵:۳۱
بازارسال شده از کادح
۴۲
۵:۳۱
قلم مسطور مستور
تصویر
این متن را دوست عزیزم زینب جان همدانی که حاجیه خانم هم شدند نوشتند، متن عجیب به دل می نشیند.حال هوای حاجی را دارد، شبیه متنی است که در کتاب تدبر دراسما وجه ثابت و متغیر است و آنجا هم این وجه را با خورشید توضیح میدهد. مطمئنم که ایشان اصلا متن کتاب را ندیدند ولی متن کتاب را درک کرده اند.خوشا به حال حاجیانتولدت مبارک دوست عزیزم
۱۰۵
۵:۳۱
بازارسال شده از KHAMENEI.IR
۱۹
۲۱:۵۵
همه منتظر بودیم درب حسینیه باز شود و...
اما او نیامد...
او کنار از ما بهتران است
خوشا بحالش!
و بدا به حال ما که لیاقت همجواری با ایشان را از دست دادیم.
مردی از خیابان کشوردوست
اما او نیامد...
او کنار از ما بهتران است
خوشا بحالش!
و بدا به حال ما که لیاقت همجواری با ایشان را از دست دادیم.
مردی از خیابان کشوردوست
۳۱
۴:۵۴