جامعهشناسی سفره: مسئله گوشت و ساختار اجتماعی
خبر کوتاه اما تکاندهنده بود: به گفتهی دبیر انجمن صنعت بستهبندی گوشت و مواد پروتئینی کشور، تقاضای گوشت قرمز ۵۰ درصد سقوط کرده است!در سطح رسمی، این عدد ممکن است در چارچوب کاهش واردات یا تغییرات بازار تفسیر شود، اما از منظر جامعهشناسی، مسئله فراتر از اقتصاد دامداری است. این تغییر، نشانهای از دگرگونی در الگوهای زیست، بازتولید نابرابریها و افت کیفیت زندگی روزمره است. اعداد اقتصادی تنها سطح آشکار واقعیت هستند و بخش مهمتر در لایههای پنهان اجتماعی جریان دارد.
غذا به مثابه هویت و جایگاه اجتماعی
بیوسوسیولوژی، غذا را بخشی از نظام نمادین جامعه میداند. آنچه افراد میخورند، چگونگی مصرف و حتی آنچه از سفره حذف میشود، با ساختارهای فرهنگی و طبقاتی پیوند دارد. بوردیو نشان داد که سلیقههای غذایی مستقل از ساختار قدرت شکل نمیگیرند. با این نگاه، سفره خانوار «نقشهای اجتماعی» از موقعیت افراد است.گوشت قرمز در فرهنگ ایرانی، دههها بخشی از تصور عمومی از رفاه و زندگی استاندارد بود. کاهش گسترده مصرف آن، تنها تغییر در الگوی مصرف نیست؛ بلکه نشاندهنده «عقبنشینی خاموش» از سطحی از زیست است که پیشتر طبیعی تلقی میشد. این یعنی جابجایی مرزهای رفاه؛ وضعیتی که جامعه در آن خود را با سطح پایینتری از امکانات سازگار میکند.
انطباق اجباری و مهندسی معکوس معیشت
در شرایط عادی، تغییر رژیم غذایی میتواند انتخاب آگاهانه باشد. اما کاهش مصرف در شرایط فشار اقتصادی، بیشتر به «انطباق اجباری» شباهت دارد. نکته تأملبرانگیز، همصدایی ظاهری این وضعیت با گفتمانهای جهانی پیرامون کاهش پروتئین حیوانی است؛ اما نباید فریب این همسویی را خورد. در حالی که جهان از «جایگزینهای پایدار و سالم» سخن میگوید، در ایران نه زیرساختی برای جایگزینهای نوین وجود دارد و نه قدرت خریدی برای آنها. در اینجا، حذف گوشت نه یک گذار داوطلبانه، بلکه نشانه عریان فقر و تنزل سلامت عمومی است.خانوادهها در حال «مهندسی معکوس معیشت» هستند؛ یعنی به جای ارتقای کیفیت زندگی، مدام اولویتهای مصرفی را بازتعریف میکنند. این شرایط، عملاً شکلگیری وضعیت محرومیت نسبی است. وقتی جامعه استانداردهای پیشین را از دست میدهد، پیامدهای اقتصادی به ضربههایی بر اعتماد و امید جمعی تبدیل میشوند.
بدنهای نابرابر و فرسایش تابآوری اجتماعی
نابرابریهای اقتصادی در نهایت بر بدنها ثبت میشوند. شکافهای اجتماعی در گذار از درآمد، به کیفیت تغذیه و ظرفیتهای زیستی افراد میرسد. از نگاه فوکو، بدن میدان اعمال قدرت است. دسترسی به منابع حیاتی، امکانهای زیستن را تعریف میکند. به همین دلیل امنیت غذایی، مسئلهای فردی نیست و با تابآوری اجتماعی پیوند دارد.سقوط ۵۰ درصدی تقاضای گوشت، نشانه کوچکشدن افقهای زیستی و فرسایش تدریجی ظرفیتهای اجتماعی است. کیفیت تغذیه، نخستین قربانی فشارهاست. این وضعیت، زمینهساز تضعیف امنیت اجتماعی و عقبنشینی از امکانهای زیست در دل ساختار اجتماعی است. این تغییر، وضعیتی پیشینی برای دگرگونی مناسبات اجتماعی است که پیامدهای آن فراتر از مرزهای بازار، در ابعاد بنیادین حیات انسانی امتداد مییابد.
نویسنده: یونس (آراز) سلیمانییادداشتِ جامعهتاریخ انتشار: ۱۴۰۵/۰۳/۰۴
انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#یادداشتِ_جامعه #جامعهشناسی_سفره#فقر_و_نابرابری#مهندسی_معکوس_معشیت #امنیت_غذایی#عدالت_اجتماعی#بدنهای_نابرابر
@ISA_Tabriz@iran_sociology
آذربایجان را جامعهشناسانه ببینیم.
کانال انجمن جامعهشناسی آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.لینک دعوت
https://ble.ir/ISA_Tabriz
خبر کوتاه اما تکاندهنده بود: به گفتهی دبیر انجمن صنعت بستهبندی گوشت و مواد پروتئینی کشور، تقاضای گوشت قرمز ۵۰ درصد سقوط کرده است!در سطح رسمی، این عدد ممکن است در چارچوب کاهش واردات یا تغییرات بازار تفسیر شود، اما از منظر جامعهشناسی، مسئله فراتر از اقتصاد دامداری است. این تغییر، نشانهای از دگرگونی در الگوهای زیست، بازتولید نابرابریها و افت کیفیت زندگی روزمره است. اعداد اقتصادی تنها سطح آشکار واقعیت هستند و بخش مهمتر در لایههای پنهان اجتماعی جریان دارد.
غذا به مثابه هویت و جایگاه اجتماعی
بیوسوسیولوژی، غذا را بخشی از نظام نمادین جامعه میداند. آنچه افراد میخورند، چگونگی مصرف و حتی آنچه از سفره حذف میشود، با ساختارهای فرهنگی و طبقاتی پیوند دارد. بوردیو نشان داد که سلیقههای غذایی مستقل از ساختار قدرت شکل نمیگیرند. با این نگاه، سفره خانوار «نقشهای اجتماعی» از موقعیت افراد است.گوشت قرمز در فرهنگ ایرانی، دههها بخشی از تصور عمومی از رفاه و زندگی استاندارد بود. کاهش گسترده مصرف آن، تنها تغییر در الگوی مصرف نیست؛ بلکه نشاندهنده «عقبنشینی خاموش» از سطحی از زیست است که پیشتر طبیعی تلقی میشد. این یعنی جابجایی مرزهای رفاه؛ وضعیتی که جامعه در آن خود را با سطح پایینتری از امکانات سازگار میکند.
انطباق اجباری و مهندسی معکوس معیشت
در شرایط عادی، تغییر رژیم غذایی میتواند انتخاب آگاهانه باشد. اما کاهش مصرف در شرایط فشار اقتصادی، بیشتر به «انطباق اجباری» شباهت دارد. نکته تأملبرانگیز، همصدایی ظاهری این وضعیت با گفتمانهای جهانی پیرامون کاهش پروتئین حیوانی است؛ اما نباید فریب این همسویی را خورد. در حالی که جهان از «جایگزینهای پایدار و سالم» سخن میگوید، در ایران نه زیرساختی برای جایگزینهای نوین وجود دارد و نه قدرت خریدی برای آنها. در اینجا، حذف گوشت نه یک گذار داوطلبانه، بلکه نشانه عریان فقر و تنزل سلامت عمومی است.خانوادهها در حال «مهندسی معکوس معیشت» هستند؛ یعنی به جای ارتقای کیفیت زندگی، مدام اولویتهای مصرفی را بازتعریف میکنند. این شرایط، عملاً شکلگیری وضعیت محرومیت نسبی است. وقتی جامعه استانداردهای پیشین را از دست میدهد، پیامدهای اقتصادی به ضربههایی بر اعتماد و امید جمعی تبدیل میشوند.
بدنهای نابرابر و فرسایش تابآوری اجتماعی
نابرابریهای اقتصادی در نهایت بر بدنها ثبت میشوند. شکافهای اجتماعی در گذار از درآمد، به کیفیت تغذیه و ظرفیتهای زیستی افراد میرسد. از نگاه فوکو، بدن میدان اعمال قدرت است. دسترسی به منابع حیاتی، امکانهای زیستن را تعریف میکند. به همین دلیل امنیت غذایی، مسئلهای فردی نیست و با تابآوری اجتماعی پیوند دارد.سقوط ۵۰ درصدی تقاضای گوشت، نشانه کوچکشدن افقهای زیستی و فرسایش تدریجی ظرفیتهای اجتماعی است. کیفیت تغذیه، نخستین قربانی فشارهاست. این وضعیت، زمینهساز تضعیف امنیت اجتماعی و عقبنشینی از امکانهای زیست در دل ساختار اجتماعی است. این تغییر، وضعیتی پیشینی برای دگرگونی مناسبات اجتماعی است که پیامدهای آن فراتر از مرزهای بازار، در ابعاد بنیادین حیات انسانی امتداد مییابد.
نویسنده: یونس (آراز) سلیمانییادداشتِ جامعهتاریخ انتشار: ۱۴۰۵/۰۳/۰۴
انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#یادداشتِ_جامعه #جامعهشناسی_سفره#فقر_و_نابرابری#مهندسی_معکوس_معشیت #امنیت_غذایی#عدالت_اجتماعی#بدنهای_نابرابر
@ISA_Tabriz@iran_sociology
۱.۴K
۱۹:۱۹
تورم، اقتصاد و سفرهی ایرانیان تحلیلی سریزمانی از عوامل اجتماعی–اقتصادی و محیطی.pdf
۱.۹۱ مگابایت
روایتِ ۳۰ سال تغییر در سفرهی ایرانی
این مقاله با عنوان « بررسی ارتباط عوامل اجتماعی–اقتصادی و محیطی با مصرف غذا در ایران: شواهدی از دادههای سریزمانی » در سال ۲۰۲۵ در مجله معتبر BMC Public Health منتشر شده است؛ نشریهای پیشرو و تأثیرگذار در حوزه سلامت عمومی که انتشار یک مقاله پژوهشی در آن، نشاندهنده اعتبار علمی، انسجام مفهومی و اهمیت سیاستی نتایج آن است.
این مطالعه با تکیه بر دادههای ملی « درآمد و هزینه خانوار» (HIES) در دورهای بلندمدت از ۱۹۹۱ تا ۲۰۱۹ و با پوشش بیش از ۷۵۶ هزار خانوار ایرانی، تصویری جامع از دگرگونی الگوی مصرف غذایی در کشور ارائه میکند.
پژوهش در چارچوب مفهوم « گذار تغذیهای » انجام شده است؛ مفهومی که روند فاصلهگرفتن جوامع از رژیمهای غذایی سنتی و حرکت به سمت الگوهای جدید و متفاوت از نظر کیفیت تغذیهای را توضیح میدهد. نوآوری اصلی این مقاله در آن است که این گذار را نه صرفاً به تغییرات فرهنگی، بلکه به مجموعهای از عوامل کلان اقتصادی، اجتماعی و محیطی پیوند میدهد: از جمله شهرنشینی، رشد اقتصادی، درآمد سرانه، تورم، تولید غذا و شرایط اقلیمی.یافتههای پژوهش نشان میدهد که شهرنشینی و افزایش GDP الگوی غذایی را به سمت مصرف بیشتر گوشت و میوهها سوق داده، در حالیکه تورم جهت تغذیه را معکوس کرده و باعث افزایش مصرف غلات و کاهش مصرف میوه شده است؛ الگویی که به روشنی بیان میکند فشارهای قیمتی، خانوارها را به سمت اقلام ارزانتر و انرژیزا و دور شدن از غذاهای مغذی سوق میدهد. همچنین روندهای بلندمدت نشان میدهد که مصرف لبنیات طی دهههای اخیر کاهش و مصرف چربیها، قندها و شیرینیها افزایش یافته است؛ موضوعی که میتواند پیامدهای قابل توجهی برای سلامت عمومی و بروز بیماریهای غیرواگیر داشته باشد. علاوه بر برآورد روابط، نویسندگان برای هر گروه غذایی مدل جداگانه برآورد کرده و سپس مسیرهای آینده مصرف آن را نیز تا افق 2030 پیشبینی کردهانداهمیت این مقاله تنها در تحلیل گذشته نیست، بلکه در توان تبیین وضعیت امروز ایران نیز نهفته است. با وجود اینکه دادهها تا ۲۰۱۹ را پوشش میدهند، مکانیسمهای شناساییشده در پژوهش نشان میدهد که در شرایط کنونی به ویژه با توجه به افزایش بیسابقه تورم و گرانیها که در گزارشهایی مانند کاهش حدود ۵۰ درصدی مصرف گوشت مطرح میشود، الگوهای پیشبینیشده در این مقاله احتمالاً تشدید شدهاند. این مطالعه توضیح میدهد که چرا تورم مزمن و شوکهای اقتصادی اخیر، از جمله پیامدهای جنگها و اختلالات زنجیره تأمین، میتواند سرعت و جهت «گذار تغذیهای» را تغییر داده و سفره خانوار را به سمت سادهتر، ارزانتر و کمکیفیتتر سوق دهد.بهطور کلی، این مقاله با ترکیب دادههای ملی گسترده، تحلیل سریزمانی دقیق و انتشار در یک مجله بینالمللی معتبر، یک مرجع تجربی قابل اتکا برای فهم رابطه بین اقتصاد کلان، شرایط محیطی و کیفیت تغذیه در ایران فراهم میکند. یافتههای آن نشان میدهد که مهار تورم، هدفگذاری یارانه بر مواد مغذی و تقویت تابآوری نظام غذایی در برابر شوکهای اقتصادی و اقلیمی، برای جلوگیری از افت کیفیت تغذیه و حفظ سلامت جمعیت ضرورت دارد. از این منظر، مقاله نهتنها تصویری جامع از گذار تغذیهای ایرانیان ارائه میکند، بلکه میتواند مبنای علمی و مطالعاتی محکم برای تحلیل و سیاستگذاری در حوزه امنیت غذایی و سلامت عمومی در سالهای پیشرو فراهم سازد.
دفترِ پژوهشتاریخ: 1405/04/05انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#دفترِ_پژوهش#گذار_تغذیهای#امنیت_غذایی#تورم_و_تغذیه #سیاستگذاری_غذایی#سلامت_عمومی
@ISA_tabriz@iran_sociology
کانال انجمن جامعهشناسی آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.لینک دعوت
https://ble.ir/ISA_Tabriz
این مقاله با عنوان « بررسی ارتباط عوامل اجتماعی–اقتصادی و محیطی با مصرف غذا در ایران: شواهدی از دادههای سریزمانی » در سال ۲۰۲۵ در مجله معتبر BMC Public Health منتشر شده است؛ نشریهای پیشرو و تأثیرگذار در حوزه سلامت عمومی که انتشار یک مقاله پژوهشی در آن، نشاندهنده اعتبار علمی، انسجام مفهومی و اهمیت سیاستی نتایج آن است.
این مطالعه با تکیه بر دادههای ملی « درآمد و هزینه خانوار» (HIES) در دورهای بلندمدت از ۱۹۹۱ تا ۲۰۱۹ و با پوشش بیش از ۷۵۶ هزار خانوار ایرانی، تصویری جامع از دگرگونی الگوی مصرف غذایی در کشور ارائه میکند.
پژوهش در چارچوب مفهوم « گذار تغذیهای » انجام شده است؛ مفهومی که روند فاصلهگرفتن جوامع از رژیمهای غذایی سنتی و حرکت به سمت الگوهای جدید و متفاوت از نظر کیفیت تغذیهای را توضیح میدهد. نوآوری اصلی این مقاله در آن است که این گذار را نه صرفاً به تغییرات فرهنگی، بلکه به مجموعهای از عوامل کلان اقتصادی، اجتماعی و محیطی پیوند میدهد: از جمله شهرنشینی، رشد اقتصادی، درآمد سرانه، تورم، تولید غذا و شرایط اقلیمی.یافتههای پژوهش نشان میدهد که شهرنشینی و افزایش GDP الگوی غذایی را به سمت مصرف بیشتر گوشت و میوهها سوق داده، در حالیکه تورم جهت تغذیه را معکوس کرده و باعث افزایش مصرف غلات و کاهش مصرف میوه شده است؛ الگویی که به روشنی بیان میکند فشارهای قیمتی، خانوارها را به سمت اقلام ارزانتر و انرژیزا و دور شدن از غذاهای مغذی سوق میدهد. همچنین روندهای بلندمدت نشان میدهد که مصرف لبنیات طی دهههای اخیر کاهش و مصرف چربیها، قندها و شیرینیها افزایش یافته است؛ موضوعی که میتواند پیامدهای قابل توجهی برای سلامت عمومی و بروز بیماریهای غیرواگیر داشته باشد. علاوه بر برآورد روابط، نویسندگان برای هر گروه غذایی مدل جداگانه برآورد کرده و سپس مسیرهای آینده مصرف آن را نیز تا افق 2030 پیشبینی کردهانداهمیت این مقاله تنها در تحلیل گذشته نیست، بلکه در توان تبیین وضعیت امروز ایران نیز نهفته است. با وجود اینکه دادهها تا ۲۰۱۹ را پوشش میدهند، مکانیسمهای شناساییشده در پژوهش نشان میدهد که در شرایط کنونی به ویژه با توجه به افزایش بیسابقه تورم و گرانیها که در گزارشهایی مانند کاهش حدود ۵۰ درصدی مصرف گوشت مطرح میشود، الگوهای پیشبینیشده در این مقاله احتمالاً تشدید شدهاند. این مطالعه توضیح میدهد که چرا تورم مزمن و شوکهای اقتصادی اخیر، از جمله پیامدهای جنگها و اختلالات زنجیره تأمین، میتواند سرعت و جهت «گذار تغذیهای» را تغییر داده و سفره خانوار را به سمت سادهتر، ارزانتر و کمکیفیتتر سوق دهد.بهطور کلی، این مقاله با ترکیب دادههای ملی گسترده، تحلیل سریزمانی دقیق و انتشار در یک مجله بینالمللی معتبر، یک مرجع تجربی قابل اتکا برای فهم رابطه بین اقتصاد کلان، شرایط محیطی و کیفیت تغذیه در ایران فراهم میکند. یافتههای آن نشان میدهد که مهار تورم، هدفگذاری یارانه بر مواد مغذی و تقویت تابآوری نظام غذایی در برابر شوکهای اقتصادی و اقلیمی، برای جلوگیری از افت کیفیت تغذیه و حفظ سلامت جمعیت ضرورت دارد. از این منظر، مقاله نهتنها تصویری جامع از گذار تغذیهای ایرانیان ارائه میکند، بلکه میتواند مبنای علمی و مطالعاتی محکم برای تحلیل و سیاستگذاری در حوزه امنیت غذایی و سلامت عمومی در سالهای پیشرو فراهم سازد.
دفترِ پژوهشتاریخ: 1405/04/05انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#دفترِ_پژوهش#گذار_تغذیهای#امنیت_غذایی#تورم_و_تغذیه #سیاستگذاری_غذایی#سلامت_عمومی
@ISA_tabriz@iran_sociology
۷۰۷
۱۳:۰۸
قانون نانوشته...
قوانین قبل از اینکه به مرحله اجرایی برسد و نامش قانون باشد پشتوانه ای دارد بنام ارزش عرفی؛ ارزشهایی که برآیند تعاملات خُرد انسانی است، نهایتا در صورتی کلان به نام قانون شکل میابد تا حامی آن ارزش های جمعی باشد. اما گاهی همین قانون در مقابل ارزشهای «انسانی زمانمند»(به زعم فوکو) قد علم می کند و سازوکاری که قرار بود در خدمت رفاه و تعالی بشر باشد او را از آن باز می دارد. این همان وضعیتی است که وبر از آن با نام قفس آهنین بوروکراسی و هابرماس استعمار «جهان حیاتی» توسط «نظام» ، نام برد. جهان حیاتی، ایده آل تایپِ فراگرد ارتباطی است که در آن فضای دینامیک تعامل، بر ساختهای سفت و سخت و زندان وار نظام بوروکراتیک میچربد. هابرماس بزرگترین تهدید کننده جهان حیاتی را غلبه بوروکراسیای بیجان (از آن جهت که بوروکراسی از روی واژهای به نام انسان انضمامی عبور می کند) می دانست. برای نوشتن پروپوزال و بعد از سه ماه قطعی نت و دوری از دانشگاه تحصیلیام در شهری دیگر، خبردار شدم که چند روزی است دانشگاهها نت بین المللی در اختیار دانشجویان گذاشته اند. به امید یافتن کورسویی راهی دانشگاه محل سکونتم شدم. وارد بخش آی تی دانشگاه شدم و گفتم من فارغ التحصیل مقطع دکتری هستم و برای نوشتن پروپوزال یک طرح پژوهشی نیاز به نت دارم. گفتند بخشنامه ای که ابلاغ شده فقط برای دانشجویان است و شامل فارغ التحصیلان نمی شود. اولین سوالی که در ذهنم نقش بست این بود، پس حق معنوی سالها تحصیل یک دانشجو چه می شود؟ آیا اعتبار دانشجو با ابطال کارت دانشجویی اش هم تمام می شود؟ آیا ارتباط دانشجو با نهاد دانشگاه بعد فارغ التحصیلی در این حد بیمعنا می شود؟ به سان سرباز وظیفه ای که دوره خدمت خود را تمام کرده باشد! حقیقتا علم و علم جویی در چه نوع بستری ایجاد خواهد شد؟ با این نگرش «بسته حراستی» ،«دورهای» و «تکلیفمحور» به ساحت علم، می توان امیدوار به ایجاد روحیه علمدوستی و حقیقتطلبی در افراد جامعه بود؟ از طرفی کسی که دست به قلم می شود تا حقوق بدیهی دانشجوها را در قالب بخشنامه ای به آنها اعطا کند چرا حساب و کتاب افرادی که کار پژوهشی دارند و یا دغدغه ادامه تحصیل دارد را نکرده؟خب در چنین شرایط و مواقعی که ابلاغکننده بخشنامه توان محاسبه چنین گسترهای از کاربری اینترنت را ندارد باید کدام راه جایگزین و سریعی را پیدا کرد که بجای ساعتها تلف شدن وقت در گرفتن مجوز (که آن را هم ندهند) فقط و فقط دغدغهات نوشتن کار پژوهشیات باشد؟قانونی که معرف و مشمول تمام اقشار اجتماعی نباشد دستاویز تبعیض و نارضایتی بوده و احساس بی عدالتی را تقویت خواهد کرد. آنجایی که قانون پشت به انسان حرکت میکند اعتباری هم برای زیست مدنی او نخواهد داشت و اینبار او سعی خواهد کرد از مانعی به نام «قانون طبقاتی» عبور کند!
نویسنده: زهرا دلاورقوامتاریخ: ۱۴۰۵/۳/۵انجمن جامعه شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#جامعه_شناسی_روزمره#قانون_طبقاتی#دانشگاه_مصلوب
@ISA_Tabriz@iran_sociology
آذربایجان را جامعهشناسانه ببینیم.
کانال انجمن جامعهشناسی آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.لینک دعوت
https://ble.ir/ISA_Tabriz
قوانین قبل از اینکه به مرحله اجرایی برسد و نامش قانون باشد پشتوانه ای دارد بنام ارزش عرفی؛ ارزشهایی که برآیند تعاملات خُرد انسانی است، نهایتا در صورتی کلان به نام قانون شکل میابد تا حامی آن ارزش های جمعی باشد. اما گاهی همین قانون در مقابل ارزشهای «انسانی زمانمند»(به زعم فوکو) قد علم می کند و سازوکاری که قرار بود در خدمت رفاه و تعالی بشر باشد او را از آن باز می دارد. این همان وضعیتی است که وبر از آن با نام قفس آهنین بوروکراسی و هابرماس استعمار «جهان حیاتی» توسط «نظام» ، نام برد. جهان حیاتی، ایده آل تایپِ فراگرد ارتباطی است که در آن فضای دینامیک تعامل، بر ساختهای سفت و سخت و زندان وار نظام بوروکراتیک میچربد. هابرماس بزرگترین تهدید کننده جهان حیاتی را غلبه بوروکراسیای بیجان (از آن جهت که بوروکراسی از روی واژهای به نام انسان انضمامی عبور می کند) می دانست. برای نوشتن پروپوزال و بعد از سه ماه قطعی نت و دوری از دانشگاه تحصیلیام در شهری دیگر، خبردار شدم که چند روزی است دانشگاهها نت بین المللی در اختیار دانشجویان گذاشته اند. به امید یافتن کورسویی راهی دانشگاه محل سکونتم شدم. وارد بخش آی تی دانشگاه شدم و گفتم من فارغ التحصیل مقطع دکتری هستم و برای نوشتن پروپوزال یک طرح پژوهشی نیاز به نت دارم. گفتند بخشنامه ای که ابلاغ شده فقط برای دانشجویان است و شامل فارغ التحصیلان نمی شود. اولین سوالی که در ذهنم نقش بست این بود، پس حق معنوی سالها تحصیل یک دانشجو چه می شود؟ آیا اعتبار دانشجو با ابطال کارت دانشجویی اش هم تمام می شود؟ آیا ارتباط دانشجو با نهاد دانشگاه بعد فارغ التحصیلی در این حد بیمعنا می شود؟ به سان سرباز وظیفه ای که دوره خدمت خود را تمام کرده باشد! حقیقتا علم و علم جویی در چه نوع بستری ایجاد خواهد شد؟ با این نگرش «بسته حراستی» ،«دورهای» و «تکلیفمحور» به ساحت علم، می توان امیدوار به ایجاد روحیه علمدوستی و حقیقتطلبی در افراد جامعه بود؟ از طرفی کسی که دست به قلم می شود تا حقوق بدیهی دانشجوها را در قالب بخشنامه ای به آنها اعطا کند چرا حساب و کتاب افرادی که کار پژوهشی دارند و یا دغدغه ادامه تحصیل دارد را نکرده؟خب در چنین شرایط و مواقعی که ابلاغکننده بخشنامه توان محاسبه چنین گسترهای از کاربری اینترنت را ندارد باید کدام راه جایگزین و سریعی را پیدا کرد که بجای ساعتها تلف شدن وقت در گرفتن مجوز (که آن را هم ندهند) فقط و فقط دغدغهات نوشتن کار پژوهشیات باشد؟قانونی که معرف و مشمول تمام اقشار اجتماعی نباشد دستاویز تبعیض و نارضایتی بوده و احساس بی عدالتی را تقویت خواهد کرد. آنجایی که قانون پشت به انسان حرکت میکند اعتباری هم برای زیست مدنی او نخواهد داشت و اینبار او سعی خواهد کرد از مانعی به نام «قانون طبقاتی» عبور کند!
نویسنده: زهرا دلاورقوامتاریخ: ۱۴۰۵/۳/۵انجمن جامعه شناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#جامعه_شناسی_روزمره#قانون_طبقاتی#دانشگاه_مصلوب
@ISA_Tabriz@iran_sociology
۸۴۴
۱۷:۵۸
با نت ≠ در نت؛ نان شب یا اینترنت
اینترنت دیگر یک ابزار نیست. خیلی از ما فکر میکنیم فقط «با نت» زندگی میکنیم: چک کردن ایمیل، دیدن استوری، یک خرید اینترنتی. اما واقعیت این است که جامعه دیگر «با نت» نیست؛ جامعه «در نت» شده است. اینترنت دیگر یک «لایۀ اضافه» بر واقعیت اجتماعی نیست. تمایز «با نت بودن» و «در نت بودن» صرفاً تفاوتی کمی یا فنی نیست، بلکه گسستی هستیشناختی در نحوه تحقق امر اجتماعی است. «با نت بودن» هنوز اینترنت را ابزاری بیرونی فرض میکند؛ اما «در نت بودن» یعنی زیستن درونِ نظامی که «همین لحظه» بخشی از خود واقعیت شده و آن را تعیین میکند .الگوریتمها و پروتکلها دیگر بازتابانده واقعیت نیستند بلکه خود امتدادِ اکنونِ واقعیتاند. آنها خودِ واقعیت را در لحظه حال، بسط میدهند و ادامه میبخشند. به عبارت دیگر، آنها واقعیت را «همین الان» میسازند، و امکان های جدید، را ایجاد میکنند.پل فایرابند، فیلسوف آنارشیست دانش، با رد هرگونه روششناسی یکساننگر، بر این نکته تاکید دارد که فناوریهای ادراکی (مانند اینترنت) صرفاً اطلاعات تازه نمیدهند، بلکه «شیوۀ دیدن» را دگرگون میکنند. از منظر او، خود راه (یا به تعبیر دقیقتر «راهشناسی») است که مسیر را تعیین میکند؛ یعنی هر روشی که برای شناخت برمیگزینیم، پیش از آنکه به نتیجهای برسد، افق دیدمان را ساختار میدهد و تعیین میکند که اساسا، چه چیزهایی را «واقعیت» قلمداد کنیم. به عبارت سادهتر، روش، فقط ابزار رسیدن به حقیقت نیست، بلکه خودش تعیین میکند حقیقت از چه راهی به دست میآید و چه شکلی پیدا میکند. انبوهشدگی ارتباطات در اینترنت یک پدیدۀ صرفاً کمی نیست؛ ادراک زمانی و علی ما را بازتعریف میکند. بنابراین کسی که «در نت» نیست، حتی اگر از نظر زیستی زنده باشد، از بخشی از واقعیت که در حال تعینیافتگی است، بیرون افتاده است. همان طور که میکروسکوپ چشم ما را تغییر داد، اینترنت مغز اجتماعی ما را دوباره سیمکشی کرده است.اینترنت دیگر کارکردِ بازنمایی واقعیت را ندارد، بلکه خود به مرتبۀ تحقق عینیِ واقعیت ارتقا یافته است. امر اجتماعی به مثابۀ «کلیت» (Totality) تعریف میشود که بر اجزای خود تقدم دارد و قابل فروکاستن به آنها نیست. اینترنت در این کلیت است، درون آن جای گرفته و فقدان آن به معنای زوال خودِ کلیت است. از این رو، بازگشتناپذیری این وضعیت نه یک امر انتخابی، بلکه یک واقعیت ساختاریِ ناظر بر نظام اجتماعیِ معاصر به شمار میرود. ما در میان بحرانها و نقطههای آستانهای، ساخته میشویم. اینترنت، نقطۀ آستانۀ تاریخ بشر است. نقطه ای بدون بازگشت. این هیستریسیس (Hysteresis) توانایی ما را برای بازگشت به ادراکی که قبل از اینترنت داشتیم میگیرد.بنابراین حتی فردی که «به نان شب محتاج است»، در صورت محرومیت از اینترنت، نه فقط از یک ابزار که از شرط امکانِ تعینیافتگی وجودی خود در واقعیت امروز، محروم میشود. اینترنت «شدن» را محقق میکند. نبود اینترنت برای او بیاثر یا کم اثر نیست؛ برعکس، اثرش بنیادی است، زیرا او را از فرآیند «شدن» حذف میکند.امروز کسی که به نان شب محتاج است، اگر «در نت» نباشد، نه فقط گرسنه میماند، بلکه از درکِ گرسنگی خودش هم بازمیماند. نه تنها از دستیابی به نیاز مادی خود بازمانده، بلکه از امکان ادراک و معنادار کردن همین محرومیت نیز محروم شده است. جامعه از آستانهای گذر کرده که در آن حتی ضروریترین کالاهای مادی (نان) نیز واسطهگری الگوریتمها را طلب میکنند؛ بدین معنا که دسترسی به آنها و حتی تجربه کمبودشان، درون نظم الگوریتمی تعریف و بازتولید میشود.
نویسنده: سولماز سقلیتاریخ: ۶ خرداد ۱۴۰۵انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی#اینترنت#واقعیت_اجتماعی#نقطه_آستانه#الگوریتم#فایرابند@ISA_tabriz@iran_sociology
کانال انجمن جامعهشناسی آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.لینک دعوت
https://ble.ir/ISA_Tabriz
اینترنت دیگر یک ابزار نیست. خیلی از ما فکر میکنیم فقط «با نت» زندگی میکنیم: چک کردن ایمیل، دیدن استوری، یک خرید اینترنتی. اما واقعیت این است که جامعه دیگر «با نت» نیست؛ جامعه «در نت» شده است. اینترنت دیگر یک «لایۀ اضافه» بر واقعیت اجتماعی نیست. تمایز «با نت بودن» و «در نت بودن» صرفاً تفاوتی کمی یا فنی نیست، بلکه گسستی هستیشناختی در نحوه تحقق امر اجتماعی است. «با نت بودن» هنوز اینترنت را ابزاری بیرونی فرض میکند؛ اما «در نت بودن» یعنی زیستن درونِ نظامی که «همین لحظه» بخشی از خود واقعیت شده و آن را تعیین میکند .الگوریتمها و پروتکلها دیگر بازتابانده واقعیت نیستند بلکه خود امتدادِ اکنونِ واقعیتاند. آنها خودِ واقعیت را در لحظه حال، بسط میدهند و ادامه میبخشند. به عبارت دیگر، آنها واقعیت را «همین الان» میسازند، و امکان های جدید، را ایجاد میکنند.پل فایرابند، فیلسوف آنارشیست دانش، با رد هرگونه روششناسی یکساننگر، بر این نکته تاکید دارد که فناوریهای ادراکی (مانند اینترنت) صرفاً اطلاعات تازه نمیدهند، بلکه «شیوۀ دیدن» را دگرگون میکنند. از منظر او، خود راه (یا به تعبیر دقیقتر «راهشناسی») است که مسیر را تعیین میکند؛ یعنی هر روشی که برای شناخت برمیگزینیم، پیش از آنکه به نتیجهای برسد، افق دیدمان را ساختار میدهد و تعیین میکند که اساسا، چه چیزهایی را «واقعیت» قلمداد کنیم. به عبارت سادهتر، روش، فقط ابزار رسیدن به حقیقت نیست، بلکه خودش تعیین میکند حقیقت از چه راهی به دست میآید و چه شکلی پیدا میکند. انبوهشدگی ارتباطات در اینترنت یک پدیدۀ صرفاً کمی نیست؛ ادراک زمانی و علی ما را بازتعریف میکند. بنابراین کسی که «در نت» نیست، حتی اگر از نظر زیستی زنده باشد، از بخشی از واقعیت که در حال تعینیافتگی است، بیرون افتاده است. همان طور که میکروسکوپ چشم ما را تغییر داد، اینترنت مغز اجتماعی ما را دوباره سیمکشی کرده است.اینترنت دیگر کارکردِ بازنمایی واقعیت را ندارد، بلکه خود به مرتبۀ تحقق عینیِ واقعیت ارتقا یافته است. امر اجتماعی به مثابۀ «کلیت» (Totality) تعریف میشود که بر اجزای خود تقدم دارد و قابل فروکاستن به آنها نیست. اینترنت در این کلیت است، درون آن جای گرفته و فقدان آن به معنای زوال خودِ کلیت است. از این رو، بازگشتناپذیری این وضعیت نه یک امر انتخابی، بلکه یک واقعیت ساختاریِ ناظر بر نظام اجتماعیِ معاصر به شمار میرود. ما در میان بحرانها و نقطههای آستانهای، ساخته میشویم. اینترنت، نقطۀ آستانۀ تاریخ بشر است. نقطه ای بدون بازگشت. این هیستریسیس (Hysteresis) توانایی ما را برای بازگشت به ادراکی که قبل از اینترنت داشتیم میگیرد.بنابراین حتی فردی که «به نان شب محتاج است»، در صورت محرومیت از اینترنت، نه فقط از یک ابزار که از شرط امکانِ تعینیافتگی وجودی خود در واقعیت امروز، محروم میشود. اینترنت «شدن» را محقق میکند. نبود اینترنت برای او بیاثر یا کم اثر نیست؛ برعکس، اثرش بنیادی است، زیرا او را از فرآیند «شدن» حذف میکند.امروز کسی که به نان شب محتاج است، اگر «در نت» نباشد، نه فقط گرسنه میماند، بلکه از درکِ گرسنگی خودش هم بازمیماند. نه تنها از دستیابی به نیاز مادی خود بازمانده، بلکه از امکان ادراک و معنادار کردن همین محرومیت نیز محروم شده است. جامعه از آستانهای گذر کرده که در آن حتی ضروریترین کالاهای مادی (نان) نیز واسطهگری الگوریتمها را طلب میکنند؛ بدین معنا که دسترسی به آنها و حتی تجربه کمبودشان، درون نظم الگوریتمی تعریف و بازتولید میشود.
نویسنده: سولماز سقلیتاریخ: ۶ خرداد ۱۴۰۵انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی#اینترنت#واقعیت_اجتماعی#نقطه_آستانه#الگوریتم#فایرابند@ISA_tabriz@iran_sociology
۱.۳K
۸:۳۱
پیرو بهبود وضعیت دسترسی به اینترنت بینالملل، به اطلاع میرسانیم فعالیت انجمن جامعهشناسی آذربایجان شرقی در کانال تلگرام از امروز مجدداً آغاز میگردد.
مطالبی که در این مدت در کانال «بله» منتشر شده است، بهتدریج در کانال تلگرام نیز بازنشر خواهد شد. از این پس، کانالهای ما در هر دو پلتفرم (بله و تلگرام) بهصورت همزمان فعال خواهند بود تا دسترسی شما عزیزان به محتواها تسهیل شود.
سپاس از صبوری و همراهی شما.
کانال ما در تلگرام و بله:@ISA_Tabriz@iran_sociology
جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله: @ISA_Tabriz_info
آذربایجان را جامعهشناسانه ببینیم.
کانال انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.لینک دعوت
https://t.me/ISA_Tabriz
مطالبی که در این مدت در کانال «بله» منتشر شده است، بهتدریج در کانال تلگرام نیز بازنشر خواهد شد. از این پس، کانالهای ما در هر دو پلتفرم (بله و تلگرام) بهصورت همزمان فعال خواهند بود تا دسترسی شما عزیزان به محتواها تسهیل شود.
سپاس از صبوری و همراهی شما.
کانال ما در تلگرام و بله:@ISA_Tabriz@iran_sociology
۱۸۷
۱۱:۵۶
بازارسال شده از عادل محبتیان
جراح دیوارها؛ روایتی مردمنگارانه از «سردارِ آزمون»
پانزده بار شرکت در ماراتن فرساینده کنکور تجربی، رکوردی است که دوستانش را واداشت تا از سر مزاح به او لقب «سردارِ آزمون» بدهند. محمد سالها سودای روپوش سفید پزشکی و کارد جراحی را در سر میپروراند، اما سرانجام قوانین سازمان سنجش نقطه پایانی بر این مسیر طولانی او گذاشت. حالا، پس از سالها، برای یک پژوهش مردمنگارانه به دیدارش میروم؛ نه در راهروهای استریل یک بیمارستان، بلکه در طبقه اول ساختمانی نیمهکاره در محله اعیاننشین ولیعصر تبریز.صدای گرم و خوشآمدگوییاش («آقای محبتیان بویور، خوش گلمیسیز») مرا از میان بشکه ها و تختههای بنایی به انتهای سالن میکشاند. محمد را میبینم؛ با موهایی که حالا کمی جوگندمی شده و لباسی یکدست سفید که بیشباهت به روپوش پزشکان نیست. بر بلندای تخته ایستاده و با تمرکزی خیرهکننده، شمشه گچبری را روی لبه ابزار سقف کاذب تنظیم میکند. به شاگردش بابت سفت شدن ملات تذکر میدهد و سپس، با ظرافتی مینیاتوری، گچ را چون خامهای نرم بر انحنای سقف میکشد. پیوند ملات جدید با بافت قبلی، بینقص و یکپارچه است. از تخته پایین میآید. برخلاف عرف کارگاههای ساختمانی، محیط کارش وسواسگونه تمیز و مرتب است. با لحنی آرام میگوید: «محل کار آدم، محل زندگی اوست، باید مرتب باشد؛ هرچند همکاران دیگر به این موضوع اهمیت نمیدهند.» در گوشه پذیرایی، روی یک زیرانداز ساده برای صرف چای مینشینیم. محمد با چشمانی درخشان، تصاویر شاهکارهایش را در موبایل نشانم میدهد؛ طرحهایی ظریف با پتینه صدفی و طلایی. با اعتمادبهنفسی که ریشه در چيرهدستیاش دارد، میگوید: «اگر بخواهند، میتوانم گچبریهای موزه لوور فرانسه را موبهمو دربیاورم. وقتی انسان متوجه کیفیت کار خود میشود، دیگر نیازی به تواضع کاذب نیست.» او حالا شش سال است که در این منطقه مرفه کار میکند، جایی که هنر پرزحمت و گرانقیمت دستش، خریدار دارد.وقتی از سرنوشت دانشگاه رفتنش میپرسم، لبخندی میزند و میگوید: «دانشگاه هم میروم؛ معماری میخوانم. گفتم بهتر است حداقل در مهارتی که تخصص دارم تحصیل کنم.» شاگردی که برایمان چای میآورد را نشان میدهد و میافزاید: «ایشان همکلاسیام است. آوردمش تا هم کار یاد بگیرد و هم کمکحال باشد.» محمد استکان چای را به من تعارف میکند اما خودش نمینوشد؛ میگوید هنوز تایم خوردن چایی و استراحتم نشده. این انضباط شخصی و مراقبت از خویشتن، در کنار دستان تمیز و بیپیلهاش، پارادوکسی جالب برای ساختار اداری خلق کرده است. با خندهای تلخ گلایه میکند: «حق بیمه کارگری میدهم، اما وقتی میروم اداره بیمه، به دستان سالم و لباس تمیزم شک میکنند و میگویند تو که کارگر نیستی! انتظار دارند حتماً دستانم کثیف و پینهبسته باشد، درحالیکه کشیدن گچ روی دیوار توان و فرسایش فیزیکی بالایی دارد.»از ساختمان خارج میشوم. محمد شاید هرگز با بورد تخصصی پزشکی در یک مطب ننشست، اما در این واحد نیمهکاره، با آن لباس تمیز، محیط منظم و دقت وسواسگونهاش، همانند یک جراح حاذق عمل میکند. او اخلاقیات و ذهنیت یک پزشک متعهد را در این خانه طنینانداز کرده و حالا، جراحِ معمارِ سقفهای این شهر است.
محقق و نویسنده: عادل محبتیانتاریخ انتشار: ۱۴۰۵/۰۳/۰۶انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#تکه_یادداشت_میدانی#کارگران_ساختمانی#گروه_مجسم#مردم_نگاری#مرکز_پژوهش_های_شورای_شهر_تبریز
کانال ما در تلگرام و بله:@ISA_Tabriz@iran_sociology
جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله:@ISA_Tabriz_info
آذربایجان را جامعهشناسانه ببینیم.
کانال انجمن جامعهشناسی آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.لینک دعوت
https://t.me/ISA_Tabriz
پانزده بار شرکت در ماراتن فرساینده کنکور تجربی، رکوردی است که دوستانش را واداشت تا از سر مزاح به او لقب «سردارِ آزمون» بدهند. محمد سالها سودای روپوش سفید پزشکی و کارد جراحی را در سر میپروراند، اما سرانجام قوانین سازمان سنجش نقطه پایانی بر این مسیر طولانی او گذاشت. حالا، پس از سالها، برای یک پژوهش مردمنگارانه به دیدارش میروم؛ نه در راهروهای استریل یک بیمارستان، بلکه در طبقه اول ساختمانی نیمهکاره در محله اعیاننشین ولیعصر تبریز.صدای گرم و خوشآمدگوییاش («آقای محبتیان بویور، خوش گلمیسیز») مرا از میان بشکه ها و تختههای بنایی به انتهای سالن میکشاند. محمد را میبینم؛ با موهایی که حالا کمی جوگندمی شده و لباسی یکدست سفید که بیشباهت به روپوش پزشکان نیست. بر بلندای تخته ایستاده و با تمرکزی خیرهکننده، شمشه گچبری را روی لبه ابزار سقف کاذب تنظیم میکند. به شاگردش بابت سفت شدن ملات تذکر میدهد و سپس، با ظرافتی مینیاتوری، گچ را چون خامهای نرم بر انحنای سقف میکشد. پیوند ملات جدید با بافت قبلی، بینقص و یکپارچه است. از تخته پایین میآید. برخلاف عرف کارگاههای ساختمانی، محیط کارش وسواسگونه تمیز و مرتب است. با لحنی آرام میگوید: «محل کار آدم، محل زندگی اوست، باید مرتب باشد؛ هرچند همکاران دیگر به این موضوع اهمیت نمیدهند.» در گوشه پذیرایی، روی یک زیرانداز ساده برای صرف چای مینشینیم. محمد با چشمانی درخشان، تصاویر شاهکارهایش را در موبایل نشانم میدهد؛ طرحهایی ظریف با پتینه صدفی و طلایی. با اعتمادبهنفسی که ریشه در چيرهدستیاش دارد، میگوید: «اگر بخواهند، میتوانم گچبریهای موزه لوور فرانسه را موبهمو دربیاورم. وقتی انسان متوجه کیفیت کار خود میشود، دیگر نیازی به تواضع کاذب نیست.» او حالا شش سال است که در این منطقه مرفه کار میکند، جایی که هنر پرزحمت و گرانقیمت دستش، خریدار دارد.وقتی از سرنوشت دانشگاه رفتنش میپرسم، لبخندی میزند و میگوید: «دانشگاه هم میروم؛ معماری میخوانم. گفتم بهتر است حداقل در مهارتی که تخصص دارم تحصیل کنم.» شاگردی که برایمان چای میآورد را نشان میدهد و میافزاید: «ایشان همکلاسیام است. آوردمش تا هم کار یاد بگیرد و هم کمکحال باشد.» محمد استکان چای را به من تعارف میکند اما خودش نمینوشد؛ میگوید هنوز تایم خوردن چایی و استراحتم نشده. این انضباط شخصی و مراقبت از خویشتن، در کنار دستان تمیز و بیپیلهاش، پارادوکسی جالب برای ساختار اداری خلق کرده است. با خندهای تلخ گلایه میکند: «حق بیمه کارگری میدهم، اما وقتی میروم اداره بیمه، به دستان سالم و لباس تمیزم شک میکنند و میگویند تو که کارگر نیستی! انتظار دارند حتماً دستانم کثیف و پینهبسته باشد، درحالیکه کشیدن گچ روی دیوار توان و فرسایش فیزیکی بالایی دارد.»از ساختمان خارج میشوم. محمد شاید هرگز با بورد تخصصی پزشکی در یک مطب ننشست، اما در این واحد نیمهکاره، با آن لباس تمیز، محیط منظم و دقت وسواسگونهاش، همانند یک جراح حاذق عمل میکند. او اخلاقیات و ذهنیت یک پزشک متعهد را در این خانه طنینانداز کرده و حالا، جراحِ معمارِ سقفهای این شهر است.
محقق و نویسنده: عادل محبتیانتاریخ انتشار: ۱۴۰۵/۰۳/۰۶انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#تکه_یادداشت_میدانی#کارگران_ساختمانی#گروه_مجسم#مردم_نگاری#مرکز_پژوهش_های_شورای_شهر_تبریز
۱۵
۱۷:۳۰
ارتباط حققی و دیجیتال اتومیزه
اوچ آیلیق سایبئری قاپالیلیق و ایلتیشیمسل تعلیقده وارلیقسال قوپونتو
اجتماعی فلسفهده ارتباط حققی (Right to Communication)، مودئرن دونیادا اینسان یاشاییشینین مومکون اولماسینین تمل شرطیدیر. ایراندا اوچ آیلیق اینتئرنت قاپالیلیق حادیثهسی، اجتماعی حیاتدا بیر وارلیقسال قوپونتونو (Ontological Rupture) گؤستردی. بو اولای، شهروندلیک حققینین سیستئماتیک اولاراق تعلیق اولونماسی و ایلتیشیمسل فعلین (Communicative Action) باستیریلماسی کیمی اورتادیر.بو اولای عملده جمعیتی مجبوری بیر اتومیزه اولماغا دوغرو سؤوق ائتدی. بو وضعیت، مودئرن دیجیتال اجتماعی ایلیشکیلرین چوخیؤنلو قورولوشوندا، ایلتیشیمسل تعامول بحرانینی (Crisis of Communicative Interaction) یاراتدی. یورگئن هابئرماسین باخیشیندان، مودئرن اینسانین یاشاییش دونیاسی ایلتیشیمسل فعللر زمینینده فورمالاشیر. دیجیتال عمومی مئیدان، کوللئکتیو عقلانیتین اساس روکنو اولان ائله همان حیاتی فضانین گئنیشلنمیش فورماسیدیر. بو فضانین باغلانماسی، سیستئمیک گوجون یاشاییش دونیاسینین قلبینه هوجومو ایدی و ذهنلر آراسی آنلاشمانی (Intersubjective Understanding) الدن آلدی. بو زامان کسیگینده، جمعیت دینامیک بیر بوتؤو حالیندان، بیر-بیریندن آیری دوشموش سوژهلر (Isolated Subjects) ییغینا چئوریلدی. بو آتومیزه اولما، دورکئیمین اورگانیک همبستهلیگینین تام عکسیدیر؛ چونکو اوفوقی باغلارین قوپماسی ایله، یالنیز گوج و فرد آراسینداکی عمودی ایلیشکی قالدی. دیجیتال اتومیزه اولما ائله بیر وضعیتدیر کی، فرد اوردادیر، آما اونون باشقالارینا باغلانما و "بیز"ـه چئوریلمه ایمکانی الیندن آلینیر. ایمانوئل کانت آیدینلانمانی عقلدن عمومی شکیلده ایستیفاده ائتمه آزادلیغینا باغلی بیلیردی؛ بیر یاشاییش بیلیمی کی بوگون ایلتیشیم آلت-یاپیلاری اولماسا ایمکانسیزدیر. مانوئل کاستئلزده وورغولاییر کی، شبکهلنمیش جمعیتده گوج، جریانلارین ایچیندهدیر (Power of Flows). بو جریانلاری مسدود ائتمک، صونعی بیر ایجتماعی اؤلومو تحمیل ائتمکدیر. بو وضعیت میشئل فوکونون بیو-پولیتیکا مفهومی ایله ده اوست-اوسته دوشور؛ او یئرده کی حاکمیت سایبئر فضاسیناحاکم اولاراق، نهاینکی یالنیز بدنلر، بلکه شهروندلرین درک ائتمه شیوهلری و جمعی حافظهلری اوزرینده ده باسقی اویغولاییر. بو پارادیقمادا اینتئرنتین کسیلمهسی، رسمی رواییتلردن ائشیکده اؤزونو تانیماغا چالیشان بیر جمعیتی اینضیباطا سالماق اوچون بیر آراجدیر. اوچ آیلیق سسسیزلیک، بیر بوشلوقدا یاشاییش تجروبهسی ایدی. اکسل هونئت اینانیر کی، کیملیک باشقاسی طرفیندن تانینما (Recognition) زمینینده فورمالاشیر. ارتباطین کسیلمهسی ایله، "من" و "باشقاسی" آراسینداکی دیالوق آرادان گئتدی و سوژه مجبوری بیر یالنیزلیغا محکوم اولدو. بو دوروم، آنتونی گیدئنزین نظرینده اولان وارلیقسال امنیتی (Ontological Security) داغیتدی و وارلیقدا ثباتسیزلیق حیسی (Existential Instability) یاراتدی. هابئله، سایبئر فضاسی حققی، هانری لوفورون شهر حققی مفهومونون گئنیشلنمیش فورماسیدیر. بو فضادان محرومیت، قورولوشسال برابرسیزلیکلری (Structural Inequalities) درینلشدیردی و معیشتلری شبکهیه باغلی اولان یوخسول طبقهلر ان چوخ ضربی گؤردولر. بو دیجیتال سؤنمه گؤستردی کی، کونترول ائتمهیه یؤنلمیش اراده، مدنی جمعیتین گؤودهسینده درین بیر یارا بوراخیب. ایلتیشیم آزادلیغی آرتیق یان بیر مسئله دئییل، بلکه اخلاقی یاشاییش اوچون ضروری بیر شرطدیر. شبکهدن محروم اولماق، مودئرن دونیادا بیر نؤوع ائوسیزلیکدیر. بو دؤورهنین یئنیدن اوخونماسی، ارتباط حققینین الدن آلینماز بیر حاق (Inalienable Right) کیمی گئری آلینماسینین ضرورتینی عیان ائدیر؛ چونکو ارتباطدان محروم جمعیت، بیرلیکده دوشونمک و یاشاماق حققی الیندن آلینمیش بیر جمعیتدیر. ایلتیشیمسل فعلین تعلیقی، حقیقتده اجتماعی حیاتین اؤزونون تعلیقیدیر.
نویسنده: یونس (آراز) سلیمانیتاریخ انتشار: 1405/03/09دامجیانجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#دامجی#ارتباط_حققی#ایلتیشیمسل#دیجیتال_اتمیزه #شبکهای_توپلوم #اجتماعی_فلسفه
کانال ما در تلگرام و بله:@ISA_Tabriz@iran_sociology
جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله: @ISA_Tabriz_info
آذربایجان را جامعهشناسانه ببینیم.
کانال انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.لینک دعوت
https://t.me/ISA_Tabriz
اوچ آیلیق سایبئری قاپالیلیق و ایلتیشیمسل تعلیقده وارلیقسال قوپونتو
اجتماعی فلسفهده ارتباط حققی (Right to Communication)، مودئرن دونیادا اینسان یاشاییشینین مومکون اولماسینین تمل شرطیدیر. ایراندا اوچ آیلیق اینتئرنت قاپالیلیق حادیثهسی، اجتماعی حیاتدا بیر وارلیقسال قوپونتونو (Ontological Rupture) گؤستردی. بو اولای، شهروندلیک حققینین سیستئماتیک اولاراق تعلیق اولونماسی و ایلتیشیمسل فعلین (Communicative Action) باستیریلماسی کیمی اورتادیر.بو اولای عملده جمعیتی مجبوری بیر اتومیزه اولماغا دوغرو سؤوق ائتدی. بو وضعیت، مودئرن دیجیتال اجتماعی ایلیشکیلرین چوخیؤنلو قورولوشوندا، ایلتیشیمسل تعامول بحرانینی (Crisis of Communicative Interaction) یاراتدی. یورگئن هابئرماسین باخیشیندان، مودئرن اینسانین یاشاییش دونیاسی ایلتیشیمسل فعللر زمینینده فورمالاشیر. دیجیتال عمومی مئیدان، کوللئکتیو عقلانیتین اساس روکنو اولان ائله همان حیاتی فضانین گئنیشلنمیش فورماسیدیر. بو فضانین باغلانماسی، سیستئمیک گوجون یاشاییش دونیاسینین قلبینه هوجومو ایدی و ذهنلر آراسی آنلاشمانی (Intersubjective Understanding) الدن آلدی. بو زامان کسیگینده، جمعیت دینامیک بیر بوتؤو حالیندان، بیر-بیریندن آیری دوشموش سوژهلر (Isolated Subjects) ییغینا چئوریلدی. بو آتومیزه اولما، دورکئیمین اورگانیک همبستهلیگینین تام عکسیدیر؛ چونکو اوفوقی باغلارین قوپماسی ایله، یالنیز گوج و فرد آراسینداکی عمودی ایلیشکی قالدی. دیجیتال اتومیزه اولما ائله بیر وضعیتدیر کی، فرد اوردادیر، آما اونون باشقالارینا باغلانما و "بیز"ـه چئوریلمه ایمکانی الیندن آلینیر. ایمانوئل کانت آیدینلانمانی عقلدن عمومی شکیلده ایستیفاده ائتمه آزادلیغینا باغلی بیلیردی؛ بیر یاشاییش بیلیمی کی بوگون ایلتیشیم آلت-یاپیلاری اولماسا ایمکانسیزدیر. مانوئل کاستئلزده وورغولاییر کی، شبکهلنمیش جمعیتده گوج، جریانلارین ایچیندهدیر (Power of Flows). بو جریانلاری مسدود ائتمک، صونعی بیر ایجتماعی اؤلومو تحمیل ائتمکدیر. بو وضعیت میشئل فوکونون بیو-پولیتیکا مفهومی ایله ده اوست-اوسته دوشور؛ او یئرده کی حاکمیت سایبئر فضاسیناحاکم اولاراق، نهاینکی یالنیز بدنلر، بلکه شهروندلرین درک ائتمه شیوهلری و جمعی حافظهلری اوزرینده ده باسقی اویغولاییر. بو پارادیقمادا اینتئرنتین کسیلمهسی، رسمی رواییتلردن ائشیکده اؤزونو تانیماغا چالیشان بیر جمعیتی اینضیباطا سالماق اوچون بیر آراجدیر. اوچ آیلیق سسسیزلیک، بیر بوشلوقدا یاشاییش تجروبهسی ایدی. اکسل هونئت اینانیر کی، کیملیک باشقاسی طرفیندن تانینما (Recognition) زمینینده فورمالاشیر. ارتباطین کسیلمهسی ایله، "من" و "باشقاسی" آراسینداکی دیالوق آرادان گئتدی و سوژه مجبوری بیر یالنیزلیغا محکوم اولدو. بو دوروم، آنتونی گیدئنزین نظرینده اولان وارلیقسال امنیتی (Ontological Security) داغیتدی و وارلیقدا ثباتسیزلیق حیسی (Existential Instability) یاراتدی. هابئله، سایبئر فضاسی حققی، هانری لوفورون شهر حققی مفهومونون گئنیشلنمیش فورماسیدیر. بو فضادان محرومیت، قورولوشسال برابرسیزلیکلری (Structural Inequalities) درینلشدیردی و معیشتلری شبکهیه باغلی اولان یوخسول طبقهلر ان چوخ ضربی گؤردولر. بو دیجیتال سؤنمه گؤستردی کی، کونترول ائتمهیه یؤنلمیش اراده، مدنی جمعیتین گؤودهسینده درین بیر یارا بوراخیب. ایلتیشیم آزادلیغی آرتیق یان بیر مسئله دئییل، بلکه اخلاقی یاشاییش اوچون ضروری بیر شرطدیر. شبکهدن محروم اولماق، مودئرن دونیادا بیر نؤوع ائوسیزلیکدیر. بو دؤورهنین یئنیدن اوخونماسی، ارتباط حققینین الدن آلینماز بیر حاق (Inalienable Right) کیمی گئری آلینماسینین ضرورتینی عیان ائدیر؛ چونکو ارتباطدان محروم جمعیت، بیرلیکده دوشونمک و یاشاماق حققی الیندن آلینمیش بیر جمعیتدیر. ایلتیشیمسل فعلین تعلیقی، حقیقتده اجتماعی حیاتین اؤزونون تعلیقیدیر.
نویسنده: یونس (آراز) سلیمانیتاریخ انتشار: 1405/03/09دامجیانجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#دامجی#ارتباط_حققی#ایلتیشیمسل#دیجیتال_اتمیزه #شبکهای_توپلوم #اجتماعی_فلسفه
۳۱۶
۱۵:۴۴
در ستایش پیچیدگی و آگاهی سیارهای
یادنامهای برای ادگار مورن (بخش اول)
در تاریخ اندیشه معاصر، کمتر اندیشمندی را میتوان یافت که به اندازه ادگار مورن مرزهای میان دانشها را درنوردیده باشد. او نه فقط جامعهشناس، بلکه فیلسوف، انسانشناس، نظریهپرداز فرهنگ، پژوهشگر رسانه، سینماگر و روشنفکری متعهد بود که بیش از هشتاد سال از عمر خود را صرف اندیشیدن به پیچیدگی انسان و جهان کرد. مورن متفکری بود که تجربههای بزرگ قرن بیستم ــ از فاشیسم و تجربهی دو جنگ جهانی گرفته تا بحرانهای ایدئولوژیک، جهانیشدن و بحرانهای زیستمحیطی و پاندمی کروناــ را نه صرفاً موضوع مطالعه، بلکه بخشی از زندگی خویش تجربه کرده بودند و جالب اینکه تا آخرین سالهای زندگی خود دربارهی اینها نوشت. هستهی مرکزی اندیشه مورن را میتوان در یک واژه خلاصه کرد: «پیچیدگی». او معتقد بود جهان اجتماعی و انسانی را نمیتوان با نگاههای تقلیلگرا و سادهانگار فهمید. انسان نه موجودی صرفاً عقلانی است و نه صرفاً عاطفی؛ نه فقط فرد است و نه فقط عضو جامعه؛ نه کاملاً آزاد است و نه کاملاً مقید. به همین ترتیب، جامعه نیز حاصل روابط خطی و مکانیکی نیست، بلکه شبکهای زنده از تعاملات، تعارضها، نظمها و بینظمیهاست. از نگاه مورن، هر کوششی برای فهم واقعیت که این پیچیدگی را نادیده بگیرد، در نهایت به سوءفهم جهان خواهد انجامید. در همین مسیر بود که او از دستاوردهای نظریه سیستمها، سایبرنتیک، زیستشناسی و نظریهی اطلاعات بهره گرفت و آنها را به قلمرو علوم انسانی وارد کرد. با این حال، مورن صرفاً یک نظریهپرداز سیستمی نبود. او نظریه سیستمها را از قالب فنی و مکانیکی آن بیرون آورد و به ابزاری برای فهم انسان، جامعه و تاریخ و فرهنگ تبدیل کرد. از نظر او، هر پدیده اجتماعی بخشی از یک کل بزرگتر است و در عین حال خود نیز جهانی کوچک را در درون خویش حمل میکند. مفاهیمی چون حلقههای بازخورد، خودسازماندهی، وابستگی متقابل، رابطه جزء و کل، و تأثیر متقابل نظم و آشوب، در اندیشه او جایگاهی محوری یافتند. مورن نشان داد که برای فهم جهان باید همزمان هم به اجزا نگریست و هم به کلیت؛ هم به نظم و هم به بینظمی؛ هم به قطعیت و هم به عدم قطعیتِ آن. یکی از ثمرات این تلاش فکری در پروژه عظیم شش جلدی «روش» متبلور شد؛ اثری که بسیاری آن را یکی از بلندپروازانهترین پروژههای فکری قرن بیستم میدانند. هدف مورن در این اثر، نه ارائه یک نظریه جدید در کنار نظریههای دیگر، بلکه بازاندیشی در خودِ شیوه اندیشیدن بود. او میخواست دانشی بنا کند که بتواند میان زیستشناسی، انسانشناسی، جامعهشناسی، فلسفه، تاریخ و هنر پیوند برقرار کند و از تکهتکه شدن شناخت جلوگیری نماید. اما اهمیت مورن تنها در نظریه پیچیدگی خلاصه نمیشود. او از نخستین متفکرانی بود که درباره بحران تمدنی جهان معاصر هشدار داد. سالها پیش از آنکه موضوعاتی مانند بحران اقلیمی، جهانیشدن، فروپاشی پیوندهای اجتماعی و سرنوشت مشترک بشریت به مباحث عمومی تبدیل شوند، مورن از «هویت زمینی» و «آگاهی سیارهای» سخن میگفت. او معتقد بود انسانها، علیرغم همه تفاوتهای قومی، ملی، مذهبی و فرهنگی، در یک سرنوشت مشترک سهیماند و آیندهی بشر تنها از رهگذر همکاری، گفتوگو و مسئولیت مشترک قابل تصور است.
نویسنده: مهدی حمیدی شفیقچهرهِ اندیشهتاریخ انتشار:1405/03/10انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#چهره_اندیشه#ادگار_مورن #آگاهی_سیارهای #پیچدگی
کانال ما در تلگرام و بله:@ISA_Tabriz@iran_sociology
جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله: @ISA_Tabriz_info
آذربایجان را جامعهشناسانه ببینیم.
کانال انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.لینک دعوت
https://t.me/ISA_Tabriz
یادنامهای برای ادگار مورن (بخش اول)
در تاریخ اندیشه معاصر، کمتر اندیشمندی را میتوان یافت که به اندازه ادگار مورن مرزهای میان دانشها را درنوردیده باشد. او نه فقط جامعهشناس، بلکه فیلسوف، انسانشناس، نظریهپرداز فرهنگ، پژوهشگر رسانه، سینماگر و روشنفکری متعهد بود که بیش از هشتاد سال از عمر خود را صرف اندیشیدن به پیچیدگی انسان و جهان کرد. مورن متفکری بود که تجربههای بزرگ قرن بیستم ــ از فاشیسم و تجربهی دو جنگ جهانی گرفته تا بحرانهای ایدئولوژیک، جهانیشدن و بحرانهای زیستمحیطی و پاندمی کروناــ را نه صرفاً موضوع مطالعه، بلکه بخشی از زندگی خویش تجربه کرده بودند و جالب اینکه تا آخرین سالهای زندگی خود دربارهی اینها نوشت. هستهی مرکزی اندیشه مورن را میتوان در یک واژه خلاصه کرد: «پیچیدگی». او معتقد بود جهان اجتماعی و انسانی را نمیتوان با نگاههای تقلیلگرا و سادهانگار فهمید. انسان نه موجودی صرفاً عقلانی است و نه صرفاً عاطفی؛ نه فقط فرد است و نه فقط عضو جامعه؛ نه کاملاً آزاد است و نه کاملاً مقید. به همین ترتیب، جامعه نیز حاصل روابط خطی و مکانیکی نیست، بلکه شبکهای زنده از تعاملات، تعارضها، نظمها و بینظمیهاست. از نگاه مورن، هر کوششی برای فهم واقعیت که این پیچیدگی را نادیده بگیرد، در نهایت به سوءفهم جهان خواهد انجامید. در همین مسیر بود که او از دستاوردهای نظریه سیستمها، سایبرنتیک، زیستشناسی و نظریهی اطلاعات بهره گرفت و آنها را به قلمرو علوم انسانی وارد کرد. با این حال، مورن صرفاً یک نظریهپرداز سیستمی نبود. او نظریه سیستمها را از قالب فنی و مکانیکی آن بیرون آورد و به ابزاری برای فهم انسان، جامعه و تاریخ و فرهنگ تبدیل کرد. از نظر او، هر پدیده اجتماعی بخشی از یک کل بزرگتر است و در عین حال خود نیز جهانی کوچک را در درون خویش حمل میکند. مفاهیمی چون حلقههای بازخورد، خودسازماندهی، وابستگی متقابل، رابطه جزء و کل، و تأثیر متقابل نظم و آشوب، در اندیشه او جایگاهی محوری یافتند. مورن نشان داد که برای فهم جهان باید همزمان هم به اجزا نگریست و هم به کلیت؛ هم به نظم و هم به بینظمی؛ هم به قطعیت و هم به عدم قطعیتِ آن. یکی از ثمرات این تلاش فکری در پروژه عظیم شش جلدی «روش» متبلور شد؛ اثری که بسیاری آن را یکی از بلندپروازانهترین پروژههای فکری قرن بیستم میدانند. هدف مورن در این اثر، نه ارائه یک نظریه جدید در کنار نظریههای دیگر، بلکه بازاندیشی در خودِ شیوه اندیشیدن بود. او میخواست دانشی بنا کند که بتواند میان زیستشناسی، انسانشناسی، جامعهشناسی، فلسفه، تاریخ و هنر پیوند برقرار کند و از تکهتکه شدن شناخت جلوگیری نماید. اما اهمیت مورن تنها در نظریه پیچیدگی خلاصه نمیشود. او از نخستین متفکرانی بود که درباره بحران تمدنی جهان معاصر هشدار داد. سالها پیش از آنکه موضوعاتی مانند بحران اقلیمی، جهانیشدن، فروپاشی پیوندهای اجتماعی و سرنوشت مشترک بشریت به مباحث عمومی تبدیل شوند، مورن از «هویت زمینی» و «آگاهی سیارهای» سخن میگفت. او معتقد بود انسانها، علیرغم همه تفاوتهای قومی، ملی، مذهبی و فرهنگی، در یک سرنوشت مشترک سهیماند و آیندهی بشر تنها از رهگذر همکاری، گفتوگو و مسئولیت مشترک قابل تصور است.
نویسنده: مهدی حمیدی شفیقچهرهِ اندیشهتاریخ انتشار:1405/03/10انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#چهره_اندیشه#ادگار_مورن #آگاهی_سیارهای #پیچدگی
۱۸۰
۸:۲۳
انجمن جامعهشناسی ایران | شعبه آذربایجان شرقی
در ستایش پیچیدگی و آگاهی سیارهای یادنامهای برای ادگار مورن (بخش اول) در تاریخ اندیشه معاصر، کمتر اندیشمندی را میتوان یافت که به اندازه ادگار مورن مرزهای میان دانشها را درنوردیده باشد. او نه فقط جامعهشناس، بلکه فیلسوف، انسانشناس، نظریهپرداز فرهنگ، پژوهشگر رسانه، سینماگر و روشنفکری متعهد بود که بیش از هشتاد سال از عمر خود را صرف اندیشیدن به پیچیدگی انسان و جهان کرد. مورن متفکری بود که تجربههای بزرگ قرن بیستم ــ از فاشیسم و تجربهی دو جنگ جهانی گرفته تا بحرانهای ایدئولوژیک، جهانیشدن و بحرانهای زیستمحیطی و پاندمی کروناــ را نه صرفاً موضوع مطالعه، بلکه بخشی از زندگی خویش تجربه کرده بودند و جالب اینکه تا آخرین سالهای زندگی خود دربارهی اینها نوشت. هستهی مرکزی اندیشه مورن را میتوان در یک واژه خلاصه کرد: «پیچیدگی». او معتقد بود جهان اجتماعی و انسانی را نمیتوان با نگاههای تقلیلگرا و سادهانگار فهمید. انسان نه موجودی صرفاً عقلانی است و نه صرفاً عاطفی؛ نه فقط فرد است و نه فقط عضو جامعه؛ نه کاملاً آزاد است و نه کاملاً مقید. به همین ترتیب، جامعه نیز حاصل روابط خطی و مکانیکی نیست، بلکه شبکهای زنده از تعاملات، تعارضها، نظمها و بینظمیهاست. از نگاه مورن، هر کوششی برای فهم واقعیت که این پیچیدگی را نادیده بگیرد، در نهایت به سوءفهم جهان خواهد انجامید. در همین مسیر بود که او از دستاوردهای نظریه سیستمها، سایبرنتیک، زیستشناسی و نظریهی اطلاعات بهره گرفت و آنها را به قلمرو علوم انسانی وارد کرد. با این حال، مورن صرفاً یک نظریهپرداز سیستمی نبود. او نظریه سیستمها را از قالب فنی و مکانیکی آن بیرون آورد و به ابزاری برای فهم انسان، جامعه و تاریخ و فرهنگ تبدیل کرد. از نظر او، هر پدیده اجتماعی بخشی از یک کل بزرگتر است و در عین حال خود نیز جهانی کوچک را در درون خویش حمل میکند. مفاهیمی چون حلقههای بازخورد، خودسازماندهی، وابستگی متقابل، رابطه جزء و کل، و تأثیر متقابل نظم و آشوب، در اندیشه او جایگاهی محوری یافتند. مورن نشان داد که برای فهم جهان باید همزمان هم به اجزا نگریست و هم به کلیت؛ هم به نظم و هم به بینظمی؛ هم به قطعیت و هم به عدم قطعیتِ آن. یکی از ثمرات این تلاش فکری در پروژه عظیم شش جلدی «روش» متبلور شد؛ اثری که بسیاری آن را یکی از بلندپروازانهترین پروژههای فکری قرن بیستم میدانند. هدف مورن در این اثر، نه ارائه یک نظریه جدید در کنار نظریههای دیگر، بلکه بازاندیشی در خودِ شیوه اندیشیدن بود. او میخواست دانشی بنا کند که بتواند میان زیستشناسی، انسانشناسی، جامعهشناسی، فلسفه، تاریخ و هنر پیوند برقرار کند و از تکهتکه شدن شناخت جلوگیری نماید. اما اهمیت مورن تنها در نظریه پیچیدگی خلاصه نمیشود. او از نخستین متفکرانی بود که درباره بحران تمدنی جهان معاصر هشدار داد. سالها پیش از آنکه موضوعاتی مانند بحران اقلیمی، جهانیشدن، فروپاشی پیوندهای اجتماعی و سرنوشت مشترک بشریت به مباحث عمومی تبدیل شوند، مورن از «هویت زمینی» و «آگاهی سیارهای» سخن میگفت. او معتقد بود انسانها، علیرغم همه تفاوتهای قومی، ملی، مذهبی و فرهنگی، در یک سرنوشت مشترک سهیماند و آیندهی بشر تنها از رهگذر همکاری، گفتوگو و مسئولیت مشترک قابل تصور است. نویسنده: مهدی حمیدی شفیق چهرهِ اندیشه تاریخ انتشار:1405/03/10 انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی #چهره_اندیشه #ادگار_مورن #آگاهی_سیارهای #پیچدگی
کانال ما در تلگرام و بله: @ISA_Tabriz @iran_sociology
جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله: @ISA_Tabriz_info
آذربایجان را جامعهشناسانه ببینیم.
کانال انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید. لینک دعوت
https://t.me/ISA_Tabriz
در ستایش پیچیدگی و آگاهی سیارهای
یادنامهای برای ادگار مورن (بخش پایانی)
از همین منظر، ادگار مورن درسهایی مهم برای نسلهای آینده بر جای گذاشت. او بر ضرورت آموزش تفکر انتقادی، پذیرش عدم قطعیت، توانایی زیستن با پیچیدگی، گفتوگوی میان فرهنگها، پیوند دانشها و پرورش شهروندانی جهانی تأکید میکرد. در جهانی که هر روز تخصصیتر میشود، مورن هشدار میداد که بزرگترین خطر، ناتوانی در دیدن ارتباط میان پدیدههاست. به باور او، بحرانهای بزرگ قرن بیستویکم، از جنگ، خشونت و مهاجرت گرفته تا محیط زیست و فناوری، تنها زمانی فهمیده میشوند که بتوان آنها را در پیوند با یکدیگر دید.مورن در عین حال روشنفکری بود که هیچگاه خود را در برج عاج دانشگاه محبوس نکرد. از مقاومت علیه فاشیسم در دوران اشغال فرانسه تا نقد جزماندیشیهای کمونیستی، از دفاع از حقوق مهاجران تا هشدار درباره خطرات نژادپرستی و ملیگرایی افراطی، همواره در عرصه عمومی حضور داشت. در سالهای پایانی عمر نیز، با وجود آنکه خود از خانوادهای یهودی میآمد، سیاستهای دولت اسرائیل در قبال فلسطینیان را به صراحت نقد کرد و بر این باور بود که رنج هیچ ملتی را نمیتوان با ارجاع به رنجهای تاریخی گذشته توجیه کرد. از نگاه او، وفاداری به ارزشهای انسانی و باور به اومانیسم مستلزم دفاع از کرامت انسان، فارغ از قومیت، مذهب یا ملیت اوست. وجه کمتر شناختهشده مورن، علاقه عمیق او به هنر و بهویژه سینما بود. او سینما را صرفاً یک سرگرمی نمیدانست، بلکه آن را یکی از مهمترین ابزارهای فهم تخیل انسانی، فرهنگ و زندگی اجتماعی میدانست. پژوهشهای او درباره ستارههای سینمایی، فرهنگ تودهای و اسطورههای مدرن، و همچنین همکاریاش با ژان روش در ساخت فیلم «رویدادنامه یک تابستان»، نشان میدهد که برای مورن شناخت جامعه و رفتارهای انسانی تنها از مسیر نظریه و آمار نمیگذشت؛ بلکه هنر، روایت و تصویر نیز بخشی از حقیقت اجتماعی را آشکار میکردند. ادگار مورن را به واقع میتوان از آخرین وارثان بزرگ و انتقادی سنت روشنگری دانست؛ متفکری که همچنان به عقلانیت، آموزش، گفتوگو و امکان فهم جهان باور داشت، اما در عین حال از محدودیتهای عقل مدرن نیز آگاه بود. او نه به عقلانیت خشک و تقلیلگرا، بلکه به عقلانیتی باز، خودانتقاد و پیچیده باور داشت؛ عقلانیتی که میتواند با شعر، هنر، تخیل و تجربه انسانی گفتوگو کند. از این منظر مورن یکی از آخرین بازماندگان سنت روشنفکری برجسته فرانسه بود که در دفاع از ارزشهای انسانی و جهانشمولی نظیر آزادی، برابری و برادری قلم زد. امروز که جهان بیش از هر زمان دیگری با بحرانهای درهمتنیده، نااطمینانیهای گسترده، شکافهای عمیق و قبلیهگراییهای جدید و خیزش راست افراطی روبهروست، اندیشه مورن همچنان زنده و راهگشاست. میراث او دعوتی است به ارزشهای جهانشمول و پیوند دادن آنچه از هم گسسته شده، فهمیدن آنچه ساده به نظر میرسد اما پیچیده است، و حفظ امید در جهانی که بیش از هر زمان دیگری به آگاهی سیارهای و پیچیده نیاز دارد.
نویسنده: مهدی حمیدی شفیقچهرهِ اندیشهتاریخ انتشار:1405/03/10انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#چهره_اندیشه#ادگار_مورن #آگاهی_سیارهای #پیچدگی
کانال ما در تلگرام و بله:@ISA_Tabriz@iran_sociology
جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله: @ISA_Tabriz_info
آذربایجان را جامعهشناسانه ببینیم.
کانال انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.لینک دعوت
https://t.me/ISA_Tabriz
یادنامهای برای ادگار مورن (بخش پایانی)
از همین منظر، ادگار مورن درسهایی مهم برای نسلهای آینده بر جای گذاشت. او بر ضرورت آموزش تفکر انتقادی، پذیرش عدم قطعیت، توانایی زیستن با پیچیدگی، گفتوگوی میان فرهنگها، پیوند دانشها و پرورش شهروندانی جهانی تأکید میکرد. در جهانی که هر روز تخصصیتر میشود، مورن هشدار میداد که بزرگترین خطر، ناتوانی در دیدن ارتباط میان پدیدههاست. به باور او، بحرانهای بزرگ قرن بیستویکم، از جنگ، خشونت و مهاجرت گرفته تا محیط زیست و فناوری، تنها زمانی فهمیده میشوند که بتوان آنها را در پیوند با یکدیگر دید.مورن در عین حال روشنفکری بود که هیچگاه خود را در برج عاج دانشگاه محبوس نکرد. از مقاومت علیه فاشیسم در دوران اشغال فرانسه تا نقد جزماندیشیهای کمونیستی، از دفاع از حقوق مهاجران تا هشدار درباره خطرات نژادپرستی و ملیگرایی افراطی، همواره در عرصه عمومی حضور داشت. در سالهای پایانی عمر نیز، با وجود آنکه خود از خانوادهای یهودی میآمد، سیاستهای دولت اسرائیل در قبال فلسطینیان را به صراحت نقد کرد و بر این باور بود که رنج هیچ ملتی را نمیتوان با ارجاع به رنجهای تاریخی گذشته توجیه کرد. از نگاه او، وفاداری به ارزشهای انسانی و باور به اومانیسم مستلزم دفاع از کرامت انسان، فارغ از قومیت، مذهب یا ملیت اوست. وجه کمتر شناختهشده مورن، علاقه عمیق او به هنر و بهویژه سینما بود. او سینما را صرفاً یک سرگرمی نمیدانست، بلکه آن را یکی از مهمترین ابزارهای فهم تخیل انسانی، فرهنگ و زندگی اجتماعی میدانست. پژوهشهای او درباره ستارههای سینمایی، فرهنگ تودهای و اسطورههای مدرن، و همچنین همکاریاش با ژان روش در ساخت فیلم «رویدادنامه یک تابستان»، نشان میدهد که برای مورن شناخت جامعه و رفتارهای انسانی تنها از مسیر نظریه و آمار نمیگذشت؛ بلکه هنر، روایت و تصویر نیز بخشی از حقیقت اجتماعی را آشکار میکردند. ادگار مورن را به واقع میتوان از آخرین وارثان بزرگ و انتقادی سنت روشنگری دانست؛ متفکری که همچنان به عقلانیت، آموزش، گفتوگو و امکان فهم جهان باور داشت، اما در عین حال از محدودیتهای عقل مدرن نیز آگاه بود. او نه به عقلانیت خشک و تقلیلگرا، بلکه به عقلانیتی باز، خودانتقاد و پیچیده باور داشت؛ عقلانیتی که میتواند با شعر، هنر، تخیل و تجربه انسانی گفتوگو کند. از این منظر مورن یکی از آخرین بازماندگان سنت روشنفکری برجسته فرانسه بود که در دفاع از ارزشهای انسانی و جهانشمولی نظیر آزادی، برابری و برادری قلم زد. امروز که جهان بیش از هر زمان دیگری با بحرانهای درهمتنیده، نااطمینانیهای گسترده، شکافهای عمیق و قبلیهگراییهای جدید و خیزش راست افراطی روبهروست، اندیشه مورن همچنان زنده و راهگشاست. میراث او دعوتی است به ارزشهای جهانشمول و پیوند دادن آنچه از هم گسسته شده، فهمیدن آنچه ساده به نظر میرسد اما پیچیده است، و حفظ امید در جهانی که بیش از هر زمان دیگری به آگاهی سیارهای و پیچیده نیاز دارد.
نویسنده: مهدی حمیدی شفیقچهرهِ اندیشهتاریخ انتشار:1405/03/10انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#چهره_اندیشه#ادگار_مورن #آگاهی_سیارهای #پیچدگی
۱۸۷
۸:۲۵
شناسنامههایی از جنس زخم و پینه؛ نمای کلوزآپ از دستانِ کارگران
در نظام معنایی و جهان نمادین کارگران ساختمانی، لباسهای آغشته به گچ و سیمان تنها یک پوشش نیست؛ بلکه یونیفرم رسمیِ یک طبقه اجتماعی است. اما اگر بخواهیم به هسته مرکزیِ این هویت شغلی نفوذ کنیم، باید به دستهای آنها خیره شویم. در میدانهای کارگری، دستها کارکردی فراتر از یک عضو فیزیکی دارند؛ آنها رزومه، کارت شناسایی و نشان افتخارند. هرچه این دستها زمختتر، پینهبستهتر و پرخراشتر باشند، اعتبار و صداقتِ کارگر در این خردهفرهنگ بیشتر است. این دستها، آرشیوی زنده از رنجها، زحمتها و مشقتهای روزمرهاند. در یکی از همین پرسه زدنهای میدانی، «غلام» برای اثبات عمق هویت کارگریاش، دستهایش را به سویم دراز میکند. با غروری که در صدایش موج میزند، میگوید: «این دستای پینهبسته کارگره، این نشان کارگره!» برای او، این پینهها مدال شجاعتی است که در نبرد نابرابر با آهن و سیمان به دست آمده است.اما این هویتِ حکشده بر بدن، گاه در مواجهه با دنیای مدرن و بوروکراسی اداری، تراژدیهای کوچکی نیز میآفریند. «ماحمود»، با لبخندی تلخ که چینهای صورتش را عمیقتر میکند، حکایتِ پاک شدن هویتِ دیجیتال خود را روایت میکند. او که برای ثبت اثر انگشتان دستش در دفتر پیشخوان دولت، دچار مشکل شده بود، دست راستش را نشان میدهد که بر اثر کار مداوم، خطوط سرانگشتانش کاملاً محو شدهاند. او با تشبیهی ملموس و عینی میگوید: «همه انگشتام صاف شدن، از بس ازشون کار کشیدم. انگار لاستیک ماشین به تیوب رسیده؛ به قول ما «البیر لاستیک بزه چیخیب» (لاستیک بیش از حد خورده شده). اما از انگشتای دست چپم تونستند عکس بگیرند، آخه من راستدستم و بیشتر کارهام رو با این دست انجام میدم.» او در ادامه، بدن خود را به ماشینی مستهلک تشبیه میکند: «انگار یه ماشینی که هر روز ۴ بار میره بستانآباد و برمیگرده تبریز؛ بعدِ چند ماه دیگه اون ماشین داغون میشه، داستان ما هم همینه.»اوج این تقابل میان «مدرک کاغذی» و «مدرک بدنی» را در گفتوگو با مردی مسن در حاشیه میدان که همه «کَبلایی» خطابش میکردند، میبینم. وقتی از او میپرسم که آیا «کارت مهارت» دارد یا نه، مکثی میکند. نگاهی عاقلاندرسفیه به من میاندازد، گویی سؤالم بدیهیترین حقیقتِ زندگیاش را نادیده گرفته است. دستهایش را بالا میآورد و میگوید: «نه، ندارم؛ اما از وضع دستان من مشخص نیست که من کارگرم؟!»نگاهی به دستهایش میاندازم؛ دستهایی پر از پینه و خراشهای کهنه، با ناخنهایی که از شدت فشارِ سالیان دراز کارِ سنگین، کمعرض و گرد شدهاند. در آن لحظه، هیچ کارت هوشمند یا مهر تاییدی نمیتوانست به اندازه آن دستهای فرسوده، راویِ صادقِ هویت و تخصص او باشد. در میدان کارگر، این دستها هستند که حرف میزنند، حتی اگر دستگاههای ثبت اثر انگشت، توان خواندن قصهشان را نداشته باشند.
محقق و نویسنده: عادل محبتیانتاریخ انتشار: 1405/03/10انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#تکه_یادداشت_میدانی#کارگران_ساختمانی#گروه_مجسم#مردم_نگاری#مرکز_پژوهش_های_شورای_شهر_تبریز
کانال ما در تلگرام و بله:@ISA_Tabriz@iran_sociology
جهت ارسال متن، نقد و پیشنهاد در تلگرام و بله: @ISA_Tabriz_info
آذربایجان را جامعهشناسانه ببینیم.
کانال انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی را به اشتراک بگذارید.لینک دعوت
https://t.me/ISA_Tabriz
در نظام معنایی و جهان نمادین کارگران ساختمانی، لباسهای آغشته به گچ و سیمان تنها یک پوشش نیست؛ بلکه یونیفرم رسمیِ یک طبقه اجتماعی است. اما اگر بخواهیم به هسته مرکزیِ این هویت شغلی نفوذ کنیم، باید به دستهای آنها خیره شویم. در میدانهای کارگری، دستها کارکردی فراتر از یک عضو فیزیکی دارند؛ آنها رزومه، کارت شناسایی و نشان افتخارند. هرچه این دستها زمختتر، پینهبستهتر و پرخراشتر باشند، اعتبار و صداقتِ کارگر در این خردهفرهنگ بیشتر است. این دستها، آرشیوی زنده از رنجها، زحمتها و مشقتهای روزمرهاند. در یکی از همین پرسه زدنهای میدانی، «غلام» برای اثبات عمق هویت کارگریاش، دستهایش را به سویم دراز میکند. با غروری که در صدایش موج میزند، میگوید: «این دستای پینهبسته کارگره، این نشان کارگره!» برای او، این پینهها مدال شجاعتی است که در نبرد نابرابر با آهن و سیمان به دست آمده است.اما این هویتِ حکشده بر بدن، گاه در مواجهه با دنیای مدرن و بوروکراسی اداری، تراژدیهای کوچکی نیز میآفریند. «ماحمود»، با لبخندی تلخ که چینهای صورتش را عمیقتر میکند، حکایتِ پاک شدن هویتِ دیجیتال خود را روایت میکند. او که برای ثبت اثر انگشتان دستش در دفتر پیشخوان دولت، دچار مشکل شده بود، دست راستش را نشان میدهد که بر اثر کار مداوم، خطوط سرانگشتانش کاملاً محو شدهاند. او با تشبیهی ملموس و عینی میگوید: «همه انگشتام صاف شدن، از بس ازشون کار کشیدم. انگار لاستیک ماشین به تیوب رسیده؛ به قول ما «البیر لاستیک بزه چیخیب» (لاستیک بیش از حد خورده شده). اما از انگشتای دست چپم تونستند عکس بگیرند، آخه من راستدستم و بیشتر کارهام رو با این دست انجام میدم.» او در ادامه، بدن خود را به ماشینی مستهلک تشبیه میکند: «انگار یه ماشینی که هر روز ۴ بار میره بستانآباد و برمیگرده تبریز؛ بعدِ چند ماه دیگه اون ماشین داغون میشه، داستان ما هم همینه.»اوج این تقابل میان «مدرک کاغذی» و «مدرک بدنی» را در گفتوگو با مردی مسن در حاشیه میدان که همه «کَبلایی» خطابش میکردند، میبینم. وقتی از او میپرسم که آیا «کارت مهارت» دارد یا نه، مکثی میکند. نگاهی عاقلاندرسفیه به من میاندازد، گویی سؤالم بدیهیترین حقیقتِ زندگیاش را نادیده گرفته است. دستهایش را بالا میآورد و میگوید: «نه، ندارم؛ اما از وضع دستان من مشخص نیست که من کارگرم؟!»نگاهی به دستهایش میاندازم؛ دستهایی پر از پینه و خراشهای کهنه، با ناخنهایی که از شدت فشارِ سالیان دراز کارِ سنگین، کمعرض و گرد شدهاند. در آن لحظه، هیچ کارت هوشمند یا مهر تاییدی نمیتوانست به اندازه آن دستهای فرسوده، راویِ صادقِ هویت و تخصص او باشد. در میدان کارگر، این دستها هستند که حرف میزنند، حتی اگر دستگاههای ثبت اثر انگشت، توان خواندن قصهشان را نداشته باشند.
محقق و نویسنده: عادل محبتیانتاریخ انتشار: 1405/03/10انجمن جامعهشناسی ایران شعبه آذربایجان شرقی
#تکه_یادداشت_میدانی#کارگران_ساختمانی#گروه_مجسم#مردم_نگاری#مرکز_پژوهش_های_شورای_شهر_تبریز
۹۸
۱۴:۱۰