فنباوری، عددزدگی و سرگردانی نخبهمحور[بخش چهار از شش]
بعد دوم مسئله عددزدگی است که به قول معروف تصورش موجب تصدیق آن است. اعداد همه جای زندگی ما هستند. مثلاً، وقتی می خواهیم صدای چیزی را کم و زیاد کنیم به جای اینکه به گوش خود دقت کنیم، به اعدادی که روی صفحه تلویزیون کم و زیاد می شوند تکیه می کنیم. دما را هم با اعداد تنظیم می کنیم. درک ما از زمان و مدیریت آن هم به واسطه ی اعداد اتفاق می افتد. ساعت به این شکل مکانیکی و عددی آن از انقلاب صنعتی در اروپاست که این قدر رایج و حاکم شده است. در پزشکی و علوم تجربی هم این طور است، که همه می دانیم چه قدر اعداد و ارقام حاکم هستند. در شناخت توانایی های ذهنی و به اصطلاح هوش انسان ها هم اعدد حاکم اند. در قضاوت درباره این که یک نفر چقدر باسواد یا بی سواد است هم روی اعداد حساب می کنیم. در تعیین میزان علائق مان هم می گوییم مثلاً چقدر فلان چیز را دوست دارید و از یک تا ده نمره بدهید. الآن هم خیلی رایج شده است مثلاً زنگ می زنند که از خدمات شرکت ما چه قدر راضی بودید و از یک تا ده نمره بدهید. و بعد حالا یک بدبختی که آنجا مسئول انجام کار ما بوده است و ما اگر به طرف هفت یا هشت بدهیم بعداً می خواهند حقوقش را چه كنند و اخراجش کنند. خلاصه شاید بتوان گفت ما در محاصره ی اعداد زندگی می کنیم. درباره ی هرکدام از این مثال ها و حضور اعداد در آن ها هزاران صفحه نوشته اند و می شود ساعت ها درباره شان بحث کرد و حرف زد و هر کدامشان تبعات فوق العاده مهمی دارند.
اما برای بیان تحلیلی بسیار مختصر درباره ی ریشه های این وضعیت، که می شود آن را عددزدگی نام نهاد، و در عین حال اتصال آن به مسئله فن باوری از حدیث جنود عقل و جهل کمک می گیرم. ان شاء الله دوستان همه با مضمون حدیث آشنا هستند. شاید بتوان این طور تعبیر کرد که تمام فضای زندگی انسان در تسخیر دو لشکر عقل و جهل هستند و این دو در در تقابل دائمی با یکدیگر اتفاقات حیات روحی و مادی ما را شکل می دهند. برای همین برای فهم زندگی مان باید نگاه جنودی به مسائل آن داشته باشیم. یعنی هیچ گاه با یك پدیده یا مشكل روبه رو نیستیم. همیشه جنودی از عوامل هستند که مسائل ما را شکل می دهند. در بحث ما، به نظر می رسد عددزدگی یکی از فرماندهان جنودی است که برای حاکمیت نگاه صنعتی و فن باورانه در زندگی ما می جنگند و تلاش می کنند.
معنا و نتیجه ی حاکمیت اعداد در میان ما این است که مرز بین انسان و ماشین کمرنگ و کمرنگ تر می شود و به تبع آن، تسلط بر انسان ها و استضعاف آن ها آسان و آسان تر. ذات صنعت، در شكل فعلی و غالب آن، استکبار است و اعداد سربازانی هستند که از حاکمیت استکبار صنعتی در دورافتاده ترین گوشه های زندگی ما محافظت می کنند.
مثلاً، در فضای تعلیم و تعلم بین معلم و شاگرد وقتی اعداد حاکم می شوند و این دو روابطشان را با استفاده از اعداد تنظیم می کنند می توان به وضوح کمرنگ شدن مرز میان انسان و ماشین را مشاهده کرد. استاد و شاگرد به سمت ماشین شدن حرکت می کنند. الآن هم می بینید که ماشین ها هم پیشرفت کرده اند و می توانید کتاب هایی را به ماشین بدهید و بعد از روی همان کتاب سؤال هایی طرح کنید و ماشین به شما جواب می دهد و احیاناً بیست هم می گیرد.
یک وقتی ممکن است من معلم باشم و هیچ عددی هم در میان نباشد. ما صحبت و بحث می کنیم و از خلال این بحث ها شما یک چیزی می نویسید و من نظر می دهم و همین طور ادامه می دهیم و در راه علم می توانیم تا عمر داریم و تا بی نهایت کار کنیم و زحمت بکشیم. اما از لحظه ای که من بیایم و بگویم من می خواهم برای فعالیت کلاسی شما نمره بدهم و اگر شما کمتر نظر بدهید، نمره کلاسی کمتری می گیرید و بعد به آن چیزی که می نویسید نمره هم می دهم و در آخر هم از شما امتحان می گیرم و نمره می دهم معنای من و شما و علم و حركت ما تغییر می کند.
وقتی عدد وارد داستان می شود، ظاهر فعالیت های ما عوض نمی شود، همچنان گفتگو می کنیم و می نویسیم و می خوانیم، اما باطن ماجرا عوض شده است. و من حدس می زنم شما به عنوان دانشجویان درس خوان دانشگاه شریف لابد خیلی خوب متوجه این تفاوت باطنی می شوید.
#داستان_گره ۸#پیچ_دوم#فنباوری#عددزدگی#سرگردانی_نخبهمحور
هدهد حیاط ما | محمدحسین ستاری
بعد دوم مسئله عددزدگی است که به قول معروف تصورش موجب تصدیق آن است. اعداد همه جای زندگی ما هستند. مثلاً، وقتی می خواهیم صدای چیزی را کم و زیاد کنیم به جای اینکه به گوش خود دقت کنیم، به اعدادی که روی صفحه تلویزیون کم و زیاد می شوند تکیه می کنیم. دما را هم با اعداد تنظیم می کنیم. درک ما از زمان و مدیریت آن هم به واسطه ی اعداد اتفاق می افتد. ساعت به این شکل مکانیکی و عددی آن از انقلاب صنعتی در اروپاست که این قدر رایج و حاکم شده است. در پزشکی و علوم تجربی هم این طور است، که همه می دانیم چه قدر اعداد و ارقام حاکم هستند. در شناخت توانایی های ذهنی و به اصطلاح هوش انسان ها هم اعدد حاکم اند. در قضاوت درباره این که یک نفر چقدر باسواد یا بی سواد است هم روی اعداد حساب می کنیم. در تعیین میزان علائق مان هم می گوییم مثلاً چقدر فلان چیز را دوست دارید و از یک تا ده نمره بدهید. الآن هم خیلی رایج شده است مثلاً زنگ می زنند که از خدمات شرکت ما چه قدر راضی بودید و از یک تا ده نمره بدهید. و بعد حالا یک بدبختی که آنجا مسئول انجام کار ما بوده است و ما اگر به طرف هفت یا هشت بدهیم بعداً می خواهند حقوقش را چه كنند و اخراجش کنند. خلاصه شاید بتوان گفت ما در محاصره ی اعداد زندگی می کنیم. درباره ی هرکدام از این مثال ها و حضور اعداد در آن ها هزاران صفحه نوشته اند و می شود ساعت ها درباره شان بحث کرد و حرف زد و هر کدامشان تبعات فوق العاده مهمی دارند.
اما برای بیان تحلیلی بسیار مختصر درباره ی ریشه های این وضعیت، که می شود آن را عددزدگی نام نهاد، و در عین حال اتصال آن به مسئله فن باوری از حدیث جنود عقل و جهل کمک می گیرم. ان شاء الله دوستان همه با مضمون حدیث آشنا هستند. شاید بتوان این طور تعبیر کرد که تمام فضای زندگی انسان در تسخیر دو لشکر عقل و جهل هستند و این دو در در تقابل دائمی با یکدیگر اتفاقات حیات روحی و مادی ما را شکل می دهند. برای همین برای فهم زندگی مان باید نگاه جنودی به مسائل آن داشته باشیم. یعنی هیچ گاه با یك پدیده یا مشكل روبه رو نیستیم. همیشه جنودی از عوامل هستند که مسائل ما را شکل می دهند. در بحث ما، به نظر می رسد عددزدگی یکی از فرماندهان جنودی است که برای حاکمیت نگاه صنعتی و فن باورانه در زندگی ما می جنگند و تلاش می کنند.
معنا و نتیجه ی حاکمیت اعداد در میان ما این است که مرز بین انسان و ماشین کمرنگ و کمرنگ تر می شود و به تبع آن، تسلط بر انسان ها و استضعاف آن ها آسان و آسان تر. ذات صنعت، در شكل فعلی و غالب آن، استکبار است و اعداد سربازانی هستند که از حاکمیت استکبار صنعتی در دورافتاده ترین گوشه های زندگی ما محافظت می کنند.
مثلاً، در فضای تعلیم و تعلم بین معلم و شاگرد وقتی اعداد حاکم می شوند و این دو روابطشان را با استفاده از اعداد تنظیم می کنند می توان به وضوح کمرنگ شدن مرز میان انسان و ماشین را مشاهده کرد. استاد و شاگرد به سمت ماشین شدن حرکت می کنند. الآن هم می بینید که ماشین ها هم پیشرفت کرده اند و می توانید کتاب هایی را به ماشین بدهید و بعد از روی همان کتاب سؤال هایی طرح کنید و ماشین به شما جواب می دهد و احیاناً بیست هم می گیرد.
یک وقتی ممکن است من معلم باشم و هیچ عددی هم در میان نباشد. ما صحبت و بحث می کنیم و از خلال این بحث ها شما یک چیزی می نویسید و من نظر می دهم و همین طور ادامه می دهیم و در راه علم می توانیم تا عمر داریم و تا بی نهایت کار کنیم و زحمت بکشیم. اما از لحظه ای که من بیایم و بگویم من می خواهم برای فعالیت کلاسی شما نمره بدهم و اگر شما کمتر نظر بدهید، نمره کلاسی کمتری می گیرید و بعد به آن چیزی که می نویسید نمره هم می دهم و در آخر هم از شما امتحان می گیرم و نمره می دهم معنای من و شما و علم و حركت ما تغییر می کند.
وقتی عدد وارد داستان می شود، ظاهر فعالیت های ما عوض نمی شود، همچنان گفتگو می کنیم و می نویسیم و می خوانیم، اما باطن ماجرا عوض شده است. و من حدس می زنم شما به عنوان دانشجویان درس خوان دانشگاه شریف لابد خیلی خوب متوجه این تفاوت باطنی می شوید.
#داستان_گره ۸#پیچ_دوم#فنباوری#عددزدگی#سرگردانی_نخبهمحور
هدهد حیاط ما | محمدحسین ستاری
۱۴۵
۷:۵۳
فنباوری، عددزدگی و سرگردانی نخبهمحور[بخش پنج از شش]
در صحبتهای حضرت آقا هست که می فرمایند: نقص فلسفه ما این است که به مسائل عینی و اجتماعی و سیاسی زندگی ما وصل نیست و در این حوزه ها امتداد ندارد. یکی از محاسن بحث عددزدگی به نحوی که ما آن را در اینجا طرح کردیم - البته ما تنها به اشارات اكتفا می کنیم - این است که مجرای خوبی است برای اتصال مسائل فلسفی و انتزاعی ما به مسائل عینی و اجتماعی و سیاسی ما. یعنی صحبت از فن باوری و عددزدگی و انسان و ماشین و مرز آن ها و بعد مسئله استکبار و استضعاف و خدا و طاغوت همه می توانند طوری کنار هم قرار بگیرند که شاید بسیاری از ابهامات و تناقضات تاریخی ما را روشن کنند.
اصلاً عصر دیجیتال یعنی دوران حاکمیت دیجیت، یعنی رقم و عدد. به جای دیجیتال می توانیم بگوییم عصر عددزدگی. در خیلی از جاهایی که الآن عدد نقش ضروری دارد صد سال پیش یا كمتر اصلاً این طور نبوده است. یعنی انسان ها اشتغال به همین امور داشتند بدون اینکه نیازی به عدد داشته باشند ولی الآن مثلا به نظر می آید بدون عدد و نمره نمی شود کار آموزشی کرد.
یکی از بدی های عددزدگی این است که خیلی به تمرکزگرایی کمک می کند. یعنی شما از طریق عدد می توانید جمع خیلی زیادی را تحت تسلط خودتان بگیرید. درصورتیکه اگر نباشد نمی توانید آن تمرکز را ایجاد کنید. یعنی ما می توانیم همین نظام تربیتی را داشته باشیم، بدون اینکه چنین تمرکزی در کار باشد. یعنی مثلاً شما همین میزان طلبه را داشته باشید و همین درس ها را، بدون اینکه یک مرکز واحدی در قم باشد که همه اینها را بخواهد ارزیابی کند. این یک توهمی است، و کم کم داریم تبعات آن را می بینیم، که اگر ما همه چیز را متمرکز کنیم کیفیت کار آموزشی بالا می رود. درصورتی که چنین چیزی نیست. مثلاً می گویند طلبه های ما همه تنبل و بی خیال هستند، از آنها امتحان بگیریم که فلان شود، درصورتیکه تنبل تكانی نمی خورد، برایش فرقی نمی کند. قبلاً هم طلبه ها همه شیخ طوسی و ابن سینا نمی شدند. اتفاقاً جایی که می خواهیم تمرکز و تسلط بیشتری ایجاد کنیم، عدد خیلی خوب می تواند به ما کمک کند. باید آگاهی باشد که کجا می خواهیم از عدد استفاده کنیم و کجا نمی خواهیم از آن استفاده کنیم.
تا اینجا بیشتر خواستم محتوای حاکم را بگویم.
#داستان_گره ۹#پیچ_دوم#فنباوری#عددزدگی#سرگردانی_نخبهمحور
هدهد حیاط ما | محمدحسین ستاری
در صحبتهای حضرت آقا هست که می فرمایند: نقص فلسفه ما این است که به مسائل عینی و اجتماعی و سیاسی زندگی ما وصل نیست و در این حوزه ها امتداد ندارد. یکی از محاسن بحث عددزدگی به نحوی که ما آن را در اینجا طرح کردیم - البته ما تنها به اشارات اكتفا می کنیم - این است که مجرای خوبی است برای اتصال مسائل فلسفی و انتزاعی ما به مسائل عینی و اجتماعی و سیاسی ما. یعنی صحبت از فن باوری و عددزدگی و انسان و ماشین و مرز آن ها و بعد مسئله استکبار و استضعاف و خدا و طاغوت همه می توانند طوری کنار هم قرار بگیرند که شاید بسیاری از ابهامات و تناقضات تاریخی ما را روشن کنند.
اصلاً عصر دیجیتال یعنی دوران حاکمیت دیجیت، یعنی رقم و عدد. به جای دیجیتال می توانیم بگوییم عصر عددزدگی. در خیلی از جاهایی که الآن عدد نقش ضروری دارد صد سال پیش یا كمتر اصلاً این طور نبوده است. یعنی انسان ها اشتغال به همین امور داشتند بدون اینکه نیازی به عدد داشته باشند ولی الآن مثلا به نظر می آید بدون عدد و نمره نمی شود کار آموزشی کرد.
یکی از بدی های عددزدگی این است که خیلی به تمرکزگرایی کمک می کند. یعنی شما از طریق عدد می توانید جمع خیلی زیادی را تحت تسلط خودتان بگیرید. درصورتیکه اگر نباشد نمی توانید آن تمرکز را ایجاد کنید. یعنی ما می توانیم همین نظام تربیتی را داشته باشیم، بدون اینکه چنین تمرکزی در کار باشد. یعنی مثلاً شما همین میزان طلبه را داشته باشید و همین درس ها را، بدون اینکه یک مرکز واحدی در قم باشد که همه اینها را بخواهد ارزیابی کند. این یک توهمی است، و کم کم داریم تبعات آن را می بینیم، که اگر ما همه چیز را متمرکز کنیم کیفیت کار آموزشی بالا می رود. درصورتی که چنین چیزی نیست. مثلاً می گویند طلبه های ما همه تنبل و بی خیال هستند، از آنها امتحان بگیریم که فلان شود، درصورتیکه تنبل تكانی نمی خورد، برایش فرقی نمی کند. قبلاً هم طلبه ها همه شیخ طوسی و ابن سینا نمی شدند. اتفاقاً جایی که می خواهیم تمرکز و تسلط بیشتری ایجاد کنیم، عدد خیلی خوب می تواند به ما کمک کند. باید آگاهی باشد که کجا می خواهیم از عدد استفاده کنیم و کجا نمی خواهیم از آن استفاده کنیم.
تا اینجا بیشتر خواستم محتوای حاکم را بگویم.
#داستان_گره ۹#پیچ_دوم#فنباوری#عددزدگی#سرگردانی_نخبهمحور
هدهد حیاط ما | محمدحسین ستاری
۱۰۸
۱۴:۳۷
فنباوری، عددزدگی و سرگردانی نخبهمحور[بخش شش از شش]
مسئله آخر این است که از جهت نیروهای اجتماعی که در این فضای فکری در حال فعالیت هستند و این فضا را پیش می برند و شکل می دهند به نظرم ما الآن دچار یک سرگردانی نخبه محور هستیم. یعنی یک سرگردانی وجود دارد و محور این سرگردانی انواع و اقسام نخبه های ما هستند.به نظر می آید مثال طنز وضعیت امروز ما این است که مثلاً برای دختر شما خواستگاری آمدهاست. بعد می روید تحقیق می کنید ببینید طرف چه جور آدمی است. او را تعقیب می کنید! او داخل یک بقالی می شود و بعد بیرون می آید و شما از بیرون نگاهش می کنید. بعد وارد سوپر دیگری و بعد باز هم بقالى دیگری. شما ممكن است نتیجه بگیرید که این آدم شاید ویزیتور است! یا اصلاً شاید صاحب همه این بقالی هاست! به عنوان آدمی که از بیرون رفتار او را می بیند این تحلیل را می کنید. ولی واقعیت این است که او گم شده بوده و دنبال آدرس می گشته است. یعنی برای شمایی که از بیرون دارید نگاه می کنید این رفتار یک معنایی دارد، ولی وقتی می فهمید این آدم گم شده بوده، یک معنی دیگری دارد.حالا وضعیت نخبه های ما هم همین است. این ها خودشان گم شده اند و دارند دنبال آدرس می گردند و ما که از بیرون نگاهشان می کنیم خیال می کنیم اینها کاره ای هستند و این حرکت هایشان در جهت انجام کاری است. تا وقتی که این وضعیت تغییر نكند و نخبگان ما صداقت و تواضع پیشه نكنند، سرگردانی ما ادامه پیدا خواهد کرد. و ما البته شاكر انقلاب و امامیم که راه را برای کسانی که نخواهند دنبال این ساربان های سرگردان بروند باز کرد.مسئله بعدی هم این است که نخبه های ما اکثراً سرگرم شاخ و برگ ها هستند، از ریشه ها غافل اند. این را هر کسی به عینه می تواند در رشته ای که خودش تحصیل می کند ببیند. یعنی به عنوان دانشجوی آن رشته ها چقدر مشغول مسائل ریشه ای است یا در کار هرس شاخ و برگ ها و حواشی داستان است.تربیت نخبه های ما این طور نیست که بتوانند ریشه ای به مسائل بپردازند و آن ها را درک کنند. متخصصین ما نگران و مراقب شاخه های درخت و میوه های آن هستند و غافل اند از این که ریشه این در حال پوسیدن است و اگر ریشه بپوسد شاخ و برگ و میوه هر چه باشد همه با هم سقوط می کنند و خشک می شوند. الآن همین دانشگاه قبل از انقلاب دانشگاه صنعتی آریامهر بوده است، الآن دانشگاه شهید شریف شده است. كل موجودیت این دانشگاه فقط شاخ و برگ است. یعنی قبل انقلاب یكی می آمد اینجا برق، متالوژی و عمران می خواند، الآن هم همین ها را می خوانند، فرقی نکرده است. کسی که دارد رشته مهندسی می خواند باید نسبت به ریشه های علم و کار خودش آگاه باشد. خیلی از این مشکلات ما با طبیعت به خاطر این است که این مهندس ها ریشه شناس نیستند، فقط شاخه و برگ شناس هستند و در کل در بخش ریشه ها نه می توانند نقشی ایفا کنند و نه فهمی از مسائل و مشکلات دارند.
خوب، بنده همین جا متوقف می شوم و ادامه مطلب را درز می گیرم. خیلی خیلی خلاصه حرف زدم که باقی وقت بماند برای بحث و گفتگو ان شاء الله.
#داستان_گره ۱۰#پیچ_دوم#فنباوری#عددزدگی#سرگردانی_نخبهمحور
هدهد حیاط ما | محمدحسین ستاری
مسئله آخر این است که از جهت نیروهای اجتماعی که در این فضای فکری در حال فعالیت هستند و این فضا را پیش می برند و شکل می دهند به نظرم ما الآن دچار یک سرگردانی نخبه محور هستیم. یعنی یک سرگردانی وجود دارد و محور این سرگردانی انواع و اقسام نخبه های ما هستند.به نظر می آید مثال طنز وضعیت امروز ما این است که مثلاً برای دختر شما خواستگاری آمدهاست. بعد می روید تحقیق می کنید ببینید طرف چه جور آدمی است. او را تعقیب می کنید! او داخل یک بقالی می شود و بعد بیرون می آید و شما از بیرون نگاهش می کنید. بعد وارد سوپر دیگری و بعد باز هم بقالى دیگری. شما ممكن است نتیجه بگیرید که این آدم شاید ویزیتور است! یا اصلاً شاید صاحب همه این بقالی هاست! به عنوان آدمی که از بیرون رفتار او را می بیند این تحلیل را می کنید. ولی واقعیت این است که او گم شده بوده و دنبال آدرس می گشته است. یعنی برای شمایی که از بیرون دارید نگاه می کنید این رفتار یک معنایی دارد، ولی وقتی می فهمید این آدم گم شده بوده، یک معنی دیگری دارد.حالا وضعیت نخبه های ما هم همین است. این ها خودشان گم شده اند و دارند دنبال آدرس می گردند و ما که از بیرون نگاهشان می کنیم خیال می کنیم اینها کاره ای هستند و این حرکت هایشان در جهت انجام کاری است. تا وقتی که این وضعیت تغییر نكند و نخبگان ما صداقت و تواضع پیشه نكنند، سرگردانی ما ادامه پیدا خواهد کرد. و ما البته شاكر انقلاب و امامیم که راه را برای کسانی که نخواهند دنبال این ساربان های سرگردان بروند باز کرد.مسئله بعدی هم این است که نخبه های ما اکثراً سرگرم شاخ و برگ ها هستند، از ریشه ها غافل اند. این را هر کسی به عینه می تواند در رشته ای که خودش تحصیل می کند ببیند. یعنی به عنوان دانشجوی آن رشته ها چقدر مشغول مسائل ریشه ای است یا در کار هرس شاخ و برگ ها و حواشی داستان است.تربیت نخبه های ما این طور نیست که بتوانند ریشه ای به مسائل بپردازند و آن ها را درک کنند. متخصصین ما نگران و مراقب شاخه های درخت و میوه های آن هستند و غافل اند از این که ریشه این در حال پوسیدن است و اگر ریشه بپوسد شاخ و برگ و میوه هر چه باشد همه با هم سقوط می کنند و خشک می شوند. الآن همین دانشگاه قبل از انقلاب دانشگاه صنعتی آریامهر بوده است، الآن دانشگاه شهید شریف شده است. كل موجودیت این دانشگاه فقط شاخ و برگ است. یعنی قبل انقلاب یكی می آمد اینجا برق، متالوژی و عمران می خواند، الآن هم همین ها را می خوانند، فرقی نکرده است. کسی که دارد رشته مهندسی می خواند باید نسبت به ریشه های علم و کار خودش آگاه باشد. خیلی از این مشکلات ما با طبیعت به خاطر این است که این مهندس ها ریشه شناس نیستند، فقط شاخه و برگ شناس هستند و در کل در بخش ریشه ها نه می توانند نقشی ایفا کنند و نه فهمی از مسائل و مشکلات دارند.
خوب، بنده همین جا متوقف می شوم و ادامه مطلب را درز می گیرم. خیلی خیلی خلاصه حرف زدم که باقی وقت بماند برای بحث و گفتگو ان شاء الله.
#داستان_گره ۱۰#پیچ_دوم#فنباوری#عددزدگی#سرگردانی_نخبهمحور
هدهد حیاط ما | محمدحسین ستاری
۱۴۰
۱۸:۴۲
بازارسال شده از مستقیم
برادران و خواهران عزیز! این دو آیه شریفه از سوره مبارکه حج را لطف کنید و با دقت بخوانید:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ
إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ
«ای مردم، مَثَلی زده شد، پس بدان گوش فرا دهید: کسانی را که جز خدا میخوانید هرگز [حتی] مگسی نمیآفرینند، هر چند برای [آفریدن] آن اجتماع کنند، و اگر آن مگس چیزی از آنان برباید نمیتوانند آن را بازپس گیرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.قدر خدا را چنانکه در خور اوست نشناختند.
در حقیقت، خداست که نیرومند شکستناپذیر است.»
به نظر حقیر میرسد به برکت خون امام شهیدمان و یاران شهید او، پروردگار عالم، این روزها و شبها و همه ماجراهای آنها را دارد طوری میچیند و پیش میبرد که ما بیش از هر زمان دیگری به صرافت این بیفتیم که قدر خداوند قوی عزیزمان را، آنچنان که حق قدر اوست، بدانیم و بشناسیم که اگر قدر خدا را بدانیم و بشناسیم، آن وقت هیچ ترس و نگرانی از هیچ چیز نداریم و تا پیروزی کامل، بدون ذرهای تردید و ابهام و سستی، مقابل دشمنان خدای قوی عزیز میایستیم.
خدا نکند ما هم جزء کسانی باشیم که خدا دربارهشان میفرماید: «قدر خدا را چنانکه در خور اوست نشناختند.» همه کشوقوسهای این روزها و شبها، مسیر روشنِ شناختنِ قدر خدای قوی و عزیز است. این روزها و شبها، خدای ما در مقام تربیت و تعلیم ماست تا بلکه ما قدرش را آنچنان که حق قدر اوست، بشناسیم.
ای مردم! قدر خدا را بدانیم و جز با چشمهای پر از نور و امید و قلبهای لبریز از اطمینان و زبانهای سرشار از ثبات و روشنی به دیدار هم نرویم.
يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ
إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ
«ای مردم، مَثَلی زده شد، پس بدان گوش فرا دهید: کسانی را که جز خدا میخوانید هرگز [حتی] مگسی نمیآفرینند، هر چند برای [آفریدن] آن اجتماع کنند، و اگر آن مگس چیزی از آنان برباید نمیتوانند آن را بازپس گیرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.قدر خدا را چنانکه در خور اوست نشناختند.
در حقیقت، خداست که نیرومند شکستناپذیر است.»
به نظر حقیر میرسد به برکت خون امام شهیدمان و یاران شهید او، پروردگار عالم، این روزها و شبها و همه ماجراهای آنها را دارد طوری میچیند و پیش میبرد که ما بیش از هر زمان دیگری به صرافت این بیفتیم که قدر خداوند قوی عزیزمان را، آنچنان که حق قدر اوست، بدانیم و بشناسیم که اگر قدر خدا را بدانیم و بشناسیم، آن وقت هیچ ترس و نگرانی از هیچ چیز نداریم و تا پیروزی کامل، بدون ذرهای تردید و ابهام و سستی، مقابل دشمنان خدای قوی عزیز میایستیم.
خدا نکند ما هم جزء کسانی باشیم که خدا دربارهشان میفرماید: «قدر خدا را چنانکه در خور اوست نشناختند.» همه کشوقوسهای این روزها و شبها، مسیر روشنِ شناختنِ قدر خدای قوی و عزیز است. این روزها و شبها، خدای ما در مقام تربیت و تعلیم ماست تا بلکه ما قدرش را آنچنان که حق قدر اوست، بشناسیم.
ای مردم! قدر خدا را بدانیم و جز با چشمهای پر از نور و امید و قلبهای لبریز از اطمینان و زبانهای سرشار از ثبات و روشنی به دیدار هم نرویم.
۳
۱۹:۱۹
بازارسال شده از رنگ زیتون
فراخوان شماره ۴۲ رنگ زیتون
ساخت مدرسه چادری در غزه
بعد از جنگ و با تخریب بیش از ۹۰ درصد مدارس غزه، بسیاری از کودکان غزه از تحصیل بازماندهاند.
🫒 رنگ زیتون در تلاش است مدارس تبسم را که در طول جنگ در غزه با کمکهای شما راهاندازی کرده بود، احیا کند.
این فراخوان در این هفته ۸ آبان (روز نوجوان) تا ۱۳ آبان (روز دانشآموز) برقرار است..
کودکان غزه به حمایت شما برای بازگشت به زندگی نیازمندند..
شماره کارت:50417211135354556037997599922086
شماره حساب:10.11326890.10368249171003
شماره شبا:IR900700010001211326890001IR210170000000368249171003به نام سرزمین رنگ زیتونموسسهی بینالمللی رنگ زیتون 🫒
@color_of_olive
بعد از جنگ و با تخریب بیش از ۹۰ درصد مدارس غزه، بسیاری از کودکان غزه از تحصیل بازماندهاند.
🫒 رنگ زیتون در تلاش است مدارس تبسم را که در طول جنگ در غزه با کمکهای شما راهاندازی کرده بود، احیا کند.
@color_of_olive
۳
۱۹:۱۰
از امشب، به امید خدا، به تدریج، مجموعه نامههای «نظم عاشقی» که در پیچ هفتم «داستان گره» جمعشان کردهایم را خدمتتان میفرستم.
همه این نامهها، در جریان کار و گفتگو با جمعهای عزیزی از پدرها و مادرها و معلمها، در سالهای آخر دهه نود نوشتهشدهاند.
#داستان_گره#پیچ_هفتم#نظم_عاشقی
هدهد حیاط ما | محمدحسین ستاری
همه این نامهها، در جریان کار و گفتگو با جمعهای عزیزی از پدرها و مادرها و معلمها، در سالهای آخر دهه نود نوشتهشدهاند.
#داستان_گره#پیچ_هفتم#نظم_عاشقی
هدهد حیاط ما | محمدحسین ستاری
۶۳
۲۰:۳۷
نظم عاشقی[بخش یک از سی]
سلام
با کلام نورانی معلم الهی مان، حضرت امام خمینی رحمة الله علیه آغاز می کنیم که با فداکاری و علم عظیمشان به همه ما یاد دادند و فهماندند که با تکیه به خدا، خودمان را باور کنیم و یادمان نرود ما هم برای خودمان کسی بوده ایم و هستیم و به غیب نیاز داریم ولی از غیر بی نیازیم:
«حج بسان قرآن است که همه از آن بهره مند می شوند ولی اندیشمندان و غواصان و درد آشنایان امت اسلامی اگر دل به دریای معارف آن بزنند و از نزدیک شدن و فرو رفتن در احکام و سیاست های اجتماعی آن نترسند، از صدف این دریا گوهرهای هدایت و رشد و حکمت و آزادگی را بیشتر صید خواهند نمود و از زلال حکمت و معرفت آن تا ابد سیراب خواهند گشت.
ولی چه باید کرد و این غم بزرگ را به کجا باید برد که حج بسان قرآن مهجور گردیده است و به همان اندازه که آن کتاب زندگی و کمال و جمال در حجاب های خودساخته ما پنهان شده است و زبان انس و هدایت و زندگی و فلسفه زندگی ساز او به زبان وحشت و مرگ و قبر تنزل کرده است، حج نیز به همان سرنوشت گرفتار گشته است. سرنوشتی که میلیون ها مسلمان هر سال، مکه می روند و پا جای پای پیامبر و ابراهیم و اسماعیل و هاجر می گذارند ولی هیچ کس نیست که از خود بپرسد ابراهیم و محمد عليهما السلام که بودند و چه کردند؟ هدفشان چه بود، از ما چه خواسته اند؟ گویی به تنها چیزی که فکر نمی شود، همین است.
مسلم، حج بی روح و بی تحرک و قیام، حج بی برائت، حج بی وحدت و حجی که از آن هدم کفر و شرک بر نیاید حج نیست.»
مستقیم برویم سراغ اصل مطلب. غرض، با الهام از کلمات شفاف و خروشان امام، تربیت غواص است. هر کدام از ما تا حدودی تجربه ی حضور در دریا را داریم و شاید تجربه غواصی را. و می دانیم و حس می کنیم بر ساحل دریا نشستن و راه رفتن، با سوار قایق و کشتی شدن، با شنا کردن در نزدیکی ساحل، و شنا در وسط دریا، و بالاخره غواصی در اعماق کم و اعماق زیاد دریا چه قدر با هم تفاوت دارند و هر کدام روحیه و آمادگی و تربیت کاملاً متفاوتی را طلب می کنند.
زمانه ما و گرفتاری ها و مشکلات و همین طور فرصت ها و گشایش های آن، نیازمند و منتظر غواصانی نیرومند، شجاع و ماهر است، نه کسانی که در آسودگی ساحل دریا یا در امنیت پهنه کشتی مدعی شناخت دریا و سیر در آن هستند. اجازه دهید کمی بیشتر مکث کنیم و اجزای این مثال را دقیق تر بشکافیم.
نکته اول این است که ما به عنوان یک انسان، وقتی به فکر علم و تعلیم می افتیم، باید بدانیم که با یک دریای بی انتها و ژرف روبرو هستیم. علم، دریا است و تعلیم و تعلم یعنی زندگی و کار در دریا. در یک مقام شاید بتوان چنین تعبیر کرد که علم، همچون دریا، مخلوق خداوند است و عظمت و وسعت آن فراتر از توانایی و دانایی ما است و ما اگر در بند عادات و نظامات علمی و تعلیمی رایج امروزی، دریای علم را با دریاچه مصنوعی و استخر اشتباه بگیریم، آن وقت به جای تربیت غواص، کسانی را تربیت می کنیم که تنها در انجام حرکات نمایشی در استخر حرفه ای می شوند.
آن چیزی که در غالب کلاس ها و پروژه های صدر تا ذیل مدرسه و دانشگاه کنونی یاد می دهند و یاد می گیریم همان علم دریاچه ای و استخری است و دانش آموخته اینها هیچ گاه غواصی نمی آموزد. اگر هم روزی بر حسب اتفاق گذرش به دریا بیفتد، رم می کند و فرار را بر قرار ترجیح می دهد. البته گروهی هم هستند که نمی فهمند اینجا دریا است و استخر نیست و سعی می کنند همان چیزی که برای کار در استخر آموخته بودند را در دریا به کار بگیرند که عاقبت ایشان را مولوی به زیبایی در داستان نحوی و کشتيبان تعریف کرده است. می توانید به دفتر اول مثنوی مراجعه کنید و پایان کارشان را مشاهده کنید.
خوب، این نکته اول که علم دریا است و البته دریایی فراتر از دریاهای ظاهری کره زمین که متعلق به هیچ بشری هم نیست، آفریده خداست. هر قومی و جماعتی همان طور که در دریاهای نزدیک محل زندگی شان غور می کنند و سیر می کنند و با آن دریاها مأنوس می شوند، در کار علم هم هر گروهی از آدمیان ساکن زمین با بخشی از این دریا آشناتر و همراه تر است و البته علوم ظاهراً مختلفشان در دریاصفتی یگانه اند اما در رنگ و بو و عمق و طعم آنچه صید می کنند تا حدی متمایزند.
نکته دوم، تکیه دوباره و توجه به این واقعیت است که تربیت غواص تمهیدات و اقتضائات خودش را دارد و اگر دنبال تربیت غواص هستیم باید فراتر از امکانات و مؤسسات موجود فکر و اقدام کنیم و نمی توانیم به قول معروف بذر خربزه بکاریم و گندم برداشت کنیم. باید مقدمات تربیت غواص را فراهم کنیم تا شاید خدا هم لطف و عنایتی کند و دست بچه هایمان را بگیرد و بالا ببرد.
#داستان_گره ۱۱#پیچ_هفتم#نظم_عاشقی
هدهد حیاط ما | محمدحسین ستاری
سلام
با کلام نورانی معلم الهی مان، حضرت امام خمینی رحمة الله علیه آغاز می کنیم که با فداکاری و علم عظیمشان به همه ما یاد دادند و فهماندند که با تکیه به خدا، خودمان را باور کنیم و یادمان نرود ما هم برای خودمان کسی بوده ایم و هستیم و به غیب نیاز داریم ولی از غیر بی نیازیم:
«حج بسان قرآن است که همه از آن بهره مند می شوند ولی اندیشمندان و غواصان و درد آشنایان امت اسلامی اگر دل به دریای معارف آن بزنند و از نزدیک شدن و فرو رفتن در احکام و سیاست های اجتماعی آن نترسند، از صدف این دریا گوهرهای هدایت و رشد و حکمت و آزادگی را بیشتر صید خواهند نمود و از زلال حکمت و معرفت آن تا ابد سیراب خواهند گشت.
ولی چه باید کرد و این غم بزرگ را به کجا باید برد که حج بسان قرآن مهجور گردیده است و به همان اندازه که آن کتاب زندگی و کمال و جمال در حجاب های خودساخته ما پنهان شده است و زبان انس و هدایت و زندگی و فلسفه زندگی ساز او به زبان وحشت و مرگ و قبر تنزل کرده است، حج نیز به همان سرنوشت گرفتار گشته است. سرنوشتی که میلیون ها مسلمان هر سال، مکه می روند و پا جای پای پیامبر و ابراهیم و اسماعیل و هاجر می گذارند ولی هیچ کس نیست که از خود بپرسد ابراهیم و محمد عليهما السلام که بودند و چه کردند؟ هدفشان چه بود، از ما چه خواسته اند؟ گویی به تنها چیزی که فکر نمی شود، همین است.
مسلم، حج بی روح و بی تحرک و قیام، حج بی برائت، حج بی وحدت و حجی که از آن هدم کفر و شرک بر نیاید حج نیست.»
مستقیم برویم سراغ اصل مطلب. غرض، با الهام از کلمات شفاف و خروشان امام، تربیت غواص است. هر کدام از ما تا حدودی تجربه ی حضور در دریا را داریم و شاید تجربه غواصی را. و می دانیم و حس می کنیم بر ساحل دریا نشستن و راه رفتن، با سوار قایق و کشتی شدن، با شنا کردن در نزدیکی ساحل، و شنا در وسط دریا، و بالاخره غواصی در اعماق کم و اعماق زیاد دریا چه قدر با هم تفاوت دارند و هر کدام روحیه و آمادگی و تربیت کاملاً متفاوتی را طلب می کنند.
زمانه ما و گرفتاری ها و مشکلات و همین طور فرصت ها و گشایش های آن، نیازمند و منتظر غواصانی نیرومند، شجاع و ماهر است، نه کسانی که در آسودگی ساحل دریا یا در امنیت پهنه کشتی مدعی شناخت دریا و سیر در آن هستند. اجازه دهید کمی بیشتر مکث کنیم و اجزای این مثال را دقیق تر بشکافیم.
نکته اول این است که ما به عنوان یک انسان، وقتی به فکر علم و تعلیم می افتیم، باید بدانیم که با یک دریای بی انتها و ژرف روبرو هستیم. علم، دریا است و تعلیم و تعلم یعنی زندگی و کار در دریا. در یک مقام شاید بتوان چنین تعبیر کرد که علم، همچون دریا، مخلوق خداوند است و عظمت و وسعت آن فراتر از توانایی و دانایی ما است و ما اگر در بند عادات و نظامات علمی و تعلیمی رایج امروزی، دریای علم را با دریاچه مصنوعی و استخر اشتباه بگیریم، آن وقت به جای تربیت غواص، کسانی را تربیت می کنیم که تنها در انجام حرکات نمایشی در استخر حرفه ای می شوند.
آن چیزی که در غالب کلاس ها و پروژه های صدر تا ذیل مدرسه و دانشگاه کنونی یاد می دهند و یاد می گیریم همان علم دریاچه ای و استخری است و دانش آموخته اینها هیچ گاه غواصی نمی آموزد. اگر هم روزی بر حسب اتفاق گذرش به دریا بیفتد، رم می کند و فرار را بر قرار ترجیح می دهد. البته گروهی هم هستند که نمی فهمند اینجا دریا است و استخر نیست و سعی می کنند همان چیزی که برای کار در استخر آموخته بودند را در دریا به کار بگیرند که عاقبت ایشان را مولوی به زیبایی در داستان نحوی و کشتيبان تعریف کرده است. می توانید به دفتر اول مثنوی مراجعه کنید و پایان کارشان را مشاهده کنید.
خوب، این نکته اول که علم دریا است و البته دریایی فراتر از دریاهای ظاهری کره زمین که متعلق به هیچ بشری هم نیست، آفریده خداست. هر قومی و جماعتی همان طور که در دریاهای نزدیک محل زندگی شان غور می کنند و سیر می کنند و با آن دریاها مأنوس می شوند، در کار علم هم هر گروهی از آدمیان ساکن زمین با بخشی از این دریا آشناتر و همراه تر است و البته علوم ظاهراً مختلفشان در دریاصفتی یگانه اند اما در رنگ و بو و عمق و طعم آنچه صید می کنند تا حدی متمایزند.
نکته دوم، تکیه دوباره و توجه به این واقعیت است که تربیت غواص تمهیدات و اقتضائات خودش را دارد و اگر دنبال تربیت غواص هستیم باید فراتر از امکانات و مؤسسات موجود فکر و اقدام کنیم و نمی توانیم به قول معروف بذر خربزه بکاریم و گندم برداشت کنیم. باید مقدمات تربیت غواص را فراهم کنیم تا شاید خدا هم لطف و عنایتی کند و دست بچه هایمان را بگیرد و بالا ببرد.
#داستان_گره ۱۱#پیچ_هفتم#نظم_عاشقی
هدهد حیاط ما | محمدحسین ستاری
۸۵
۲۰:۴۷
نظم عاشقی[بخش دو از سی]
نکته سوم، دقت در این معناست که همچون دریا که موجودی زنده و خروشان و دائماً در حال حرکت و تحول است، علم هم حقیقتی زنده است. یعنی مجموعه ای از اطلاعات و دانسته ها نیست که در میان گروهی از انسان ها داد و ستد می شود و بی حرکت و بی اختیار است. و حتی زنده بودنش به این نیست که فلان دانشمند امروزی چیزی بر آن اضافه می کند و فلان کشف و تحول را در آن به وجود می آورد، یعنی حیات و حرکت علم وابسته به انسان نیست. خود علم، از جهت اتصالش به آفریدگار هستی، جریانی زنده و پویا و تحول آفرین است.
هر کدام این نکات نیاز به بحث و بسط بیشتر از اینها دارد و بسیاری نکات دیگر هم در دل مثال عالمان غواص پنهان است که فعلاً از اینجا عبور می کنیم.
جملاتی از حضرت امام رحمة الله علیه که در ابتدای مطلب خواندیم، حاوی ظرائف عمیق و فراوان دیگری هم هست که در کنار مثال غواصی، پایه و زیربنای محکمی را که برای ساختن ادامه بحث نیازمند آن هستیم برای ما فراهم می کنند. منظور این است که ذکر این چند جمله از امام رحمة الله علیه در حکم یک مقدمه صرف و برای دستگرمی نیست. اساس نظمی که به دنبال بنای آن هستیم در این کلمات است و همچون درختی که حکیمانه و صبورانه اول ریشه هایش را محکم می کند و بعد سراغ رشد شاخ و برگ ها و میوه دادن می رود، ما هم باید ریشه هایمان را محکم کنیم تا در ادامه ی بحث و کار، با هر بادی و آفتی نشکنیم.
فهم درست و دقیق آنچه حضرت امام رحمةالله علیه درباره قرآن کریم و حج بیان می کنند در گرو در نظر گرفتن این حقیقت است که این صحبت ایشان، مطلبی تنها و منزوی و فقط درباره ی همین دو نعمت عظیم الهی نیست، بلکه اشاره به نظمی دارد که رب واسع علیم، قرآن مجید و حج را برای برپایی آن نظم به آدمیان عطا کرده است. قرآن کریم و حج، آدمی را تربیت می کنند که عمرش را مصروف تلاش و مجاهدت برای اقامه آن نظم کند. اندیشمندی و درد آشنایی و شجاعتی که ما را قادر کند تا در احکام و سیاست های اجتماعی اسلام فرو رویم و با رشد و حکمت و آزادگی زندگی کنیم، در سایه قرآن و حجی به دست می آید که با درایت و آگاهی و روشن بینی، در خدمت احیای آن نظم توحیدی در حیات انسان قرار گرفته باشد.
غم بزرگی که از مهجوریت قرآن و حج در دل و بیان امام رحمةالله علیه نشسته است، همان طور که خودشان نیز می فرمایند، متوجه ظاهر ماجرا نیست وگرنه ما هم قرآن می خوانیم و هم به حج می رویم؛ متوجه واقعیتی باطنی در حیات ماست. ما به گونه ای و با نظمی زندگی می کنیم که حج و قرآن تنها دو جزء تزیینی این نظم هستند، نه ستونی که محل اتکا و مرجع و ماخذ ریز و درشت زندگی ما باشند.
مطلع آخرين وصایای امیرالمؤمنین علی علیه السلام را همه شنیده ایم: «اوصيكم بتقوى الله و نظم امرکم». به نظر می رسد نظمی که امام علی علیه السلام در اینجا و در کنار تقوای الهی، دقت و مراقبت بر آن را توصیه می کنند فقط همین معنای ظاهری و کوچک نیست که مثلاً سر ساعت به قرارهایمان برسیم و یا در خیابان و رانندگی مان منظم باشیم. بحث فراتر از اینها است. مثل جاهای دیگر دین که عادت کرده ایم برداشتی فردی از آن داشته باشیم، اینجا هم احياناً ممکن است بر طبق همین عادت فکر و رفتار کنیم.
نظمی، که در وصیت حضرت على علیه السلام چنین اهمیت و رفعتی دارد، آن نظم کلی حاکم بر ظاهر و باطن جامعه مسلمین است. اگر بتوانیم این نظم را، نظمی کنیم که ریشه در تقوای الهی دارد، آنگاه است که مسلمان واقعی هستیم.
یک مثال نزدیک، تلاش و تمرکز امام خمینی رحمةالله علیه برای برقراری ولایت فقیه و جمهوری اسلامی در ایران بود. تأکید فوق العاده ایشان بر حفظ نظام، متوجه این معنای از نظم در کلام امیرالمؤمنین عليه السلام بود.
برپایی نظم توحیدی است که می تواند ضامن حرکت آحاد جامعه به سمت مقاصد اسلام باشد. واضح است و همه می دانیم که نظمی که از آن حرف می زنیم، لایه ها و ابعاد گوناگون دارد و محدود به سیاست و معنایی که ما امروز از آن درک می کنیم نیست و نظمی الهی است که در هر ساحتی از زندگی به صورتی جلوه می کند و زندگی مسلمانی را معنا می کند. پس ما قرآن کریم و حج را فقط برای جمع کردن ثواب و خرید بهشت و فرار از جهنم نمی خواهیم. برای زبان و فلسفه زندگی سازشان می خواهیم تا ما را از زیر آوار خروارها نظم های طاغوتی وارداتی استعماری که بر جسم و جان ما و فرزندانمان مسلط شده اند برهانند.
ما قرآن و حج را می خواهیم که نظم زندگی ما را هم آهنگ و همراه اسرار آفرینش بسازند و ما را از زبان ها و فلسفه های وحشت و مرگ و قبر، که البته در زمانه ما ظاهری علمی و جذاب دارند، نجات دهند.
#داستان_گره ۱۲#پیچ_هفتم#نظم_عاشقی
هدهد حیاط ما | محمدحسین ستاری
نکته سوم، دقت در این معناست که همچون دریا که موجودی زنده و خروشان و دائماً در حال حرکت و تحول است، علم هم حقیقتی زنده است. یعنی مجموعه ای از اطلاعات و دانسته ها نیست که در میان گروهی از انسان ها داد و ستد می شود و بی حرکت و بی اختیار است. و حتی زنده بودنش به این نیست که فلان دانشمند امروزی چیزی بر آن اضافه می کند و فلان کشف و تحول را در آن به وجود می آورد، یعنی حیات و حرکت علم وابسته به انسان نیست. خود علم، از جهت اتصالش به آفریدگار هستی، جریانی زنده و پویا و تحول آفرین است.
هر کدام این نکات نیاز به بحث و بسط بیشتر از اینها دارد و بسیاری نکات دیگر هم در دل مثال عالمان غواص پنهان است که فعلاً از اینجا عبور می کنیم.
جملاتی از حضرت امام رحمة الله علیه که در ابتدای مطلب خواندیم، حاوی ظرائف عمیق و فراوان دیگری هم هست که در کنار مثال غواصی، پایه و زیربنای محکمی را که برای ساختن ادامه بحث نیازمند آن هستیم برای ما فراهم می کنند. منظور این است که ذکر این چند جمله از امام رحمة الله علیه در حکم یک مقدمه صرف و برای دستگرمی نیست. اساس نظمی که به دنبال بنای آن هستیم در این کلمات است و همچون درختی که حکیمانه و صبورانه اول ریشه هایش را محکم می کند و بعد سراغ رشد شاخ و برگ ها و میوه دادن می رود، ما هم باید ریشه هایمان را محکم کنیم تا در ادامه ی بحث و کار، با هر بادی و آفتی نشکنیم.
فهم درست و دقیق آنچه حضرت امام رحمةالله علیه درباره قرآن کریم و حج بیان می کنند در گرو در نظر گرفتن این حقیقت است که این صحبت ایشان، مطلبی تنها و منزوی و فقط درباره ی همین دو نعمت عظیم الهی نیست، بلکه اشاره به نظمی دارد که رب واسع علیم، قرآن مجید و حج را برای برپایی آن نظم به آدمیان عطا کرده است. قرآن کریم و حج، آدمی را تربیت می کنند که عمرش را مصروف تلاش و مجاهدت برای اقامه آن نظم کند. اندیشمندی و درد آشنایی و شجاعتی که ما را قادر کند تا در احکام و سیاست های اجتماعی اسلام فرو رویم و با رشد و حکمت و آزادگی زندگی کنیم، در سایه قرآن و حجی به دست می آید که با درایت و آگاهی و روشن بینی، در خدمت احیای آن نظم توحیدی در حیات انسان قرار گرفته باشد.
غم بزرگی که از مهجوریت قرآن و حج در دل و بیان امام رحمةالله علیه نشسته است، همان طور که خودشان نیز می فرمایند، متوجه ظاهر ماجرا نیست وگرنه ما هم قرآن می خوانیم و هم به حج می رویم؛ متوجه واقعیتی باطنی در حیات ماست. ما به گونه ای و با نظمی زندگی می کنیم که حج و قرآن تنها دو جزء تزیینی این نظم هستند، نه ستونی که محل اتکا و مرجع و ماخذ ریز و درشت زندگی ما باشند.
مطلع آخرين وصایای امیرالمؤمنین علی علیه السلام را همه شنیده ایم: «اوصيكم بتقوى الله و نظم امرکم». به نظر می رسد نظمی که امام علی علیه السلام در اینجا و در کنار تقوای الهی، دقت و مراقبت بر آن را توصیه می کنند فقط همین معنای ظاهری و کوچک نیست که مثلاً سر ساعت به قرارهایمان برسیم و یا در خیابان و رانندگی مان منظم باشیم. بحث فراتر از اینها است. مثل جاهای دیگر دین که عادت کرده ایم برداشتی فردی از آن داشته باشیم، اینجا هم احياناً ممکن است بر طبق همین عادت فکر و رفتار کنیم.
نظمی، که در وصیت حضرت على علیه السلام چنین اهمیت و رفعتی دارد، آن نظم کلی حاکم بر ظاهر و باطن جامعه مسلمین است. اگر بتوانیم این نظم را، نظمی کنیم که ریشه در تقوای الهی دارد، آنگاه است که مسلمان واقعی هستیم.
یک مثال نزدیک، تلاش و تمرکز امام خمینی رحمةالله علیه برای برقراری ولایت فقیه و جمهوری اسلامی در ایران بود. تأکید فوق العاده ایشان بر حفظ نظام، متوجه این معنای از نظم در کلام امیرالمؤمنین عليه السلام بود.
برپایی نظم توحیدی است که می تواند ضامن حرکت آحاد جامعه به سمت مقاصد اسلام باشد. واضح است و همه می دانیم که نظمی که از آن حرف می زنیم، لایه ها و ابعاد گوناگون دارد و محدود به سیاست و معنایی که ما امروز از آن درک می کنیم نیست و نظمی الهی است که در هر ساحتی از زندگی به صورتی جلوه می کند و زندگی مسلمانی را معنا می کند. پس ما قرآن کریم و حج را فقط برای جمع کردن ثواب و خرید بهشت و فرار از جهنم نمی خواهیم. برای زبان و فلسفه زندگی سازشان می خواهیم تا ما را از زیر آوار خروارها نظم های طاغوتی وارداتی استعماری که بر جسم و جان ما و فرزندانمان مسلط شده اند برهانند.
ما قرآن و حج را می خواهیم که نظم زندگی ما را هم آهنگ و همراه اسرار آفرینش بسازند و ما را از زبان ها و فلسفه های وحشت و مرگ و قبر، که البته در زمانه ما ظاهری علمی و جذاب دارند، نجات دهند.
#داستان_گره ۱۲#پیچ_هفتم#نظم_عاشقی
هدهد حیاط ما | محمدحسین ستاری
۵۱
۲۱:۰۸
بازارسال شده از رنگ زیتون
@color_of_olive
۴
۱۷:۵۰
نظم عاشقی[بخش سه از سی]
قرآن و حج بی روح و بی تحرک و بی برائت و وحدت، که نظم کافرانه و مشرکانه زندگی های ما را منهدم نکنند، قرآن و حج نیستند. علم و تعلیمی هم که در خدمت این اراده ی الهی نباشند، علم و تعلیم نیستند. پس می خواهیم غواصانی تربیت کنیم که با علمشان و درایت و شجاعتشان نظم اسلام را بر زندگی ما و خودشان حاکم کنند. اما چگونه؟ معلمين و محققین مکتب قرآن و عترت، نسل بعد از نسل، عمرها را با مجاهدت و فداکاری و پاکی گذرانده اند تا جواب این سؤالها را برای ما روشن کنند و به ما بگویند که چه کنیم.
حضرت آیتالله محمد علی شاه آبادی رضوان الله عليه، استاد امام خمینی رحمة الله علیه در کتاب شریف «شذرات المعارف» با آیه مبارکه «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ» بحثی عمیق و جامع را آغاز کرده اند که به دنبال شفای امراض مهلکه از مملکت اسلام است و با توضیح اصول و فروع مرام اسلام و در ادامه، تدابير الهی برای تحقیق این مرام، جوابی متقن و واسع برای سؤال ما دارند. بحث ایشان دقیق و مفصل است و مطالعه چند باره و تأمل در نوشته های ایشان بسیاری از گره های کار را برای ما خواهد گشود.
اینجا به ذکر گوشه ای از شذرات اکتفا می کنیم و ان شاء الله در اثنای کار دوباره به ایشان رجوع خواهیم کرد. آقای شاه آبادی رحمةالله عليه می فرمایند که برای رسیدن به مقاصد عالیه اسلام دو تدبیر اصلی وجود دارد: تحصیل عِدّه و تهیه عُدّه و ادامه می دهند و با دلایلی که ذکر می کنند به نتیجه می رسند در تلاش برای نهادینه کردن مرام اسلام در جامعه، تحصیل عِدّه بر تهیه عُدّه مقدم است. همان طور که می دانید عِدّه یعنی جمعیت انسان ها و عُدّه یعنی امکانات و تجهیزات و بودجه. پس تحصیل عِدّه یعنی جمع کردن جماعتی دور هم و تهیه عُدّه یعنی فراهم کردن بودجه و امکانات و آنچه در بسط و اقامه مرام اسلام مقدم است، تحصیل جمعیتی است که پای کار باشند.
آقای شاه آبادی رحمةالله علیه در ادامه می فرمایند: «لا عِدّةَ الّا بالاخوّة، زیرا که عدد اگر چه فوق حد نهایت بوده باشد ولی مادامی که مرتبط نشوند به خیط اخوت، در حکم غیریت و مباينت است.» مثل نخی که دانه های تسبیح را به هم وصل می کند و باعث می شود با حرکت یک دانه دیگری هم به حرکت درآید.پس اخوت آن رمزی است که عِدّه ی مجاهد را در تحقق مقاصد اسلام به وجود می آورد. به قول آقای شاه آبادی رحمة الله علیه، همانند پارچه ای که تارهای عمودی و پودهای افقی دارد، ایمان تک تک افراد به اسلام، که همان تارهای عمودی اند، برای ساخت و بافتن پارچه جامعه اسلامی کافی نیست و پودهای اخوت میان عِده مسلمان است که اسلام را در زمین خدا محقق می کند.
ایشان در ادامه می فرمایند که اخوت همچون عرشی و تختی است که بر چهار پایه استوار است: «انس و كمال و عزت و عون و اینها امهات نوامیس عالم بشریت اند به حسب معاش و معاد و از این جهات در فطرت محبوب اند و حفظشان لازم. یعنی انسان انس طلب، كمال خواه، عزت پسند و عون جوی است که تحمل قرآن نموده که به توسط آن [...] به سعادت دنیوی و اخروی نائل گردد.»بحث خیلی درازدامن است و اینجا فقط در حد چند سرنخ و اشاره وارد آن می شویم و اگر توفیق یارمان باشد در آینده به تفصیل به این بحث ها خواهیم پرداخت.
نظم الهی که ما گفتیم علم و تعلیم مان را می خواهیم در خدمت بسط آن قرار دهیم، همین نظمی است که ایشان در چند مرحله برای ما به روشنی شرح دادند. توجه داشته باشید که به قول حضرت امام خمینی رحمة الله عليه تمام علوم، عملی اند و ما وقتی از علم و تعليم حرف می زنیم منظورمان تلف کردن عمر با خواندن و نوشتن و بحث کردن بی پایان و بی فایده نیست و باز به قول امام رحمة الله علیه نباید این طور باشد که در آخر کار بگوییم: از قیل و قال مدرسه ام حاصلی نشدجز حرف دلخراش، پس از آن همه خروش
پس ما اولا دنبال این معنا هستیم که در همین کار تعلیمی خودمان، نظم و مرام اسلام را پیاده کنیم و جلوی نظم های طاغوتی و استعماری بایستیم و ثانیاً، نتیجه تعلیمات، تقویت نیرویی باشد که جامعه را منظم و مؤدب به نظم و مرام و ادب اسلام می کند. از خدا می خواهیم که تکیه بر اینها در کار تعلیم و تربیت ما را به قرآن نزدیک کند و ما را از ننگ مهجور کردن قرآن حفظ کند.
#داستان_گره ۱۳#پیچ_هفتم#نظم_عاشقی
هدهد حیاط ما | محمدحسین ستاری
قرآن و حج بی روح و بی تحرک و بی برائت و وحدت، که نظم کافرانه و مشرکانه زندگی های ما را منهدم نکنند، قرآن و حج نیستند. علم و تعلیمی هم که در خدمت این اراده ی الهی نباشند، علم و تعلیم نیستند. پس می خواهیم غواصانی تربیت کنیم که با علمشان و درایت و شجاعتشان نظم اسلام را بر زندگی ما و خودشان حاکم کنند. اما چگونه؟ معلمين و محققین مکتب قرآن و عترت، نسل بعد از نسل، عمرها را با مجاهدت و فداکاری و پاکی گذرانده اند تا جواب این سؤالها را برای ما روشن کنند و به ما بگویند که چه کنیم.
حضرت آیتالله محمد علی شاه آبادی رضوان الله عليه، استاد امام خمینی رحمة الله علیه در کتاب شریف «شذرات المعارف» با آیه مبارکه «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ» بحثی عمیق و جامع را آغاز کرده اند که به دنبال شفای امراض مهلکه از مملکت اسلام است و با توضیح اصول و فروع مرام اسلام و در ادامه، تدابير الهی برای تحقیق این مرام، جوابی متقن و واسع برای سؤال ما دارند. بحث ایشان دقیق و مفصل است و مطالعه چند باره و تأمل در نوشته های ایشان بسیاری از گره های کار را برای ما خواهد گشود.
اینجا به ذکر گوشه ای از شذرات اکتفا می کنیم و ان شاء الله در اثنای کار دوباره به ایشان رجوع خواهیم کرد. آقای شاه آبادی رحمةالله عليه می فرمایند که برای رسیدن به مقاصد عالیه اسلام دو تدبیر اصلی وجود دارد: تحصیل عِدّه و تهیه عُدّه و ادامه می دهند و با دلایلی که ذکر می کنند به نتیجه می رسند در تلاش برای نهادینه کردن مرام اسلام در جامعه، تحصیل عِدّه بر تهیه عُدّه مقدم است. همان طور که می دانید عِدّه یعنی جمعیت انسان ها و عُدّه یعنی امکانات و تجهیزات و بودجه. پس تحصیل عِدّه یعنی جمع کردن جماعتی دور هم و تهیه عُدّه یعنی فراهم کردن بودجه و امکانات و آنچه در بسط و اقامه مرام اسلام مقدم است، تحصیل جمعیتی است که پای کار باشند.
آقای شاه آبادی رحمةالله علیه در ادامه می فرمایند: «لا عِدّةَ الّا بالاخوّة، زیرا که عدد اگر چه فوق حد نهایت بوده باشد ولی مادامی که مرتبط نشوند به خیط اخوت، در حکم غیریت و مباينت است.» مثل نخی که دانه های تسبیح را به هم وصل می کند و باعث می شود با حرکت یک دانه دیگری هم به حرکت درآید.پس اخوت آن رمزی است که عِدّه ی مجاهد را در تحقق مقاصد اسلام به وجود می آورد. به قول آقای شاه آبادی رحمة الله علیه، همانند پارچه ای که تارهای عمودی و پودهای افقی دارد، ایمان تک تک افراد به اسلام، که همان تارهای عمودی اند، برای ساخت و بافتن پارچه جامعه اسلامی کافی نیست و پودهای اخوت میان عِده مسلمان است که اسلام را در زمین خدا محقق می کند.
ایشان در ادامه می فرمایند که اخوت همچون عرشی و تختی است که بر چهار پایه استوار است: «انس و كمال و عزت و عون و اینها امهات نوامیس عالم بشریت اند به حسب معاش و معاد و از این جهات در فطرت محبوب اند و حفظشان لازم. یعنی انسان انس طلب، كمال خواه، عزت پسند و عون جوی است که تحمل قرآن نموده که به توسط آن [...] به سعادت دنیوی و اخروی نائل گردد.»بحث خیلی درازدامن است و اینجا فقط در حد چند سرنخ و اشاره وارد آن می شویم و اگر توفیق یارمان باشد در آینده به تفصیل به این بحث ها خواهیم پرداخت.
نظم الهی که ما گفتیم علم و تعلیم مان را می خواهیم در خدمت بسط آن قرار دهیم، همین نظمی است که ایشان در چند مرحله برای ما به روشنی شرح دادند. توجه داشته باشید که به قول حضرت امام خمینی رحمة الله عليه تمام علوم، عملی اند و ما وقتی از علم و تعليم حرف می زنیم منظورمان تلف کردن عمر با خواندن و نوشتن و بحث کردن بی پایان و بی فایده نیست و باز به قول امام رحمة الله علیه نباید این طور باشد که در آخر کار بگوییم: از قیل و قال مدرسه ام حاصلی نشدجز حرف دلخراش، پس از آن همه خروش
پس ما اولا دنبال این معنا هستیم که در همین کار تعلیمی خودمان، نظم و مرام اسلام را پیاده کنیم و جلوی نظم های طاغوتی و استعماری بایستیم و ثانیاً، نتیجه تعلیمات، تقویت نیرویی باشد که جامعه را منظم و مؤدب به نظم و مرام و ادب اسلام می کند. از خدا می خواهیم که تکیه بر اینها در کار تعلیم و تربیت ما را به قرآن نزدیک کند و ما را از ننگ مهجور کردن قرآن حفظ کند.
#داستان_گره ۱۳#پیچ_هفتم#نظم_عاشقی
هدهد حیاط ما | محمدحسین ستاری
۶۴
۱۸:۴۸