سوره یاسین.mp3
۲۰:۰۸-۱۸.۴۴ مگابایت
#شنیدنی
شبها دیر خوابم میبرد. غرق در افکاری میشدم که یا از هستهی زمین میآمد یا از انتهای کهکشان. کمخواب و بدخواب هستم و در طول روز همیشه خسته.
سوره یس را سرچ زدم و دنبال یک صدای آرام میگشتم. این تلاوت را پیدا کردم. هر شب موقع خواب پلی کرده و راحت خوابم میبرد. نیاز بود یک صوت و صدایی کنارم باشد، ذهن و تمرکزم را سمت خودش بکشد تا دست از افکار دیگر بکشم.
حالا نه فقط موقع بدخوابی، وقتهایی هم که نگرانها دارم یا دلم بیقراری میکند، این صدای دلنشین آرامم میکند.
به گمانم شما هم از این تلاوت لذت ببرید.
#قرآن #حسام_الدین_عبادی
@ghalamro_fk
شبها دیر خوابم میبرد. غرق در افکاری میشدم که یا از هستهی زمین میآمد یا از انتهای کهکشان. کمخواب و بدخواب هستم و در طول روز همیشه خسته.
سوره یس را سرچ زدم و دنبال یک صدای آرام میگشتم. این تلاوت را پیدا کردم. هر شب موقع خواب پلی کرده و راحت خوابم میبرد. نیاز بود یک صوت و صدایی کنارم باشد، ذهن و تمرکزم را سمت خودش بکشد تا دست از افکار دیگر بکشم.
حالا نه فقط موقع بدخوابی، وقتهایی هم که نگرانها دارم یا دلم بیقراری میکند، این صدای دلنشین آرامم میکند.
به گمانم شما هم از این تلاوت لذت ببرید.
#قرآن #حسام_الدین_عبادی
@ghalamro_fk
۴۹
۱۹:۵۴
#شعرنوشت
مزن تیر خط! آرام بنشین و مگیر از خود تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت
#فاضل_نظری@ghalamro_fk
مزن تیر خط! آرام بنشین و مگیر از خود تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت
#فاضل_نظری@ghalamro_fk
۵۲
۸:۲۴
۳۵
۲۰:۱۲
خدا غول چراغ جادو نیست
غول چراغ جادو داشتن رویای بچگیمان بود. اینکه در بزنگاه غولی را خبر کنیم و طرف مقابل را از پا بیندازد. آرزوها را یکی یکی برآورده کند. بعد از کشف وجود خدا در زندگی گفتم أدعونی استجب لکم لابد چیزی شبیه صدا زدن غول چراغ جادوست.
وقتی که بدون دلیل بهم ظلم شد از خدا میخواستم سه سوته فلانی را به چند قسمت مساوی تقسیم کند. اما نکرد و آن آدم در بدی کردن گستاختر شد. هر چه من بندهی خوبتری شدم، خدا آزمون کنکورش را سختتر گرفت و من هر سال به امید پاس کردن بیشتر تلاش کردم.
تسلیم؛ دیگر چیزی نمیخواهم. بندگی بدون دعا و خواسته از خداوندگار چه شکلی است؟ این سوال را از خودم پرسیدم. اگر هر بار بخوانی؛ نه جوابی بیاید و نه استجابتی؛ باز هم عاشق بندگی هستی؟
به قول دوستم خدا همهی نعمتهایش را برای همه بندههایش نمیخواهد. غول چراغ جادو هم نیست. مقام تسلیم در برابر ارادهی خدا همینجاست. خدا را برای بودنش بخواهی، نه برای رسیدن به آرزوهایت.
#حوالی_بندگی@ghalamro_fk
غول چراغ جادو داشتن رویای بچگیمان بود. اینکه در بزنگاه غولی را خبر کنیم و طرف مقابل را از پا بیندازد. آرزوها را یکی یکی برآورده کند. بعد از کشف وجود خدا در زندگی گفتم أدعونی استجب لکم لابد چیزی شبیه صدا زدن غول چراغ جادوست.
وقتی که بدون دلیل بهم ظلم شد از خدا میخواستم سه سوته فلانی را به چند قسمت مساوی تقسیم کند. اما نکرد و آن آدم در بدی کردن گستاختر شد. هر چه من بندهی خوبتری شدم، خدا آزمون کنکورش را سختتر گرفت و من هر سال به امید پاس کردن بیشتر تلاش کردم.
تسلیم؛ دیگر چیزی نمیخواهم. بندگی بدون دعا و خواسته از خداوندگار چه شکلی است؟ این سوال را از خودم پرسیدم. اگر هر بار بخوانی؛ نه جوابی بیاید و نه استجابتی؛ باز هم عاشق بندگی هستی؟
به قول دوستم خدا همهی نعمتهایش را برای همه بندههایش نمیخواهد. غول چراغ جادو هم نیست. مقام تسلیم در برابر ارادهی خدا همینجاست. خدا را برای بودنش بخواهی، نه برای رسیدن به آرزوهایت.
#حوالی_بندگی@ghalamro_fk
۴۸
۹:۱۰
قبلا به یه دانشگاه خارجی ایمیل زده بودم. بعدش ایمیلهای اطلاع رسانی دانشگاه برام میومد. الان چک کردم ببینم چه خبره؛ آخرین ایمیل فروردین ماه بود و برای ددلاین اپلای. احتمالا تحت تاثیر جنگ دیگه ایمیل نفرستادن.
دانشگاه کجا بود؟ ابتدا فکر میکردم در فلان کشور اروپاییه و با یه دانشگاه دیگه اشتباه گرفته بودم؛ بعد چند ماه دریافت ایمیل، فهمیدم تو آمریکاست. آن هم یک دانشگاه به شدت مذهبی کاتولیکی در نیویورک. حالا شما به ایمیلهاتون ادامه میدادید ناملدا
بیوفا دیگه دوستم نداری؟
مرگ بر آمریکا
دانشگاه کجا بود؟ ابتدا فکر میکردم در فلان کشور اروپاییه و با یه دانشگاه دیگه اشتباه گرفته بودم؛ بعد چند ماه دریافت ایمیل، فهمیدم تو آمریکاست. آن هم یک دانشگاه به شدت مذهبی کاتولیکی در نیویورک. حالا شما به ایمیلهاتون ادامه میدادید ناملدا
بیوفا دیگه دوستم نداری؟
مرگ بر آمریکا
۴۵
۱۹:۵۴
وسعت یا عمق؟
احتمالا برای خود یا اطرافیان شنیدهای که میگویند: «چرا از این شاخه به آن شاخه میپری؟ چرا یک هدف را پیش نمیگیری و تا باقی ماندن حیات متخصص همان کار بشوی؟» یکی مثل من نمیتواند چند علاقه را قربانی تنها یک علاقه و هدف کند. اگر برای شما هم این سوال پیش آمده متخصص بودن بهتر است؟ یا دستی بر چند هنر و دانش داشتن؛ این کتاب برای شماست.
اگر دانشآموز یا دانشجوی در حال انتخاب هدف هستید، والدینی که در تلاش محقق کردن آینده برای فرزندانش، معلم یا استادی در کسوت آموزش؛ خواندن این کتاب به شما پیشنهاد میشود. کتابی که به این سوال پاسخ میدهد عمق بهتر است یا وسعت؟ هر چند بستگی به فرد و زمینه مورد نظر دارد.
پاراگراف کتاب:«وسعت در یادگیری، سبب وسعت در انتقال میشود. هر چه فرد در زمینههای بیشتری آموزش ببیند، الگوهای انتزاعی بیشتری خلق میکند و وابستگیهای کمتری بر نمونههای خاص و دقیق خواهد داشت. این افراد در به کار گیری دانش خود در موقعیتهایی که پیش از آن ندیدهاند، عملکرد بهتری دارند و این اساس خلاقیت است.»
#کتاب «وسعت یا عمق؟»
دانلود کتاب از برنامه #طاقچهhttps://taaghche.com/audiobook/252953
@ghalamro_fk
احتمالا برای خود یا اطرافیان شنیدهای که میگویند: «چرا از این شاخه به آن شاخه میپری؟ چرا یک هدف را پیش نمیگیری و تا باقی ماندن حیات متخصص همان کار بشوی؟» یکی مثل من نمیتواند چند علاقه را قربانی تنها یک علاقه و هدف کند. اگر برای شما هم این سوال پیش آمده متخصص بودن بهتر است؟ یا دستی بر چند هنر و دانش داشتن؛ این کتاب برای شماست.
اگر دانشآموز یا دانشجوی در حال انتخاب هدف هستید، والدینی که در تلاش محقق کردن آینده برای فرزندانش، معلم یا استادی در کسوت آموزش؛ خواندن این کتاب به شما پیشنهاد میشود. کتابی که به این سوال پاسخ میدهد عمق بهتر است یا وسعت؟ هر چند بستگی به فرد و زمینه مورد نظر دارد.
پاراگراف کتاب:«وسعت در یادگیری، سبب وسعت در انتقال میشود. هر چه فرد در زمینههای بیشتری آموزش ببیند، الگوهای انتزاعی بیشتری خلق میکند و وابستگیهای کمتری بر نمونههای خاص و دقیق خواهد داشت. این افراد در به کار گیری دانش خود در موقعیتهایی که پیش از آن ندیدهاند، عملکرد بهتری دارند و این اساس خلاقیت است.»
دانلود کتاب از برنامه #طاقچهhttps://taaghche.com/audiobook/252953
@ghalamro_fk
۴۴
۱۴:۰۴
عقیم سازی افراد با ضریب هوشی کم
در کتاب مطلب قبلی، یک مطلبی میگه از مشاوران رییس جمهور آمریکا که سیاست تک فرزندی و عقیم سازی افراد با ضریب هوشی کم را در جهان اجرا کنند. به خاطر اینکه از انفجار جمعیت جلوگیری کنند. معتقدند طبیعت هم برای کنترل جمعیت حیوانات شیوهی خوبی را پیش نمیگیرد.
#کتاب وسعت یا عمق؟
@ghalamro_fk
در کتاب مطلب قبلی، یک مطلبی میگه از مشاوران رییس جمهور آمریکا که سیاست تک فرزندی و عقیم سازی افراد با ضریب هوشی کم را در جهان اجرا کنند. به خاطر اینکه از انفجار جمعیت جلوگیری کنند. معتقدند طبیعت هم برای کنترل جمعیت حیوانات شیوهی خوبی را پیش نمیگیرد.
@ghalamro_fk
۳۴
۱۳:۱۶
#شعرنوشت
رفتی و همچنان به خیال من اندریگویی که در برابر چشمم مصوری
فکرم به منتهای جمالت نمیرسدکز هر چه در خیال من آمد نکوتری
#سعدیجان @ghalamro_fk
رفتی و همچنان به خیال من اندریگویی که در برابر چشمم مصوری
فکرم به منتهای جمالت نمیرسدکز هر چه در خیال من آمد نکوتری
#سعدیجان @ghalamro_fk
۲۵
۷:۰۶
حوالی فرصتهای اینستاگرام
ده سال پیش استاد اکرم گفت: «سعی نکن هر ننه قمری رو دور خودت جمع کنی. چند شخص فرهیخته مخاطب تو باشد کافی است. استاد اکرم نوشتههایم را میخواند. اشکالاتم را میگرفت. کمکم خوب نوشتن را در فضای مجازی یاد گرفتم. اینستاگرام به چند نشریه متصلم کرد. سردبیرها از راه دور یادداشت سفارش داده، من از شهری دیگر برایشان نوشتم و پولم را گرفتم.
فرصت آشنایی با همه نشریات کشور را ندارم. اما نشر «اطراف» بخشی از خاطراتم شد. مخاطب ثابت نوشتههای اینستاگرامی «نفیسه مرشدزاده» بودم. این نوشتهها به اطراف متصلم کرد. هر کتابی که از اطراف منتشر میشد، مشتاق بودیم خرید بزنیم و بخوانیم. خیلیها برای اطراف نوشتند. اینستاگرام باب آشنایی را باز کرده بود.
فاطمه که دانشجوی آیتی تهران بود، بعد از فارغ التحصیلی شغل تهرانش را رها کرده به روستای پدریاش برگشت. ایدههاش در حوزه زعفران و پیاز زعفران ثمر داد. کتابش را درباره زعفران چاپ کرد. اینستاگرام این بستر را برایش فراهم کرد. حالا با تعداد زیادی از کشاورزان زعفران از سراسر کشور ارتباط گرفته و هر پنجشنبه دورهمی دارند برای بیان تجارب. هنوز فرصت نشده از دستاورد سفرش به کشور افغانستان در حوزه زعفران چیزی بپرسم. این اتفاق خوبی برایش بود.
نه فقط فاطمه، که کم نبودند افرادی که تصمیم بر مهاجرت معکوس به روستا گرفتند. فضای مجازی و اینستاگرام توانست این فرصت را داده و ذهنیتها را تغییر دهد. حالا روستا جایی نبود که فقط محدودیت و محرومیت باشد. اینستاگرام توانست پل ارتباطی بین تولیدات روستایی و بازار مشتری ایجاد کند. فرصتی که قبلا هیچ وقت نبود.
پدرم همیشه دوست داشت مغازهای در شهر داشته باشد تا بتواند محصولاتش را بیواسطه به قیمت خوب بفروشد. اما کو سرمایه برای خرید یا اجاره مغازه؟ گوشی من تبدیل شد به فروشگاهی که بعد از آن توانستیم محصولات باغیمان به را به شهرهای دور و نزدیک بفرستیم. شهرهایی که تا الان اسمشان را هم نشنیده بودیم. مخصوصا در دوره کرونا، خیلی از کسبوکارهای بازار سنتی آسیب دیدند، اما در همین دوره ما طلوع کردیم و به اوج رسیدیم.
برخی از اهالی روستاها توانستند خودشان را مقصد گردشگری معرفی کنند. اینستاگرام شد پل ارتباطی. دیگر کسی منتظر میراث فرهنگی شهر و استان و مسئولین اتو کشیده نبود. آن چیزی که چند دهه در میراث فرهنگی تق و لق مانده بود و جلو نمیرفت؛ حالا استارت خورده بود. بدون مصرف کردن بودجههای کلان از بیت المال. بعضیها خود جوش دست به احیای فرهنگ و سبک زندگی روستایی زدند. چون مستقیم با اهالی شهرهای دیگر در ارتباط بودند و لمس میکردند فلان سنت و فرهنگ چقدر جذاب است.
با پیج خانمی از کشور اردن آشنا شدم. در روستا زندگی میکرد. همیشه تور گردشگری داشت احتمالا از مدرسه یا مهدکودک؛ بچهها با دست خودشان نان محلی و شیرینی روستایی میپختند. صفر تا صد به دست خودشان بود. اردوی لذت بخشی برای بچهها بود. ما هم در روستاها دستمان خالی نیست که تجربه زیسته برای نسلهای جدید رقم بزنیم.
آقا بهمن هم سبک زندگی عشایری را به کشورهای متفاوتی صادر میکند. با میزبانی از گردشگرهای خارجی که مشتاقاند دامداری عشایر را از نزدیک ببیند. چند ساعت یا چند روزی را چوپانی میکنند. در سیاه چادر عشایر میمانند. برایشان چایی خوردن در نعلبکی جذاب است و چون بلد نیستند آموزش لازماند. فکر میکردیم روزی به توریست خارجی یاد بدهیم که نعلبکی چه کاربردی دارد و چطور باید چای را در نعلبکی بخورند؟
آقای اسماعیل آذرینژاد را از اینستاگرام شناختم. طلبهی طراز و دست اولی که سالهاست نقطهی تاثیرگذاریاش را در روستاهای یاسوج پیدا کرده است. روستا به روستا میرود، برای بچهها کتاب میخواند. کمکم افراد هم دغدغهش پیدا شد و حالا در تلاش است برای هر روستا «خانه بلوط» بسازد تا استعداد و خلاقیت بچههای روستا را با کتاب، قصه، توپ و بازی پرورش دهد.
شاید اگر به جای پرداختن به آسیبهای اینستاگرام به فرصتهایش میپرداختیم؛ غیرمستقیم میتوانستیم استفادهی درست را هم فرهنگ سازی کنیم. شبکهی اجتماعی که فعلا جایگزین داخلی ندارد. فقط روبیکا است که هنوز الگوریتمهایش آمادهی رقابت و ایجاد کردن این فرصتها نیست.
فضای مجازی نه فقط در مدیریت افکار از دولتها جلو زده است؛ که در ایجاد فرصتها برای مردم از دولتها هم جلوتر است. سالها بود نهادهای دولتی از ایجاد بازار مصرف برای تولیدات کشاورزی و باغدارها عاجز بودند. اما کمکم همه چیز میرود به سمتی که شاید فلسفه برخی از نهادها فقط ایجاد شغل برای کارمندان خودش باشد و اشغال کردن یک ساختمان. فقط همین.
در فرصتی دیگر از نگاه خودم آسیبهای اینستاگرام را خواهم نوشت. بی اطلاع نیستم از این جهت. همین مطلب هم برای نوشتن فرصتها در زمینههای دیگر محدود بود.
#اینستاگرام#فضای_مجازی@ghalamro_fk
ده سال پیش استاد اکرم گفت: «سعی نکن هر ننه قمری رو دور خودت جمع کنی. چند شخص فرهیخته مخاطب تو باشد کافی است. استاد اکرم نوشتههایم را میخواند. اشکالاتم را میگرفت. کمکم خوب نوشتن را در فضای مجازی یاد گرفتم. اینستاگرام به چند نشریه متصلم کرد. سردبیرها از راه دور یادداشت سفارش داده، من از شهری دیگر برایشان نوشتم و پولم را گرفتم.
فرصت آشنایی با همه نشریات کشور را ندارم. اما نشر «اطراف» بخشی از خاطراتم شد. مخاطب ثابت نوشتههای اینستاگرامی «نفیسه مرشدزاده» بودم. این نوشتهها به اطراف متصلم کرد. هر کتابی که از اطراف منتشر میشد، مشتاق بودیم خرید بزنیم و بخوانیم. خیلیها برای اطراف نوشتند. اینستاگرام باب آشنایی را باز کرده بود.
فاطمه که دانشجوی آیتی تهران بود، بعد از فارغ التحصیلی شغل تهرانش را رها کرده به روستای پدریاش برگشت. ایدههاش در حوزه زعفران و پیاز زعفران ثمر داد. کتابش را درباره زعفران چاپ کرد. اینستاگرام این بستر را برایش فراهم کرد. حالا با تعداد زیادی از کشاورزان زعفران از سراسر کشور ارتباط گرفته و هر پنجشنبه دورهمی دارند برای بیان تجارب. هنوز فرصت نشده از دستاورد سفرش به کشور افغانستان در حوزه زعفران چیزی بپرسم. این اتفاق خوبی برایش بود.
نه فقط فاطمه، که کم نبودند افرادی که تصمیم بر مهاجرت معکوس به روستا گرفتند. فضای مجازی و اینستاگرام توانست این فرصت را داده و ذهنیتها را تغییر دهد. حالا روستا جایی نبود که فقط محدودیت و محرومیت باشد. اینستاگرام توانست پل ارتباطی بین تولیدات روستایی و بازار مشتری ایجاد کند. فرصتی که قبلا هیچ وقت نبود.
پدرم همیشه دوست داشت مغازهای در شهر داشته باشد تا بتواند محصولاتش را بیواسطه به قیمت خوب بفروشد. اما کو سرمایه برای خرید یا اجاره مغازه؟ گوشی من تبدیل شد به فروشگاهی که بعد از آن توانستیم محصولات باغیمان به را به شهرهای دور و نزدیک بفرستیم. شهرهایی که تا الان اسمشان را هم نشنیده بودیم. مخصوصا در دوره کرونا، خیلی از کسبوکارهای بازار سنتی آسیب دیدند، اما در همین دوره ما طلوع کردیم و به اوج رسیدیم.
برخی از اهالی روستاها توانستند خودشان را مقصد گردشگری معرفی کنند. اینستاگرام شد پل ارتباطی. دیگر کسی منتظر میراث فرهنگی شهر و استان و مسئولین اتو کشیده نبود. آن چیزی که چند دهه در میراث فرهنگی تق و لق مانده بود و جلو نمیرفت؛ حالا استارت خورده بود. بدون مصرف کردن بودجههای کلان از بیت المال. بعضیها خود جوش دست به احیای فرهنگ و سبک زندگی روستایی زدند. چون مستقیم با اهالی شهرهای دیگر در ارتباط بودند و لمس میکردند فلان سنت و فرهنگ چقدر جذاب است.
با پیج خانمی از کشور اردن آشنا شدم. در روستا زندگی میکرد. همیشه تور گردشگری داشت احتمالا از مدرسه یا مهدکودک؛ بچهها با دست خودشان نان محلی و شیرینی روستایی میپختند. صفر تا صد به دست خودشان بود. اردوی لذت بخشی برای بچهها بود. ما هم در روستاها دستمان خالی نیست که تجربه زیسته برای نسلهای جدید رقم بزنیم.
آقا بهمن هم سبک زندگی عشایری را به کشورهای متفاوتی صادر میکند. با میزبانی از گردشگرهای خارجی که مشتاقاند دامداری عشایر را از نزدیک ببیند. چند ساعت یا چند روزی را چوپانی میکنند. در سیاه چادر عشایر میمانند. برایشان چایی خوردن در نعلبکی جذاب است و چون بلد نیستند آموزش لازماند. فکر میکردیم روزی به توریست خارجی یاد بدهیم که نعلبکی چه کاربردی دارد و چطور باید چای را در نعلبکی بخورند؟
آقای اسماعیل آذرینژاد را از اینستاگرام شناختم. طلبهی طراز و دست اولی که سالهاست نقطهی تاثیرگذاریاش را در روستاهای یاسوج پیدا کرده است. روستا به روستا میرود، برای بچهها کتاب میخواند. کمکم افراد هم دغدغهش پیدا شد و حالا در تلاش است برای هر روستا «خانه بلوط» بسازد تا استعداد و خلاقیت بچههای روستا را با کتاب، قصه، توپ و بازی پرورش دهد.
شاید اگر به جای پرداختن به آسیبهای اینستاگرام به فرصتهایش میپرداختیم؛ غیرمستقیم میتوانستیم استفادهی درست را هم فرهنگ سازی کنیم. شبکهی اجتماعی که فعلا جایگزین داخلی ندارد. فقط روبیکا است که هنوز الگوریتمهایش آمادهی رقابت و ایجاد کردن این فرصتها نیست.
فضای مجازی نه فقط در مدیریت افکار از دولتها جلو زده است؛ که در ایجاد فرصتها برای مردم از دولتها هم جلوتر است. سالها بود نهادهای دولتی از ایجاد بازار مصرف برای تولیدات کشاورزی و باغدارها عاجز بودند. اما کمکم همه چیز میرود به سمتی که شاید فلسفه برخی از نهادها فقط ایجاد شغل برای کارمندان خودش باشد و اشغال کردن یک ساختمان. فقط همین.
در فرصتی دیگر از نگاه خودم آسیبهای اینستاگرام را خواهم نوشت. بی اطلاع نیستم از این جهت. همین مطلب هم برای نوشتن فرصتها در زمینههای دیگر محدود بود.
#اینستاگرام#فضای_مجازی@ghalamro_fk
۳۳
۱۱:۵۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.