عکس پروفایل سید مرتضی حسینی کمال آبادی س

سید مرتضی حسینی کمال آبادی

۱۷۱ عضو
undefined آدمی، همان چراغدانِ قدیمیِ فتیله‌دار است...
undefined پیچِ این چراغ در دستِ «اختیار» ماست.هر کارِ نیکی که می‌کنیم، گویی دستی فتیله را بالا می‌کشد؛شعله قد می‌کشد، نور بر جانمان می‌تابد و جهانِ اطرافمان روشن می‌شود. undefined
undefined اما امان از لرزشِ دست در مسیرِ خطا...هر گناه، فتیله را پایین می‌برد؛ شعله کوچک و کوچک‌تر می‌شود،تا جایی که به جای نور، دودِ سیاه تمامِ وجودمان را می‌گیرد و چشممان دیگر حق را نمی‌بیند. undefined
undefined مراقبِ فتیله‌ی جانت باش؛ نور که بالا برود، خدا در تو تجلی می‌کند.
undefined سید مرتضی حسینی کمال‌آبادی@hkamall

۷:۳۷

*undefined از «نماز خفتن» تا شب‌نشینی‌های بی‌پایان
در زبان شیوای پارسی، نیاکان ما نام‌های زیبایی برای اوقات نماز برگزیده بودند که هر یک نشان از پیوند دین با تاروپود زندگی داشت:undefined نماز بامداد: سپیده‌دم و آغازِ بیداری.undefined نماز پشین: ظهر و اوج تابش آفتاب.undefined نماز دیگر: عصرگاه و میانه روز.undefined نماز شام: غروب آفتاب و پایان کار.undefined نماز خفتن: وقت عشا و هنگام آرام گرفتن.
اما در میان این نام‌ها، «نماز خفتن» (نماز عشا) حکایتی غریب دارد. این واژه تنها یک نشانه‌ی مذهبی نیست، بلکه آیینه‌ای از سبک زندگی مردمان گذشته است. در آن روزگاران، پیوند انسان با طبیعت ناگسستنی بود؛ همین که پرده‌ی سیاه شب برافتاد و بانگِ نماز خفتن برخاست، مردمان جان و تن را به سجاده و سپس به بستر خواب می‌سپردند تا با نخستین طلیعه‌ی نور، همگام با جهانِ هستی بیدار شوند.
امروز اما، این نظمِ ازلی دگرگون شده است. undefinedدنیای مدرن، آرامشِ شب را با چراغ‌های مصنوعی ربوده و «نماز خفتن» را نه به خواب، که به آغاز بیدارنشینی‌های بی ثمر بدل کرده است. ما تا پاسی از شب بیدار می‌مانیم و درست آنگاه که نسیمِ سحری می‌وزد و گیتی ردای بیداری بر تن می‌کند، خسته و فرسوده در خواب فرو می‌افتیم.
غم‌انگیز است که وقتی خورشید برمی‌آید و جهان غرق در تسبیح و تکاپو می‌شود، بسیاری از ما در خوابیم؛ گویی سبک زندگی نوین، ما را از تماشای باشکوه‌ترین لحظه‌ی خلقت، یعنی طلوع، محروم کرده است. بازگشت به آن تعبیرِ زیبای «نماز خفتن»، شاید بازگشت به ریتمِ سلامت و آرامشِ از دست رفته‌مان باشد.
undefined سید مرتضی حسینی کمال‌آبادی
https://eitaa.com/hkamal

۱۵:۱۱

*تنگه هرمز؛ آستانه‌ی خانه‌ی ما undefined
ایران چنان با اعتمادبه‌ خداوند مقتدر بر «تنگه‌ی هرمز» نظارت دارد که گویی درِ یخچالِ خانه‌اش را باز و بسته می‌کند؛ با همان سادگی و همان حقِ مالکیتِ مطلق!
این یعنی هرمز برای ما:undefined نه یک نقطه‌ی مرزی در نقشهundefined که بخشی از حیاطِ خانهundefined و داراییِ شخصیِ این ملت است.
undefined سید مرتضی حسینی کمال‌آبادی
#اقتدار #ایران #تنگه_هرمز

https://eitaa.com/hkamal

۱۶:۲۸

undefined وعده شیطان «فقر» است و وعده خدا «فضل»در کشاکش سختي‌ها و نوساناتِ روزگار، تفاوت میان «انسانِ موحد» و «انسانِ مادی‌گرا» در یک کلمه است: «باور به رزّاقیت».#### ۱. ریشه‌ی ترس‌های ما کجاست؟قرآن کریم با صراحتِ تمام، دستِ شیطان را رو می‌کند:«الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ»؛ شیطان همواره شما را از تهیدستی و نداری می‌ترساند.این ترس، میراثِ جهالت است. همان‌گونه که عربِ جاهلی از ترس فقر، فرزندان خود را قربانی می‌کرد، امروز نیز «ترس از آینده»، انگیزه و حرکت را در وجود انسان‌ها می‌کُشد. شیطان می‌خواهد ما را «زمین‌گیر» کند، زیرا انسانی که بترسد، نه می‌تواند خلاق باشد و نه شاکر.#### ۲. پلّه‌ی اول: توسل، تمسک و تحقق به اسم «رزّاق»برای عبور از این ترس، باید سه گام برداشت:- توسل: خواندنِ خدا با نام رزّاق.- تمسک: چنگ زدن به این باور که روزی دست اوست.- تحقق: یعنی چنان به رزّاقیت خدا ایمان داشته باشیم که «آرامش» در رفتارمان متجلی شود.وقتی دل آرام شد، چشمِ جان باز می‌شود و «رودخانه‌ی رزق» را حتی در دلِ سختی‌ها می‌بیند. آنجاست که زبان به شکر می‌چرخد و قاعده‌ی تخلف‌ناپذیر الهی جاری می‌شود: «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ»؛ شکر، رزق را روی رزق می‌آورد و می‌شود «نورٌ علیٰ نور».#### ۳. کار از تو، برکت از اوقدیمی‌ها «خدا‌باور» بودند که می‌گفتند:«تو نیکی می‌کُن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز»در منطقِ ایمان:«تو کار می‌کُن و دل بر خدا دار / که رزّاق، روزی‌ می‌بخشدت باز»رزق همیشه مادی نیست؛ گاهی در دلِ فقرِ مادی، رزق‌هایی از جنسِ معنا و معرفت نهفته است که در هیچ گنجی یافت نمی‌شود. به قول حضرت علامه حسن‌زاده آملی (ره):«دولتِ فقرت کند مستطیع ای بختیار / کعبه وصلش طلب می‌کن و میقات را»#### ۴. فقر و ثروت؛ بذر هستند، نه میوه!برخلاف فرهنگ غربی که سعادت را صرفاً در انباشت ثروت می‌بیند، در نگاه الهی، نه فقر لزوماً بدبختی است و نه ثروت لزوماً خوشبختی. هر دو «ابزارِ آزمون» هستند:- فقرِ مدیریت نشده، انسان را به کفر می‌کشاند.- ثروتِ مدیریت نشده، فرعون و قارون می‌سازد (اِنَّ الْاِنْسانَ لَیَطْغی اَنْ رَآهُ اسْتَغْنی).‌سعادت یعنی قدرتِ روح؛ روحی که بتواند هم از فقر و هم از ثروت، پلی برای کمال بسازد:undefined اگر ثروت مدیریت شود، «خدیجه کبری (س)» می‌سازد که مالش ستونِ ترویج خیمه‌ی اسلام شد.undefined اگر فقر مدیریت شود، «آیت‌الله سید علی قاضی (ره)» می‌سازد که از دامانِ تهیدستی‌اش، بزرگترین عرفای عصر برخاستند.undefined سخن پایانی:مراقب باشیم در محاسباتِ زندگی، «خدا» را حذف نکنیم. شیطان با عدد و رقم‌هایش ما را از «نداری» می‌ترساند، اما خدا با فضلش ما را به «داراییِ حقیقی» فرامی‌خواند.کار را برای خدا انجام دهیم، او خودش راه را در میان صخره‌ها باز می‌کند.undefined سید مرتضی حسینی کمال آبادی@hkamall

۶:۱۵

undefined فریبِ واژه‌ها؛ از «تحریم» تا «دزدی»آن‌ها از «تحریم» سخن می‌گویندو ما از بلندایِ اراده...کیستند این راهزنانِ مدرنکه بر غارتِ خویش، جامه‌ی قانون می‌پوشانند؟تو که نامِ پلیدِ دزدی را با واژه‌ی تحریم می‌آرایی،بدان که پیش پایِ همتِ ما، نه سد هستی و نه سرور؛تنها غبارِ راهی که به دست باد سپرده می‌شود.به سروده شیوای علامه حسن‌زاده آملی (قدس‌سره):«گفتم ای دل در کفِ خربندگانِ دهر چیست؟گفت باد است و دگر باد است و باز هم باد، باد...»تحلیل و تحریم، تنها ویژه‌ی خداوند سبحان است (إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ)؛و بدترین جنبندگانِ زمین را نرسد که پا از گلیمِ خویش فراتر نهند.undefined ما نیز باید در پیشگاه خدا پاسخ دهیم که چرا حتی در حدِ «لفظ»، از واژگانِ متضمنِ «حکم» (که ویژه‌ی ذات اقدس الهی است) در حقِ کافرانِ حربی استفاده کرده‌ایم!undefined پیشنهاد نهایی:بیایید به جای استفاده از واژه‌ی تحریم برای آمریکا، همان عملکرد واقعی آن‌ها یعنی «دزدی» را در ادبیات سیاسی خویش وارد کنیم، تا این حقیقت در تاریخِ سیاه غارتگری‌های آنان برای همیشه ثبت شود.undefined سید مرتضی حسینی کمال‌آبادی@hkamall

۲۱:۴۹

ملکات؛ ما معمارانِ چهره‌ی ابدی خویشیم
کارهایی که ما در این دنیا انجام می‌دهیم، لایه‌لایه روی هم جمع می‌شوند و در جانِ ما «عادت‌های همیشگی» یا همان «ملکات» را می‌سازند. این عادت‌ها در جهانِ پس از مرگ، دست‌به‌کار می‌شوند و صورت و چهره‌ی واقعی ما را طراحی می‌کنند.
در قرآن آمده است که در روز قیامت، انسان از برادر، مادر، پدر، همسر و فرزندانش فرار می‌کند. اما چرا؟ یکی از دلایلش این است که افراد با صورتِ واقعیِ باطنشان محشور می‌شوند. کسی که در دنیا خصلت‌های درندگی مثل گرگ و پلنگ داشته، آنجا هم به همان شکل دیده می‌شود؛ چهره‌ای چنان هولناک که حتی نزدیکانش از او می‌گریزند. این‌ها کسانی هستند که در دنیا، با کارهایشان، تیشه به ریشه‌ی انسانیت خود زده‌اند.
«چرا به این شکل‌های زشت درآمدید؟ مگر نمی‌دانستید هر شکلی که اینجا دارید، بازتابِ رفتار خودتان در دنیاست؟»
مولوی چه زیبا می‌گوید:«ای کسی که آبروی دیگران (یوسف‌ها) را می‌دری، بدان که وقتی از خوابِ مرگ بیدار شوی، به شکل گرگ برمی‌خیزی. آن حرف‌های نیش‌دار و کنایه‌هایی که مثل مار و کژدم به جان دیگران می‌انداختی، آنجا واقعاً به مار و کژدم تبدیل می‌شوند و خودت را نیش می‌زنند.»
خلاصه‌ی کلام:هر فکری که می‌کنیم و هر کاری که انجام می‌دهیم، آجرِ بنایِ وجودِ ماست. مراقب باشیم که در حال ساختن چه موجودی هستیم؛ فرشته یا...؟ افسوس که گاهی از این حقیقتِ بزرگ غافل می‌شویم.
undefined سید مرتضی حسینی کمال‌آبادی
@hkamall

۷:۰۶

undefined *طلایِ نطق یا نقره‌یِ سکوت؟ مسئله این است! undefined
همه‌ی ما شنیده‌ایم که می‌گویند «سکوت طلاست»، اما در مکتب امام سجاد (ع) نگاهی دقیق‌تر و متفاوت وجود دارد. آقا فرموده‌اند:«اگر سکوت نقره باشد، نطق و سخن گفتن طلاست.» 🪙undefined
اما چرا؟ مگر نه اینکه همیشه از فضیلت خاموشی شنیده‌ایم؟
undefined چرا نطق، طلاست؟بیایید صادقانه نگاه کنیم؛ تمام درس‌ها، بحث‌ها، انتقال دانش، شکوفایی حقیقت و حتی همین کتاب‌هایی که راه زندگی را به ما نشان می‌دهند، ثمره‌ی «بیان» و «نطق» هستند. اگر قرار بود همه همیشه سکوت کنند، نه علمی جابه‌جا می‌شد و نه معرفتی آموخته می‌شد. نطق، کلید گنجینه‌ی دانش است.
undefined اما یک شرط بزرگ وجود دارد: «تعادل»بزرگان ما نکته‌ی ظریفی را یادآوری کرده‌اند. آن‌ها می‌گویند دو چیز نشان‌دهنده‌ی ضعفِ خرد است:۱. وقتی باید حرف بزنیم (برای دفاع از حق یا آموزش)، سکوت کنیم. undefined۲. وقتی باید سکوت کنیم (برای شنیدن یا پرهیز از بیهوده‌گویی)، حرف بزنیم. undefined
undefined خط‌کشِ دانایی:سخن گفتن مثل طلا ارزشمند است، به شرطی که «عیار» داشته باشد. - جایی که حرفِ ما گرهی باز می‌کند، طلاست.- جایی که سکوتِ ما حرمتی را حفظ می‌کند، نقره است.
یادمان باشد:هنرِ واقعی، نه فقط «خوب حرف زدن»، بلکه «فهمیدنِ زمانِ درست برای حرف زدن» است. مراقب باشیم جای این دو را با هم عوض نکنیم!
undefined سید مرتضی حسینی کمال‌آبادی
@hkamall

۵:۳۴

*«خدایا! او را به بهشت تبعید کن!»

undefined خدایا! زاهد از تو حور می‌خواهد؛ قصورش ده. «ز جنّت می‌گریزد از درت یا رب شعورش ده»
در نگاه نخست، این یک دعا به نظر می‌رسد؛ اما در بطن خود، یک مرثیه برای همت‌های کوتاه است. زاهد، تمامِ عبادتش را هزینه‌ی «تجارت» می‌کند؛ او پیشانی بر خاک می‌ساید تا به «قصر» برسد. شاعر با ظرافتی بی‌نظیر از واژه‌ی «قصور» استفاده می‌کند. این واژه دو پهلو دارد:۱. قصرها: یعنی خدایا، آنچه می‌خواهد (کاخ‌های بهشتی) را به او بده.۲. کوتاهی: یعنی خدایا، او را در همین سطح از فهم و درکِ کوتاه رها کن!
چرا؟ چون کسی که در حضور «سلطان»، سراغ «نان» را می‌گیرد، در واقع از لذتِ دیدار محروم مانده است. به تعبیر آن بیتِ تکان‌دهنده: «ز جنت می‌گریزد از درت یا رب شعورش ده»؛ کسی که از آغوشِ خدا به سمتِ باغ‌های بهشت فرار می‌کند، در حقیقت دچارِ نوعی «بی‌شعوریِ معنوی» است.
نکته راهبردی:فرق است میان کسی که «بهشت» را می‌خواهد و کسی که «بهشت‌آفرین» را. زاهد در پیِ نعمت است و عارف در پیِ مُنْعِم. زاهد می‌خواهد در بهشت «بماند»، اما عارف می‌خواهد به او «برسد».
undefined تلنگر:مراقب باشیم در پیچ‌و‌خمِ دعاها، به جایِ «صاحب‌خانه»، سرگرمِ «تزییناتِ خانه» نشویم. کسی که به حور و قصور دلخوش کرد، از لذتِ «لقاءالله» بازماند.
undefined سید مرتضی حسینی کمال‌آبادی@hkamall

۱۳:۲۱

میراثِ چفیهدر وصفِ زندگانی و مجاهدتِ امامِ شهید، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای (قدس‌سره)چون نور که بر تارکِ دوران گذشتیچون باد که از معرکهِ داغ گذشتیلالایِ زمین، چشمِ تو را خواب نگرداندچون رستمِ دستان ز ره خوُان گذشتیمویِ سپیدت، اثرِ دستِ دعا بودبا رویِ جوان، زین شبِ هجران گذشتیآزمونِ تو دشوارتر از هر کسِ دیگرزاهد شدی و از پسِ امتحان گذشتیارثیه تو چفیه و انگشتر و تسبیحساده‌سِمت، از شوکتِ شاهان گذشتیدر خونِ خودت، در حرمِ عشق نشستیبا سیدِ خوبان، ز قفسِ جان گذشتیاز ساغرِ لطفت قدحی ناب بنوشانای ماه که از شامِ غریبان گذشتیبه قلم: سید مرتضی حسینی کمال‌آبادی۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
@hkamall

۵:۰۱

undefined رهایی از پیله‌ی عادت؛ وصف، دریچه‌ای به سوی بیداری
ما در محاصره‌ی معجزاتیم، اما «عادت»، پرده‌ای صلب بر دیدگان ما کشیده است. آن‌که از حصار تکرار بیرون می‌جهد، پیش از هر چیز به «وصفِ آفرینش» می‌نشیند؛ او ذرات عالم را بازخوانی می‌کند و همین «دقتِ ستایشگرانه»، او را به حق‌الیقینِ معرفت و شکر می‌رساند.
undefined️ تفاوت انسان و شبه‌انسان در چیست؟«شبه‌انسانِ» غرق در روزمرگی، نگاهی مسطح دارد؛ برای او که به سطحِ هر چیز عادت کرده، توصیف چیزی جز بازی با کلمات نیست. اما در مکتب امیرالمؤمنین (ع) —آن خروج‌یافته‌ی مطلق از عادت— توصیفِ شگفت‌آور خلقت، از شکوه طاووس تا ظرافتِ مورچه، نردبانی است که زمین را به الهیات پیوند می‌زند.
undefined️ وصف؛ نه یک صنعت ادبی، که یک استراتژیِ شناختیباید باور کنیم که توصیف، هم «میوه» بیداری است و هم «بذر» آن. اگر برخاستن از خوابِ عادت سخت است، می‌توان با «مشقِ وصف» به آن رسید. ما می‌توانیم با «نوشتن»، طبعِ سرکش و عادی‌پسند خود را به بندِ وصف بکشیم تا ذهن ناچار به «دقت» شود.همان‌گونه که حضرت علامه حسن‌زاده آملی در رساله‌ی «من کیستم؟»، با وصفِ دقیقِ جان، زنجیرهای سهمگینِ «عادت به خود» را گسست.
undefined️ «دفتر وصف»؛ رزمگاهی علیه غفلتبیایید برای خود دفتر توصیفی بنا کنیم؛ هستی را در آن وصف کنیم و دیدگان خود را در آن بگردانیم تا رازها هویدا شوند. این همان دستورِ صریحِ حضرت حق در سوره‌ی مُلک است:«...فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِنْ فُطُورٍ»خداوند دستور به «ارجاعِ بصر» می‌دهد؛ یعنی دوباره نگریستن، از زاویه‌ای دیگر دیدن و خسته نشدن از تماشا. آن‌قدر بنگر و وصف کن تا دیده‌ات از یافتنِ نقص درمانده شود و مبهوتِ عظمتِ خالق به سویت بازگردد.
undefined بنویسید و وصف کنید؛ که تمرکز بر جزئیاتِ هستی، آغازِ ارتقای وجودی و خروج از پیله‌ی عادت است.
undefined سید مرتضی حسینی کمال‌آبادی1405/02/21

@hkamall

۱۹:۵۹