عکس پروفایل گفتگو با قرآن | ghorangoftگ

گفتگو با قرآن | ghorangoft

۱.۵ هزار عضو
گفتگو با قرآن | ghorangoft
undefined #لغت_نوشت undefinedریشه ح.ق.ق | قسمت اول undefinedاز حقیقت تا تحقق undefined در ادامه سلسله پست‌های لغت نوشت به ریشه ح.ق.ق رسیدیم. با ما همراه باشید... undefinedصفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت @ghorangoft_ir
thumbnail
#لغت_نوشت
undefinedریشه ح.ق.ق | قسمت دوم

undefinedمعنای محوری ح‌ق‌ق

undefinedجهت مطالعه قسمت قبل اینجا کلیک کنید.
undefinedصفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
undefined۶

۱.۸K

۱۷:۵۹

thumbnail
undefined#آیه_نوشت

undefinedوَ كَذلِكَ جَعَلناكُم أُمَّةً وَسَطاً لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَ يَكونَ الرَّسولُ عَلَيكُم شَهيدًا(بقره، ۱۴۳)

undefinedاز این آیه مشهور گاه این برداشت می‌شود که مسلمانان امت میان‌رو هستند. یعنی به دور از افراط و تفریط حد اعتدال را نگه می‌دارند. در فضای اجتماعی-سیاسی نیز این آیه معمولاً زمانی به کار می‌رود که گروهی می‌خواهد گروهی دیگر را به تندروی متهم کرده و خود را امت میانه‌رو بداند. اما معنای واقعی امت وسط چیست؟ آیا اگر همیشه بین دو نظر سعی کنیم میانه را انتخاب کنیم (اصطلاحا وسط‌بازی) «امت وسط» هستیم؟
undefinedمشکل برداشت مشهور این است که معنا را مستقل از بافت آیات می‌فهمد و در ادامه برای متصل کردن آن به آیات پیرامونی دچار تکلف می‌شود. در حالی که خود آیه معنی را شرح می‌دهد. در ادامه این را توضیح خواهیم داد.
undefinedمرجع اشاره «كَذلِكَ» چیست؟ کذلک به «تغییر قبله» در آیه پیش اشاره دارد. در آیه ۱۴۲ سفیهانِ از مردم یعنی یهودیان، می‌گویند: «چه شد مسلمانان قبله‌شان را تغییر دادند؟». آیه ۱۴۳ در جهت بیان فلسفه تغییر قبله است و اینکه به موازات تغییر قبله، امت مسلمان چه جایگاهی خواهند یافت.
undefinedتغییر قبله چه چیزی را در مورد مسلمانان نشان می‌دهد؟ بر اساس آیه ۱۴۳ به موازات تغییر قبله، مسلمانان نیز «امت وسط» خواهند بود. با نگاهی به برخی از کاربردهای قرآنی می‌توان فهمید که منظور از وسط بودن در اینجا، یعنی در میانه و مرکز بودن، محوریت و مرجعیت داشتن. به تعبیری امت وسط یعنی امتی مرجع و الگو. از این رو در ادامه می‌فرماید: لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَ يَكونَ الرَّسولُ عَلَيكُم شَهيدًا. یعنی شما را امت وسط قرار دادیم تا بر مردم حقایق را گواهی دهید و رسول(ص) نیز بر شما حقایق را گواهی دهد. در حقیقت صحنه‌ای را ترسیم می‌کند که رسول(ص) گواه بر مسلمانان است و آنها با شنیدن ندای وحیانی او، به حقیقت رهنمون می‌شوند و در ادامه خود آنها نیز با رفتار و کردار خود به باقی مردم حقیقت را شهادت می‌دهند. بنابراین، خداوند مسلمانان را به مرجعی برای مردم و الگویی در میانه مردم جهان تبدیل می‌کند تا حقیقت از طریق آنها منتشر شود.
undefinedبرای امت وسط شدن، چه لزومی داشت قبله تغییر کند؟ وقتی قبله مسلمانان همان قبله یهود بود، مسلمانان ادامه یهود به حساب می‌آمدند و همان هویت را داشتند. در این ساختار، یهود مرجع اصیل شناخت دین و شاهد بر مردم بود. اما کسانی باید شاهد بر مردم می‌شدند که خود رسول اکرم (ص) را شهید بر خود می‌گرفتند. اما یهود به جای پیروی از رسول و کمک به پیشبرد دین خدا، راه دشمنی با ایشان را پیش گرفتند. در این سوره قطعی می‌شود که قرار نیست یهود پای کار رسول بیاید و از این رو خداوند با تغییر قبله مرجعیت دینی بر مردم را از بنی‌اسرائیل می‌گیرد و به مسلمانان واگذار می‌کند.
undefinedخلاصه آن که «امت وسط»، نقش مرجعیت، الگو بودن و شهادت بر عموم مردم جهان را به عهده دارد. خداوند با تغییر قبله، نقش گواهی دادن و شهادت به راه حق را از اهل کتاب گرفته و بر دوش امت اسلامی گذاشته است. آنان باید با پیروی از شهادت رسول اکرم، خود شهید و گواه بر مردم باشند.
undefinedمحسن رئیسی
undefinedصفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
undefined۱۶
undefined۲

۲.۶K

۱۳:۳۳

undefinedفهرست مطالب منتشره در کانال «قرآنگُفت»:

undefinedیادداشت‌ها:

undefinedبخش اول
#مفهوم_تدبر:undefined استدلال آیه تدبّر در سوره مبارک نساء در پرتوی تحلیل سیاقیundefined مقاله علمی-پژوهشی «تحلیل سیاقی آيه ۸۲ سوره مبارکه نساء با بازنگری در مفاهیم القرآن و اختلاف»
#پیروزی_شکست:undefined طوفان الاقصی، بعثتی فکری و ادراکیundefined متناقض‌نمای پیروزیundefined آیا قطعیت پیروزی به معنای سرعت پیروزی است؟undefined تنش‌زدایی، قاطعیت و یا چیز دیگر؟undefined آیا برای پیروزی، باید به تدابیر طبیعی و دنیایی اتکاء کنیم یا نه؟undefined سبک تحلیل جنگ: عقلانی یا الهی؟undefined آیا نصرت خدا تنها به شکل معجزه‌گون و ماورایی محقق می‌شود؟undefined عرصه‌های استراتژیک در جنگ ایمان و کفرundefined نبرد ایران و اسرائیل، پرده‌ای از قصه طولانی نابودی رژیمundefined پیروزی غیبی یا پیروزی عادی: کدام متعالی‌تر؟undefined شرایط فعلی ما به کربلا منتهی نخواهد شد!undefined منطق عجله و انحرافات تمدنی از منظر قرآنundefined چرا کامیابی جبهه مقاومت به چشم‌مان نمی‌آید؟
#درون_بیرون:undefined غفلت از بیرون: خطایی درون‌سوز (نگاهی میدانی)undefined غفلت از بیرون: خطایی درون‌سوز (نگاهی قرآنی)undefined نقش ایران در جهان پیرامون: الگو یا رهبر؟undefined آیا قرآن توجهات را معطوف به مسائل درونی می‌کند؟undefined منتظر قدرتمند شدن بمانیم؟
#شهرنشینی:undefined از بادیه نشینی تا شهرنشینی در قرآن
#نماز_مسجد:undefined آیا عید فطر در قرآن جایگاهی دارد؟undefined نماز جمعه، نهاد اجتماعی بی‌جایگزینundefined نماز؛ از نیایش فردی تا پایگاه شهری
#مناسک: undefined خانه خدا یا خانه مردم؟!undefined «اربعین» یا «از اربعین تا اربعین»؟
undefined<img style=" />undefinedسایر:undefined قرآن چطور به تفکر ما در مورد مسائل امروز کمک می‌کند؟undefined نقش منطق محاسبه در ساخت جامعه مشارکت‌جوundefined آرامشی خون‌بار؛ رویای یک زندگی لذت‌بخشundefined مکتب فاطمی، قرآن و آگاهی عمومیundefined آیا اعمال خود را در بارش باران مؤثر بدانیم؟
undefinedصفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفتble.ir/join/AKX37gUdE3
undefined۴

۱.۸K

۱۶:۴۰

گفتگو با قرآن | ghorangoft
undefinedفهرست مطالب منتشره در کانال «قرآنگُفت»: undefinedیادداشت‌ها: undefinedبخش اول #مفهوم_تدبر: undefined استدلال آیه تدبّر در سوره مبارک نساء در پرتوی تحلیل سیاقی undefined مقاله علمی-پژوهشی «تحلیل سیاقی آيه ۸۲ سوره مبارکه نساء با بازنگری در مفاهیم القرآن و اختلاف» #پیروزی_شکست: undefined طوفان الاقصی، بعثتی فکری و ادراکی undefined متناقض‌نمای پیروزی undefined آیا قطعیت پیروزی به معنای سرعت پیروزی است؟ undefined تنش‌زدایی، قاطعیت و یا چیز دیگر؟ undefined آیا برای پیروزی، باید به تدابیر طبیعی و دنیایی اتکاء کنیم یا نه؟ undefined سبک تحلیل جنگ: عقلانی یا الهی؟ undefined آیا نصرت خدا تنها به شکل معجزه‌گون و ماورایی محقق می‌شود؟ undefined عرصه‌های استراتژیک در جنگ ایمان و کفر undefined نبرد ایران و اسرائیل، پرده‌ای از قصه طولانی نابودی رژیم undefined پیروزی غیبی یا پیروزی عادی: کدام متعالی‌تر؟ undefined شرایط فعلی ما به کربلا منتهی نخواهد شد! undefined منطق عجله و انحرافات تمدنی از منظر قرآن undefined چرا کامیابی جبهه مقاومت به چشم‌مان نمی‌آید؟ #درون_بیرون: undefined غفلت از بیرون: خطایی درون‌سوز (نگاهی میدانی) undefined غفلت از بیرون: خطایی درون‌سوز (نگاهی قرآنی) undefined نقش ایران در جهان پیرامون: الگو یا رهبر؟ undefined آیا قرآن توجهات را معطوف به مسائل درونی می‌کند؟ undefined منتظر قدرتمند شدن بمانیم؟ #شهرنشینی: undefined از بادیه نشینی تا شهرنشینی در قرآن #نماز_مسجد: undefined آیا عید فطر در قرآن جایگاهی دارد؟ undefined نماز جمعه، نهاد اجتماعی بی‌جایگزین undefined نماز؛ از نیایش فردی تا پایگاه شهری #مناسک: undefined خانه خدا یا خانه مردم؟! undefined «اربعین» یا «از اربعین تا اربعین»؟ undefined<img style=" />undefinedسایر: undefined قرآن چطور به تفکر ما در مورد مسائل امروز کمک می‌کند؟ undefined نقش منطق محاسبه در ساخت جامعه مشارکت‌جو undefined آرامشی خون‌بار؛ رویای یک زندگی لذت‌بخش undefined مکتب فاطمی، قرآن و آگاهی عمومی undefined آیا اعمال خود را در بارش باران مؤثر بدانیم؟ undefinedصفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت ble.ir/join/AKX37gUdE3
undefined۱۰
undefined۱

۲.۱K

۱۶:۴۰

undefinedسلام خدمت مخاطبان عزیز
مدتی کوتاه را در خدمت شما نبودیم. چه رویدادها و فراز و نشیب‌هایی را که در این مدت طی نکردیم و چه‌ها که ندیدیم.undefinedundefinedاز شهادت‌های کمرشکن همچون از دست دادن امام و رهبر بی‌نظیرمان تا چشیدن طعم پیروزی‌های حیرت‌آور.برای همه اینها بارها undefinedتسلیت و بارها undefinedتبریک.
undefinedبه سبک جنگ ۱۲ روزه، پس از شروع جنگ رمضان، حلقه‌هایی را برای گفتگو از پایگاه قرآن در حوزه مسائل جنگ و تحولات مربوطه اختصاص دادیم و تا حد بضاعت سعی کردیم خروجی‌هایی از آن را در قالب مطالب و پست‌هایی تدوین کنیم. از امروز به یُمن فرارسیدن بهار طبیعت، به تدریج این مطالب را منتشر خواهیم کرد.
undefinedقابل توجه است که قبل از این، مجموعه‌ای از یادداشت‌ها را در حوزه جنگ (ذیل هشتگ #پیروزی_شکست) منتشر کرده بودیم که حاصل حلقه‌های مربوط به وقایع بعد از طوفان‌الاقصی و از جمله جنگ ۱۲ روزه بود. آن مجموعه به بسیاری از موضوعات بنیادین مورد نیاز ما در تحلیل وقایع اخیر (از جمله معیار شکست و پیروزی، جایگاه نصرت غیبی، جایگاه تدبیر و عقلانیت، عوامل پیروزی، مراحل رسیدن به پیروزی و...) کمک می‌رساند. البته این نکات به شکل اجمالی و فشرده در یادداشت‌ها بازتاب داشته و مرور و دقت‌نظر در آنها به مخاطبان توصیه می‌شود.
undefinedپیشنهاد می‌کنیم یادداشت‌های گذشته را هم مرور کنید.
undefinedصفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفتble.ir/join/AKX37gUdE3
undefined۴
undefined۳

۱.۳K

۹:۴۷

تردیدهایی پیرامون منطق امنیتی «بازدارندگی»
undefined حلقه جنگ
undefinedدر مورد هدف جنگ و نقطه پایان آن، بیانی در میان برخی دیده می‌شود که به نظر می‌رسد از زاویه دکترین انقلاب اسلامی و حتی مبتنی بر منطق قرآنی، قابل تأمل باشد.
undefinedآنها منطق امنیتی ایران را با این روند توصیف می‌کنند: تجاوز undefined تنبیه undefined بازدارندگی (رفع سایه جنگ)بر مبنای این منطق، تجاوزی خارجی صورت گرفته و در مقابل آن باید متجاوز را تنبیهی درس‌آموز کرد و با این کار بازدارندگی مطلق حاصل شده و سایه جنگ برای سال‌ها و دهه‌ها از سر کشور عزیزمان دور می‌شود.
undefinedدر این منطق، عنصری که منجر به رفع سایه جنگ می‌شود، دردی است که متجاوز به واسطه تنبیه شدن می‌چشد و از این باب، محاسبه او برای حملات بعدی تغییر کرده و هزینه‌ها از عواید بیشتر برآورد می‌شود. این امر حالتی تحت عنوان «بازدارندگی» ایجاد می‌کند که موجب می‌شود قدرت فائق، قدرت خود را اعمال نکند، گرچه واجد قدرت است.
undefinedاما این منطق کاملی برای جنگ فعلی نمی‌تواند باشد، به دو دلیل:
دلیل مبنایی: به نظر می‌رسد قرآن کریم نحوه مدیریت راهبردی تقابل بین جبهه کفر و ایمان را مبتنی بر منطق بازدارندگی جلو نمی‌برد. در این منطق گرچه ممکن است در رویارویی با حریف، به شکل ناخودآگاه بازدارندگی پدید آید، اما جبهه ایمان نباید منطق امنیتی خود را تنها با تکیه بر آن شکل دهد. این تصویر که به شکلی محدود بجنگیم، هزینه‌ای نسبتاً محدود بدهیم ولی از عواید آن سالها بهره‌مند شده و از تقابل دل‌آسوده شویم، با منطق جهادی قرآن سازگار نبوده و نوعی فرار از جنگ در آن دیده می‌شود. گرچه غایت جبهه ایمان رفع جنگ است، اما رفع جنگ با از بین بردن عوامل جنگ‌آفرین رخ خواهد داد، نه با بازدارندگی.
در اینجا مجال بیان کامل استنادات قرآنی نیست، اما به ذکر نمونه‌هایی اکتفا می‌کنیم. سوره انفال پس از پیروزی بدر نازل شده و سعی دارد مؤمنان را از سستی و دلخوشی به برخی عواید جنگ پرهیز دهد و بگوید این پایان راه نبوده و باید نبرد تا رفع ریشه فتنه و جنگ‌افروزی ادامه یابد: قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ (انفال، 39). بله، در همین سوره به عنوان یک تاکتیک، به ترساندن دشمن برای وادار کردن او در عمل به معاهداتش توصیه شده است: وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ (انفال، 60) اما این معنایش این نیست که منطق امنیتی ما مبتنی بر دکترین ترس و بازدارندگی است. به عنوان نمونه دیگر، پس از جنگ احزاب با آنکه نوعی بازدارندگی برای جامعه ایمانی پدید آمده بود: رَدَّ اللَّهُ الَّذينَ كَفَروا بِغَيظِهِم لَم يَنالوا خَيرًا وَكَفَى اللَّهُ المُؤمِنينَ القِتالَ (احزاب، 25)، به آن بازدارندگی اکتفاء نشد و با ترتیباتی فعالانه، کار به فتح حدیبیه و سپس فتح مکه رسید. خلاصه آنکه در منطق قرآن، رفع جنگ به شکل پایدار با گرفتن ابزارهای قدرت دشمن محقق می‌شود، نه صرفاً با بازداشتن دشمن از اعمال قدرت.
دلیل میدانی: واقعیت صحنه نشان می‌دهند به طور خاص رژیم صهیونیستی با این منطق امنیتی آرام نخواهد گرفت؛ چه بگوییم ذات رژیم تهاجم است و چه بگوییم به واسطه موقعیت مخاطره وجودی، بدون محاسبات معمول دست به تهاجم می‌زند. لذا نمی‌توان در سطح کلان و راهبردی، حالت بازدارندگی متصور شد؛ اینکه رژیم دارای قدرت باشد ولی از اعمال آن خودداری کند! بنابراین با این منطق امنیتی به امنیت پایدار نخواهیم رسید، هرچند چند صباحی امنیت مقطعی را تجربه کنیم.
undefinedبنابراین در طراحی نقطه پایان این جنگ، بجای دلخوش کردن به بازدارندگی مطلق از طریق صرفاً تنبیه متجاوز، باید با طرحی هوشمندانه، گرفتن ابزارهای قدرت دشمن به شکل عملیاتی و در میدان را پی بگیریم. تحقق کامل این امر نیز یا با یک جنگ طولانی‌مدت ممکن است و یا با سلسله‌ای از جنگ‌ها. آن زمان است که حقیقتاً سایه جنگ رفع خواهد شد. اگر به هر دلیلی گزینه اول به واقعیت نزدیک نیست، ما باید منطق امنیتی خود را مبتنی بر یک سلسله درگیری‌های مستمر و فتح سنگر به سنگر سامان دهیم که این جنگ پله‌ای بسیار روبه‌جلو از آن است. این گرچه ممکن است به بازدارندگی‌های مقطعی نیز منجر شود، اما با منطق «درگیری کوتاه آنگاه بازدارندگی مطلق بلندمدت» که بعضاً شنیده می‌شود، تفاوت دارد.
undefinedبا این توضیح شاید نقطه مناسب پایان این جنگ جایی باشد که یک یا چند ابزار عملیاتی قدرت‌آفرین دشمن با هوشمندی از او سلب شود؛ چیزهایی که می‌تواند برای فازهای بعدی درگیری دست بازتری برای کنش ما فراهم کند و یا یک روند دومینووار از سلب قدرت را بعد از پایان این جنگ، موجب شود. البته تعیین دقیق نقطه پایان بر عهده مسئولان و کارشناسان است.
#پیروزی_شکست
undefinedصفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفتble.ir/join/AKX37gUdE3
undefined۲۵
undefined۳
undefined۲

۶.۲K

۱۴:۲۸

undefinedقرآن، مردم و جنگ‌های نوین
undefinedحلقه جنگ | سید سروش میرهاشمی
undefinedقرآن وقتی به بحث جنگ می‌پردازد، معمولاً عموم مردم را مخاطب قرار می‌دهد. در قرآن، انگار این کل جامعه است که می‌جنگد؛ نه صرفاً بخشی از مردم که در استخدام ارتش یا نیروهای مسلح هستند. از همان ابتدای هجرت، قرآن با خطاب‌قراردادن تمام جامعه آن‌ها را برای جنگ فرا می‌خواند: قَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یُقَاتِلُونَکُمْ (بقره، ١٩٠). این خطاب تا آخرین سوره‌ها هم ادامه دارد: فَقاتِلوا أَئِمَّةَ الكُفرِ إِنَّهُم لا أَيمانَ لَهُم (توبه، ۱۲). از سیاق مشخص است که این خطاب‌ها فقط شامل نیروهای مسلح نبوده و عمومی‌ است. بنابراین، از نگاه قرآن، جنگ وظیفه کل جامعه است؛ نه یک گروه خاص.
undefinedضمناً در نگاه قرآن، قواعد مربوط به نتیجه جنگ نیز به اراده و کنش عموم جامعه بستگی دارد. مثلاً، با تعابیری عام می‌فرماید: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُركُم (محمد، ۷). در واقع، به‌جای این‌که صرفاً اراده نظامیان بر خروجی جنگ مؤثر باشد، این اراده کل جامعه است که تکلیف نصرت خدا را معلوم می‌کند. بنابراین، در قرآن، علاوه‌بر این‌که خود جنگ یک پدیده همگانی است، سنت‌های حاکم بر جنگ هم به جهت‌گیری توده جامعه بستگی دارد.
undefinedدر طرف دیگر، به‌نظر می‌رسد در جنگ‌های نوین، رابطه‌ی مستقیم مردم با میدان کم‌تر شده است. در درگیری‌های سنتی، تعداد نیرو مؤلفه مهمی در تعیین قدرت لشکر به‌شمار می‌رفته و مهارت نظامی آن‌قدر تخصصی نبوده است. برای همین، عموم جامعه بیشتر می‌توانستند در جنگ دخیل باشند. با این حال، با گذر زمان، جنگ‌ها رفته‌رفته تغییر شکل داده‌اند. در جنگ‌های امروزی، درگیری‌ها عمدتاً به تجهیزات پیشرفته وابسته‌اند و فعالیت نظامی بیشتر توسط نیروهای آموزش‌دیده انجام می‌شود. انگار، جنگ از یک رویداد عام به یک تقابل حرفه‌ای و فناورانه تبدیل شده است.
undefinedاین نکته تفاوتی را بین رویکرد قرآن و واقعیت صحنه نشان می‌دهد. قرآن جنگ را عمومی تصویر می‌کند؛ در حالی که جنگ‌های امروز بیش‌تر تخصصی‌اند. و این پرسش‌هایی را آشکار می‌کند: چارچوب‌های قرآنی چگونه بر جنگ‌های معاصر منطبق می‌شوند؟ آیا امروز، دعوت‌های قرآن به جنگ به نظامیان رسمی محدود شده است؟ آیا سنت‌های حاکم بر جنگ، به‌جای عموم مردم، صرفاً بر عملکرد نظامیان جاری می‌شود؟ مثلاً آیا در جنگ‌های مدرن، به‌جای کل جامعه، شرط پیروزی فقط تاب‌آوری نیروهای مسلح است؟
undefinedپیش از همه، باید گفت که از عمومی‌بودن منظور این نیست که همه مردم مستقیماً در جنگ حاضر شوند. در قرآن هم این‌طور نیست (توبه، ۹۱ - ۹۳). در مقابل، منظور این است که جنگ با اراده جامعه شکل می‌گیرد،‌ ادامه پیدا می‌کند و تمام می‌شود. در این حالت، نقش‌آفرینی نظامی‌ها معمولاً در چارچوب اراده‌های سیاسی است. اگر مردم در صحنه سیاسی نقش‌آفرینی کنند، اراده عام آن‌ها بر نظامیان هم حاکم است. با این حال، نقش مردم را می‌توان مستقیم‌تر هم تصویر کرد. تجربه‌ی جنگ رمضان این را نشان داد. در این جنگ، مردم نه فقط از منظر اراده‌های عام، بلکه با حضور در خیابان، فعالیت در بسیج و ... حتی از زاویه نظامی و امنیتی هم در جنگ مشارکت داشتند.
undefinedبنابراین، جنگ همچنان مسأله ملت‌ها است. به تعبیری، امروز ملت ایران با ملت اسرائیل می‌جنگد. حتی در جنگ‌های نوین هم مردم‌ می‌توانند بجنگند و نتیجه را با اراده‌شان تعیین کنند. در این حالت، دستگاه تحلیلی قرآن هم‌چنان با صحنه و مشاهدات سازگار است. با این توضیح، نکته ظریفی آشکار می‌شود: هر سنتی که خداوند برای جنگ وضع کرده هنوز به‌عنوان تابعی از عملکرد عموم جامعه – و نه فقط نظامی‌ها – برقرار است. مثلاً، برای اینکه دشمن عقب بنشیند، همچنان قاطبه مردم باید مقاومت کنند و معیار فقط پایداری نظامی‌ها نیست. حتی اگر نیروهای مسلح ثابت‌قدم بمانند، اما مردم متزلزل شوند، این برای پیروزی کافی نیست.
undefinedدر نهایت، هرچند امروز مردم در حیطه‌های متعددی با جنگ درگیرند، اما در یک حوزه حیاتی همچنان نقص قابل‌توجهی وجود دارد. این حوزه تأمین مالی جنگ است. قرآن وقتی مسأله جنگ را مطرح می‌کند، معمولاً به انفاق در راه خدا هم اشاره می‌کند. گویی قرآن تأمین هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم جنگ را اساسی‌ترین مسیر همراهی مردم در جنگ می‌داند. مثلاً، می‌فرماید: وَقَٰتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةࣱ ... (بقره، ۱۹۳)؛ و بعد، برای نجات جامعه از نابودی، دعوت به انفاق می‌کند: وَ أَنفِقوا في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا تُلقوا بِأَيديكُم إِلَى التَّهلُكَةِ ... (بقره، ۱۹۵). با این حال، در کشور ما، دست‌کم به‌اندازه تأکیدات قرآن، انفاق برای جنگ در کانون توجه نیست. در این صورت، شاید نیاز باشد به الگوهایی برای مشارکت جدی‌تر مردم در تأمین مالی جنگ فکر کرد.
undefinedصفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
undefined۲۳
undefined۱

۱.۸K

۱۷:۵۲

چرتکه انداختن حین جنگ ممنوع!
undefinedحلقه جنگ
undefinedما مانند دیگران نمی‌جنگیم. چنانکه مانند دیگران نمی‌خوریم، نمی‌خوابیم، ازدواج نمی‌کنیم و زندگی نمی‌کنیم. ما با ضابطه و قاعده می‌خوریم، می‌خوابیم و زندگی می‌کنیم و ما با ضابطه و قاعده می‌جنگیم.
undefinedدر این راستا، نکته‌ای که باید آویزه گوش خود کنیم این است که ما صرفاً برای بسط ید ایران و برای تقویت اقتصاد کشور و بدست آوردن سرمایه‌های بادآورده نمی‌جنگیم. جنگ ما اهدافی دارد و آن اهداف باید به جد پیگیری شود و این اهداف قابل معامله نیستند.
undefinedاین معنایش این نیست که با جنگیدن قدرت بدست نمی‌آوریم و یا هدف هیچ جنگی نمی‌تواند اقتصادی باشد. اما همه اینها را برای این می‌خواهیم که یک زندگی پرنعمت دست‌کم برای مردم منطقه رقم بزنیم. ما جنگ نمی‌کنیم تا جیب خود را پرپول کنیم و منافع اقتصادی به جیب بزنیم و حسرت‌های گذشته خود را ارضاء کنیم. بله، ممکن است یک جنگ خاصی هدف اقتصادی داشته باشد، مثلاً جنگی برای رفع تحریم باشد؛ اما جنگ کنونی هدفش اقتصادی و آن هم فقط معطوف به ایران نیست.
undefinedواقعیت این است رگه‌هایی دیده می‌شود که گویی این جنگ حق و باطل و این نور امید مستضعفان را ممکن است برخی خلاصه کنند در گرفتن حق خودمان از تنگه هرمز و بی‌اثر کردن تحریم‌ها و خوشحالی از اینکه من‌بعد کسی بخواهد به ایران چپ نگاه کند، خرخره‌اش را در تنگه فشار می‌دهیم و پول خوبی به جیب می‌زنیم. خلاصه بگویم ترس از این است که دستاورد جنگ را خلاصه کنیم در منافع اقتصادی آن برای ایران و اهداف جنگ را با برخی منافع اقتصادی معامله کنیم!
undefinedاین هم چیز تازه‌ای نیست. یک روی سکه جنگ‌ها غنائم و عوایداقتصادی آنها بوده است. خیلی‌ها حتی از همان‌هایی که به فکر دنیای خود بوده‌اند، به استقبال جنگ می‌رفته‌اند برای منافعش. لذا همیشه این احتمال بوده که بجای اهداف راهبردی، دستاوردهای جانبی اقتصادی جنگ محل توجه قرار گیرد.
undefinedقرآن کریم به این موضوع توجه داشته و از این رو ضابطه‌ای تعیین کرده که برای اکنون ما می‌تواند مهم باشد. قرآن می‌فرماید حق اسیر گرفتن (که جزء غنائم جنگ است) قبل از زمین‌گیر کردن دشمن را ندارید! مثلاً می‌فرماید: ما كانَ لِنَبِيٍّ أَن يَكونَ لَهُ أَسرىٰ حَتّىٰ يُثخِنَ فِي الأَرضِ تُريدونَ عَرَضَ الدُّنيا وَاللَّهُ يُريدُ الآخِرَةَ (انفال، ۶۷). در جنگ‌های آن زمان می‌شد بجای کشتن نفرات، آنها را اسیر کرد تا اینطور برده‌هایی با ارزش اقتصادی-تولیدی بالا به چنگ بیاید. می‌گوید چنین نکنید. در جنگ حواستان به جنگ باشد نه به غنیمت‌ها. شما دنبال دنیا هستید ولی خدا آخرت را می‌خواهد. مطابق سوره آل‌عمران در جنگ اُحد نیز مسلمین از همین دریچه آسیب خوردند: عَصَيتُم مِن بَعدِ ما أَراكُم ما تُحِبّونَ مِنكُم مَن يُريدُ الدُّنيا وَ مِنكُم مَن يُريدُ الآخِرَةَ (آل‌عمران، ۱۵۲).
undefinedبه تعبیر امروزی: در حین جنگ، نظرتان به اهداف باشد، خود را درگیر منافع اقتصادی جانبی از جنگ نکنید. بجای تعیین نقطه پایان جنگ براساس اهداف راهبردی، با حساب اقتصادی آن را تعیین نکنید. این اصلاً معنایش این نیست که در جنگ‌ها ابعاد اقتصادی یا هزینه‌های اقتصادی را در نظر نگیرید. منظور این است که منافع اقتصادی را جایگزین دستاوردهای میدانی و نظامی نکنید. گاه می‌توان قدرتی نظامی را از دشمن گرفت ولی چنین نکرد و بجایش منفعت اقتصادی معادلش را اخذ کرد. ظاهراً قرآن می‌گوید این معامله نهایتاً به ضرر تمام می‌شود. مطابق آیات مذکور این باعث می‌شود محاسبات دم‌دستی و کوتاه‌مدت دنیوی جای خود را به محاسبات پایدار و عاقبت‌اندیشانه دهد.
undefinedخلاصه آنکه ما با ضابطه می‌جنگیم. یکی از این ضوابط این است که ما منافع اقتصادی را در حین جنگ در محاسباتمان دخیل نمی‌کنیم. ما دستاوردهای اصلی را با دستاوردهای اقتصادی معامله نمی‌کنیم. ما نمی‌جنگیم تا همین که مطمئن شویم منافع اقتصادی ایران بعد از آن تأمین شود. هدف ما از جنگ منافع خودمان نیست. البته به شکل ضمنی، منافع ما نیز به وعده الهی تأمین می‌شود و اوضاع‌مان خوب می‌شود؛ این بحث دیگری است. هدف ما از جنگ زمین‌گیر کردن و محدود کردن قدرت (اثخان) دشمنی است که با قدرتش علیه منافع ضعیفان اقدام می‌کند، منافع زودگذر و غنائم و عواید بعد از آن: فَإِذا لَقيتُمُ الَّذينَ كَفَروا فَضَربَ الرِّقابِ حَتّىٰ إِذا أَثخَنتُموهُم فَشُدُّوا الوَثاقَ (محمد(ص)، ۳).
پ.ن. حرف این نیست که ما نباید در مورد تنگه هرمز یا تحریم یا پول‌های بلوکه شده دستاوردی داشته باشیم. حتماً باید داشته باشیم. منتها اینها را دستاورد اصلی جنگ دانستن و دائم با همین دست معادلات بازی کردن تا رسیدن به نقطه بهینه برای پایان جنگ، ما را کوته‌فکر می‌کند. شاید بالاتر از منافع اقتصادی حاصل از تنگه، بتوان به دستاوردهای راهبردی مهم‌تری دست یافت. حواسمان پرت نشود!
undefinedصفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
undefined۳۰
undefined۶
undefined۳
undefined۱

۲.۵K

۱۱:۱۶

نقش امام در پیروزی امتبخش ۱ از ۲
undefinedحلقه جنگ | سید سروش میرهاشمی
undefinedرهبر پیشین انقلاب، امام خامنه‌ای (ره)، ۹ اسفند ۱۴۰۴ به شهادت رسید و ما را با غمی بزرگ تنها گذاشت. ناگهان، خودمان را وسط یک جنگ تمام‌عیار دیدیم؛ و حس کردیم که جز خدا، دیگر پناهی نداریم. هر کدام از آن روزها، نسبت به روزهای بعد نامطمئن بودیم. حالا که رهبر رفت، چه خواهد شد؟ آیا این قصه به پایان می‌رسد؟ تکلیف جنگ چه می‌شود؟
undefinedآن روزها، یکی از آیه‌های قرآن تا حدی بر درد ما مرهم بود و در بین مردم هم به آن استناد می‌شد. آن آیه این بود: وَمَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ ﴿آل عمران، ۱۴۴﴾. آیه می‌گفت حتی اگر پیامبرﷺ هم از دنیا برود، نباید از مسیر دست بکشید. مشابهاً، ما هم کمابیش می‌فهمیدیم که نباید نهضت را رها کنیم.
undefinedبه هر ترتیب، آن روزها گذشت. خدا را شکر، امروز حال‌مان کمی بهتر است. دیدیم که حتی در نبود رهبری، داریم پیش می‌رویم.
undefinedبا این وجود، اصل مسأله هم‌چنان پابرجاست. هرچند آن دوران سپری شد، بنا به ملاحظه‌ها، امروز رهبر جدید حضور کم‌رنگی در محیط‌های علنی دارد. به‌عبارتی، انگار تا پیش از این با «نبود» رهبری مواجه بودیم؛ و امروز با «کمبود» رهبری! این واقعیت دوباره مسأله را برجسته می‌کند. بنابراین، الان فرصت خوبی است که برگردیم و با آسودگی بیش‌تری به مسأله فکر کنیم.
undefined️ سؤال این است: در پیش‌برد طرح دین، امام واقعاً چه جایگاهی دارد؟ اگر در بحبوحه‌ی جنگ، جامعه امام‌اش را از دست داد، یا امکان حضورش کم‌رنگ شد، آیا هنوز پیروزی ممکن است؟ به عبارت دیگر، گاهی به آیه‌ی بالا صرفاً به عنوان تسکینی برای فقدان رهبر نگاه می‌کنیم. اما آیا می‌توان آیه‌ی بالا را علاوه بر تسکینی برای فقدان رهبر، عمیق‌تر دید و در پرتوی آن، نقش امام در پیروزی امت را بازخوانی کرد؟
undefinedبرای پاسخ، به چارچوب این یادداشت رجوع می‌کنیم. آن‌جا گفتیم از منظر قرآن، نبرد حق و باطل دو عرصه‌ی راهبردی دارد: یک، ادراک و بینش، و دو، اراده‌ی استوار جمعی. اگر مؤمنان بتوانند در این دو میدان، دست برتر داشته باشند، به پیروزی‌های راهبردی خواهند رسید.
undefinedدر این دسته‌بندی، ادراک، بینش و نظام محاسباتی صحیح عمدتاً توسط وحی تأمین می‌شود. قرآن و وحی هدف را تعیین می‌کند؛ راه‌های کارآمد و نامطمئن را نشان می‌دهد و قواعد جهان را به انسان می‌شناساند. این یک عامل مهم در پیروزی است. در کنار این، به عنوان عامل دوم، مؤمنان باید اراده محکم نشان دهند تا به نتیجه‌ی مطلوب برسند.
undefinedاما در عرض دو شرط گفته‌شده، شخص رهبری یک عامل مجزا نیست؛ با آنکه می‌دانیم در میدان، عنصر رهبری و فرمان‌دهی مؤثر است. در این صورت، سؤال این است که نقش رهبری چیست؟
undefinedبه نظر می‌رسد مسئولیت رهبر ذیل عنصر دوم - یعنی اراده‌ی استوار جمعی - تعریف می‌شود. برای پیروزی و پیش‌رفت، مهم این است که برآیند جامعه از اراده‌‌ی پایدار برخوردار باشد. اجزای مختلف جامعه سطوح مختلفی از اراده را دارند و امام هم با نافذترین اراده به‌عنوان بخشی از جامعه حاضر است. در این میان، نقش اساسی امام این است که در سطح کلان، اراده‌ها‌ی مختلف را برآیندگیری کند.
undefinedمطابق این نگاه، اراده در تملک رهبر نیست؛ بلکه اصالتاً متعلق به جامعه است. با این حال، تا وقتی این اراده‌ها تجمیع نشوند، نمی‌توانند عزم مؤثری را بر رقیب تحمیل کنند. در نتیجه، کارکرد امام این است که با اراده خود، اراده مردم را در برابر دشمن سازماندهی کند.
undefinedدر کنار ادراک و اراده، ممکن بود قرآن حضور امام را به عنوان شرط سومی برای پیروزی تصویر کند؛ یعنی، پیروزی مستقیماً با اراده‌ی رهبر جامعه شکل بگیرد و اگر او عزم نکند، به‌دست نیاید. با این حال، همان‌طور که گفته شد، به‌نظر می‌رسد قرآن رهبر را به‌عنوان عاملی در هم‌سوکردن اراده‌ها و شکل‌دهی به اراده‌ی جمعی می‌شناسد؛ نه یک پایه‌ی مجزا. با این توصیف، نقش امام هم‌چنان حیاتی است؛ اما جایگاه او در امتداد شکل دادن اراده جامعه تعریف می‌شود.
undefinedتا این‌جا، به دو نگاه متعارض درباره‌ی نقش رهبر اشاره شد: یک، این‌که رهبر یک عامل مجزا در پیروزی باشد و دو، این‌که نقش رهبر ذیل عامل اراده جمعی تعریف شود. حالا، ممکن است این پرسش ایجاد شود که مگر این دو نگاه چه تفاوتی دارند؟
undefined صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
undefined۸

۳۹۷

۱۷:۴۰

گفتگو با قرآن | ghorangoft
نقش امام در پیروزی امت بخش ۱ از ۲ undefinedحلقه جنگ | سید سروش میرهاشمی undefinedرهبر پیشین انقلاب، امام خامنه‌ای (ره)، ۹ اسفند ۱۴۰۴ به شهادت رسید و ما را با غمی بزرگ تنها گذاشت. ناگهان، خودمان را وسط یک جنگ تمام‌عیار دیدیم؛ و حس کردیم که جز خدا، دیگر پناهی نداریم. هر کدام از آن روزها، نسبت به روزهای بعد نامطمئن بودیم. حالا که رهبر رفت، چه خواهد شد؟ آیا این قصه به پایان می‌رسد؟ تکلیف جنگ چه می‌شود؟ undefinedآن روزها، یکی از آیه‌های قرآن تا حدی بر درد ما مرهم بود و در بین مردم هم به آن استناد می‌شد. آن آیه این بود: وَمَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ ﴿آل عمران، ۱۴۴﴾. آیه می‌گفت حتی اگر پیامبرﷺ هم از دنیا برود، نباید از مسیر دست بکشید. مشابهاً، ما هم کمابیش می‌فهمیدیم که نباید نهضت را رها کنیم. undefinedبه هر ترتیب، آن روزها گذشت. خدا را شکر، امروز حال‌مان کمی بهتر است. دیدیم که حتی در نبود رهبری، داریم پیش می‌رویم. undefinedبا این وجود، اصل مسأله هم‌چنان پابرجاست. هرچند آن دوران سپری شد، بنا به ملاحظه‌ها، امروز رهبر جدید حضور کم‌رنگی در محیط‌های علنی دارد. به‌عبارتی، انگار تا پیش از این با «نبود» رهبری مواجه بودیم؛ و امروز با «کمبود» رهبری! این واقعیت دوباره مسأله را برجسته می‌کند. بنابراین، الان فرصت خوبی است که برگردیم و با آسودگی بیش‌تری به مسأله فکر کنیم. undefined️ سؤال این است: در پیش‌برد طرح دین، امام واقعاً چه جایگاهی دارد؟ اگر در بحبوحه‌ی جنگ، جامعه امام‌اش را از دست داد، یا امکان حضورش کم‌رنگ شد، آیا هنوز پیروزی ممکن است؟ به عبارت دیگر، گاهی به آیه‌ی بالا صرفاً به عنوان تسکینی برای فقدان رهبر نگاه می‌کنیم. اما آیا می‌توان آیه‌ی بالا را علاوه بر تسکینی برای فقدان رهبر، عمیق‌تر دید و در پرتوی آن، نقش امام در پیروزی امت را بازخوانی کرد؟ undefinedبرای پاسخ، به چارچوب این یادداشت رجوع می‌کنیم. آن‌جا گفتیم از منظر قرآن، نبرد حق و باطل دو عرصه‌ی راهبردی دارد: یک، ادراک و بینش، و دو، اراده‌ی استوار جمعی. اگر مؤمنان بتوانند در این دو میدان، دست برتر داشته باشند، به پیروزی‌های راهبردی خواهند رسید. undefinedدر این دسته‌بندی، ادراک، بینش و نظام محاسباتی صحیح عمدتاً توسط وحی تأمین می‌شود. قرآن و وحی هدف را تعیین می‌کند؛ راه‌های کارآمد و نامطمئن را نشان می‌دهد و قواعد جهان را به انسان می‌شناساند. این یک عامل مهم در پیروزی است. در کنار این، به عنوان عامل دوم، مؤمنان باید اراده محکم نشان دهند تا به نتیجه‌ی مطلوب برسند. undefinedاما در عرض دو شرط گفته‌شده، شخص رهبری یک عامل مجزا نیست؛ با آنکه می‌دانیم در میدان، عنصر رهبری و فرمان‌دهی مؤثر است. در این صورت، سؤال این است که نقش رهبری چیست؟ undefinedبه نظر می‌رسد مسئولیت رهبر ذیل عنصر دوم - یعنی اراده‌ی استوار جمعی - تعریف می‌شود. برای پیروزی و پیش‌رفت، مهم این است که برآیند جامعه از اراده‌‌ی پایدار برخوردار باشد. اجزای مختلف جامعه سطوح مختلفی از اراده را دارند و امام هم با نافذترین اراده به‌عنوان بخشی از جامعه حاضر است. در این میان، نقش اساسی امام این است که در سطح کلان، اراده‌ها‌ی مختلف را برآیندگیری کند. undefinedمطابق این نگاه، اراده در تملک رهبر نیست؛ بلکه اصالتاً متعلق به جامعه است. با این حال، تا وقتی این اراده‌ها تجمیع نشوند، نمی‌توانند عزم مؤثری را بر رقیب تحمیل کنند. در نتیجه، کارکرد امام این است که با اراده خود، اراده مردم را در برابر دشمن سازماندهی کند. undefinedدر کنار ادراک و اراده، ممکن بود قرآن حضور امام را به عنوان شرط سومی برای پیروزی تصویر کند؛ یعنی، پیروزی مستقیماً با اراده‌ی رهبر جامعه شکل بگیرد و اگر او عزم نکند، به‌دست نیاید. با این حال، همان‌طور که گفته شد، به‌نظر می‌رسد قرآن رهبر را به‌عنوان عاملی در هم‌سوکردن اراده‌ها و شکل‌دهی به اراده‌ی جمعی می‌شناسد؛ نه یک پایه‌ی مجزا. با این توصیف، نقش امام هم‌چنان حیاتی است؛ اما جایگاه او در امتداد شکل دادن اراده جامعه تعریف می‌شود. undefinedتا این‌جا، به دو نگاه متعارض درباره‌ی نقش رهبر اشاره شد: یک، این‌که رهبر یک عامل مجزا در پیروزی باشد و دو، این‌که نقش رهبر ذیل عامل اراده جمعی تعریف شود. حالا، ممکن است این پرسش ایجاد شود که مگر این دو نگاه چه تفاوتی دارند؟ undefined صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت @ghorangoft_ir
نقش امام در پیروزی امتبخش ۲ از ۲
undefinedحلقه جنگ | سید سروش میرهاشمی
undefinedدر نگاه اول، جامعه در نبود یا حضور کم‌رنگ امام متوقف می‌شود. در این حالت، انگار یکی از رکن‌های پیروزی مختل شده است؛ بنابراین، تلاش‌های مردم بی‌ثمر خواهد ماند. در این موقعیت، ممکن است جامعه به انفعال یا آشفتگی کشیده شود.
undefinedدر مقابل، در نگاه دوم، غیبت رهبر مانع پیش‌‌روی جامعه نیست. در این حالت، اصل ماجرا اراده‌ی استوار جمعی است و رهبر، به‌عنوان یک عنصر مهم، یک عامل مؤثر بر آن است. در این شرایط، حتی اگر رهبر به‌صورت مقطعی غایب باشد، جامعه از حرکت باز نمی‌ماند؛ چون می‌تواند خط اراده‌ی سابق را ادامه دهد. علاوه‌بر این، اراده‌ی جمعی مردم زنده و خودنگه‌دارنده است؛ یعنی، خودِ جامعه فرد دیگری را به عنوان جلودار - هرچند با ویژگی‌هایی متفاوت - جای‌گزین می‌کند تا به اراده‌های نامتمرکزش سامان دهد.
undefinedبه عبارت دیگر، در نگاه اول، گویی جامعه «صغیر» است و اگر ولیِ الهی افسار اراده‌ی عمومی را رها کند، زود از دست می‌رود. در مقابل، در ساختار دوم، جامعه «رشید» است. مثل قبل، این جامعه هم نیاز به هماهنگی دارد؛ اما این بار، اراده‌‌ی عمومی خودش این محور هماهنگی را بازیابی می‌کند؛ نه این‌که یک فرد به‌خصوص آن اراده را ایجاد کند.
undefinedبرای استناد این موضوع به مواضع بسیاری از قرآن، می‌توان اشاره کرد. در این یادداشت، به‌عنوان نمونه، به سوره‌ی مائده اشاره می‌کنیم. به‌نظر می‌رسد این سوره آخرین سوره‌ای باشد که بر پیامبرﷺ نازل شده است. گویی این سوره دارد جامعه‌ی مؤمنان را برای دوران بعد از رحلت پیامبرﷺ آماده می‌کند.
undefinedبرای این‌که جامعه در نبود پیامبرﷺ هم پابرجا باشد، سوره بر دو مبنای اساسی تأکید می‌کند:
- یک، چارچوب‌ها و طرحی که قرآن در گذر سال‌ها ارائه کرده است - و با سنت رسول خدا عینیت یافته - باید برقرار بماند: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا أَوفوا بِالعُقودِ ﴿۱﴾
- دو، اراده‌های جمعی و پیوندهای ولایی جامعه‌ی ایمانی باید بین خودشان محکم حفظ شود و از اراده‌های بیرونی - اهل کتاب و مشرکان - تأثیر نپذیرد: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ﴿۵۱﴾ و یا: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ ﴿مائده، ۱۰۵﴾.
تولّی و پذیرش ولایت خدا و رسول - یعنی پیروی از طرح قرآن و سنت پیامبرﷺ - همان عامل اول پیشرفت و پیروزی است که جامعه را به طرح و بینش درست مجهز می‌کند. در مقابل، پذیرش ولایت جامعه‌ی ایمانی همان عامل دوم پیشرفت و پیروزی است. در این ساختار، اراده‌ی هر فرد تحت اراده‌ی عمومی جامعه‌ قرار می‌گیرد؛ در نتیجه، اراده‌ی دیگری نمی‌تواند بر او تحمیل شود. به تعبیر دیگر، شرط دوم، تشکیل یک جبهه‌ی متحد با اراده‌ای یک‌پارچه است. جالب است که این دو شرط پیروزی را صریحاً در جایی دیگر از این سوره بیان می‌کند: وَ مَنْ یَتَوَلَّ «اللَّهَ وَ رَسُولَهُ» وَ «الَّذِینَ آمَنُوا» فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ﴿مائده، ۵۶﴾.
undefinedبنابراین وقتی قرآن می‌خواهد جامعه را برای دوران بعد از پیامبرﷺ آماده کند، به‌جای تأکید بر یک شخص خاص، در درجه‌ی اول بر ولایت مجموعه‌ی امت دست می‌گذارد. در واقع، قرآن می‌خواهد ظرفیتی را در جامعه فراهم کند که برآیند اراده‌ی اعضای آن محملی برای پیش‌برد طرح قرآن باشد. در این برنامه، حضور رهبر یکی از پیش‌نیازهای تحقق این اراده در عمل است.
undefinedبا این توضیح، معنای آیه‌ی ابتدای یادداشت روشن می‌شود. در پیش‌برد برنامه‌ی خدا، حضور شخص رسول یا هر رهبر الهی دیگر یک عنصر مجزا نیست. اگر در جامعه، اراده وجود داشته باشد، با رفتن پرچم‌دار، نقشه‌ی الهی بر خواست عمومی مردم سوار شده و به سرانجام می‌رسد. در نتیجه، وقتی جامعه‌ای با اراده‌ی استوار در راه خدا تلاش کند، خدا هم مسیر را باز کرده و حرکت آن را به مقصد می‌رساند: وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ ﴿عنکبوت، ۶۹﴾. در این مسیر، اگر هم نیاز به یک جلودار باشد، خداوند فردی را برای مردم مبعوث خواهد کرد.
undefined با این توصیف، رهبر هم‌چنان نقش مهمی در پیروزی دارد: نه به عنوان یک عامل جدا؛ بلکه به مثابه پیش‌نیازی برای اثربخشی اراده‌ها. در این روی‌کرد، برخلاف محاسبه‌ی دشمن، این اراده‌ی خامنه‌ای شهید یا خامنه‌ای جدید نیست که پیروزی را رقم می‌زند تا با رفتن یا ماندن‌اش در پسِ پرده، حرکت اساساً مختل شود. در عوض، پیروزی به پیوندهای ولایی و اراده‌ی عمومی جامعه بستگی دارد. اگر علاوه‌بر ادراک طرح الهی، این عنصر هم در جامعه وجود داشته باشد، خامنه‌ای جدید از درون این اراده متولد می‌شود. بنابراین این جامعه هم‌چنان می‌تواند پیروز شود.
undefined صفحه گفتگو با قرآن | قرآنگفت@ghorangoft_ir
undefined۸

۴۱۴

۱۷:۴۱