حرومزاده
-اونایی که فکر میکنن آمریکا برامون آزادی میاره، بیان اینجا اینا رو ببینن. بیان ببینن ای حرومزاده چیکار کرده.
روایت اوس علی، صافکار بلوار امیرکبیر
پ.ن: دشمن آمریکایی- صهیونیستی عصر سهشنبه ۴ فروردین، به یک مجتمع تعمیرگاهی در بلوار امیرکبیر شیراز حمله کرد.
محمدصادق شریفی https://ble.ir/zakhme_parishani
تاریخ را به حافظهـ بسپارید:https://ble.ir/hafezeh_shz
-اونایی که فکر میکنن آمریکا برامون آزادی میاره، بیان اینجا اینا رو ببینن. بیان ببینن ای حرومزاده چیکار کرده.
پ.ن: دشمن آمریکایی- صهیونیستی عصر سهشنبه ۴ فروردین، به یک مجتمع تعمیرگاهی در بلوار امیرکبیر شیراز حمله کرد.
تاریخ را به حافظهـ بسپارید:https://ble.ir/hafezeh_shz
۱.۴K
۱۵:۵۹
بازارسال شده از برنامه تلویزیونی روایتخانه
#جنگ_رمضان در #روایت_خانه@revayat_farstv
۲۶
۷:۴۱
«الله اکبر» وسط تعمیرگاه
اوس علی داشت اوضاع درهم و برهم تعمیرگاه و ماشینهای کم و بیش تخریب شده را توضیح میداد که رسیدیم به یک ماشین خاص. شیشههای پراید سفید خرد شده بود و پر پرچم کوچک ایران زده بود بیرون. میلاد رفت سمتش. پرچم را که برداشت، گفت:«معلومه ای بنده خدا شبا با خونواده میرفته توی تجمع.» چند تکه لباس بچه و یک جفت کفش لنگه به لنگه هم روی در صندوق عقب افتاده بود. اوس علی جواب داد:«ماشین یکی از بچههاس. اونم اوس علیه.»یکهو میلاد رو کرد سمت من و گفت:«بیا اینجا رو بگیر! بیا»به بدبختی رفتم سمت جایی که اشاره کرده بود. تازه توانسته بودم زیر آن باران شلاقی، کاپشنم را حایل دوربین کنم تا هم فیلم بگیرم و هم اتفاقی برای دوربین نیفتد.وقتی رسیدم، تصویر سینمایی شد. سیدمیلاد دست کرده بود و داشت خردهشیشه های پشت صندلی عقب ماشین را کنار میزد. گفتم:«حواست باشه دستتو نبره.»کمی از خردهشیشهها که کنار رفت، تصویر آقامجتبی پیدا شد. پوستر زیر باران خیس شده بود.اوسعلی و رفیقش قصه دیگر اوسعلی تعمیرگاه را گفتند:«وقتی کارگاه خورد، شیشههای ماشین اوسعلی اومد پایین. نگاه کردم دیدم خودش هم زخمی شده. ولی نه به ماشینش اهمیت میداد و نه به خونی که ازش میرفت. راه میرفت و داد میزد: الله اکبر.»
پ.ن: دشمن آمریکایی- صهیونیستی عصر سهشنبه ۴ فروردین، به یک مجتمع تعمیرگاهی در بلوار امیرکبیر شیراز حمله کرد.
محمدصادق شریفی
تاریخ را به حافظهـ بسپارید:https://ble.ir/hafezeh_shz
اوس علی داشت اوضاع درهم و برهم تعمیرگاه و ماشینهای کم و بیش تخریب شده را توضیح میداد که رسیدیم به یک ماشین خاص. شیشههای پراید سفید خرد شده بود و پر پرچم کوچک ایران زده بود بیرون. میلاد رفت سمتش. پرچم را که برداشت، گفت:«معلومه ای بنده خدا شبا با خونواده میرفته توی تجمع.» چند تکه لباس بچه و یک جفت کفش لنگه به لنگه هم روی در صندوق عقب افتاده بود. اوس علی جواب داد:«ماشین یکی از بچههاس. اونم اوس علیه.»یکهو میلاد رو کرد سمت من و گفت:«بیا اینجا رو بگیر! بیا»به بدبختی رفتم سمت جایی که اشاره کرده بود. تازه توانسته بودم زیر آن باران شلاقی، کاپشنم را حایل دوربین کنم تا هم فیلم بگیرم و هم اتفاقی برای دوربین نیفتد.وقتی رسیدم، تصویر سینمایی شد. سیدمیلاد دست کرده بود و داشت خردهشیشه های پشت صندلی عقب ماشین را کنار میزد. گفتم:«حواست باشه دستتو نبره.»کمی از خردهشیشهها که کنار رفت، تصویر آقامجتبی پیدا شد. پوستر زیر باران خیس شده بود.اوسعلی و رفیقش قصه دیگر اوسعلی تعمیرگاه را گفتند:«وقتی کارگاه خورد، شیشههای ماشین اوسعلی اومد پایین. نگاه کردم دیدم خودش هم زخمی شده. ولی نه به ماشینش اهمیت میداد و نه به خونی که ازش میرفت. راه میرفت و داد میزد: الله اکبر.»
پ.ن: دشمن آمریکایی- صهیونیستی عصر سهشنبه ۴ فروردین، به یک مجتمع تعمیرگاهی در بلوار امیرکبیر شیراز حمله کرد.
تاریخ را به حافظهـ بسپارید:https://ble.ir/hafezeh_shz
۱.۶K
۹:۱۷
بازارسال شده از برنامه تلویزیونی روایتخانه
سلام مردمهمونطور که احتمالا برنامه رو دیدید، ما تو برنامه روایتخانه تلاش داریم که روایتگر کنشهای شما در پشتیبانی از جنگ رمضان باشیم.تلاش داریم کمتر از خودمون بگیم و بیشتر از شما ببینیم و بشنویم. به همین خاطر ازتون میخوایم که ابتکارها، خلاقیتها، موارد نادر و خاص، قصههای کوچیکی که دور و اطرافتون میبینید رو برای ما بفرستید.
توجه کنید که لطفا روی فیلمهایی که میفرستید موسیقی یا مداحی نذارید، به جاش خودتون توضیح بدید که ماجرای اون موضوع چی بوده و راوی قصه باشید؛ اینکه رو فیلمها موسیقی یا مداحی میذارید کارایی اون فیلم رو برای برنامه خیلی خیلی کم می کنه. برعکس اگر خودتون با لهجه و گویش خودتون برامون قصه رو تعریف کنید و فیلمی از اون قصه هم بفرستید که مراحل کار یا خروجی رو توضیح میده، خیلی خیلی ممنون میشیم.
راه ارسال فیلمها هم که تو بله، ایتا و روبیکا به آیدی زیر هست:
@revayat_farstv_admin
یادتون نره که ما منتظر شما و روایتهاتون هستیم.

@revayat_farstv
توجه کنید که لطفا روی فیلمهایی که میفرستید موسیقی یا مداحی نذارید، به جاش خودتون توضیح بدید که ماجرای اون موضوع چی بوده و راوی قصه باشید؛ اینکه رو فیلمها موسیقی یا مداحی میذارید کارایی اون فیلم رو برای برنامه خیلی خیلی کم می کنه. برعکس اگر خودتون با لهجه و گویش خودتون برامون قصه رو تعریف کنید و فیلمی از اون قصه هم بفرستید که مراحل کار یا خروجی رو توضیح میده، خیلی خیلی ممنون میشیم.
راه ارسال فیلمها هم که تو بله، ایتا و روبیکا به آیدی زیر هست:
@revayat_farstv_admin
یادتون نره که ما منتظر شما و روایتهاتون هستیم.
@revayat_farstv
۳۸
۱۶:۰۹
در ۱۳ فروردین ۱۳۹۵ اوباش سوری زنده زنده قلب حمید قاسمپور را از سینهاش بیرون کشیدند. حمید شهید شد تا ناامنیها از مرزهای جمهوری اسلامی دور بماند.یقین دارم حمید قاسمپورها در نبرد نهایی سهم دارند و انشاءالله صبح پیروزی را با سپاهی از شهیدان جشن خواهیم گرفت.
یادداشت عبدالرسول محمدی محقق و نویسنده پروژه گردان حبیب(اعزامی از لشکر ۱۹ فجر فارس) بر صحبتهای پدر شهید قاسمپور
تاریخ را به حافظهـ بسپارید:https://ble.ir/hafezeh_shz
۱.۴K
۱۷:۵۲
سلام به چراغداران کتابخوانی
درود به شرکتکنندگان دومین مسابقه چراغدار
سپاس از برگزیدگان صبور مرحله اول مسابقه 
درود بیکران به رهبر شهید کتابخوانمان که ما را توی این مسیر انداختند.
با شروع جنگ تحمیلی و شهادت رهبر عزیزمان مرحله دوم مسابقه به تعویق افتاد، تا اینکه بالاخره ۱۶ نفر برتر مشخص شدند.
برگزیدگان به ترتیب زیر میباشد:
۱- سیده عقیله سیدموسوی [خراسان شمالی - بجنورد]۲- سمیه امیری [فارس - شیراز]۳- نجمه علیزاده [خراسان رضوی - مشهد]۴- سجاد مازندرانی [مازندران - ساری]۵- رضا علیزاده [خراسان رضوی - مشهد]۶- براتمحمد محمدنژاد [خراسان رضوی - مشهد]۷- فاطمهسادات عبدالهی [تهران - تهران ]۸- محمدرضا ستوده مارشک [خراسان رضوی - مشهد]۹- آیدا خدائی [زنجان - ابهر]۱۰- نرگس عبداللهی [ ایلام - ایلام] ۱۱- نازنین زهرا رفیعی [ همدان - همدان]۱۲- صدیقه جمشیدی [ فارس - شیراز]۱۳- سجاد زعفرانی [ آذربایجان غربی - شاهین دژ]۱۴- جواد طهماسبی نوا [اردبیل - اردبیل]۱۵- زهرا دهستانی [یزد - ابرکوه]۱۶- آرزو خدائی [ زنجان - ابهر]
انشاءالله این عزیزان در راه انقلاب ثابتقدم باشند و مثل رهبر شهیدمان روزی را بدون مطالعه نگذرانند.
حافظهـ؛ رسانه حسینیه هنر شیراز:https://ble.ir/hafezeh_shz
۱- سیده عقیله سیدموسوی [خراسان شمالی - بجنورد]۲- سمیه امیری [فارس - شیراز]۳- نجمه علیزاده [خراسان رضوی - مشهد]۴- سجاد مازندرانی [مازندران - ساری]۵- رضا علیزاده [خراسان رضوی - مشهد]۶- براتمحمد محمدنژاد [خراسان رضوی - مشهد]۷- فاطمهسادات عبدالهی [تهران - تهران ]۸- محمدرضا ستوده مارشک [خراسان رضوی - مشهد]۹- آیدا خدائی [زنجان - ابهر]۱۰- نرگس عبداللهی [ ایلام - ایلام] ۱۱- نازنین زهرا رفیعی [ همدان - همدان]۱۲- صدیقه جمشیدی [ فارس - شیراز]۱۳- سجاد زعفرانی [ آذربایجان غربی - شاهین دژ]۱۴- جواد طهماسبی نوا [اردبیل - اردبیل]۱۵- زهرا دهستانی [یزد - ابرکوه]۱۶- آرزو خدائی [ زنجان - ابهر]
حافظهـ؛ رسانه حسینیه هنر شیراز:https://ble.ir/hafezeh_shz
۱.۸K
۷:۱۱
بازارسال شده از کاکوکتاب | فروشگاه برخط کتاب
کتاب
مسجد رهبرتاریخ شفاهی مسجد کرامت مشهد
مسجد رهبر، کتابی که باید توسط همه ائمه جماعات، اعضای هیئت امناء، فرماندهان پایگاهها و مسئولان کانونهای فرهنگی و هنری مطالعه و مرور شود. از بند بند این کتاب میشود پی برد، آقا وقتی به کسوت امامجماعت مردم منصوب میشوند، مسجد را مرکز عالم میدانند و با دلوجان به بهترین نحو و با کمترین حاشیه، مسجد را اداره میکنند. مسجد رهبر حکایت آدمهایی است که پای کار مسجد ایستادهاند. از حاجی کرامت که خانه مسکونی خود را وقف مسجد میکند تا عبدالرضا غنیان که پیگیری امور مهم مسجد را عهدهدار است.بعد از مطالعه این کتاب میتوان پی برد تأکید آقا بر اداره مسجد توسط مردم بهجای تأسیس سازمان و اداره برای امور مساجد از تجربه موفق ایشان در مسجد کرامت و مسجد امام حسن (ع) نشئت میگیرد. آقا از یک راهرفته با مسئولان و متولیان امروز امر مسجد حرف میزند. الگوی موفق برگزاری جلسات قرآن که امروز در قالب توصیههای مکرر از سوی ایشان مطرح میشود از خاطرات خوب و اثرات مثبت جلسات قرآن مسجد کرامت است و سرمنشأ ایده هر مسجد پایگاه قرآن.
🟢 به روایت «بنیامین» در بهخوان [چکیدهشده]
خرید از کاکوکتاب با ۲۰% تخفیف:
kakoketab.com/product/FOR8542W
فروشگاه برخط کاکوکتاب
@KakoKetab
🟢 به روایت «بنیامین» در بهخوان [چکیدهشده]
۱۰
۲۱:۰۴
بازارسال شده از حسینیه هنر
۲۰
۲۰:۰۷
روزت مبارک آقامعلم
روزها و فصل ها و ساعت ها و ثانیه ها یکی پس از دیگری گذشتند من ماندم با مرور خاطراتمان دراین ده سال،چقدر زود همه چیز تمام شدانگار همین دیروز بود گره خوردن اولین نگاهمان به هم، اما نه بگذار بگویم تو من را با نفس ها وحرفهای عرفانی ات به اندازه هفتاد سال پخته کردی،همه از صبوری من بعد از خودت میگویند توصیف صبوری من بماند بین خودم وخودت وخدایمان که شاهد وناظر است، مرد من، قهرمانم این روزها نیستی ببینی حال و هوای ایران جانمان را، روزهای بعد از تو داغ های بزرگی بر دلمان نشست، داغ رفتن خیلی از بزرگان و فرماندهان، آه نگویم زبانم لال شود داغ آقای شهیدم، بچه های شهید بار دیگر طعم یتیمی را چشیدند،اما با رفتنشان ایرانمان جانی دوباره گرفت، جانی که در خواب غفلت مانده ها رو بیدار کرد، جانی که هرشب پرچم سه رنگ کشورم بالاتر میرود و دور افتخار را درکل دنیا میزند،جانی که سینه چاکان کشور برا انتقام از کفتارهای زمانه بیشتر شده است، جانی که دیگر جایی برای گردنکشی پای میز مذاکره نگذاشته، جانی که همه یک دل ویک صدا شده اندصدای ضجه های مادران کودکان معصوم مینابی ، همان دانش آموزانی که روح و جسم تو بودند، همان ها که مدتها طول کشید تا بهجای خالی میز و صندلی ات عادت کنند، همان ها که هیچ وقت آخرین جمله مقاومت یا تسلیم برروی تخته را فراموش نمیکنند، همان ها که هنوز نتوانسته اند نبودنت را باور کنند، همان ها که ساعت ها بازی های کودکانه شان با تو میگذشت، خلاصه بگویم جان دلم روز معلم فرا رسیده،با کدامین سلام شروع کنم وبا کدامین تبریک تمام ،تبریک برای تمام خستگی های وصف ناپذیرتان ،برای همه ی دلسوزی های بیدریغ ،تبریک برای تمام مظلومیتتان در عصر حاضر، اگرچه ریشه ی آموزش با شماهاست ولی انگار تقدیری بس ناچیز فراموش شده و در لابه لای کتاب تاریخ مانده، همان قشری که با کمترین توقع بیشترین دغدغه را برای پایه ریزی یک نسل آینده نگر را دارد، دانش آموزانت دلشان غمگین نبودنت هست، ساعت ها با خودم فکر کردم چه جمله ای بگویم تا غم دلشان سبک شود، هیچ چیز به ذهنم نرسید همان طور که برای التیام زخم های قلب خودم مرحمی پیدا نکردم، فقط میتوان گفت آفرین خوب رسم معلمی را به جا آوردی درس هایت را خوب در محضر امام زمانت پس دادی، چه نمره خوب وعالی گرفتی، میدانم روح پاکت زنده هست ومیبینی پس باش وبمان در کنارم برای همیشه وبه من یاد بده چگونه خوب زیستن وزیر بیرق حسین ماندن را...
مژگان حیدری؛ همسر شهید حسین بابری؛ ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
پ.ن: خاطرات شهید حسین بابری از شهدای حملات تروریستی آمریکایی-صهیونیستی ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ در حال جمعآوری است و به زودی توسط حسینیه هنر شیراز منتشر میشود.
تاریخ را به حافظهـ بسپارید:https://ble.ir/hafezeh_shz
روزها و فصل ها و ساعت ها و ثانیه ها یکی پس از دیگری گذشتند من ماندم با مرور خاطراتمان دراین ده سال،چقدر زود همه چیز تمام شدانگار همین دیروز بود گره خوردن اولین نگاهمان به هم، اما نه بگذار بگویم تو من را با نفس ها وحرفهای عرفانی ات به اندازه هفتاد سال پخته کردی،همه از صبوری من بعد از خودت میگویند توصیف صبوری من بماند بین خودم وخودت وخدایمان که شاهد وناظر است، مرد من، قهرمانم این روزها نیستی ببینی حال و هوای ایران جانمان را، روزهای بعد از تو داغ های بزرگی بر دلمان نشست، داغ رفتن خیلی از بزرگان و فرماندهان، آه نگویم زبانم لال شود داغ آقای شهیدم، بچه های شهید بار دیگر طعم یتیمی را چشیدند،اما با رفتنشان ایرانمان جانی دوباره گرفت، جانی که در خواب غفلت مانده ها رو بیدار کرد، جانی که هرشب پرچم سه رنگ کشورم بالاتر میرود و دور افتخار را درکل دنیا میزند،جانی که سینه چاکان کشور برا انتقام از کفتارهای زمانه بیشتر شده است، جانی که دیگر جایی برای گردنکشی پای میز مذاکره نگذاشته، جانی که همه یک دل ویک صدا شده اندصدای ضجه های مادران کودکان معصوم مینابی ، همان دانش آموزانی که روح و جسم تو بودند، همان ها که مدتها طول کشید تا بهجای خالی میز و صندلی ات عادت کنند، همان ها که هیچ وقت آخرین جمله مقاومت یا تسلیم برروی تخته را فراموش نمیکنند، همان ها که هنوز نتوانسته اند نبودنت را باور کنند، همان ها که ساعت ها بازی های کودکانه شان با تو میگذشت، خلاصه بگویم جان دلم روز معلم فرا رسیده،با کدامین سلام شروع کنم وبا کدامین تبریک تمام ،تبریک برای تمام خستگی های وصف ناپذیرتان ،برای همه ی دلسوزی های بیدریغ ،تبریک برای تمام مظلومیتتان در عصر حاضر، اگرچه ریشه ی آموزش با شماهاست ولی انگار تقدیری بس ناچیز فراموش شده و در لابه لای کتاب تاریخ مانده، همان قشری که با کمترین توقع بیشترین دغدغه را برای پایه ریزی یک نسل آینده نگر را دارد، دانش آموزانت دلشان غمگین نبودنت هست، ساعت ها با خودم فکر کردم چه جمله ای بگویم تا غم دلشان سبک شود، هیچ چیز به ذهنم نرسید همان طور که برای التیام زخم های قلب خودم مرحمی پیدا نکردم، فقط میتوان گفت آفرین خوب رسم معلمی را به جا آوردی درس هایت را خوب در محضر امام زمانت پس دادی، چه نمره خوب وعالی گرفتی، میدانم روح پاکت زنده هست ومیبینی پس باش وبمان در کنارم برای همیشه وبه من یاد بده چگونه خوب زیستن وزیر بیرق حسین ماندن را...
مژگان حیدری؛ همسر شهید حسین بابری؛ ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
پ.ن: خاطرات شهید حسین بابری از شهدای حملات تروریستی آمریکایی-صهیونیستی ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ در حال جمعآوری است و به زودی توسط حسینیه هنر شیراز منتشر میشود.
تاریخ را به حافظهـ بسپارید:https://ble.ir/hafezeh_shz
۱.۲K
۹:۲۱
بازارسال شده از برنامه تلویزیونی روایتخانه
در این روزها، خیلیها بیصدا کنار هم ایستادهاند.
اگر شما هم در این ایام، نشانهای از همدلی و مواسات دیده یا تجربه کردهاید، از مهلتدادن یک صاحبخانه تا گذشت یک طلبکار، از کمک به مستمندان و اقشار ضعیف تا کمک به اشتغال افراد یا هر همراهیِ بیمنت دیگری، قصهاش را برای ما با عکس و فیلم مرتبط بفرستید.
روایت شما میتواند در برنامه روایتخانه با مخاطبان به اشتراک گذاشته شود؛ برای یادآوری مهربانیهایی که هنوز میان مردم خوب ایران جریان دارد.
ارتباط با ما:@revayat_farstv_admin
@revayat_farstv
اگر شما هم در این ایام، نشانهای از همدلی و مواسات دیده یا تجربه کردهاید، از مهلتدادن یک صاحبخانه تا گذشت یک طلبکار، از کمک به مستمندان و اقشار ضعیف تا کمک به اشتغال افراد یا هر همراهیِ بیمنت دیگری، قصهاش را برای ما با عکس و فیلم مرتبط بفرستید.
روایت شما میتواند در برنامه روایتخانه با مخاطبان به اشتراک گذاشته شود؛ برای یادآوری مهربانیهایی که هنوز میان مردم خوب ایران جریان دارد.
ارتباط با ما:@revayat_farstv_admin
@revayat_farstv
۳۰
۱۴:۲۶