عزیزدلم!و عاقبت تو رفتی؛حسینیه رفت؛گریهکنها رفتند؛و ما ماندیم یک عمر میراث اشک...
رحمت الله به عشاق اباعبدالله...
[#منازیادتنمیکاهم]
" />
هــ دوچشم | @hedocheshm
رحمت الله به عشاق اباعبدالله...
[#منازیادتنمیکاهم]
۸۷۹
۱۹:۳۸
امام خامنهای جوان ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
۹۵.۶K
۱۸:۱۴
۴۰۳
۱۳:۲۲
طوری که رسانه رهبر انقلاب با بازنشر بیانات به افکار خط میده واقعا تمیزه :)
" />
هــ دوچشم | @hedocheshm
۳۶۶
۱۷:۵۲
من میان شب های دهه با شبِ هشتم بیشتر از همه گره خوردهام.مداحی محبوبی دارم از محمود کریمی که هرسال چنین شبی گوشش میکنم.شعر از زبان پدر برای پسر است.جایی میگوید:«به زمین افتادی پر خونکاش من جــــــــای تو بودمتن پاکت شد برگ خزونکاش من جـــــای تو بودم»
و در جای دیگری دارد:«ای کــــــــــــه برای درد دل هادوای من بــــــودی علــــــــــــیای کاش من جای تو بودمتو جای من بـــــــودی علـــــی»
و ترجیع بند شعر این است:«حالِ بابا رو ببین!با وفا پاشو بشین...»
امشب دوباره این مدح را گوش میدادم و به آقا میگفتم قربانت بروم! لا یوم کیومک یا اباعبدلله! اما اشکالی که ندارد اگر کسی، غم دیدهای، شعرتان را قرض بگیرد و اینبار "کاش من جای تو بودم" را دختری برای پدر بخواند؟
[#منازیادتنمیکاهم]
" />
هــ دوچشم | @hedocheshm
و در جای دیگری دارد:«ای کــــــــــــه برای درد دل هادوای من بــــــودی علــــــــــــیای کاش من جای تو بودمتو جای من بـــــــودی علـــــی»
و ترجیع بند شعر این است:«حالِ بابا رو ببین!با وفا پاشو بشین...»
امشب دوباره این مدح را گوش میدادم و به آقا میگفتم قربانت بروم! لا یوم کیومک یا اباعبدلله! اما اشکالی که ندارد اگر کسی، غم دیدهای، شعرتان را قرض بگیرد و اینبار "کاش من جای تو بودم" را دختری برای پدر بخواند؟
[#منازیادتنمیکاهم]
۳۶۴
۱۸:۰۹
بلند شو عملدار، علــــــم رو بلند کنبازم پرچم این حـــــرم رو بلنـــــــــد کنواسم تکیهگاهی ، به تو تکیه کردمتا از خیمه رفتی ، چقدر گریـــه کردم
شب نهم و بازهم روضه هایی که زندگی کردیم...

" />
هــ دوچشم | @hedocheshm
شب نهم و بازهم روضه هایی که زندگی کردیم...
۲۱۶
۱۸:۰۴
موشک تاماهاک کمی خارج از تحمل بدنت بودپسرِ دبستانی ایران؛ماکانِ مظلوم ما؛
الهی که در آغوش کوچکِ قاسم (ع) تمام دردها و ترس هایی که چشیدی شیرینتر از عسل بشودو الهی که دل مادرت...چه بگویمبگذریم!
" />
هــ دوچشم | @hedocheshm
۲۹۵
۱۹:۱۴
هیچ روزی شبیه روز تو نیست؛این را وقتی فهمیدم که در نیمه های آن شب زمستانی ناگهان صدای هلهله شنیدم و نمیدانستم میشود عدهای برای بزرگترین غمِ زندگیِ ماهم کِل بکشند و کف بزنند.
هیچ روزی شبیه روز تو نیست؛این را وقتی فهمیدم که دیدم تنِ بیجان طفل شیرخواری را که موشک از دستان مادرش بیرون کشیده بود، درختی در آغوش داشت؛وقتی فهمیدم که شنیدم مادر جوانِ علیرضای ۱۱ ساله میگفت بدن پسرم را که تحویل گرفتم قد کشیده بود؛وقتی فهمیدم که حسین محمدی بی دست و بی پا از معرکه جنگ برگشت؛وقتی فهمیدم که بند تسبیح پیکر ماکان آنچنان پراکنده شده بود که هنوز بعد از ۱۰۰ شب در هیچ عبایی جمع نشده؛آن وقت فهمیدم که شنیدم جوانهای سفیدپوشِ ناو دنا را کیلومترها دور از خانه غریب گیر آوردند و برای سرگرمی داغشان را گذاشتند به دلمان.
من معنای هیچ روزی شبیه روز تو نیست را آن روز فهمیدم که مثل بچه یتیم ها توی کوچه خیابان های این شهر تنهاییم را فریاد زدم و دیدم که پناهی جز خدا نبود؛وقتی فهمیدم که بعد از آن واقعه بیش از چند دقیقه در آن قتلگاه ، در آن بیتِ دوست داشتنی که انگار زیر سم اسبانِ دشمن کوبیده شده بود نمیتوانستم دوام بیاورم؛و آن وقت فهمیدم که دیدم همهی دنیا خواستند نامی از آن آقای عزیز نباشد، راهش نباشد، دوستدارانش پراکنده باشند اما خدا نخواست و خون بر شمشیر غلبه کرد و شد آنچه شد؛و میشود آنچه میشود...
هیچ روزی شبیه روز تو نیست؛
اما هر روز، روزِ دهم است و همه جا دشتِ بلا...
[اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَرات]
" />
هــ دوچشم | @hedocheshm
هیچ روزی شبیه روز تو نیست؛این را وقتی فهمیدم که دیدم تنِ بیجان طفل شیرخواری را که موشک از دستان مادرش بیرون کشیده بود، درختی در آغوش داشت؛وقتی فهمیدم که شنیدم مادر جوانِ علیرضای ۱۱ ساله میگفت بدن پسرم را که تحویل گرفتم قد کشیده بود؛وقتی فهمیدم که حسین محمدی بی دست و بی پا از معرکه جنگ برگشت؛وقتی فهمیدم که بند تسبیح پیکر ماکان آنچنان پراکنده شده بود که هنوز بعد از ۱۰۰ شب در هیچ عبایی جمع نشده؛آن وقت فهمیدم که شنیدم جوانهای سفیدپوشِ ناو دنا را کیلومترها دور از خانه غریب گیر آوردند و برای سرگرمی داغشان را گذاشتند به دلمان.
من معنای هیچ روزی شبیه روز تو نیست را آن روز فهمیدم که مثل بچه یتیم ها توی کوچه خیابان های این شهر تنهاییم را فریاد زدم و دیدم که پناهی جز خدا نبود؛وقتی فهمیدم که بعد از آن واقعه بیش از چند دقیقه در آن قتلگاه ، در آن بیتِ دوست داشتنی که انگار زیر سم اسبانِ دشمن کوبیده شده بود نمیتوانستم دوام بیاورم؛و آن وقت فهمیدم که دیدم همهی دنیا خواستند نامی از آن آقای عزیز نباشد، راهش نباشد، دوستدارانش پراکنده باشند اما خدا نخواست و خون بر شمشیر غلبه کرد و شد آنچه شد؛و میشود آنچه میشود...
هیچ روزی شبیه روز تو نیست؛
اما هر روز، روزِ دهم است و همه جا دشتِ بلا...
[اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْکُرُباتِ وَ قَتیلِ الْعَبَرات]
۶۳۵
۱۹:۳۲
«تو بهار ِسر سبز ِیتیمان بودى،نگاهبان و حافظ مردم بودى،مایه عـزّت و سرافرازى اسلام،معدنِ احکام الهى،هم پیمان نیکى و احسان بودى...»
[از ناحیه مقدسه حضرت حجت، که روح های ما به فدایش]
" />
هــ دوچشم | @hedocheshm
[از ناحیه مقدسه حضرت حجت، که روح های ما به فدایش]
۱۲۰
۱۸:۵۴