نوایی دلنشین و آرامشبخش دارد؛ بیتصنّع و ادابازیهایِ رایج بینِ قاریان، تلاوتی ازسرِ خضوع و خشوع میآفریند. تلاوتِ طمأنینهگونی که نه چندان آهسته است که خستگی بسازد و نه چندان تند که از التفات به مضامین، دربماند؛ اعتدال در لحن و سرعت، مشهود است و بهخوبی بر قلب مینشیند؛ این بزرگوار را برای قرائت بهشدت میپسندم و بینِ متعاطیانِ قرائتِ حفص از عام، فعلاً تنها قاریایست که به شنیدناش رغبت دارم: https://www.aparat.com/v/khvgeoi...https://www.aparat.com/v/xtmaq65...https://www.aparat.com/v/cmw158l...https://www.aparat.com/v/bew7429...https://www.aparat.com/v/spei52s...ترتیلِ کاملاش از اینجا دستیاب است:https://meshkatsound.com/recitation-of-the-holy-quran/tertile-of-the-holy-quran/tartil-mohammad-faghih/
۲۱۳
۱۷:۰۷
بینِ الف مفید است با الف، علمی، روشمند و معتبر است، تمایز و تفاوت وجود دارد؛ بسا اموری که علمی هستند و بهسببِ تخصصیبودن، نفعِ عمومی از آنها حاصل نمیآید؛ و ممکن است امری با فایدهیِ بسیار همراه باشد، اگرچه در محدودهیِ علم و معرفتِ موجّه نگنجد.برایِ نمونه:۱) دعانویسی و ذکرگرفتن از مرتاضها و اهلِ ریاضت، مفید است؛ آمارهایِ تجربی نیز مؤیّدِ آن است که اغلبِ افراد که از قشرِ ضعیف و متوسطِ جامعه برمیخیزند، هنگامهیِ رجوع به ایندست از انسانهایِ ریاضتکشیده و بهوسیلهیِ گرفتنِ دستورالعمل از آنها، آرامشِ روانی پیدا میکنند و امید به زندگی در آنها افزایش مییابد؛ بعضی از سلوکهایِ عملیِ ریاضتگونه، مانندِ آنچه معابدِ بودایی عرضه میکنند، حتا سلامتِ جسمیِ فرد را میافزاید و کیفیتِ زندگیاش را بهبود میبخشد؛ اما، هیچکدام از این کارها نه علمیاند (علمی ضرورتاً منظورم تجربی و اثباتگرایانه نیست) و نه تأییدی فلسفی و عقلانی بر آنها یافت میشود.۲) با استخاره و قرعه در مقامِ رفعِ تحیّر، یکسویِ حیرت را بر سویِ دیگر ترجیح میدهیم؛ اما، این ترجیح نه عقلایی است و بر شواهدِ عینی تکیه میزند و نه شرعی است و حجیتِ استواری بهسودِ آن وجود دارد. باورمندان به استخاره، یا از بابِ استحسان آن را پذیرفتهاند؛ یا در مواردی که ترجیحِ بلامرجّح وجود دارد و آن را مانندِ قرعه دانستهاند و به دامِ قیاسِ ناموجّه افتادهاند؛ و یا از بابِ تسامح در دلیل، نزدشان تلقّیبهقبول شده است. ازاینرو، استخاره ممکن است مفید باشد و اکثرِ مکلّفان را دلگرمی دهد؛ از تحیّر خارجشان کند؛ و حتا خیالشان را بابتِ بررسیِ عقلانی راحت کند، بارِ مسئولیت را از دوششان بردارد و بالاتر از آن، با خوشبینیِ بیش از حد، حکمِ برگرفته از استخاره را، اینهمان با حکم الله الواقعی بشمارند؛ اما، آیا مفیدبودنِ استخاره بهمعنایِ شرعیبودن و علمیبودنِ آن است؟ نه از علومِ اجتماعی میتوان دلیلی در تأییدِ استخاره یافت؛ بدینمعنا که نتیجه بگیریم جامعهیِ قوامیافته با استخاره، بهسامانتر و کارآمدتر است و یا حتا به این باور برَسیم که افرادِ معتقد به استخاره، فضیلتمندتر هستند و به موازینِ شرعیْ تعهّدِ بیشتری دارند (بلکه برعکس، ممکن استخاره را بهناروا توجیهکنندهیِ فعلِ جرمآمیزشان کنند)؛ نه شواهدی آماری بهسودِ استخاره وجود دارد که بتوانیم نتیجه گیریم اکثریتِ استخارهگیرندگان، با اعتماد به استخاره، عملِ درستی مرتکب شدهاند و فعلشان توجیهِ عملی و اخلاقی دارد؛ و نه حتا از دلِ نصوصِ شرعی میتوان شواهدی را یافت که ازنظرِ سندی و معنایی، حجیتی برای استخاره فراهم آوَرَد. پس، استخاره فوایدی دارد، اگرچه توجیهی شرعی، اخلاقی، و علمی آن را تأیید نمیکند.بهتعبیرِ فیلسوفِ برجَسته، عالیجناب مور، فایدهمندی مفهومِ پایهای نیست که بتوان افعال را با ارجاع به آن موجّه ساخت و با این نحو موجّهسازی، دیگر پرسشی دربارهیِ توجیهِ فعل پیش نیاید؛ یعنی نمیتوانیم نتیجه بگیریم که: «این فعل فایدهمند است، پس موجّه است» و «همهیِ افعال باید با ارجاع به مفهومِ فایده موجّه شوند»؛ چراکه بلافاصله این پرسش پیش میآید که «مگر هر آنچه فایدهمند است، موجّه است؟»؛ ازاینرو، بهپرسشکشیدنِ امرِ فایدهمند ممکن است و آنچه بهپرسش کشیده شود، نمیتواند مفهومی پایه برایِ داوریهایِ اخلاقی و عملی باشد. از این تمایز استفادهای در راستایِ هنجارسنجیِ علمی مدِنظر دارم:ممکن است آثار و کتبی یافت شوند که فایدهای داشته باشند؛ دستِکم برایِ گروهی از افراد؛ اما، از فایدهمندی نمیتوان اعتبارِ اثر، پیرویِ آن از هنجارهایِ علمی، روشمندی، انسجام و... را نتیجه گرفت. مثلاً، کتابِ مفاتیح الجنان، برایِ اهلِ دعا پُرفایده است؛ اما، همهیِ دعاهایِ موجود در آن با تکیه بر اجتهادی شرعی اعتبارسنجی نشدهاند و نگارندهیِ مفاتیح، بیش از آنکه فقیهی توانمند و آشنا به هنجارهایِ معتبر باشد، روایتنگار/محدّث بوده که همّاش به جمعآوریِ روایات معطوف شده است.منبرهایِ منبریها و سخنرانانِ برجَسته مانندِ کافی، مرتضا مطهری، فلسفی، شریعتی و... در دورانِ پیش از انقلاب، و نیز در دورانِ معاصر، منبرهایِ شیخ حسین انصاریان، سید عبدالله فاطمینیا، احمد مجتهدی طهرانی، سید مصطفا ملکیان، عبدالکریم سروش و... مفیداَند؛ در مواردِ متعددی خلسه میسازند و آرامش میدهند (مانندِ منبرهایِ مثنویِ سروش)؛ گاه مخاطب را به سبکِ زندگیِ رواقی سَوق میدهند و از اضطرابِ درونیشان میکاهند (الگویِ منبرِ مصطفا ملکیان در این سالهای اخیر)؛ گاه روحیهیِ انقلابی میسازند و مخاطب را در بُرههی خاصی از زمان برمیانگیزنند تا بهسویِ جهتی جدید حرکت کند و نظمِ اجتماعیِ فعلیّتیافته را برهم زَنَد (الگووارهی مرتضا مطهری در سخنرانیهایاش)؛ و یا ممکن است در آن منبر، اخلاق و مع
۱۶۱
۲۱:۲۷
نویتی دروندینی با بهرهگیری از ذوق و استحسان نشر یابد (الگویِ مرحوم سید عبدالله فاطمینیا که نسخهیِ دروندینیِ سید مصطفا ملکیان است؛ چراکه هردو به اخلاقیات و معنویات تأکید میورزند البته با نظرداشتِ دو منبعِ معرفتیِ متفاوت) و... همهی اینها بیاستثنا فایدهمنداَند؛ اما، از فایدهمندی، روشمندی و اعتبارِ علمیِ ادعا برنمیآید که در ساحتِ علم هنجارهایِ دیگری حاکم است.
۱۵۷
۲۱:۲۷
اولینِ سفارشام از نمایشگاهِ کتابِ امسال رَسید: تحقیق و تصحیحِ جدید از قوانینالأصولِ میرزایِ قمی با تعلیقههایِ فقیهِ برجَسته، سید علیِ قزوینی. کتاب اکنون در ۶جلد، به منصهیِ ظهور رَسیده است؛ محقّق با پشتکار، یکتنه، بیآنکه دستیاری برگزیند یا بهخاطرِ سفارش از نهادهایِ علمی، به تحقیقِ کتاب روی آوَرَد، ابتدا متن را با نظر به سه نسخهیِ عمدهیِ خطی، تحقیق کرده ومتنِ آن را پیراسته است و در سهجلد آن را بهچاپ رَسانید (چاپِ پیشینِ قوانین در سهجلد)؛ در گامِ بعد، حواشیِ سید علیِ قزوینی را منقّح ساخته و بر متنِ میرزا ضمیمه کرده است تا متن و تعلیقه، یکجا عرضه شود و پژوهشگر بتواند همزمان به ملاحظاتِ دو فیلسوفِ برجَسته (قمی و قزوینی) بنگرد و بهرههایِ علمیِ فراوان گیرد. اصولِ شیخِ انصاری و آخوندِ خراسانی، درواقع در حاشیهیِ اصولِ قوانین پدید آمده است و فحولِ اصولیهایِ پَسا-میرزا، همگی، توشهگیرنده از قوانینِ ویاند و رأیِ آنها موضعگیری در قبالِ نقدهایِ معرفتی و روشیِ میرزاست؛ نقدهایِ مرتبط با انفتاحِ بابِ علم و علمی. مکتبِ نجف یک دگرگونیِ پارادایمی در الگویِ برساختهشده توسطِ میرزا است و میرزایِ قمیْ جدِ فکری و معنویِ مکتبِ قم بهحساب میآید.
۲۲۱
۲۱:۴۳
هوبَرَه | قناة الشيخ مجيد الزماني
اولینِ سفارشام از نمایشگاهِ کتابِ امسال رَسید: تحقیق و تصحیحِ جدید از قوانینالأصولِ میرزایِ قمی با تعلیقههایِ فقیهِ برجَسته، سید علیِ قزوینی. کتاب اکنون در ۶جلد، به منصهیِ ظهور رَسیده است؛ محقّق با پشتکار، یکتنه، بیآنکه دستیاری برگزیند یا بهخاطرِ سفارش از نهادهایِ علمی، به تحقیقِ کتاب روی آوَرَد، ابتدا متن را با نظر به سه نسخهیِ عمدهیِ خطی، تحقیق کرده ومتنِ آن را پیراسته است و در سهجلد آن را بهچاپ رَسانید (چاپِ پیشینِ قوانین در سهجلد)؛ در گامِ بعد، حواشیِ سید علیِ قزوینی را منقّح ساخته و بر متنِ میرزا ضمیمه کرده است تا متن و تعلیقه، یکجا عرضه شود و پژوهشگر بتواند همزمان به ملاحظاتِ دو فیلسوفِ برجَسته (قمی و قزوینی) بنگرد و بهرههایِ علمیِ فراوان گیرد. اصولِ شیخِ انصاری و آخوندِ خراسانی، درواقع در حاشیهیِ اصولِ قوانین پدید آمده است و فحولِ اصولیهایِ پَسا-میرزا، همگی، توشهگیرنده از قوانینِ ویاند و رأیِ آنها موضعگیری در قبالِ نقدهایِ معرفتی و روشیِ میرزاست؛ نقدهایِ مرتبط با انفتاحِ بابِ علم و علمی. مکتبِ نجف یک دگرگونیِ پارادایمی در الگویِ برساختهشده توسطِ میرزا است و میرزایِ قمیْ جدِ فکری و معنویِ مکتبِ قم بهحساب میآید.
چاپِ ۶جلدیِ قوانین با تعلیقههایِ قزوینی:https://book.icfi.ir/book/de1d0b25-fdf9-4f0f-9f9e-564ce2ee6818/القوانین-المحکمه-فی-الاصول-المتقنه?paginatedParams=page%3D1%26size%3D12%26search%3Dمیرزای%2Bقمی%26searchType%3Dquick-searchچاپِ سهجلدی، تحقیقِ بیتعلیقه:https://book.icfi.ir/book/87c2086e-96c7-4873-8f32-9fa037642977/القوانین-المحکمه-فی-الاصول-المتقنه?paginatedParams=page%3D1%26size%3D12%26search%3Dمیرزای%2Bقمی%26searchType%3Dquick-search
۱۶۴
۲۱:۴۶
هوبَرَه | قناة الشيخ مجيد الزماني
گامِ اولِ تحلیلِ مبانیِ منطقیِ میرزایِ قمی و عرضهیِ نظاممندِ منطقِ حاکم بر الگووارهیِ فلسفی-اصولیِ او، در این مقاله برداشته شده است: «حجیّتِ دلیل و تقلید در منطقِ روان شناختیِ میرزایِ قمی»: https://ensani.ir/fa/article/621698/%D8%AD%D8%AC%DB%8C%D9%91%D8%AA%D9%90-%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%88-%D8%AA%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%90-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D9%90-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D9%90-%D9%82%D9%85%DB%8C
این مقاله را وامدارِ آراءِ درخشانِ سید علیِ قزوینی در تعلیقهاش بر قوانین هستم؛ (آنزمان تنها نسخهی حاشیهیِ قزوینی، چاپِ دوجلدیِ سنگی از قوانینالأصول بود که به آن ارجاع دادم).افزونبر ایدهباربودنِ نظریهپردازیهایِ قزوینی، نوعِ مواجههای که او با متنی کلاسیک دارد، و نحوهیِ ورود و خروجاش به مباحث، درسآموز است و نکتههایِ روششناختیِ زیادی درپِی دارد؛ که با الگوگیری از آن میتوان بهسراغِ تعلیقهنویسی بر دیگر تراثِ کلاسیک رفت. برایِ نمونه، سید علیِ قزوینیْ در تحلیلِ یک مدّعا براین باور است که این گامها باید بهترتیب طی شود:۱) مبادیِ تصوریِ حاکم بر ادعا (مفاهیمِ قوامبخش که به تصورِ شناسنده شکل میدهند).۲) مبادیِ تصدیقیِ مدّعا (نسبتِ منطقیِ بینِ موضوع و محمول که محمولی را بر موضوعی بار میکند).۳) قواعدی که درونِ منظومهیِ معرفتی پذیرفته شده و به تصدیقهایِ ما شکل داده است.۴) اصلی که برپایهیِ آن، به قاعدهسازی دست زدهایم.این چهار مرحله، او را در عدادِ یک فیلسوفِ تحلیلیِ توانمند میآوَرَد؛ هر مرحله را بهاجمال گفتم؛ تفصیلِ آنها یک روشِ تحلیلِ فلسفی میسازد. شوربختانه رأیِ این فقیهانِ توانمند، بهنحوی تحلیلی و به زبانی معاصرانه، تبیین نشده و کارآمدیِ روششناسیِ برگزیدهشان، هنوز بهمرحلهیِ آشکارگی نیامده است.
۱۷۵
۲۲:۰۲
ازجمله سنتهای ناپسندی که از زمانِ مرحوم مطهری بهاینسو رواجِ بیشتری پیدا کرد، چاپکردنِ منبرها، سخنرانیها و دستنوشتهها در قالبِ کتاب بود. عدهای منبری، با الگوگیری از آنمرحوم، سخنرانیهایِ خود را بهدستِ تایپکنندگان دادند؛ ویراستارانی ادبی مطالبِ تایپشده را ویراستند؛ و سپس در قالبِ کتاب، به دستِ مخاطب رَساندند. اینگونه بود که منبر، سخنرانی و درسگفتار، جایِ اثرِ علمی را گرفت و تراثْ معنایِ متفاوتی پیدا کرد.بله، کتابِ «نامگذاری و ضرورت» هم درسگفتارهایِ مرحوم کریپکی است؛ اما، با این تفاوت که آن درسها در کنفرانسی علمی برایِ مخاطبانی متخصص ایراد شده است؛ صدها بازخورد و نقد گرفته است و کریپکی شخصاً، بارها آن درس را بازنگری کرده و سپس نسخهیِ مکتوبِ آن را عرضه نموده است؛ و کارِ حرفهای، سببِ آن شده که درسگفتارِ اولیهاش به اثری کلاسیک تبدیل شود؛ صدسالِ دیگر که بگذرد بعید است که شرحِ منظومهی مطهری چنین جایگاهی بیابد و نهایتکارکردش مراجعه به آن برای گرهگشایی از دشوارههایِ متن است؛ چراکه، در مقابل در سنتِ فلسفیِ ما، مرحوم مطهری، شرحِ منظومه را برایِ دانشگاهیانِ ناآگاه از فلسفهیِ اسلامی و فلسفهی معاصر تدریس کرده است و آنجا دعاویای را به فیلسوفانِ غربی نسبت میدهد که هیچ مرجعِ معتبری آنها را تأیید نمیکند؛ و خلطهایِ سهمگینی دارد که از بارزترینشان خلطِ بینِ ایدئالیسمِ مطلق و ایدئالیسمِ استعلایی است؛ یعنی آنمرحوم از تفاوتِ بینِ بارکلی و هگل، آگاه نبوده است و از فلسفهیِ هگل، تفسیری بارکلیطور ارائه میدهد؛ اشتباهِ آشکاری که هرکس یک متنِ مقدماتی در تاریخِ فلسفه بخواند، متوجهِ آن میشود. با این اوصاف، شرحِ منظومهیِ مطهری، بیدخلوتصرف، در همان صورتِ درسگفتاری، به چاپ رسیده است و در ذهنِ طلبههایِ متعاطیِ فلسفهیِ اسلامی با مراجعه به این اثر، تصوری ناصواب و ناموجّه از آراءِ فیلسوفانِ غرب، شکل میگیرد و چهبسا آن سخنان را در محافلی علمی بیان کنند و روحانیت متهم به فلسفهنافهمی و ناآشنایی با فلسفههایِ مغربزمین میشود. این اثرِ تخریبی، از تبعاتِ جنبی شرحِ منظومهیِ مطهری پیش میآید. دوستانی که نقدِ مطهری را گران میپندارند، به این پرسش پاسخ دهند:مطهری اگر فقیه بود، کدام رساله و پژوهشِ فقهی را پدید آورده بود؟و اگر فیلسوف بود، غیر از شرحِ اصولِ فلسفه و روشِ رئالیسم، کدام اثرِ فلسفی را غیر از درسگفتارهایِ بهنحوِ خام پیادهشده و تایپشده دارد؟ دربارهیِ شرحِ مطهری بر «اصولِ فلسفه و روشِ رئالیسم» نیز سخن بسیار است که اکنون واردِ آن نمیشوم (مهمترین نقد بر آن، ناآشناییِ مطهری با متافیزیکِ واقعانگار و نحلههایِ واقعانگاری در متافیزیک است؛ و از واقعیتانگاریِ صدرایی تفسیری ارسطوییشده ارائه میدهد؛ آنهم ارسطویِ اسلامی نه ارسطویِ یونانی)؛ فقط به این نکته بسنده میکنم که بر فرضْ شرحی درجهیک و کاملاًمعتبر باشد، دراینصورت باید مطهری را شارحِ علامه طباطبایی بدانیم و مقامِ شارح متفاوت از مقامِ فیلسوف است؛ براین مبنا، آنچه بهنحوِ قدرِ متیقّن، میتوان گفت آن است که مطهری حرفهای علامه طباطبایی را بهخوبی درک میکرده است؛ اما، آیا درکِ آثارِ طباطبایی و شرحنویسی بر آثارِ وِی (بر فرض که شرحی معیار و موثّق باشد)، نشانهی فیلسوفبودن است؟!به گمانام زمانِ آن رسیده است که آثارِ مطهری بهدستِ نقد سپرده شوند و سیاستگذاران خوب است در بودجههایِ کلانی که برایِ نشر و ترویجِ سخنرانیهایِ وی اختصاص دادهاند، بازنگری کنند؛ شاید آنان نیز به این نتیجه رسیدند که برایِ این دوران باید سخنِ متفاوتی گفت و آثارِ مطهری مدتهاست که پاسخگویِ نیازهایِ دینیِ دورانِ معاصر نیست. البته رسیدن به این فهم نیازمندِ شناختِ مسئلههایِ معاصرانه است؛ امری که شاید هنوز محقّق نشده است.
۱۶۳
۱۷:۵۹
صادقِ لاریجانی، ازجمله منتقدانِ تفسیرِ مطهری از حسن و قبح است؛ من ادعایِ لاریجانی را اینگونه تقریر میکنم که مطهری نسبت به پیشینهیِ مسئلهی حسن و قبح در تراثِ کلامی و اصولی، آشناییِ اجتهادی نداشته است. رحمتِ خدا بر او باد.
۱۵۶
۱۸:۳۵
لاریجانی چهار نقد بر ادعایِ مطهری دربارهیِ خلطِ بینِ حقیقت و اعتبار در اصولِ فقه بیان میکند. مهمترین نقدی که بیان نشده است، تصورِ نادرستِ مطهری از حقیقت و اعتبار است؛ او نتوانسته تمایزی بینِ واقعیتِ وجودی و واقعیتِ شرعی ایجاد کند و با معیارهایِ صدرایی به داوری دربارهیِ واقعیتهایِ شرعی نشسته است. نقدهایِ لاریجانی به مطهری متقناند؛ اگرچه تفسیرِ ایشان از اعتباریات به دشوارهها و لوازمی ناپذیرفتنی مبتلا است. با این حال، اصلیترین تفاوتِ لاریجانی و مطهری آن است که اولی تسلطی خوب نسبت به تراثِ اصولی دارد و دستِکم بحثِ اعتباریات را از تراثِ اصولیانِ مکتبِ نجف رصد کرده است.
۲۱۶
۱۸:۵۵
کانالِ هوبَرَه در بسترِ بله، از هماکنون راکد میشود؛ خواه نتِ بینالملل برگردد و خواه نه! حضورِ بیش از این، در محیطِ خودگویی و خودخندی، اتلافِ عُمرِ شریف است. معرفتْ امری عمومی است و آنچه در محدوده و انحصارِ قوم میماند، شبهِمعارفی بیحاصل است. اگر مدّعیِ تمدنسازی هستیم، چُنین تمدنی در بله و ایتا، ساخته نمیشود و اگر معرفتِ دستِبرتر از آنِ ماست و خدا ما را از نعمتِ معارفی معتبر بهرهمند ساخته است، پس نباید از مواجهه با دیگر اندیشهها بهراسیم و خودمان برایِ خودمان روشنگری کنیم و به دامِ دَورِ بیحاصل گرفتار آییم.والسلام...
۱۴۵
۰:۴۰