🟠 گزارش سیاستی «مروری بر تجربیات منتخب چشم اندازپردازی ؛ توصیه هایی برای ترسیم چشم انداز در نظام حکمرانی ایران»
#گزارش_سیاستی#هم_آفرینی_ایران_آینده
@iranfuture
۶۳۳
۱۰:۰۹
🟠 ایران، مردم و سیاست مردمی#ایران_مردمی_آینده
۱. مفهومشناسی و چارچوب نظری مردم• «مردم» در گفتمان انقلاب اسلامی چگونه تعریف شده و چه نسبتی با مفاهیم مجاور (ملت، امت، توده، شهروند) دارد؟• گفتارهای رقیب سیاسی ایران (چپ، اصولگرایی، اصلاحطلبی، ملیگرایی) هرکدام چه تصویری از مردم و رابطهٔ او با قدرت ترسیم میکنند؟• تمایز «مردم» بهمثابه سوژهٔ سیاسی از «مردم» بهمثابه ابژهٔ سیاستگذاری یا افکار عمومی چیست؟• مردم در نظریهٔ سیاسی مدرن چه صورتبندیهایی یافته و کدام یک برای ایران امروز مسئلهسازتر است؟
۲. ظرفیتهای الهیات شیعی برای سیاست مردمی• جریانهای الهیاتی مردمگرا (مانند مکتب طهران) چه بدیل نظریای برای سیاست مردمی عرضه میکنند؟• مفاهیمی چون بعثت، بیعت، امامت، وکالت و ولایت چه ظرفیت یا محدودیتی برای نظریهپردازی مشارکت مردمی دارند؟• آیا میتوان از عاشورا و فرهنگ شهادت، الگویی برای کنشگری مستمر مردمی استخراج کرد؟• نسبت فقه سیاسی شیعه با ایدهٔ سوژگی سیاسی مردم چگونه قابل بازخوانی است؟
۳. مناسک اربعین و ظرفیتهای مردمی• اربعین به مثابه یک فرصت فرهنگی و تاریخی چه الگوهایی برای حضور مردم در حیات اجتماعی را پیشنهاد میکند؟ • اربعین چگونه منطق جدیدی از همآیی مردمی را محقق کرده و چطور میتوان این منطق را در عرصه سیاست امتداد بخشید؟
۴. ظرفیتهای قانون اساسی جمهوری اسلامی برای سیاست مردمی• اصول ناظر بر مشارکت مردمی در قانون اساسی تا چه حد بالفعل شدهاند؟• ظرفیتهای مغفول یا اجراناشدهٔ قانون اساسی برای گسترش سیاست مردمی کداماند؟• بازخوانی و بازتعریف قانون اساسی در نسبت با تصویر «ایران مردمی آینده» چه اصلاحاتی را میطلبد؟• تنش میان نهادهای انتخابی و انتصابی در قانون اساسی چه تأثیری بر تحقق سیاست مردمی داشته است؟
۵. ظرفیتهای فرهنگی و تاریخی ایران برای سیاست مردمی• مردم در تاریخ ایران (از مشروطه تا انقلاب) چه جایگاهها و صورتبندیهای متفاوتی داشتهاند؟• سنتهای فرهنگی ما چه الگویی برای مشارکت مردمی در ایران امروز و آینده عرضه میکنند؟
۶. ظرفیت نهادهای موجود برای تحقق سیاست مردمی• بسیج در مسیر تاریخی خود چرا و چگونه از یک نهاد عامگرا به یک نهاد خاصگرا تبدیل شد؟• بازتعریف و بازاصلاح بسیج بر چه اساسی ممکن است؟• ظرفیت نهادهای موازی مثل فرهنگسراها، شوراهای شهر و روستا، و سمنها برای مشارکت مردمی چیست؟• چرا نهادهای رسمی مشارکتی (شوراها، انجمنها) عموماً به نهادهای صوری یا کماثر بدل میشوند؟• کدام نهادهای فعلی امکان و ظرفیت تحقق واقعی سیاست مردمی را دارند؟
۷. نمونههای تاریخی موفق سیاست مردمی• کدام برهههای تاریخ معاصر ایران را میتوان نمونهٔ تحقق سیاست مردمی دانست؟• نبرد ۴۰ روزه و اوجگیری مشارکت همگانی چه شباهت و تفاوتی با تجربههای مشابه (دفاع مقدس، انقلاب) دارد؟• آیا میتوان الگویی برای تداوم مشارکت مردمی ظاهر شده در شرایط بحرانی برای زندگی روزمره یافت؟
۸. نسبت حاکمیت و مردم• مسیر گذار از «هوادار» به «سوژهٔ سیاسی» چه الزامات نظری و نهادیای دارد؟• حاکمیت با جنبشهای اجتماعی چه نوع مواجههای باید داشته باشد تا آنها به نیرویی سازنده بدل شوند؟• تفاوت میان «مشارکتجویی از بالا» و «سوژگی سیاسی از پایین» در تجربهٔ جمهوری اسلامی چیست؟• چه سازوکارهایی میتواند فاصلهٔ میان مردم و حاکمیت را در دورهٔ گذار به جمهوری سوم کاهش دهد؟
۹. مرور ادبیات جهانی سیاست مردمی• تجربههای جهانی دموکراسی مشارکتی و مشورتی چه درسهایی برای ایران دارند؟• پوپولیسم چپ و راست در غرب چه نسبتی با ایدهٔ «سوژگی سیاسی مردم» دارند و کجا از آن فاصله میگیرند؟• نظریههای معاصر دموکراسی رادیکال چه بینشی برای بازتعریف سیاست مردمی در ایران عرضه میکنند؟
۱۰. مردم و مشارکت در جامعهٔ پلتفرمی-شبکهای• اشکال جدید حکمرانی و مشارکت مردمی در بستر شبکههای اجتماعی و پلتفرمها چگونهاند؟• حکمرانی دیجیتال و ابزارهای مشارکت آنلاین چه ظرفیتی برای بازتعریف رابطهٔ حاکمیت و مردم دارند؟
از پژوهشگران، نویسندگان و علاقهمندان دعوت میشود آثار خود را به نشانی @iran_futureprogram در پیامرسان بله ارسال کنند.
با قلم خود در ترسیم ایران مردمی فردا سهیم شوید.
#همآفرینی_ایران_آینده
@iranfuture
۱.۳K
۸:۱۲
از رای اکثریت تا خلق اراده جمعی.pdf
۱.۸۹ مگابایت
🟠 از رأی اکثریت تا خلق اراده جمعی
طرح ایران مردمی آینده مبتنی بر خلق ارادهٔ جمعی است یا ساخت یک جامعهٔ چهل تکه؟
گفتوگوی مجلهٔ همآفرینی ایران آینده با حجت الاسلام مجتبی عرب
در لایه فلسفه سیاسی، در تعریف حکومت، مکتب امام دارای یک خوانش اجتهادی اصیل از اسلام ناب است که به یک نگرش در فلسفه سیاسی، به یک تعریف از حکومت، به یک مفهوم از قدرت و به یک نسبتگیری از مردم میرسد. مفهوم مردم و اینکه چرا اصلاً تز پایه مکتب ما مردمسالاری دینی است، موضوعی است که باید درباره آن مفصل صحبت کرد. اگر خیلی صریح بخواهم عرض کنم، این موضوع هیچ ارتباطی به دموکراسی، هیچ ارتباطی به ایدههای مرسوم حکومت اسلامی که یک الهیات بالا به پایین دارند، هیچ ارتباطی به اکثریتپژوهی، اکثریت آرا و امثال اینها ندارد. طرح مردم انقلاب اسلامی در واقع مبتنی بر «خلق ارادهٔ جمعی» است.
در این زمینه یک بحث مفصل دیگر، بحث جامعهشناسانه نسبت به مردم است؛ مثلاً پیمایشها را میگویم. پیمایش چه چیزی را نشان میدهد؟ آقای خامنهای بهمضمون گفتند: «مردم ایران آنی که در پیمایش میبینید نیستند.» حال اگر این همه سال مردم در پیمایش نیستند، پس کجا هستند؟ حالا با پیمایش چه باید کرد؟ در این مسئله حرف مهمی وجود دارد. چون این پیمایش «احوال» جامعه را نشان میدهد. با این حال، «ارادهسازی» در جامعه را نمیتواند نشان دهد. حتی گاهی روایت از این هم پایینتر است؛ «Mode» جامعه را نشان میدهد. مد، آن «تصمیمِ جمعبندیشده» نیست.
تمام سخن این است که جامعهٔ ایران را پیمایشها نشان نمیدهند. جامعهٔ ایران این است که دارد میجنگد. اصلاً اینجوری بگویم: مهم این است که چه ارادهای، اراده غالب جامعه ایران شود. سرنوشت آینده ما را تعیین میکند. جامعه اصلاً شبیه هم نیست. شما انگار با یک لحاف چهلتکه روبهرو هستید. ولی چه میشود که چهار ماه این جامعه میجنگد؟ نمیتوانی این را انکار کنی. چه میشود این جامعه انقلاب میکند؟ چه میشود این جامعه در کرونا همدلی میکند، مواسات میکند؟
در چنین چارچوبی چرا اتحاد مقدس اینقدر اصل است؟ چون مسئله اراده جمعی است. اصلاً چرا اینقدر رهبران جامعه روی وحدت تأکید میکنند؟ چون جامعه چهلتکه شده است. این که بگوییم چهل درصد جامعه تماماً حزباللهی میشوند، با چنین جامعهای نمیشود کار کرد. اراده جمعی نمیشود ساخت. ما با جامعه چهلتکه، با جامعه بردارهای ناهمسو هم نمیتوانیم چنین کاری کنیم.
نقطه مقابلش، تصویر متشتّت از جامعه است؛ که ایده سیاسی وفاق، برآمده از این نظر است که تفرق ذاتی جامعه است. شما مثل یک چینیبندزن هستید که باید تکهها را به هم بچسبانید. ما نیاز داریم به آدمهای ضعیفی که یک کمی این کوتاه بیاید، یک کمی آن کوتاه بیاید، یکخورده این با لباس نامناسب بیاید و یکخورده آن نمازش را بخواند؛ یک چیز شلمشوربایی که اصلاً فلسفه ذاتیاش چسب بودن «تو» است و آن وقت احتیاج به «تو» ایجاد میشود. احتیاج به آدمهای ضعیفی که در هیچ سمتی جامعه را قوی نمیکنند؛ فقط به درد چسب زدن پارهپارهها میخورند.
این تز وفاق، تز انقلاب اسلامی نیست. تز انقلاب اسلامی میگوید من از همین که تو فکر میکنی پارهپاره است، میتوانم یک بدن در حال حرکت به سمت خیر یا به سمت آمریکا بسازم. اینجا مهم است. میگوید من از همین لحاف چهلتکه که تو میبینی، به خاطر ویژگیهای نفس جمعی که دارد، مثل امامحسینی بودن، مثل اینکه امام رضا روی آنها کار کرده، مثل سابقه عمیق تاریخی مردم ایران، مثل عزیزالنفس بودن ایرانیها و این که اصلاً ایرانی زور را به این راحتی نمیپذیرد، مثل کنشگر بودن، سیاسی بودن، یک ایران میسازم که میتواند مقابل اسرائیل بایستد.
تصویر آینده ایران یعنی چیزی که این ارادهٔ جمعی را بسازد و جهتی که این اراده میرود. این هم یک قدم اول دارد: اراده. قدم قبلش چیست؟ در فلسفه اسلامی میگویند معرفت. ما در فارسی سرراست میگوییم «رؤیا». رؤیا خیال نیست. در فلسفه میگویند: «تصور غایت، علتِ علتِ فاعلی است». یعنی چه؟ یعنی اینکه مثلاً تو وقتی تصور میکنی اینجا میوهٔ بسیار خوشمزهای هست، این خودش میشود علت اینکه دست برود جلو و آن میوه را بردارد؛ وگرنه علت فاعلی که دست است که دارد میوه را بر میدارد تا بخورد. یعنی آن چیزی که تو از آینده تصور میکنی، باعث حرکت امروزت رو به آینده میشود. پس چرا رؤیا مهم است در ارادهٔ الان ما؟ تصور آینده در حال، آینده را خواهد ساخت؛ تصور آینده را میگویم نه حتی آینده. آینده که همچنان نرسیده است. اما تصور آینده است که جامعه را حرکت میدهد..
#ایران_مردم_و_سیاستمردمی#ایران_مردمی_آینده
مطالعه متن کامل در فایل پیوست
@iranfuture
#ایران_مردم_و_سیاستمردمی#ایران_مردمی_آینده
@iranfuture
۲.۴K
۸:۴۲
🟠 جهان نو و کار همگانی
شکلگیری جهان تازه باید به دست همهٔ مردم بخورد
سیدمسعود حسینی، پژوهشگر فلسفه
کوتاه نوشت
ظهور سازه جهان نو، آغاز راه است و نه پایان آن. این سازه نیازمند پرورش و بسط است. هنگامیکه انقلابی در نظامی سیاسی رخ میدهد، آن نظام مفهوم را در سادهترین صورت آن وضع میکند؛ مفهومی نو. انقلاب، زیرورو شدگی در بنیاد است. ملتی که انقلاب میکند، تلقی و تأویل خویش را از همه چیز دگرگون میسازد؛ مفهومی تازه از جامعه و حقیقت برمینهد و به تبع آن، نظام سیاسی، دیوانسالاری، ساختار اقتصادی و دیگر عرصهها را تغییر میدهد. اما این تنها مفهوم است، نظامی نظری که پیروز شده و اینک آماده استقرار است.
تحقق این مفهوم تنها در گرو استقرار آن است، و استقرار جز با «کار» به معنای حقیقی کلمه میسر نمیشود. انقلاب، آغاز کار است؛ نه غایت آن. مفهومی که از کل در فرایند انقلاب به دست آمده، باید خود را در عرصههای متکثر بگستراند، منتشر سازد، و از دل این تکثر و گستردگی بار دیگر به خویش بازگردد و به خود وفادار بماند. به سخن دیگر، باید زایشی را طی کند و به منشأ خود رجوع نماید. تنها در این صورت است که انقلاب به معنای راستین کلمه، انقلاب باقی مانده است.
به نظر میرسد که ما این مسیر را نپیمودهایم. انقلاب بزرگی صورت دادیم، دستکم در مقام مفهوم. گویی این ملت بر آن شد تا از صغارت بیرون آید و مفهوم زعامت یک تن بر همگان را وانهد. کنار زدن نظام شاهنشاهی و حذف تصمیمگیری منحصر به یک فرد، نشانهای از بلوغ این جامعه بود. شعارهای آن دوران نیز بر این معنا گواهی میداد: «استقلال، آزادی». استقلال و آزادی، مهمترین شعار آن روزگار، به معنای نفی دیکتاتوری بود. اما این مفهوم نتوانست مستقر شود، چرا که کار تحقق نیافت. گستردگی بحرانها در شئون گوناگون حیات جمعی، حکایت از آن دارد که نطفه مفهوم والایی که در انقلاب اسلامی بسته شد، نتوانست خود را محقق سازد؛ نتوانست در گستره وسیع ایران بسط یابد، منتشر شود و از دل این انتشار، وحدت خویش را بازیابد.
اکنون باید از این شکست گذر کرد. اما گذر از شکست به معنای نابودسازی هر آنچه تاکنون رخ داده نیست. اگر مفهوم، یکبار به درستی بنا نهاده شده باشد -چنانکه به نظر میرسد دستکم در مقام مفهوم، عموم مردم بر سر آن توافق داشتند: تحقق کرامت انسانی از خلال استقلال و آزادی- اکنون باید برای تحقق آن کار کرد. خواست امروز، تحقق همان شعاری است که به تعویق افتاده است. تحقق این مفهوم و شکلگیری جهان تازه باید به دست کل قوم رقم بخورد. اگر به دست کل قوم رقم بخورد، پایدار خواهد ماند و اگر به شیوهای فرمایشی تحمیل گردد، محکوم به شکست خواهد بود. اگر این روح بخواهد جهان تازه خویش را برپا کند، این کار را جز به دست خویش نمیتواند انجام دهد؛ زیرا برپایی آن جهان مستلزم ابقای پیوسته آن نیز هست، و این جز با کار جمعی همان قوم، با کار همگانی، شدنی نیست.
• بخشی از درسگفتار هگل، پاییز ۱۴۰۱، دانشگاه شهید بهشتی
#ایران_مردم_و_سیاستمردمی#ایران_مردمی_آینده
@iranfuture
کوتاه نوشت
• بخشی از درسگفتار هگل، پاییز ۱۴۰۱، دانشگاه شهید بهشتی
#ایران_مردم_و_سیاستمردمی#ایران_مردمی_آینده
@iranfuture
۱K
۱۸:۰۱
مردمیسازی، بازگشت به منطق اصیل جمهوری اسلامی.pdf
۱.۵۴ مگابایت
🟠 مردمیسازی؛ بازگشت به منطق اصیل جمهوری اسلامی
مردمیسازی الگویی است که انقلاب را به یک نهضت عمومی تبدیل کرد
گفتوگوی مجلهٔ همآفرینی ایران آینده با دکتر میثم ظهوریان، نماینده مجلس شورای اسلامی
یکی از نکات مهم و کمتر مورد توجه درباره ماهیت انقلاب اسلامی، پیوند عمیق آن با مردم و جایگاه مردم در نظام حکمرانی است. وقتی از «جمهوری اسلامی» سخن میگوییم، دو واژه «جمهوری» و «اسلامی» در کنار یکدیگر، دو رکن اساسی این نظام را شکل میدهند. با این حال، در فضای عمومی، وجه اسلامیت نظام بیشتر مورد توجه قرار گرفته و به وجه جمهوریت و نقش مردم، آنچنان که باید، پرداخته نشده است.
با این حال، دغدغه مهم امروز این است که آیا این الگوی اتکا به مردم همچنان در نظام حکمرانی ما وجود دارد یا مردم صرفاً در زمان بحران و برای حضور در کف میدان مورد توجه قرار میگیرند؟ امروز در موضوعاتی مانند جنگ و مذاکره، این نگاه در میان بخشی از جامعه وجود دارد که مردم بیشتر به عنوان ابزاری برای نظام دیده میشوند؛ یعنی در زمان بحران باید به میدان بیایند، اما در فرآیند تصمیمگیری و سیاستگذاری، نقش چندانی ندارند. این مسئله به یک پرسش اساسی منجر میشود: آیا مردم در جمهوری اسلامی صرفاً برای حضور در بحرانها، راهپیماییها و حفظ امنیت مورد نیازند، یا اینکه اساساً در نظام حکمرانی، یک لایه واقعی از کنشگری سیاسی و اجتماعی برای آنها تعریف شده است؟
تجربههایی مانند آبان ۱۳۹۸ نشان داد که در بخشی از ساختار حکمرانی، حتی ارتباط و گفتوگو با مردم به یک مسئله تبدیل شده است. وقتی سیاستی قرار است اجرا شود، اما مسئولان حاضر نیستند درباره آن با مردم صحبت کنند و آنها را در جریان قرار دهند، عملاً رابطه میان مردم و حاکمیت بر پایه بیاعتمادی شکل میگیرد. این نگاه در برخی سیاستهای اقتصادی نیز دیده میشود. گاهی این تصور شکل میگیرد که اگر قرار است سیاستهای اقتصادی دشواری اجرا شود و احتمال اعتراض مردم وجود دارد، بهتر است همزمان در سیاست خارجی تنشزدایی صورت گیرد تا کشور در دو جبهه وارد چالش نشود. چنین نگاهی در واقع نشاندهنده نوعی تصور از مردم به عنوان یک «جبهه مقابل» است. در حالی که مردم نباید به عنوان یک تهدید دیده شوند. مردم باید بخشی از راهحل باشند.
در موضوع مذاکرات نیز مسئله اصلی صرفاً این نیست که مذاکرات مستقیم پخش شود یا نشود یا مردم در جریان جزئیات محرمانه قرار بگیرند یا نه. مسئله عمیقتر از این است. مسئله اصلی این است که نگاه نظام حکمرانی به مردم چیست؟ آیا مردم صرفاً باید در زمان بحران در میدان باشند، امنیت را حفظ کنند، پرچم به دست بگیرند و از نظام حمایت کنند؟ یا اینکه برای مردم، یک لایه واقعی از کنشگری سیاسی و اجتماعی نیز قائل هستیم؟ اگر مردم قرار است بخشی از تصمیمگیری و سرنوشت کشور باشند، باید به آنها اعتماد کرد. باید آنها را درک کرد، با آنها سخن گفت و برای آنها نقش واقعی تعریف کرد.
وقتی مسئولان مردم را غیرقابل اعتماد فرض میکنند، همین نگاه میتواند به شکلگیری رفتارهای غیرقابل اعتماد در جامعه منجر شود. این همان چیزی است که در علوم اجتماعی از آن با عنوان «پیشگویی کامبخش» یاد میشود؛ یعنی یک تصور یا پیشبینی، به دلیل رفتارهایی که بر اساس آن شکل میگیرد، در نهایت خودش را محقق میکند. اگر مسئولان تصور کنند مردم غیرقابل اعتمادند، با مردم شفاف صحبت نکنند و آنها را در جریان تصمیمات قرار ندهند، اعتماد عمومی نیز از بین میرود. این رابطه، دوطرفه است.
در دوره پساجنگ و پسابحران، مسئله مهم این است که چگونه باید رابطه میان مردم و حاکمیت را بازسازی کرد. وقتی منابع محدود است، اهمیت میدان دادن به مردم و اتکا به مردم بیشتر میشود. نمیتوان همه امور را با تکیه بر منابع نفتی، بودجه دولتی و ساختار رسمی پیش برد. در این شرایط، مردمیسازی اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ اما باید میان مردمیسازی و خصوصیسازی تفاوت قائل شد. خصوصیسازی بدون توجه به عدالت و مشارکت عمومی میتواند به شکلگیری یک طبقه الیگارشی منجر شود.
مردمیسازی یعنی مردم واقعاً صاحب نقش و اختیار شوند، نه اینکه صرفاً داراییهای دولتی به گروههای محدودی واگذار شود. امروز حتی در حوزههایی مانند فرهنگ نیز میتوان مشاهده کرد که برخی شرکتهای خصوصی از نظر منابع مالی، قدرتی بیشتر از نهادهای رسمی فرهنگی پیدا کردهاند. اگر حاکمیت و دولت به جای تقویت نقش مردم، عرصههای مختلف را به طبقات محدود اقتصادی واگذار کنند، عملاً دولت و مردم هر دو تضعیف میشوند.
مطالعه متن کامل در فایل پیوست
#ایران_مردم_سیاستمردمی#ایران_مردمی_آینده
@iranfuture
#ایران_مردم_سیاستمردمی#ایران_مردمی_آینده
@iranfuture
۹۸۶
۱۸:۰۵
🟠 سیاست به مثابه قصهی همگانی (۱)
هنر سیاست اینجاست که قصهای بگوییم که بتواند با هم زیستن همهی ما را ممکن کند
فاطمه عزیزپور سرحدی، پژوهشگر فلسفه
زندگی همهی ما با قصه آشناست. البته شاید معتقد باشید قصه فقط مال بچههاست. مال شبهایی که زیر پتو با صدای لالایی بزرگترها، در دنیای شاه پریان و دیوهای شاخدار غرق میشدیم تا خوابمان ببرد. اما قصه هیچوقت ما را رها نکرد. کمی که قد کشیدیم خودمان را لای صفحات رمانها پیدا کردیم؛ با شخصیتهایش عاشق شدیم، برایشان غصه خوردیم و همراهشان شادی کردیم. حتی همین حالا، وقتی با دوستی روی نیمکت پارک مینشینیم و از سختیهای کار یا خاطرات گذشته میگوییم، داریم قصه تعریف میکنیم. واقعیت این است که ما هیچوقت فارغ از قصه نبودهایم. ما با قصهها جهان را درک میکنیم و معنای بودنمان را از توی قصهها پیدا میکنیم. اما تا به حال به این فکر کردهاید که آیا ممکن است قصه ربطی به سیاست داشته باشد؟
لازمهی بحث از نسبت قصه و سیاست، درنگی در معنای قصه است. شاید در نگاه نخست، قصه چیزی جز ابزاری برای سرگرمی به نظر نرسد؛ اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، قصه گفتن از مهمترین کارهایی است که انسان برای زیستن در جهان انجام میدهد. انسان با قصه زندگی میکند. او قصه میگوید چون راه دیگری برای فهمیدن جهان ندارد. به بیان واضحتر جهان مجموعهای بیکران از کثرات است. در این بلبشو، نه آغازی وجود دارد، نه پایانی و نه مرزی که به ما بگوید از کجا باید دیدن را آغاز کرد و در کجا به پایان رساند. این خود انسان است که از میان انبوه آنچه روی میدهد، چیزهایی را برمیگزیند، برخی را کنار میگذارد و میان آنچه برگزیده است نسبتی برقرار میکند. ما جهان را همانگونه که هست دریافت نمیکنیم، بلکه آن را در قالب مجموعهای از پیوندها و نسبتها برای خود معنادار میسازیم. این عمل گزینش و پیوند دادن همان روایت کردن است. به بیان دیگر خائوس تنها به واسطهی قصه میتواند به کاسموس تبدیل شود. بنابراین ما فقط از طریق روایت و قصه میتوانیم به جهان دسترسی داشته باشیم و جهان تنها از خلال قصه برای ما معنادار خواهد بود.
در خود واژه قصه نیز ردی از همین معنا باقی مانده است. «قصه» از ریشه عربی «قَصَّ» میآید. این واژه هم بر بریدن دلالت دارد و هم بر پی گرفتن اثر. گویی قصهگو نخست از پهنه بیکران کثرات جهان، قطعهای را جدا میکند و آن را در برابر خود میگذارد، سپس در میان اجزای آن به دنبال ردی میگردد که حادثهای را به حادثهای دیگر پیوند بزند و از دل پراکندگی و کثرت، وحدتی پدید آورد. به همین سبب است که روایت، صرف بازگویی آنچه رخ داده نیست. روایت، شیوهای است که انسان از طریق آن به رخدادها صورت میدهد و آنها را در کنار یکدیگر مینشاند تا چیزی فهمیده شود.
ما حتی خودمان را هم از دل قصهها میشناسیم. مثلاً اگر از کسی بپرسند که کیست، معمولاً در پاسخ از رنگ چشم و قد و وزن خود سخن نمیگوید. او داستانی از خویش روایت میکند. از جایی که در آن زاده شده، از آدمهایی که در زندگیاش اثر گذاشتهاند، از کامیابیها و شکستها، از امیدهایی که در دل پرورانده و راهی که تا امروز پیموده است میگوید. به بیان دیگر آنچه ما به آن «خود» میگوییم، چیزی جز همین قصهای نیست که گذشته و اکنون را به یکدیگر متصل میکند و به زندگی ما وحدت میبخشد. اگر این قصه از بین برود و شخص نتواند میان تجربههای پراکنده خود نسبتی برقرار کند، احساس میکند که خود را نیز از دست داده است.
#ایران_مردم_و_سیاستمردمی#ایران_مردمی_آینده
@iranfuture
#ایران_مردم_و_سیاستمردمی#ایران_مردمی_آینده
@iranfuture
۱.۳K
۱۷:۴۲
همآفرینی ایران آینده
🟠 سیاست به مثابه قصهی همگانی (۱)
هنر سیاست اینجاست که قصهای بگوییم که بتواند با هم زیستن همهی ما را ممکن کند
فاطمه عزیزپور سرحدی، پژوهشگر فلسفه
زندگی همهی ما با قصه آشناست. البته شاید معتقد باشید قصه فقط مال بچههاست. مال شبهایی که زیر پتو با صدای لالایی بزرگترها، در دنیای شاه پریان و دیوهای شاخدار غرق میشدیم تا خوابمان ببرد. اما قصه هیچوقت ما را رها نکرد. کمی که قد کشیدیم خودمان را لای صفحات رمانها پیدا کردیم؛ با شخصیتهایش عاشق شدیم، برایشان غصه خوردیم و همراهشان شادی کردیم. حتی همین حالا، وقتی با دوستی روی نیمکت پارک مینشینیم و از سختیهای کار یا خاطرات گذشته میگوییم، داریم قصه تعریف میکنیم. واقعیت این است که ما هیچوقت فارغ از قصه نبودهایم. ما با قصهها جهان را درک میکنیم و معنای بودنمان را از توی قصهها پیدا میکنیم. اما تا به حال به این فکر کردهاید که آیا ممکن است قصه ربطی به سیاست داشته باشد؟
لازمهی بحث از نسبت قصه و سیاست، درنگی در معنای قصه است. شاید در نگاه نخست، قصه چیزی جز ابزاری برای سرگرمی به نظر نرسد؛ اما اگر دقیقتر نگاه کنیم، قصه گفتن از مهمترین کارهایی است که انسان برای زیستن در جهان انجام میدهد. انسان با قصه زندگی میکند. او قصه میگوید چون راه دیگری برای فهمیدن جهان ندارد. به بیان واضحتر جهان مجموعهای بیکران از کثرات است. در این بلبشو، نه آغازی وجود دارد، نه پایانی و نه مرزی که به ما بگوید از کجا باید دیدن را آغاز کرد و در کجا به پایان رساند. این خود انسان است که از میان انبوه آنچه روی میدهد، چیزهایی را برمیگزیند، برخی را کنار میگذارد و میان آنچه برگزیده است نسبتی برقرار میکند. ما جهان را همانگونه که هست دریافت نمیکنیم، بلکه آن را در قالب مجموعهای از پیوندها و نسبتها برای خود معنادار میسازیم. این عمل گزینش و پیوند دادن همان روایت کردن است. به بیان دیگر خائوس تنها به واسطهی قصه میتواند به کاسموس تبدیل شود. بنابراین ما فقط از طریق روایت و قصه میتوانیم به جهان دسترسی داشته باشیم و جهان تنها از خلال قصه برای ما معنادار خواهد بود.
در خود واژه قصه نیز ردی از همین معنا باقی مانده است. «قصه» از ریشه عربی «قَصَّ» میآید. این واژه هم بر بریدن دلالت دارد و هم بر پی گرفتن اثر. گویی قصهگو نخست از پهنه بیکران کثرات جهان، قطعهای را جدا میکند و آن را در برابر خود میگذارد، سپس در میان اجزای آن به دنبال ردی میگردد که حادثهای را به حادثهای دیگر پیوند بزند و از دل پراکندگی و کثرت، وحدتی پدید آورد. به همین سبب است که روایت، صرف بازگویی آنچه رخ داده نیست. روایت، شیوهای است که انسان از طریق آن به رخدادها صورت میدهد و آنها را در کنار یکدیگر مینشاند تا چیزی فهمیده شود.
ما حتی خودمان را هم از دل قصهها میشناسیم. مثلاً اگر از کسی بپرسند که کیست، معمولاً در پاسخ از رنگ چشم و قد و وزن خود سخن نمیگوید. او داستانی از خویش روایت میکند. از جایی که در آن زاده شده، از آدمهایی که در زندگیاش اثر گذاشتهاند، از کامیابیها و شکستها، از امیدهایی که در دل پرورانده و راهی که تا امروز پیموده است میگوید. به بیان دیگر آنچه ما به آن «خود» میگوییم، چیزی جز همین قصهای نیست که گذشته و اکنون را به یکدیگر متصل میکند و به زندگی ما وحدت میبخشد. اگر این قصه از بین برود و شخص نتواند میان تجربههای پراکنده خود نسبتی برقرار کند، احساس میکند که خود را نیز از دست داده است. #ایران_مردم_و_سیاستمردمی #ایران_مردمی_آینده @iranfuture
🟠 سیاست به مثابه قصهی همگانی (۲)
هنر سیاست اینجاست که قصهای بگوییم که بتواند با هم زیستن همهی ما را ممکن کند
فاطمه عزیزپور سرحدی، پژوهشگر فلسفه
با همین منطق میتوان گفت هر جامعهای برای آنکه خود را بفهمد، ناچار است داستانی از خویش داشته باشد. داستانی که در آن بداند از کجا آمده، چه رنجهایی را از سر گذرانده، چه چیزهایی را عزیز میدارد و افق پیش رویش چیست. هویت جمعی حاصل شریک بودن در یک خاطره و سهیم بودن در یک افق است. هویت جمعی محصول یک قصه مشترک است. قصهها به ما میگوید «ما» که هستیم، دشمن کیست، قهرمان کیست، چه چیزی ارزش فدا شدن دارد، و آینده در کدام افق معنا میشود. بدون چنین قصهای، جامعه به مجموعهای از افراد پراکنده تبدیل میشود که هیچ چیز جز منافع کوتاهمدت آنها را به هم پیوند نمیدهد.
و اینجا پای سیاست به میان میآید. سیاست بر معنای جهان مشترکی که در آن زندگی میکنیم قائم است. هر نظم سیاسی برای آنکه دوام بیاورد، باید بتواند روایتی از زندگی جمعی عرضه کند. هر سیاستی باید مبتنی بر یک قصه باشد. این قصه باید بتواند گذشته، اکنون و آینده را در یک چارچوب روایی قابل فهم و معنادار سازد. تا هنگامی که چنین روایتی پابرجاست، جامعه میتواند خود را یک کل واحد احساس کند و آیندهای برای خود داشته باشد. اما هنگامی که این روایت توان توضیح تجربههای تازه را از دست بدهد، بحرانها و شکافها خود را در جامعه نمایان میسازند. در این وضعیت جامعه نسبت به گذشتهی خود بیگانه میشود و تصویر خود از آینده را از دست میدهد. انقطاع جامعه از گذشته و آینده، اکنون را از معنا تهی میسازد و امکان زیست در آن را سلب میکند.
پس سیاست کارزار قصههاست. سیاست میدان نبردی است بر سر اینکه چه کسی بهترین قصه را از «ما بودن» روایت میکند. هر نیرویی در این میدان تلاش میکند روایت خود را به عنوان روایت حقیقی جامعه جا بزند. پس همهی قصهها یکسان نیستند. هر قصه ظرفیتی برای جهانسازی دارد. هر قصه آیندهی خاص خودش را ممکن میسازد. هر قصه گنجایش خاص خودش را برای در بر گرفتن افراد دارد. هنر سیاست اینجاست که قصهای بگوییم که بتواند با هم زیستن همهی ما را ممکن کند. سیاست یعنی قصهای گفته شود که بتواند همهی اعضای جامعه را در بر بگیرد و آیندهای برای همه ترسیم کند. سیاستمدار خوب همهی اعضای جامعه را مخاطب قصهی خود در نظر میگیرد. چرا که سیاست مبتنی بر امر مشترک سامان میگیرد؛ چرا که سیاست، قصهای همگانی است.
#ایران_مردم_و_سیاستمردمی#ایران_مردمی_آینده
@iranfuture
#ایران_مردم_و_سیاستمردمی#ایران_مردمی_آینده
@iranfuture
۱.۳K
۱۷:۴۲
🟠 ایران، مردم و سیاست مردمی#ایران_مردمی_آینده
۱. مفهومشناسی و چارچوب نظری مردم• «مردم» در گفتمان انقلاب اسلامی چگونه تعریف شده و چه نسبتی با مفاهیم مجاور (ملت، امت، توده، شهروند) دارد؟• گفتارهای رقیب سیاسی ایران (چپ، اصولگرایی، اصلاحطلبی، ملیگرایی) هرکدام چه تصویری از مردم و رابطهٔ او با قدرت ترسیم میکنند؟• تمایز «مردم» بهمثابه سوژهٔ سیاسی از «مردم» بهمثابه ابژهٔ سیاستگذاری یا افکار عمومی چیست؟• مردم در نظریهٔ سیاسی مدرن چه صورتبندیهایی یافته و کدام یک برای ایران امروز مسئلهسازتر است؟
۲. ظرفیتهای الهیات شیعی برای سیاست مردمی• جریانهای الهیاتی مردمگرا (مانند مکتب طهران) چه بدیل نظریای برای سیاست مردمی عرضه میکنند؟• مفاهیمی چون بعثت، بیعت، امامت، وکالت و ولایت چه ظرفیت یا محدودیتی برای نظریهپردازی مشارکت مردمی دارند؟• آیا میتوان از عاشورا و فرهنگ شهادت، الگویی برای کنشگری مستمر مردمی استخراج کرد؟• نسبت فقه سیاسی شیعه با ایدهٔ سوژگی سیاسی مردم چگونه قابل بازخوانی است؟
۳. مناسک اربعین و ظرفیتهای مردمی• اربعین به مثابه یک فرصت فرهنگی و تاریخی چه الگوهایی برای حضور مردم در حیات اجتماعی را پیشنهاد میکند؟ • اربعین چگونه منطق جدیدی از همآیی مردمی را محقق کرده و چطور میتوان این منطق را در عرصه سیاست امتداد بخشید؟
۴. ظرفیتهای قانون اساسی جمهوری اسلامی برای سیاست مردمی• اصول ناظر بر مشارکت مردمی در قانون اساسی تا چه حد بالفعل شدهاند؟• ظرفیتهای مغفول یا اجراناشدهٔ قانون اساسی برای گسترش سیاست مردمی کداماند؟• بازخوانی و بازتعریف قانون اساسی در نسبت با تصویر «ایران مردمی آینده» چه اصلاحاتی را میطلبد؟• تنش میان نهادهای انتخابی و انتصابی در قانون اساسی چه تأثیری بر تحقق سیاست مردمی داشته است؟
۵. ظرفیتهای فرهنگی و تاریخی ایران برای سیاست مردمی• مردم در تاریخ ایران (از مشروطه تا انقلاب) چه جایگاهها و صورتبندیهای متفاوتی داشتهاند؟• سنتهای فرهنگی ما چه الگویی برای مشارکت مردمی در ایران امروز و آینده عرضه میکنند؟
۶. ظرفیت نهادهای موجود برای تحقق سیاست مردمی• بسیج در مسیر تاریخی خود چرا و چگونه از یک نهاد عامگرا به یک نهاد خاصگرا تبدیل شد؟• بازتعریف و بازاصلاح بسیج بر چه اساسی ممکن است؟• ظرفیت نهادهای موازی مثل فرهنگسراها، شوراهای شهر و روستا، و سمنها برای مشارکت مردمی چیست؟• چرا نهادهای رسمی مشارکتی (شوراها، انجمنها) عموماً به نهادهای صوری یا کماثر بدل میشوند؟• کدام نهادهای فعلی امکان و ظرفیت تحقق واقعی سیاست مردمی را دارند؟
۷. نمونههای تاریخی موفق سیاست مردمی• کدام برهههای تاریخ معاصر ایران را میتوان نمونهٔ تحقق سیاست مردمی دانست؟• نبرد ۴۰ روزه و اوجگیری مشارکت همگانی چه شباهت و تفاوتی با تجربههای مشابه (دفاع مقدس، انقلاب) دارد؟• آیا میتوان الگویی برای تداوم مشارکت مردمی ظاهر شده در شرایط بحرانی برای زندگی روزمره یافت؟
۸. نسبت حاکمیت و مردم• مسیر گذار از «هوادار» به «سوژهٔ سیاسی» چه الزامات نظری و نهادیای دارد؟• حاکمیت با جنبشهای اجتماعی چه نوع مواجههای باید داشته باشد تا آنها به نیرویی سازنده بدل شوند؟• تفاوت میان «مشارکتجویی از بالا» و «سوژگی سیاسی از پایین» در تجربهٔ جمهوری اسلامی چیست؟• چه سازوکارهایی میتواند فاصلهٔ میان مردم و حاکمیت را در دورهٔ گذار به جمهوری سوم کاهش دهد؟
۹. مرور ادبیات جهانی سیاست مردمی• تجربههای جهانی دموکراسی مشارکتی و مشورتی چه درسهایی برای ایران دارند؟• پوپولیسم چپ و راست در غرب چه نسبتی با ایدهٔ «سوژگی سیاسی مردم» دارند و کجا از آن فاصله میگیرند؟• نظریههای معاصر دموکراسی رادیکال چه بینشی برای بازتعریف سیاست مردمی در ایران عرضه میکنند؟
۱۰. مردم و مشارکت در جامعهٔ پلتفرمی-شبکهای• اشکال جدید حکمرانی و مشارکت مردمی در بستر شبکههای اجتماعی و پلتفرمها چگونهاند؟• حکمرانی دیجیتال و ابزارهای مشارکت آنلاین چه ظرفیتی برای بازتعریف رابطهٔ حاکمیت و مردم دارند؟
از پژوهشگران، نویسندگان و علاقهمندان دعوت میشود آثار خود را به نشانی @iran_futureprogram در پیامرسان بله ارسال کنند.
با قلم خود در ترسیم ایران مردمی فردا سهیم شوید.
#همآفرینی_ایران_آینده
@iranfuture
۸۱۲
۱۵:۵۷
🟠مردم؛ خدایواره جهان سیاست (۱)
مردم در مقام یک شخصیت سیاسی، واجد نوعی برتری است که آن را از افراد واقعی متمایز میسازد
سید امیررضا میرساداتی، پژوهشگر جامعهشناسی
در تأمل نسبت به سیاست مردمی، وقتی گفته میشود «قدرت حکومت از مردم ناشی میشود»، نخستین پرسشی که باید طرح کرد این است که مراد از «مردم» دقیقاً چیست؟ آیا مقصود همین مجموعه واقعی انسانهایی است که در جامعه زندگی میکنند، اختلاف نظر دارند، دچار خطا میشوند، منافع متعارض دارند و سرانجام از میان میروند؟ اگر چنین باشد، دشوار بتوان توضیح داد که چگونه چنین کثرت متغیر و ناپایداری میتواند منشأ اقتدار واحد باشد. از همینجا آشکار میشود که مردم در زبان سیاست مفهومی است که در سطح متفاوتی معنادار میشود. مردم در این معنا هرگز یک واقعیت تجربی و یا نامی برای افراد بالفعل جامعه نیست. مردم دقیقاً به یک شخصیت سیاسی اشاره دارد. مردم موجودی افسانهای است که اراده میکند، حکم میدهد، صاحب حاکمیت دانسته میشود و منشأ نهایی مشروعیت تلقی میگردد بیآنکه بتوان آن را با هیچ گروه یا فرد معینی در جهان یکی گرفت.
مسئله را بیشتر باز کنیم. هیچ نظم سیاسی نمیتواند فقط بر زور و اجبار برپا بماند. هر نظام سیاسی، برای آنکه بتواند اقتدار خود را برقرار سازد، ناگزیر به مرجعی نیاز دارد که مشروعیت و اقتدار آن را تضمین کند. این مرجع باید دستکم چند ویژگی صوری داشته باشد. باید یگانه باشد تا از تکثر منابع اقتدار جلوگیری کند؛ باید بر حکومت تقدم داشته باشد تا حکومت بتواند خود را برآمده از آن معرفی کند؛ باید جاودانه باشد تا با تغییر اشخاص و نسلها نظم سیاسی دچار گسست نشود؛ و باید از جایگاهی برخوردار باشد که بتواند داوری نهایی درباره مشروعیت را ممکن سازد. این ویژگیها، قبلاً در سنت الهیاتی به خداوند ارجاع داشتند. خداوند یگانه، ازلی، باقی و مرجع نهایی حقیقت و عدالت است و از همین رو میتواند سرچشمه اقتدار تلقی شود.
در نظامهای مبتنی بر حق الهی، نسبت میان اقتدار سیاسی و امر قدسی آشکار بود. مشروعیت حکومت مستقیماً به خداوند ارجاع داده میشد و پادشاه یا فرمانروا تنها حامل و نماینده این اقتدار به شمار میرفت. اما این صورتبندی مسئلهدار بود. فرمانروا، بهعنوان یک انسان، موجودی فانی و خطاپذیر بود، حال آنکه اقتداری که به او نسبت داده میشد باید واجد ثبات و استمرار میبود. سنت حقوقی و سیاسی اروپای متأخر برای حل این دشواری، میان دو حیثیت فرمانروا تفکیک قائل شد. تن واقعی یا طبیعی او که همچون هر انسان دیگری زاده میشد، پیر میشد و میمرد جدا از تن سیاسی او که استمرار حکومت را نمایندگی میکرد و با مرگ شخص از میان نمیرفت در نظر گرفته شد. بدینترتیب، آنچه دوام مییافت شخصیت سیاسیای بود که اقتدار را در خود حمل میکرد. همین منطق پیشتر در تصور کلیسا نیز وجود داشت. کلیسا نهادی بود که با وجود تغییر اعضا، بهمثابه یک شخصیت واحد و پایدار، یک تن مقدس باقی میماند.
#ایران_مردم_و_سیاستمردمی#ایران_مردمی_آینده
@iranfuture
#ایران_مردم_و_سیاستمردمی#ایران_مردمی_آینده
@iranfuture
۴۷۱
۱۶:۳۷
همآفرینی ایران آینده
🟠مردم؛ خدایواره جهان سیاست (۱)
مردم در مقام یک شخصیت سیاسی، واجد نوعی برتری است که آن را از افراد واقعی متمایز میسازد
سید امیررضا میرساداتی، پژوهشگر جامعهشناسی
در تأمل نسبت به سیاست مردمی، وقتی گفته میشود «قدرت حکومت از مردم ناشی میشود»، نخستین پرسشی که باید طرح کرد این است که مراد از «مردم» دقیقاً چیست؟ آیا مقصود همین مجموعه واقعی انسانهایی است که در جامعه زندگی میکنند، اختلاف نظر دارند، دچار خطا میشوند، منافع متعارض دارند و سرانجام از میان میروند؟ اگر چنین باشد، دشوار بتوان توضیح داد که چگونه چنین کثرت متغیر و ناپایداری میتواند منشأ اقتدار واحد باشد. از همینجا آشکار میشود که مردم در زبان سیاست مفهومی است که در سطح متفاوتی معنادار میشود. مردم در این معنا هرگز یک واقعیت تجربی و یا نامی برای افراد بالفعل جامعه نیست. مردم دقیقاً به یک شخصیت سیاسی اشاره دارد. مردم موجودی افسانهای است که اراده میکند، حکم میدهد، صاحب حاکمیت دانسته میشود و منشأ نهایی مشروعیت تلقی میگردد بیآنکه بتوان آن را با هیچ گروه یا فرد معینی در جهان یکی گرفت.
مسئله را بیشتر باز کنیم. هیچ نظم سیاسی نمیتواند فقط بر زور و اجبار برپا بماند. هر نظام سیاسی، برای آنکه بتواند اقتدار خود را برقرار سازد، ناگزیر به مرجعی نیاز دارد که مشروعیت و اقتدار آن را تضمین کند. این مرجع باید دستکم چند ویژگی صوری داشته باشد. باید یگانه باشد تا از تکثر منابع اقتدار جلوگیری کند؛ باید بر حکومت تقدم داشته باشد تا حکومت بتواند خود را برآمده از آن معرفی کند؛ باید جاودانه باشد تا با تغییر اشخاص و نسلها نظم سیاسی دچار گسست نشود؛ و باید از جایگاهی برخوردار باشد که بتواند داوری نهایی درباره مشروعیت را ممکن سازد. این ویژگیها، قبلاً در سنت الهیاتی به خداوند ارجاع داشتند. خداوند یگانه، ازلی، باقی و مرجع نهایی حقیقت و عدالت است و از همین رو میتواند سرچشمه اقتدار تلقی شود.
در نظامهای مبتنی بر حق الهی، نسبت میان اقتدار سیاسی و امر قدسی آشکار بود. مشروعیت حکومت مستقیماً به خداوند ارجاع داده میشد و پادشاه یا فرمانروا تنها حامل و نماینده این اقتدار به شمار میرفت. اما این صورتبندی مسئلهدار بود. فرمانروا، بهعنوان یک انسان، موجودی فانی و خطاپذیر بود، حال آنکه اقتداری که به او نسبت داده میشد باید واجد ثبات و استمرار میبود. سنت حقوقی و سیاسی اروپای متأخر برای حل این دشواری، میان دو حیثیت فرمانروا تفکیک قائل شد. تن واقعی یا طبیعی او که همچون هر انسان دیگری زاده میشد، پیر میشد و میمرد جدا از تن سیاسی او که استمرار حکومت را نمایندگی میکرد و با مرگ شخص از میان نمیرفت در نظر گرفته شد. بدینترتیب، آنچه دوام مییافت شخصیت سیاسیای بود که اقتدار را در خود حمل میکرد. همین منطق پیشتر در تصور کلیسا نیز وجود داشت. کلیسا نهادی بود که با وجود تغییر اعضا، بهمثابه یک شخصیت واحد و پایدار، یک تن مقدس باقی میماند. #ایران_مردم_و_سیاستمردمی #ایران_مردمی_آینده @iranfuture
🟠مردم؛ خدایواره جهان سیاست (۲)
مردم در مقام یک شخصیت سیاسی، واجد نوعی برتری است که آن را از افراد واقعی متمایز میسازد
سید امیررضا میرساداتی، پژوهشگر جامعهشناسی
با آغاز دوران جدید و بحران اقتدار دینی در اروپا، این الگو دستخوش دگرگونی شد. اصلاح دینی و جنگهای مذهبی اتکای مستقیم مشروعیت حکومت به حق الهی را به تدریج با بحران مواجه ساخت. در نهایت صورت خاصی از استناد به امر متعالی فروپاشید اما نیاز به آن یعنی نیاز به یک مرجع نهایی مشروعیت همچنان در جهان سیاست باقی ماند. هر نظم سیاسی همچنان به نقطهای نیاز داشت که بتواند اقتدار خود را به آن بازگرداند و آن را فراتر از اراده متغیر اشخاص توجیه کند.
در این لحظه، مفهوم مردم به تدریج جایگاهی را اشغال کرد که پیشتر به خداوند یا پادشاه نسبت داده میشد. مردم بهعنوان شخصیت سیاسی و واحدی تصور شد که بر حکومت تقدم دارد، منشأ حاکمیت است و با تغییر نسلها و افراد از میان نمیرود. این انتقال تصادفی نبود. تنها مفهوم در دسترسی که میتوانست کثرتی از افراد فانی و خطاپذیر را به یک شخص واحد، پیشینی، جاودانه و مبری از خطا بدل کند، همان دستگاهی بود که پیشتر برای کلیسا و سپس برای سلطنت پرورانده شده بود. به بیان دیگر، ابزار مفهومی لازم برای تصور مردم بهعنوان حاکم واحد و جاودانه، از پیش در سنت الهیاتی ساخته شده بود. از همین رو، قانون اساسی، انتخابات و نهادهای نمایندگی همگی خود را تجلی یا بیان اراده مردم معرفی میکنند. در این معنا، مردم یک اصل موسس است که نظم سیاسی مشروعیت خود را از آن اخذ میکند. در منطق حاکمیت مردمی، هیچ مرجع زمینی دیگری بالاتر از مردم وجود ندارد که بتواند اصل حق فرمانروایی آنان را نفی کند. از همین رو، مردم در مقام یک شخصیت سیاسی، واجد نوعی برتری است که آنان را از افراد واقعی متمایز میسازد.
اما همان مسئلهای که پیشتر در نسبت میان جسم طبیعی و جسم سیاسی پادشاه وجود داشت، اکنون در نسبت میان مردم واقعی و مردم سیاسی بازتولید میشود. مردم واقعی همین انسانهای بالفعلاند که در جامعه زندگی میکنند. کثرتی از افراد با نواقص و خطاپذیریهای گوناگون. اما مردم سیاسی، شخصیت انتزاعی و واحدی است که هیچگاه بهطور کامل در هیچ اجتماع خاصی تجسم نمییابد. مردم سیاسی همان مرجع اسطورهای است که انقلابها و قوانین و حکومتها به نام او برپا میشوند اما او هیچگاه خود را آشکار نمیکند. مفهومی که اگرچه دیگر نام خدا را بر خود ندارد، همواره چونان خدایوارهای بر جهان سیاست سایه میافکند. مردم، این غول بیشاخ و دم، گاه چنان بیتعین و بیسر و شکل است که هر سیاستی میتواند بهنام سیاست مردمی بر جامعه تحمیل شود. حالا سوال اینجاست؛ چطور میتوان از قید و بند افسانه مردم رها شد و سیاست مردمی را مبتنی بر مردم واقعی برپا کرد؟
#ایران_مردم_و_سیاستمردمی#ایران_مردمی_آینده
@iranfuture
#ایران_مردم_و_سیاستمردمی#ایران_مردمی_آینده
@iranfuture
۴۷۹
۱۶:۳۷