پیام روشن و صریح است:
از این پس وظیفهی عموم مردم، دلسوزان کشور و انقلاب، جامعه دانشگاهی و جريان انقلابی در کنار امامشان نظارت دقیق بر آن چیزی است که توسط رییس جمهور مسئولیتش پذیرفته شده و قرار است منافع ملی را تامین کند.
@hasanlarii
از این پس وظیفهی عموم مردم، دلسوزان کشور و انقلاب، جامعه دانشگاهی و جريان انقلابی در کنار امامشان نظارت دقیق بر آن چیزی است که توسط رییس جمهور مسئولیتش پذیرفته شده و قرار است منافع ملی را تامین کند.
@hasanlarii
۱۰۶
۳:۱۷
برگی از تاریخ :بدون شرح
قد طوّحت بکم الدّار و احتبلکم المقدار. و قد کنت نهیتکم عن هذه الحکومة فأبیتم علیّ إباء المخالفین المنابذین، حتّی صرفت رأیی إلی هواکم و أنتم معاشر أخفّاء الهام، سفهاء الأحلام، و لم آتلا أبالکم! بجرا و لا أردت لکم ضرّا.
ترجمه خطبه ۳۶ نهج البلاغه
من شما را از این حکمیت نهی میکردم؛ ولی شما با سرسختی مخالفت میکردید و فرمان مرا دور افکندید تا آنجا که ناچار به پذیرش شدم و بهدلخواه شما تن در دادم. اینها همه بهخاطر آن است که شما گروهی سبکسر هستید و کوتاهفکر.
خداوند شما را خوار و ذلیل کند! من کار خلافی انجام ندادم و نمیخواستم به شما زیانی برسانم (این شما بودید که مرا در تنگنا قرار دادید و مجبور به پذیرش حکمیت کردید)@hasanlarii
ترجمه خطبه ۳۶ نهج البلاغه
من شما را از این حکمیت نهی میکردم؛ ولی شما با سرسختی مخالفت میکردید و فرمان مرا دور افکندید تا آنجا که ناچار به پذیرش شدم و بهدلخواه شما تن در دادم. اینها همه بهخاطر آن است که شما گروهی سبکسر هستید و کوتاهفکر.
خداوند شما را خوار و ذلیل کند! من کار خلافی انجام ندادم و نمیخواستم به شما زیانی برسانم (این شما بودید که مرا در تنگنا قرار دادید و مجبور به پذیرش حکمیت کردید)@hasanlarii
۱۴۲
۶:۲۳
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
الگوی پیوند «قدرت» و «ولایت»
آیا تبعیت مسئولین از ولی فقیه، صرفاً یک تکلیف مذهبی است یا یک ضرورت برای ثبات سیاسی؟ برای پاسخ به این پرسش، باید به یکی از کلیدیترین دورانهای تاریخ سیاسی ایران، یعنی عصر صفویه و رابطه میان شاه طهماسب و محقق کرکی نگاه کنیم.
در آن دوران، شاه طهماسب با درک عمیق از ماهیت قدرت، فراتر از یک حاکم سیاسی، به دنبال کسب «مشروعیت معنوی» بود. او میدانست که قدرت سیاسی بدون پشتوانه فقاهت و ولایت، بیثبات و لرزان خواهد بود. از همین رو، پیروی و تبعیت از احکام و نظرات محقق کرکی (که از بزرگترین مراجع و ولیفقیه زمان خود بود)، نه یک ضعف از سوی شاه، بلکه یک «استراتژی هوشمندانه برای تثبیت حاکمیت» بود.
این پیوند میان «عالیجناب» و «عالم ربانی»، به دولت صفوی هویت بخشید و آن را از یک قدرت نظامی صرف، به یک حکومت نظاممند تبدیل کرد.
امروز نیز، همان الگو در جمهوری اسلامی بازتولید میشود. تبعیت مسئولین از رهبر (ولی فقیه)، دقیقاً همان پیوند میان «اجرای سیاست» و «حفظ اصالتها» است. همانطور که طهماسب با تکیه بر کرکی، بر شکافهای اجتماعی و سیاسی پیروز شد، مسئولین امروز نیز با تبعیت از ولی فقیه، به دنبال حفظ انسجام ملی و مشروعیت در برابر تلاطمهای جهانی باشند.@hasanlarii
آیا تبعیت مسئولین از ولی فقیه، صرفاً یک تکلیف مذهبی است یا یک ضرورت برای ثبات سیاسی؟ برای پاسخ به این پرسش، باید به یکی از کلیدیترین دورانهای تاریخ سیاسی ایران، یعنی عصر صفویه و رابطه میان شاه طهماسب و محقق کرکی نگاه کنیم.
در آن دوران، شاه طهماسب با درک عمیق از ماهیت قدرت، فراتر از یک حاکم سیاسی، به دنبال کسب «مشروعیت معنوی» بود. او میدانست که قدرت سیاسی بدون پشتوانه فقاهت و ولایت، بیثبات و لرزان خواهد بود. از همین رو، پیروی و تبعیت از احکام و نظرات محقق کرکی (که از بزرگترین مراجع و ولیفقیه زمان خود بود)، نه یک ضعف از سوی شاه، بلکه یک «استراتژی هوشمندانه برای تثبیت حاکمیت» بود.
این پیوند میان «عالیجناب» و «عالم ربانی»، به دولت صفوی هویت بخشید و آن را از یک قدرت نظامی صرف، به یک حکومت نظاممند تبدیل کرد.
امروز نیز، همان الگو در جمهوری اسلامی بازتولید میشود. تبعیت مسئولین از رهبر (ولی فقیه)، دقیقاً همان پیوند میان «اجرای سیاست» و «حفظ اصالتها» است. همانطور که طهماسب با تکیه بر کرکی، بر شکافهای اجتماعی و سیاسی پیروز شد، مسئولین امروز نیز با تبعیت از ولی فقیه، به دنبال حفظ انسجام ملی و مشروعیت در برابر تلاطمهای جهانی باشند.@hasanlarii
۱۲۳
۱۵:۴۲
*
@hasanlarii
۸۵
۳:۳۱
روایت تاسوعا
روز نهم محرم، کربلا وارد حساسترین مرحله خود شد. روزی که در تاریخ با نام «تاسوعا» شناخته میشود؛ روزی که دیگر تقریباً هیچ امیدی به پایان مسالمتآمیز ماجرا باقی نمانده بود.
در این روز، فشار از سوی حکومت یزید به اوج رسید. عبیدالله بن زیاد که از طولانی شدن ماجرا ناخشنود بود، فرمانی قاطع برای عمر بن سعد فرستاد: یا از حسین بیعت بگیر یا کار را یکسره کن.
همراه این دستور، فردی به نام شمر بن ذیالجوشن نیز وارد کربلا شد. شمر حامل نامهای بود که در آن عبیدالله بن زیاد عمر بن سعد را به اجرای فوری دستور جنگ فراخوانده بود.
با رسیدن این فرمان، فضای اردوگاه کوفه تغییر کرد. دستور آمادهباش صادر شد و نشانههای آغاز نبرد آشکار شد.
در ساعات پایانی روز، حرکتهایی در سپاه کوفه آغاز شد که نشان میداد تصمیم حمله گرفته شده است. صفوف نظامی شکل گرفت و نیروها برای پیشروی آماده شدند.
در همین هنگام، امام حسین متوجه آماده شدن سپاه مقابل شد. او برادرش عباس بن علی را نزد عمر بن سعد فرستاد تا علت این تحرکات را جویا شود. پاسخ روشن بود: یا تسلیم و بیعت، یا جنگ.
امام حسین در برابر این وضعیت، درخواست یک مهلت کوتاه کرد؛ تنها یک شب.
در منابع معتبر آمده است که امام خواست تا نبرد به روز بعد موکول شود تا او و یارانش آن شب را به نماز، دعا، تلاوت قرآن و عبادت بگذرانند. این درخواست پذیرفته شد و حمله تا صبح عاشورا به تأخیر افتاد.
آن شب، امام یاران خود را گرد آورد. در گزارشهای تاریخی آمده است که ایشان بیعت خود را از آنان برداشت و فرمود هرکس میخواهد برود، میتواند از تاریکی شب استفاده کند و جان خود را نجات دهد. اما پاسخ یاران، یکی پس از دیگری، وفاداری بود.
مسلم بن عوسجه، زهیر بن قین و دیگران اعلام کردند که امام را تنها نخواهند گذاشت؛ حتی اگر بارها کشته شوند و دوباره زنده شوند.
باد در میان خیمهها میوزید. صدای دعا و تلاوت قرآن از اردوگاه امام به گوش میرسید و دشت کربلا آخرین شب آرام خود را سپری میکرد. فردا، عاشورا بود.
حسن لاری
@hasanlarii
حسن لاری
@hasanlarii
۷۲
۳:۵۷
میناب ۱۶۸ یا کربلا ۷۲
«چه مایه خفت و شرمساری است اگر تاریخ چنین بنویسد:«پس از واقعهی عاشورا، مختار بر منبر مدائن اعلام کرد: به یاد حنجر پارهشدهی علیاصغر و دستهای قلمشدۀ عباس، با یزید مذاکره میکنیم تا شاید ارادهی خود را بر دشمن دیکته کنیم و چند دینار برای گذران زندگی شیعیان بگیریم؛ نام این هیئت را نیز کربلا۷۲ میگذاریم تا دشمن بداند ما خونها را از یاد نمیبریم!»
و چه مایه تأسف اگر در ادامه بخوانیم: «مردمی که امامشان به خاک و خون کشیده شده بود، با تکیه بر موفقیتهای مختار، او را به امیدِ آوردنِ دینارها، محفلِ حلوا و شادی کردند...»
اما مختار، با آن شکوهِ شجاعت و خرد، نه چنین مصلحتاندیشیِ حقیرانه و نه چنین شعاری؛ او علمِ خونخواهی بلند کرد و فریاد «یا لثاراتالحسین» سر داد، نه شعارِ مصلحتاندیشانهی کربلا۷۲! مردم نیز چنان از داغِ امام سوخته بودند که در برابر دینار و درهم، بیتفاوت بودند. مختار چنان لرزه بر اندامِ ظالمان انداخت که پس از او، هیچکس جرأت نکرد امامی را به شمشیر بکشد.
@hasanlari
«چه مایه خفت و شرمساری است اگر تاریخ چنین بنویسد:«پس از واقعهی عاشورا، مختار بر منبر مدائن اعلام کرد: به یاد حنجر پارهشدهی علیاصغر و دستهای قلمشدۀ عباس، با یزید مذاکره میکنیم تا شاید ارادهی خود را بر دشمن دیکته کنیم و چند دینار برای گذران زندگی شیعیان بگیریم؛ نام این هیئت را نیز کربلا۷۲ میگذاریم تا دشمن بداند ما خونها را از یاد نمیبریم!»
و چه مایه تأسف اگر در ادامه بخوانیم: «مردمی که امامشان به خاک و خون کشیده شده بود، با تکیه بر موفقیتهای مختار، او را به امیدِ آوردنِ دینارها، محفلِ حلوا و شادی کردند...»
اما مختار، با آن شکوهِ شجاعت و خرد، نه چنین مصلحتاندیشیِ حقیرانه و نه چنین شعاری؛ او علمِ خونخواهی بلند کرد و فریاد «یا لثاراتالحسین» سر داد، نه شعارِ مصلحتاندیشانهی کربلا۷۲! مردم نیز چنان از داغِ امام سوخته بودند که در برابر دینار و درهم، بیتفاوت بودند. مختار چنان لرزه بر اندامِ ظالمان انداخت که پس از او، هیچکس جرأت نکرد امامی را به شمشیر بکشد.
@hasanlari
۱۱۹
۵:۵۰
پزشکیان رئیس جمهور :نمیشود برای امام حسین اشک بریزیم اما در جامعه شاهد ظلم، بی عدالتی، فقر و گرسنگی باشیم و نسبت به این مسائل بی تفاوت بمانیم.
جناب رئیسجمهور:ما در میان این فقر و بیعدالتی زندگی میکنیم؛ اینها برای ما موضوعِ اشک ریختن نیست، موضوعِ زندگی و رنج است!
ما به جای روضه و خطبه، نیاز به «راهکار» و «اقدام عملی» داریم.
شما مدیر ارشد اجرایی هستید، نه خطیب! وظیفه شما ارائه آمار، تدوین پروتکل و اجرای نقشههای عملیاتی برای حل بحرانهاست، نه استفاده از گزارههای مذهبی برای فرار از مسئولیتهای اجرایی.@hasanlarii
جناب رئیسجمهور:ما در میان این فقر و بیعدالتی زندگی میکنیم؛ اینها برای ما موضوعِ اشک ریختن نیست، موضوعِ زندگی و رنج است!
۷۳
۶:۲۲
@hasanlarii
۳۰
۱:۱۷