۷:۳۷
*
از «نماز خفتن» تا شبنشینیهای بیپایان
در زبان شیوای پارسی، نیاکان ما نامهای زیبایی برای اوقات نماز برگزیده بودند که هر یک نشان از پیوند دین با تاروپود زندگی داشت:
نماز بامداد: سپیدهدم و آغازِ بیداری.
نماز پشین: ظهر و اوج تابش آفتاب.
نماز دیگر: عصرگاه و میانه روز.
نماز شام: غروب آفتاب و پایان کار.
نماز خفتن: وقت عشا و هنگام آرام گرفتن.
اما در میان این نامها، «نماز خفتن» (نماز عشا) حکایتی غریب دارد. این واژه تنها یک نشانهی مذهبی نیست، بلکه آیینهای از سبک زندگی مردمان گذشته است. در آن روزگاران، پیوند انسان با طبیعت ناگسستنی بود؛ همین که پردهی سیاه شب برافتاد و بانگِ نماز خفتن برخاست، مردمان جان و تن را به سجاده و سپس به بستر خواب میسپردند تا با نخستین طلیعهی نور، همگام با جهانِ هستی بیدار شوند.
امروز اما، این نظمِ ازلی دگرگون شده است.
دنیای مدرن، آرامشِ شب را با چراغهای مصنوعی ربوده و «نماز خفتن» را نه به خواب، که به آغاز بیدارنشینیهای بی ثمر بدل کرده است. ما تا پاسی از شب بیدار میمانیم و درست آنگاه که نسیمِ سحری میوزد و گیتی ردای بیداری بر تن میکند، خسته و فرسوده در خواب فرو میافتیم.
غمانگیز است که وقتی خورشید برمیآید و جهان غرق در تسبیح و تکاپو میشود، بسیاری از ما در خوابیم؛ گویی سبک زندگی نوین، ما را از تماشای باشکوهترین لحظهی خلقت، یعنی طلوع، محروم کرده است. بازگشت به آن تعبیرِ زیبای «نماز خفتن»، شاید بازگشت به ریتمِ سلامت و آرامشِ از دست رفتهمان باشد.
سید مرتضی حسینی کمالآبادی
https://eitaa.com/hkamal
در زبان شیوای پارسی، نیاکان ما نامهای زیبایی برای اوقات نماز برگزیده بودند که هر یک نشان از پیوند دین با تاروپود زندگی داشت:
اما در میان این نامها، «نماز خفتن» (نماز عشا) حکایتی غریب دارد. این واژه تنها یک نشانهی مذهبی نیست، بلکه آیینهای از سبک زندگی مردمان گذشته است. در آن روزگاران، پیوند انسان با طبیعت ناگسستنی بود؛ همین که پردهی سیاه شب برافتاد و بانگِ نماز خفتن برخاست، مردمان جان و تن را به سجاده و سپس به بستر خواب میسپردند تا با نخستین طلیعهی نور، همگام با جهانِ هستی بیدار شوند.
امروز اما، این نظمِ ازلی دگرگون شده است.
غمانگیز است که وقتی خورشید برمیآید و جهان غرق در تسبیح و تکاپو میشود، بسیاری از ما در خوابیم؛ گویی سبک زندگی نوین، ما را از تماشای باشکوهترین لحظهی خلقت، یعنی طلوع، محروم کرده است. بازگشت به آن تعبیرِ زیبای «نماز خفتن»، شاید بازگشت به ریتمِ سلامت و آرامشِ از دست رفتهمان باشد.
https://eitaa.com/hkamal
۱۵:۱۱
*تنگه هرمز؛ آستانهی خانهی ما 
ایران چنان با اعتمادبه خداوند مقتدر بر «تنگهی هرمز» نظارت دارد که گویی درِ یخچالِ خانهاش را باز و بسته میکند؛ با همان سادگی و همان حقِ مالکیتِ مطلق!
این یعنی هرمز برای ما:
نه یک نقطهی مرزی در نقشه
که بخشی از حیاطِ خانه
و داراییِ شخصیِ این ملت است.
سید مرتضی حسینی کمالآبادی
#اقتدار #ایران #تنگه_هرمز
https://eitaa.com/hkamal
ایران چنان با اعتمادبه خداوند مقتدر بر «تنگهی هرمز» نظارت دارد که گویی درِ یخچالِ خانهاش را باز و بسته میکند؛ با همان سادگی و همان حقِ مالکیتِ مطلق!
این یعنی هرمز برای ما:
#اقتدار #ایران #تنگه_هرمز
https://eitaa.com/hkamal
۱۶:۲۸
۶:۱۵
۲۱:۴۹
ملکات؛ ما معمارانِ چهرهی ابدی خویشیم
کارهایی که ما در این دنیا انجام میدهیم، لایهلایه روی هم جمع میشوند و در جانِ ما «عادتهای همیشگی» یا همان «ملکات» را میسازند. این عادتها در جهانِ پس از مرگ، دستبهکار میشوند و صورت و چهرهی واقعی ما را طراحی میکنند.
در قرآن آمده است که در روز قیامت، انسان از برادر، مادر، پدر، همسر و فرزندانش فرار میکند. اما چرا؟ یکی از دلایلش این است که افراد با صورتِ واقعیِ باطنشان محشور میشوند. کسی که در دنیا خصلتهای درندگی مثل گرگ و پلنگ داشته، آنجا هم به همان شکل دیده میشود؛ چهرهای چنان هولناک که حتی نزدیکانش از او میگریزند. اینها کسانی هستند که در دنیا، با کارهایشان، تیشه به ریشهی انسانیت خود زدهاند.
«چرا به این شکلهای زشت درآمدید؟ مگر نمیدانستید هر شکلی که اینجا دارید، بازتابِ رفتار خودتان در دنیاست؟»
مولوی چه زیبا میگوید:«ای کسی که آبروی دیگران (یوسفها) را میدری، بدان که وقتی از خوابِ مرگ بیدار شوی، به شکل گرگ برمیخیزی. آن حرفهای نیشدار و کنایههایی که مثل مار و کژدم به جان دیگران میانداختی، آنجا واقعاً به مار و کژدم تبدیل میشوند و خودت را نیش میزنند.»
خلاصهی کلام:هر فکری که میکنیم و هر کاری که انجام میدهیم، آجرِ بنایِ وجودِ ماست. مراقب باشیم که در حال ساختن چه موجودی هستیم؛ فرشته یا...؟ افسوس که گاهی از این حقیقتِ بزرگ غافل میشویم.
سید مرتضی حسینی کمالآبادی
@hkamall
کارهایی که ما در این دنیا انجام میدهیم، لایهلایه روی هم جمع میشوند و در جانِ ما «عادتهای همیشگی» یا همان «ملکات» را میسازند. این عادتها در جهانِ پس از مرگ، دستبهکار میشوند و صورت و چهرهی واقعی ما را طراحی میکنند.
در قرآن آمده است که در روز قیامت، انسان از برادر، مادر، پدر، همسر و فرزندانش فرار میکند. اما چرا؟ یکی از دلایلش این است که افراد با صورتِ واقعیِ باطنشان محشور میشوند. کسی که در دنیا خصلتهای درندگی مثل گرگ و پلنگ داشته، آنجا هم به همان شکل دیده میشود؛ چهرهای چنان هولناک که حتی نزدیکانش از او میگریزند. اینها کسانی هستند که در دنیا، با کارهایشان، تیشه به ریشهی انسانیت خود زدهاند.
«چرا به این شکلهای زشت درآمدید؟ مگر نمیدانستید هر شکلی که اینجا دارید، بازتابِ رفتار خودتان در دنیاست؟»
مولوی چه زیبا میگوید:«ای کسی که آبروی دیگران (یوسفها) را میدری، بدان که وقتی از خوابِ مرگ بیدار شوی، به شکل گرگ برمیخیزی. آن حرفهای نیشدار و کنایههایی که مثل مار و کژدم به جان دیگران میانداختی، آنجا واقعاً به مار و کژدم تبدیل میشوند و خودت را نیش میزنند.»
خلاصهی کلام:هر فکری که میکنیم و هر کاری که انجام میدهیم، آجرِ بنایِ وجودِ ماست. مراقب باشیم که در حال ساختن چه موجودی هستیم؛ فرشته یا...؟ افسوس که گاهی از این حقیقتِ بزرگ غافل میشویم.
@hkamall
۷:۰۶
همهی ما شنیدهایم که میگویند «سکوت طلاست»، اما در مکتب امام سجاد (ع) نگاهی دقیقتر و متفاوت وجود دارد. آقا فرمودهاند:«اگر سکوت نقره باشد، نطق و سخن گفتن طلاست.» 🪙
اما چرا؟ مگر نه اینکه همیشه از فضیلت خاموشی شنیدهایم؟
یادمان باشد:هنرِ واقعی، نه فقط «خوب حرف زدن»، بلکه «فهمیدنِ زمانِ درست برای حرف زدن» است. مراقب باشیم جای این دو را با هم عوض نکنیم!
@hkamall
۵:۳۴
*«خدایا! او را به بهشت تبعید کن!»
خدایا! زاهد از تو حور میخواهد؛ قصورش ده. «ز جنّت میگریزد از درت یا رب شعورش ده»
در نگاه نخست، این یک دعا به نظر میرسد؛ اما در بطن خود، یک مرثیه برای همتهای کوتاه است. زاهد، تمامِ عبادتش را هزینهی «تجارت» میکند؛ او پیشانی بر خاک میساید تا به «قصر» برسد. شاعر با ظرافتی بینظیر از واژهی «قصور» استفاده میکند. این واژه دو پهلو دارد:۱. قصرها: یعنی خدایا، آنچه میخواهد (کاخهای بهشتی) را به او بده.۲. کوتاهی: یعنی خدایا، او را در همین سطح از فهم و درکِ کوتاه رها کن!
چرا؟ چون کسی که در حضور «سلطان»، سراغ «نان» را میگیرد، در واقع از لذتِ دیدار محروم مانده است. به تعبیر آن بیتِ تکاندهنده: «ز جنت میگریزد از درت یا رب شعورش ده»؛ کسی که از آغوشِ خدا به سمتِ باغهای بهشت فرار میکند، در حقیقت دچارِ نوعی «بیشعوریِ معنوی» است.
نکته راهبردی:فرق است میان کسی که «بهشت» را میخواهد و کسی که «بهشتآفرین» را. زاهد در پیِ نعمت است و عارف در پیِ مُنْعِم. زاهد میخواهد در بهشت «بماند»، اما عارف میخواهد به او «برسد».
تلنگر:مراقب باشیم در پیچوخمِ دعاها، به جایِ «صاحبخانه»، سرگرمِ «تزییناتِ خانه» نشویم. کسی که به حور و قصور دلخوش کرد، از لذتِ «لقاءالله» بازماند.
سید مرتضی حسینی کمالآبادی@hkamall
در نگاه نخست، این یک دعا به نظر میرسد؛ اما در بطن خود، یک مرثیه برای همتهای کوتاه است. زاهد، تمامِ عبادتش را هزینهی «تجارت» میکند؛ او پیشانی بر خاک میساید تا به «قصر» برسد. شاعر با ظرافتی بینظیر از واژهی «قصور» استفاده میکند. این واژه دو پهلو دارد:۱. قصرها: یعنی خدایا، آنچه میخواهد (کاخهای بهشتی) را به او بده.۲. کوتاهی: یعنی خدایا، او را در همین سطح از فهم و درکِ کوتاه رها کن!
چرا؟ چون کسی که در حضور «سلطان»، سراغ «نان» را میگیرد، در واقع از لذتِ دیدار محروم مانده است. به تعبیر آن بیتِ تکاندهنده: «ز جنت میگریزد از درت یا رب شعورش ده»؛ کسی که از آغوشِ خدا به سمتِ باغهای بهشت فرار میکند، در حقیقت دچارِ نوعی «بیشعوریِ معنوی» است.
نکته راهبردی:فرق است میان کسی که «بهشت» را میخواهد و کسی که «بهشتآفرین» را. زاهد در پیِ نعمت است و عارف در پیِ مُنْعِم. زاهد میخواهد در بهشت «بماند»، اما عارف میخواهد به او «برسد».
۱۳:۲۱
میراثِ چفیهدر وصفِ زندگانی و مجاهدتِ امامِ شهید، آیتالله سید علی خامنهای (قدسسره)چون نور که بر تارکِ دوران گذشتیچون باد که از معرکهِ داغ گذشتیلالایِ زمین، چشمِ تو را خواب نگرداندچون رستمِ دستان ز ره خوُان گذشتیمویِ سپیدت، اثرِ دستِ دعا بودبا رویِ جوان، زین شبِ هجران گذشتیآزمونِ تو دشوارتر از هر کسِ دیگرزاهد شدی و از پسِ امتحان گذشتیارثیه تو چفیه و انگشتر و تسبیحسادهسِمت، از شوکتِ شاهان گذشتیدر خونِ خودت، در حرمِ عشق نشستیبا سیدِ خوبان، ز قفسِ جان گذشتیاز ساغرِ لطفت قدحی ناب بنوشانای ماه که از شامِ غریبان گذشتیبه قلم: سید مرتضی حسینی کمالآبادی۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
@hkamall
@hkamall
۵:۰۱
ما در محاصرهی معجزاتیم، اما «عادت»، پردهای صلب بر دیدگان ما کشیده است. آنکه از حصار تکرار بیرون میجهد، پیش از هر چیز به «وصفِ آفرینش» مینشیند؛ او ذرات عالم را بازخوانی میکند و همین «دقتِ ستایشگرانه»، او را به حقالیقینِ معرفت و شکر میرساند.
@hkamall
۱۹:۵۹