لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل حامدانهح
۴۹۰ عضو

حامدانه

«حامدانه» بخشی از دغدغه ها و نگاه های یک طلبه در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی است. قدم هایتان برچشم..ارتباط از طریق :@h_taghdiriحامدتقدیری
مشاهده در وب بله
۱۹ تیر
برای #آقای_شهیدمان
نمی دانم تاکنون زنده زنده جان داده اید؟ جان رفته باشد و اما شما زنده باشید؟ نفس ها مزاحم باشند و اشک ها هم فایده ای نداشته باشند؟ دنیا آنقدر تنگ شده باشد که نمی دانید به کجا رو کنید ؟ همه سختی فشار شب اول قبر را که برایمان تعریف کرده اند را در دنیا تجربه کرده اید؟ آنقدر بی تاب باشید که انگار روی آتش راه می روید؟ یک دفعه هزار سال پیر شده باشید و اشک چشم هایتان تمام نشود؟ همه ی اینها که گفتم، توصیف یک هزارم حال امروز ما هم نیست. راستش را بخواهید دست لرزانم هم به قلم نمی رود. هیچ وقت دنیای بدون آقاجان مان در باورمان نبود. ما برای آقاجان مان نه فقط جان که حاضر بودیم همه چیز بدهیم. اما اقاجانمان برای ما همه چیز داد..این چند ماه امید داشتیم تو برای ما بمانی، امید داشتیم برگردی، امید داشتیم یک روز دیرتر تو را به خاک بسپاریم و شاید معجزه ای شد و ما به جای تو جان تقدیم این راه می کردیم. آنقدر به بودنت دل خوش بودیم بیش از صد شب خیابان آمدیم، برایت موکب زدیم ، حتی خادم زائران تشییع ات بودیم ، اما باز تو بودی. امید داشتیم تشییع ها تمام نشود و تو باشی. اما امروز همه ی امیدهایمان تمام شد. آن ۱:۲۰ که حاج قاسم را از دست دادیم تو را داشتیم، آن ۱:۲۰ که سید حسن نصرالله را از دست دادیم تو را داشتیم ، با ۱:۲۰ که تو را از دست دادیم چه کنیم؟.اما راستش من راه را پیدا کرده ام. آقا مصباح الهدی یادمان داد. راه همان «*وظیفه*» ما و تحقق فرمایشات و رضایت شما در مسیر گفتمان انقلاب اسلامی است. همان راهی که آقا مصباح الهدی همه وجودش را وقف آن کرده بود تا رضایت شما را جلب کند. خودش را وقف کرده بود تا دستورات و دغدغه ای شما را محقق کند. آقا مصباح الهدی به تمام معنا عاشق بود. عاشق شما، عاشق راه شما. وظیفه اش را شناخت و وارد خیمه عاشقان شد.راه همین عشق است، ذوب شما شدن است، برای تحقق دستورات شما بی قرار جاده ها شدن است .
راه اسم و رسم ندارد ، قلب و سر دادن دارد.
.آقا مصباح الهدی شما این حرف امام عزیز را یادمان دادی: «امروز غریب‌ترین چیزها در دنیا،همین «اسلام» است ونجات آن «قربانی» می‌خواهد؛و دعا کنید که من نیز...»می‌شود حالا که دست تان می رسد برای ما هم دعا کنید ؟! .آنقدر پر عزمیم که می توانیم دنیا را دگرگون کنیم.‌ آنقدر این مشت های گره کرده مان به تأسی از شما آقای شهید مان، زور دارد که می تواند جلوی همه دنیا بایستد. آنقدر جان تازه و حیات برای تحقق گفتمان انقلاب اسلامی پیدا کرده ایم که همه ی جهان هم جمع شوند نمی توانند ما را از میدان خارج کنند. آخر آقای شهید مان تو به ما جرئت طوفان دادی ....تاریخ تولد بچه های انقلاب اسلامی را بنویسید ۱۹ تیرماه ۱۴۰۵ ، روزی که همه ی ما به «باید برخواست» لبیک گفتیم. روزی که همه ما مشت هایمان را گره کردیم و دندان هایمان را به هم فشردیم و همه وجودمان شد عزم ، همت ، امید، حرکت، قیام ، نهضت .روزی که پای درس شهادت تو نشستیم، فهمیدیم باید پای وظیفه و رزم مان بمانیم و بذر دل هایمان را با اشک آبیاری کنیم تا عاشق شویم و وقتی عاشق شدیم صورت هایمان در راه جهاد آغشته به خون شهادت می شود. امروز همه ی ایران، همه ی مستضعفان جهان، همه ی آزادگان و احرار و حق طلبان ، همه ی جوانان و نوجوانان و بانوان یک صدا به راه تو و به مسیر تو و به فرمان تو «لبیک» گفتند. .برای ما دعا کن آقای شهید مان.برای ما دعا کن آقا مصباح الهدی..۱۹ تیرماه ۱۴۰۵اولین روز از دنیای بدون آقای شهید مان.اولین روز از رزم ما بدون فرمانده و مولایمان.undefined حامد تقدیری@hamedtaghdiri@hamedtaghdiri_ir
undefined۱۳
undefined۶
undefined۲
undefined۱

۲.۲K

۸:۳۰

۲۱ مرداد
همیشه فعالیت تبلیغی که سخت میشد ، همان موقع که نیرو نداشتیم، پول نداشتیم، مشکلات اجرایی زیادی داشتیم ، در محیط تبلیغی غریب بودیم و مشکل اسکان هم داشتیم و..همان موقع استاد می فرمودند : «بروید و آقا رسول الله را خوشحال کنید.».از همان موقع وجود ما با این جمله گره خورد که برویم و آقا رسول الله را خوشحال کنیم. هر چه سختی کار بیشتر، عزم ما بیشتر و نتیجه اش انشاالله خوشحالی آقا رسول الله. خوشحالی آقا رسول الله هدف همه ی کارهای ما شده بود. اصلا طلبه شدیم که آقا رسول الله را خوشحال کنیم که رضایت ایشان در مسیر رضای الهی است. .بعدها حکمت جمله استاد را بیشتر درک کردم. آقا رسول الله که مبعوث شدند، نه بودجه ای داشتند و نه نیرویی. می گفتند پنبه در گوش بگذارند که حتی صدای آقا رسول الله را نشنوند. در شعب ابی طالب سالها محاصره شدند، مسخره شدند، زباله روی سر مبارک شان ریختند، برای کشتن شان طرح ریختند، همه ی تحریم ها و نداشتن ها را یک جا داشتند، امااما آقا رسول الله عاشق بود و هر چه سختی ها بیشتر میشد، سر به آسمان می بردند و با معشوق خودش حرف می زدند و احتمالا می فرمودند می بینی برای عشق و رضایی تو چگونه پر انرژی و پر امید ایستاده ام و چگونه آواره کوچه و بیابان و محاصره ها و دشمنی ها شده ام ، کهرشته ای برگردنم افکنده دوستمیکشد آنجا که خاطر خواه اوست.آقا رسول الله پر از عزم بود، پر از همت و امید ، پر از می‌شود و ما می توانیم ، پر از ایستادگی و مقاومت. نفر به نفر، سنگر به سنگر ، قبیله به قبیله پیش رفتند و معارف زیبای اسلام عزیز را جهانی کردند و نشان مان دادند که هر که خدا رو داشت همه چیز دارد و می تواند جلوی همه دنیا بایستد و هر که خدا را نداشت، هر چیزی هم داشته باشد، فایده ای ندارد و هیچ ندارد..حال چرتکه به دست گرفته ایم که ببینیم چقدر توانستیم آقا رسول الله را خوشحال کنیم، چقدر توانستیم معارف اسلام ناب محمدی را جهانی کنیم، چقدر آوارگی ها و سختی ها را به جان خریدیم و کوتاه نیامدیم . در این میان اما دلمان می خواهد کاش گوشی داشتیم که امکان شنوایی این را داشت که صدای آقا رسول الله را بشنود تا ببینیم از ما راضی شدند؟ .یا رسول الله امسال و امروز شما مهمان دارید. مهمانانی که می توانند صدای شما را بشنوند که از ایشان راضی شدید. مهمانی مثل امام شهید ما که همه عمرش برای رضای شما همت کرد، مثل شهید آیت الله سید حسن نصرالله، شهید آیت الله رئیسی، شهید مصباح الهدی باقری و هزاران شهیدی که الان خدمت شما هستند و مدال افتخار رضایت شما را با شهادت شان گرفتند. یا رسول الله ، می‌شود شما هم از ما راضی شوید و مدال شهادت را گردنمان بیاویزید...undefined حامد تقدیری۲۱ مرداد ۱۴۰۵ ، سالروز شهادت آقا رسول الله و امام حسن مجتبی علیهما السلام
@hamedtaghdiri@hamedtaghdiri_ir
undefined۲۴
undefined۱

۲.۲K

۷:۱۲

۲۳ مرداد
thumbnail
undefinedروایتی از توجه ویژه رهبر شهیدانقلاب به نوجوانان
#هویت_نوجوان@hamedtaghdiri@hamedtaghdiri_ir
undefined۲

۵۹۳

۱۷:۱۴

۳۱ مرداد
بازارسال شده از کانال حامد تقدیری
thumbnail
عکس درس خارج فقه و اصول رهبر معظم انقلاب اسلامی. قم حدود سال ۹۲@hamedtaghdiri

۸۸

۱۹:۴۱

۷ شهریور
بازارسال شده از کانال حامد تقدیری
thumbnail
undefinedاین چند روز فرصتی شد که مجله دانشمند رو مطالعه کنم. اطلاعات بسیار خوبی برای روایت پیشرفت انقلاب اسلامی داشت. حجم مجله (حدود ۶۰۰ صفحه) کمی زیاد بود اما می‌تواند منبع خوبی برای تولید روایت های امید آفرین و ایران قوی داشته باشد. .از آقای محمدخانی که زحمت مجموعه دانشمند رو می کشند و همه سروران فعال در عرصه روایت پیشرفت بسیار ممنونم.

۱۶

۱۱:۲۵

بازارسال شده از کانال حامد تقدیری

-4246865478506504446_2858933128985178.pdf

۱۹.۱۳ مگابایت

undefined راه روشن است
undefined هفتصد و سی و یکمین شماره مجله دانشمند با موضوع روایت پیشرفت‌های علمی ایران در دوران امام شهید رحمه‌الله‌علیه در ۶۰۰ صفحه منتشر شد.
undefined در این شماره از مجله دانشمند مسیر پیشرفت‌های ایران و نقش موثر آیت‌الله‌العظمی شهید سید علی خامنه‌ای در چهار دهه گذشته در گفتگوها، مقالات و یادداشت‌هایی تبیین شده است.
undefined @Daneshmand_ins

۸

۱۱:۲۵

۹ مهر
«دلمان تنگ میشود».خیلی اتفاقات در زندگی ما هست که وقتی در آن هستیم قدرش را نمی دانیم اما بعد از آن دلمان برایش تنگ میشود. مثل مادری که به فرزندش می گوید قدر این روزها مدرسه رفتن ات را بدان. من حسرت یک روز آن را می خورم.یا پدری که به پسر سربازش می گوید قدر روزهای سربازی را بدان، یکی از بهترین خاطرات من از دوران سربازی است..هر کدام از این اتفاقات، برای فرزندان عجیب است که چطور میشود به خاطره تبدیل شود چرا که فقط مشق نوشتن و امتحانات و کلاس رفتن ها، صبحگاه سربازی و پست دادن ها و دیگر سختی ها را می بینند. در حالیکه پدر و مادر رشد کردن و بزرگ شدن ها، سواد آموزی ها و دوست پیدا کردن ها و انس ها و امید ها را می‌بینند..پدران و مادران ما هم خیلی وقت از خاطرات سالهای انقلاب اسلامی و دفاع مقدس تعریف می کنند. از تظاهرات های خیابانی و هراس های پخش اعلامیه و فعالیت های انقلابی، از روزهای پیروزی انقلاب و مشکلات اجتماعی، از مشکلات سیاسی و منافقین و ترور ها، از دفاع مقدس و موشک باران ها، از جوانان محل و جبهه رفتن ها و شهید آمدن هایشان، از عملیات ها و شکست و پیروزی ها، از کوپن ها و بی پولی ها و ... تعریف می کنند. در کنار همه ی سختی ها ، پدر و مادر آهی میکشند و می گویند یادش بخیر ، چه روزهایی بود که قدرش را ندانستیم. همه ی این دلتنگی ها برای این است که در سختی ها، دل ها به خدا نزدیک تر و انس ها و انسجام ها بیشتر است. .حالا این روزها ، ما وسط معجزه ایم، و روزی برای این روزها «دلمان تنگ میشود» . ما بیش از دویست شب است ، در کنار هم، در وسط جنگ و سکوت میدان جنگ، در زمستان و بهار و تابستان و پاییز ، وسط میدان و خیابانیم. من که فکر میکنم تاریخ از ثبت این همه معجزه عقب افتاده است و این همه اتفاقات خوب ، موکب های مختلف در میدان هایی به وسعت ایران، حضور های خانوادگی و حضور کودک و پدر و مادر و جوان و نوجوان را کمتر ثبت کرده است. از اینها که بگذریم تاریخ توان ثبت این حال خوب و انس و محبت های گره خورده را ندارد که تاریخ هم مانده که چگونه یک ملت مبعوث شده اند؟.ما قطعا روزی دلمان برای این روزها و شب ها تنگ میشود. الان وسط نعمتیم و حواسمان به آن نیست. وسط بهشتیم و چشم هایمان سختی ها را میبیند ، حواسش نیست با این سختی ها در حال عبور از رود نیل و رسیدن به سرزمین ظهور هستیم. ما حتما دلمان برای این خیابان رفتن ها تنگ میشود. انگار دلمان می خواهد بیشتر ببینیم و بیشتر حس کنیم و بیشتر به جان بسپاریم و شب ها را به غفلت نگذرانیم..به دوستان بین المللی خودم گفتم، جای شما بودم، بلیط می گرفتم و به ایران می آمدم و این شب ها را با جان و دل درک می کردم که این شب ها و ملت مبعوث شده تعریف کردنی نیست، حس کردنی است که باید با چشم جان و قلب دید. .من فکر میکنم خیلی زود دلمان تنگ میشود.
حامد تقدیری ، تهران، میدان انقلاب اسلامی۹ مهرماه ۱۴۰۵@hamedtaghdiri@hamedtaghdiri_ir
undefined۷

۱۹۴

۲۰:۳۴

۲۶ مهر
بازارسال شده از زنگ اول

1_30489193729.mp3

۴۵:۲۹-۱۵.۶۳ مگابایت
.#صوتundefinedحجت الاسلام والمسلمین #تقدیری undefined با موضوع: از میدان دفاع مقدس تا میدان تربیت؛ بازخوانی هویت کودک مقاوم در روایت فتح و پیشرفت
undefinedنشست ۳۰undefinedسلسله نشست‌های مجازی کودک، مقاومت و تمدن سازیundefined مهر ماه ۱۴۰۵
undefined #مهداشبکه‌فعالان‌هیأت‌وکودکundefined @heyatkoodak.@hamedtaghdiri@hamedtaghdiri_ir

۵۱

۱۲:۳۴

بازارسال شده از زنگ اول

1_30489193729.mp3

۴۵:۲۹-۱۵.۶۳ مگابایت
.#صوتundefinedحجت الاسلام والمسلمین #تقدیری undefined با موضوع: از میدان دفاع مقدس تا میدان تربیت؛ بازخوانی هویت کودک مقاوم در روایت فتح و پیشرفت
undefinedنشست ۳۰undefinedسلسله نشست‌های مجازی کودک، مقاومت و تمدن سازیundefined مهر ماه ۱۴۰۵
undefined #مهداشبکه‌فعالان‌هیأت‌وکودکundefined @heyatkoodak.@hamedtaghdiri@hamedtaghdiri_ir

۵۲

۱۲:۳۴

۶ آبان
بازارسال شده از کانال حامد تقدیری
thumbnail
ما با روضه‌ی فاطمیه شروع کردیم. خواستیم حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در این مسیر یاری‌مان کنند. از همان روزهای اول، در هر قدم، عنایت و توجه ایشان را می‌دیدیم و با امیدی بیشتر پیش می‌رفتیم..حضورم در سازمان مدارس صدرا و بنیاد ملی نوجوان، جزو بهترین روزهای زندگی‌ام بود. شیرینی حضور در جمع نوجوانان، دانش‌آموزان و معلمان، جانمان را تازه می‌کرد و عزم و انرژی‌مان را برای ادامه‌ی مسیر بیشتر. انگار این هفت سال، به چشم برهم‌زدنی گذشت....حالا به بهانه‌ی اجلاس مدیران مدارس صدرا، توفیقی شد دوباره در جمع این بزرگواران حضور پیدا کنم؛ از همه‌ی عزیزان تشکر کنم و با آن‌ها خداحافظی کنم. گفتم در شب‌های قدر انقلاب اسلامی هستیم و مدرسه‌ها سنگرند. باید حواسمان باشد که از لحظه‌لحظه‌ی این روزها غافل نشویم و قدر این سنگرها را بدانیم. و باید از حاج آقای قمی که به طلبه ی جوانی چون من اعتماد کردند و سکان این سنگرهای مهم را سپردند تشکر کنم . حاج آقا گام به گام ما را رشد دادند، تربیت کردند، پای درد دل های ما نشستند و در ضعف هایمان کمک مان کردند. حاج آقای قمی برای ما مدیر نبودند، ولی امر بودند، مربی بودند، برادری همراه و دلسوز بودند و انشاالله هستند. قدردان زحمات ایشان هستم..دوستان لطف کردند و به بهانه‌ی خداحافظی من، این فیلم را پخش کردند. و من ماندم و آهی که از اعماق وجودم برمی‌آمد...آهی از جنس دلتنگی؛ از جنس بی‌قراری؛ از جنس حسرتِ سنگرهایی که یکی پس از دیگری گذشتند و من هنوز به حاجتم نرسیده‌ام.این دل بی‌قرار ما دیگر خسته شده است؛ به‌خصوص بعد از آقای شهید، که حالا دیگر بدجور بی‌قرار است....پایان دفتر سازمان مدارس صدرا و بنیاد ملی نوجوان؛
اما مگر می‌شود از این سنگرها دل کند؟
رشته ای بر گردنم افکنده دوستمی کشد آنجا که خاطر خواه اوست
آبان ۱۴۰۵ ، فاطمیه @hamedtaghdiri@hamedtaghdiri_ir

۵۲

۱۶:۳۲