دَیّان | هانیه دارائی
بالاخره کتاب (Book chapter) رویای ایرانی در دو جلد چاپ شد؛ کتابی که هر فصلش مزین شده به قلم یکی از اساتید و پژوهشگران در سپهر علوم انسانی ایران که سالها درباره ایران و انسان ایرانی اندیشیدهاند؛ بجز فصل نهم این کتاب که با قلمفرسایی بنده بر اطناب جهان افزوده و از ملال جهان نکاسته و درخور وقت و عمر و هزینه دوستان نیست، خودم مشتاقم که کتاب را بخوانم چون به نظر نخستین کتابی که با این کیفیت و دقت و تمرکز بر رویای ایرانی به تالیف درآمده بسیار خواندنی خواهد بود. فهرست مطالب و نگارندگان
رؤیای ایرانی؛ درآمدی بر مسئله زمان در نظام #حکمرانی ایران مقدمه. (محمدهادی راجی) بخش اول: رؤیای ایرانی؛ رهیافتی مفهومی و نظری
فصل اول. اتوپیا یا رؤیایِ انسانِ ایرانـیِ معاصـر (بیژن عبدالکریمی)
فصل دوم. جانمایی مفهومی و نظری رؤیای ملی در استراتژی کلان (علی اسمعیلی اردکانی)
فصل سوم. زیباییشناسی راهبردی در مقوله رؤیای ایرانی (محمد مسرور)
فصل چهارم. تحلیل پدیدارشناسانه نقش امید در رؤیای ایرانی (حمید ملکزاده و جعفر علیان نژادی)
فصل پنجم. چارچوب شکلگیری رؤیای ملی از منظر علومشناختی (سیدمهدی گرامی)
فصل ششم. تبلور رؤیای جمعی در فلسفه و هنر (سمیه رمضانماهی)
فصل هفتم. رؤیای ایرانی و روششناسی ادراک توسعه در ایران (حامد حاجی حیدری)
فصل هشتم. رؤیای ایرانی و کلان روایتهای تاریخی ایران (میثم مهدیار)
فصل نهم. کاربست روایت در بسط تخیل اجتماعی (محمد نصراوی و هانیه دارائی)
فصل دهم. رتروتوپیا و رؤیای ملی در جامعۀ ایرانی (محمد حسن زندوکیلی)
فصل یازدهم. رؤیای ایرانی در اندیشه رهبران انقلاب اسلامی (سیدمهدی موسوی نیا) بخش دوم: رؤیای ایرانی؛ رهیافتی اجتماعی و زمینهای
فصل دوازدهم. رؤیای ایرانی و آیندۀ روزمره (نعمتالله فاضلی)
فصل سیزدهم. آسیبشناسی فرایند شکلگیری رؤیای ملی در ایران (سید علی مرندی)
فصل چهاردهم. جنسیت و رؤیای زنانه (عفت السادات افضل طوسی)
فصل پانزدهم. رؤیای ایرانی و مسئلۀ مهاجرت (مصطفی غفاری ساروی / مصطفی غنیزاده)
فصل شانزدهم. مسئلهشناسی رؤیای ایرانی در حکمرانی نظام سلامت (علی اکبر فضائلی و سعید نجبا)
فصل هفدهم. نسبت بین رؤیای ایرانی با معماری، فضا و آرمانشهر ایرانی (محمد فرید مصلح) بخش سوم: رؤیای ایرانی، رهیافتی سیاسی و نهادی
فصل هجدهم. رؤیای ملی و سیاستگذاری عمومی (خیراله مجیدی)
فصل بیست و یکم. رؤیای ایرانی و جنبش اجتماعی: خواست آزادی (فرزاد پورسعید)
فصل نوزدهم. دولت رانتیر و فقدان رؤیای ایرانی (محمد هادی راجی / مجید شاکری)
فصل بیستم. بازتعریف رؤیای ایرانی در گذار از زیست نفتی (مهدی رزم آهنگ)
فصل بیست و دوم. آسیبشناسی نقش احزاب و نظام انتخابات در خلق رؤیای ملی (عاطفه مرادی اسلامی)
فصل بیست و سوم. جنگ ترکیبی و رؤیای ملی (محمد هادی راجی)
فصل بیست و چهارم. چشمانداز ملی و بازمعماری جامعه اطلاعاتی ایران (مهدی خراتیان) بخش چهارم: رؤیای ایرانی، رهیافتی جهانی
فصل بیست و پنجم. رؤیای ایران تمدنی: از ایران فرهنگی تا جهان ایرانی (حجت الله ایوبی)
فصل بیست وششم. رؤیای ایرانی و ضرورت بازتعریف نقشه راه روابط بین الملل ایران در نظم جدید جهانی (علی فکری / سیده آسیه ابطحی فروشانی)
فصل بیست و هفتم. رؤیای ایرانی و نظم جدید بینالملل؛ چالشها و فرصتها برای چشم انداز ایران (مصطفی محمدی رمضانی)
فصل بیست و هشتم. کریدورهای جهانی و رؤیای ایرانی (میلاد ترابیفرد)
فصل بیست و نهم. نسبت بین فناوری و رؤیای ایرانی؛ برهمکنش فناوری، رؤیا و نظم جدید (علی سعد)
فصل سیام. رؤیای ایرانی و بازمعماری دستگاه سیاست خارجی در نظم جدید بین الملل؛ هارمونی ژئوپلیتیک، ژئواکونومی و ژئوکالچر (محمدرضا دهشیری) سخن پایانی: محمدهادی راجی
@HDayyan
سفارش تلفنی: ۰۲۱۸۸۸۰۲۴۷۶ و ۰۹۱۰۸۶۰۷۵۱۸* خرید حضوری: تهران، خیابان کریمخان زند، خیابان حافظ، نرسیده به رودسر، پلاک ۴۶۳ (کافهکتاب طاها)
#بُریده_خوانی | ۱
به نظر میرسد اینکه نخستینبار چه کسی یا کسانی، در چه تاریخِ مشخص و در کدام جغرافیای معیَّن، رؤیای زندگانی نیکوتر را در ذهن پروراندهاند، هرگز قابل شناخت نباشد؛ زیرا هر زمان و هر مکان که انسانی زیسته، اندیشهی «بهزیستی» نیز پیوسته با او بودهاست و به همین خاطر که از چیستی و چگونگی اندیشههای نانوشتهی بشر اطلاعات دقیقی در دست نیست، نمیتوان مبدائی را به عنوانِ آغازِ «آرمانشهرگراییِ» انسان، نقطهگذاری کرد.
از سوی دیگر، بسیاری از تاریخِ فلسفهنگاران بر این باورند که تأملات بشر پیرامون سرآغاز هستی و بهویژه فرجامِ جهان در ابتدا با باورهای دینی-اسطورهای همراه بوده و به زبان نماد و رمز بیان شده است. در نتیجه، میتوان سرچشمهی اندیشههای رازگونهی بشر دربارهی آرمانِ سرنوشتِ انسان را در میانِ پندارهای اساطیری و باورهای دینیِ مردمِ مشرقزمین جستوجو کرد.
به این دلیل که مردم به طور طبیعی درجستوجوی کمال هستند، از دیرباز همواره از زندگی خود ناراضی بودهاند و به تبع چشم اندازهایی برای زندگی بلندتر و بهتر پدیدآوردهاند و از همین دریچه حتی به حیات مستمر و بهبودیافتهی پس از مرگ- که یکی از پایههای اساسی باورهای دینی یا پندارهای اسطورهای شرق است- امید بستهاند.
برای اثباتِ این مدعا میبایست بر مدارکی تکیه شود که افراد متعدد در فرهنگهای مختلف نوشتهاند و آن نگاشتهها تاکنون باقی مانده است. چنین چشم اندازهای آرمانی در لوحهای گِلی سومری متعلق به دو هزار سال پیش از میلاد مسیح- از جمله نخستین اسنادی که اکنون در دست ما است- هم دیده میشود
Sargent. 2010: 4
" />
هانیه دارائی@HDayyan
۲۲۳
۱۷:۲۵
@HDayyan
۲۱۵
۱۰:۱۸
دَیّان | هانیه دارائی
بالاخره کتاب (Book chapter) رویای ایرانی در دو جلد چاپ شد؛ کتابی که هر فصلش مزین شده به قلم یکی از اساتید و پژوهشگران در سپهر علوم انسانی ایران که سالها درباره ایران و انسان ایرانی اندیشیدهاند؛ بجز فصل نهم این کتاب که با قلمفرسایی بنده بر اطناب جهان افزوده و از ملال جهان نکاسته و درخور وقت و عمر و هزینه دوستان نیست، خودم مشتاقم که کتاب را بخوانم چون به نظر نخستین کتابی که با این کیفیت و دقت و تمرکز بر رویای ایرانی به تالیف درآمده بسیار خواندنی خواهد بود. فهرست مطالب و نگارندگان
رؤیای ایرانی؛ درآمدی بر مسئله زمان در نظام #حکمرانی ایران مقدمه. (محمدهادی راجی) بخش اول: رؤیای ایرانی؛ رهیافتی مفهومی و نظری
فصل اول. اتوپیا یا رؤیایِ انسانِ ایرانـیِ معاصـر (بیژن عبدالکریمی)
فصل دوم. جانمایی مفهومی و نظری رؤیای ملی در استراتژی کلان (علی اسمعیلی اردکانی)
فصل سوم. زیباییشناسی راهبردی در مقوله رؤیای ایرانی (محمد مسرور)
فصل چهارم. تحلیل پدیدارشناسانه نقش امید در رؤیای ایرانی (حمید ملکزاده و جعفر علیان نژادی)
فصل پنجم. چارچوب شکلگیری رؤیای ملی از منظر علومشناختی (سیدمهدی گرامی)
فصل ششم. تبلور رؤیای جمعی در فلسفه و هنر (سمیه رمضانماهی)
فصل هفتم. رؤیای ایرانی و روششناسی ادراک توسعه در ایران (حامد حاجی حیدری)
فصل هشتم. رؤیای ایرانی و کلان روایتهای تاریخی ایران (میثم مهدیار)
فصل نهم. کاربست روایت در بسط تخیل اجتماعی (محمد نصراوی و هانیه دارائی)
فصل دهم. رتروتوپیا و رؤیای ملی در جامعۀ ایرانی (محمد حسن زندوکیلی)
فصل یازدهم. رؤیای ایرانی در اندیشه رهبران انقلاب اسلامی (سیدمهدی موسوی نیا) بخش دوم: رؤیای ایرانی؛ رهیافتی اجتماعی و زمینهای
فصل دوازدهم. رؤیای ایرانی و آیندۀ روزمره (نعمتالله فاضلی)
فصل سیزدهم. آسیبشناسی فرایند شکلگیری رؤیای ملی در ایران (سید علی مرندی)
فصل چهاردهم. جنسیت و رؤیای زنانه (عفت السادات افضل طوسی)
فصل پانزدهم. رؤیای ایرانی و مسئلۀ مهاجرت (مصطفی غفاری ساروی / مصطفی غنیزاده)
فصل شانزدهم. مسئلهشناسی رؤیای ایرانی در حکمرانی نظام سلامت (علی اکبر فضائلی و سعید نجبا)
فصل هفدهم. نسبت بین رؤیای ایرانی با معماری، فضا و آرمانشهر ایرانی (محمد فرید مصلح) بخش سوم: رؤیای ایرانی، رهیافتی سیاسی و نهادی
فصل هجدهم. رؤیای ملی و سیاستگذاری عمومی (خیراله مجیدی)
فصل بیست و یکم. رؤیای ایرانی و جنبش اجتماعی: خواست آزادی (فرزاد پورسعید)
فصل نوزدهم. دولت رانتیر و فقدان رؤیای ایرانی (محمد هادی راجی / مجید شاکری)
فصل بیستم. بازتعریف رؤیای ایرانی در گذار از زیست نفتی (مهدی رزم آهنگ)
فصل بیست و دوم. آسیبشناسی نقش احزاب و نظام انتخابات در خلق رؤیای ملی (عاطفه مرادی اسلامی)
فصل بیست و سوم. جنگ ترکیبی و رؤیای ملی (محمد هادی راجی)
فصل بیست و چهارم. چشمانداز ملی و بازمعماری جامعه اطلاعاتی ایران (مهدی خراتیان) بخش چهارم: رؤیای ایرانی، رهیافتی جهانی
فصل بیست و پنجم. رؤیای ایران تمدنی: از ایران فرهنگی تا جهان ایرانی (حجت الله ایوبی)
فصل بیست وششم. رؤیای ایرانی و ضرورت بازتعریف نقشه راه روابط بین الملل ایران در نظم جدید جهانی (علی فکری / سیده آسیه ابطحی فروشانی)
فصل بیست و هفتم. رؤیای ایرانی و نظم جدید بینالملل؛ چالشها و فرصتها برای چشم انداز ایران (مصطفی محمدی رمضانی)
فصل بیست و هشتم. کریدورهای جهانی و رؤیای ایرانی (میلاد ترابیفرد)
فصل بیست و نهم. نسبت بین فناوری و رؤیای ایرانی؛ برهمکنش فناوری، رؤیا و نظم جدید (علی سعد)
فصل سیام. رؤیای ایرانی و بازمعماری دستگاه سیاست خارجی در نظم جدید بین الملل؛ هارمونی ژئوپلیتیک، ژئواکونومی و ژئوکالچر (محمدرضا دهشیری) سخن پایانی: محمدهادی راجی
@HDayyan
سفارش تلفنی: ۰۲۱۸۸۸۰۲۴۷۶ و ۰۹۱۰۸۶۰۷۵۱۸* خرید حضوری: تهران، خیابان کریمخان زند، خیابان حافظ، نرسیده به رودسر، پلاک ۴۶۳ (کافهکتاب طاها)
#بُریده_خوانی | ۲
نخستین آرمانشهرها بسیار رؤیاگونه و کاملاً از مهار انسان خارج بودند یا به طور طبیعی یا با ارادهی خدایان به وجود میآمدند.
از سوی دیگر، بنا بر عُرفِ تاریخِ فلسفهنگاری، نخستین مجموعهها یا قطعههایی را که به زبان فلسفی نگاشته شدهاند یا جنبههای فلسفی در آنها غلبه دارد، باید از یونان باستان پی گرفت؛ چراکه سرزمین یونان به عنوانِ مهدِ تفکرِ فلسفی که در آنجا فلسفه به رسمیت شناخته شده و زبان رمز و افسانه در تفسیر جهان، جای خود را به زبان عقلانیت داده است، مکانی است که برای نخستین بار یک فیلسوف دست به طراحی یک آرمانشهر فلسفی میزند.
کتاب «جمهور» افلاطون را میتوان قدیمیترین «آرمانشهرنگاریِ» فلسفی دانست که مهمترین وجوه تمایز آن با آرمانشهرنگاریهای غیرفلسفیِ پیشاخود در واقعگرایانه و انسانساخت بودن آن است.
در ادامه و با پیگیری تحولات تاریخی میتوان به عصر رنسانس رسید؛ زمانهای که متفکران دورهی مدرن میراث نظری رومی و یونانی را در بابِ چیستیِ خدا، هستی، انسان، مبانی ارزشی و... بازخوانی و بازسنجی کردند و به درک جدیدی از انسان و نسبتش با جهان رسیدند که ماحصل این یافت جدید را میتواند در صورتبندیِ انسانِ خودبنیاد و دارای ارادهی آزادِ پساعصر روشنگری به شکل اتم و اکمل تعریف و مشاهده کرد.
انسان منقطع از امر قدسی که اینک عهدهدار تدبیر جهان شده است در نقطهی آفرینش الگوهایی آزمایشی با هدف ساخت بهشت زمینی ایستاده است. به همین ترتیب، انسان مدرن با طراحی خُرد جوامعی بدیل و برپایی جوامع ارادی در پی تحقق رؤیای اجتماعی مشترک میان گروهی از افراد است که تصمیم گرفتهاند حیات خویش را آزمایشگاه ایدههای اتوپیایی کنند و این، آزمون بزرگ و بیپایان انسان اومانیستی است.
بنابراین، مفهوم آرمانشهر در جهان سنت، حال کاملاً دیگرگون شده است و اتوپیاسازی سوژهی مدرن نه اینکه یک رؤیاپردازیِ خامدستانه و امیدواری کودکانه، یک خواست و میل تفننی نسبت به آیندهای نامعلوم یا یک عقیده و نظر باشد، بلکه برخواسته از روح حاکم بر جهان مدرن، عین مدرنیته، متصل به وضعیتِ کنونیِ انسانِ مدرن و ذاتِ سوژهی مدرن است.
به دیگر بیان، سوژهی مدرن در پی طراحی اتوپیا است، نه به این منظور که این کار سرگرمی است و نه حتی به این معنا که میتواند کاری غیر از این را برگزیند؛ بلکه دست به بازطراحی جهان و اتوپیاسازی میزند چون اتوپیاسازی با سرشت و نیز سرنوشت سوژهی مدرن درآمیخته است. چنان که برخی متفکران، انسان را به حیوان اتوپیاساز [1] بازتعریف کردهاند.
قراردادن واژهی «اتوپیاساز» به جای واژهی «ناطق» در تعریف کلاسیک ارسطویی اشاره به همین مسئله، یعنی دیگرگون شدن شکل عقلانیت و نسبتی که انسان مدرن با جهان یافته است دارد. توضیح بیشتر آنکه، اتوپیاسازی کاری غیرعقلانی یا ضدعقلانی نیست تا به این معنا جایگزین نطق شده باشد؛ بلکه اتوپیاسازی عین عقلانیت است؛ اما نه عقلانیتی که در جهان پیشارنسانس تحت مفهوم نطق مطرح شده؛ بلکه منظور عقلانیت سوژهی مدرن است [2].
" />
هانیه دارائی
منبع:1. سارجنت، 1400: 1222. دارائی، 1403: 8@HDayyan
۱۹۷
۱۴:۰۵
در این میان امام سجاد(ع) روی برمیگردانند و میگویند:اینان بر ما میگِریند؟
پس چه کسی ما را کُشت؟
۳. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۴۵.
۴. حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۸۵.
۵. سید ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۴.
@HDayyan
۲۲۲
۲۰:۳۷
واقعا فکر میکنید خون خدا بر زمین ریخته شد و همگان آگاه شدند و حماقت در تاریخ پایان یافت!؟
نه!امام سجاد(ع) به کوفه رسید، خطبه خواند و نفرین کرد و دوباره که نه، ده باره کوفیان زبان به گزافه گشودند!
!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و آه از هنگامی که امامی بگوید دیگر نمیخواهم با ما باشید...
۱. برگرفته از مصراعی در گلستان سعدی حکایت دهم (مرا به خیر تو امّید نیست، شر مرسان)
۲. منابع:
۲۵۹
۱۳:۴۷
ای بغض فرو خُفته مرا مرد نگهدار
تا دست خداحافظیاش را بفشارم [0]
من درکی از معنای "امانت" دارم؛همان امانتی که خداوند آن را بر آسمان و زمین و کوه عرضه میدارد و آنان پذیرای این امانت نمیشوند؛همان امانتی که انسانِ ظَلوماً جَهولا آن را برعُهده میگیرد و دیگر هیچگاه در متن کتاب مقدس دربارهی چیستی این امانت صحبت نمیشود [1].سکوت وحی بر سترگی این امانت میافزاید و از بُهت و رعب آینده نمیکاهد.انسان چه چیز را پذیرفت و با سرنوشت خود چه کرد؟
امانت، امتداد است.مسئولیتِ عظیم و عمیق، مسئولیتِ پایانناپذیرِ تاریخی و مسئولیتِ الهیِ امرِ امتداد را تنها نفس انسان میتوانست بپذیرد.انسان عُهدهدارِ آشکارگیِ حقیقت میشود.او تنها موجودی است که بر شانههای رنجور، بر زانوان بیرمق و بر دستان ناتوانش بار امتداد امر قدسی را حمل خواهد کرد و به راستی که بسیار ظلم کننده و جاهل است! [2]
در این راه انسان تنها انسان است و نه چیزی بیش و نه چیزی کم.انسان مانند پِرومِتِئوس نیمهخدای اسطورههای یونان که آتش را از زئوس، خدای خدایان میدزدد، نیست؛ زیرا نه چون او پیشآگاه است، نه چون او با خداوندگار سر ستیز دارد [3]؛تنها نسبت به حقیقت آنچه پذیرفته است و نسبت به جزئیات پر فراز و نشیب داستان تاریخ برای امتداد حقیقت در زمین جهل دارد.
جهل اما رافعِ مسئولیت نیست.جهل از رنج انسان نخواهد کاست.دیر یا زود آنگاه که باید حقِ امانت به تمامه گزارده شود، آنگاه که در آستانهی آشکارگیِ حقیقت خواهد ایستاد، آنگاه که من به آن "لحظهی امانت" میگویم فرا میرسد، چه بزرگانسانهایی که به یادِ ظلوماً بودن انسان و ظلمی که در حق خویش کردهاند نزاریدهاند.
لحظهی امانتِ مریم(س) را به یادآور که چگونه طلب نیستی میکند و میگوید ای كاش پيش از اين مُرده بودم و از يادها فراموش شده بودم [4]. و لحظهی امانتِ یونس نبی که چگونه از إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمین سخن میگوید[5].و لحظهی امانتِ عیسای مصلوب، که «ایلی، ایلی، لِما سَبَقْتَنی؟»گویان، تاریخ اندیشه را در برابر خدایی ساکت وامینهد [6] یا لحظهی امانتِ آن حواری که پیش از بانگ خروس سه مرتبه پیامبر خود را انکار کرد! [7]و غدیر که آغازِ لحظهی امانتِ امام است.
و اینک ما،و اینجا ما،ما برعُهدهگرفتگان،ما آشکارکنندگان،ما عُسرتزدگانِ به امّیدِ یُسر ایستاده،ما امانتدارانِ عصر غیبت،ما ایستادگانِ تاریخ،ما به دوشکِشندگان،ما محنتزدگانِ جراحت برداشته،ما نامُنَزَهان،ما ...
هنوز امتداد خواهیم داد و امتداد و آشکارگی، میزان و معیار سنجش عیارِ کنشهای انسانِ متصل به امر قدسی است.
ادامه دارد...
پینوشت0. شاعر: فاضل نظری 1. آیه ۲۷ سوره احزاب2. تفسیر نور، محسن قرائتی، تفسیر اطیب البیان فی تفسیر القرآن، سید عبدالحسین طیب، تفسیر اثنی عشری، حسین حسینی شاه عبدالعظیمی، تفسیر روان جاوید، محمد ثقفی تهرانی، برگزیده تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و جمعي از فضلا، تنظیم احمد علی بابایی و تفسیر راهنما، علی اکبر هاشمی رفسنجانی3. پرومته در زنجیر، اشیل، شاهرخ مسکوب4. آیه ۲۳ سوره مریم5. آیه ۸۷ سوره انبیا6. انجیل مَتا ۲۷:۴۶: یعنی «خدای من، خدای من، چرا مرا بهحال خود رها کردی؟»7. انجیل مَرقُس 72:14
@HDayyan
تا دست خداحافظیاش را بفشارم [0]
امانت، امتداد است.مسئولیتِ عظیم و عمیق، مسئولیتِ پایانناپذیرِ تاریخی و مسئولیتِ الهیِ امرِ امتداد را تنها نفس انسان میتوانست بپذیرد.انسان عُهدهدارِ آشکارگیِ حقیقت میشود.او تنها موجودی است که بر شانههای رنجور، بر زانوان بیرمق و بر دستان ناتوانش بار امتداد امر قدسی را حمل خواهد کرد و به راستی که بسیار ظلم کننده و جاهل است! [2]
در این راه انسان تنها انسان است و نه چیزی بیش و نه چیزی کم.انسان مانند پِرومِتِئوس نیمهخدای اسطورههای یونان که آتش را از زئوس، خدای خدایان میدزدد، نیست؛ زیرا نه چون او پیشآگاه است، نه چون او با خداوندگار سر ستیز دارد [3]؛تنها نسبت به حقیقت آنچه پذیرفته است و نسبت به جزئیات پر فراز و نشیب داستان تاریخ برای امتداد حقیقت در زمین جهل دارد.
جهل اما رافعِ مسئولیت نیست.جهل از رنج انسان نخواهد کاست.دیر یا زود آنگاه که باید حقِ امانت به تمامه گزارده شود، آنگاه که در آستانهی آشکارگیِ حقیقت خواهد ایستاد، آنگاه که من به آن "لحظهی امانت" میگویم فرا میرسد، چه بزرگانسانهایی که به یادِ ظلوماً بودن انسان و ظلمی که در حق خویش کردهاند نزاریدهاند.
لحظهی امانتِ مریم(س) را به یادآور که چگونه طلب نیستی میکند و میگوید ای كاش پيش از اين مُرده بودم و از يادها فراموش شده بودم [4]. و لحظهی امانتِ یونس نبی که چگونه از إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمین سخن میگوید[5].و لحظهی امانتِ عیسای مصلوب، که «ایلی، ایلی، لِما سَبَقْتَنی؟»گویان، تاریخ اندیشه را در برابر خدایی ساکت وامینهد [6] یا لحظهی امانتِ آن حواری که پیش از بانگ خروس سه مرتبه پیامبر خود را انکار کرد! [7]و غدیر که آغازِ لحظهی امانتِ امام است.
و اینک ما،و اینجا ما،ما برعُهدهگرفتگان،ما آشکارکنندگان،ما عُسرتزدگانِ به امّیدِ یُسر ایستاده،ما امانتدارانِ عصر غیبت،ما ایستادگانِ تاریخ،ما به دوشکِشندگان،ما محنتزدگانِ جراحت برداشته،ما نامُنَزَهان،ما ...
هنوز امتداد خواهیم داد و امتداد و آشکارگی، میزان و معیار سنجش عیارِ کنشهای انسانِ متصل به امر قدسی است.
ادامه دارد...
۲۳۷
۲:۴۵
«وِی هله یالا وِی بُگو ماشالا»... نمیدانم کِی و کجا بود که به خودم آمدم و دیدم نه، راستی راستی عاشق تن تبدار جنوب شدهام، عاشق چشمان آبی دریا و شرجی نگاهش، عاشق طعم گس نخلهایش، عاشق عینک ریبون و دمپایی لای انگشتی و صدای گُرگُر پالایشگاه نفت، عاشق لاف زدن و اغراق کردن!...*«به قربون دو زُلفُی بور دلبر، خرابش میکنه گرمای بندر»*... اخبار جنگ جنوب، جنگ ایران، جنگ جان رو میخونم و آهنگهای حِیدو پشتسرهم پلی میشوند... «چِشام از راه دوری سو نمیده، زِبونُم میل گفتوگو نمیده»... دو روز قبل از فاجعهی ۱۸ و ۱۹ دیماه ۴۰۴ هرمزگان بودم و این برای منی که حافظهی تصویری قویای دارم یعنی فکر کردن به جنوب با وضوح زیاد... «یه قِطاری، خالی، میره بندر، یه لِنجی، روی دِریا راشو گم کرد»... میناب؟ سکوت. میناب؟ بُهت. میناب؟ «جهان اینگونه بهپایان میرسد؛ نه با فریاد، که با مویه»... «میخوام بِرُم سر ره بیشینُم، تا رفتن تونه با چشم ببینُم»... گفت چندسال پیش نامه زد به رهبری که نیروهای نظامی تو کار سیاسی دخالت نکنن، درحالی که توسعه سواحل کار سیاست و دولت و فلان نیست، کار همه است... «یه دَمّام گوشهی انبار خاک خورده، یه جاشو، تو جزیره خُوئه نیمه، زِل اَفتُو، پارو نداره»... تا حالا تو جزیره بودی؟ جزیره ذاتش با دور بودن پیوند خورده، جزیره ینی دورتادورت آب، عمق، ابهام، آشوب، ینی فاصله، ینی دستت کوتاهه، ینی صدات نمیرسه، ینی زمان میبره، ینی خودتی و خدات، تو جزیره هر چند نفر هم که باشید، جمع تنهایاناید، جزیره ینی تنهایی... «بلندتر بخند یاد خونه بیوفتُم» ... از سینمای قهرمانزدهی این سالهای اخیر خوشم نمیآید، داستانهای ارگانپسند، داستان شخص، نه شخصیت، داستان سربازها رو چه کسی مینویسه پس؟ داستان زنی که چشم انتظار برگشتن یه سرباز بود، چه مادرِ موی سپیدِ الک آویخته، چه یه دخترِ سیهگیسوی نشونشده... «مو سی تو همینجا حنا بارگذاشتُم، گذشتُم، نترس عشق جونی»... ولی من میترسم، چون انسانم و از قضا انسانِ ناقص، به موسی(ع) فکر میکنم، که روبهروی نیل خروشان ایستاد درحالی که سپاهیان فرعون از پستسر بهش نزدیک میشدند، قوم بنیاسرائیل گفتند حالا چی موسی؟! و موسایِ از پیش و پس گرفتار شده گفت «إِنَّ مَعِيَ رَبّي» و این جمله باشکوهتر از لحظهی شکافته شدن نیل است. شکافته شدن دریا کارِ خداست و از خدا عجیب نیست که خدایی کند؛ از انسانِ از پیش و پس گرفتار، عجیب است که متصل به امر قدسی باقی بماند، از انسان عجیب است که نترسد چون انسان است... «از اسبُم، از اصلُم به دریا بیُفتُم، دریا! چه اسم قِشنگی»...
پیوست:۱. «إِنَّ مَعِيَ رَبّي»؛ قطعا همراهِ من است، پروردگار من؛ آیه ۶۲ سوره الشعراء
۲. در پیشانی کتاب هرمس اثر نسیم مرعشی آمده است:«جهان اینگونه به پایان میرسد، جهان اینگونه به پایان میرسد، جهان اینگونه به پایان میرسد، نه با فریاد، که با مویه.»
۳. عنوان آهنگهای حیدو هدایتی که در متن از آنها استفاده شده؛ «قطارخالی»، «مُنگهها»، «مو سی تو»، «سو»، «تیریشکو».
@HDayyan
۲. در پیشانی کتاب هرمس اثر نسیم مرعشی آمده است:«جهان اینگونه به پایان میرسد، جهان اینگونه به پایان میرسد، جهان اینگونه به پایان میرسد، نه با فریاد، که با مویه.»
۳. عنوان آهنگهای حیدو هدایتی که در متن از آنها استفاده شده؛ «قطارخالی»، «مُنگهها»، «مو سی تو»، «سو»، «تیریشکو».
@HDayyan
۱۹۳
۰:۴۰
دَیّان | هانیه دارائی
حیات اقتصادی غرب مدرن؛ پاسخی برای گسست میان فضیلت و معیشت
@HDayyan
فلسفهی معیشت از نگاه انسان یونانی
در ابتدا باید دانست که معیشت یا اقتصاد، سیاست یا تدبیر مدینه، رفتار و کنش اجتماعی انسان و... در جهان یونانی هیچ یک به خودی خود موضوعیت ندارند، بلکه بحث تنها بر سر یک پرسش است: «چگونه میتوان به سعادت دست یافت؟»بنابراین مطالعه هر یک از شاخههای حکمت عملی بینسبت با یکدیگر، مطالعه حکمت عملی بدون حکمت نظری و در یک کلام مطالعه یک جهان، بدون آنکه درکی واحد و منسجم از کل آن جهان داشته باشیم اساسا در فلسفه، مطالعهای رهزن است.
ارسطو صورت تام جهان یونانی در کالبد یک انسان است. برای ارسطو اقتصاد «تدبیر منزل» است، یعنی همان معادل دقیق economy که متشکل از دو واژه eco و nomy است.
eco از ریشه oikos به معنای «خانه» است؛ اما صرفا بر ساختمان فیزیکی خانه اشاره ندارد. خانه برای انسان یونانی تمام چیزهایی است که تحت عنوان منزل یا household جای میگیرد. خانه محل استقرار خانواده است و خانواده دامنهی گستردهای دارد؛ مثلا خانوادهی یک کشاورز علاوهبر ساکنان خانه مانند همسر و فرزند، شامل حیوانات و گیاهان و همه افراد دیگر که باهم زندگی میکنند مانند فامیل، خدمه و... میشود. خانه نیز تنها یک واحد یا ساختمان نیست و همه اصطبلها، مراتع و چراگاهها و زمینهای کشاورزی تحت اراده کشاورز را در بر میگیرد.خانه برای انسان یونانی مجموعهای از افراد و مکانهایی است که امکان زیست او را فراهم میآورند. زندگی اساسا در بطن خانه به معنای آنچه گفته شد جاری است.خانه و خانواده اما صورت تام یک زیست اجتماعی نیست.
nomy از nomos مشتق شده است و معنای «قانون» دارد. قانون در زیستجهان یونانی شکل خاصی از نظم و سامان جهان است و در کُنه خود معنای "خوب" را دارد. خوب یا همان فضیلت در نگاه ارسطو امریست در "میانه". حدِ اعتدالی هر امری، فضیلت آن امر است. بنابراین مهمترین خصیصه مفهوم تدبیر، تخصیص عادلانه است.از سوی دیگر، نوموس یک «حق» بنیادین و پیشین برای تسلط بر مکانهای زندگی است که هدیهی طبیعتِ الهی به انسان است. نوموس التزام به رعایت قوانین منشعب از این حق پیشین است.اراده بر تدبیر امور خانه، خانواده و زمین باید به گونهای باشد که نظم و سامان جهان یونانی را تامین کند و نوموس داعیهدار این اراده و تدبیر است.
ارسطو معتقد است که کسب ثروت بیشتر نظم و سامان طبیعت را بهم میریزد و هر آنچه غیرطبیعی است ناپسند است. به لحاظ طبیعی تولید فقط باید به اندازه و برای معاش (نه مصرف) باشد؛ زیرا تمایل به ثروتاندوزی هرگز حدیقف ندارد و نامحدود است.سیریناپذیری انسان امری غیرطبیعی است و اگر انسان میخواهد به صراط حکمت حرکت کند باید خویشتندار باشد.
اشتغال به امور خانه و معیشت، اعم از کار و زن[1] انسان را از مسیر کشف حقایق بازمیدارد. انسانی که باید در جستوجوی حقیقت و حیات راستین باشد، بیش از هر چیز نیازمند فراغت (نه زمان خالی) است.
این افسانهای مشهور است که اهالی آتن تالس، نخستین فیلسوف، را بخاطر تنگدستی ریشخند میکردند که زندگی را بر خود سخت کرده است و به دنبال مادةُالمواد (مادهی نخستین پیدایش جهان) میگردد. او نیز روزی دستگاه روغن زیتونگیری اختراع کرد و وقتی در زمان کوتاهی به دادوستدی پرسود رسید، دستگاه روغن زیتونگیری را شکست و گفت فیلسوفان میتوانند که ثروتمند باشند؛ اما نمیخواهند، زیرا آنان راه حقیقت و فضیلت را میپویند.
گسست میان فضیلت و معیشت در جهان یونانی، آغاز تلاشهای فلسفه در طول تاریخ برای پاسخ به این گسست یا بازصورتبندی آن است.
پانویس:1. تدبیر منزل در جهان یونانی امری مردانه و مختص به مردان است.2. برای مطالعه بیشتر به کتاب «اخلاق نیکوماخوس» و «سیاست» ارسطو رجوع کنید.@HDayyan
۱۲۶
۱۵:۲۶
دَیّان | هانیه دارائی
حیات اقتصادی غرب مدرن؛ پاسخی برای گسست میان فضیلت و معیشت
@HDayyan
فلسفه معیشت در گذار از جهان یونانی به جهان مسیحی
جهان یونانی، در پولیس (شهر) معنامند میشود که به لحاظ جغرافیایی کوچک و به لحاظ جمعیت کم تعداد است؛ زندگی اجتماعی-سیاسی انسان مسیحی اما در قلمروهایی بزرگ، شلوغ و با مناسبات پیچیدهتر معنا پیدا میکند.
وقتی از مسیحیت صحبت میکنیم، طبیعتا منظور ما «مسیحیت تاریخی» است؛ زیرا آنچه اهمیت دارد، مسیحیت بهعنوان یک سنت تاریخی است، نه صرفا آموزههای اولیه آن. ما با مسیحیتی مواجه هستیم که طی حدود ده تا پانزده قرن پیش از ظهور جهان مدرن، نوعی جهان، نوعی شیوه زندگی، نوعی فهم از عالم و نوعی نسبت میان دنیا و حقیقت را برای انسان پدید آورده است.
ما هنوز در جهان سنت به معنای پیشارنسانسی آن هستیم و هنوز اقتصاد به عنوان یک علم هویتی مستقل و مدرن ندارد. پس در قرون وسطای مسیحی، ریشه لاتینی واژه اقتصاد یعنی oikonomia همچنان در امتداد مفهومی گسست میان فضیلت و معیشت است؛ با این تفاوت که معنای فضیلت، معنای معیشت و معنای گسست تغییر کرده است.
گفتیم که برای ارسطو، تمام حکمت عملی (اخلاق، تدبیرمنزل، سیاست مُدُن) ذیل غایت نهایی انسان یعنی سعادت یا ائودایمونیا (Eudaimonia) قرار میگیرد؛«سعادت یعنی فعالیت نفس مطابق با فضیلت کامل در سراسر یک زندگی[1].»و این یعنی تدبیر منزل نزد ارسطو بخشی از کلانپروژهی فکری او برای تحقق یک زندگی خوب است و زندگی فضیلتمندانه در گسست با امر روزمره قرار دارد.
مفهوم سعادت در جهان مسیحی تبدیل به مفهوم رستگاری میشود؛ بنابراین اگر از یک قدیس که انسانِ فلسفه مسیحی است در باب اقتصاد پرسیده شود، اصلا سؤال را اشتباه میداند و او میپرسد:چگونه میتوان به رستگاری (Salvation) رسید؟در نتیجه، مولفههایی چون معاش، کار، مالکیت، دادوستد، همگی ذیل مسئله بزرگتر یعنی نجات روح از بند گناه نخستین و در نهایت غایت مسیحیت یعنی رؤیت خدا (Beatific Vision) قرار میگیرند و این تفاوت، تمام فلسفه معیشت را دگرگون میکند.
انسان مسیحی پیش از آنکه کارگر، تاجر یا مالک باشد، مخلوق خدا و زائر (Pilgrim) است؛ موجودی که مقصد نهاییاش نه سعادت در پولیس، بلکه رستگاری در ملکوت خدا است.
انسان مسیحی (برخلاف انسان یونانی) مالک نیست؛ امانتدار است، چنانکه در کتاب مزامیر داوودنبی آمده است: «زمین و هر آنچه در آن است از آنِ خداوند است[2].»انسان مالک حقیقی هیچ چیز نیست.هیچ مرتبهای از این مالکیت مطلق الهی نیز به انسان اعطا نشده است.تمام مالکیتها، امانتی الهی هستند که بر عُهدهی انسان نهاده شدهاند.
صحبت از «امانتداری» بیش از آنکه صحبت از «مالکیت» و «حق» باشد، صحبت از «مسئولیت» و «تکلیف» است.قدیس، نه دارندهی چیزی و نه متصرف در طبیعت، بلکه مسئولِ ادای حق الهی است.از این رو، مفهوم مالکیت به ویژه مالکیت خصوصی جای خودش را به مفهوم مسئولیت میدهد. (بنابراین دقیقتر آن است که نظریهی مالکیت خصوصی آکوئیناس نیز در این نظام معنایی به مسئولیت خصوصی تعبیر شود.)
آکوئیناس در کتاب مدخل الهیات[3] میگوید: مالکیت خصوصی از حیث عقل عملی مجاز است، اما از حیث طبیعت، همه چیز متعلق به خدا و برای منفعت همگان آفریده شده است. یعنی Private Property حق مطلق نیست، بلکه مسئولیت مطلق است.
از نظر کلیسا نه مالکیت خصوصی، بلکه مسئولیت نیز نمیتواند به دست انسانهای گناهآلوده باشد. انسانهای هبوط کرده در ذات خود صلاحیت پذیرش این مسئولیت را ندارند. در نتیجه کلیسا (و پادشاه) مالک همه چیز است. راهبان منکر مالکیت خصوصی بودند. هیچ مالکیتی در جوامع رُهبانی دیده نمیشود. نظامات کلیسایی و نظامات اجتماعی نیز باید به گونهای باشد که مردم را هر چه بیشتر به زهد و کنارهگیری از امور دنیوی که حق اعمال اراده در آن را ندارند دعوت کند. دنیا انسان را میفریبد تا گمان کند، میتواند مالک چیزی باشد که از آنِ خداوند است. دنیا انسان را از مسیرِ بازگشت به بهشت باز میدارد.
چرا مالکیت خصوصی مجاز است؟این یکی از شاهکارهای آکوئیناس است.او برخلاف برخی رهبانان که مالکیت خصوصی را به کل رد میکردند برای جواز مالکیت خصوصی (بخوانید مسئولیت خصوصی) سه دلیل میآورد:• اول، انسان بهتر از چیزی مراقبت میکند که مسئول آن باشد.• دوم، اگر همه چیز مشترک باشد، نزاع بیشتر میشود.• سوم، نظم اجتماعی بهتر حفظ میشود.اما بلافاصله اضافه میکند:• چهارم، مالک باید همیشه آماده باشد که اموالش را در هنگام ضرورت در اختیار فقیر قرار دهد.بنابراین مالکیت، حق نیست؛ تکلیف است.
بنابراین آکوئیناس میکوشد تا امکان اقتصاد در جهان مسیحی را ایجاد کند؛ زیرا مالکیت خصوصی شرط تحقق دادوستد، به وجود آمدن بازار و تدبیر منزل است.
منابع:1. Nicomachean Ethics I.7, 1098a.16-182. مزامیر ۲۴:۱3. Summa Theologiae, II-II, q.66
@HDayyan
۳۸
۱۷:۲۵