توصیه پیامبر به حاکمان برای معیشت مردم
عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ وَ غَيْرِهِ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِيرٍ اَلصَّيْرَفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: نُعِيَتْ إِلَى اَلنَّبِيِّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ نَفْسُهُ وَ هُوَ صَحِيحٌ لَيْسَ بِهِ وَجَعٌ قَالَ نَزَلَ بِهِ اَلرُّوحُ اَلْأَمِينُ قَالَ فَنَادَى صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلصَّلاَةَ جَامِعَةً وَ أَمَرَ اَلْمُهَاجِرِينَ وَ اَلْأَنْصَارَ بِالسِّلاَحِ وَ اِجْتَمَعَ اَلنَّاسُ فَصَعِدَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلْمِنْبَرَ فَنَعَى إِلَيْهِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ قَالَ أُذَكِّرُ اَللَّهَ اَلْوَالِيَ مِنْ بَعْدِي عَلَى أُمَّتِي أَلاَّ يَرْحَمُ عَلَى جَمَاعَةِ اَلْمُسْلِمِينَ فَأَجَلَّ كَبِيرَهُمْ وَ رَحِمَ ضَعِيفَهُمْ وَ وَقَّرَ عَالِمَهُمْ وَ لَمْ يُضِرَّ بِهِمْ فَيُذِلَّهُمْ وَ لَمْ يُفْقِرْهُمْ فَيُكْفِرَهُمْ وَ لَمْ يُغْلِقْ بَابَهُ دُونَهُمْ فَيَأْكُلَ قَوِيُّهُمْ ضَعِيفَهُمْ وَ لَمْ يَخْبِزْهُمْ فِي بُعُوثِهِمْ فَيَقْطَعَ نَسْلَ أُمَّتِي ثُمَّ قَالَ قَدْ بَلَّغْتُ وَ نَصَحْتُ فَاشْهَدُوا وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ هَذَا آخِرُ كَلاَمٍ تَكَلَّمَ بِهِ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَى مِنْبَرِهِ.
حنان بن سدير صيرفى گويد: من از امام صادق(ع) شنيدم مىفرمود: خبر مرگ پيغمبر را به او دادند و او تندرست بود و هيچ دردى نداشت، فرمود: روح الامين آن خبر را آورد، فرمود: كه پيغمبر جار زد «الصلاة جامعه» و دستور داد همه مهاجر و انصار سلاح برگرفتند و گرد آمدند و پيغمبر بر منبر برآمد و خبر مرگ خود را بدانها داد و سپس فرمود:
سپس فرمود: من تبليغ كردم و اندرز دادم گواه باشيد. امام صادق(ع) فرمود: اين آخرين سخنى بود كه رسول خدا (ص) بر منبر فرمود.
۹۱
۱۲:۵۹
روایت رحلت پیامبر اکرم(ص) در قصصالانبیایی فارسی از سدۀ ششم
۶۹
۱۴:۴۹
روایت رحلت پیامبر اکرم(ص) در قصصالانبیایی فارسی از سدۀ ششم
متبحران علوم اخبار ـ أنارالله برهانهم ـ چنین روایت کردهاند که چون یازده روز از ماه ربیعالاول سال دهم برگذشت، بامداد دوازدهم ماه همای همایون جان مهتر از نشیمن قالب مبارکش قصد آشیان آسمان کرد. در حجرهٔ امالمؤمنین عایشه ـ رضیالله عنها و عن ابیهاـ آمد و بَضعهٔ میمونهٔ خود، فاطمه زهرا را ـ رضیالله عنهاـ از حال انقراض عمر و انقطاع اسباب حیات معهود اعلام داد. بتول در صحبت میمون ابن عمّ رسول بر سر بالین مشتری فلک رسالت آمد. زهرهٔ چهرهٔ گلدستهٔ بستان شریعت را متغیّر یافت. به کلید تاوّه درِ تلهّف و تأسّف و تحیّر برگشاد و سرشک خونین از دامن مردم دیده بر جیب و گریبان خود باران کرد. مهندس لوح وحی و دانندهٔ اشکال و رقوم اصطرلاب شریعت صحیفۀ سرّ صفیر آخرت خواندن گرفت. نالهٔ دلخستگان از حریم حرمت سیّدالمرسلین به فرق فرقد رسید. بلال حبشی که منهی میقات صلوات بودی بر عادت سلف به در حجرهٔ خواجۀ ثقلین آمد و ندای «الصلاة الصلاة» در داد. صدف دُرّ حصافت و دُر صدف فصاحت ـ علیهالصلوة و السلام ـ جواب داد که ای بلال آن علوّ همت که خطابِ ﴿طه مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى﴾ به وسیلت ملازمت عبودیت نازل گشت قابل فتور و نقصان نیامده است، امّا سابقهٔ تصرّف عزرائیل خاصیت قوی و قدر و دواعی اقتدار و امکان را از اطراف اعضاء متلاشی گردانیده است. {22} سابق اهل ایمان، صدیق اکبر، مقدم اولیا را بگو تا امام قوم گردد. بلال را ناظر این تألم و توجع از پیش اندیشه گشاده گشت. گفت کاشکی که از حیّز عدم به مرحلهٔ وجود نیامده بودمی تا به تجرّع این شربت هایل که سمّ افعی از تلخی آن متخوّف بود مبتلا نگشتمی. بر در مسجد آمد و مراسم قامت را اقامت کرد. مشاهیر صحابه چون محراب را از شمع جمع انبیا خالی دیدند، به دست اضطرار جامه سلوت و استنامت را چاک زدند، هر یک نعرهٔ بیهوشانه را از مشکات عالم سفلی به گوش طلیعه فلک رسانیده و آواز خروس خروش ایشان عنقای مغرب طهارت را از حالت اضطجاع مستوفر گردانید. برخاست و دست در گردن هژبر بیشهٔ شهامت، علی بن ابیطالب ـ رضی الله عنه ـ آورد. به تکلّف و تنوّق، خود را به جماعت حاضر گردانید و از پس صدیق شفیق نماز گزارد و بعد از اداء فرایض و مکتوبات بازنمود که مضمونِ ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ﴾ سرِّ «الله بلّغک الامالی کلّها»، به سمع جانم رسانیده است. نصیحت «الصلاة و ماملکت أیمانکم»، به گوش دل استماع کنید و به حقیقت دانید که مردان راه دین جامۀ تن را از دنس معاصی به خون دیده حسن اعتقاد شویند و در نهار بهارِ عشق خاصیت رَوح گل از نوک خار مغیلان جویند. به نفسی چند معدود مغرور مباشید که خاتمت نامهٔ حیاتْ ممات است و ثمرهٔ شجرهٔ زندگانی مرگ.{23} بعد از انتظام این درر نصیحت و لآلی وعظ به حجرهٔ مبارک باز خرامید. مستأصل نهال امانی و آمال قابض ارواح ـ علیهالسلام ـ بر صورت اعرابی به درِ بارگاه صاحب شریعت آمد و به انامل اخلاص حلقه بر سندان زد و آواز آن به مسامع ساکنان رسید. فاطمه ـ رضی الله عنها ـ به در آمد گفت: ای آینده، قدوهٔ زمرهٔ انبیا حامل عرض مرض گشته است حالی در آمدن را مجالی نیست. مهتر ـ علیهالسلام ـ زبان برگشاد و گفت: ای نور دیدهٔ محمّد قریشی در بگشای که او آن بدوی نیست که به اعتذار بازگردد بلکه بیخ محبّت اولاد از مغرس دل آبا و امهات دست تصرّف او قلع میکند. نقطهٔ دایرهٔ انسان را که پدر بشر بود به آشنای جان پاک او بیگانه گردانید. پیر انبیا، ابراهیم خلیل ـ علیهالسلام ـ را وظیفهٔ نعمت حیات، او منغص کرد. گل بوستان خوبرویی کنعان به وسایل سموم قهر او قابل ذبول و جفاف شد. حلاوت نغمهٔ داود را که بلابل در سحرگاه از آن آواز مدهوش بودندی سعی وی از استقرار وعای مجوف مستمعان بازداشت.
متبحران علوم اخبار ـ أنارالله برهانهم ـ چنین روایت کردهاند که چون یازده روز از ماه ربیعالاول سال دهم برگذشت، بامداد دوازدهم ماه همای همایون جان مهتر از نشیمن قالب مبارکش قصد آشیان آسمان کرد. در حجرهٔ امالمؤمنین عایشه ـ رضیالله عنها و عن ابیهاـ آمد و بَضعهٔ میمونهٔ خود، فاطمه زهرا را ـ رضیالله عنهاـ از حال انقراض عمر و انقطاع اسباب حیات معهود اعلام داد. بتول در صحبت میمون ابن عمّ رسول بر سر بالین مشتری فلک رسالت آمد. زهرهٔ چهرهٔ گلدستهٔ بستان شریعت را متغیّر یافت. به کلید تاوّه درِ تلهّف و تأسّف و تحیّر برگشاد و سرشک خونین از دامن مردم دیده بر جیب و گریبان خود باران کرد. مهندس لوح وحی و دانندهٔ اشکال و رقوم اصطرلاب شریعت صحیفۀ سرّ صفیر آخرت خواندن گرفت. نالهٔ دلخستگان از حریم حرمت سیّدالمرسلین به فرق فرقد رسید. بلال حبشی که منهی میقات صلوات بودی بر عادت سلف به در حجرهٔ خواجۀ ثقلین آمد و ندای «الصلاة الصلاة» در داد. صدف دُرّ حصافت و دُر صدف فصاحت ـ علیهالصلوة و السلام ـ جواب داد که ای بلال آن علوّ همت که خطابِ ﴿طه مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى﴾ به وسیلت ملازمت عبودیت نازل گشت قابل فتور و نقصان نیامده است، امّا سابقهٔ تصرّف عزرائیل خاصیت قوی و قدر و دواعی اقتدار و امکان را از اطراف اعضاء متلاشی گردانیده است. {22} سابق اهل ایمان، صدیق اکبر، مقدم اولیا را بگو تا امام قوم گردد. بلال را ناظر این تألم و توجع از پیش اندیشه گشاده گشت. گفت کاشکی که از حیّز عدم به مرحلهٔ وجود نیامده بودمی تا به تجرّع این شربت هایل که سمّ افعی از تلخی آن متخوّف بود مبتلا نگشتمی. بر در مسجد آمد و مراسم قامت را اقامت کرد. مشاهیر صحابه چون محراب را از شمع جمع انبیا خالی دیدند، به دست اضطرار جامه سلوت و استنامت را چاک زدند، هر یک نعرهٔ بیهوشانه را از مشکات عالم سفلی به گوش طلیعه فلک رسانیده و آواز خروس خروش ایشان عنقای مغرب طهارت را از حالت اضطجاع مستوفر گردانید. برخاست و دست در گردن هژبر بیشهٔ شهامت، علی بن ابیطالب ـ رضی الله عنه ـ آورد. به تکلّف و تنوّق، خود را به جماعت حاضر گردانید و از پس صدیق شفیق نماز گزارد و بعد از اداء فرایض و مکتوبات بازنمود که مضمونِ ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ﴾ سرِّ «الله بلّغک الامالی کلّها»، به سمع جانم رسانیده است. نصیحت «الصلاة و ماملکت أیمانکم»، به گوش دل استماع کنید و به حقیقت دانید که مردان راه دین جامۀ تن را از دنس معاصی به خون دیده حسن اعتقاد شویند و در نهار بهارِ عشق خاصیت رَوح گل از نوک خار مغیلان جویند. به نفسی چند معدود مغرور مباشید که خاتمت نامهٔ حیاتْ ممات است و ثمرهٔ شجرهٔ زندگانی مرگ.{23} بعد از انتظام این درر نصیحت و لآلی وعظ به حجرهٔ مبارک باز خرامید. مستأصل نهال امانی و آمال قابض ارواح ـ علیهالسلام ـ بر صورت اعرابی به درِ بارگاه صاحب شریعت آمد و به انامل اخلاص حلقه بر سندان زد و آواز آن به مسامع ساکنان رسید. فاطمه ـ رضی الله عنها ـ به در آمد گفت: ای آینده، قدوهٔ زمرهٔ انبیا حامل عرض مرض گشته است حالی در آمدن را مجالی نیست. مهتر ـ علیهالسلام ـ زبان برگشاد و گفت: ای نور دیدهٔ محمّد قریشی در بگشای که او آن بدوی نیست که به اعتذار بازگردد بلکه بیخ محبّت اولاد از مغرس دل آبا و امهات دست تصرّف او قلع میکند. نقطهٔ دایرهٔ انسان را که پدر بشر بود به آشنای جان پاک او بیگانه گردانید. پیر انبیا، ابراهیم خلیل ـ علیهالسلام ـ را وظیفهٔ نعمت حیات، او منغص کرد. گل بوستان خوبرویی کنعان به وسایل سموم قهر او قابل ذبول و جفاف شد. حلاوت نغمهٔ داود را که بلابل در سحرگاه از آن آواز مدهوش بودندی سعی وی از استقرار وعای مجوف مستمعان بازداشت.
۸۱
۱۴:۵۰
مأخذ: مقاصد الاولیاء فی محاسن الانبیاءمحمود بن احمد بن حسن فاریابی، بهتصحیح و تحقیق فاطمه شاملو
۱۰۹
۱۴:۵۰
شهادت مظلومانه و غریبانه حضرت امام رضا (ع) بر همگان تسلیت باد
کانال تلگرامی میراث مکتوب: https://t.me/mirasmaktoob
فروشگاه میراث مکتوب:
https://mirasmaktoob.net/
گروه حامیان میراث مکتوب:https://mirasmaktoob.net/hamian/
۲۵
۱۱:۰۸
زوار! – 1326 ه.ق.
طرف عصر ما به تپهای رسیدیم که از آنجا دورنمای شهر (مشهد) پدیدار میگردد. در راه سنگهای بزرگی را دیدیم که کمی تراشیده و مدور بودند و آنها را زوار مینامیدند. یکی از وظائف عابرین این است که سه دفعه این سنگها را بطرف شهر بغلطانند. ارابهرانان هم گاهی این سنگها را در روی ارابه خود گذارده و چند فرسخ آنها را نقل مکان میدهند ولی نباید آنها را بطرف عقب نقل نمایند و اگر کسی چنین کاری را بکند مرتکب گناه بزرگی شده است، ما هم بتقلید سایرین پیاده شده و هریک سه دفعه این زوار بیجانرا بطرف شهر غلطاندیم.مسافرت این سنگها برای زیارت ممکن است چندین سال بطول انجامد اما بمحض اینکه بشهر نزدیک شدند پرستاران آستانه میآیند و آنها را با تشریفاتی بشهر میبرند و در محلی که برای آنها معین شده و اکنون عده زیادی از آنها در آنجا دیده میشود جای میدهند. (دالمانی، 1355: 8/607)
مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فرهوشی. تهران: ابن سینا.
@mirasmaktoob.
طرف عصر ما به تپهای رسیدیم که از آنجا دورنمای شهر (مشهد) پدیدار میگردد. در راه سنگهای بزرگی را دیدیم که کمی تراشیده و مدور بودند و آنها را زوار مینامیدند. یکی از وظائف عابرین این است که سه دفعه این سنگها را بطرف شهر بغلطانند. ارابهرانان هم گاهی این سنگها را در روی ارابه خود گذارده و چند فرسخ آنها را نقل مکان میدهند ولی نباید آنها را بطرف عقب نقل نمایند و اگر کسی چنین کاری را بکند مرتکب گناه بزرگی شده است، ما هم بتقلید سایرین پیاده شده و هریک سه دفعه این زوار بیجانرا بطرف شهر غلطاندیم.مسافرت این سنگها برای زیارت ممکن است چندین سال بطول انجامد اما بمحض اینکه بشهر نزدیک شدند پرستاران آستانه میآیند و آنها را با تشریفاتی بشهر میبرند و در محلی که برای آنها معین شده و اکنون عده زیادی از آنها در آنجا دیده میشود جای میدهند. (دالمانی، 1355: 8/607)
مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فرهوشی. تهران: ابن سینا.
@mirasmaktoob.
۱۶
۱۱:۱۶
پیدا شدن گنبد آستانه
1323 ه.ق.
در این مسیر جا به جا پرچم کوچکی افراشته و ستونهایی با سنگچین درست کردهاند. زائران برای این که در آخرت در بهشت سرا و منزل داشته باشند، با روی هم انباشتن خردهسنگها ستونی میسازند. پرچمهای کوچک (افراشته در این جا) را زائران با پاره کردن تکهای از لباس خود، و به نشانهٔ دستمال برای پاک کردن اشکی که در ماتم شهادت امام [هشتم] ریختهاند، و بستن این پارچه سر چوبی کوتاه درست میکنند. میگویند که امام رضا (ع) حتماً احساس دلسوزی و همدردی آنها را متوجّه میشود و نزد خداوند شفاعت میکند که سعادت رفتن به بهشت نصیبشان شود. (سوزوکی، 1393: 59)
مأخذ: سوزوکی، شین جوء. 1393. سفرنامه سوزوکی شین جوء سفر در فلات ایران. ترجمۀ هاشم رجبزاده. تهران: طهوری.@mirasmaktoob
1326 ه.ق.
خلاصه همینکه ببالای تپه رسیدیم تمام زواری که چند روز با ما راه میپیمودند سر تعظیم بطرف شهر (مشهد) فرود آوردند و بعد چند سنگی را بعلامت رؤیت گنبد آستانه روی هم گذارده هرم کوچکی تشکیل دادند. (دالمانی، 1355: 608)
مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فرهوشی. تهران: ابن سینا.@mirasmaktoob
1344 ه.ق.
در ایران هر کَس که برای اولین بار زیارتگاه خود را از دور میبیند باید کبهای از سنگ بسازد تا حاجتش برآورده شود. (ویتا سکویل، 1375: 89)
مأخذ: ویتا سکویل، وست. 1375. مسافر تهران. مترجم مهران توکلی. تهران: نشر پژوهش فروزان.
@mirasmaktoob.
1323 ه.ق.
در این مسیر جا به جا پرچم کوچکی افراشته و ستونهایی با سنگچین درست کردهاند. زائران برای این که در آخرت در بهشت سرا و منزل داشته باشند، با روی هم انباشتن خردهسنگها ستونی میسازند. پرچمهای کوچک (افراشته در این جا) را زائران با پاره کردن تکهای از لباس خود، و به نشانهٔ دستمال برای پاک کردن اشکی که در ماتم شهادت امام [هشتم] ریختهاند، و بستن این پارچه سر چوبی کوتاه درست میکنند. میگویند که امام رضا (ع) حتماً احساس دلسوزی و همدردی آنها را متوجّه میشود و نزد خداوند شفاعت میکند که سعادت رفتن به بهشت نصیبشان شود. (سوزوکی، 1393: 59)
مأخذ: سوزوکی، شین جوء. 1393. سفرنامه سوزوکی شین جوء سفر در فلات ایران. ترجمۀ هاشم رجبزاده. تهران: طهوری.@mirasmaktoob
1326 ه.ق.
خلاصه همینکه ببالای تپه رسیدیم تمام زواری که چند روز با ما راه میپیمودند سر تعظیم بطرف شهر (مشهد) فرود آوردند و بعد چند سنگی را بعلامت رؤیت گنبد آستانه روی هم گذارده هرم کوچکی تشکیل دادند. (دالمانی، 1355: 608)
مأخذ: دالمانی، هانری رونه د. 1355. سفرنامه از خراسان تا بختیاری. مترجم علیمحمد فرهوشی. تهران: ابن سینا.@mirasmaktoob
1344 ه.ق.
در ایران هر کَس که برای اولین بار زیارتگاه خود را از دور میبیند باید کبهای از سنگ بسازد تا حاجتش برآورده شود. (ویتا سکویل، 1375: 89)
مأخذ: ویتا سکویل، وست. 1375. مسافر تهران. مترجم مهران توکلی. تهران: نشر پژوهش فروزان.
@mirasmaktoob.
۱۶
۱۱:۱۶
مولانا محمّدامین وقاری طبسی یزدی (کلّیات وقاری طبسی یزدی، تصحیح علیرضا فرجامی، مؤسسهٔ پژوهشی میراث مکتوب، ص۸۰-۸۲)، در آغاز قصاید خویش در مدح امام رضا علیه آلاف التّحیة و الثّناء در مقام توصیف خویش به عنوان مادح آن حضرت میسراید:
۱۱
۱۱:۱۶
به گلشن سخن، آن بلبلِ خوشْاَلحانم/که عندلیبْنوایان زنند دستانم/ به گفتهٔ شکرین، رشک یک جهانْ شِکَرم/ به نکتهٔ نمکین، شور صد نمکدانم/به لحنهای نوآیین، نوای باربَدم/ به صوتهای حزین، نالهٔ هَزارانم/ به خامُشی، سخنآموزِ طوطی خِرَدم/ به نغمهسنجی، قانونِ عندلیبانم/ به حُسْن خُلق، نسیم بنفشهزار خطم/ به لطف طبع، زلالِ چَهِ زَنَخْدانم/ به جانفزایی، ریحانِ باغ رخسارم/ به دلبری، شکنِ طُرّهٔ پریشانم/به دست بَرْهَمَنان، تار زلف زُنّارم/ به چشم بتشکنان، خال روی ایمانم/ به مهرورزی، شاگردِ مهربانْ دلِ خویش/ به جانسپاری، استاد عشقبازانم/به کیش اهل وفا مقتدای ششْجهتم/ به نزد اهل خِرَد فخر چاراَرکانم/ محیطِ مرکزِ ادوارِ عالمِ کشفم/ امینِ مخزنِ اسرارِ مُلکِ وجدانم/ بهار فیضرسانِ ریاضِ تقدیرم/ چمنطرازِ ریاض بهار امکانم/ز روی منزلت، افزونم از سپهر برین/ غبار درگهِ شاهنشهِ خراسانم/ رضا که بهر نثار ضریح او چون شمع/لَبالب است ز دُر، دامن و گریبانم/ رَوَم ز باغِ تکلّم به بوستانِ خطاب/ ز سیرِ گلشنِ اوصافِ خود پشیمانم/
بهگزین از محمّدرضا ابوئی مهریزی.
صفحه خرید کتاب کلیات اشعار وقاری طبسی یزدی در فروشگاه میراث مکتوب
به کانالهای «میراث مکتوب» بپیوندید:
تلگرام: https://t.me/mirasmaktoob
بله: ble.ir/IRANDELEZAMIN
ایتا: eitaa.com/miras_maktoob
روبیکا: rubika.ir/mirasmaktoob
تلگرام میراثنگاشت ایرانی: https://t.me/Mirasmaktoob_Irani
حامیان میراث مکتوب:https://mirasmaktoob.net/hamian/
فروشگاه میراث مکتوب:
https://mirasmaktoob.net/
بهگزین از محمّدرضا ابوئی مهریزی.
۱۴
۱۱:۱۷
خُدّامِ حریمِ روضه رضا
هرصبح، رخ از سوادِ شب شوید مِهرشاید که به روضهٔ رضا ساید چهر خُدّامِ حریمِ روضه اش ،جنّت وحورقندیل وچراغِ مرقدش ،مِهر وسپهر ¹
مؤمن حسین یزدی
__
۱_رباعیّات مؤمن یزدی ،به کوشش حسین مسرّت ،تهران ،نشر میراث مکتوب ،چاپ اوّل ،۱۳۹۴،صفحهٔ ۱۲۰
صفحه خرید کتاب رباعیات مؤمن یزدی در فروشگاه میراث مکتوب
کانال تلگرامی میراث مکتوب: https://t.me/mirasmaktoob
فروشگاه میراث مکتوب:
https://mirasmaktoob.net/
گروه حامیان میراث مکتوب:https://mirasmaktoob.net/hamian/
هرصبح، رخ از سوادِ شب شوید مِهرشاید که به روضهٔ رضا ساید چهر خُدّامِ حریمِ روضه اش ،جنّت وحورقندیل وچراغِ مرقدش ،مِهر وسپهر ¹
مؤمن حسین یزدی
__
۱_رباعیّات مؤمن یزدی ،به کوشش حسین مسرّت ،تهران ،نشر میراث مکتوب ،چاپ اوّل ،۱۳۹۴،صفحهٔ ۱۲۰
۱۰
۱۱:۳۳