لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل همشناسی فرهنگیه
۷۵ عضو

همشناسی فرهنگی

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۳ اسفند ۱۴۰۴
رهبر جدید باید کنار رهبر قبلی، رهبری را آموخته باشد همانگونه که امام خامنه‌ای کنار امام خمینی آموخته بودند. رهبری، یک منصب نیست؛ یک نحوه هستی است. این نحوه هستی، از طریق "هم حضوری وجودی" با رهبر پیشین ممکن می‌شود.

۱۵۹

۲۳:۴۱

۱۵ اسفند ۱۴۰۴
thumbnail
دست خدا بر سر ماستخامنه‌ای رهبر ماست...
فریاد هر مسلمان#خامنه‌ای_جوان
فریاد قلب ایران#خامنه‌ای_جوان
لطف خدا عیان شد#خامنه‌ای_جوان شد
@hamshenasi

۴۶۷

۴:۳۱

۲ اردیبهشت
thumbnail
۵۰ روز با پرچم در میدان
علی اصغر اسلامی تنها۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
۵۰ روز است که در خیابان های شهر و روستا پرچم‌ها فقط در باد نمی‌رقصند؛ آن‌ها در جان و روانِ اهالی جهان ایرانی و ایران جهانی موجی از هم‌شناسی، هم‌نیکی و هم‌جنبشی می‌آفرینند. بعثت همه اهالی کشور دوست از اهل قلم و اهل شمشیر تا اهل معاملات و اهل زراعت
undefined اهل قلم؛ از فقها و حکما، علما و خبرا تا وزرا و مدیران، دادگران و کاتبان، مهندسان و طبیبان، هنروران و شعرا که ملک و دین با اندیشه و قلم ایشان قوام دارد. undefined اهل شمشیر؛ از سرداران و امیران تا سربازان و شهربانان و مرزبانان که امنیت و آسایش خلق، با صولت تیغ ایشان صورت می‌بندد. undefined اهل معاملات؛ از تاجران و پیشه‌وران، تا صنعتگران و صاحبان حِرف. که ماکول، ملبوس، مسکن و دیگر حوائج به تدبیر ایشان سامان می‌گیرد. undefined اهل زراعت؛ از برزگران و کشاورزان تا باغداران و دامداران که قوت و غذای خلق به دست ایشان مهیا می‌شود و بقای نوع انسان بی‌یاری ایشان محال است.
«گردش پرچم در باد خیابان » یک پدیده صرفاً فیزیکی نیست، بلکه نمود بیرونی لحظات هم‌جنبشی درونی در روح جهان ایرانی است. چنین لحظاتی، تجدیدِ پیمانِ ایرانی میان «قلم، شمشیر، معامله و زراعت» با «ملک و دین» است. هر پرچمی که در خیابان به اهتزاز درمی‌آید، یادآور این حقیقت است اهل جهان ایرانی و ایران جهانی، ادب آموزان گلستان اخلاق؛ بوستان تعهد سعدی یک پیکرند و همنفس و همسخن.
#ایران_جهانی #جهان_ایرانی #بعثت_مردم#همجنبشی_ایرانی#همبستگی_ملی@hamshenasi

۶۱۸

۱۳:۱۰

thumbnail
آن را بهشت خواندم و دریافتم کم استاما برای دشمن، خاکش جهنم است
هر خانه را که در بزنی گرز آهنین...هر خانه را که سر بزنی مهد رستم است
از داستان داغ سیاوش بر این شدمبر سوگ، انتقام عزیزان مقدّم است
آرش به چلّه تیر نشانده است، غم مخورپشت کمان به غیرت مردانه محکم است
هرگز درفش کاوه نیفتاده بر زمینبر تارک تمامی این خانه، پرچم است
ما دست دوستی به اجانب نمی‌دهیم"بس دیو را که صورتِ فرزندِ آدم است"
جای غریبه نیست، به تورانیان بگوپای کسی رسیده به اینجا که مَحرم است...
شاعر: سیده تکتم حسینی
@hamshenasi
undefined۱

۵۸

۱۷:۵۹

۱۶ اردیبهشت
thumbnail
undefinedایران اسلامی به مثابه یک «دولت-تمدن»، الگوی توسعهٔ «قبیله‑شهر»های نفتی خلیج فارس (قطر، امارات، عربستان) و مدل «توسعهٔ وابسته و فراگیرنده» در شرق آسیا (ژاپن، کره جنوبی) یا مدل «پیرامون-محور» ترکیه را به دلیل تعارض با اصل استقلال ژئوکالچری و حافظهٔ ضداستعماری ملت ایران، نمی‌ خواهد.
undefinedآرمان جمعی ایران، «توسعهٔ متعالیِ درون‌زا‑برون‌گرا» جهانی است؛ مسیری که در آن ایران از یک بازیگر منفعل نظم موجود، به «هم‌بنیان‌گذار» نظم آیندهٔ جهانی تبدیل شود. این ظرفیت بر موقعیت هارتلند اوراسیایی ایران، عمق استراتژیک در محور مقاومت، ژئوکالچر شیعی‑ایرانی و نیروی انسانی تحصیل‌کرده و متعهد استوار است.
undefinedدر پساجنگ رمضان،تحقق کامل این آرمان با اتخاذ استراتژی ژئوپلیتیکی هوشمند و بازنمایی ژئوکالچری ایران به مثابه «جایگزینی عادلانه و مقتدر» برای نظام سلطه در قامت ابرقدرتی ایران ممکن است.رؤیای صادق مردم کشور دوست شهید پرور کف خیابان ایران این است.#ماهم_ابرقدرت_هستیم
@hamshenasihttps://virasty.com/Aaislamitanha/1778074221342230798
undefined۲

۶۱۹

۱۶:۵۰

۱۰ خرداد
انسان، زوجِ ذوالقلب
undefinedعلی اصغر اسلامی تنها
undefined️ذهن آکادمیک ما در بهترین حالت متأثر از فلسفه‌ی مشّایی است؛ و یکی از آرزوهای من این است که ذهن ایرانی به بنیادهای اشراقی خویش بازگردد یا دست‌کم صدرایی بیندیشد، حتی اگر به افق ابن‌عربی نرسد و جمهوری عشق برپا نشود؛ که آن، آرزوی دیرین من است!
undefined️در مکتب فلسفی مشّاء، انسان یک «جوهر نوعی» است که با دو ویژگی تعریف می‌شود: جنس قریب، یعنی حیوان (موجودی دارای حس و حرکت ارادی)، و فصل نوعی، یعنی ناطق (دارای زبان، عقل و نطق درونی و بیرونی). این تعریف ارسطویی، هرچند در جای خود ژرف و کارآمد است، انسان را درون همان نظام «اجناس و انواع» محصور می‌کند و او را «بخشی از طبیعت» می‌داند، هرچند اشرف اجزای آن؛ از همین رو، نگاه مشّاء به انسان نگاهی ماهوی و ایستا است؛ انسان‌شدن در این منظر، چیزی جز کسبِ یک صورت نوعی نیست.
undefined️اما حکمت اشراقی «انسان» را به‌مثابه‌ی «مجمع‌البحرینِ» هستی بازمی‌شناسد. در نظام زوجیت و تناکحِ اسماء، تعریف انسان به‌کلی دگرگون می‌شود. برای عارف، انسان ـ به‌ویژه انسان کامل ـ نه یک «نوع طبیعی»، بلکه یک «وجود جمعی» است که ازدواج دو ساحت جلالی و جمالی در او تحقق یافته است. انسان موجودی است که حقیقت او از تناکح دو وجه الهی و بشری (یا علوی و سفلی، روحی و جسمی) پدید آمده، و درست به همین سبب، آینه‌ی جامع همه‌ی اسماء الهی است.
undefined️فلسفه‌ی مشّاء وحدت انسان را وحدتی نوعی و جوهری (یک جوهر بسیط) می‌داند و منشأ کثرت در او را عوارض و اعراض می‌شمارد؛ نرینگی و مادینگی نیز در همین سطح، اموری عرضی تلقی می‌شوند. در این نگاه، رابطه‌ی روح و بدن رابطه‌ی تدبیر و صنعت است: روح در بدن همچون ناخدا در کشتی است (دوگانگیِ ماهوی). اما در حکمت اشراقی، وحدت انسان وحدتی وجودی و ازدواجی است، یعنی اتحاد دو امر متفاوت. انسان ذاتاً زوج است و رابطه‌ی روح و بدن رابطه‌ی نکاح و درآمیختن است؛ تناکحِ دو امر جمالی و جلالی. بدین‌سان انسان ترکیبی است از «علو» (روح، نفس و دیگر مظاهر اسماء جمالی) و «سفل» (بدن، جسم و دیگر مظاهر اسماء جلالی). این دو نه در عرض یکدیگر بلکه به‌صورت «ازدواج وجودی» با هم پیوند خورده‌اند، و از این نکاح است که «انسان» همچون حقیقتی نو و متعالی زاده می‌شود. به‌تأسی از تعبیر درخشان توحیدی علوی (ع) که حضرت حق را «داخلٌ فی الاشیاء لا بالممازجه و خارجٌ عنها لا بالمباینه» می‌خواند، گفته‌اند: «النفس داخلٌ فی البدن لا بالممازجه و خارجٌ عنه لا بالمباینه.»
undefined️در حکمت مشّاء، «ناطق» به‌معنای قوه‌ی تعقل است؛ یعنی ادراک کلیات و قیاس منطقی و فضیلت انسان در شکوفایی همین عقل نظری و عملی است. اما در حکمت اشراقی و عرفان ابن‌عربی، به‌جای عقل مشّایی، «قلبِ» قرآنی می‌نشیند که نزد او جامع جمیع اسماء است. قلب، اسماء جلالی (قهر، عظمت، شدت) و اسماء جمالی (لطف، رحمت، جمال) را در خود گرد می‌آورد و به تناکح می‌رساند. از این‌رو انسان کامل کسی است که قلبش به «عرصه‌ی تناکحِ» اسماء الهی بدل شده باشد.
ادامه....

@hamshenasi

۲۰۳

۱۷:۵۴

undefined️در مشّاء، انسان به‌واسطه‌ی عقل از حیوان جدا می‌شود؛ اما در اشراق و عرفان، انسان به‌واسطه‌ی توانایی جمع اضداد در قلب خود، از فرشته و حیوان هر دو فراتر می‌رود (فرشته یک اسم دارد، حیوان نیز یک اسم، اما انسان حاملِ همه‌ی اسماء الهی است). انسان آیینه‌دارِ جمال و جلال الهی است، و چنان‌که مرد را باید در آیینه‌ی جمال و جلال حق دید، زن را نیز باید در همان آیینه نگریست. هدف نهایی، تضاهی و هم‌سنخی با عالم عینی، و تحقق مقام «خلیفة‌اللهی» و تجلی جامعیت اسماء الهی است. در این منظر، رابطه‌ی انسان با خدا نه رابطه‌ی عبد و مولا ـ که در آن فاصله‌ی وجودی محفوظ است و عبد در عین وابستگی، عینیتی مستقل دارد ـ بلکه رابطه‌ی آیینه و صاحبِ تصویر است (عینِ ربط و ظهور). اساساً در نگاه اشراقی، انسان «زوجِ ذوالقلب» است؛ هم عاقل و هم عاشق؛ حیِّ متألّهی که هم‌زمان آینه‌دان و آینه‌دار و آینه‌آرایِ جمال و جلال است.
undefined️در حکمت اشراقی، انسانِ کامیاب کسی نیست که تنها «قوه‌ی ناطقه»‌ی خویش را به کمال عقلی و تجریدی رسانده باشد بلکه کسی است که توانسته باشد با تعلق و تخلق به اسماء الهی، همه‌ی قوای درونی خود را ـ خشم و مهربانی، جذب و دفع، قبض و بسط ـ به «ازدواج و تناکح» درآورد و به مقام «انسان کامل» برسد. در این مقام است که او خلیفه‌ی راستین خدا در زمین می‌گردد.
undefined️برای نمونه، انسانِ مشّایی غضب را از صفات حیوانی می‌داند که باید با عقل مهارش کرد و مهربانی را نیز صفتی نفسانی می‌شمارد؛ سعادت، نزد او در اعتدال عقلی است. اما انسانِ اشراقی و عرفانی می‌گوید غضب، تجلیِ اسم «قهّار» (جلالی)، و رحمت نیز تجلیِ اسم «رحمان» (جمالی) در انسان است. انسان کامل کسی است که این دو را به نکاح هم درآورد: غضب را در وقت مناسب خود، برای دفاع از حق، و رحمت را به‌ گاه خود برای بخشش خطاکار آشکار سازد. حاصل این ازدواج، پیدایش «عدالت» در وجود اوست. پس عدالت از تناکح غضب و رحمت در انسان زاده می‌شود، نه صرفاً از مهارِ حیوانیت. بدین‌ترتیب، ابن‌عربی با مبنا قرار دادن «زوجیت» و تبیین سازوکارِ «تناکح اسماء»، تعریف انسان را از یک «ماهیت ایستا و منطقی» به یک «فرآیند پویا و اشراقی» بدل کرد.
undefinedبرآیند:دو خوانش از انسان در برابر هم می‌ایستند. حکمت مشّاء انسان را «جوهری نوعی» می‌بیند که با عقل از حیوان جدا می‌شود؛ تعریفی ماهوی، ایستا و منطقی که انسان را، هرچند اشرف، جزئی از طبیعت نگاه می‌دارد و رابطه‌ی روح و بدن را تدبیری و دوگانه می‌انگارد. در سوی دیگر، حکمت اشراقی و عرفان ابن‌عربی انسان را «وجودی جمعی و زوجی» می‌داند؛ حقیقتی که از تناکحِ دو ساحت جلالی و جمالی برمی‌آید و قلب او عرصه‌ی گردآمدن و آشتی‌دادن همه‌ی اسماء الهی است. در این خوانش، محور از «عقل» به «قلب»، از «جدایی از حیوان» به «فراروی از فرشته و حیوان»، و از «مهارِ غضب» به «نکاحِ غضب و رحمت برای زایش عدالت» جابه‌جا می‌شود. ثمره‌ی این جابه‌جایی، گذار از انسانی محصور در منطقِ ماهیت به انسانی پویا و آینه‌گون است: «زوجِ ذوالقلبی» که هم عاقل است و هم عاشق، و در مقام خلیفة‌اللهی، آیینه‌دارِ تمام‌نمای جمال و جلال حق می‌شود.
#نظریه_زوجیت
@hamshenasi

۲۲۷

۱۷:۵۴

۸ تیر
«علی‌الاصول»؛ مِقلاد الرِّسالة لا مِغلاقها
undefined علی اصغر اسلامی تنها
undefined️نزدیک به دو هفته از انتشار پیامِ اخیر رهبری می‌گذرد و فضای سیاسیِ کشور، عرصه‌ی تفسیرهای گوناگون از آن بوده است. بیشترِ تحلیل‌ها در چهارچوبِ بازی‌های جناحی و رقابت‌های مرسومِ سیاسی سامان یافته، و البته اندکی دیگر نیز در قرارگرفتنِ پیام در بسترِ اصلی و شایسته‌اش تلاش کرده‌اند. به گمانم اگر به همان آغاز پاراگرافِ دومِ متنِ نگارش‌یافته‌ی فقیه ولی بنگریم، امر گشایشِ معنایِ راستین را در عبارتِ «عَلِی‌الْاُصُول» خواهیم یافت؛ امری که بسیاری یا از آن غفلت کردند، یا آن را در جهتی غیر از آنچه هست به کار گرفتند.
undefined️عبارتِ «علی‌الاصول» اصطلاحی فقهی و دقیقاً از قلمروی مکتبِ اصولی‌ها در گفتمانِ حوزه‌های علمیه شیعی است؛ مکتبی که در تقابل با اخباری‌گری، به عقل و اجتهادِ عقلانی و بهره‌گیری از قواعدِ بنیادینی همچون برائت، استصحاب میدانِ وسیعی می‌دهد. این عبارت، در زبانِ رهبری، نه امری ساده و عمومی بلکه بازگو گننده و گشاینده‌ی مسیری است که در آن، فقیه میانِ «اصل اولیه» و «حکمِ ثانویه» در حرکت است. از آیت‌الله بهبهانی که جریانِ اصول را در حوزه احیا کرد، تا بروجردیِ کبیر، تا امامِ راحل و امام شهید تا فقیهِ عادلِ زنده‌ی امروز، همگی بر همین مسلک بوده‌اند؛ یعنی استنباطِ حکمِ نوپدیدِ زمان و مکان، با تکیه بر عقل و قواعدِ اصولی.
undefined️هنگامی که «فقیه ولیّ» مرقوم می‌دارد «علی‌الاصول نظر دیگری داشتم»، معنایش این است که اصالت با روند دیگری است، نه با روندِ مرسومِ سیاسی. در نگاهِ نخستین، آن اصول، بیش از همه در اصلِ نفیِ سبیل تجلّی می‌یابد. هرگاه دشمنی به کیانِ اسلام تعرّض کند، باید پشیمان و متنبّه بازگردد. این یک اصلِ تغییرناپذیر در دستگاهِ فکریِ فقیه است. امّا این پرسشِ کلیدی همچنان باقی است که با وجودِ چنین اصلی، چرا اجازه‌ی صدورِ تفاهم صادر شده است؟
undefined️برای گشودنِ این گره، ناگزیریم از منطقِ فقهیِ «اصل و حکمِ ثانویه» مدد گیریم. در یک مثالِ روشن اکلِ میته (خوردنِ مردار) در شریعت، حرام است و این اصلِ اولیه‌ای است که هیچ تردیدی در آن نیست. امّا اگر کسی در مخمصه‌ای قرار گیرد که برای بقایِ خویش، هیچ راهی جز تناولِ آن نداشته باشد، شارعِ مقدس نه تنها اجازه‌ی خوردنِ آن را صادر می‌کند، بلکه در چنین شرایطی، این عمل واجبِ اطاعت می‌شود؛ زیرا پایِ اضطرار و حفظِ جان در میان است.
undefined️دقیقاً در موضوعِ پیام، چنین منطقی حاکم است: اصلِ اولیه، استمرارِ رویاروییِ نظامی برای تحقّقِ نفیِ سبیل به گونه‌ای قدرتمندانه است، امّا ملاحظات و شرایطِ تازه‌ای بر موضوع عارض شده است که حکمِ ثانویه را پدید آورده است. اینک نه تنها اجازه، که ضرورت دارد که موضوع از مسیرهای جدیدی پیگیری شود. بنابراین، آنچه از قلمِ مجتهدِ حی جاری شده، نه یک موضع‌گیریِ سیاسیِ مقطعی، که یک فرمانِ فقهیِ مبتنی بر اصول است.
undefined️اگر علی الاصول را از کلمات «مقالیدی» گفتمان اجتهادی و کلمه مقلادی(کلیدی) پیام رهبری معظم بدانیم. آن را در جهت گشودن بکار گیریم نه بستن. مفتاح پیام کنیم نه مغلاق آن. از این زاویه، «علی‌الاصول» همان «مفتاح»ِ ورود به مقصودِ اصلیِ پیام است؛ کلیدی که متن را از قرائتِ سطحیِ سیاسی بیرون می‌کشد و در قلمروی فقاهت و استنباطِ عالمانه قرار می‌دهد.مردم، که در فضایِ عمومیِ سیاسی زندگی می‌کنند، طبیعی است که از چنین ژرفایِ فقهی‌ای بی‌خبر باشند و پیام را در همان سطحِ ظاهریِ خود دریافت کنند. این کاستی، تا حدّی قابلِ اغماض است. امّا مسئله این است که چرا طلبه‌ی فعالِ در تریبون و خیابان، که خود را به کلید واژگان اصولِ فقه مجهّز می‌داند، به جایِ روشنگریِ فقهی و کشاندنِ افکار به بسترِ اصولی و اجتهادیِ پیام، آن را در میدانِ منازعاتِ سیاسی و جناحی رها می‌سازد و به ابزاری برایِ مقاصدِ حزبی بدل می‌کند؟ چرا او علی الاصول را به مثابه یک «مِقلاد» برایِ باز و بسته‌کردنِ درهایِ تدبیر سیاسی از خزانه‌هایِ معرفتِ فقهی نمی بیند؟
undefined️پیام رهبری، در ژرفایِ خود، فراتر از یک بیانیه‌ی سیاسی است. این پیام، نمایی از حرکت تحولی و راهبری یک فقیهِ اصولی میانِ اصولِ ثابت و مقتضیاتِ متغیّرِ زمان است. «علی‌الاصول» نه یک طفره‌رویِ لفظی، که اعلامِ موجودیّتِ یک دستگاهِ فکریِ منسجم و سرشار از معنا است که هر یک «مِفتاحی»ی برایِ گشودنِ لایه‌هایِ تدبیر هستند. اگر از این منظر بنگریم، دیگر پیام را در چارچوبِ جناح‌ها نمی‌خوانیم؛ آن را نه «مغلاق الابواب» که چون «مَقالیدُ السَّمواتِ وَ الأرض» می‌بینیم که گشاینده‌ی تدبیری الهی در بسترِ فقاهتِ ناب است؛ تدبیری که در آن، نفیِ سبیل و موقعیت زمانی در هم می‌آمیزند و از دلِ آن‌ها، اجازه‌ای «علی الشروط» صادر می‌شود که خود، واجبِ الاطاعه است.«علی الاصول» مقلاد پیام است نه مغلاق آن. «علی الاصول» کلمه کلیدی است نه کلمه قفلی
@hamshenas
undefined۵

۲۰۷

۱۶:۴۴

i

۶۵

۱۶:۴۴

۱۲ تیر
undefinedتشییع های جاودانهٔ تشیّع«از بدرقه قائد شیعه در بغداد تا بدرقه قائد امت در تهران»
undefinedعلی اصغر اسلامی تنها
undefinedتاریخ، گاه در یک لحظه، چنان گره می‌خورد که نسل‌ها برای گشودنِ رازِ آن، قرن‌ها به تأمل می‌نشینند. تشییعِ شیخ مفید، یکی از همان گره هایِ زرّینِ تاریخِ تشیّع است؛ بدرقه‌ای که در آن، شیعه با پیکر پاکی وداع گفت، اما با روحِ یک مکتب، پیمانی ابدی بست. اساسا تشییع زعما و علمای شیعه، نه آداب وداع جمعی با مردن، که آیین به ودیعه گرفتن دوباره زندگی است.
undefined آیت الله العظمی شهید خامنه‌ای، در پیامِ ماندگارِ خود به کنگرهٔ هزارهٔ شیخ مفید، این رویدادِ عظیم را آنچنان به تصویر کشیده که گویی نه، هزار سال پیش، که امروز، در برابرِ چشمانِ ما رخ می‌دهد. امین ادب ایران، با بیانی شیوا و نافذ، به زیبایی پرده از چهرهٔ آن زعیم «مرزبانِ هویتِ شیعه» برمی‌دارد و تشییعِ او را، نه یک سوگواری، که یک کنش تاریخی برای ماندگاریِ مکتب، تفسیر میکند. با این روایت از آن روزِ بزرگ می توان درک کرد که چگونه تاریخ شیعه، ایستاده بر دوشِ مفید، تا عصر خمینی کبیر و قائد شهید ادامه یافته است. راوی فقیه شهید نوشته اند:
undefined «هزار سال پیش از این، در یکی از روزهای پر حادثهٔ بغداد، میدان «اشنان»، بر مردمی که به خاطر واقعهٔ غم‌انگیزی در آن انبوه شده بودند تنگ آمد. و هزاران چشم بر مردی که مرگش حادثهٔ بزرگ بود، گریست. و دهها هزار نفر بر جنازهٔ انسان والایی نماز گزاردند که پنجاه سال، چون مشعلی تابناک، بخش گسترده‌ای از جهان اسلام را با دانش و معرفت خود، روشن ساخت، و در کرانهٔ دجلهٔ بغداد، دجلهٔ دیگری از علم و معرفت به راه انداخته بود. تندباد حوادث تلخ و خونین در پایتخت عباسی و طوفان تعصب‌ها و بددل‌یها نتوانسته بود چراغ علم و عملی را خاموش سازد که به شجرهٔ زیتونهٔ علوم قرآن و معارف اهل‌بیت (علیهم‌السّلام)، متصل گشته و با مصباح خِرَد بشری تلألؤ یافته بود. و خار و خاشاک کج‌فهمی‌ها و بدسگالی‌ها نتوانسته بود در برابر آن شطّ خروشانی سدّ گردد که فقه و کلام و عقل و نقل را در بستر پر فیضش به سرزمین‌های حاصلخیز رسانیده بود. آن روز که پیکر مفید را انبوه خلایق تشییع کردند و به امامت سید شریف، علی مرتضی بر او نماز گزاردند، دل‌هایی پر از کینه و تهی از کیاست و حکمت، این را پایان کار آن بزرگمرد شمرده و ساده‌اندیشان مرگ او را جشن گرفتند. اما چشم و دل هر فرزانه‌ای می‌توانست به وضوح در یابد که مرگ آن سالار فرزانگان نمی‌تواند پایان کار کسی باشد و فیضان پنجاه سالهٔ او، چشمه ساری از دانش و فرهنگ و اخلاق و حکمت، در فضای اندیشهٔ بشری جاری ساخته و ارادهٔ الهی و سنت تاریخ، زایندگی و فزایندگی آن را در عبور جاودانه‌اش از لابلای نسل‌ها و دوره‌ها و قرن‌ها، تا رسیدن به دریای منتهای رشد نهایی بشر، تضمین کرده است. آن روز بدن نحیف مفید در خانه‌اش در درب‌الریاح بغداد به زمین سپرده شد تا روزی به جوار بارگاه حضرت ابی‌جعفر جواد (علیه‌السّلام) منتقل شود و در آن دارالسّلام رحمت الهی بیارامد، اما شخصیت سترگ او که پنهان‌کردنی و از یادرفتنی نبود، پیوسته در برابر چشم زمان باقی ماند و هر گز از یاد نرفت، و در روند شکوفایی فقه و کلام و مذهب اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) نقش برجستهٔ خود را ایفاء کرد. امروز پس از گذشت هزار سال از آن روز، تشکیل هزاره شیخ مفید به همّت شما عزیزان، تجدید خاطرهٔ آن حادثهٔ بزرگ و تجلیل از آن قلهٔ علم و تقوا است که گذشت ده قرن و رشد ده قرنی علم و فرهنگ نتوانسته است از سرافرازی او بکاهد و او را از نظرها بیندازد....»*

undefined اکنون فقیه راویِ این روایت، خود، سالها بعد، نه فقط در قامتِ استوارِ یک مرزبان راحل بلکه یک ولی راهبر شهید، تشییعِ دیگری خواهد شد؛ این بار، نه در بغداد عباسی که در تهران علوی و نه با دهها هزار، که با ده‌ها میلیونِ مشتاق، تشییعی که بزرگترین بدرقه تاریخ بشر تا کنون خواهد شد إن شا الله، تا به جوار بارگاه حضرت ابالحسن رضا (علیه السلام) منتقل شود و در آن دارالسلام رحمت الهی بیارآمد.
undefinedتاریخ شیعه گرچه لبریز از بغضِ تشییع‌های غریبانه و مظلومانه ائمه اطهار است اما از تشییعِ با شکوه شیخ مفید تا تشییعِ سید قائد شهید، همه بدرقه های بزرگ علما و شهدا، یک حقیقتِ واحد را فریاد می‌کنند. مکتب زندگی ساز اهل بیت(علیهم‌السلام) تا رسیدن به ظهورِ منجیِ عالم بشریت، با فقاهت و شهادت، جاوادنه می‌ماند.
*پیام به کنگره‌ی جهانی هزاره‌ی شیخ مفید https://share.google/0qZ3OFIErcmNIwo5a
@hamshenasi
undefined۴
undefined۱

۵۲۶

۵:۳۱