بازارسال شده از مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم💝
#امام_حسین #محرم #روز_نهم #تاسوعا
۵
۱۱:۴۷
بازارسال شده از مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم💝
#رسم_زندگی
هر که سرباز خدا نیست نماند، برود
وان که پابند وفا نیست نماند، برود
امام حسین علیه السلام در شب عاشورا یک جور سخن گفتند و در روز عاشورا جورِ دیگر!
شب عاشورا، سخن از اگر* می خواهید بروید بود...* روز عاشورا فرمودند: آیا یاوری هست ؟(هل من ناصر ینصرنی)
شب صحبت می فرمایند تا مبادا خبیثی در بین طیّب ها باشد...
و روز سخن می گویند تا مبادا در بین خبیث ها کسی مانده باشد...
شب غربال می فرمایند تا فقط صالحان بمانند و روز غربال می فرمایند تا فقط اشقیاء در مقابل او ایستاده باشند...
ما کجاییم؟ آیا در لشکر امام زمان(عج) هستیم و میل به دشمنانش داریم یا در لشکر دشمنانش هستیم و تصمیم به پیوستن به حق داریم؟!
مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم
.










ble.ir/join/ZGFiYjI3NThttps://ble.ir/hefzasanquranble.ir/join/ZGFiYjI3NT
هر که سرباز خدا نیست نماند، برود
وان که پابند وفا نیست نماند، برود
امام حسین علیه السلام در شب عاشورا یک جور سخن گفتند و در روز عاشورا جورِ دیگر!
شب عاشورا، سخن از اگر* می خواهید بروید بود...* روز عاشورا فرمودند: آیا یاوری هست ؟(هل من ناصر ینصرنی)
شب صحبت می فرمایند تا مبادا خبیثی در بین طیّب ها باشد...
و روز سخن می گویند تا مبادا در بین خبیث ها کسی مانده باشد...
شب غربال می فرمایند تا فقط صالحان بمانند و روز غربال می فرمایند تا فقط اشقیاء در مقابل او ایستاده باشند...
ما کجاییم؟ آیا در لشکر امام زمان(عج) هستیم و میل به دشمنانش داریم یا در لشکر دشمنانش هستیم و تصمیم به پیوستن به حق داریم؟!
۴
۱۱:۴۷
بازارسال شده از مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم💝
1187585792_1121486830 (2).mp3
۰۴:۱۸-۴.۰۵ مگابایت
۱
۱۱:۴۷
بازارسال شده از مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم💝
۲۱
۸:۰۴
بازارسال شده از مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم💝
-1985863935_2143411889.mp3
۱۶:۴۹-۴.۷ مگابایت
۱
۸:۰۴
بازارسال شده از مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم💝
.امامباقر|علیهالسلام|:روز عاشورا اینطور به هم تسلیت بگویید :
أَعظَـمَ الله أُجُـورَنـا بِمُصَـابِنـا بِالحُسَیـــنِ
وَ جَعَلَنَــا وَ إِیَّــاکُم مِـنَ الطَّالِبِیـنَ بِثَــأْرِه
مَـعَ وَلِیِّــهِ الإِمَـامِ المَهــدِي مِـنْ آلِ مُحَمَّــدٍ
مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم
.










ble.ir/join/ZGFiYjI3NThttps://ble.ir/hefzasanquranble.ir/join/ZGFiYjI3NT
أَعظَـمَ الله أُجُـورَنـا بِمُصَـابِنـا بِالحُسَیـــنِ
وَ جَعَلَنَــا وَ إِیَّــاکُم مِـنَ الطَّالِبِیـنَ بِثَــأْرِه
مَـعَ وَلِیِّــهِ الإِمَـامِ المَهــدِي مِـنْ آلِ مُحَمَّــدٍ
۹
۸:۰۴
بازارسال شده از مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم💝
این حکمت داره میگه: گاهی یک توصیهی دینی، برای یک شرایط خاص صادر شده؛ نه اینکه تا قیامت، همه جا و برای همه، به یک شکل اجرا بشه. یعنی دین، خشک و بیروح نیست. دین، با «مصلحت»، با «شرایط»، با «زمان»، با «اثر اجتماعی» حرف میزنه.
پس دینداری یعنی: هم دل داشته باشی هم عقل،
هم عشق داشته باشی هم فهم.
ببین، تهِ تهِ این حکمت یه «آزادیِ قشنگ» نهفتهست و امام داره به ما یاد میده که «تعصبی» نباشیم. دنیا مدام در حال چرخشه؛ چیزی که دیروز «واجب» بوده، شاید امروز فقط یه «انتخاب» ساده باشه.
این حکمت به من و تو میگه: «بچه نشو! به خاطر ظاهر و پوستهی زندگی، آرامش رو از خودت و بقیه نگیر.» دین اومده که به ما «بصیرت» بده، نه اینکه ما رو توی یه قفس از قوانین قدیمی زندانی کنه. وقتی ریشهات محکم باشه، دیگه نگران این نیستی که باد از کدوم طرف میاد یا بقیه درباره رنگِ موهات چی میگن.این حکمت دقیقاً به ما یاد میده: بعضی چیزها یک روزی ضرورت بوده، امروز ممکنه فقط یک سلیقه باشه.مثل چی؟ یک زمان لازم بود مسلمانها ظاهر متفاوتی داشته باشن تا شناخته بشن و عزت پیدا کنن.همانطور که قدیما اگه یه مدل موی خاص میزدی یا یه لباس خاص میپوشیدی، سریع برچسب یه گروه میخوردی، پیامبر هم اون زمان گفت ریش و مو رو رنگ کنید که دشمن فکر نکنه سپاه اسلام پیر و خسته شده؛ یعنی یه جور «جنگ روانی» بود. اما وقتی جامعه مسلمانی شکل گرفت و جا افتاد، دیگه لازم نیست آدمها رو با ظاهر قضاوت کنیم. یعنی امروز مهمتر از رنگ مو اینه که: دلِ آدم چه رنگیه؟ نیتش چیه؟ رفتارش چطوره؟ الان دیگه اون داستانا تموم شده. حضرت میگه حالا که دین ریشه دوونده و قوی شده، دیگه گیر ندید کی موهاش سفیده، کی رنگ کرده.این حکمت میخواد بگه: گاهی وقتها ما اسیر یه سری «بایدها» میشیم که اصلاً معلوم نیست از کجا اومدن. مثلاً فکر میکنیم اگه فلان مدل لباس رو نپوشیم، یعنی عقبموندهایم یا اگه فلان کار رو بکنیم، شبیه فلان گروه شدیم. حضرت داره میگه وقتی جایگاهت رو پیدا کردی، دیگه لازم نیست همهش نگران این باشی که شبیه کی هستی یا شبیه کی نیستی. مثلاً توی دانشگاه یا محیط کار، لازم نیست حتماً خودت رو بکشی که شبیه اون «آدمهای خاص» بشی تا قبولت کنن. وقتی خودت قوی باشی، سادگیِ خودت زیباترین مد دنیاست. «هر کسی و انتخاب خودش!» مثلاً اگه یه جوونی یه تیپ خاص میزنه که با سلیقه من و تو جور نیست، زود قضاوتش نکنیم. دنیا بزرگ شده، آدمها متفاوت شدن. تا وقتی به کسی ضرر نمیرسه، «هر کی هر جور راحته» (البته با رعایت حریم ها و حرمتها و چارچوبهای شرع و قانون).بعضیها متأسفانه دین رو میبرن سمت «ظاهرپرستی»… مثلاً یکی با صدای بلند حرف میزنه، اخلاق نداره، دل میشکنه، بعد گیر داده به اینکه: «فلانی چرا این کار رو اینطوری انجام داد؟ چرا اونطوری لباس پوشید؟ چرا این رنگ رو انتخاب کرد؟» این حکمت میگه: گاهی این چیزها دیگه مسئلهی اصلی نیست. مسئلهی اصلی، آدم بودنِ آدمه.یا توی خونوادهها دیدی؟ یه قانونی از ۵۰ سال پیش مونده که مثلاً «حتماً باید واسه فلان مراسم، فلان مدل هزینه کرد». وقتی میپرسی چرا؟ میگن چون قدیما اینجوری بوده که فلانی چشمش درآد!یا حتماً دیدی تو بعضی خونوادهها یه سری رسم هست که قشنگ معلومه مال عهد بوقه! مثلاً حتماً باید تو عروسی فلان مدل کادو داد یا فلان مراسم رو گرفت، وگرنه آبرو میره. این حکمت میگه اون زمان شاید لازم بود واسه حفظ پرستیژ فامیل اون کار رو بکنید و باید یه جور خاصی خودمون رو نشون میدادیم، ولی الان که همه هم رو میشناسیم و صمیمی هستیم و شرایط عوض شده، چه اصراریه؟ چرا خودت رو تو خرج میاندازی؟ چرا زندگی رو به خودت زهر میکنی؟ الان دیگه هر کی باید با توجه به جیب و حالِ دل خودش تصمیم بگیره. آدمه و انتخابش… یعنی: به مردم سخت نگیر، وارد حریم شخصیشون نشو، هر چیزی رو تبدیل به دعوا و قضاوت نکن. چون خیلی وقتها آدمها از دین فرار نمیکنن… از تلخیِ رفتارِ دیندارها فرار میکنن. آدمی که با این حکمت زندگی میکنه، دیگه به خاطر مسائل جزئی با بقیه دعوا نمیکنه، به بقیه گیر نمیده و اجازه میده آدمها «نفس بکشن».وقتی میگه «هر کسی و انتخاب خودش»، یعنی به حریم خصوصی و سلیقه هم احترام بذاریم.
[
مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم
]( https://ble.ir/hefzasanquran)
قسمت های قبل در کانال آرشیو

حکمت های نهج البلاغه امیرالمومنین
پس دینداری یعنی: هم دل داشته باشی هم عقل،
هم عشق داشته باشی هم فهم.
ببین، تهِ تهِ این حکمت یه «آزادیِ قشنگ» نهفتهست و امام داره به ما یاد میده که «تعصبی» نباشیم. دنیا مدام در حال چرخشه؛ چیزی که دیروز «واجب» بوده، شاید امروز فقط یه «انتخاب» ساده باشه.
این حکمت به من و تو میگه: «بچه نشو! به خاطر ظاهر و پوستهی زندگی، آرامش رو از خودت و بقیه نگیر.» دین اومده که به ما «بصیرت» بده، نه اینکه ما رو توی یه قفس از قوانین قدیمی زندانی کنه. وقتی ریشهات محکم باشه، دیگه نگران این نیستی که باد از کدوم طرف میاد یا بقیه درباره رنگِ موهات چی میگن.این حکمت دقیقاً به ما یاد میده: بعضی چیزها یک روزی ضرورت بوده، امروز ممکنه فقط یک سلیقه باشه.مثل چی؟ یک زمان لازم بود مسلمانها ظاهر متفاوتی داشته باشن تا شناخته بشن و عزت پیدا کنن.همانطور که قدیما اگه یه مدل موی خاص میزدی یا یه لباس خاص میپوشیدی، سریع برچسب یه گروه میخوردی، پیامبر هم اون زمان گفت ریش و مو رو رنگ کنید که دشمن فکر نکنه سپاه اسلام پیر و خسته شده؛ یعنی یه جور «جنگ روانی» بود. اما وقتی جامعه مسلمانی شکل گرفت و جا افتاد، دیگه لازم نیست آدمها رو با ظاهر قضاوت کنیم. یعنی امروز مهمتر از رنگ مو اینه که: دلِ آدم چه رنگیه؟ نیتش چیه؟ رفتارش چطوره؟ الان دیگه اون داستانا تموم شده. حضرت میگه حالا که دین ریشه دوونده و قوی شده، دیگه گیر ندید کی موهاش سفیده، کی رنگ کرده.این حکمت میخواد بگه: گاهی وقتها ما اسیر یه سری «بایدها» میشیم که اصلاً معلوم نیست از کجا اومدن. مثلاً فکر میکنیم اگه فلان مدل لباس رو نپوشیم، یعنی عقبموندهایم یا اگه فلان کار رو بکنیم، شبیه فلان گروه شدیم. حضرت داره میگه وقتی جایگاهت رو پیدا کردی، دیگه لازم نیست همهش نگران این باشی که شبیه کی هستی یا شبیه کی نیستی. مثلاً توی دانشگاه یا محیط کار، لازم نیست حتماً خودت رو بکشی که شبیه اون «آدمهای خاص» بشی تا قبولت کنن. وقتی خودت قوی باشی، سادگیِ خودت زیباترین مد دنیاست. «هر کسی و انتخاب خودش!» مثلاً اگه یه جوونی یه تیپ خاص میزنه که با سلیقه من و تو جور نیست، زود قضاوتش نکنیم. دنیا بزرگ شده، آدمها متفاوت شدن. تا وقتی به کسی ضرر نمیرسه، «هر کی هر جور راحته» (البته با رعایت حریم ها و حرمتها و چارچوبهای شرع و قانون).بعضیها متأسفانه دین رو میبرن سمت «ظاهرپرستی»… مثلاً یکی با صدای بلند حرف میزنه، اخلاق نداره، دل میشکنه، بعد گیر داده به اینکه: «فلانی چرا این کار رو اینطوری انجام داد؟ چرا اونطوری لباس پوشید؟ چرا این رنگ رو انتخاب کرد؟» این حکمت میگه: گاهی این چیزها دیگه مسئلهی اصلی نیست. مسئلهی اصلی، آدم بودنِ آدمه.یا توی خونوادهها دیدی؟ یه قانونی از ۵۰ سال پیش مونده که مثلاً «حتماً باید واسه فلان مراسم، فلان مدل هزینه کرد». وقتی میپرسی چرا؟ میگن چون قدیما اینجوری بوده که فلانی چشمش درآد!یا حتماً دیدی تو بعضی خونوادهها یه سری رسم هست که قشنگ معلومه مال عهد بوقه! مثلاً حتماً باید تو عروسی فلان مدل کادو داد یا فلان مراسم رو گرفت، وگرنه آبرو میره. این حکمت میگه اون زمان شاید لازم بود واسه حفظ پرستیژ فامیل اون کار رو بکنید و باید یه جور خاصی خودمون رو نشون میدادیم، ولی الان که همه هم رو میشناسیم و صمیمی هستیم و شرایط عوض شده، چه اصراریه؟ چرا خودت رو تو خرج میاندازی؟ چرا زندگی رو به خودت زهر میکنی؟ الان دیگه هر کی باید با توجه به جیب و حالِ دل خودش تصمیم بگیره. آدمه و انتخابش… یعنی: به مردم سخت نگیر، وارد حریم شخصیشون نشو، هر چیزی رو تبدیل به دعوا و قضاوت نکن. چون خیلی وقتها آدمها از دین فرار نمیکنن… از تلخیِ رفتارِ دیندارها فرار میکنن. آدمی که با این حکمت زندگی میکنه، دیگه به خاطر مسائل جزئی با بقیه دعوا نمیکنه، به بقیه گیر نمیده و اجازه میده آدمها «نفس بکشن».وقتی میگه «هر کسی و انتخاب خودش»، یعنی به حریم خصوصی و سلیقه هم احترام بذاریم.
[
قسمت های قبل در کانال آرشیو
۱
۱۵:۰۸
1_23876849103.mp3
۰۹:۲۶-۸.۶۴ مگابایت
۷۵
۱۵:۰۸
حکمت ۱۹ بدو ولی نه جوری که نفست ببره
وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُ:مَنْ جَرَى فِي عِنَان أَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ.
توضیح ساده:مَنْ: هر که، کسی که؛ جَرَى: تاخت، دوید، پیش رفت، بیمحابا حرکت کرد؛ فِي: در پی؛ عِنَان: افسار؛ أَمَلِهِ: آرزوهایش، امیدهایش، خواستههایش... یعنی هر کسی که افسار زندگیش رو دست آرزوهاش بده و دنبال رویاهای بیحد و مرزش بدوه، یه چنین آدمی، عَثَرَ: زمین میخوره، میلغزه، بِـ: بهوسیلهیِ أَجَلِهِ: مرگش؛ یعنی مرگش از راه میرسه.خیلیها را میبینیم که شب و روز ندارن؛ دو تا شغل، سه تا شغل؛ مدام دنبالِ اینن که خانهشون رو بزرگتر کنن، ماشیناشون را مدلبالاتر کنن و با خودشون میگن: «فقط همین یه تیکه زمین رو هم بخرم، دیگه استراحت میکنم». اما حقیقت اینه که اون «ایستگاهِ آخر» هیچوقت نمیرسه و طرف توی همین دویدنها، توی همین استرسها و بدوبدوها، یهو سلامتیش را از دست میده یا عمرش تموم میشه؛ و این یعنی تاختن با افسارِ آرزو تا لبهیِ پرتگاهِ مرگ.یا گاهی آدم تو ذهنش یه تصویرِ بینقص از خودش و آیندهاش میسازه. هی میگه: «وقتی به اون مقام رسیدم خوشبختم»، یا «وقتی فلان مدرک رو گرفتم زندگی رو شروع میکنم». اونقدر غرقِ این آرزوهایِ دور میشه که «امروز» رو فراموش میکنه و یهو بیدار میشه و میبینه جوونیش تموم شده، فرصتِ لذت بردن از لحظهها رو از دست داده و مرگِ آرزوهاش زودتر از خودش از راه رسیده.
حتماً دیدی کسایی رو (یا شاید خودمون رو) که شبانهروز میدُوَن، حرص میزنن، استرس میکشن و از تمامِ لذتهای کوچیک (مثل یه چای خوردن با خانواده یا تماشای غروب) میگذرن، فقط به این امید که «وقتی فلان ویلا رو خریدم» یا «وقتی مدیرعامل شدم» زندگی کنم. و این یعنی دووندن اسبِ آرزو؛ و دقیقاً همینجاست که آدم ناغافل پاش به سنگِ «اجل» گیر میکنه و میبینه چقدر «زندگی نکرده» داره.
یا گاهی اونقدر غرق در آرزوی داشتن یه شریک زندگیِ بینقص یا یه رفیقِ همهچیزتموم هستیم که آدمهای خوبِ کنارمون رو نمیبینیم و در واقع داریم تو خیالبافی میتازیم و وقتی به خودمون میایم که فرصتِ با هم بودن تموم شده و ما موندیم و یه مشت آرزویِ کال.
مثلاً اینستاگرام رو باز میکنی و آرزو میکنی کاش جای اون بلاگر بودی، کاش اون سفر رو میرفتی، کاش اون گوشی رو داشتی. این «دویدنِ ذهنی» تو اقیانوس آرزوها، رمقِ زندگی در لحظه رو ازت میگیره. یههو میبینی ساعتها گذشت، عمرت رفت و تو فقط داشتی با «نداشتههات» اسبسواری میکردی.
خیلی از پدر و مادرها تمام آرزوشون اینه که بچهشون بزرگ بشه، دکتر بشه، بره دانشگاه. مدام منتظرِ «آیندهیِ بچه» هستن و در حالی که دارن واسه اون آیندهی دور میدُوَن، یادشون میره همین الانِ بچه رو بغل کنن. یههو چشم باز میکنن و میبینن بچه بزرگ شده، از خونه رفته و اون لحظههای نابِ کودکی که دیگه برنمیگرده، به «اجلِ» زمان دچار شده و مرده.
یا طرف سالها سختی میکشه، از همهچیز میزنه، حتی فرشِ زیر پاش رو میفروشه تا به آرزوی داشتن یه خونهی بزرگتر و لوکستر برسه و تمامِ فکر و ذکرش میشه آجر و سیمان. اما روزی که کلید رو میندازه تو درِ اون قصری که آرزوش رو داشت، میبینه دیگه نه جونی براش مونده، نه دلِ خوشی، و نه همدمی که باهاش یه استکان چای بخوره. یعنی آرزویِ داشتنِ «خونه»، لذتِ «خونهداری» و گرمای زندگی رو ازش گرفته.
یا بعضیها فقط میدُوَن دنبال مدرکهای بالاتر؛ ارشد، دکترا، فلان تخصص. اونقدر غرق در آرزویِ استاد و پروفسور شدن میشن که یادشون میره اصلاً علم واسه این بود که آدم بهتری بشن. و تو اوجِ تاختن واسه کسبِ اعتبار، میبینی اخلاق و انسانیتشون زیرِ سُمِ این اسبِ آرزو، له شده و از بین رفته.
[
مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم
]( https://ble.ir/hefzasanquran)
قسمت های قبل در کانال آرشیو

حکمت های نهج البلاغه امیرالمومنین
وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُ:مَنْ جَرَى فِي عِنَان أَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ.
توضیح ساده:مَنْ: هر که، کسی که؛ جَرَى: تاخت، دوید، پیش رفت، بیمحابا حرکت کرد؛ فِي: در پی؛ عِنَان: افسار؛ أَمَلِهِ: آرزوهایش، امیدهایش، خواستههایش... یعنی هر کسی که افسار زندگیش رو دست آرزوهاش بده و دنبال رویاهای بیحد و مرزش بدوه، یه چنین آدمی، عَثَرَ: زمین میخوره، میلغزه، بِـ: بهوسیلهیِ أَجَلِهِ: مرگش؛ یعنی مرگش از راه میرسه.خیلیها را میبینیم که شب و روز ندارن؛ دو تا شغل، سه تا شغل؛ مدام دنبالِ اینن که خانهشون رو بزرگتر کنن، ماشیناشون را مدلبالاتر کنن و با خودشون میگن: «فقط همین یه تیکه زمین رو هم بخرم، دیگه استراحت میکنم». اما حقیقت اینه که اون «ایستگاهِ آخر» هیچوقت نمیرسه و طرف توی همین دویدنها، توی همین استرسها و بدوبدوها، یهو سلامتیش را از دست میده یا عمرش تموم میشه؛ و این یعنی تاختن با افسارِ آرزو تا لبهیِ پرتگاهِ مرگ.یا گاهی آدم تو ذهنش یه تصویرِ بینقص از خودش و آیندهاش میسازه. هی میگه: «وقتی به اون مقام رسیدم خوشبختم»، یا «وقتی فلان مدرک رو گرفتم زندگی رو شروع میکنم». اونقدر غرقِ این آرزوهایِ دور میشه که «امروز» رو فراموش میکنه و یهو بیدار میشه و میبینه جوونیش تموم شده، فرصتِ لذت بردن از لحظهها رو از دست داده و مرگِ آرزوهاش زودتر از خودش از راه رسیده.
حتماً دیدی کسایی رو (یا شاید خودمون رو) که شبانهروز میدُوَن، حرص میزنن، استرس میکشن و از تمامِ لذتهای کوچیک (مثل یه چای خوردن با خانواده یا تماشای غروب) میگذرن، فقط به این امید که «وقتی فلان ویلا رو خریدم» یا «وقتی مدیرعامل شدم» زندگی کنم. و این یعنی دووندن اسبِ آرزو؛ و دقیقاً همینجاست که آدم ناغافل پاش به سنگِ «اجل» گیر میکنه و میبینه چقدر «زندگی نکرده» داره.
یا گاهی اونقدر غرق در آرزوی داشتن یه شریک زندگیِ بینقص یا یه رفیقِ همهچیزتموم هستیم که آدمهای خوبِ کنارمون رو نمیبینیم و در واقع داریم تو خیالبافی میتازیم و وقتی به خودمون میایم که فرصتِ با هم بودن تموم شده و ما موندیم و یه مشت آرزویِ کال.
مثلاً اینستاگرام رو باز میکنی و آرزو میکنی کاش جای اون بلاگر بودی، کاش اون سفر رو میرفتی، کاش اون گوشی رو داشتی. این «دویدنِ ذهنی» تو اقیانوس آرزوها، رمقِ زندگی در لحظه رو ازت میگیره. یههو میبینی ساعتها گذشت، عمرت رفت و تو فقط داشتی با «نداشتههات» اسبسواری میکردی.
خیلی از پدر و مادرها تمام آرزوشون اینه که بچهشون بزرگ بشه، دکتر بشه، بره دانشگاه. مدام منتظرِ «آیندهیِ بچه» هستن و در حالی که دارن واسه اون آیندهی دور میدُوَن، یادشون میره همین الانِ بچه رو بغل کنن. یههو چشم باز میکنن و میبینن بچه بزرگ شده، از خونه رفته و اون لحظههای نابِ کودکی که دیگه برنمیگرده، به «اجلِ» زمان دچار شده و مرده.
یا طرف سالها سختی میکشه، از همهچیز میزنه، حتی فرشِ زیر پاش رو میفروشه تا به آرزوی داشتن یه خونهی بزرگتر و لوکستر برسه و تمامِ فکر و ذکرش میشه آجر و سیمان. اما روزی که کلید رو میندازه تو درِ اون قصری که آرزوش رو داشت، میبینه دیگه نه جونی براش مونده، نه دلِ خوشی، و نه همدمی که باهاش یه استکان چای بخوره. یعنی آرزویِ داشتنِ «خونه»، لذتِ «خونهداری» و گرمای زندگی رو ازش گرفته.
یا بعضیها فقط میدُوَن دنبال مدرکهای بالاتر؛ ارشد، دکترا، فلان تخصص. اونقدر غرق در آرزویِ استاد و پروفسور شدن میشن که یادشون میره اصلاً علم واسه این بود که آدم بهتری بشن. و تو اوجِ تاختن واسه کسبِ اعتبار، میبینی اخلاق و انسانیتشون زیرِ سُمِ این اسبِ آرزو، له شده و از بین رفته.
[
قسمت های قبل در کانال آرشیو
۸۵
۱۵:۰۸
خلاصه رفیق!هر کی افسارِ آرزوهاش رو ول کنه و با شتاب دنبالش بدوه، یه جایی زمین میخوره… اونم به قیمتِ عمرش. نه اینکه حتماً همون لحظه بمیره… گاهی عمرش زمین میخوره؛ یعنی آرامشش، سلامتش، رابطههاش، فرصتهاش، آبروش… همهش میریزه.
این حکمت داره میگه: آرزو خوبه… ولی وقتی افسارش دست تو نباشه، تو رو میکِشه و تو رو میکُشه. مثل اینکه یه نفر میگه: «من باید زودتر پولدار شم… هر جور شده…»؛ بعد چی میشه؟ شب و روز کار… استرس… فشار… خواب کم… اعصاب خُرد… آخرش یه روز میبینی: پول اومد، ولی خودش رفت… نه دل داره، نه جون داره، نه حوصلهی زندگی.
گاهی آدم داره میدوه… ولی نمیفهمه به سمتِ چی. این همون «جَرَى فِي عِنَانِ أَمَلِهِ» هست که امام (ع) داره میگه؛ یعنی امید و آرزو افسار دستش نیست، خودش آویزونِ آرزوهاشه.
مصادیقش هم کم تو زندگی ما نیست: کار کردنِ بیوقفه تا مرز فرسودگی، یه عالمه قسط و بدهی فقط برای اینکه «از بقیه عقب نمونم»، یا چند تا شغل همزمان بدون توان جسمی.
دردِ رایج این روزا اینه که آدم میگه: «هم خوشگل باشم، هم پولدار، هم بهترین ماشین، هم بهترین خونه، هم سفر، هم کلاس، هم همه ازم تعریف کنن…» ولی واقعیت اینه که اینم از همون آرزوهای خامه؛ همهچی با هم، آدم رو تیکهتیکه میکنه. تو از خودت جا میمونی… بعد یه روز میرسی به یه نقطهای که میگی: «من چی میخواستم؟ چی شد؟ چرا خوشحال نیستم؟»
و دیگه از آرزوهایی که افسار ما دستشه اینه که ما متأسفانه میخوایم همهچیز سریع درست شه…* سریع لاغر شیم… سریع پولدار شیم… سریع مشهور شیم… سریع همه چی عالی… اما دنیا با «سریع» همیشه راه نمیاد. گاهی خدا یه چیزی رو آرومآروم میسازه… مثل نونِ خوب… مثل آدمِ پخته… مثل رابطهی سالم… اونوقت کسی که میدوه، نمیبینه… فقط میکوبه میره جلو… و همین عجله، میشه زمین خوردن.*
فرقِ «امید» با «حرص» خیلی باریکه… امید میگه: «میخوام بهتر بشم… با آرامش و رشد.»؛ حرص میگه: «باید مالِ من بشه… همین الان… حتی اگر خودم بشکنم.» و اینجا دقیقاً همون جاییه که آدم به اجلش بر میخوره… یعنی به یه خط پایانِ تلخ. نه لزوماً مرگ… گاهی مرگِ حالِ خوب، مرگِ آرامش، مرگِ ایمان، مرگِ دل.
این حکمت یه جملهی کوچیکه… ولی یه تلنگر بزرگه که میگه: آرزو داشته باش… ولی افسارش دستِ تو باشه. بدو… ولی نه جوری که نفست ببره و چشمهات چیزی نبینه. حرکت کن… ولی نه جوری که خودت رو زیر پا له کنی.
بعضی وقتا بهترین کار اینه که آدم یه لحظه وایسه و به خودش بگه: «من دارم زندگی میکنم… یا دارم فقط میدوم؟»
[
مجموعه مجازی حفظ آسان قرآن کریم
]( https://ble.ir/hefzasanquran)
قسمت های قبل در کانال آرشیو

حکمت های نهج البلاغه امیرالمومنین
این حکمت داره میگه: آرزو خوبه… ولی وقتی افسارش دست تو نباشه، تو رو میکِشه و تو رو میکُشه. مثل اینکه یه نفر میگه: «من باید زودتر پولدار شم… هر جور شده…»؛ بعد چی میشه؟ شب و روز کار… استرس… فشار… خواب کم… اعصاب خُرد… آخرش یه روز میبینی: پول اومد، ولی خودش رفت… نه دل داره، نه جون داره، نه حوصلهی زندگی.
گاهی آدم داره میدوه… ولی نمیفهمه به سمتِ چی. این همون «جَرَى فِي عِنَانِ أَمَلِهِ» هست که امام (ع) داره میگه؛ یعنی امید و آرزو افسار دستش نیست، خودش آویزونِ آرزوهاشه.
مصادیقش هم کم تو زندگی ما نیست: کار کردنِ بیوقفه تا مرز فرسودگی، یه عالمه قسط و بدهی فقط برای اینکه «از بقیه عقب نمونم»، یا چند تا شغل همزمان بدون توان جسمی.
دردِ رایج این روزا اینه که آدم میگه: «هم خوشگل باشم، هم پولدار، هم بهترین ماشین، هم بهترین خونه، هم سفر، هم کلاس، هم همه ازم تعریف کنن…» ولی واقعیت اینه که اینم از همون آرزوهای خامه؛ همهچی با هم، آدم رو تیکهتیکه میکنه. تو از خودت جا میمونی… بعد یه روز میرسی به یه نقطهای که میگی: «من چی میخواستم؟ چی شد؟ چرا خوشحال نیستم؟»
و دیگه از آرزوهایی که افسار ما دستشه اینه که ما متأسفانه میخوایم همهچیز سریع درست شه…* سریع لاغر شیم… سریع پولدار شیم… سریع مشهور شیم… سریع همه چی عالی… اما دنیا با «سریع» همیشه راه نمیاد. گاهی خدا یه چیزی رو آرومآروم میسازه… مثل نونِ خوب… مثل آدمِ پخته… مثل رابطهی سالم… اونوقت کسی که میدوه، نمیبینه… فقط میکوبه میره جلو… و همین عجله، میشه زمین خوردن.*
فرقِ «امید» با «حرص» خیلی باریکه… امید میگه: «میخوام بهتر بشم… با آرامش و رشد.»؛ حرص میگه: «باید مالِ من بشه… همین الان… حتی اگر خودم بشکنم.» و اینجا دقیقاً همون جاییه که آدم به اجلش بر میخوره… یعنی به یه خط پایانِ تلخ. نه لزوماً مرگ… گاهی مرگِ حالِ خوب، مرگِ آرامش، مرگِ ایمان، مرگِ دل.
این حکمت یه جملهی کوچیکه… ولی یه تلنگر بزرگه که میگه: آرزو داشته باش… ولی افسارش دستِ تو باشه. بدو… ولی نه جوری که نفست ببره و چشمهات چیزی نبینه. حرکت کن… ولی نه جوری که خودت رو زیر پا له کنی.
بعضی وقتا بهترین کار اینه که آدم یه لحظه وایسه و به خودش بگه: «من دارم زندگی میکنم… یا دارم فقط میدوم؟»
[
قسمت های قبل در کانال آرشیو
۱۲۴
۱۵:۰۹