ما کارمندان بانک مسکن هستیم ،پرداخت کنندگان میلیون ها فقره تسهیلات تکلیفی مسکن از مهر گرفته تا مسکن ملی از تسهیلات جنگ گرفته تا سیل و زلزلهپا به پای مردمان این مرزو بوم در دردو رنج
اما آنچه نصیب ما شده حداقل نیرو و عدم برخورداری از حداقل دریافتی بانک های دولتیآنهم در بانکی که خدمات کارمندان آن همانند قلب ،نبودش حتی برای یک روز خانه دار شدن افراد این جامعه را به شماره می اندازد،زیر بار این گرانی نه عزتی مانده نه وقاریاز مدیران دولتی خواهشمندیم به داد کارکنان خدوم این بانک برسند پیش از آنکه تیشه به ریشه این بانک بزنند.
۳۵.۲K
۱۸:۵۵
محسن سیفی کفشگری جایگزین ابوالفضل نجارزاده شد.
۳۸.۲K
۱۳:۵۶
اینجانب، یکی از کارکنان بانک ملی ایران با حدود ۲۹ سال سابقه خدمت مستمر و بدون وقفه، بدینوسیله نکاتی را در خصوص وضعیت کاری کارکنان شبکه بانکی، با لحنی صریح، مسئولانه و دلسوزانه به استحضار میرسانم.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
در طول این سالها، کارکنان بانک در تمامی شرایط حساس کشور حضور داشتهاند، از جمله:
🦠 دوران پرخطر و سخت کرونا
در بسیاری از این شرایط، زمانی که سایر دستگاهها تعطیل یا نیمهتعطیل بودهاند، کارکنان بانکها بدون تعطیلی، حتی در شیفتهای بعدازظهر، در محل کار حاضر بودهاند و بار اصلی خدمترسانی مالی و بانکی به مردم را بر دوش کشیدهاند.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
با وجود حجم بالای مسئولیت، حساسیت شدید کاری، فشار روانی ناشی از پاسخگویی مستقیم به مردم و ریسکهای متعدد شغلی، سطح حقوق و مزایای کارکنان بانک متناسب با این شرایط نیست.
این عدم تناسب، سالهاست که بهصورت جدی احساس میشود و انتظار میرود بازنگری اساسی در آن صورت گیرد.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
در حالی که اکثر ادارات و سازمانهای دولتی در روز پنجشنبه تعطیل هستند، کارکنان بانکها ملزم به حضور در شعب میباشند؛ در شرایطی که:
ادامه این روند، علاوه بر کاهش انگیزه، تحمیل هزینه غیرضروری به سیستم بانکی محسوب میشود.
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
با توجه به موارد فوق، تقاضا میشود:
━━━━━━━━━━━━━━━━━━
کارکنان بانک ملی در طول سالها ثابت کردهاند که در سختترین شرایط، همراه نظام اقتصادی کشور و خدمتگزار مردم بودهاند. انتظار میرود در مقابل این تعهد، نگاه حمایتی و عادلانهتری نسبت به معیشت و شرایط کاری آنان اعمال گردد.
مشکل بسیاری از همکاران بانک ملی وسایر بانکهای محترم
لطفا دست به دست بشود تا به دست مسئولین محترم برسد
۶۰.۲K
۱۸:۲۸
بانک مرکزی: با پایان شرایط اضطرار در کشور، از روز شنبه ۹ خردادماه تمامی محرومیتهای قانونی ناشی از صدور چک برگشتی از جمله ممنوعیت افتتاح حساب، صدور کارت بانکی و اعطای تسهیلات مجدداً اعمال می شود.
۳۱.۵K
۱۸:۱۶
حمله سایبری محدود به چهار بانک/ عدم افشای اطلاعات مشتریان
از بابت محدودیتهای موقت ایجادشده عذرخواهی میکنیم و از صبوری و همراهی شما سپاسگزاریم.
شورای هماهنگی بانک هابیست و سوم خردادماه ۱۴۰۵
۳۱.۲K
۱۸:۲۷
هفتهی اول جنگ بود…چهارشنبه، آخر وقت، طبقهی هشتم تنهای تنها بودم. سکوتی عجیب همهجا رو گرفته بود، فقط صدای نفسهام و ورق زدن پروندهها میاومد. یه لحظه صدای در اومد و مردی با چهرهای آشفته وارد شد. نفسنفس میزد، دستهاش میلرزید. از ته سالن منو نمیدید. انگار دنبال یه نور امید میگشت.
رفتم جلو و گفتم:آقا، چی شده؟ دنبال کسی هستین؟ اصلاً چطور اومدین بالا؟
با بغض گفت:با هزار خواهش از انتظامات اجازه گرفتم بیام. گفتم شاید اینجا کسی باشه که کمکم کنه
یه لحظه قلبم فشرده شد.پرسیدم:مشکل چیه؟
با چشمای پر از نگرانی گفت:من بازرگان و واردکنندهام. کالام رسیده ولی پول باید پرداخت بشه تا اسناد ارائه بشه و کالا ترخیص بشه. بیمارستانها، وزارت بهداشت، همه زنگ میزنن. بچهها منتظرن… هیچکس جواب درستی نمیده. از شهرستان با هزار بدبختی خودمو رسوندم اینجا… شاید یکی گره از کارم باز کنه
یه لحظه نگاهش کردم. صداش میلرزید. گفتم:آقا خودتون میبینین، کشور تو وضعیت جنگیه، همهجا تعطیله، ارتباطات هم قطعه، کاری از دستمون برنمیاد
ولی کنجکاو شدمآروم پرسیدم:چه کالاییه که اینقدر حیاتی شده؟
گفت:آنژیوکت. ولی برای کودکان
یه سکوت سنگین بینمون افتاد.بعد ادامه داد:میدونی الان دارن آنژیوکت بزرگسال برای بچهها استفاده میکنن؟ میدونی چه دردی داره براشون؟ میدونی پدر و مادرشون چه حالی میشن وقتی گریهی بچهشونو میبینن و کاری نمیتونن بکنن؟
اون لحظه دیگه دنیا دور سرم چرخید. چشمام پر اشک شد. من خودم پدرم…تصور کردم بچهام روی تخت بیمارستانه، گریه میکنه و من هیچ کاری نمیتونم بکنمهمونجا با خودم گفتم: نه نمیذارم این بچهها درد بکشن
یاد حرف معاون بینالملل افتادم:هدف ما فقط کار بانکی نیست. باید رضایت دل مردم رو بگیریم.
بهش نگاه کردم و با صدای محکم اما بغضآلود گفتم:آقا شما برید، من قول میدم هر کاری بتونم بکنم. من خودم پدرم، نمیذارم این بچهها درد بکشن
وقتی رفت، حس کردم بچههای اون بیمارستانها بچههای خودم هستن، نشستم پشت میز، به خدا توکل کردم و شروع کردم زنگ زدن. هر جا که به ذهنم میرسید تماس گرفتم. التماس کردم، توضیح دادم، گفتم این یه مورد خاصه، خواهش میکنم کمک کنید
بالاخره بعد از یه ساعت نفسگیر، کارگزار زنگ زد و گفت:همین امروز درستش میکنیم.
دستام میلرزید، اشک تو چشمام حلقه زده بود. حس کردم صدای دعاهای مادرها و پدرها از پشت تلفن بهم میرسه. حس کردم یه معجزهی کوچیک اتفاق افتاده.
چند هفته بعد، جنگ تموم شده بود. یه روز همون مرد با یه جعبه شیرینی اومد تو بانک، چهرهش دیگه اون آشفته نبود، لبخند میزد، چشماش پر اشک شوق بود.گفت:به لطف شما و بانک اقتصاد نوین، کالا ترخیص شد، بچهها دیگه درد نمیکشن، من هرجا میرم از شما تعریف میکنم، دعای اون بچهها، پدر و مادرها و همهی مردم پشت سرتونه
اون لحظه حس کردم دنیا مال منه،حس کردم ما فقط پول جابهجا نکردیم، زندگی جابهجا کردیم.به خودم گفتم:این یعنی بانکداری واقعی. این یعنی آرامش دل مردم
و اون روز با غرور به لوگوی بانک نگاه کردم و تو دلم گفتم:خوشحالم که اسم اقتصاد نوین کنار این کاره.
محمدمهدی شرافت
۲۴.۹K
۱۸:۰۹
جهت مطالعه متن کامل خبر لطفا کليک کنيد:
https://www.bmi.ir/news/news/details/23441
مرکز روابطعمومي و اطلاعرساني بانک ملي ايران
۲۲.۳K
۱۰:۰۵
۲۲.۲K
۱۲:۳۸
ظهوریان، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس:
۳۱.۸K
۱۰:۱۹
۱۰.۴K
۷:۱۵