گفتگو با قرآن | ghorangoft
#لغت_نوشت
ریشه ح.ق.ق | قسمت اول
از حقیقت تا تحقق
در ادامه سلسله پستهای لغت نوشت به ریشه ح.ق.ق رسیدیم. با ما همراه باشید...
صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت @ghorangoft_ir
#لغت_نوشت
ریشه ح.ق.ق | قسمت دوم
معنای محوری حقق
جهت مطالعه قسمت قبل اینجا کلیک کنید.
صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
۱.۸K
۱۷:۵۹
۲.۶K
۱۳:۳۳
فهرست مطالب منتشره در کانال «قرآنگُفت»:
یادداشتها:
بخش اول
#مفهوم_تدبر:
استدلال آیه تدبّر در سوره مبارک نساء در پرتوی تحلیل سیاقی
مقاله علمی-پژوهشی «تحلیل سیاقی آيه ۸۲ سوره مبارکه نساء با بازنگری در مفاهیم القرآن و اختلاف»
#پیروزی_شکست:
طوفان الاقصی، بعثتی فکری و ادراکی
متناقضنمای پیروزی
آیا قطعیت پیروزی به معنای سرعت پیروزی است؟
تنشزدایی، قاطعیت و یا چیز دیگر؟
آیا برای پیروزی، باید به تدابیر طبیعی و دنیایی اتکاء کنیم یا نه؟
سبک تحلیل جنگ: عقلانی یا الهی؟
آیا نصرت خدا تنها به شکل معجزهگون و ماورایی محقق میشود؟
عرصههای استراتژیک در جنگ ایمان و کفر
نبرد ایران و اسرائیل، پردهای از قصه طولانی نابودی رژیم
پیروزی غیبی یا پیروزی عادی: کدام متعالیتر؟
شرایط فعلی ما به کربلا منتهی نخواهد شد!
منطق عجله و انحرافات تمدنی از منظر قرآن
چرا کامیابی جبهه مقاومت به چشممان نمیآید؟
#درون_بیرون:
غفلت از بیرون: خطایی درونسوز (نگاهی میدانی)
غفلت از بیرون: خطایی درونسوز (نگاهی قرآنی)
نقش ایران در جهان پیرامون: الگو یا رهبر؟
آیا قرآن توجهات را معطوف به مسائل درونی میکند؟
منتظر قدرتمند شدن بمانیم؟
#شهرنشینی:
از بادیه نشینی تا شهرنشینی در قرآن
#نماز_مسجد:
آیا عید فطر در قرآن جایگاهی دارد؟
نماز جمعه، نهاد اجتماعی بیجایگزین
نماز؛ از نیایش فردی تا پایگاه شهری
#مناسک:
خانه خدا یا خانه مردم؟!
«اربعین» یا «از اربعین تا اربعین»؟
" />
سایر:
قرآن چطور به تفکر ما در مورد مسائل امروز کمک میکند؟
نقش منطق محاسبه در ساخت جامعه مشارکتجو
آرامشی خونبار؛ رویای یک زندگی لذتبخش
مکتب فاطمی، قرآن و آگاهی عمومی
آیا اعمال خود را در بارش باران مؤثر بدانیم؟
صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفتble.ir/join/AKX37gUdE3
#مفهوم_تدبر:
#پیروزی_شکست:
#درون_بیرون:
#شهرنشینی:
#نماز_مسجد:
#مناسک:
۱.۸K
۱۶:۴۰
گفتگو با قرآن | ghorangoft
فهرست مطالب منتشره در کانال «قرآنگُفت»:
یادداشتها:
بخش اول #مفهوم_تدبر:
استدلال آیه تدبّر در سوره مبارک نساء در پرتوی تحلیل سیاقی
مقاله علمی-پژوهشی «تحلیل سیاقی آيه ۸۲ سوره مبارکه نساء با بازنگری در مفاهیم القرآن و اختلاف» #پیروزی_شکست:
طوفان الاقصی، بعثتی فکری و ادراکی
متناقضنمای پیروزی
آیا قطعیت پیروزی به معنای سرعت پیروزی است؟
تنشزدایی، قاطعیت و یا چیز دیگر؟
آیا برای پیروزی، باید به تدابیر طبیعی و دنیایی اتکاء کنیم یا نه؟
سبک تحلیل جنگ: عقلانی یا الهی؟
آیا نصرت خدا تنها به شکل معجزهگون و ماورایی محقق میشود؟
عرصههای استراتژیک در جنگ ایمان و کفر
نبرد ایران و اسرائیل، پردهای از قصه طولانی نابودی رژیم
پیروزی غیبی یا پیروزی عادی: کدام متعالیتر؟
شرایط فعلی ما به کربلا منتهی نخواهد شد!
منطق عجله و انحرافات تمدنی از منظر قرآن
چرا کامیابی جبهه مقاومت به چشممان نمیآید؟ #درون_بیرون:
غفلت از بیرون: خطایی درونسوز (نگاهی میدانی)
غفلت از بیرون: خطایی درونسوز (نگاهی قرآنی)
نقش ایران در جهان پیرامون: الگو یا رهبر؟
آیا قرآن توجهات را معطوف به مسائل درونی میکند؟
منتظر قدرتمند شدن بمانیم؟ #شهرنشینی:
از بادیه نشینی تا شهرنشینی در قرآن #نماز_مسجد:
آیا عید فطر در قرآن جایگاهی دارد؟
نماز جمعه، نهاد اجتماعی بیجایگزین
نماز؛ از نیایش فردی تا پایگاه شهری #مناسک:
خانه خدا یا خانه مردم؟!
«اربعین» یا «از اربعین تا اربعین»؟
" />
سایر:
قرآن چطور به تفکر ما در مورد مسائل امروز کمک میکند؟
نقش منطق محاسبه در ساخت جامعه مشارکتجو
آرامشی خونبار؛ رویای یک زندگی لذتبخش
مکتب فاطمی، قرآن و آگاهی عمومی
آیا اعمال خود را در بارش باران مؤثر بدانیم؟
صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت ble.ir/join/AKX37gUdE3
۲.۱K
۱۶:۴۰
مدتی کوتاه را در خدمت شما نبودیم. چه رویدادها و فراز و نشیبهایی را که در این مدت طی نکردیم و چهها که ندیدیم.
۱.۳K
۹:۴۷
تردیدهایی پیرامون منطق امنیتی «بازدارندگی»
حلقه جنگ
در مورد هدف جنگ و نقطه پایان آن، بیانی در میان برخی دیده میشود که به نظر میرسد از زاویه دکترین انقلاب اسلامی و حتی مبتنی بر منطق قرآنی، قابل تأمل باشد.
آنها منطق امنیتی ایران را با این روند توصیف میکنند: تجاوز
تنبیه
بازدارندگی (رفع سایه جنگ)بر مبنای این منطق، تجاوزی خارجی صورت گرفته و در مقابل آن باید متجاوز را تنبیهی درسآموز کرد و با این کار بازدارندگی مطلق حاصل شده و سایه جنگ برای سالها و دههها از سر کشور عزیزمان دور میشود.
در این منطق، عنصری که منجر به رفع سایه جنگ میشود، دردی است که متجاوز به واسطه تنبیه شدن میچشد و از این باب، محاسبه او برای حملات بعدی تغییر کرده و هزینهها از عواید بیشتر برآورد میشود. این امر حالتی تحت عنوان «بازدارندگی» ایجاد میکند که موجب میشود قدرت فائق، قدرت خود را اعمال نکند، گرچه واجد قدرت است.
اما این منطق کاملی برای جنگ فعلی نمیتواند باشد، به دو دلیل:
دلیل مبنایی: به نظر میرسد قرآن کریم نحوه مدیریت راهبردی تقابل بین جبهه کفر و ایمان را مبتنی بر منطق بازدارندگی جلو نمیبرد. در این منطق گرچه ممکن است در رویارویی با حریف، به شکل ناخودآگاه بازدارندگی پدید آید، اما جبهه ایمان نباید منطق امنیتی خود را تنها با تکیه بر آن شکل دهد. این تصویر که به شکلی محدود بجنگیم، هزینهای نسبتاً محدود بدهیم ولی از عواید آن سالها بهرهمند شده و از تقابل دلآسوده شویم، با منطق جهادی قرآن سازگار نبوده و نوعی فرار از جنگ در آن دیده میشود. گرچه غایت جبهه ایمان رفع جنگ است، اما رفع جنگ با از بین بردن عوامل جنگآفرین رخ خواهد داد، نه با بازدارندگی.
در اینجا مجال بیان کامل استنادات قرآنی نیست، اما به ذکر نمونههایی اکتفا میکنیم. سوره انفال پس از پیروزی بدر نازل شده و سعی دارد مؤمنان را از سستی و دلخوشی به برخی عواید جنگ پرهیز دهد و بگوید این پایان راه نبوده و باید نبرد تا رفع ریشه فتنه و جنگافروزی ادامه یابد: قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ (انفال، 39). بله، در همین سوره به عنوان یک تاکتیک، به ترساندن دشمن برای وادار کردن او در عمل به معاهداتش توصیه شده است: وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ (انفال، 60) اما این معنایش این نیست که منطق امنیتی ما مبتنی بر دکترین ترس و بازدارندگی است. به عنوان نمونه دیگر، پس از جنگ احزاب با آنکه نوعی بازدارندگی برای جامعه ایمانی پدید آمده بود: رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَروا بِغَيظِهِم لَم يَنالوا خَيرًا وَكَفَى اللَّهُ المُؤمِنينَ القِتالَ (احزاب، 25)، به آن بازدارندگی اکتفاء نشد و با ترتیباتی فعالانه، کار به فتح حدیبیه و سپس فتح مکه رسید. خلاصه آنکه در منطق قرآن، رفع جنگ به شکل پایدار با گرفتن ابزارهای قدرت دشمن محقق میشود، نه صرفاً با بازداشتن دشمن از اعمال قدرت.
دلیل میدانی: واقعیت صحنه نشان میدهند به طور خاص رژیم صهیونیستی با این منطق امنیتی آرام نخواهد گرفت؛ چه بگوییم ذات رژیم تهاجم است و چه بگوییم به واسطه موقعیت مخاطره وجودی، بدون محاسبات معمول دست به تهاجم میزند. لذا نمیتوان در سطح کلان و راهبردی، حالت بازدارندگی متصور شد؛ اینکه رژیم دارای قدرت باشد ولی از اعمال آن خودداری کند! بنابراین با این منطق امنیتی به امنیت پایدار نخواهیم رسید، هرچند چند صباحی امنیت مقطعی را تجربه کنیم.
بنابراین در طراحی نقطه پایان این جنگ، بجای دلخوش کردن به بازدارندگی مطلق از طریق صرفاً تنبیه متجاوز، باید با طرحی هوشمندانه، گرفتن ابزارهای قدرت دشمن به شکل عملیاتی و در میدان را پی بگیریم. تحقق کامل این امر نیز یا با یک جنگ طولانیمدت ممکن است و یا با سلسلهای از جنگها. آن زمان است که حقیقتاً سایه جنگ رفع خواهد شد. اگر به هر دلیلی گزینه اول به واقعیت نزدیک نیست، ما باید منطق امنیتی خود را مبتنی بر یک سلسله درگیریهای مستمر و فتح سنگر به سنگر سامان دهیم که این جنگ پلهای بسیار روبهجلو از آن است. این گرچه ممکن است به بازدارندگیهای مقطعی نیز منجر شود، اما با منطق «درگیری کوتاه آنگاه بازدارندگی مطلق بلندمدت» که بعضاً شنیده میشود، تفاوت دارد.
با این توضیح شاید نقطه مناسب پایان این جنگ جایی باشد که یک یا چند ابزار عملیاتی قدرتآفرین دشمن با هوشمندی از او سلب شود؛ چیزهایی که میتواند برای فازهای بعدی درگیری دست بازتری برای کنش ما فراهم کند و یا یک روند دومینووار از سلب قدرت را بعد از پایان این جنگ، موجب شود. البته تعیین دقیق نقطه پایان بر عهده مسئولان و کارشناسان است.
#پیروزی_شکست
صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفتble.ir/join/AKX37gUdE3
دلیل مبنایی: به نظر میرسد قرآن کریم نحوه مدیریت راهبردی تقابل بین جبهه کفر و ایمان را مبتنی بر منطق بازدارندگی جلو نمیبرد. در این منطق گرچه ممکن است در رویارویی با حریف، به شکل ناخودآگاه بازدارندگی پدید آید، اما جبهه ایمان نباید منطق امنیتی خود را تنها با تکیه بر آن شکل دهد. این تصویر که به شکلی محدود بجنگیم، هزینهای نسبتاً محدود بدهیم ولی از عواید آن سالها بهرهمند شده و از تقابل دلآسوده شویم، با منطق جهادی قرآن سازگار نبوده و نوعی فرار از جنگ در آن دیده میشود. گرچه غایت جبهه ایمان رفع جنگ است، اما رفع جنگ با از بین بردن عوامل جنگآفرین رخ خواهد داد، نه با بازدارندگی.
در اینجا مجال بیان کامل استنادات قرآنی نیست، اما به ذکر نمونههایی اکتفا میکنیم. سوره انفال پس از پیروزی بدر نازل شده و سعی دارد مؤمنان را از سستی و دلخوشی به برخی عواید جنگ پرهیز دهد و بگوید این پایان راه نبوده و باید نبرد تا رفع ریشه فتنه و جنگافروزی ادامه یابد: قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ (انفال، 39). بله، در همین سوره به عنوان یک تاکتیک، به ترساندن دشمن برای وادار کردن او در عمل به معاهداتش توصیه شده است: وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ (انفال، 60) اما این معنایش این نیست که منطق امنیتی ما مبتنی بر دکترین ترس و بازدارندگی است. به عنوان نمونه دیگر، پس از جنگ احزاب با آنکه نوعی بازدارندگی برای جامعه ایمانی پدید آمده بود: رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَروا بِغَيظِهِم لَم يَنالوا خَيرًا وَكَفَى اللَّهُ المُؤمِنينَ القِتالَ (احزاب، 25)، به آن بازدارندگی اکتفاء نشد و با ترتیباتی فعالانه، کار به فتح حدیبیه و سپس فتح مکه رسید. خلاصه آنکه در منطق قرآن، رفع جنگ به شکل پایدار با گرفتن ابزارهای قدرت دشمن محقق میشود، نه صرفاً با بازداشتن دشمن از اعمال قدرت.
دلیل میدانی: واقعیت صحنه نشان میدهند به طور خاص رژیم صهیونیستی با این منطق امنیتی آرام نخواهد گرفت؛ چه بگوییم ذات رژیم تهاجم است و چه بگوییم به واسطه موقعیت مخاطره وجودی، بدون محاسبات معمول دست به تهاجم میزند. لذا نمیتوان در سطح کلان و راهبردی، حالت بازدارندگی متصور شد؛ اینکه رژیم دارای قدرت باشد ولی از اعمال آن خودداری کند! بنابراین با این منطق امنیتی به امنیت پایدار نخواهیم رسید، هرچند چند صباحی امنیت مقطعی را تجربه کنیم.
#پیروزی_شکست
۶.۲K
۱۴:۲۸
قرآن، مردم و جنگهای نوین
حلقه جنگ | سید سروش میرهاشمی
قرآن وقتی به بحث جنگ میپردازد، معمولاً عموم مردم را مخاطب قرار میدهد. در قرآن، انگار این کل جامعه است که میجنگد؛ نه صرفاً بخشی از مردم که در استخدام ارتش یا نیروهای مسلح هستند. از همان ابتدای هجرت، قرآن با خطابقراردادن تمام جامعه آنها را برای جنگ فرا میخواند: قَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ (بقره، ١٩٠). این خطاب تا آخرین سورهها هم ادامه دارد: فَقاتِلوا أَئِمَّةَ الكُفرِ إِنَّهُم لا أَيمانَ لَهُم (توبه، ۱۲). از سیاق مشخص است که این خطابها فقط شامل نیروهای مسلح نبوده و عمومی است. بنابراین، از نگاه قرآن، جنگ وظیفه کل جامعه است؛ نه یک گروه خاص.
ضمناً در نگاه قرآن، قواعد مربوط به نتیجه جنگ نیز به اراده و کنش عموم جامعه بستگی دارد. مثلاً، با تعابیری عام میفرماید: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُركُم (محمد، ۷). در واقع، بهجای اینکه صرفاً اراده نظامیان بر خروجی جنگ مؤثر باشد، این اراده کل جامعه است که تکلیف نصرت خدا را معلوم میکند. بنابراین، در قرآن، علاوهبر اینکه خود جنگ یک پدیده همگانی است، سنتهای حاکم بر جنگ هم به جهتگیری توده جامعه بستگی دارد.
در طرف دیگر، بهنظر میرسد در جنگهای نوین، رابطهی مستقیم مردم با میدان کمتر شده است. در درگیریهای سنتی، تعداد نیرو مؤلفه مهمی در تعیین قدرت لشکر بهشمار میرفته و مهارت نظامی آنقدر تخصصی نبوده است. برای همین، عموم جامعه بیشتر میتوانستند در جنگ دخیل باشند. با این حال، با گذر زمان، جنگها رفتهرفته تغییر شکل دادهاند. در جنگهای امروزی، درگیریها عمدتاً به تجهیزات پیشرفته وابستهاند و فعالیت نظامی بیشتر توسط نیروهای آموزشدیده انجام میشود. انگار، جنگ از یک رویداد عام به یک تقابل حرفهای و فناورانه تبدیل شده است.
این نکته تفاوتی را بین رویکرد قرآن و واقعیت صحنه نشان میدهد. قرآن جنگ را عمومی تصویر میکند؛ در حالی که جنگهای امروز بیشتر تخصصیاند. و این پرسشهایی را آشکار میکند: چارچوبهای قرآنی چگونه بر جنگهای معاصر منطبق میشوند؟ آیا امروز، دعوتهای قرآن به جنگ به نظامیان رسمی محدود شده است؟ آیا سنتهای حاکم بر جنگ، بهجای عموم مردم، صرفاً بر عملکرد نظامیان جاری میشود؟ مثلاً آیا در جنگهای مدرن، بهجای کل جامعه، شرط پیروزی فقط تابآوری نیروهای مسلح است؟
پیش از همه، باید گفت که از عمومیبودن منظور این نیست که همه مردم مستقیماً در جنگ حاضر شوند. در قرآن هم اینطور نیست (توبه، ۹۱ - ۹۳). در مقابل، منظور این است که جنگ با اراده جامعه شکل میگیرد، ادامه پیدا میکند و تمام میشود. در این حالت، نقشآفرینی نظامیها معمولاً در چارچوب ارادههای سیاسی است. اگر مردم در صحنه سیاسی نقشآفرینی کنند، اراده عام آنها بر نظامیان هم حاکم است. با این حال، نقش مردم را میتوان مستقیمتر هم تصویر کرد. تجربهی جنگ رمضان این را نشان داد. در این جنگ، مردم نه فقط از منظر ارادههای عام، بلکه با حضور در خیابان، فعالیت در بسیج و ... حتی از زاویه نظامی و امنیتی هم در جنگ مشارکت داشتند.
بنابراین، جنگ همچنان مسأله ملتها است. به تعبیری، امروز ملت ایران با ملت اسرائیل میجنگد. حتی در جنگهای نوین هم مردم میتوانند بجنگند و نتیجه را با ارادهشان تعیین کنند. در این حالت، دستگاه تحلیلی قرآن همچنان با صحنه و مشاهدات سازگار است. با این توضیح، نکته ظریفی آشکار میشود: هر سنتی که خداوند برای جنگ وضع کرده هنوز بهعنوان تابعی از عملکرد عموم جامعه – و نه فقط نظامیها – برقرار است. مثلاً، برای اینکه دشمن عقب بنشیند، همچنان قاطبه مردم باید مقاومت کنند و معیار فقط پایداری نظامیها نیست. حتی اگر نیروهای مسلح ثابتقدم بمانند، اما مردم متزلزل شوند، این برای پیروزی کافی نیست.
در نهایت، هرچند امروز مردم در حیطههای متعددی با جنگ درگیرند، اما در یک حوزه حیاتی همچنان نقص قابلتوجهی وجود دارد. این حوزه تأمین مالی جنگ است. قرآن وقتی مسأله جنگ را مطرح میکند، معمولاً به انفاق در راه خدا هم اشاره میکند. گویی قرآن تأمین هزینههای مستقیم و غیرمستقیم جنگ را اساسیترین مسیر همراهی مردم در جنگ میداند. مثلاً، میفرماید: وَقَٰتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةࣱ ... (بقره، ۱۹۳)؛ و بعد، برای نجات جامعه از نابودی، دعوت به انفاق میکند: وَ أَنفِقوا في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلقوا بِأَيديكُم إِلَى التَّهلُكَةِ ... (بقره، ۱۹۵). با این حال، در کشور ما، دستکم بهاندازه تأکیدات قرآن، انفاق برای جنگ در کانون توجه نیست. در این صورت، شاید نیاز باشد به الگوهایی برای مشارکت جدیتر مردم در تأمین مالی جنگ فکر کرد.
صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
۱.۸K
۱۷:۵۲
چرتکه انداختن حین جنگ ممنوع!
حلقه جنگ
ما مانند دیگران نمیجنگیم. چنانکه مانند دیگران نمیخوریم، نمیخوابیم، ازدواج نمیکنیم و زندگی نمیکنیم. ما با ضابطه و قاعده میخوریم، میخوابیم و زندگی میکنیم و ما با ضابطه و قاعده میجنگیم.
در این راستا، نکتهای که باید آویزه گوش خود کنیم این است که ما صرفاً برای بسط ید ایران و برای تقویت اقتصاد کشور و بدست آوردن سرمایههای بادآورده نمیجنگیم. جنگ ما اهدافی دارد و آن اهداف باید به جد پیگیری شود و این اهداف قابل معامله نیستند.
این معنایش این نیست که با جنگیدن قدرت بدست نمیآوریم و یا هدف هیچ جنگی نمیتواند اقتصادی باشد. اما همه اینها را برای این میخواهیم که یک زندگی پرنعمت دستکم برای مردم منطقه رقم بزنیم. ما جنگ نمیکنیم تا جیب خود را پرپول کنیم و منافع اقتصادی به جیب بزنیم و حسرتهای گذشته خود را ارضاء کنیم. بله، ممکن است یک جنگ خاصی هدف اقتصادی داشته باشد، مثلاً جنگی برای رفع تحریم باشد؛ اما جنگ کنونی هدفش اقتصادی و آن هم فقط معطوف به ایران نیست.
واقعیت این است رگههایی دیده میشود که گویی این جنگ حق و باطل و این نور امید مستضعفان را ممکن است برخی خلاصه کنند در گرفتن حق خودمان از تنگه هرمز و بیاثر کردن تحریمها و خوشحالی از اینکه منبعد کسی بخواهد به ایران چپ نگاه کند، خرخرهاش را در تنگه فشار میدهیم و پول خوبی به جیب میزنیم. خلاصه بگویم ترس از این است که دستاورد جنگ را خلاصه کنیم در منافع اقتصادی آن برای ایران و اهداف جنگ را با برخی منافع اقتصادی معامله کنیم!
این هم چیز تازهای نیست. یک روی سکه جنگها غنائم و عوایداقتصادی آنها بوده است. خیلیها حتی از همانهایی که به فکر دنیای خود بودهاند، به استقبال جنگ میرفتهاند برای منافعش. لذا همیشه این احتمال بوده که بجای اهداف راهبردی، دستاوردهای جانبی اقتصادی جنگ محل توجه قرار گیرد.
قرآن کریم به این موضوع توجه داشته و از این رو ضابطهای تعیین کرده که برای اکنون ما میتواند مهم باشد. قرآن میفرماید حق اسیر گرفتن (که جزء غنائم جنگ است) قبل از زمینگیر کردن دشمن را ندارید! مثلاً میفرماید: ما كانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكونَ لَهُ أَسرىٰ حَتّىٰ يُثخِنَ فِي الأَرضِ تُريدونَ عَرَضَ الدُّنيا وَاللَّهُ يُريدُ الآخِرَةَ (انفال، ۶۷). در جنگهای آن زمان میشد بجای کشتن نفرات، آنها را اسیر کرد تا اینطور بردههایی با ارزش اقتصادی-تولیدی بالا به چنگ بیاید. میگوید چنین نکنید. در جنگ حواستان به جنگ باشد نه به غنیمتها. شما دنبال دنیا هستید ولی خدا آخرت را میخواهد. مطابق سوره آلعمران در جنگ اُحد نیز مسلمین از همین دریچه آسیب خوردند: عَصَيتُم مِن بَعدِ ما أَراكُم ما تُحِبّونَ مِنكُم مَن يُريدُ الدُّنيا وَ مِنكُم مَن يُريدُ الآخِرَةَ (آلعمران، ۱۵۲).
به تعبیر امروزی: در حین جنگ، نظرتان به اهداف باشد، خود را درگیر منافع اقتصادی جانبی از جنگ نکنید. بجای تعیین نقطه پایان جنگ براساس اهداف راهبردی، با حساب اقتصادی آن را تعیین نکنید. این اصلاً معنایش این نیست که در جنگها ابعاد اقتصادی یا هزینههای اقتصادی را در نظر نگیرید. منظور این است که منافع اقتصادی را جایگزین دستاوردهای میدانی و نظامی نکنید. گاه میتوان قدرتی نظامی را از دشمن گرفت ولی چنین نکرد و بجایش منفعت اقتصادی معادلش را اخذ کرد. ظاهراً قرآن میگوید این معامله نهایتاً به ضرر تمام میشود. مطابق آیات مذکور این باعث میشود محاسبات دمدستی و کوتاهمدت دنیوی جای خود را به محاسبات پایدار و عاقبتاندیشانه دهد.
خلاصه آنکه ما با ضابطه میجنگیم. یکی از این ضوابط این است که ما منافع اقتصادی را در حین جنگ در محاسباتمان دخیل نمیکنیم. ما دستاوردهای اصلی را با دستاوردهای اقتصادی معامله نمیکنیم. ما نمیجنگیم تا همین که مطمئن شویم منافع اقتصادی ایران بعد از آن تأمین شود. هدف ما از جنگ منافع خودمان نیست. البته به شکل ضمنی، منافع ما نیز به وعده الهی تأمین میشود و اوضاعمان خوب میشود؛ این بحث دیگری است. هدف ما از جنگ زمینگیر کردن و محدود کردن قدرت (اثخان) دشمنی است که با قدرتش علیه منافع ضعیفان اقدام میکند، منافع زودگذر و غنائم و عواید بعد از آن: فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَروا فَضَربَ الرِّقابِ حَتّىٰ إِذا أَثخَنتُموهُم فَشُدُّوا الوَثاقَ (محمد(ص)، ۳).
پ.ن. حرف این نیست که ما نباید در مورد تنگه هرمز یا تحریم یا پولهای بلوکه شده دستاوردی داشته باشیم. حتماً باید داشته باشیم. منتها اینها را دستاورد اصلی جنگ دانستن و دائم با همین دست معادلات بازی کردن تا رسیدن به نقطه بهینه برای پایان جنگ، ما را کوتهفکر میکند. شاید بالاتر از منافع اقتصادی حاصل از تنگه، بتوان به دستاوردهای راهبردی مهمتری دست یافت. حواسمان پرت نشود!
صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
پ.ن. حرف این نیست که ما نباید در مورد تنگه هرمز یا تحریم یا پولهای بلوکه شده دستاوردی داشته باشیم. حتماً باید داشته باشیم. منتها اینها را دستاورد اصلی جنگ دانستن و دائم با همین دست معادلات بازی کردن تا رسیدن به نقطه بهینه برای پایان جنگ، ما را کوتهفکر میکند. شاید بالاتر از منافع اقتصادی حاصل از تنگه، بتوان به دستاوردهای راهبردی مهمتری دست یافت. حواسمان پرت نشود!
۲.۵K
۱۱:۱۶
نقش امام در پیروزی امتبخش ۱ از ۲
حلقه جنگ | سید سروش میرهاشمی
رهبر پیشین انقلاب، امام خامنهای (ره)، ۹ اسفند ۱۴۰۴ به شهادت رسید و ما را با غمی بزرگ تنها گذاشت. ناگهان، خودمان را وسط یک جنگ تمامعیار دیدیم؛ و حس کردیم که جز خدا، دیگر پناهی نداریم. هر کدام از آن روزها، نسبت به روزهای بعد نامطمئن بودیم. حالا که رهبر رفت، چه خواهد شد؟ آیا این قصه به پایان میرسد؟ تکلیف جنگ چه میشود؟
آن روزها، یکی از آیههای قرآن تا حدی بر درد ما مرهم بود و در بین مردم هم به آن استناد میشد. آن آیه این بود: وَمَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ ﴿آل عمران، ۱۴۴﴾. آیه میگفت حتی اگر پیامبرﷺ هم از دنیا برود، نباید از مسیر دست بکشید. مشابهاً، ما هم کمابیش میفهمیدیم که نباید نهضت را رها کنیم.
به هر ترتیب، آن روزها گذشت. خدا را شکر، امروز حالمان کمی بهتر است. دیدیم که حتی در نبود رهبری، داریم پیش میرویم.
با این وجود، اصل مسأله همچنان پابرجاست. هرچند آن دوران سپری شد، بنا به ملاحظهها، امروز رهبر جدید حضور کمرنگی در محیطهای علنی دارد. بهعبارتی، انگار تا پیش از این با «نبود» رهبری مواجه بودیم؛ و امروز با «کمبود» رهبری! این واقعیت دوباره مسأله را برجسته میکند. بنابراین، الان فرصت خوبی است که برگردیم و با آسودگی بیشتری به مسأله فکر کنیم.
️ سؤال این است: در پیشبرد طرح دین، امام واقعاً چه جایگاهی دارد؟ اگر در بحبوحهی جنگ، جامعه اماماش را از دست داد، یا امکان حضورش کمرنگ شد، آیا هنوز پیروزی ممکن است؟ به عبارت دیگر، گاهی به آیهی بالا صرفاً به عنوان تسکینی برای فقدان رهبر نگاه میکنیم. اما آیا میتوان آیهی بالا را علاوه بر تسکینی برای فقدان رهبر، عمیقتر دید و در پرتوی آن، نقش امام در پیروزی امت را بازخوانی کرد؟
برای پاسخ، به چارچوب این یادداشت رجوع میکنیم. آنجا گفتیم از منظر قرآن، نبرد حق و باطل دو عرصهی راهبردی دارد: یک، ادراک و بینش، و دو، ارادهی استوار جمعی. اگر مؤمنان بتوانند در این دو میدان، دست برتر داشته باشند، به پیروزیهای راهبردی خواهند رسید.
در این دستهبندی، ادراک، بینش و نظام محاسباتی صحیح عمدتاً توسط وحی تأمین میشود. قرآن و وحی هدف را تعیین میکند؛ راههای کارآمد و نامطمئن را نشان میدهد و قواعد جهان را به انسان میشناساند. این یک عامل مهم در پیروزی است. در کنار این، به عنوان عامل دوم، مؤمنان باید اراده محکم نشان دهند تا به نتیجهی مطلوب برسند.
اما در عرض دو شرط گفتهشده، شخص رهبری یک عامل مجزا نیست؛ با آنکه میدانیم در میدان، عنصر رهبری و فرماندهی مؤثر است. در این صورت، سؤال این است که نقش رهبری چیست؟
به نظر میرسد مسئولیت رهبر ذیل عنصر دوم - یعنی ارادهی استوار جمعی - تعریف میشود. برای پیروزی و پیشرفت، مهم این است که برآیند جامعه از ارادهی پایدار برخوردار باشد. اجزای مختلف جامعه سطوح مختلفی از اراده را دارند و امام هم با نافذترین اراده بهعنوان بخشی از جامعه حاضر است. در این میان، نقش اساسی امام این است که در سطح کلان، ارادههای مختلف را برآیندگیری کند.
مطابق این نگاه، اراده در تملک رهبر نیست؛ بلکه اصالتاً متعلق به جامعه است. با این حال، تا وقتی این ارادهها تجمیع نشوند، نمیتوانند عزم مؤثری را بر رقیب تحمیل کنند. در نتیجه، کارکرد امام این است که با اراده خود، اراده مردم را در برابر دشمن سازماندهی کند.
در کنار ادراک و اراده، ممکن بود قرآن حضور امام را به عنوان شرط سومی برای پیروزی تصویر کند؛ یعنی، پیروزی مستقیماً با ارادهی رهبر جامعه شکل بگیرد و اگر او عزم نکند، بهدست نیاید. با این حال، همانطور که گفته شد، بهنظر میرسد قرآن رهبر را بهعنوان عاملی در همسوکردن ارادهها و شکلدهی به ارادهی جمعی میشناسد؛ نه یک پایهی مجزا. با این توصیف، نقش امام همچنان حیاتی است؛ اما جایگاه او در امتداد شکل دادن اراده جامعه تعریف میشود.
تا اینجا، به دو نگاه متعارض دربارهی نقش رهبر اشاره شد: یک، اینکه رهبر یک عامل مجزا در پیروزی باشد و دو، اینکه نقش رهبر ذیل عامل اراده جمعی تعریف شود. حالا، ممکن است این پرسش ایجاد شود که مگر این دو نگاه چه تفاوتی دارند؟
صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
۳۹۷
۱۷:۴۰
گفتگو با قرآن | ghorangoft
نقش امام در پیروزی امت بخش ۱ از ۲
حلقه جنگ | سید سروش میرهاشمی
رهبر پیشین انقلاب، امام خامنهای (ره)، ۹ اسفند ۱۴۰۴ به شهادت رسید و ما را با غمی بزرگ تنها گذاشت. ناگهان، خودمان را وسط یک جنگ تمامعیار دیدیم؛ و حس کردیم که جز خدا، دیگر پناهی نداریم. هر کدام از آن روزها، نسبت به روزهای بعد نامطمئن بودیم. حالا که رهبر رفت، چه خواهد شد؟ آیا این قصه به پایان میرسد؟ تکلیف جنگ چه میشود؟
آن روزها، یکی از آیههای قرآن تا حدی بر درد ما مرهم بود و در بین مردم هم به آن استناد میشد. آن آیه این بود: وَمَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ ﴿آل عمران، ۱۴۴﴾. آیه میگفت حتی اگر پیامبرﷺ هم از دنیا برود، نباید از مسیر دست بکشید. مشابهاً، ما هم کمابیش میفهمیدیم که نباید نهضت را رها کنیم.
به هر ترتیب، آن روزها گذشت. خدا را شکر، امروز حالمان کمی بهتر است. دیدیم که حتی در نبود رهبری، داریم پیش میرویم.
با این وجود، اصل مسأله همچنان پابرجاست. هرچند آن دوران سپری شد، بنا به ملاحظهها، امروز رهبر جدید حضور کمرنگی در محیطهای علنی دارد. بهعبارتی، انگار تا پیش از این با «نبود» رهبری مواجه بودیم؛ و امروز با «کمبود» رهبری! این واقعیت دوباره مسأله را برجسته میکند. بنابراین، الان فرصت خوبی است که برگردیم و با آسودگی بیشتری به مسأله فکر کنیم.
️ سؤال این است: در پیشبرد طرح دین، امام واقعاً چه جایگاهی دارد؟ اگر در بحبوحهی جنگ، جامعه اماماش را از دست داد، یا امکان حضورش کمرنگ شد، آیا هنوز پیروزی ممکن است؟ به عبارت دیگر، گاهی به آیهی بالا صرفاً به عنوان تسکینی برای فقدان رهبر نگاه میکنیم. اما آیا میتوان آیهی بالا را علاوه بر تسکینی برای فقدان رهبر، عمیقتر دید و در پرتوی آن، نقش امام در پیروزی امت را بازخوانی کرد؟
برای پاسخ، به چارچوب این یادداشت رجوع میکنیم. آنجا گفتیم از منظر قرآن، نبرد حق و باطل دو عرصهی راهبردی دارد: یک، ادراک و بینش، و دو، ارادهی استوار جمعی. اگر مؤمنان بتوانند در این دو میدان، دست برتر داشته باشند، به پیروزیهای راهبردی خواهند رسید.
در این دستهبندی، ادراک، بینش و نظام محاسباتی صحیح عمدتاً توسط وحی تأمین میشود. قرآن و وحی هدف را تعیین میکند؛ راههای کارآمد و نامطمئن را نشان میدهد و قواعد جهان را به انسان میشناساند. این یک عامل مهم در پیروزی است. در کنار این، به عنوان عامل دوم، مؤمنان باید اراده محکم نشان دهند تا به نتیجهی مطلوب برسند.
اما در عرض دو شرط گفتهشده، شخص رهبری یک عامل مجزا نیست؛ با آنکه میدانیم در میدان، عنصر رهبری و فرماندهی مؤثر است. در این صورت، سؤال این است که نقش رهبری چیست؟
به نظر میرسد مسئولیت رهبر ذیل عنصر دوم - یعنی ارادهی استوار جمعی - تعریف میشود. برای پیروزی و پیشرفت، مهم این است که برآیند جامعه از ارادهی پایدار برخوردار باشد. اجزای مختلف جامعه سطوح مختلفی از اراده را دارند و امام هم با نافذترین اراده بهعنوان بخشی از جامعه حاضر است. در این میان، نقش اساسی امام این است که در سطح کلان، ارادههای مختلف را برآیندگیری کند.
مطابق این نگاه، اراده در تملک رهبر نیست؛ بلکه اصالتاً متعلق به جامعه است. با این حال، تا وقتی این ارادهها تجمیع نشوند، نمیتوانند عزم مؤثری را بر رقیب تحمیل کنند. در نتیجه، کارکرد امام این است که با اراده خود، اراده مردم را در برابر دشمن سازماندهی کند.
در کنار ادراک و اراده، ممکن بود قرآن حضور امام را به عنوان شرط سومی برای پیروزی تصویر کند؛ یعنی، پیروزی مستقیماً با ارادهی رهبر جامعه شکل بگیرد و اگر او عزم نکند، بهدست نیاید. با این حال، همانطور که گفته شد، بهنظر میرسد قرآن رهبر را بهعنوان عاملی در همسوکردن ارادهها و شکلدهی به ارادهی جمعی میشناسد؛ نه یک پایهی مجزا. با این توصیف، نقش امام همچنان حیاتی است؛ اما جایگاه او در امتداد شکل دادن اراده جامعه تعریف میشود.
تا اینجا، به دو نگاه متعارض دربارهی نقش رهبر اشاره شد: یک، اینکه رهبر یک عامل مجزا در پیروزی باشد و دو، اینکه نقش رهبر ذیل عامل اراده جمعی تعریف شود. حالا، ممکن است این پرسش ایجاد شود که مگر این دو نگاه چه تفاوتی دارند؟
صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت @ghorangoft_ir
نقش امام در پیروزی امتبخش ۲ از ۲
حلقه جنگ | سید سروش میرهاشمی
در نگاه اول، جامعه در نبود یا حضور کمرنگ امام متوقف میشود. در این حالت، انگار یکی از رکنهای پیروزی مختل شده است؛ بنابراین، تلاشهای مردم بیثمر خواهد ماند. در این موقعیت، ممکن است جامعه به انفعال یا آشفتگی کشیده شود.
در مقابل، در نگاه دوم، غیبت رهبر مانع پیشروی جامعه نیست. در این حالت، اصل ماجرا ارادهی استوار جمعی است و رهبر، بهعنوان یک عنصر مهم، یک عامل مؤثر بر آن است. در این شرایط، حتی اگر رهبر بهصورت مقطعی غایب باشد، جامعه از حرکت باز نمیماند؛ چون میتواند خط ارادهی سابق را ادامه دهد. علاوهبر این، ارادهی جمعی مردم زنده و خودنگهدارنده است؛ یعنی، خودِ جامعه فرد دیگری را به عنوان جلودار - هرچند با ویژگیهایی متفاوت - جایگزین میکند تا به ارادههای نامتمرکزش سامان دهد.
به عبارت دیگر، در نگاه اول، گویی جامعه «صغیر» است و اگر ولیِ الهی افسار ارادهی عمومی را رها کند، زود از دست میرود. در مقابل، در ساختار دوم، جامعه «رشید» است. مثل قبل، این جامعه هم نیاز به هماهنگی دارد؛ اما این بار، ارادهی عمومی خودش این محور هماهنگی را بازیابی میکند؛ نه اینکه یک فرد بهخصوص آن اراده را ایجاد کند.
برای استناد این موضوع به مواضع بسیاری از قرآن، میتوان اشاره کرد. در این یادداشت، بهعنوان نمونه، به سورهی مائده اشاره میکنیم. بهنظر میرسد این سوره آخرین سورهای باشد که بر پیامبرﷺ نازل شده است. گویی این سوره دارد جامعهی مؤمنان را برای دوران بعد از رحلت پیامبرﷺ آماده میکند.
برای اینکه جامعه در نبود پیامبرﷺ هم پابرجا باشد، سوره بر دو مبنای اساسی تأکید میکند:
- یک، چارچوبها و طرحی که قرآن در گذر سالها ارائه کرده است - و با سنت رسول خدا عینیت یافته - باید برقرار بماند: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا أَوفوا بِالعُقودِ ﴿۱﴾
- دو، ارادههای جمعی و پیوندهای ولایی جامعهی ایمانی باید بین خودشان محکم حفظ شود و از ارادههای بیرونی - اهل کتاب و مشرکان - تأثیر نپذیرد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ﴿۵۱﴾ و یا: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ ﴿مائده، ۱۰۵﴾.
تولّی و پذیرش ولایت خدا و رسول - یعنی پیروی از طرح قرآن و سنت پیامبرﷺ - همان عامل اول پیشرفت و پیروزی است که جامعه را به طرح و بینش درست مجهز میکند. در مقابل، پذیرش ولایت جامعهی ایمانی همان عامل دوم پیشرفت و پیروزی است. در این ساختار، ارادهی هر فرد تحت ارادهی عمومی جامعه قرار میگیرد؛ در نتیجه، ارادهی دیگری نمیتواند بر او تحمیل شود. به تعبیر دیگر، شرط دوم، تشکیل یک جبههی متحد با ارادهای یکپارچه است. جالب است که این دو شرط پیروزی را صریحاً در جایی دیگر از این سوره بیان میکند: وَ مَنْ یَتَوَلَّ «اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» وَ «الَّذِینَ آمَنُوا» فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ﴿مائده، ۵۶﴾.
بنابراین وقتی قرآن میخواهد جامعه را برای دوران بعد از پیامبرﷺ آماده کند، بهجای تأکید بر یک شخص خاص، در درجهی اول بر ولایت مجموعهی امت دست میگذارد. در واقع، قرآن میخواهد ظرفیتی را در جامعه فراهم کند که برآیند ارادهی اعضای آن محملی برای پیشبرد طرح قرآن باشد. در این برنامه، حضور رهبر یکی از پیشنیازهای تحقق این اراده در عمل است.
با این توضیح، معنای آیهی ابتدای یادداشت روشن میشود. در پیشبرد برنامهی خدا، حضور شخص رسول یا هر رهبر الهی دیگر یک عنصر مجزا نیست. اگر در جامعه، اراده وجود داشته باشد، با رفتن پرچمدار، نقشهی الهی بر خواست عمومی مردم سوار شده و به سرانجام میرسد. در نتیجه، وقتی جامعهای با ارادهی استوار در راه خدا تلاش کند، خدا هم مسیر را باز کرده و حرکت آن را به مقصد میرساند: وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ ﴿عنکبوت، ۶۹﴾. در این مسیر، اگر هم نیاز به یک جلودار باشد، خداوند فردی را برای مردم مبعوث خواهد کرد.
با این توصیف، رهبر همچنان نقش مهمی در پیروزی دارد: نه به عنوان یک عامل جدا؛ بلکه به مثابه پیشنیازی برای اثربخشی ارادهها. در این رویکرد، برخلاف محاسبهی دشمن، این ارادهی خامنهای شهید یا خامنهای جدید نیست که پیروزی را رقم میزند تا با رفتن یا ماندناش در پسِ پرده، حرکت اساساً مختل شود. در عوض، پیروزی به پیوندهای ولایی و ارادهی عمومی جامعه بستگی دارد. اگر علاوهبر ادراک طرح الهی، این عنصر هم در جامعه وجود داشته باشد، خامنهای جدید از درون این اراده متولد میشود. بنابراین این جامعه همچنان میتواند پیروز شود.
صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
- یک، چارچوبها و طرحی که قرآن در گذر سالها ارائه کرده است - و با سنت رسول خدا عینیت یافته - باید برقرار بماند: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا أَوفوا بِالعُقودِ ﴿۱﴾
- دو، ارادههای جمعی و پیوندهای ولایی جامعهی ایمانی باید بین خودشان محکم حفظ شود و از ارادههای بیرونی - اهل کتاب و مشرکان - تأثیر نپذیرد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ﴿۵۱﴾ و یا: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ ﴿مائده، ۱۰۵﴾.
تولّی و پذیرش ولایت خدا و رسول - یعنی پیروی از طرح قرآن و سنت پیامبرﷺ - همان عامل اول پیشرفت و پیروزی است که جامعه را به طرح و بینش درست مجهز میکند. در مقابل، پذیرش ولایت جامعهی ایمانی همان عامل دوم پیشرفت و پیروزی است. در این ساختار، ارادهی هر فرد تحت ارادهی عمومی جامعه قرار میگیرد؛ در نتیجه، ارادهی دیگری نمیتواند بر او تحمیل شود. به تعبیر دیگر، شرط دوم، تشکیل یک جبههی متحد با ارادهای یکپارچه است. جالب است که این دو شرط پیروزی را صریحاً در جایی دیگر از این سوره بیان میکند: وَ مَنْ یَتَوَلَّ «اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» وَ «الَّذِینَ آمَنُوا» فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ﴿مائده، ۵۶﴾.
۴۱۴
۱۷:۴۱