«محفل» از همان شبهای اولش، چیزی بیشتر از یک برنامهی رمضانی بود. یادم هست اولین باری که نشستم پای تلویزیون و دیدمش، با خودم گفتم: «این دیگر چه فرمی است؟ نه منبر است، نه مسابقه، نه گفتگوی معمولی... پس چیست؟» و بعد فهمیدم: یک «محفل» است. به همان معنای قدیمیاش. جایی که آدمها دور هم جمع میشوند، نه برای اینکه چیزی ثابت کنند یا چیزی بفروشند، بلکه برای اینکه چیزی را با هم «زندگی» کنند.
و بعد، چیزی که کمتر جایی دیدهایم: ایران را در تمامِ رنگهایش نشان داد. قاریِ بلوچ، حافظِ کرد، نوجوانِ عربزبانِ خوزستانی، قاریهایی از عراق و سوریه و لبنان و مصر. این فقط تنوعِ قومی نبود. این یک پیام بود: قرآن مرز نمیشناسد. و ایران، همین است. یک پارچه، با هزار رنگ.
به میزبانها و مجریها - آنهایی که با صدای گرم و نگاهِ مهربانشان فضایی ساختند که هر مهمانی، از قاریِ بینالمللی گرفته تا بچهی هفتسالهای که اولین بار روی صحنه آمده، احساس کرد راحتی کند - : هنرِ شما «میزبانی» بود. به همان معنای واقعیاش.
و به مهمانها - آنهایی که سفرهی دلشان را باز کردند و داستانهای واقعیشان را با میلیونها نفر شریک شدند- : اشکها و لبخندهای شما، صادقانهترین لحظاتِ تلویزیون در سالهای اخیر بود.
🧷 برای نقد و ابراز نظر کلیکرنجه فرمایید!
┄┅════┅┄༻ @hamed_khajeh ༺
۱۲
۱۱:۱۱
در روزگاری که تخریب، ارزانترین و پرسروصداترین کارِ دنیا شده، بیایید یک بار هم شده بایستیم و در این مکث انصاف را رعایت کنیم. به کارنامهی همین سازمانی که اینهمه بر سرش میکوبیم. آیا واقعاً هیچچیز قابلدیدی نیست؟
حقیقت این است که صدا و سیما، در میانِ تمامِ نقدها و کاستیها، آثاری آفریده که در تاریخِ فرهنگِ معاصرِ ایران ماندگار میشود. آثاری که اگر در هر کشور دیگری تولید میشد، مایهی مباهاتِ ملی بود.
«محفل» یکی از همین درخششهای اخیر است. اما تنها یکی نیست. اگر کسانی به خاطر تحجر و دگماتیک حزبی و سیاسیشان نمیتوانند درخششهایی چون محفل، حسینیه معلی، به وقت ایران و دیگر برنامهها و سریالهای تولیدی و حتی فیلمهای دوبلهشده صدا و سیما را ببینند؛ این بدور از انصاف است که ماهم که این درخششها را دیدهایم لب از روی هم برنداریم و در مقابل یاوهگوییها سکوت کنیم در حالی که قبول هم داریم و حتی دیدهایم که مثل محفل ستارهها چگونه اشتیاق به قرآن در فرزندانمان ایجاد کرده است.
خداقوت به تمام کسانی که در صدا و سیما، با ایمان و هنر، چراغ امید را روشن نگه داشتهاند
و بهویژه خداقوت به خانوادهی بزرگ «محفل» که در این روزگار، محفلی برپا کردند که در آن قرآن، مهمانِ دلهای ماست.
🧷 برای نقد و ابراز نظر کلیکرنجه فرمایید!
┄┅════┅┄༻ @hamed_khajeh ༺
۱۴
۱۱:۱۲
بازارسال شده از جُستارهای «جعفر»
۱
۱۱:۵۷
بازارسال شده از بشارتها
این خاطره که از زبان آيتالله خامنهای نقل شده که ایشان تربت امام حسین را در سیل ایرانشهر انداخت و سیل متوقف شد، خاطرهای است که سالها است منتشر شده (حداقل در کتاب «خون دلی که لعل شد») و البته این روزها بیشتر منتشر شده و احتمالا آن را خواندهاید.
آیا اگر همه در یک سیل، تربت امام حسین بیندازند، سیل میایستد؟ قطعا خیر.پس آیا آقای خامنهای، وقتی این خاطره را روایت میکرده، داشته برای خودش فضیلت تراشی میکرده که چون «من» تربت را به سیل انداختم، سیل ایستاد؟ لزومی دارد بدبین بود؟ حتما قصد ایشان این بوده که اثر تربت امام حسین را بیان کنند.آیا ایشان این خاطره را در جمعی خصوصی بیان کرده؟ خیر. سالها است در کتابی با تیراژ بالا منتشر شده.
همه اینها را برای چه گفتم؟ برای اینکه به این برسم که بسیاری از ما، شدیدا مبتلا به استانداردهای دوگانه هستیم. همین آقای خامنهای اگر رهبر نبود یا اگر آخوند نبود یا اگر همفکر ما نبود، بسیاری از ما او را بابت نقل این خاطره شماتت میکردند. که منظورت از نقل این خاطره چه بود؟ برای خودت داری فضیلت میتراشی؟ اصلا خاطره ات درست و قصدت هم بیان کرامت امام حسین، مگر هر چیزی را باید گفت و هر چیزی را باید عمومی گفت؟ نباید به وهن کنندگان دین، بهانه داد و از این بحثها. بعضی حتی ممکن بود وارد موضوع خرافهگرایی و دین عوامانه و از این قبیل موضوعات هم بشوند.
کمی فکر کنید! نمونههای چنین استاندارد دوگانهای را در دهههای اخیر، در حالگیریهای سیاسی کشورمان زیاد میبینید.
۱۱ شهریور ۱۴۰۵
@beshaaratha
آیا اگر همه در یک سیل، تربت امام حسین بیندازند، سیل میایستد؟ قطعا خیر.پس آیا آقای خامنهای، وقتی این خاطره را روایت میکرده، داشته برای خودش فضیلت تراشی میکرده که چون «من» تربت را به سیل انداختم، سیل ایستاد؟ لزومی دارد بدبین بود؟ حتما قصد ایشان این بوده که اثر تربت امام حسین را بیان کنند.آیا ایشان این خاطره را در جمعی خصوصی بیان کرده؟ خیر. سالها است در کتابی با تیراژ بالا منتشر شده.
همه اینها را برای چه گفتم؟ برای اینکه به این برسم که بسیاری از ما، شدیدا مبتلا به استانداردهای دوگانه هستیم. همین آقای خامنهای اگر رهبر نبود یا اگر آخوند نبود یا اگر همفکر ما نبود، بسیاری از ما او را بابت نقل این خاطره شماتت میکردند. که منظورت از نقل این خاطره چه بود؟ برای خودت داری فضیلت میتراشی؟ اصلا خاطره ات درست و قصدت هم بیان کرامت امام حسین، مگر هر چیزی را باید گفت و هر چیزی را باید عمومی گفت؟ نباید به وهن کنندگان دین، بهانه داد و از این بحثها. بعضی حتی ممکن بود وارد موضوع خرافهگرایی و دین عوامانه و از این قبیل موضوعات هم بشوند.
کمی فکر کنید! نمونههای چنین استاندارد دوگانهای را در دهههای اخیر، در حالگیریهای سیاسی کشورمان زیاد میبینید.
۱۱ شهریور ۱۴۰۵
@beshaaratha
۱
۴:۵۳
این روزها زیاد درباره این حرف میزنیم که هوش مصنوعی چگونه میتواند در نوشتن به ما کمک کند.
اما شاید یک سؤال مهمتر کمتر پرسیده میشود:
مسئله فقط این نیست که هوش مصنوعی چقدر خوب میتواند بنویسد؛مسئله این است که در نوشتن، چه چیزی را نمیتوان به جای انسان انجام داد؟
مدتی است این سؤال ذهنم را رها نمیکند.
وقتی یادداشت یکی از دوستان را درباره «مداد جادویی» دوران کودکی و ترس از صنعتیشدن قلم خواندم، دیدم بخشی از دغدغهای را که مدتهاست با خودم دارم، آنجا پیدا کردهام.
همین شد که تصمیم گرفتم این دغدغه را، با زبان خودم، یکبار دیگر بنویسم.
┄┅════┅┄༻ @hamed_khajeh ༺
۱۲
۱۲:۴۴
بازارسال شده از ذکریٰ | رضا طراوت
5 محور کودتا(شبه کودتا) علیه جمهوری اسلامی
باسمه تعالی
رضا طراوت
وقتی از اوایل دهۀ 70 جریان دچار دگردیسی شدۀ چپ دالّ محوری گفتمانی اش را از عدالت به آزادی تغییر داد و در سودای رفاه مادّی و قدرت سیاسی، همبستگیاش با آمریکا را بیش از همبستگی با ولایت فقیه دید، مسئله جدّی اش پایگاه مردمی بود. اگرچه با انقلاب اسلامی یک نزاع 150 ساله بین دو جریان اسلامگرایان و غربگرایان با پیروزی اسلامگرایان خاتمه یافت. امّا فاصله 20 درصدی مشارکت در همهپرسی قانون اساسی و همهپرسی جمهوری اسلامی نشان داد که جامعه یک هستۀ سخت قابل توجّه در نفی اسلامگرایی دارد. امری که در فضا زمان مدرنیته کاملا طبیعی است.
مشکل از آنجا شروع شد که جریانهای سیاسی تغییر ماهوی داده امّا با گذشتۀ انقلابی برای حضور و بروز خود تصمیم به سرمایهگذاری بر آن جامعه 10-20 درصدی، شکافهای اجتماعی و تفاوت سلیقهها در 80 درصد دیگر و نهایتا بهرهبرداری سیاسی از موضع انتقادی اصلاحی خویش گرفتند. از اینرو ریشۀ شکاف اجتماعی امروز را اصالتا باید در سودای قدرت جریان غربگرا دانست.
جریان غربگرا با پیشرانی جناح اصلاحطلب با روکشی داخل انقلاب و ماهیتی خارج از اتمسفر فکری انقلاب مهمترین سرمایهگذاری اش را بر رسانه و نهاد دانشگاه گذاشت. یعنی تسخیر پایگاه انسانی و پایگاه ژورنالیستی و فکرپراکنی! و توانست فضای فکری جمعیت بزرگی از طبقه متوسّط را در اختیار بگیرد! اما خیابان را نه! هژمونی حاضر در خیابان نمود اصلی قدرت سیاسی حاکم است. اگرچه فتنۀ 88 به نتیجه نرسید امّا نشان داد تسخیر خیابان نه یک خیال بعید بلکه یک امکان عملی است.
مسئله حجاب را همین جا ببینید، فارغ از جنبههای خاص و نمادین مسئله حجاب، پروژۀ نافرمانی مدنی مهمترین جایگاه بروزش را در مسئله حجاب مییافت.
علاوه بر این از همان ایّام بدیل دیگری نیز برای خیابان مطرح شد و آن فضای مجازی بود. فضای مجازی اجازه میدهد که با کمترین هزینه اقتدار فکری-سیاسی حاکم به چالش کشیده شود و از سوی دیگر نیروهای پراکنده با یکدیگر متّحد شوند احساس قدرت کنند و هوّیت بیابند. امکان ابراز و شکلدهی یک هوّیت منسجم سیاسی-اجتماعی ولو اینکه نسبت به کلّیت مردم ایران در اقلّیت باشند مهمترین دستاورد فضای مجازی برای غربگرایان است.
در واقع در فضای مجازی آمریکا پرستان و پهلوی دوستان(استعارۀ تمام کسانی که خواهان ارتجاع و بازگشت به دوران قبل از حکومت اسلامی هستند.) به راحتی از تودۀ مردم سواری مجّانی میگیرند. چیزی را نمود میدهند که در واقعیت از آن بیبهرهاند. کشف حجاب را نماد واقعیتداری خود کردهاند، حال آنکه بررسیهای معتبر نشان میدهد مسئله اصلی در کشف حجاب از جنس سبک زندگی است و نه نفی اسلام سیاسی و حکومت اسلامی. به عبارت دیگر هرچند کشف حجاب در ظاهر اجتماع مخالف آشکار برنامه اسلام برای جامعه است. امّا این نفی در ساحت مقررات زندگی دلالتی بر نفی مکتبی ندارد. چرا. اگر یک روز نسبت به ولایت فقیه چنین چیزی رخ دهد میتوان چنین دلالتهایی را استنتاج کرد. امّا نه حکم شرعی حجاب نه انگیزهشناسی مکشوفان چنین حکایتی ندارند.
لذا نباید تعجّب کرد که چرا در انبوه مشکلات اقتصادی خطوط قرمز جریان غربگرای حامی دولت پزشکیان در رسیدگی به مسئله حجاب و رسیدگی به فضای مجازی خلاصه میشود. چون تمام سرمایهگذاری چند دهۀ اخیر ایشان در این دو مسئله تجلّی یافته. کدام جریان سیاسی حاضر است تمام سرمایه هویّت بخش خود را به راحتی از دست دهد؟!
حلّ مسائل اقتصادی برای اینها اولویت نیست، چون اساسا در نفی پروژه سیاسی جمهوری اسلامی زیستهاند. راه حل اقتصاد را هم پیوند با آمریکا میدانند. لذا مذاکره با آمریکا، نفی حکمرانی فجازی و رهاشدگی جنسی خیابان سه ضلع اساسی گفتمان راهبردی غربگرایان در این دوره است.غربگرایان از یک سو مدام در پیشرانهای شکاف اجتماعی میدمند و از سوی دیگر ابراز انقلابیگری را عامل شکاف میدانند تا نهایتا با خاموشی انقلابیون در خیابان، تسخیر خیابان، فروپاشی جمهوری اسلامی و سرکوب عمیق و شدید انقلابیون را آغاز کنند. آن برخورد خشنی که از کودتاگران در 18 و 19 دی دیدیم در برابر آنچه برنامهریزی کردهاند هیچ است.
تعجّب نکنید که مهمترین دغدغه دولت رفع مشکل برنامۀ فوتبال یک فرد میشود. تعجّب نکنید که شورای عالی فضای مجازی را حذف میکنند. تعجّب نکنید از هر کنشی که اپسیلونی با برهنگی توسّط یک اقلّیت بسیار بسیار محدود امّا افسارگسیخته در خیابانها مقابله کند، مخالفت میکنند. تعجّب نکنید فستیوال کذایی میگیرند. همۀ اینها برای یک چیز است: تسخیر خیابان و کودتا!
۳ محور یاد شده در کنار فشار اقتصادی و نظامی ۵ محور این کودتا را شکل میدهند! البته ماهیت اصلی این حرکت کودتاگونه سیاسی-اجتماعی است نه نظامی-امنیتی! لذا بر خلاف روشهای مشابه بسیاری ناآگاهانه در آن مشارکت میکنند.
باسمه تعالی
وقتی از اوایل دهۀ 70 جریان دچار دگردیسی شدۀ چپ دالّ محوری گفتمانی اش را از عدالت به آزادی تغییر داد و در سودای رفاه مادّی و قدرت سیاسی، همبستگیاش با آمریکا را بیش از همبستگی با ولایت فقیه دید، مسئله جدّی اش پایگاه مردمی بود. اگرچه با انقلاب اسلامی یک نزاع 150 ساله بین دو جریان اسلامگرایان و غربگرایان با پیروزی اسلامگرایان خاتمه یافت. امّا فاصله 20 درصدی مشارکت در همهپرسی قانون اساسی و همهپرسی جمهوری اسلامی نشان داد که جامعه یک هستۀ سخت قابل توجّه در نفی اسلامگرایی دارد. امری که در فضا زمان مدرنیته کاملا طبیعی است.
مشکل از آنجا شروع شد که جریانهای سیاسی تغییر ماهوی داده امّا با گذشتۀ انقلابی برای حضور و بروز خود تصمیم به سرمایهگذاری بر آن جامعه 10-20 درصدی، شکافهای اجتماعی و تفاوت سلیقهها در 80 درصد دیگر و نهایتا بهرهبرداری سیاسی از موضع انتقادی اصلاحی خویش گرفتند. از اینرو ریشۀ شکاف اجتماعی امروز را اصالتا باید در سودای قدرت جریان غربگرا دانست.
جریان غربگرا با پیشرانی جناح اصلاحطلب با روکشی داخل انقلاب و ماهیتی خارج از اتمسفر فکری انقلاب مهمترین سرمایهگذاری اش را بر رسانه و نهاد دانشگاه گذاشت. یعنی تسخیر پایگاه انسانی و پایگاه ژورنالیستی و فکرپراکنی! و توانست فضای فکری جمعیت بزرگی از طبقه متوسّط را در اختیار بگیرد! اما خیابان را نه! هژمونی حاضر در خیابان نمود اصلی قدرت سیاسی حاکم است. اگرچه فتنۀ 88 به نتیجه نرسید امّا نشان داد تسخیر خیابان نه یک خیال بعید بلکه یک امکان عملی است.
مسئله حجاب را همین جا ببینید، فارغ از جنبههای خاص و نمادین مسئله حجاب، پروژۀ نافرمانی مدنی مهمترین جایگاه بروزش را در مسئله حجاب مییافت.
علاوه بر این از همان ایّام بدیل دیگری نیز برای خیابان مطرح شد و آن فضای مجازی بود. فضای مجازی اجازه میدهد که با کمترین هزینه اقتدار فکری-سیاسی حاکم به چالش کشیده شود و از سوی دیگر نیروهای پراکنده با یکدیگر متّحد شوند احساس قدرت کنند و هوّیت بیابند. امکان ابراز و شکلدهی یک هوّیت منسجم سیاسی-اجتماعی ولو اینکه نسبت به کلّیت مردم ایران در اقلّیت باشند مهمترین دستاورد فضای مجازی برای غربگرایان است.
در واقع در فضای مجازی آمریکا پرستان و پهلوی دوستان(استعارۀ تمام کسانی که خواهان ارتجاع و بازگشت به دوران قبل از حکومت اسلامی هستند.) به راحتی از تودۀ مردم سواری مجّانی میگیرند. چیزی را نمود میدهند که در واقعیت از آن بیبهرهاند. کشف حجاب را نماد واقعیتداری خود کردهاند، حال آنکه بررسیهای معتبر نشان میدهد مسئله اصلی در کشف حجاب از جنس سبک زندگی است و نه نفی اسلام سیاسی و حکومت اسلامی. به عبارت دیگر هرچند کشف حجاب در ظاهر اجتماع مخالف آشکار برنامه اسلام برای جامعه است. امّا این نفی در ساحت مقررات زندگی دلالتی بر نفی مکتبی ندارد. چرا. اگر یک روز نسبت به ولایت فقیه چنین چیزی رخ دهد میتوان چنین دلالتهایی را استنتاج کرد. امّا نه حکم شرعی حجاب نه انگیزهشناسی مکشوفان چنین حکایتی ندارند.
لذا نباید تعجّب کرد که چرا در انبوه مشکلات اقتصادی خطوط قرمز جریان غربگرای حامی دولت پزشکیان در رسیدگی به مسئله حجاب و رسیدگی به فضای مجازی خلاصه میشود. چون تمام سرمایهگذاری چند دهۀ اخیر ایشان در این دو مسئله تجلّی یافته. کدام جریان سیاسی حاضر است تمام سرمایه هویّت بخش خود را به راحتی از دست دهد؟!
حلّ مسائل اقتصادی برای اینها اولویت نیست، چون اساسا در نفی پروژه سیاسی جمهوری اسلامی زیستهاند. راه حل اقتصاد را هم پیوند با آمریکا میدانند. لذا مذاکره با آمریکا، نفی حکمرانی فجازی و رهاشدگی جنسی خیابان سه ضلع اساسی گفتمان راهبردی غربگرایان در این دوره است.غربگرایان از یک سو مدام در پیشرانهای شکاف اجتماعی میدمند و از سوی دیگر ابراز انقلابیگری را عامل شکاف میدانند تا نهایتا با خاموشی انقلابیون در خیابان، تسخیر خیابان، فروپاشی جمهوری اسلامی و سرکوب عمیق و شدید انقلابیون را آغاز کنند. آن برخورد خشنی که از کودتاگران در 18 و 19 دی دیدیم در برابر آنچه برنامهریزی کردهاند هیچ است.
تعجّب نکنید که مهمترین دغدغه دولت رفع مشکل برنامۀ فوتبال یک فرد میشود. تعجّب نکنید که شورای عالی فضای مجازی را حذف میکنند. تعجّب نکنید از هر کنشی که اپسیلونی با برهنگی توسّط یک اقلّیت بسیار بسیار محدود امّا افسارگسیخته در خیابانها مقابله کند، مخالفت میکنند. تعجّب نکنید فستیوال کذایی میگیرند. همۀ اینها برای یک چیز است: تسخیر خیابان و کودتا!
۳ محور یاد شده در کنار فشار اقتصادی و نظامی ۵ محور این کودتا را شکل میدهند! البته ماهیت اصلی این حرکت کودتاگونه سیاسی-اجتماعی است نه نظامی-امنیتی! لذا بر خلاف روشهای مشابه بسیاری ناآگاهانه در آن مشارکت میکنند.
۱
۸:۰۹
فرهنگ، همان چیزی است که قبل از اینکه بخواهیم انتخابی بکنیم، ما را شکل داده است.
جالب اینجاست که این اثر فرهنگی به شخصیت فردی محدود نمیماند؛ حتی در آمار حوادث یک شرکت هواپیمایی هم خودش را نشان میدهد.
متن کامل را اینجا بخوانید
۶
۱۲:۱۲
بازارسال شده از حسین قتیب
داشتم تبلیغ تور یک هتل را میدیدم؛ هتل هم از قضا در کویری در ایران بود. پیشنهادش بد نبود، تصاویرش هم وسوسهکننده بود و داشتم با علاقه نگاه میکردم که ناگهان متوجه شدم دیگر چندان حواسم به خود هتل نیست. بیشتر انرژی ذهنیام صرف ترجمه همزمان حرفهای گوینده شده بود؛ از فارسی به فارسی.
هر چند ثانیه یک کلمه انگلیسی از راه میرسید. «آوتدور» داشت. کمی فکر کردم و فهمیدم منظور همان حیاط و فضای بیرونی است. بعد رسیدیم به «لیوینگروم»؛ همان اتاق نشیمن خودمان که ظاهراً اگر اسمش را فارسی بگویی بخشی از کیفیتش را از دست میدهد. بعد «پنل» آمد؛ پنلی برای تنظیم گرما و سرما. البته این یکی دستکم یک ابزار مشخص بود، اما باز هم نحوه گفتنش جوری بود که انگار اگر میگفتند «کنترل دمای اتاق»، شأن تکنولوژیک هتل پایین میآمد. کمی بعد هم «سویمینگپول» ظاهر شد. استخر دیگر ظاهراً بهتنهایی جواب نمیداد؛ آب همان آب بود، اما حتماً باید در «سویمینگپول» شنا میکردیم، نه در استخر.
اینجا دیگر برایم موضوع از چند واژه انگلیسی فراتر رفت. با خودم فکر کردم چه اتفاقی افتاده که حیاط دیگر نمیتواند حیاط باشد؟ چه زمانی اتاق نشیمن به «لیوینگروم» ارتقا پیدا کرده و استخر برای حفظ شأن خود نیازمند عنوان «سویمینگپول» شده است؟ شاید اگر میگفتند «هتل حیاط، اتاق نشیمن و استخر دارد»، زیادی معمولی به نظر میرسید. ولی وقتی همه اینها به آوتدور و لیوینگروم و سویمینگپول تبدیل میشوند، آدم احساس میکند شاید برای ورود به هتل هم باید از بخش مهاجرت عبور کند.
کمکم به نظرم رسید که این کلمات خودشان بخشی از امکانات هتلاند. هر واژه انگلیسی انگار یک ستاره دیگر به مجموعه اضافه میکند. حیاط، حیاط است؛ ولی آوتدور لابد چهارستاره است. نشیمن اگر نشیمن باشد، جایی است که آدم مینشیند؛ اما اگر لیوینگروم شود، احتمالاً باید روی مبلش شیکتر بنشینی. استخر هم تا وقتی استخر است، آدم در آن شنا میکند؛ وقتی سویمینگپول شد، شنا هم باید کمی اینترنشنالتر باشد. حتی تنظیم دمای اتاق هم اگر با «پنل» انجام شود، انگار دیگر صرفاً گرم و سردکردن نیست؛ بخشی از یک تجربه مدرن است.
مسئله البته مخالفت با کلمات خارجی نیست. زبان همیشه وام میگیرد و فارسی هم پر از واژههایی است که روزگاری از زبان دیگری آمدهاند و امروز دیگر کسی متوجه خارجیبودنشان نمیشود. چیزی که توجهم را جلب میکرد، استفاده نمایشی از انگلیسی دقیقاً در جاهایی بود که هیچ نیاز ارتباطی جدی به آن وجود نداشت. «سویمینگپول» هیچ اطلاعات بیشتری از «استخر» نمیدهد و «لیوینگروم» هم اتاق دیگری پشت اتاق نشیمن پنهان نکرده است. خود انگلیسیبودن واژه است که قرار است یک معنای اضافه تولید کند.
آن معنای اضافه هم چندان پنهان نیست: مدرنبودن، لوکسبودن، جهانیبودن و کمی هم فاصلهگرفتن از امر معمولی. تبلیغ فقط یک اتاق و استخر نمیفروشد؛ یک تصویر از زندگی میفروشد. «نشیمن» متعلق به خانه است، اما «لیوینگروم» متعلق به کاتالوگ. «حیاط» ممکن است آدم را یاد خانه مادربزرگ، باغچه و تخت چوبی بیندازد؛ ولی «آوتدور» جایی است که باید در آن قهوه دستت باشد، عینک آفتابی زده باشی و ترجیحاً کسی همان لحظه از تو عکس بگیرد. استخر هم جایی است که بچهها در آن آببازی میکنند؛ «سویمینگپول» لابد جایی است که باید حوله سفید، صندلی آفتابگیر و یک لیوان رنگی هم در قاب باشد.
هر چند ثانیه یک کلمه انگلیسی از راه میرسید. «آوتدور» داشت. کمی فکر کردم و فهمیدم منظور همان حیاط و فضای بیرونی است. بعد رسیدیم به «لیوینگروم»؛ همان اتاق نشیمن خودمان که ظاهراً اگر اسمش را فارسی بگویی بخشی از کیفیتش را از دست میدهد. بعد «پنل» آمد؛ پنلی برای تنظیم گرما و سرما. البته این یکی دستکم یک ابزار مشخص بود، اما باز هم نحوه گفتنش جوری بود که انگار اگر میگفتند «کنترل دمای اتاق»، شأن تکنولوژیک هتل پایین میآمد. کمی بعد هم «سویمینگپول» ظاهر شد. استخر دیگر ظاهراً بهتنهایی جواب نمیداد؛ آب همان آب بود، اما حتماً باید در «سویمینگپول» شنا میکردیم، نه در استخر.
اینجا دیگر برایم موضوع از چند واژه انگلیسی فراتر رفت. با خودم فکر کردم چه اتفاقی افتاده که حیاط دیگر نمیتواند حیاط باشد؟ چه زمانی اتاق نشیمن به «لیوینگروم» ارتقا پیدا کرده و استخر برای حفظ شأن خود نیازمند عنوان «سویمینگپول» شده است؟ شاید اگر میگفتند «هتل حیاط، اتاق نشیمن و استخر دارد»، زیادی معمولی به نظر میرسید. ولی وقتی همه اینها به آوتدور و لیوینگروم و سویمینگپول تبدیل میشوند، آدم احساس میکند شاید برای ورود به هتل هم باید از بخش مهاجرت عبور کند.
کمکم به نظرم رسید که این کلمات خودشان بخشی از امکانات هتلاند. هر واژه انگلیسی انگار یک ستاره دیگر به مجموعه اضافه میکند. حیاط، حیاط است؛ ولی آوتدور لابد چهارستاره است. نشیمن اگر نشیمن باشد، جایی است که آدم مینشیند؛ اما اگر لیوینگروم شود، احتمالاً باید روی مبلش شیکتر بنشینی. استخر هم تا وقتی استخر است، آدم در آن شنا میکند؛ وقتی سویمینگپول شد، شنا هم باید کمی اینترنشنالتر باشد. حتی تنظیم دمای اتاق هم اگر با «پنل» انجام شود، انگار دیگر صرفاً گرم و سردکردن نیست؛ بخشی از یک تجربه مدرن است.
مسئله البته مخالفت با کلمات خارجی نیست. زبان همیشه وام میگیرد و فارسی هم پر از واژههایی است که روزگاری از زبان دیگری آمدهاند و امروز دیگر کسی متوجه خارجیبودنشان نمیشود. چیزی که توجهم را جلب میکرد، استفاده نمایشی از انگلیسی دقیقاً در جاهایی بود که هیچ نیاز ارتباطی جدی به آن وجود نداشت. «سویمینگپول» هیچ اطلاعات بیشتری از «استخر» نمیدهد و «لیوینگروم» هم اتاق دیگری پشت اتاق نشیمن پنهان نکرده است. خود انگلیسیبودن واژه است که قرار است یک معنای اضافه تولید کند.
آن معنای اضافه هم چندان پنهان نیست: مدرنبودن، لوکسبودن، جهانیبودن و کمی هم فاصلهگرفتن از امر معمولی. تبلیغ فقط یک اتاق و استخر نمیفروشد؛ یک تصویر از زندگی میفروشد. «نشیمن» متعلق به خانه است، اما «لیوینگروم» متعلق به کاتالوگ. «حیاط» ممکن است آدم را یاد خانه مادربزرگ، باغچه و تخت چوبی بیندازد؛ ولی «آوتدور» جایی است که باید در آن قهوه دستت باشد، عینک آفتابی زده باشی و ترجیحاً کسی همان لحظه از تو عکس بگیرد. استخر هم جایی است که بچهها در آن آببازی میکنند؛ «سویمینگپول» لابد جایی است که باید حوله سفید، صندلی آفتابگیر و یک لیوان رنگی هم در قاب باشد.
۱
۲۰:۴۳
طنز آن است که به لب، لبخند به دل، درد به سر، فکر میآورد.┅••=✧؛❁؛✧=••┅
کوتاهنوشتی در خرداد ۴۰۲ با عنوان «سلاح طنز» منتشر کردم؛ برای مطالعه کلیکرنجه فرمایید!
سلاح طنز:https://hamedkhajeh.ir/humorous-weapon/
┄┅════┅┄༻ @hamed_khajeh ༺
کوتاهنوشتی در خرداد ۴۰۲ با عنوان «سلاح طنز» منتشر کردم؛ برای مطالعه کلیکرنجه فرمایید!
┄┅════┅┄༻ @hamed_khajeh ༺
۳
۸:۲۱