لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل گفتمانِ ایرانگ
۲۲۸ عضو

گفتمانِ ایران

undefined این‌جا از #گفتمانِ_ایران با شما صحبت می‌کنیم:undefinedگفت‌وگوی بی‌واسطۀ نخبگان علوم انسانی ایران با مردم ایرانundefined با ما در ارتباط باشید: @goftman_admin
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۲ اردیبهشت
thumbnail
undefinedپر بی‌راه نیست اگر بگوییم که در فضای دانشگاهی ایران، علوم انسانی همانند طفل یتیمی است که کسی به حال‌وروز نزارش اعتنایی ندارد.
undefined با این همه اما در تمام این سال‌ها، آیت‌ الله شهید سیدعلی خامنه‌ای (قدّس‌سرّه)، شخصاً حامی #طرح_ملی_گفتمان_نخبگان_علوم_انسانی و پیگیر تداوم آن بود.
undefined روایت این حمایت را از زبان دکتر حمید پارسانیا، مسئول طرح ملی گفتمان نخبگان علوم انسانی، بشنوید.

#طرح_ملی_گفتمان_نخبگان_علوم_انسانی#گفتمان_ایران@GoftmanIran
undefined گفت‌وگوی بی‌واسطۀ نخبگان علوم انسانی ایران با مردم ایران undefined
undefined با ما در ارتباط باشید: @goftman_admin

۲.۶K

۱۸:۰۲

۱۳ اردیبهشت
undefinedبیابان در پیش: درباره‌ی سکوت روشن‌فکری و علوم اجتماعی ایرانی در برابر حضور مردمی در روزهای جنگ (بخش اول)undefined به قلم کورش علیانی؛ نویسندۀ کتاب روایت و ذهن نویسا
undefinedمن متخصص علوم اجتماعی نیستم. تنها از خلال هم‌دوشی اندک رشته‌ام – زبان‌شناسی – اندکی با علوم اجتماعی آشنا هستم. تصوراتم دقیق نیستند. آکنده از خطا و خستگی هستند. اما گاهی توجه به مجنونی که از حضور دره خبر می‌دهد، بی‌فایده نیست.
undefinedعلوم اجتماعی ایران با زبان الکن من دچار ابزارزدگی است. اگر ساختارگرا هستیم یا ساختارشکن، این‌ها ابزارهایی است برای نگاه کردن مثمر به حضور و زیست غیر فردی انسان. و من می‌بینم گاه ما فیزیک حضور انسان را نادیده می‌گیریم، چون سخت به تبختر و اعتماد به نفس افزارمندی آغشته شده‌ایم. افزار بی موضوعِ مهارت به چه کار می‌آید؟
undefinedدو ماه است که خیابان‌های ایران صحنه‌ی کنش جمعی مداومی است؛ و بسیاری از روشنفکران ایرانی، خصوصا گروهی عمده از متخصصان علوم اجتماعی در سکوتی کم‌سابقه فرو رفته‌اند. بعضی حتی یک یادداشت سیصد کلمه‌ای روزنامه‌ای یا پلتفرمی ننوشته‌اند.
undefinedما کف خیابان با چه مواجه هستیم؟ هنوز می‌خواهیم با واژگان ساندیس و شام و کارت هدیه و بلندگو و جملاتی مثل «کسی نیست» و «با اتوبوس آمده‌اند» موضوع را نادیده بگیریم یا تخریب کنیم و شایسته‌ی تحلیل ندانیم؟ موضوع از اینستاگرام هم کم‌اهمیت‌تر است؟
undefinedما کف خیابان با یک جنبش اجتماعی عجیب مواجه هستیم. جنبشی که نه تنها در آمار حضور، بلکه در شیوه و فرهنگ حضور زنانه‌ترین جنبش معاصر ما است؛ بسیار زنانه‌تر از اعتراضاتی درباره‌ی حقوق زنان در سال‌های پیش.
undefinedمگر می‌شود این جنبش زنانه و فرهنگ زنانه‌ی حضور را نادیده گرفت و همچنان جایگاه دانش و فکر را حفظ کرد؟ گمان نکنم. در برابر حجم بالای خشونت ما با جنبش حضور انسانی و فرهنگ مواجه هستیم. این موقت است؟ هر پدیده‌ی اجتماعی پایان‌پذیر است. هر جنبش اجتماعی یا ناکام تمام می‌شود، یا کام‌روا، یا با تغییر مرحله، دیگرگون می‌شود. ناکامی و کامروایی پدیده‌های اجتماعی را از اجتماعی بودن و مهم بودن خلع نمی‌کنند. مگر آنارشیست‌های اسپانیا موفق بودند؟ اما بودند و مهم و شایسته‌ی تحلیل بودند.
undefinedاین سکوت جمعی را می‌توان حمل بر احتیاط در برابر قضاوت سریع یا تلاش برای انباشت ماده‌ی خام تحلیل کرد. اما نادیده گرفتن فیزیک تن جمعی انسان در میدان برای علوم اجتماعی عواقب سختی دارد. و زمان نیز به عنوان یک موضوع فیزیکی و صلب می‌گذرد و هر چه بگذرد، حمل به صحت کردن و حمل به صحت شدن هر دو مشکل می‌شود.
undefinedهمه‌ی ترس من آن است که مبادا آنچه رخ داده، همان چیزی باشد که برخی نظریه‌پردازان علوم اجتماعی سال‌ها پیش هشدار داده بودند: لحظه‌ای که مردم بدون روشنفکران حرکت می‌کنند؛ لحظه‌ی شکاف. کوتاه بگویم؟ خیابان‌ها فعال ‌اند، نشانه‌ها و زبان جدید تولید می‌شود. اما روشنفکران، و دانشگاهیان، و نهادهای فکری تقریباً هیچ واکنشی نشان نداده‌اند.
undefinedاین لحظه‌ای است که توده‌ها پیش از نخبگان دست به عمل می‌زنند و نخبگان در بهترین حالت، تازه پس از وقوع رویداد، به تفسیر آن می‌پردازند. با کمی تلاش تفسیری این شبیه وضعیتی است که اورتگا یی‌گاست در عصیان توده‌ها توصیف می‌کرد.
undefinedروشنفکران زمانی که درگیر بازی‌های سیاسی و محاسبات شخصی می‌شوند، توانایی درک حرکت واقعی جامعه را از دست می‌دهند. سکوت امروز روشنفکران ایرانی را نیز می‌توان در همین چارچوب دید؛ نه عقب‌ماندگی، بلکه قطع ارتباط با وجدان عمومی.
undefinedاین تقریبا همان است که فروپاشی نمایندگی روشنفکری نام دارد و ژولین بندا در خیانت روشنفکران می‌گوید. من با پرهیز از عنوان تند کتاب بندا، به عنصر دیگری هم اشاره می‌کنم، غرق شدن روشنفکر در طبقه و سبک زندگی خود.
undefinedاین را هم شنیده‌ایم که گاه برخی جنبش‌ها وارد مرحله‌ای می‌شوند که به رهبر، سخنگو یا روشنفکر نیاز ندارند. این لحظه را کنش جمعی خودجوش می‌نامند. لحظه‌ای که در آن، روشنفکر نه راهنما است و نه حتی مفسر؛ در بهترین کارکرد خود تماشاگر است. دانستن این را هم مدیون تفسیری از تیلی و تارو و نظریه‌ی جنبش‌های اجتماعی هستیم.
undefinedباز از چیزهایی که شنیده‌ایم این است که میدان روشنفکری و میدان اجتماعی ممکن است وارد رابطه‌ی طرد متقابل شوند؛ مردم روشنفکران را مرجع ندانند و روشنفکران مردم را سوژه‌ی قابل‌تحلیل نبینند. ترسناک است اگر سکوت امروز، نمود طرد متقابل باشد که می‌شد از بوردیو آموخت که مراقب باشیم تا رخ ندهد.
* این یادداشت در روزنامۀ فرهیختگان یکشنبه، سیزدهم اردیبهشت هزار و چهارصد و پنج، منتشر شده است.
#گفتمان_ایران@GoftmanIran
undefined گفت‌وگوی بی‌واسطۀ نخبگان علوم انسانی ایران با مردم ایران undefinedundefined با ما در ارتباط باشید: @goftman_admin

۲۰۰

۱۱:۰۸

undefinedبیابان در پیش: درباره‌ی سکوت روشن‌فکری و علوم اجتماعی ایرانی در برابر حضور مردمی در روزهای جنگ (بخش دوم)undefined به قلم کورش علیانی؛ نویسندۀ کتاب روایت و ذهن نویسا
undefinedاز این دانش‌های سودمند باز هم هست. می‌گویند در لحظات تاریخی خاص، سوژه‌ی جدیدی پدید می‌آید که روشنفکران قادر به شناخت آن نیستند. به همین دلیل، روشنفکران معمولاً پس از پایان جنبش تازه شروع به نوشتن می‌کنند. این را نیز می‌توان به خوانشی از آلن تورن منتسب کرد. و البته دیدگاهی خوشبینانه است. گاهی ماجرا ناتوانی نیست، بی‌اعتنایی است. یک لحظه تصور کنید این پدیده‌ی اجتماعی را به نظریه‌های در علوم انسانی – برای مثال به دیالکتیک متن و کنش و چرخه‌ی میمسیس سه‌گانه‌ی پل ریکور – بسپاریم. دانش کمی تولید خواهد شد؟
undefinedبه هر حال، وقتی از سرمایه‌ی نمادین روشنفکران صحبت می‌کنیم باید نگران از دست رفتن آن نیز باشیم. و اگر دیدیم مرکز تولید معنا از نخبگان به مردم منتقل می‌شود باید نگران باشیم که چه رخ داده و چرا نخبگان کارکرد خود را از دست داده‌اند. و اگر می‌بینیم زبان و سبک زندگی و فرهنگ سیاسی نوینی بدون حضور روشنفکران در حال شکل‌گیری است، نگوییم این وضع موقت است، هر وضع انسانی در بازه‌های زمانی کیهانی موقت است. کار روشنفکر حضور در عرصه، گزارش، و تحلیل همین وضع‌های موقت انسانی است. خلاصه اگر بگویم حذف روشنفکر از حافظه‌ی جمعی لحظه‌ی تاریخی اتفاق سهلی نیست، سهمگین است. سکوت در این شرایط بی‌موضعی نیست یک موضع‌گیری بازنده است. و داو این باخت چیزی کمتر از جایگاه اجتماعی روشنفکری نیست.
undefinedسوال سوال ساده‌ای است. اگر مردم توانسته‌اند بدون روشنفکران حرکت کنند، نقش روشنفکر در آینده‌ی ایران چه خواهد بود؟ آیا باید بازتعریف شود؟ یا باید پذیرفت که دوره‌ی تاریخی او در ایران با حتی جهان به پایان رسیده است؟
undefinedو در آخر اعتراف کنم. این متنی روزنامه‌ای است و نیازی به استناد ندارد. میزان عقلانیت میراث اندیشمندانی که از آنان نام بردم نیز آن قدر هست که محتوای آنان بدون نام بردن نیز به قدر کافی قابل تامل باشد. اما من یکایک از آنان نام بردم. چرا؟ بی تعارف، نه به دلیل تعهد اخلاقی، بلکه بسیار بیش از اخلاق از نگرانی. از نگرانی سرکوب بعدی با ارعاب‌گری نام‌ها.
undefinedالبته که می‌توان یک‌لاقبای بر کناره نشسته‌ی بی‌اعتباری را ارعاب و سرکوب کرد، آنچه ممکن نیست و نگران‌کننده است، سرکوب کردن و ترساندن یک جنبش اجتماعی گسترده در شهرها و روستاهای سراسر کشوری هشتاد تا نود میلیون نفری است.
* این یادداشت در روزنامۀ فرهیختگان یکشنبه، سیزدهم اردیبهشت هزار و چهارصد و پنج، منتشر شده است.
#گفتمان_ایران@GoftmanIran
undefined گفت‌وگوی بی‌واسطۀ نخبگان علوم انسانی ایران با مردم ایران undefinedundefined با ما در ارتباط باشید: @goftman_admin

۲۵۶

۱۱:۰۸

۳۰ اردیبهشت
undefinedتولد دوبارۀ ایران (بخش اول)undefined به قلم دکتر سید محمدحسین کاظمینی؛ عضو هیئت علمی گروه حقوق عمومی دانشگاه تهران
undefinedاز سال 1175ش تا 1357ش ایران در یدِ قدرت دو دودمان «قاجار و پهلوی» در دو بُرش تاریخی یکصد و سی ساله و پنجاه و سه ساله از پادشاهی به پادشاه دیگر دست به دست شده بر این «دستانِ ناتوان»، «دردمند و رنجور» وقایع تلخ و حوادث ناخوشی را پشت سر گذاشته است. در جنگ اول ایران و روس( ۱۱۸۲ – ۱۱۹۱ ش) و جنگ دوم (۱۲۰۴ – ۱۲۰۶ ش) در زمان فتحعلی شاه سربازان ایرانی دوازده سال در نبرد بودند. برای سرزمین ایران، حفظ وطن و دفاع از ناموس و مردم خون و جان دادند اما در نهایت ایران با «شکستی تاریخی» مواجه شده حاکمان تن به «ننگی ماندگار» در قالب دو عهد نامه «گلستان و ترکمنچای» دادند.
undefinedنتیجه این دو «وهن نامه» جدایی مناطق قابل توجهی از قفقاز، گرجستان، ارمنستان، قره‌باغ، داغستان و شیروان و نخجوان و شمال رود ارس بود. این داستان هنگامی تبدیل به یک سوگنامه می شود که تصویری از «فرار شاهزاگان از میدانِ جنگ» را به نمایش می گذارد. «حاکمان ناتوان و درمانده» در قبال «زیاده خواهی، مکر و سست پیمانی» حکومت های «روس، انگلستان و فرانسه» نه خود که سرزمین و مردم را قربانی می کنند. اگر در دوره فتحعلی شاه سلطه «نامحرمان و بیگانگان» بر سرزمین و مردمِ ایران آغاز شد در دوره ناصری با «حاتم بخشی های قجری!» همانند «پیمان آخال» و تسلط روس ها بر شرق دریای خزر، سمرقند و بخارا، «قرارداد پاریس» و واگذاری سرزمین های هرات، بلوچستان و مکران، ادامه یافت.
undefinedناصرالدین شاه اما افزون بر بخشش زمین و سرزمین با بذل «نان و مال» بواسطه قراردادها و واگذاری امتیازات، «اقتصاد و معیشت» را نیز به مسلخ برد؛ «امتیاز رویتر(۱۲۵۰ش)، امتیاز لاتاری(۱۲۶۷ش) و امتیاز تنباکو (۱۲۷۰ ش)». «نقطه تاریکِ فاجعه بار» شاید «قحطی و نسل کشی» ایرانیان بین سالهای 1296ش تا 1298ش باشد. علیرغم اعلام بیطرفی در «جنگ جهانی اول» از سوی احمد شاه قاجار، ایران اشغال و صحنه رقابت و کشمکش روس و انگلستان می شود. حاصل این «وضعیت خودخواستهی» برخاسته از «جُبن و نالایقی»، شکل گیری «هولوکاستی ایرانی» بود. طبق برخی گزارش ها تعداد تلفات «ایرانیانِ بی طرف!» در قحطی جنگ جهانی اول برابری می‌کند با تعداد تلفات کل این جنگ!. در «جنگ جهانی دوم» نیز از سوی رضا خان میرپنج در سال 1320ش، ایران مجدد اعلام بی طرفی می کند اما بار دیگر «اشغال و قحطی» نصیبش می شود.
undefinedاگر رضا خان میرپنج را در سال 1304ش انگلیسی ها به اریکه قدرت نشاندند در اخراج ش از وطنِ خود! و جابجایی اش با محمدرضا در سال 1320ش امریکایی ها میاندار بودند. نکته قابل تأمل آنکه در این بردن و آوردن ها آنکه با دلی لرزان در پسِ زانو نشسته و سر در گریبان فرو برده و «نظاره گری سرخورده» است مردم اند. با تغییر قانون اساسی، پادشاهی و موروثی شدنی که مشروطه حاملش بود، تثبیت می شود و جز «پوسته ای بی مغز و قالبی تهی» از «مشروطیت و مجلس ملی» چیزی باقی نمی ماند.
undefinedاگر در دوره قاجار گاهی نبرد و مبارزه ای صورت میگرفت و دردمندانه از روی بی کفایتی سرزمینی واگذار می شد در این دوره با «واگذاری های بی نبرد»، «اهداهای خودسرانه» و «سکوت در برابر تهاجم و اشغال» روبرو هستیم. هدیه «مناطق شمال و جنوب اترک» به شوروی! و پیشکش «آرارات و کوه های آن» به ترکیه!. شاید اوج این «بی حمیتی و بی غیرتی» خود را در زمان پهلوی دوم در سال 1349ش و جدایی و واگذاری «بحرین» نشان داد. اسدالله علم در خاطرات خود درمورد واگذاری بحرین می نویسد: «گوینده رادیو ایران خبر جدایی بحرین را چنان با افتخار خواند که گویی هم‌اکنون بحرین را فتح کرده‌ایم!» و هنگامی که از هویدا درباره علت واگذاری بخشی از مملکت به اجانب سوال می شود در پاسخ می گوید: «بحرین دختر ما است، دختر بزرگ می‌شود، به خانه شوهر می‌رود!». البته اگر گاهی همچون کاشانی و مصدق هم زمینه ای فراهم می کردند تا ندایِ بازگشتِ ثروت ایران به صاحبانش فریاد زده شود با «ساده لوحی و خوش پنداری»، «بد عهدی و سرسپردگی» انجام و فرجامش در لحظه ای به هم میرسید.
undefinedدر حدود یکصد و هشتاد سال با حکومت قاجار و پهلوی بیش از «دو میلیون پانصد هزار کیلومتر مربع» از سرزمین، فرهنگ، تاریخ و البته مردمان ایران جدا، واگذار و هدیه شده! و «انسانِ ایرانی» «زخمی و مجروح» بر بستر بیماری رها می شود. این بدان معناست که با «حاکمیتِ منهای سرزمین و مردم» به مثابه امری «بَدَلی و ساختگی» مواجهیم. این بدان معناست که قدرت نه در نسبت با سرزمین و مردم بلکه در پیوند با «اشخاص و امیال» و « اغیار و ناآشنایان» باز تعریف می شود و این بدان معناست که با «دولتِ کشته شده» و «ایرانِ بی جان» مواجهیم.
#گفتمان_ایران@GoftmanIranundefined گفت‌وگوی بی‌واسطۀ نخبگان علوم انسانی ایران با مردم ایران undefinedundefined ارتباط با ما: @goftman_admin

۱۵۲

۹:۳۰

undefinedتولد دوبارۀ ایران (بخش دوم)undefined به قلم دکتر سید محمدحسین کاظمینی؛ عضو هیئت علمی گروه حقوق عمومی دانشگاه تهران
undefinedدر ایران معاصرِ قاجار و پهلوی هیچگاه مردم بازیگر نقشِ اول صحنه و زمین بازی نبوده اند. و هر چه پیش رفته، هم زمین بازی کوچک شده هم مردم به بازیگری مهمان و «تماشاگری پرده نشین» تبدیل شده اند. این در حالی است که هم «صاحبان زمین» بوده اند و هم «صحنه ساز و صحنه گردانِ» حقیقی. این «حرمان و بی بهرگی» در طول زمان سبب انباشت نیرویی «زورمندِ دوسویه» شده که «رهاسازی» اش هم «بنیان سوز» بود و هم «بنیان ساز». این نیروی نهفته سرانجام رها و آزاد شد. آنچه این نیرو و انرژی نهفته در ضمیر و اندرون مردمان این سرزمین را رها و آزاد کرد «واقعه ای تاریخی» بود به نام «انقلاب اسلامی 57» که با «علمداری و جلوداریِ» «مردانی تاریخی» امکان ظهور و طلوع یافت.
undefinedانقلاب اسلامی 57 بنیان حرمان و تماشاگری مردم را سوزاند و نقش آفرینی و صحنه گردانی مردم را بنیان نهاد. بنیان واگذاری و تسلیم سرزمین را سوزاند و دفاع از مرز و بوم و «ایستادگی برای وطن» را بنیان نهاد. از سال 1357ش سرزمین به صاحبان و مالکانش باز گردانده شد و در این لحظه شکوهمند است که «حاکمیتِ لبریز از ایران» امکان تولد می یابد. در این لحظه است که «انسان ایرانی» امکان ظهور دوباره یافته، «بلند بالا» می ایستد.
undefinedاین حاکمیت تازه متولد شده فرزند «در هم آمیختگی مردم و سرزمین» است. زین پس «حاکمیت و حاکمان» تابعی هستند از این دو امر بنیادین. و در این میان آنانکه در «دوراهی های انتخاب»، «سرزمین و مردم» را بر همه چیز حتی خود ترجیح میدهند حاکمان اند. مردم نیز چون چنین بینند در «زمانه تهاجم و تجاوز» در «صحنه نبرد و ستیز» در «میانه میدان» هماره از خود گذشته بر می خیزند. در این وضعیت «معنا و نسبت» سه گانه «مردم، سرزمین و حاکمیت» دیگرسان جلوه میکند چون «تعیّن و آفرینشی دوباره» یافته اند.

#گفتمان_ایران@GoftmanIran
undefined گفت‌وگوی بی‌واسطۀ نخبگان علوم انسانی ایران با مردم ایران undefinedundefined ارتباط با ما: @goftman_admin

۱۵۹

۹:۳۳

گفتمانِ ایران
undefinedتولد دوبارۀ ایران (بخش اول) undefined به قلم دکتر سید محمدحسین کاظمینی؛ عضو هیئت علمی گروه حقوق عمومی دانشگاه تهران undefinedاز سال 1175ش تا 1357ش ایران در یدِ قدرت دو دودمان «قاجار و پهلوی» در دو بُرش تاریخی یکصد و سی ساله و پنجاه و سه ساله از پادشاهی به پادشاه دیگر دست به دست شده بر این «دستانِ ناتوان»، «دردمند و رنجور» وقایع تلخ و حوادث ناخوشی را پشت سر گذاشته است. در جنگ اول ایران و روس( ۱۱۸۲ – ۱۱۹۱ ش) و جنگ دوم (۱۲۰۴ – ۱۲۰۶ ش) در زمان فتحعلی شاه سربازان ایرانی دوازده سال در نبرد بودند. برای سرزمین ایران، حفظ وطن و دفاع از ناموس و مردم خون و جان دادند اما در نهایت ایران با «شکستی تاریخی» مواجه شده حاکمان تن به «ننگی ماندگار» در قالب دو عهد نامه «گلستان و ترکمنچای» دادند. undefinedنتیجه این دو «وهن نامه» جدایی مناطق قابل توجهی از قفقاز، گرجستان، ارمنستان، قره‌باغ، داغستان و شیروان و نخجوان و شمال رود ارس بود. این داستان هنگامی تبدیل به یک سوگنامه می شود که تصویری از «فرار شاهزاگان از میدانِ جنگ» را به نمایش می گذارد. «حاکمان ناتوان و درمانده» در قبال «زیاده خواهی، مکر و سست پیمانی» حکومت های «روس، انگلستان و فرانسه» نه خود که سرزمین و مردم را قربانی می کنند. اگر در دوره فتحعلی شاه سلطه «نامحرمان و بیگانگان» بر سرزمین و مردمِ ایران آغاز شد در دوره ناصری با «حاتم بخشی های قجری!» همانند «پیمان آخال» و تسلط روس ها بر شرق دریای خزر، سمرقند و بخارا، «قرارداد پاریس» و واگذاری سرزمین های هرات، بلوچستان و مکران، ادامه یافت. undefinedناصرالدین شاه اما افزون بر بخشش زمین و سرزمین با بذل «نان و مال» بواسطه قراردادها و واگذاری امتیازات، «اقتصاد و معیشت» را نیز به مسلخ برد؛ «امتیاز رویتر(۱۲۵۰ش)، امتیاز لاتاری(۱۲۶۷ش) و امتیاز تنباکو (۱۲۷۰ ش)». «نقطه تاریکِ فاجعه بار» شاید «قحطی و نسل کشی» ایرانیان بین سالهای 1296ش تا 1298ش باشد. علیرغم اعلام بیطرفی در «جنگ جهانی اول» از سوی احمد شاه قاجار، ایران اشغال و صحنه رقابت و کشمکش روس و انگلستان می شود. حاصل این «وضعیت خودخواستهی» برخاسته از «جُبن و نالایقی»، شکل گیری «هولوکاستی ایرانی» بود. طبق برخی گزارش ها تعداد تلفات «ایرانیانِ بی طرف!» در قحطی جنگ جهانی اول برابری می‌کند با تعداد تلفات کل این جنگ!. در «جنگ جهانی دوم» نیز از سوی رضا خان میرپنج در سال 1320ش، ایران مجدد اعلام بی طرفی می کند اما بار دیگر «اشغال و قحطی» نصیبش می شود. undefinedاگر رضا خان میرپنج را در سال 1304ش انگلیسی ها به اریکه قدرت نشاندند در اخراج ش از وطنِ خود! و جابجایی اش با محمدرضا در سال 1320ش امریکایی ها میاندار بودند. نکته قابل تأمل آنکه در این بردن و آوردن ها آنکه با دلی لرزان در پسِ زانو نشسته و سر در گریبان فرو برده و «نظاره گری سرخورده» است مردم اند. با تغییر قانون اساسی، پادشاهی و موروثی شدنی که مشروطه حاملش بود، تثبیت می شود و جز «پوسته ای بی مغز و قالبی تهی» از «مشروطیت و مجلس ملی» چیزی باقی نمی ماند. undefinedاگر در دوره قاجار گاهی نبرد و مبارزه ای صورت میگرفت و دردمندانه از روی بی کفایتی سرزمینی واگذار می شد در این دوره با «واگذاری های بی نبرد»، «اهداهای خودسرانه» و «سکوت در برابر تهاجم و اشغال» روبرو هستیم. هدیه «مناطق شمال و جنوب اترک» به شوروی! و پیشکش «آرارات و کوه های آن» به ترکیه!. شاید اوج این «بی حمیتی و بی غیرتی» خود را در زمان پهلوی دوم در سال 1349ش و جدایی و واگذاری «بحرین» نشان داد. اسدالله علم در خاطرات خود درمورد واگذاری بحرین می نویسد: «گوینده رادیو ایران خبر جدایی بحرین را چنان با افتخار خواند که گویی هم‌اکنون بحرین را فتح کرده‌ایم!» و هنگامی که از هویدا درباره علت واگذاری بخشی از مملکت به اجانب سوال می شود در پاسخ می گوید: «بحرین دختر ما است، دختر بزرگ می‌شود، به خانه شوهر می‌رود!». البته اگر گاهی همچون کاشانی و مصدق هم زمینه ای فراهم می کردند تا ندایِ بازگشتِ ثروت ایران به صاحبانش فریاد زده شود با «ساده لوحی و خوش پنداری»، «بد عهدی و سرسپردگی» انجام و فرجامش در لحظه ای به هم میرسید. undefinedدر حدود یکصد و هشتاد سال با حکومت قاجار و پهلوی بیش از «دو میلیون پانصد هزار کیلومتر مربع» از سرزمین، فرهنگ، تاریخ و البته مردمان ایران جدا، واگذار و هدیه شده! و «انسانِ ایرانی» «زخمی و مجروح» بر بستر بیماری رها می شود. این بدان معناست که با «حاکمیتِ منهای سرزمین و مردم» به مثابه امری «بَدَلی و ساختگی» مواجهیم. این بدان معناست که قدرت نه در نسبت با سرزمین و مردم بلکه در پیوند با «اشخاص و امیال» و « اغیار و ناآشنایان» باز تعریف می شود و این بدان معناست که با «دولتِ کشته شده» و «ایرانِ بی جان» مواجهیم. #گفتمان_ایران @GoftmanIran undefined گفت‌وگوی بی‌واسطۀ نخبگان علوم انسانی ایران با مردم ایران undefined undefined ارتباط با ما: @goftman_admin
undefinedلطفاً با پیشنهاد فرسته‌ها برای مجلۀ بله و یا اضافه‌کردن آن‌ها به ماجرای خود از رسانۀ #گفتمان_ایران حمایت کنید.
@GoftmanIranundefined

۱۷۱

۱۰:۰۲

۱۰ خرداد
بازارسال شده از کانال عمومی گفتمان نخبگان علوم انسانی
thumbnail
undefined️دکتر طالب‌زاده
undefined️برخلاف تصور رایج، علم حاصل نبوغ فردیِ صرف نیست؛ بلکه در بستر «جامعه علمی» رشد می‌کند.
undefined️ابن سینا در کتاب المباحثات شاگردان خود را به نقد، گفت‌وگو، همکاری و تحقیق مستقل فرامی‌خواند و تأکید می‌کند که حقیقت علمی از دلِ مشارکت و اجتهاد جمعی پدید می‌آید، نه از تقلید صرفِ مشهورات.
undefined️نکته‌ای که قرن‌ها بعد، توماس کوهن نیز در نظریه «جامعه علمی» و ساختار انقلاب‌های علمی با زبانی جدید صورت‌بندی کرد: علم در یک فرایند تاریخی، از طریق آموزش، نقد و تربیت نسل‌های جدید دانشمندان تداوم می‌یابد.
undefined️دانش، تنها مجموعه‌ای از گزاره‌ها نیست؛ بلکه میراثی زنده است که در بستر یک جامعه علمی شکل می‌گیرد و استمرار پیدا می‌کند.
#دکتر_طالب_زاده#ابن_سینا#فلسفه_علم#جامعه_علمی#توماس_کوهن#علوم_انسانی#گفتمان_نخبگان_علوم_انسانی

undefined @goftemanenokhbeganundefined www.goftman.ir

۱

۱۵:۰۹

گفتمانِ ایران
undefined undefined️دکتر طالب‌زاده undefined️برخلاف تصور رایج، علم حاصل نبوغ فردیِ صرف نیست؛ بلکه در بستر «جامعه علمی» رشد می‌کند. undefined️ابن سینا در کتاب المباحثات شاگردان خود را به نقد، گفت‌وگو، همکاری و تحقیق مستقل فرامی‌خواند و تأکید می‌کند که حقیقت علمی از دلِ مشارکت و اجتهاد جمعی پدید می‌آید، نه از تقلید صرفِ مشهورات. undefined️نکته‌ای که قرن‌ها بعد، توماس کوهن نیز در نظریه «جامعه علمی» و ساختار انقلاب‌های علمی با زبانی جدید صورت‌بندی کرد: علم در یک فرایند تاریخی، از طریق آموزش، نقد و تربیت نسل‌های جدید دانشمندان تداوم می‌یابد. undefined️دانش، تنها مجموعه‌ای از گزاره‌ها نیست؛ بلکه میراثی زنده است که در بستر یک جامعه علمی شکل می‌گیرد و استمرار پیدا می‌کند. #دکتر_طالب_زاده #ابن_سینا #فلسفه_علم #جامعه_علمی #توماس_کوهن #علوم_انسانی #گفتمان_نخبگان_علوم_انسانی undefined @goftemanenokhbegan undefined www.goftman.ir
undefined کانال طرح ملی گفتمان نخبگان علوم انسانی را دنبال کنید.
undefined#گفتمان_ایران@GoftmanIranundefined

۱۴۵

۱۵:۱۳

۱۸ خرداد
undefinedجنگِ مردم؛ دربارۀ پایگاه اجتماعی مقاومت ملی مردم ایران undefined به قلم جمعی از نویسندگان مجمع اساتید ضدامپریالیسم (AISC) undefined برگردان از تحریریۀ گفتمانِ ایران
undefinedمردم ایران همزمان با آغاز جنگ رمضان، هر شب در خیابان‌ها بوده‌اند تا از جمهوری اسلامی ایران در برابر یورش امپریالیسم دفاع کنند. حضوری که از نظر آن‌ها کارکردهای متعددی دارد؛ دفاع از تمامیت سرزمینی کشورشان، اعلام حمایت از دولتی که با رأی مردمی بر سر کار آمده، تا مبادا نظیر کودتای ژانویه 2026 (دی‌ 1404) که با راهبری موساد و سیا در شهرهای بزرگ ایران پیاده شد، زمینه برای حادثه‌ای دیگر از این دست فراهم شود. مردم ایران با وجود آن‌که دربرابر عظیم‌ترین قدرت امپریالیستی در تاریخ که مرتکب آن قبیل جنایات علیه مردم فلسطین شد، اما در شجاعت، حمیت و حراست از جمهوری اسلامی ایران از چیزی فروگذار نکرده‌اند. مقاومت مردم ایران در این سومین جنگ تحمیلی پس از انقلاب 1979 (1357) در حقیقت نماد پایداری از پای درنیامدنی و اتحاد ملی آنان است. پایداری و اتحادی که توأمان ریشه در تاریخ ایران و الهیات آزادی‌بخش شیعی دارد.
undefinedدر سه ربع‌قرن اخیر، ایران همواره در معرض حملات بی‌وقفه و بی‌رحمانه از سوی ایالات متحده بوده است. چنان که در سال 1953 (1332) ایالات متحده و بریتانیا، با همدستی یکدیگر دولت قانونی محمد مصدق را که صنعت نفت و گاز ایران را ملّی اعلام کرده بود، در کودتایی از میان برداشتند. و از آن زمان دوره‌ای از حکومت مستبدانه محمدرضا پهلوی آغاز شد که در یک نمونه با حمایت دستگاه‌های امنیتی نظیر سیا و موساد و اف‌بی‌آی، نهاد امنیتی بی‌رحم و سفاک ساواک را در ایران راه‌اندازی کرد که کارش بازداشت، شکنجه و حذف مخالفان رژیم پهلوی بود.
undefinedدر این دوره پهلوی با اتکا به افزایش چشم‌گیر فروش نفت ایران، مسیر توسعه‌ای نامتوازن و نفت‌زده را در پیش گرفت که باعث شد ایران خوداتکایی‌اش در تأمین محصولات کشاورزی و امنیت غذایی را از دست بدهد و با اتلاف سرسام‌آور ذخایر ملی ایران، اقتصاد این کشور با فقر چشم‌گیری از نظر منابع مواجه شود. همین هم شد که در اواخر دهۀ 50 شمسی موج گستردۀ اعتصاب کارگران و کسبۀ ایرانی به اوج خود رسید و در نهایت مردم توانستند در فوریه 1979 انقلاب ایران را به پیروزی برسانند و دودمان پهلوی را کنار بزنند.
undefinedاز همان زمان هم بود که اقدامات ضدایرانی ایالات متحده علیه مقاومت ملت ایران شدت گرفت. آمریکایی‌ها چه در زمان جنگ هشت سالۀ صدام علیه ایران و چه پس از آن با حمایت از ترور چهره‌های سیاسی و علمی ایران و نیز جنگ اقتصادی از طریق وضع شدیدترین تحریم‌های اقتصادی تاریخ بشر علیه ایران، سعی کرده‌اند این مقاومت مردم ایران را از پا در بیاورند. که البته حاصلی هم نداشت و دست آخر در جنگ دوازده روزۀ ژوئن 2025 ناگزیر به مداخلۀ نظامی مستقیم علیه ایران شدند و پس از آن نیز مجدداً در فوریه 2026 به ایران حمله کردند.
undefinedاز آن سو کشورهای عربی همسایۀ ایران در جنوب خلیج فارس نیز در طی این سال‌ها هم‌سو با محور امپریالیستی ایالات متحده، سعی در از پا درآوردن ایران داشته‌اند. چنان که تنها در یک نمونه تأسیسات بارورسازی ابرها در مرکز تحقیقات اقلیمی امارات متحدۀ عربی، در دو دهۀ گذشته باعث شده بود مسیر ابرهای باران‌زا از سمت شمال به جنوب خلیج فارس تغییر جهت پیدا کند، مگر به این‌واسطه آب‌وهوای خشک و بیابانی امارات و دیگر همسایگان شیخ‌نشینش معتدل‌تر شود. برای همین هم بود که پس از هدف قرار گرفتن مرکز تحقیقات اقلیمی امارات و تأسیسات آمریکایی مستقر در آن، شاهد افزایش قابل توجه بارش‌ها در ایران و عراق بودیم.
undefinedاما ایران و مردمش، با وجود همۀ این دشمنی‌ها و کارشکنی‌ها، نه تنها توانسته‌اند در برابر امپریالیسم جهانی و در رأس آن ایالات متحده دوام بیاورند، که حتی به مؤفقیت‌های چشم‌گیری نیز در این رویارویی دست یافته‌اند. ایران در سال‌های پس از انقلاب رشد علمی شگفت‌انگیزی را تجربه کرد که شبیه به معجزه می‌مانست. رشدی که تنها در نمونه‌هایی از آن با سوادآموزی بیش از 80 درصدی جمعیت ایران و یا افزایش تصاعدی سهم زنان ایرانی از تحصیل و تدریس در آموزش عالی همراه بود.
undefinedنکتۀ مهمی که در این مقاومت مردم ایران قابل توجه است، نسبتی است که این مقاومت با سایر مردم ستم‌دیده از امپریالیسم برای خود قائل است. چنان که در همین جنگ اخیر مردم دنیا دیدند چطور کلیپ‌های لگویی ساخت جوانان ایرانی علاوه بر مقاومت مردم خود از قربانیان هیروشیما گرفته تا ابوغریب و جزیرۀ اپستین یاد می‌کردند. این برخورد شورانگیز و شجاعانۀ در حقیقت ریشه در ارزش‌هایی دارد که جامعۀ ایرانی برای خود تعریف کرده است. ارزش‌هایی که باعث شده خود مردم در این جنگ با تجمعات شبانه‌شان پای کار جنگ بیایند و به نظام ایران و سیاست‌هایی که اتخاذ می‌کند جهت بدهند.
#گفتمان_ایران🇮🇷undefined@GoftmanIran
undefined۲

۱۰۸

۱۵:۰۱

۱۹ خرداد
گفتمانِ ایران
undefinedجنگِ مردم؛ دربارۀ پایگاه اجتماعی مقاومت ملی مردم ایران undefined به قلم جمعی از نویسندگان مجمع اساتید ضدامپریالیسم (AISC) undefined برگردان از تحریریۀ گفتمانِ ایران undefinedمردم ایران همزمان با آغاز جنگ رمضان، هر شب در خیابان‌ها بوده‌اند تا از جمهوری اسلامی ایران در برابر یورش امپریالیسم دفاع کنند. حضوری که از نظر آن‌ها کارکردهای متعددی دارد؛ دفاع از تمامیت سرزمینی کشورشان، اعلام حمایت از دولتی که با رأی مردمی بر سر کار آمده، تا مبادا نظیر کودتای ژانویه 2026 (دی‌ 1404) که با راهبری موساد و سیا در شهرهای بزرگ ایران پیاده شد، زمینه برای حادثه‌ای دیگر از این دست فراهم شود. مردم ایران با وجود آن‌که دربرابر عظیم‌ترین قدرت امپریالیستی در تاریخ که مرتکب آن قبیل جنایات علیه مردم فلسطین شد، اما در شجاعت، حمیت و حراست از جمهوری اسلامی ایران از چیزی فروگذار نکرده‌اند. مقاومت مردم ایران در این سومین جنگ تحمیلی پس از انقلاب 1979 (1357) در حقیقت نماد پایداری از پای درنیامدنی و اتحاد ملی آنان است. پایداری و اتحادی که توأمان ریشه در تاریخ ایران و الهیات آزادی‌بخش شیعی دارد. undefinedدر سه ربع‌قرن اخیر، ایران همواره در معرض حملات بی‌وقفه و بی‌رحمانه از سوی ایالات متحده بوده است. چنان که در سال 1953 (1332) ایالات متحده و بریتانیا، با همدستی یکدیگر دولت قانونی محمد مصدق را که صنعت نفت و گاز ایران را ملّی اعلام کرده بود، در کودتایی از میان برداشتند. و از آن زمان دوره‌ای از حکومت مستبدانه محمدرضا پهلوی آغاز شد که در یک نمونه با حمایت دستگاه‌های امنیتی نظیر سیا و موساد و اف‌بی‌آی، نهاد امنیتی بی‌رحم و سفاک ساواک را در ایران راه‌اندازی کرد که کارش بازداشت، شکنجه و حذف مخالفان رژیم پهلوی بود. undefinedدر این دوره پهلوی با اتکا به افزایش چشم‌گیر فروش نفت ایران، مسیر توسعه‌ای نامتوازن و نفت‌زده را در پیش گرفت که باعث شد ایران خوداتکایی‌اش در تأمین محصولات کشاورزی و امنیت غذایی را از دست بدهد و با اتلاف سرسام‌آور ذخایر ملی ایران، اقتصاد این کشور با فقر چشم‌گیری از نظر منابع مواجه شود. همین هم شد که در اواخر دهۀ 50 شمسی موج گستردۀ اعتصاب کارگران و کسبۀ ایرانی به اوج خود رسید و در نهایت مردم توانستند در فوریه 1979 انقلاب ایران را به پیروزی برسانند و دودمان پهلوی را کنار بزنند. undefinedاز همان زمان هم بود که اقدامات ضدایرانی ایالات متحده علیه مقاومت ملت ایران شدت گرفت. آمریکایی‌ها چه در زمان جنگ هشت سالۀ صدام علیه ایران و چه پس از آن با حمایت از ترور چهره‌های سیاسی و علمی ایران و نیز جنگ اقتصادی از طریق وضع شدیدترین تحریم‌های اقتصادی تاریخ بشر علیه ایران، سعی کرده‌اند این مقاومت مردم ایران را از پا در بیاورند. که البته حاصلی هم نداشت و دست آخر در جنگ دوازده روزۀ ژوئن 2025 ناگزیر به مداخلۀ نظامی مستقیم علیه ایران شدند و پس از آن نیز مجدداً در فوریه 2026 به ایران حمله کردند. undefinedاز آن سو کشورهای عربی همسایۀ ایران در جنوب خلیج فارس نیز در طی این سال‌ها هم‌سو با محور امپریالیستی ایالات متحده، سعی در از پا درآوردن ایران داشته‌اند. چنان که تنها در یک نمونه تأسیسات بارورسازی ابرها در مرکز تحقیقات اقلیمی امارات متحدۀ عربی، در دو دهۀ گذشته باعث شده بود مسیر ابرهای باران‌زا از سمت شمال به جنوب خلیج فارس تغییر جهت پیدا کند، مگر به این‌واسطه آب‌وهوای خشک و بیابانی امارات و دیگر همسایگان شیخ‌نشینش معتدل‌تر شود. برای همین هم بود که پس از هدف قرار گرفتن مرکز تحقیقات اقلیمی امارات و تأسیسات آمریکایی مستقر در آن، شاهد افزایش قابل توجه بارش‌ها در ایران و عراق بودیم. undefinedاما ایران و مردمش، با وجود همۀ این دشمنی‌ها و کارشکنی‌ها، نه تنها توانسته‌اند در برابر امپریالیسم جهانی و در رأس آن ایالات متحده دوام بیاورند، که حتی به مؤفقیت‌های چشم‌گیری نیز در این رویارویی دست یافته‌اند. ایران در سال‌های پس از انقلاب رشد علمی شگفت‌انگیزی را تجربه کرد که شبیه به معجزه می‌مانست. رشدی که تنها در نمونه‌هایی از آن با سوادآموزی بیش از 80 درصدی جمعیت ایران و یا افزایش تصاعدی سهم زنان ایرانی از تحصیل و تدریس در آموزش عالی همراه بود. undefinedنکتۀ مهمی که در این مقاومت مردم ایران قابل توجه است، نسبتی است که این مقاومت با سایر مردم ستم‌دیده از امپریالیسم برای خود قائل است. چنان که در همین جنگ اخیر مردم دنیا دیدند چطور کلیپ‌های لگویی ساخت جوانان ایرانی علاوه بر مقاومت مردم خود از قربانیان هیروشیما گرفته تا ابوغریب و جزیرۀ اپستین یاد می‌کردند. این برخورد شورانگیز و شجاعانۀ در حقیقت ریشه در ارزش‌هایی دارد که جامعۀ ایرانی برای خود تعریف کرده است. ارزش‌هایی که باعث شده خود مردم در این جنگ با تجمعات شبانه‌شان پای کار جنگ بیایند و به نظام ایران و سیاست‌هایی که اتخاذ می‌کند جهت بدهند. #گفتمان_ایرانundefined undefined@GoftmanIran
#دربارهٔ_ما_چه_می‌گویند
محور مقاومت و راهبرد وحدت ساحاتundefined<img style=" />undefinedبه قلم جمعی از نویسندگان مجمع اساتید ضد امپریالیسم (AISC)
برگردان از تحریریهٔ گفتمان ایران

undefinedجمهوری اسلامی ایران به‌تنهایی با امپریالیست‌-صهیونیست‌ها مواجه نیست. «جنگ رمضان» از طریق راهبرد «وحدت ساحات» در ایران، عراق، لبنان، یمن، فلسطین و سوریه پیش برده شد. در مجموع، نیروهای مقاومت در قالب این ائتلاف ایران را با حزب‌الله در لبنان، نیروهای حشد الشعبی در عراق، جنبش انصارالله در یمن و نیروهای مقاومت فلسطینی پیوند می‌دهند؛ و این محور اکنون گسترش یافته و گروه‌های جدیدی از مقاومت در سوریه را نیز شامل می‌شود، از جمله تیپ «الکرار» در منطقه شام که اعلام کرده است علیه نیروهای اشغالگر اسرائیلی در جنوب سوریه جهاد می‌کند (MintPress News, 2026).
undefinedاصل سازمان‌دهنده «محور مقاومت» با عنوان «وحدت ساحات» شناخته می‌شود که شاید دقیق‌تر آن باشد که امروز از آن با عنوان «وحدت جبهه‌ها» یاد شود. این چارچوب، نیروهای مقاومت را فراتر از مرزهای ملی و در یک میدان نبرد منطقه‌ای گسترده علیه دشمن مشترک، یعنی امپریالیسم آمریکا-صهیونیسم، به یکدیگر پیوند می‌دهد. بر اساس این منطق، هرگاه موجودیت صهیونیستی غزه را بمباران می‌کند، حزب‌الله در شمال فلسطین اشغالی وارد عمل شده و موجب فرار شهرک‌نشینان می‌شود. هرگاه ایالات متحده به ایران حمله کند، گروه‌های شبه‌نظامی عراقی پایگاه‌های آمریکا را در سوریه و اردن هدف قرار می‌دهند. و هرگاه موجودیت صهیونیستی محاصره‌ای شدیدتر و مرگبارتر بر غزه اعمال می‌کند، یمن در دریای سرخ علیه «اسرائیل» محاصره برقرار می‌کند.
undefinedبنابراین، «محور مقاومت» نه‌تنها تلاش‌های نیروهای امپریالیستی برای تجزیه و تکه‌تکه کردن منطقه را خنثی کرده، بلکه تاکتیک‌های نیروهای مقاومت منطقه‌ای را در قالب یک جنگ هماهنگ چندجبهه‌ای، در نتیجه یک فرایند تاریخی دیالکتیکی که با «طوفان الاقصی» شتاب گرفت، دگرگون ساخته است. پاسخ نسل‌کشانه رژیم صهیونیستی به «طوفان الاقصی» به‌سرعت به ورود حزب‌الله به میدان نبرد تحت فرماندهی فرمانده محور مقاومت و شهید سید حسن نصرالله انجامید و پس از آن، مشارکت حیاتی جنبش انصارالله در دریای سرخ شکل گرفت (Ghasemi Tari, 2025).
undefinedتداوم تجاوزات نسل‌کشانه صهیونیستی-امپریالیستی علیه فلسطین و منطقه، و همچنین هدف قرار دادن مستقیم ایران در ژوئن ۲۰۲۵، به جنگی ضد امپریالیستی انجامید که همچنان در حال گسترش است؛ جنگی که نقشه ژئوپلیتیکی منطقه و جهان را دگرگون کرده و امکان‌های سیاسی جدیدی از جمله استعمارزدایی را ایجاد کرده است. همان‌گونه که رهبر شهید، آیت‌الله علی خامنه‌ای، وعده داده بود، هرگونه حمله به ایران به جنگی گسترده‌تر و ضد امپریالیستی در منطقه منجر خواهد شد. با توجه به جایگاه مرکزی این منطقه در اقتصاد جهانی، این جنگ ضد امپریالیستی بی‌تردید ماهیتی جهانی یافته است.
#گفتمان_ایران@GoftmanIranundefined گفت‌وگوی بی‌واسطۀ نخبگان علوم انسانی ایران با مردم ایران undefinedundefined ارتباط با ما: @goftman_admin
undefined۳
undefined۱

۱۰۲

۵:۳۵