لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل گفتگو با قرآن | ghorangoftگ
۱.۵ هزار عضو

گفتگو با قرآن | ghorangoft

🧩برش‌ها و برداشت‌هایی مبتنی بر نگاه تدبری
undefinedهدف ارائه امکان‌هایی برای گفتگو با قرآن بر سر مسائل اجتماعی-انسانی معاصر
undefinedمسئولیت مطالب بر عهده مؤلفان است.
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۴ فروردین
‌تردیدهایی پیرامون منطق امنیتی «بازدارندگی»
undefined حلقه جنگ
undefinedدر مورد هدف جنگ و نقطه پایان آن، بیانی در میان برخی دیده می‌شود که به نظر می‌رسد از زاویه دکترین انقلاب اسلامی و حتی مبتنی بر منطق قرآنی، قابل تأمل باشد.
undefinedآنها منطق امنیتی ایران را با این روند توصیف می‌کنند: تجاوز undefined تنبیه undefined بازدارندگی (رفع سایه جنگ)بر مبنای این منطق، تجاوزی خارجی صورت گرفته و در مقابل آن باید متجاوز را تنبیهی درس‌آموز کرد و با این کار بازدارندگی مطلق حاصل شده و سایه جنگ برای سال‌ها و دهه‌ها از سر کشور عزیزمان دور می‌شود.
undefinedدر این منطق، عنصری که منجر به رفع سایه جنگ می‌شود، دردی است که متجاوز به واسطه تنبیه شدن می‌چشد و از این باب، محاسبه او برای حملات بعدی تغییر کرده و هزینه‌ها از عواید بیشتر برآورد می‌شود. این امر حالتی تحت عنوان «بازدارندگی» ایجاد می‌کند که موجب می‌شود قدرت فائق، قدرت خود را اعمال نکند، گرچه واجد قدرت است.
undefinedاما این منطق کاملی برای جنگ فعلی نمی‌تواند باشد، به دو دلیل:
دلیل مبنایی: به نظر می‌رسد قرآن کریم نحوه مدیریت راهبردی تقابل بین جبهه کفر و ایمان را مبتنی بر منطق بازدارندگی جلو نمی‌برد. در این منطق گرچه ممکن است در رویارویی با حریف، به شکل ناخودآگاه بازدارندگی پدید آید، اما جبهه ایمان نباید منطق امنیتی خود را تنها با تکیه بر آن شکل دهد. این تصویر که به شکلی محدود بجنگیم، هزینه‌ای نسبتاً محدود بدهیم ولی از عواید آن سالها بهره‌مند شده و از تقابل دل‌آسوده شویم، با منطق جهادی قرآن سازگار نبوده و نوعی فرار از جنگ در آن دیده می‌شود. گرچه غایت جبهه ایمان رفع جنگ است، اما رفع جنگ با از بین بردن عوامل جنگ‌آفرین رخ خواهد داد، نه با بازدارندگی.
در اینجا مجال بیان کامل استنادات قرآنی نیست، اما به ذکر نمونه‌هایی اکتفا می‌کنیم. سوره انفال پس از پیروزی بدر نازل شده و سعی دارد مؤمنان را از سستی و دلخوشی به برخی عواید جنگ پرهیز دهد و بگوید این پایان راه نبوده و باید نبرد تا رفع ریشه فتنه و جنگ‌افروزی ادامه یابد: قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ (انفال، 39). بله، در همین سوره به عنوان یک تاکتیک، به ترساندن دشمن برای وادار کردن او در عمل به معاهداتش توصیه شده است: وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ (انفال، 60) اما این معنایش این نیست که منطق امنیتی ما مبتنی بر دکترین ترس و بازدارندگی است. به عنوان نمونه دیگر، پس از جنگ احزاب با آنکه نوعی بازدارندگی برای جامعه ایمانی پدید آمده بود: رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَروا بِغَيظِهِم لَم يَنالوا خَيرًا وَكَفَى اللَّهُ المُؤمِنينَ القِتالَ (احزاب، 25)، به آن بازدارندگی اکتفاء نشد و با ترتیباتی فعالانه، کار به فتح حدیبیه و سپس فتح مکه رسید. خلاصه آنکه در منطق قرآن، رفع جنگ به شکل پایدار با گرفتن ابزارهای قدرت دشمن محقق می‌شود، نه صرفاً با بازداشتن دشمن از اعمال قدرت.
دلیل میدانی: واقعیت صحنه نشان می‌دهند به طور خاص رژیم صهیونیستی با این منطق امنیتی آرام نخواهد گرفت؛ چه بگوییم ذات رژیم تهاجم است و چه بگوییم به واسطه موقعیت مخاطره وجودی، بدون محاسبات معمول دست به تهاجم می‌زند. لذا نمی‌توان در سطح کلان و راهبردی، حالت بازدارندگی متصور شد؛ اینکه رژیم دارای قدرت باشد ولی از اعمال آن خودداری کند! بنابراین با این منطق امنیتی به امنیت پایدار نخواهیم رسید، هرچند چند صباحی امنیت مقطعی را تجربه کنیم.
undefinedبنابراین در طراحی نقطه پایان این جنگ، بجای دلخوش کردن به بازدارندگی مطلق از طریق صرفاً تنبیه متجاوز، باید با طرحی هوشمندانه، گرفتن ابزارهای قدرت دشمن به شکل عملیاتی و در میدان را پی بگیریم. تحقق کامل این امر نیز یا با یک جنگ طولانی‌مدت ممکن است و یا با سلسله‌ای از جنگ‌ها. آن زمان است که حقیقتاً سایه جنگ رفع خواهد شد. اگر به هر دلیلی گزینه اول به واقعیت نزدیک نیست، ما باید منطق امنیتی خود را مبتنی بر یک سلسله درگیری‌های مستمر و فتح سنگر به سنگر سامان دهیم که این جنگ پله‌ای بسیار روبه‌جلو از آن است. این گرچه ممکن است به بازدارندگی‌های مقطعی نیز منجر شود، اما با منطق «درگیری کوتاه آنگاه بازدارندگی مطلق بلندمدت» که بعضاً شنیده می‌شود، تفاوت دارد.
undefinedبا این توضیح شاید نقطه مناسب پایان این جنگ جایی باشد که یک یا چند ابزار عملیاتی قدرت‌آفرین دشمن با هوشمندی از او سلب شود؛ چیزهایی که می‌تواند برای فازهای بعدی درگیری دست بازتری برای کنش ما فراهم کند و یا یک روند دومینووار از سلب قدرت را بعد از پایان این جنگ، موجب شود. البته تعیین دقیق نقطه پایان بر عهده مسئولان و کارشناسان است.
#پیروزی_شکست
undefinedصفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفتble.ir/join/AKX37gUdE3
undefined۲۵
undefined۳
undefined۲

۶.۷K

۱۴:۲۸

۶ فروردین
‌undefinedقرآن، مردم و جنگ‌های نوین
undefinedحلقه جنگ | سید سروش میرهاشمی
undefinedقرآن وقتی به بحث جنگ می‌پردازد، معمولاً عموم مردم را مخاطب قرار می‌دهد. در قرآن، انگار این کل جامعه است که می‌جنگد؛ نه صرفاً بخشی از مردم که در استخدام ارتش یا نیروهای مسلح هستند. از همان ابتدای هجرت، قرآن با خطاب‌قراردادن تمام جامعه آن‌ها را برای جنگ فرا می‌خواند: قَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ (بقره، ١٩٠). این خطاب تا آخرین سوره‌ها هم ادامه دارد: فَقاتِلوا أَئِمَّةَ الكُفرِ إِنَّهُم لا أَيمانَ لَهُم (توبه، ۱۲). از سیاق مشخص است که این خطاب‌ها فقط شامل نیروهای مسلح نبوده و عمومی‌ است. بنابراین، از نگاه قرآن، جنگ وظیفه کل جامعه است؛ نه یک گروه خاص.
undefinedضمناً در نگاه قرآن، قواعد مربوط به نتیجه جنگ نیز به اراده و کنش عموم جامعه بستگی دارد. مثلاً، با تعابیری عام می‌فرماید: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُركُم (محمد، ۷). در واقع، به‌جای این‌که صرفاً اراده نظامیان بر خروجی جنگ مؤثر باشد، این اراده کل جامعه است که تکلیف نصرت خدا را معلوم می‌کند. بنابراین، در قرآن، علاوه‌بر این‌که خود جنگ یک پدیده همگانی است، سنت‌های حاکم بر جنگ هم به جهت‌گیری توده جامعه بستگی دارد.
undefinedدر طرف دیگر، به‌نظر می‌رسد در جنگ‌های نوین، رابطه‌ی مستقیم مردم با میدان کم‌تر شده است. در درگیری‌های سنتی، تعداد نیرو مؤلفه مهمی در تعیین قدرت لشکر به‌شمار می‌رفته و مهارت نظامی آن‌قدر تخصصی نبوده است. برای همین، عموم جامعه بیشتر می‌توانستند در جنگ دخیل باشند. با این حال، با گذر زمان، جنگ‌ها رفته‌رفته تغییر شکل داده‌اند. در جنگ‌های امروزی، درگیری‌ها عمدتاً به تجهیزات پیشرفته وابسته‌اند و فعالیت نظامی بیشتر توسط نیروهای آموزش‌دیده انجام می‌شود. انگار، جنگ از یک رویداد عام به یک تقابل حرفه‌ای و فناورانه تبدیل شده است.
undefinedاین نکته تفاوتی را بین رویکرد قرآن و واقعیت صحنه نشان می‌دهد. قرآن جنگ را عمومی تصویر می‌کند؛ در حالی که جنگ‌های امروز بیش‌تر تخصصی‌اند. و این پرسش‌هایی را آشکار می‌کند: چارچوب‌های قرآنی چگونه بر جنگ‌های معاصر منطبق می‌شوند؟ آیا امروز، دعوت‌های قرآن به جنگ به نظامیان رسمی محدود شده است؟ آیا سنت‌های حاکم بر جنگ، به‌جای عموم مردم، صرفاً بر عملکرد نظامیان جاری می‌شود؟ مثلاً آیا در جنگ‌های مدرن، به‌جای کل جامعه، شرط پیروزی فقط تاب‌آوری نیروهای مسلح است؟
undefinedپیش از همه، باید گفت که از عمومی‌بودن منظور این نیست که همه مردم مستقیماً در جنگ حاضر شوند. در قرآن هم این‌طور نیست (توبه، ۹۱ - ۹۳). در مقابل، منظور این است که جنگ با اراده جامعه شکل می‌گیرد،‌ ادامه پیدا می‌کند و تمام می‌شود. در این حالت، نقش‌آفرینی نظامی‌ها معمولاً در چارچوب اراده‌های سیاسی است. اگر مردم در صحنه سیاسی نقش‌آفرینی کنند، اراده عام آن‌ها بر نظامیان هم حاکم است. با این حال، نقش مردم را می‌توان مستقیم‌تر هم تصویر کرد. تجربه‌ی جنگ رمضان این را نشان داد. در این جنگ، مردم نه فقط از منظر اراده‌های عام، بلکه با حضور در خیابان، فعالیت در بسیج و ... حتی از زاویه نظامی و امنیتی هم در جنگ مشارکت داشتند.
undefinedبنابراین، جنگ همچنان مسأله ملت‌ها است. به تعبیری، امروز ملت ایران با ملت اسرائیل می‌جنگد. حتی در جنگ‌های نوین هم مردم‌ می‌توانند بجنگند و نتیجه را با اراده‌شان تعیین کنند. در این حالت، دستگاه تحلیلی قرآن هم‌چنان با صحنه و مشاهدات سازگار است. با این توضیح، نکته ظریفی آشکار می‌شود: هر سنتی که خداوند برای جنگ وضع کرده هنوز به‌عنوان تابعی از عملکرد عموم جامعه – و نه فقط نظامی‌ها – برقرار است. مثلاً، برای اینکه دشمن عقب بنشیند، همچنان قاطبه مردم باید مقاومت کنند و معیار فقط پایداری نظامی‌ها نیست. حتی اگر نیروهای مسلح ثابت‌قدم بمانند، اما مردم متزلزل شوند، این برای پیروزی کافی نیست.
undefinedدر نهایت، هرچند امروز مردم در حیطه‌های متعددی با جنگ درگیرند، اما در یک حوزه حیاتی همچنان نقص قابل‌توجهی وجود دارد. این حوزه تأمین مالی جنگ است. قرآن وقتی مسأله جنگ را مطرح می‌کند، معمولاً به انفاق در راه خدا هم اشاره می‌کند. گویی قرآن تأمین هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم جنگ را اساسی‌ترین مسیر همراهی مردم در جنگ می‌داند. مثلاً، می‌فرماید: وَقَٰتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةࣱ ... (بقره، ۱۹۳)؛ و بعد، برای نجات جامعه از نابودی، دعوت به انفاق می‌کند: وَ أَنفِقوا في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلقوا بِأَيديكُم إِلَى التَّهلُكَةِ ... (بقره، ۱۹۵). با این حال، در کشور ما، دست‌کم به‌اندازه تأکیدات قرآن، انفاق برای جنگ در کانون توجه نیست. در این صورت، شاید نیاز باشد به الگوهایی برای مشارکت جدی‌تر مردم در تأمین مالی جنگ فکر کرد.
undefinedصفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
undefined۲۳
undefined۱

۲.۲K

۱۷:۵۲

۱۱ فروردین
‌چرتکه انداختن حین جنگ ممنوع!
undefinedحلقه جنگ
undefinedما مانند دیگران نمی‌جنگیم. چنانکه مانند دیگران نمی‌خوریم، نمی‌خوابیم، ازدواج نمی‌کنیم و زندگی نمی‌کنیم. ما با ضابطه و قاعده می‌خوریم، می‌خوابیم و زندگی می‌کنیم و ما با ضابطه و قاعده می‌جنگیم.
undefinedدر این راستا، نکته‌ای که باید آویزه گوش خود کنیم این است که ما صرفاً برای بسط ید ایران و برای تقویت اقتصاد کشور و بدست آوردن سرمایه‌های بادآورده نمی‌جنگیم. جنگ ما اهدافی دارد و آن اهداف باید به جد پیگیری شود و این اهداف قابل معامله نیستند.
undefinedاین معنایش این نیست که با جنگیدن قدرت بدست نمی‌آوریم و یا هدف هیچ جنگی نمی‌تواند اقتصادی باشد. اما همه اینها را برای این می‌خواهیم که یک زندگی پرنعمت دست‌کم برای مردم منطقه رقم بزنیم. ما جنگ نمی‌کنیم تا جیب خود را پرپول کنیم و منافع اقتصادی به جیب بزنیم و حسرت‌های گذشته خود را ارضاء کنیم. بله، ممکن است یک جنگ خاصی هدف اقتصادی داشته باشد، مثلاً جنگی برای رفع تحریم باشد؛ اما جنگ کنونی هدفش اقتصادی و آن هم فقط معطوف به ایران نیست.
undefinedواقعیت این است رگه‌هایی دیده می‌شود که گویی این جنگ حق و باطل و این نور امید مستضعفان را ممکن است برخی خلاصه کنند در گرفتن حق خودمان از تنگه هرمز و بی‌اثر کردن تحریم‌ها و خوشحالی از اینکه من‌بعد کسی بخواهد به ایران چپ نگاه کند، خرخره‌اش را در تنگه فشار می‌دهیم و پول خوبی به جیب می‌زنیم. خلاصه بگویم ترس از این است که دستاورد جنگ را خلاصه کنیم در منافع اقتصادی آن برای ایران و اهداف جنگ را با برخی منافع اقتصادی معامله کنیم!
undefinedاین هم چیز تازه‌ای نیست. یک روی سکه جنگ‌ها غنائم و عوایداقتصادی آنها بوده است. خیلی‌ها حتی از همان‌هایی که به فکر دنیای خود بوده‌اند، به استقبال جنگ می‌رفته‌اند برای منافعش. لذا همیشه این احتمال بوده که بجای اهداف راهبردی، دستاوردهای جانبی اقتصادی جنگ محل توجه قرار گیرد.
undefinedقرآن کریم به این موضوع توجه داشته و از این رو ضابطه‌ای تعیین کرده که برای اکنون ما می‌تواند مهم باشد. قرآن می‌فرماید حق اسیر گرفتن (که جزء غنائم جنگ است) قبل از زمین‌گیر کردن دشمن را ندارید! مثلاً می‌فرماید: ما كانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكونَ لَهُ أَسرىٰ حَتّىٰ يُثخِنَ فِي الأَرضِ تُريدونَ عَرَضَ الدُّنيا وَاللَّهُ يُريدُ الآخِرَةَ (انفال، ۶۷). در جنگ‌های آن زمان می‌شد بجای کشتن نفرات، آنها را اسیر کرد تا اینطور برده‌هایی با ارزش اقتصادی-تولیدی بالا به چنگ بیاید. می‌گوید چنین نکنید. در جنگ حواستان به جنگ باشد نه به غنیمت‌ها. شما دنبال دنیا هستید ولی خدا آخرت را می‌خواهد. مطابق سوره آل‌عمران در جنگ اُحد نیز مسلمین از همین دریچه آسیب خوردند: عَصَيتُم مِن بَعدِ ما أَراكُم ما تُحِبّونَ مِنكُم مَن يُريدُ الدُّنيا وَ مِنكُم مَن يُريدُ الآخِرَةَ (آل‌عمران، ۱۵۲).
undefinedبه تعبیر امروزی: در حین جنگ، نظرتان به اهداف باشد، خود را درگیر منافع اقتصادی جانبی از جنگ نکنید. بجای تعیین نقطه پایان جنگ براساس اهداف راهبردی، با حساب اقتصادی آن را تعیین نکنید. این اصلاً معنایش این نیست که در جنگ‌ها ابعاد اقتصادی یا هزینه‌های اقتصادی را در نظر نگیرید. منظور این است که منافع اقتصادی را جایگزین دستاوردهای میدانی و نظامی نکنید. گاه می‌توان قدرتی نظامی را از دشمن گرفت ولی چنین نکرد و بجایش منفعت اقتصادی معادلش را اخذ کرد. ظاهراً قرآن می‌گوید این معامله نهایتاً به ضرر تمام می‌شود. مطابق آیات مذکور این باعث می‌شود محاسبات دم‌دستی و کوتاه‌مدت دنیوی جای خود را به محاسبات پایدار و عاقبت‌اندیشانه دهد.
undefinedخلاصه آنکه ما با ضابطه می‌جنگیم. یکی از این ضوابط این است که ما منافع اقتصادی را در حین جنگ در محاسباتمان دخیل نمی‌کنیم. ما دستاوردهای اصلی را با دستاوردهای اقتصادی معامله نمی‌کنیم. ما نمی‌جنگیم تا همین که مطمئن شویم منافع اقتصادی ایران بعد از آن تأمین شود. هدف ما از جنگ منافع خودمان نیست. البته به شکل ضمنی، منافع ما نیز به وعده الهی تأمین می‌شود و اوضاع‌مان خوب می‌شود؛ این بحث دیگری است. هدف ما از جنگ زمین‌گیر کردن و محدود کردن قدرت (اثخان) دشمنی است که با قدرتش علیه منافع ضعیفان اقدام می‌کند، منافع زودگذر و غنائم و عواید بعد از آن: فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَروا فَضَربَ الرِّقابِ حَتّىٰ إِذا أَثخَنتُموهُم فَشُدُّوا الوَثاقَ (محمد(ص)، ۳).
پ.ن. حرف این نیست که ما نباید در مورد تنگه هرمز یا تحریم یا پول‌های بلوکه شده دستاوردی داشته باشیم. حتماً باید داشته باشیم. منتها اینها را دستاورد اصلی جنگ دانستن و دائم با همین دست معادلات بازی کردن تا رسیدن به نقطه بهینه برای پایان جنگ، ما را کوته‌فکر می‌کند. شاید بالاتر از منافع اقتصادی حاصل از تنگه، بتوان به دستاوردهای راهبردی مهم‌تری دست یافت. حواسمان پرت نشود!
undefinedصفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
undefined۳۰
undefined۶
undefined۳
undefined۱

۳K

۱۱:۱۶

۴ خرداد
‌نقش امام در پیروزی امتبخش ۱ از ۲
undefinedحلقه جنگ | سید سروش میرهاشمی
undefinedرهبر پیشین انقلاب، امام خامنه‌ای (ره)، ۹ اسفند ۱۴۰۴ به شهادت رسید و ما را با غمی بزرگ تنها گذاشت. ناگهان، خودمان را وسط یک جنگ تمام‌عیار دیدیم؛ و حس کردیم که جز خدا، دیگر پناهی نداریم. هر کدام از آن روزها، نسبت به روزهای بعد نامطمئن بودیم. حالا که رهبر رفت، چه خواهد شد؟ آیا این قصه به پایان می‌رسد؟ تکلیف جنگ چه می‌شود؟
undefinedآن روزها، یکی از آیه‌های قرآن تا حدی بر درد ما مرهم بود و در بین مردم هم به آن استناد می‌شد. آن آیه این بود: وَمَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ ﴿آل عمران، ۱۴۴﴾. آیه می‌گفت حتی اگر پیامبرﷺ هم از دنیا برود، نباید از مسیر دست بکشید. مشابهاً، ما هم کمابیش می‌فهمیدیم که نباید نهضت را رها کنیم.
undefinedبه هر ترتیب، آن روزها گذشت. خدا را شکر، امروز حال‌مان کمی بهتر است. دیدیم که حتی در نبود رهبری، داریم پیش می‌رویم.
undefinedبا این وجود، اصل مسأله هم‌چنان پابرجاست. هرچند آن دوران سپری شد، بنا به ملاحظه‌ها، امروز رهبر جدید حضور کم‌رنگی در محیط‌های علنی دارد. به‌عبارتی، انگار تا پیش از این با «نبود» رهبری مواجه بودیم؛ و امروز با «کمبود» رهبری! این واقعیت دوباره مسأله را برجسته می‌کند. بنابراین، الان فرصت خوبی است که برگردیم و با آسودگی بیش‌تری به مسأله فکر کنیم.
undefined️ سؤال این است: در پیش‌برد طرح دین، امام واقعاً چه جایگاهی دارد؟ اگر در بحبوحه‌ی جنگ، جامعه امام‌اش را از دست داد، یا امکان حضورش کم‌رنگ شد، آیا هنوز پیروزی ممکن است؟ به عبارت دیگر، گاهی به آیه‌ی بالا صرفاً به عنوان تسکینی برای فقدان رهبر نگاه می‌کنیم. اما آیا می‌توان آیه‌ی بالا را علاوه بر تسکینی برای فقدان رهبر، عمیق‌تر دید و در پرتوی آن، نقش امام در پیروزی امت را بازخوانی کرد؟
undefinedبرای پاسخ، به چارچوب این یادداشت رجوع می‌کنیم. آن‌جا گفتیم از منظر قرآن، نبرد حق و باطل دو عرصه‌ی راهبردی دارد: یک، ادراک و بینش، و دو، اراده‌ی استوار جمعی. اگر مؤمنان بتوانند در این دو میدان، دست برتر داشته باشند، به پیروزی‌های راهبردی خواهند رسید.
undefinedدر این دسته‌بندی، ادراک، بینش و نظام محاسباتی صحیح عمدتاً توسط وحی تأمین می‌شود. قرآن و وحی هدف را تعیین می‌کند؛ راه‌های کارآمد و نامطمئن را نشان می‌دهد و قواعد جهان را به انسان می‌شناساند. این یک عامل مهم در پیروزی است. در کنار این، به عنوان عامل دوم، مؤمنان باید اراده محکم نشان دهند تا به نتیجه‌ی مطلوب برسند.
undefinedاما در عرض دو شرط گفته‌شده، شخص رهبری یک عامل مجزا نیست؛ با آنکه می‌دانیم در میدان، عنصر رهبری و فرمان‌دهی مؤثر است. در این صورت، سؤال این است که نقش رهبری چیست؟
undefinedبه نظر می‌رسد مسئولیت رهبر ذیل عنصر دوم - یعنی اراده‌ی استوار جمعی - تعریف می‌شود. برای پیروزی و پیش‌رفت، مهم این است که برآیند جامعه از اراده‌‌ی پایدار برخوردار باشد. اجزای مختلف جامعه سطوح مختلفی از اراده را دارند و امام هم با نافذترین اراده به‌عنوان بخشی از جامعه حاضر است. در این میان، نقش اساسی امام این است که در سطح کلان، اراده‌ها‌ی مختلف را برآیندگیری کند.
undefinedمطابق این نگاه، اراده در تملک رهبر نیست؛ بلکه اصالتاً متعلق به جامعه است. با این حال، تا وقتی این اراده‌ها تجمیع نشوند، نمی‌توانند عزم مؤثری را بر رقیب تحمیل کنند. در نتیجه، کارکرد امام این است که با اراده خود، اراده مردم را در برابر دشمن سازماندهی کند.
undefinedدر کنار ادراک و اراده، ممکن بود قرآن حضور امام را به عنوان شرط سومی برای پیروزی تصویر کند؛ یعنی، پیروزی مستقیماً با اراده‌ی رهبر جامعه شکل بگیرد و اگر او عزم نکند، به‌دست نیاید. با این حال، همان‌طور که گفته شد، به‌نظر می‌رسد قرآن رهبر را به‌عنوان عاملی در هم‌سوکردن اراده‌ها و شکل‌دهی به اراده‌ی جمعی می‌شناسد؛ نه یک پایه‌ی مجزا. با این توصیف، نقش امام هم‌چنان حیاتی است؛ اما جایگاه او در امتداد شکل دادن اراده جامعه تعریف می‌شود.
undefinedتا این‌جا، به دو نگاه متعارض درباره‌ی نقش رهبر اشاره شد: یک، این‌که رهبر یک عامل مجزا در پیروزی باشد و دو، این‌که نقش رهبر ذیل عامل اراده جمعی تعریف شود. حالا، ممکن است این پرسش ایجاد شود که مگر این دو نگاه چه تفاوتی دارند؟
undefined صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
undefined۸

۸۷۴

۱۷:۴۰

گفتگو با قرآن | ghorangoft
‌ نقش امام در پیروزی امت بخش ۱ از ۲ undefinedحلقه جنگ | سید سروش میرهاشمی undefinedرهبر پیشین انقلاب، امام خامنه‌ای (ره)، ۹ اسفند ۱۴۰۴ به شهادت رسید و ما را با غمی بزرگ تنها گذاشت. ناگهان، خودمان را وسط یک جنگ تمام‌عیار دیدیم؛ و حس کردیم که جز خدا، دیگر پناهی نداریم. هر کدام از آن روزها، نسبت به روزهای بعد نامطمئن بودیم. حالا که رهبر رفت، چه خواهد شد؟ آیا این قصه به پایان می‌رسد؟ تکلیف جنگ چه می‌شود؟ undefinedآن روزها، یکی از آیه‌های قرآن تا حدی بر درد ما مرهم بود و در بین مردم هم به آن استناد می‌شد. آن آیه این بود: وَمَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ ﴿آل عمران، ۱۴۴﴾. آیه می‌گفت حتی اگر پیامبرﷺ هم از دنیا برود، نباید از مسیر دست بکشید. مشابهاً، ما هم کمابیش می‌فهمیدیم که نباید نهضت را رها کنیم. undefinedبه هر ترتیب، آن روزها گذشت. خدا را شکر، امروز حال‌مان کمی بهتر است. دیدیم که حتی در نبود رهبری، داریم پیش می‌رویم. undefinedبا این وجود، اصل مسأله هم‌چنان پابرجاست. هرچند آن دوران سپری شد، بنا به ملاحظه‌ها، امروز رهبر جدید حضور کم‌رنگی در محیط‌های علنی دارد. به‌عبارتی، انگار تا پیش از این با «نبود» رهبری مواجه بودیم؛ و امروز با «کمبود» رهبری! این واقعیت دوباره مسأله را برجسته می‌کند. بنابراین، الان فرصت خوبی است که برگردیم و با آسودگی بیش‌تری به مسأله فکر کنیم. undefined️ سؤال این است: در پیش‌برد طرح دین، امام واقعاً چه جایگاهی دارد؟ اگر در بحبوحه‌ی جنگ، جامعه امام‌اش را از دست داد، یا امکان حضورش کم‌رنگ شد، آیا هنوز پیروزی ممکن است؟ به عبارت دیگر، گاهی به آیه‌ی بالا صرفاً به عنوان تسکینی برای فقدان رهبر نگاه می‌کنیم. اما آیا می‌توان آیه‌ی بالا را علاوه بر تسکینی برای فقدان رهبر، عمیق‌تر دید و در پرتوی آن، نقش امام در پیروزی امت را بازخوانی کرد؟ undefinedبرای پاسخ، به چارچوب این یادداشت رجوع می‌کنیم. آن‌جا گفتیم از منظر قرآن، نبرد حق و باطل دو عرصه‌ی راهبردی دارد: یک، ادراک و بینش، و دو، اراده‌ی استوار جمعی. اگر مؤمنان بتوانند در این دو میدان، دست برتر داشته باشند، به پیروزی‌های راهبردی خواهند رسید. undefinedدر این دسته‌بندی، ادراک، بینش و نظام محاسباتی صحیح عمدتاً توسط وحی تأمین می‌شود. قرآن و وحی هدف را تعیین می‌کند؛ راه‌های کارآمد و نامطمئن را نشان می‌دهد و قواعد جهان را به انسان می‌شناساند. این یک عامل مهم در پیروزی است. در کنار این، به عنوان عامل دوم، مؤمنان باید اراده محکم نشان دهند تا به نتیجه‌ی مطلوب برسند. undefinedاما در عرض دو شرط گفته‌شده، شخص رهبری یک عامل مجزا نیست؛ با آنکه می‌دانیم در میدان، عنصر رهبری و فرمان‌دهی مؤثر است. در این صورت، سؤال این است که نقش رهبری چیست؟ undefinedبه نظر می‌رسد مسئولیت رهبر ذیل عنصر دوم - یعنی اراده‌ی استوار جمعی - تعریف می‌شود. برای پیروزی و پیش‌رفت، مهم این است که برآیند جامعه از اراده‌‌ی پایدار برخوردار باشد. اجزای مختلف جامعه سطوح مختلفی از اراده را دارند و امام هم با نافذترین اراده به‌عنوان بخشی از جامعه حاضر است. در این میان، نقش اساسی امام این است که در سطح کلان، اراده‌ها‌ی مختلف را برآیندگیری کند. undefinedمطابق این نگاه، اراده در تملک رهبر نیست؛ بلکه اصالتاً متعلق به جامعه است. با این حال، تا وقتی این اراده‌ها تجمیع نشوند، نمی‌توانند عزم مؤثری را بر رقیب تحمیل کنند. در نتیجه، کارکرد امام این است که با اراده خود، اراده مردم را در برابر دشمن سازماندهی کند. undefinedدر کنار ادراک و اراده، ممکن بود قرآن حضور امام را به عنوان شرط سومی برای پیروزی تصویر کند؛ یعنی، پیروزی مستقیماً با اراده‌ی رهبر جامعه شکل بگیرد و اگر او عزم نکند، به‌دست نیاید. با این حال، همان‌طور که گفته شد، به‌نظر می‌رسد قرآن رهبر را به‌عنوان عاملی در هم‌سوکردن اراده‌ها و شکل‌دهی به اراده‌ی جمعی می‌شناسد؛ نه یک پایه‌ی مجزا. با این توصیف، نقش امام هم‌چنان حیاتی است؛ اما جایگاه او در امتداد شکل دادن اراده جامعه تعریف می‌شود. undefinedتا این‌جا، به دو نگاه متعارض درباره‌ی نقش رهبر اشاره شد: یک، این‌که رهبر یک عامل مجزا در پیروزی باشد و دو، این‌که نقش رهبر ذیل عامل اراده جمعی تعریف شود. حالا، ممکن است این پرسش ایجاد شود که مگر این دو نگاه چه تفاوتی دارند؟ undefined صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت @ghorangoft_ir
‌نقش امام در پیروزی امتبخش ۲ از ۲
undefinedحلقه جنگ | سید سروش میرهاشمی
undefinedدر نگاه اول، جامعه در نبود یا حضور کم‌رنگ امام متوقف می‌شود. در این حالت، انگار یکی از رکن‌های پیروزی مختل شده است؛ بنابراین، تلاش‌های مردم بی‌ثمر خواهد ماند. در این موقعیت، ممکن است جامعه به انفعال یا آشفتگی کشیده شود.
undefinedدر مقابل، در نگاه دوم، غیبت رهبر مانع پیش‌‌روی جامعه نیست. در این حالت، اصل ماجرا اراده‌ی استوار جمعی است و رهبر، به‌عنوان یک عنصر مهم، یک عامل مؤثر بر آن است. در این شرایط، حتی اگر رهبر به‌صورت مقطعی غایب باشد، جامعه از حرکت باز نمی‌ماند؛ چون می‌تواند خط اراده‌ی سابق را ادامه دهد. علاوه‌بر این، اراده‌ی جمعی مردم زنده و خودنگه‌دارنده است؛ یعنی، خودِ جامعه فرد دیگری را به عنوان جلودار - هرچند با ویژگی‌هایی متفاوت - جای‌گزین می‌کند تا به اراده‌های نامتمرکزش سامان دهد.
undefinedبه عبارت دیگر، در نگاه اول، گویی جامعه «صغیر» است و اگر ولیِ الهی افسار اراده‌ی عمومی را رها کند، زود از دست می‌رود. در مقابل، در ساختار دوم، جامعه «رشید» است. مثل قبل، این جامعه هم نیاز به هماهنگی دارد؛ اما این بار، اراده‌‌ی عمومی خودش این محور هماهنگی را بازیابی می‌کند؛ نه این‌که یک فرد به‌خصوص آن اراده را ایجاد کند.
undefinedبرای استناد این موضوع به مواضع بسیاری از قرآن، می‌توان اشاره کرد. در این یادداشت، به‌عنوان نمونه، به سوره‌ی مائده اشاره می‌کنیم. به‌نظر می‌رسد این سوره آخرین سوره‌ای باشد که بر پیامبرﷺ نازل شده است. گویی این سوره دارد جامعه‌ی مؤمنان را برای دوران بعد از رحلت پیامبرﷺ آماده می‌کند.
undefinedبرای این‌که جامعه در نبود پیامبرﷺ هم پابرجا باشد، سوره بر دو مبنای اساسی تأکید می‌کند:
- یک، چارچوب‌ها و طرحی که قرآن در گذر سال‌ها ارائه کرده است - و با سنت رسول خدا عینیت یافته - باید برقرار بماند: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا أَوفوا بِالعُقودِ ﴿۱﴾
- دو، اراده‌های جمعی و پیوندهای ولایی جامعه‌ی ایمانی باید بین خودشان محکم حفظ شود و از اراده‌های بیرونی - اهل کتاب و مشرکان - تأثیر نپذیرد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ﴿۵۱﴾ و یا: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ ﴿مائده، ۱۰۵﴾.
تولّی و پذیرش ولایت خدا و رسول - یعنی پیروی از طرح قرآن و سنت پیامبرﷺ - همان عامل اول پیشرفت و پیروزی است که جامعه را به طرح و بینش درست مجهز می‌کند. در مقابل، پذیرش ولایت جامعه‌ی ایمانی همان عامل دوم پیشرفت و پیروزی است. در این ساختار، اراده‌ی هر فرد تحت اراده‌ی عمومی جامعه‌ قرار می‌گیرد؛ در نتیجه، اراده‌ی دیگری نمی‌تواند بر او تحمیل شود. به تعبیر دیگر، شرط دوم، تشکیل یک جبهه‌ی متحد با اراده‌ای یک‌پارچه است. جالب است که این دو شرط پیروزی را صریحاً در جایی دیگر از این سوره بیان می‌کند: وَ مَنْ یَتَوَلَّ «اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» وَ «الَّذِینَ آمَنُوا» فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ﴿مائده، ۵۶﴾.
undefinedبنابراین وقتی قرآن می‌خواهد جامعه را برای دوران بعد از پیامبرﷺ آماده کند، به‌جای تأکید بر یک شخص خاص، در درجه‌ی اول بر ولایت مجموعه‌ی امت دست می‌گذارد. در واقع، قرآن می‌خواهد ظرفیتی را در جامعه فراهم کند که برآیند اراده‌ی اعضای آن محملی برای پیش‌برد طرح قرآن باشد. در این برنامه، حضور رهبر یکی از پیش‌نیازهای تحقق این اراده در عمل است.
undefinedبا این توضیح، معنای آیه‌ی ابتدای یادداشت روشن می‌شود. در پیش‌برد برنامه‌ی خدا، حضور شخص رسول یا هر رهبر الهی دیگر یک عنصر مجزا نیست. اگر در جامعه، اراده وجود داشته باشد، با رفتن پرچم‌دار، نقشه‌ی الهی بر خواست عمومی مردم سوار شده و به سرانجام می‌رسد. در نتیجه، وقتی جامعه‌ای با اراده‌ی استوار در راه خدا تلاش کند، خدا هم مسیر را باز کرده و حرکت آن را به مقصد می‌رساند: وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ ﴿عنکبوت، ۶۹﴾. در این مسیر، اگر هم نیاز به یک جلودار باشد، خداوند فردی را برای مردم مبعوث خواهد کرد.
undefined با این توصیف، رهبر هم‌چنان نقش مهمی در پیروزی دارد: نه به عنوان یک عامل جدا؛ بلکه به مثابه پیش‌نیازی برای اثربخشی اراده‌ها. در این روی‌کرد، برخلاف محاسبه‌ی دشمن، این اراده‌ی خامنه‌ای شهید یا خامنه‌ای جدید نیست که پیروزی را رقم می‌زند تا با رفتن یا ماندن‌اش در پسِ پرده، حرکت اساساً مختل شود. در عوض، پیروزی به پیوندهای ولایی و اراده‌ی عمومی جامعه بستگی دارد. اگر علاوه‌بر ادراک طرح الهی، این عنصر هم در جامعه وجود داشته باشد، خامنه‌ای جدید از درون این اراده متولد می‌شود. بنابراین این جامعه هم‌چنان می‌تواند پیروز شود.
undefined صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
undefined۸

۱.۱K

۱۷:۴۱

۲۳ خرداد
بازارسال شده از قرآن و میدان
thumbnail
undefinedبرنامه قرآن و میدانتدبر در آیات جهاد و قتال در قرآنundefinedکاری از اندیشکده قرآن‌گفت
undefinedاین برنامه مشتمل بر ارائه برش‌هایی از تدبر در آیات جهاد در قرآن کریم است که در میانه جنگ تحمیلی سوم با ایران اسلامی، در تجمع مردم مبعوث تهران در میدان ولیعصر(عج) ارائه می‌شود.
undefinedفهرست فصول برنامه:
undefinedمقدمه:اولین وظیفه مسلمانیundefinedفصل اول: هدف از جنگundefinedفصل دوم: جنگ با چه کسی؟undefinedفصل سوم: جنگ و زندگیundefinedفصل چهارم: جنگ و حجundefinedفصل پنجم: مرور مباحثundefined فصل ششم:جنگ و ولایت
(تاکنون نزدیک به چهل جلسه از این برنامه ارائه شده و فهرست فوق تا زمان ادامه برنامه در میدان ولیعصر(عج) تکمیل می‌شود)undefined @Quran_Meydan

۳۷

۱۵:۱۴

۲۹ خرداد
تفاوت اصول «ما» با اصول آنها
undefinedاندیشکده قرآن‌گفت
undefinedرهبری اشاره کردند که «علی الاصول» نظر دیگری داشتند. بازخوانی این اصول و بیان منطق آن مهمترین کار در این برهه است. در عمل که کار با آن دست فرمان جلو می‌رود، اما ابزار اندیشه از ما گرفته نشده و می‌توان آن را برای پیشبرد نگاه ایشان بکار گرفت.
undefinedبه نظر می‌رسد این تفاوت اصول چنانکه برخی از مسئولین محترم و دلسوز درپیام‌شان و قبل از آن بیان داشته‌اند صرفاً مربوط به اصل «سازش‌ناپذیری با کفار» یا «اقتدار» نیست. چه اینکه پذیرش این اصل توسط این مسئولین، منجر به خروجی متفاوتی از نظر رهبری شده است. این دستگاه تحلیلی برای زمان برجام بود و از آن عبور کرده‌ایم و پیچیدگی امروز را توضیح نمی‌دهد.
undefinedتفاوت را باید در سطحی دیگر جستجو کرد. مسئله برخلاف نظر این مسئولین، دقیقاً میزان مقاومت در میدان و تاب آوردن در جنگ سخت و پا پس نکشیدن بواسطه خسارات و رو آوردن به مذاکره برای رسیدن به رفاه است.
undefinedبه عبارت دیگر، آن تفکر اصولی گرچه جنگ را برای پیشرفت و «ساختن» زندگی بهتر و پرنعمت می‌داند و هدفش (برخلاف تفکر برخی مخالفان تفاهم) صرفاً جنگیدن و مقاومت و «تخریب» مواضع دشمن نیست، اما در عین حال، این هدف را در تنافی با ضربه به زیرساختها و خسارات و تبعات اقتصادی موقت و مقطعی نمی‌داند. لذا نمی‌ترسد و بخاطر ضربات سخت کوتاه‌مدت پا پس نمی‌کشد و پیشرفت و زندگی آرام و پرنعمت پایدار در پرتوی نصرت خدا را به آن نمی‌فروشد. تفکر اصولی ناب یا همان محاسبات الهی که ریشه در قرآن کریم دارد، فقط بی‌محابا جنگیدن نیست و می‌تواند این دو امر را جمع کند و با زیاد شدن فشار اقتصادی و به بهانه معیشت و زندگی، خروج از میدان سخت را توجیه نمی‌کند؛ به ویژه زمانی که مردم همراهند و فشار، اصل بقا را تهدید نکرده و حتی دریچه‌ها و بلکه دروازه‌هایی برای برون رفت از آن وجود دارد.
undefinedاین تفکر اصولی را می‌توان در این آیه شریفه نمایان‌تر دید: وَلَا تَهِنُواْ فِي ٱبْتِغَآءِ ٱلْقَوْمِۖ إِن تَكُونُواْ تَأْلَمُونَ فَإِنَّهُمْ يَأْلَمُونَ كَمَا تَأْلَمُونَۖ وَتَرْجُونَ مِنَ ٱللَّهِ مَا لَا يَرْجُونَۗ وَكَانَ ٱللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا(نساء، ۱٠۴)
undefinedاین تفاوت تنها یکی از تفاوت‌های اصولی تفکر مسئولین دست اندرکار با رهبری است. کاش بدون حب و بغض سیاسی، در این جنبه‌های اندیشه‌ای عمیقاً فکر کنیم.
undefined صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
undefined۳۵
undefined۵
undefined۳

۳.۱K

۷:۳۴

۱۶ تیر
thumbnail
وداع، تشییع و آنچه باقی‌مانده
undefinedاندیشکده قرآن‌گفت
undefinedدیروز او را بر روی دستانمان و در میان تن‌هایمان و آمیخته با قلبمان از خود جدا کردیم و به شهرهای دیگر سپردیم.رویدادی بی‌نظیر رقم خورد. فتح و حماسه‌ای بود.البته عده‌ای زبان نقد گشودند. کاری به برخی تندی‌ها نداریم که شاید جا نداشت.اما یک چیزی وجود داشت.ما بغضی فروخفته و آرام نگرفته داشتیم که ماه‌ها جا خوش کرده بود. منتظر بودیم دیروز آن نیز فروکش کند و راه نفس‌مان را باز کند؛اما با آنکه همه چیز آماده بود و سیلی از جمعیت آمده بود، اما همه چیز دست‌به‌دست هم داد که آنطور که می‌خواستیم نشود. همه چیز آماده بود، خوب هم بود، قطعاً حماسه بود، اما دلمان باز نشد!انگار به دلمان نچسبید.حقش ادا نشد.
undefinedمسئله فقط در مکان ورود پیکرها به جمعیت نبود. مجموعه امور کنار هم فضای فوق را شکل داد. همه چیز هم گردن مسئولین نبود، این رویداد از حماسه و شیرینی آن تا برخی تلخی‌هایش نتیجه همه نیروها بود.
undefinedقصورها سر جایش، اما این حکمتی دارد.شاید این حال خسته ما و این روا نشدن خواست‌های قلبی ما، بی‌دلیل نباشد.اینکه فرصتها را کامل جارو نمی‌کنیم، بی‌دلیل نباشد.چه در جنگ، چه در جام‌جهانی، چه در تشییع و چه در ... شاید این حالِ نیمه‌حاله، ما را آماده‌تر نگه دارد. شاید ما هنوز نباید آتش از دست دادن آقای خود را فروبنشانیم.این غم نباید با وداع و تشییعی بی‌نقص آرام بگیرد.ما در میانه جنگیم.این چند سال باید یاد گرفته باشیم که هنوز وقتی چیزی را تمام نکرده‌ایم، پرونده دیگری باز می‌شود. این وداع و تشییع هم همینطور.اصلاً شاید به خاطر همین، اینطور شد.در میانه کلی پرونده ناتمام و شلوغی امور، این رویداد عظیم را برگزار کردیم.گویی پرانتزی باز شد و دوباره باید آن را بست و برگشت.
undefinedآری! حماسه‌های جبهه ایمان بی‌نقص و تمام و کمال نیستند. معمولاً ته‌مزه تلخی نیز دارند: إِنَّ مَعَ العُسرِ يُسرًا. این هم بی‌دلیل نیست. ما نقائصی داریم که باید مرتفع کنیم. زخم‌هایی گاه عمیق. به هر حال لذت‌های محض را بی‌حساب نمی‌دهند. حرکتی دائمی که فتوحاتش همراه با توجه به نقص‌ها و دوباره سعی برای جبران آن است. از این روست که سوره نصر به هنگام پیروزی‌ها وظیفه را استغفار بیان می‌کند. خدا بیجا نقائص جبهه ایمان را نمی‌پوشاند و گاه به رخشان می‌کشد. از قضا برعکس، نقائص جبهه کفر را لاپوشانی می‌کند: كَذٰلِكَ زُيِّنَ لِلمُسرِفينَ ما كانوا يَعمَلونَ (یونس، ۱۲).
undefinedخلاصه آنکه آرام‌یافتن و با عزم حرکت‌کردن شاید با هم نخوانند. چنانکه فرمود: فَإِذا فَرَغتَ فَانصَب.شاید باید آماده ماند.شاید نباید حالمان کامل جا بیاید.شاید نباید سرگرم شد.شاید باید همچنان حرکت کرد.شاید باید «کار» کرد.اینکه فکر کنیم آقای شهید همه کارها را تمام کرد، بیجاست.کلی کار بر روی زمین است.کلی نقص بر بدن داریم.باید همت کرد.باید این کمبودها را جبران کرد.باید چون کوه کمرراست کرد. و #باید_برخاست
undefinedو بعید نیست این حال ما بعد از تشییع، با این شعار بیشتر بسازد.
undefined۳۹

۲.۶K

۱۸:۳۶

۲۹ تیر
بازارسال شده از مؤسسه گفتمان قرآن و ولایت
thumbnail
#اطلاعیهundefined خبر خوش undefined
undefinedچاپ و عرضه کتاب «بازخوانی تدبر در قرآن»
undefined امکان خرید با ۴۰ درصد تخفیف__
undefined الحمدلله کتاب «بازخوانی تدبر در قرآن» به چاپ رسید و آماده عرضه شد.
undefined اثر کنونی حاصل بیش از بیست سال تلاش آموزشی، پژوهشی و گفتمانی در زمینه تدبر در قرآن است و در آن به جنبه‌هایی از بحث تدبر در قرآن توجه شده که آثار متقدم کمتر بدانها پرداخته است، بر همین اساس نام کتاب «بازخوانی تدبر در قرآن» انتخاب شده است.
undefined توضیحات بیشتر و خرید کتاب (با تخفیف ویژه):undefined tadabor.ir/mahsoolat
undefined کانال رسمی مؤسسه گفتمان قرآن و ولایت | @tadabor_ir

۳۱

۸:۳۷

گفتگو با قرآن | ghorangoft
undefined #اطلاعیه undefined خبر خوش undefined undefinedچاپ و عرضه کتاب «بازخوانی تدبر در قرآن» undefined امکان خرید با ۴۰ درصد تخفیف __ undefined الحمدلله کتاب «بازخوانی تدبر در قرآن» به چاپ رسید و آماده عرضه شد. undefined اثر کنونی حاصل بیش از بیست سال تلاش آموزشی، پژوهشی و گفتمانی در زمینه تدبر در قرآن است و در آن به جنبه‌هایی از بحث تدبر در قرآن توجه شده که آثار متقدم کمتر بدانها پرداخته است، بر همین اساس نام کتاب «بازخوانی تدبر در قرآن» انتخاب شده است. undefined توضیحات بیشتر و خرید کتاب (با تخفیف ویژه): undefined tadabor.ir/mahsoolat undefined کانال رسمی مؤسسه گفتمان قرآن و ولایت | @tadabor_ir
undefined کتاب «بازخوانی تدبر در قرآن» با تألیف استاد برزگر و در چارچوب فعالیت‌های مبنایی-گفتمانی مؤسسه گفتمان قرآن و ولایت به چاپ رسیده است.
undefinedدر این کتاب روایتی دقیق اما تا حد ممکن کوتاه از رویکرد تدبری به قرآن کریم ارائه شده است. کتاب در چهار فصل این روایت را ارائه می‌دهد:
undefinedماهیت تدبرundefinedکارکرد تدبرundefinedمبانی تدبرundefinedروش تدبر
undefinedاین روایت برای کسانی که با رویکرد تدبر در قرآن آشنایی ندارند، بیانگر چارچوب‌های فکری حاکم بر این رویکرد است و می‌تواند دریچه خوبی بویژه برای آشنایی فرهیختگان باشد.
undefinedبرای برخی دیگر که با رویکرد تدبری آشنایی دارند و یا شنیده‌هایی داشته‌اند، نوعی انتظام ذهنی فراهم خواهد کرد و برخی ابعاد، صورت‌بندی‌ها، جزئیات و ظرائف را اضافه می‌کند که بیانگر تلقی ویژه‌ای از رویکرد تدبری است.
undefined️ پیشنهاد می‌شود علاقه‌مندان مطالعه این کتاب را از دست ندهند.
undefined۶

۲۲۳

۱۸:۲۰