رهبر جدید باید کنار رهبر قبلی، رهبری را آموخته باشد همانگونه که امام خامنهای کنار امام خمینی آموخته بودند. رهبری، یک منصب نیست؛ یک نحوه هستی است. این نحوه هستی، از طریق "هم حضوری وجودی" با رهبر پیشین ممکن میشود.
۱۵۹
۲۳:۴۱
دست خدا بر سر ماستخامنهای رهبر ماست...
فریاد هر مسلمان#خامنهای_جوان
فریاد قلب ایران#خامنهای_جوان
لطف خدا عیان شد#خامنهای_جوان شد
@hamshenasi
فریاد هر مسلمان#خامنهای_جوان
فریاد قلب ایران#خامنهای_جوان
لطف خدا عیان شد#خامنهای_جوان شد
@hamshenasi
۴۶۷
۴:۳۱
۵۰ روز با پرچم در میدان
علی اصغر اسلامی تنها۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
۵۰ روز است که در خیابان های شهر و روستا پرچمها فقط در باد نمیرقصند؛ آنها در جان و روانِ اهالی جهان ایرانی و ایران جهانی موجی از همشناسی، همنیکی و همجنبشی میآفرینند. بعثت همه اهالی کشور دوست از اهل قلم و اهل شمشیر تا اهل معاملات و اهل زراعت
اهل قلم؛ از فقها و حکما، علما و خبرا تا وزرا و مدیران، دادگران و کاتبان، مهندسان و طبیبان، هنروران و شعرا که ملک و دین با اندیشه و قلم ایشان قوام دارد.
اهل شمشیر؛ از سرداران و امیران تا سربازان و شهربانان و مرزبانان که امنیت و آسایش خلق، با صولت تیغ ایشان صورت میبندد.
اهل معاملات؛ از تاجران و پیشهوران، تا صنعتگران و صاحبان حِرف. که ماکول، ملبوس، مسکن و دیگر حوائج به تدبیر ایشان سامان میگیرد.
اهل زراعت؛ از برزگران و کشاورزان تا باغداران و دامداران که قوت و غذای خلق به دست ایشان مهیا میشود و بقای نوع انسان بییاری ایشان محال است.
«گردش پرچم در باد خیابان » یک پدیده صرفاً فیزیکی نیست، بلکه نمود بیرونی لحظات همجنبشی درونی در روح جهان ایرانی است. چنین لحظاتی، تجدیدِ پیمانِ ایرانی میان «قلم، شمشیر، معامله و زراعت» با «ملک و دین» است. هر پرچمی که در خیابان به اهتزاز درمیآید، یادآور این حقیقت است اهل جهان ایرانی و ایران جهانی، ادب آموزان گلستان اخلاق؛ بوستان تعهد سعدی یک پیکرند و همنفس و همسخن.
#ایران_جهانی #جهان_ایرانی #بعثت_مردم#همجنبشی_ایرانی#همبستگی_ملی@hamshenasi
علی اصغر اسلامی تنها۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
۵۰ روز است که در خیابان های شهر و روستا پرچمها فقط در باد نمیرقصند؛ آنها در جان و روانِ اهالی جهان ایرانی و ایران جهانی موجی از همشناسی، همنیکی و همجنبشی میآفرینند. بعثت همه اهالی کشور دوست از اهل قلم و اهل شمشیر تا اهل معاملات و اهل زراعت
«گردش پرچم در باد خیابان » یک پدیده صرفاً فیزیکی نیست، بلکه نمود بیرونی لحظات همجنبشی درونی در روح جهان ایرانی است. چنین لحظاتی، تجدیدِ پیمانِ ایرانی میان «قلم، شمشیر، معامله و زراعت» با «ملک و دین» است. هر پرچمی که در خیابان به اهتزاز درمیآید، یادآور این حقیقت است اهل جهان ایرانی و ایران جهانی، ادب آموزان گلستان اخلاق؛ بوستان تعهد سعدی یک پیکرند و همنفس و همسخن.
#ایران_جهانی #جهان_ایرانی #بعثت_مردم#همجنبشی_ایرانی#همبستگی_ملی@hamshenasi
۶۱۸
۱۳:۱۰
آن را بهشت خواندم و دریافتم کم استاما برای دشمن، خاکش جهنم است
هر خانه را که در بزنی گرز آهنین...هر خانه را که سر بزنی مهد رستم است
از داستان داغ سیاوش بر این شدمبر سوگ، انتقام عزیزان مقدّم است
آرش به چلّه تیر نشانده است، غم مخورپشت کمان به غیرت مردانه محکم است
هرگز درفش کاوه نیفتاده بر زمینبر تارک تمامی این خانه، پرچم است
ما دست دوستی به اجانب نمیدهیم"بس دیو را که صورتِ فرزندِ آدم است"
جای غریبه نیست، به تورانیان بگوپای کسی رسیده به اینجا که مَحرم است...
شاعر: سیده تکتم حسینی
@hamshenasi
هر خانه را که در بزنی گرز آهنین...هر خانه را که سر بزنی مهد رستم است
از داستان داغ سیاوش بر این شدمبر سوگ، انتقام عزیزان مقدّم است
آرش به چلّه تیر نشانده است، غم مخورپشت کمان به غیرت مردانه محکم است
هرگز درفش کاوه نیفتاده بر زمینبر تارک تمامی این خانه، پرچم است
ما دست دوستی به اجانب نمیدهیم"بس دیو را که صورتِ فرزندِ آدم است"
جای غریبه نیست، به تورانیان بگوپای کسی رسیده به اینجا که مَحرم است...
شاعر: سیده تکتم حسینی
@hamshenasi
۵۸
۱۷:۵۹
@hamshenasihttps://virasty.com/Aaislamitanha/1778074221342230798
۶۱۹
۱۶:۵۰
انسان، زوجِ ذوالقلب
علی اصغر اسلامی تنها
️ذهن آکادمیک ما در بهترین حالت متأثر از فلسفهی مشّایی است؛ و یکی از آرزوهای من این است که ذهن ایرانی به بنیادهای اشراقی خویش بازگردد یا دستکم صدرایی بیندیشد، حتی اگر به افق ابنعربی نرسد و جمهوری عشق برپا نشود؛ که آن، آرزوی دیرین من است!
️در مکتب فلسفی مشّاء، انسان یک «جوهر نوعی» است که با دو ویژگی تعریف میشود: جنس قریب، یعنی حیوان (موجودی دارای حس و حرکت ارادی)، و فصل نوعی، یعنی ناطق (دارای زبان، عقل و نطق درونی و بیرونی). این تعریف ارسطویی، هرچند در جای خود ژرف و کارآمد است، انسان را درون همان نظام «اجناس و انواع» محصور میکند و او را «بخشی از طبیعت» میداند، هرچند اشرف اجزای آن؛ از همین رو، نگاه مشّاء به انسان نگاهی ماهوی و ایستا است؛ انسانشدن در این منظر، چیزی جز کسبِ یک صورت نوعی نیست.
️اما حکمت اشراقی «انسان» را بهمثابهی «مجمعالبحرینِ» هستی بازمیشناسد. در نظام زوجیت و تناکحِ اسماء، تعریف انسان بهکلی دگرگون میشود. برای عارف، انسان ـ بهویژه انسان کامل ـ نه یک «نوع طبیعی»، بلکه یک «وجود جمعی» است که ازدواج دو ساحت جلالی و جمالی در او تحقق یافته است. انسان موجودی است که حقیقت او از تناکح دو وجه الهی و بشری (یا علوی و سفلی، روحی و جسمی) پدید آمده، و درست به همین سبب، آینهی جامع همهی اسماء الهی است.
️فلسفهی مشّاء وحدت انسان را وحدتی نوعی و جوهری (یک جوهر بسیط) میداند و منشأ کثرت در او را عوارض و اعراض میشمارد؛ نرینگی و مادینگی نیز در همین سطح، اموری عرضی تلقی میشوند. در این نگاه، رابطهی روح و بدن رابطهی تدبیر و صنعت است: روح در بدن همچون ناخدا در کشتی است (دوگانگیِ ماهوی). اما در حکمت اشراقی، وحدت انسان وحدتی وجودی و ازدواجی است، یعنی اتحاد دو امر متفاوت. انسان ذاتاً زوج است و رابطهی روح و بدن رابطهی نکاح و درآمیختن است؛ تناکحِ دو امر جمالی و جلالی. بدینسان انسان ترکیبی است از «علو» (روح، نفس و دیگر مظاهر اسماء جمالی) و «سفل» (بدن، جسم و دیگر مظاهر اسماء جلالی). این دو نه در عرض یکدیگر بلکه بهصورت «ازدواج وجودی» با هم پیوند خوردهاند، و از این نکاح است که «انسان» همچون حقیقتی نو و متعالی زاده میشود. بهتأسی از تعبیر درخشان توحیدی علوی (ع) که حضرت حق را «داخلٌ فی الاشیاء لا بالممازجه و خارجٌ عنها لا بالمباینه» میخواند، گفتهاند: «النفس داخلٌ فی البدن لا بالممازجه و خارجٌ عنه لا بالمباینه.»
️در حکمت مشّاء، «ناطق» بهمعنای قوهی تعقل است؛ یعنی ادراک کلیات و قیاس منطقی و فضیلت انسان در شکوفایی همین عقل نظری و عملی است. اما در حکمت اشراقی و عرفان ابنعربی، بهجای عقل مشّایی، «قلبِ» قرآنی مینشیند که نزد او جامع جمیع اسماء است. قلب، اسماء جلالی (قهر، عظمت، شدت) و اسماء جمالی (لطف، رحمت، جمال) را در خود گرد میآورد و به تناکح میرساند. از اینرو انسان کامل کسی است که قلبش به «عرصهی تناکحِ» اسماء الهی بدل شده باشد.
ادامه....
@hamshenasi
ادامه....
@hamshenasi
۲۰۳
۱۷:۵۴
#نظریه_زوجیت
@hamshenasi
۲۲۷
۱۷:۵۴
«علیالاصول»؛ مِقلاد الرِّسالة لا مِغلاقها
علی اصغر اسلامی تنها
️نزدیک به دو هفته از انتشار پیامِ اخیر رهبری میگذرد و فضای سیاسیِ کشور، عرصهی تفسیرهای گوناگون از آن بوده است. بیشترِ تحلیلها در چهارچوبِ بازیهای جناحی و رقابتهای مرسومِ سیاسی سامان یافته، و البته اندکی دیگر نیز در قرارگرفتنِ پیام در بسترِ اصلی و شایستهاش تلاش کردهاند. به گمانم اگر به همان آغاز پاراگرافِ دومِ متنِ نگارشیافتهی فقیه ولی بنگریم، امر گشایشِ معنایِ راستین را در عبارتِ «عَلِیالْاُصُول» خواهیم یافت؛ امری که بسیاری یا از آن غفلت کردند، یا آن را در جهتی غیر از آنچه هست به کار گرفتند.
️عبارتِ «علیالاصول» اصطلاحی فقهی و دقیقاً از قلمروی مکتبِ اصولیها در گفتمانِ حوزههای علمیه شیعی است؛ مکتبی که در تقابل با اخباریگری، به عقل و اجتهادِ عقلانی و بهرهگیری از قواعدِ بنیادینی همچون برائت، استصحاب میدانِ وسیعی میدهد. این عبارت، در زبانِ رهبری، نه امری ساده و عمومی بلکه بازگو گننده و گشایندهی مسیری است که در آن، فقیه میانِ «اصل اولیه» و «حکمِ ثانویه» در حرکت است. از آیتالله بهبهانی که جریانِ اصول را در حوزه احیا کرد، تا بروجردیِ کبیر، تا امامِ راحل و امام شهید تا فقیهِ عادلِ زندهی امروز، همگی بر همین مسلک بودهاند؛ یعنی استنباطِ حکمِ نوپدیدِ زمان و مکان، با تکیه بر عقل و قواعدِ اصولی.
️هنگامی که «فقیه ولیّ» مرقوم میدارد «علیالاصول نظر دیگری داشتم»، معنایش این است که اصالت با روند دیگری است، نه با روندِ مرسومِ سیاسی. در نگاهِ نخستین، آن اصول، بیش از همه در اصلِ نفیِ سبیل تجلّی مییابد. هرگاه دشمنی به کیانِ اسلام تعرّض کند، باید پشیمان و متنبّه بازگردد. این یک اصلِ تغییرناپذیر در دستگاهِ فکریِ فقیه است. امّا این پرسشِ کلیدی همچنان باقی است که با وجودِ چنین اصلی، چرا اجازهی صدورِ تفاهم صادر شده است؟
️برای گشودنِ این گره، ناگزیریم از منطقِ فقهیِ «اصل و حکمِ ثانویه» مدد گیریم. در یک مثالِ روشن اکلِ میته (خوردنِ مردار) در شریعت، حرام است و این اصلِ اولیهای است که هیچ تردیدی در آن نیست. امّا اگر کسی در مخمصهای قرار گیرد که برای بقایِ خویش، هیچ راهی جز تناولِ آن نداشته باشد، شارعِ مقدس نه تنها اجازهی خوردنِ آن را صادر میکند، بلکه در چنین شرایطی، این عمل واجبِ اطاعت میشود؛ زیرا پایِ اضطرار و حفظِ جان در میان است.
️دقیقاً در موضوعِ پیام، چنین منطقی حاکم است: اصلِ اولیه، استمرارِ رویاروییِ نظامی برای تحقّقِ نفیِ سبیل به گونهای قدرتمندانه است، امّا ملاحظات و شرایطِ تازهای بر موضوع عارض شده است که حکمِ ثانویه را پدید آورده است. اینک نه تنها اجازه، که ضرورت دارد که موضوع از مسیرهای جدیدی پیگیری شود. بنابراین، آنچه از قلمِ مجتهدِ حی جاری شده، نه یک موضعگیریِ سیاسیِ مقطعی، که یک فرمانِ فقهیِ مبتنی بر اصول است.
️اگر علی الاصول را از کلمات «مقالیدی» گفتمان اجتهادی و کلمه مقلادی(کلیدی) پیام رهبری معظم بدانیم. آن را در جهت گشودن بکار گیریم نه بستن. مفتاح پیام کنیم نه مغلاق آن. از این زاویه، «علیالاصول» همان «مفتاح»ِ ورود به مقصودِ اصلیِ پیام است؛ کلیدی که متن را از قرائتِ سطحیِ سیاسی بیرون میکشد و در قلمروی فقاهت و استنباطِ عالمانه قرار میدهد.مردم، که در فضایِ عمومیِ سیاسی زندگی میکنند، طبیعی است که از چنین ژرفایِ فقهیای بیخبر باشند و پیام را در همان سطحِ ظاهریِ خود دریافت کنند. این کاستی، تا حدّی قابلِ اغماض است. امّا مسئله این است که چرا طلبهی فعالِ در تریبون و خیابان، که خود را به کلید واژگان اصولِ فقه مجهّز میداند، به جایِ روشنگریِ فقهی و کشاندنِ افکار به بسترِ اصولی و اجتهادیِ پیام، آن را در میدانِ منازعاتِ سیاسی و جناحی رها میسازد و به ابزاری برایِ مقاصدِ حزبی بدل میکند؟ چرا او علی الاصول را به مثابه یک «مِقلاد» برایِ باز و بستهکردنِ درهایِ تدبیر سیاسی از خزانههایِ معرفتِ فقهی نمی بیند؟
️پیام رهبری، در ژرفایِ خود، فراتر از یک بیانیهی سیاسی است. این پیام، نمایی از حرکت تحولی و راهبری یک فقیهِ اصولی میانِ اصولِ ثابت و مقتضیاتِ متغیّرِ زمان است. «علیالاصول» نه یک طفرهرویِ لفظی، که اعلامِ موجودیّتِ یک دستگاهِ فکریِ منسجم و سرشار از معنا است که هر یک «مِفتاحی»ی برایِ گشودنِ لایههایِ تدبیر هستند. اگر از این منظر بنگریم، دیگر پیام را در چارچوبِ جناحها نمیخوانیم؛ آن را نه «مغلاق الابواب» که چون «مَقالیدُ السَّمواتِ وَ الأرض» میبینیم که گشایندهی تدبیری الهی در بسترِ فقاهتِ ناب است؛ تدبیری که در آن، نفیِ سبیل و موقعیت زمانی در هم میآمیزند و از دلِ آنها، اجازهای «علی الشروط» صادر میشود که خود، واجبِ الاطاعه است.«علی الاصول» مقلاد پیام است نه مغلاق آن. «علی الاصول» کلمه کلیدی است نه کلمه قفلی
@hamshenas
@hamshenas
۲۰۷
۱۶:۴۴
i
۶۵
۱۶:۴۴
*پیام به کنگرهی جهانی هزارهی شیخ مفید https://share.google/0qZ3OFIErcmNIwo5a
@hamshenasi
۵۲۶
۵:۳۱