۵
۱۵:۵۱
۵
۱۵:۵۱
۴
۱۵:۵۱
۴
۱۵:۵۱
۴
۱۵:۵۱
۴
۱۵:۵۱
بسم الله الرحمن الرحیمالهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهمموضوع: گزارش اردو۱۴۰۵/۷/۳۰
️
️
بریم سراغ گزارش اردو امروز با خبرنگاری سید محمد مهدی حسینی 


من ساعت ۸:۰۵ دقیقه صبح رسیدیم مدرسه که دیدیم ۱۲ نفر از کلاس ما آمده بودند و ۷ نفر از کلاس هشتم آمده بودند


یک ساعت منتظر بچه هایی که ثبت نام کرده بودند بودیم که هیچ کس نبود، ۵ دقیقه قبل از ۹:۰۰ صبح ما صف درست کردیم و اسامی را خواندیم و حضور غیاب کردیم. 

بالاخره اتوبوس آمد و ما رفتیم سوار اتوبوس شدیم بعد آن هیچ حرف ارزشمندی نزدیم .


تا جایی رسیدیم که ماشین نتوانست برود بالا و آقای راننده وایستاد و پیاده شدیم تا پیاده برویم


دو صف درست کردیم یکی صف هشتم و دیگری صف هفتم که برای راه رفتن تا امامزاده فکر کنم ۱ کیلومتر بود


اول که خوب بود و کم کم صف بهم ریخت و نصف بچه ها پیش داداش میلاد پا به پا شدند و با سرعت بالا رفتند و نصف بچه ها هم عقب بودند من یعنی (سید محمدمهدی حسینی) با داداش میلاد تا یک جای رفتم بعد خسته شده بودم تا ۲ متر با آنها فاصله داشتم و جانم تمام شده بود.🛻
دو نفر از بچه های ما سوار پیکان وانت شده بودند و کیف و وسایل تمامی بچه ها را گرفتند و در داخل ماشین گذاشتند .

و بالاخره رسیدیم امامزاده و همه بچه ها خیلی خسته شدند یک لحظه نشستیم و بعد وسایل را گذاشتیم
ما چی داشتیم الان به شما می گویم : 
چادر مسافرتی
وسایل صبحانه
تنقلات
وسایل ناهار
زیلو
سیخ

وسایل را گذاشتیم رفتیم داخل امامزاده برای زیارت عاشورا که زیارت عاشورا را خواندیم .

سفره را گذاشتیم و چی کار کردیم
۱- صبحانه
۲- نهار ۳- شام
صبحانه را خوردیم و با پذیرایی از داداش میلاد اما کم خورد ، آقای صادقی ، راننده ماشین ، آقای نورانی که کم خورد.

ما تنقلات که نام می برم خوردیم با پذیرایی از اساتید و یکی از هشتمی ها :
چیپس سرکه ای
پفیلا گوجه ای
پفک نمکی
و یک خوراکی سرکه ای که اسمش را بلد نیستم 
برنجک

بعد ما اونو بازی کردیم و بعد آمدیم بیرون از چادر تا حال و هوای ما عوض شود

به به صدای اذان به گوش می رسد
موقع نماز جماعت شد
🧎
پیش نماز : محمد طاها رضایی (یکی ازهشتمی ها)🧍
مکبر : علیسان سیاح

رفتیم کباب بزاریم بخوریم که آتش ما خوب نبود از آتش گروه ۱ گرفتیم و درست کردیم و رفتیم داخل چادر خوردیم 

من و حسینی ایمنی میخواستیم با داداش میلاد برویم آن شیب سر پایینی اما داداش میلاد اجازه نداد گفت خطرناک است چون یک بار رفته بودند

من یعنی (سید محمدمهدی حسینی) با امیر علی قلی پور و با محمد طاها قلی پور طبری با اجازه آقای صادقی رفتیم به داداش میلاد و بعضی از بچه ها برسیم که به دو راهه رسیدیم و بعد برگشتیم

️رفتیم بازی خرس و وسط و بازی کردیم تا داداش میلاد و بعضی از بچه ها بیایند 

و بعد وسایل را جمع کردیم تا بریم🥰

بعد حرکت کردیم برسیم اتوبوس، ما با داداش میلاد رفتیم ما میانبر زدیم و دومین میانبر جاده را گم کردیم
و بالاخره رسیدیم به جاده و بعد سوار اتوبوس شدیم.

بعد رسیدیم مدرسه و یک خرس و وسط تو حیاط مدرسه بازی کردیم.


بعد همه رفتند خانه خویش
اخبار ما تمام و خداحافظ همگی
تا خبر دیگر یا علیخبرنگار : سید محمد مهدی حسینی#شاگرد_خبرنگار #هفتمی_ها #سفرنامه @hekmathighschool
۴
۱۵:۵۱
#انیمیشن لگویی
دفاع مقدسخاکی که برایش جان دادند، امروز هم پابرجاست...
#باید_برخاست @mostafaschool @hekmathighschool
۶
۱۵:۵۲
1_30646546206.mp3
۱۱:۱۴-۵.۵۳ مگابایت
پنجمین سالگرد ارتحال علامه حسنزاده آملی(ره)#استاد_یزدانپناه#صوت#بزرگداشت_علامه#حسنزاده_آملیخدمات رهبر شهید در حوزه فلسفه اسلامی@mostafaschool @hekmathighschool
۸
۱۵:۵۲