@ISA_Tabriz@iran_sociology
۳۲۱
۵:۳۷
انجمن جامعهشناسی ایران | شعبه آذربایجان شرقی
فراموش کردن همه چیز به معنای فراموش کردنِ فراموش کردن هم هست. اگر فراموشی ناقص باشد هنوز هم حضور چیزی وجود دارد. ولی فراموش کردنِ فراموش کردن به معنای ورود به حوزه مرگ است. میبینی که مادر چند قدم جلوتر از تو به طرف مرگ، به طرف فراموش کردن فراموشی راه میرود. با این نوع فراموشی وارد فضای بیفضا شدهای. مادر دارد میرود.
بزرگترین استعداد مادر حافظه اوست، و حتی بعضیها معتقدند که او یادش بوده که در شکم مادرش چه میگذشته. پس تو حق داری بترسی. اگر حافظه او را به ارث برده باشی و تو خودت میدانی یکصدم حافظه بیست سال پیش او را نداری، میگویی اگر...پس باید به انتظار این باشی که روزی در را باز کنی و بروی بیرون و یادت نباشد که کجا هستی و افق در برابرت تنگ شود و نگاهان ببینی که به حیوان «نیچه» تبدیل شدهای. اگر حسنش را به ارث بردهای حتماً عاقبت او را هم به ارث بردهای. بعد از این مدام خودت را میپایی و منتظری ببینی چه چیز را فراموش میکنی.
رضا براهنی، آزاده خانم و نویسندهاش یا آشویتس خصوصی دکتر شریفی ، انتشارات کاروان 306-308
به مناسبت ۲۱ سپتامبر، روز جهانی آلزایمر
انجمن جامعهشناسی ایران | شعبه آذربایجان شرقی
آنکه از یاد میبَرَد و از یاد نمیرود
مهران سلیمانی 

@ISA_Tabriz @iran_sociology
۴۴۱
۵:۳۷
آغاز سال تحصیلی، فقط بازگشت به کلاس نیست؛ یادآوری این پرسش اساسی است که «فرصت آموزش» تا چه اندازه میان کودکان برابر توزیع شده است. فقر، جغرافیا، مهاجرت، زبان، جنسیت، معلولیت و امنیت، همچنان میتوانند مسیر تحصیلی کودکان را از همان نقطه آغاز متفاوت کنند.
#عدالت_آموزشی #جامعه_شناسی #آموزش #کودکان#نابرابری_آموزشی
@ISA_Tabriz@iran_sociology
۷۲۳
۱۸:۳۴
چه کسی با دستفروش حرف میزند؟
خوانشی نظری از کتاب هوا را از من بگیر، شغلم را نه؛ از بهرسمیتشناسی تا سیاست خیابان
مهدی حمیدی شفیق
یکی از دستفروشانی که محسن هادی برای مصاحبه سراغش میرود، با تعجب میپرسد:
«کی میاد با دستفروش حرف بزنه، این همه آدم مهم هست، برو باهاشون حرف بزن.»
شاید تمام کتاب را بتوان در همین جمله خلاصه کرد. جامعه پیشاپیش به او آموخته که آدم مهم جای دیگری است.پروژه محسن هادی، در بهترین لحظاتش، همین سلسلهمراتب را به هم میزند. میگوید آن آدم مهم همینجاست، کنار پیادهرو، پشت بساط، در مترو، زیر نگاه مأمور و مشتری. شناختن او از صدقه، ترحم یا حتی «ساماندهی» مهمتر است؛ چون تا وقتی او را به عنوان سوژهای دارای حق، تجربه و صدا نبینیم، هر راهحل دیگری ممکن است فقط شکل مرتبتری از حذف باشد.
متن کامل را در ادامه این پست بخوانید


@ISA_Tabriz@iran_sociology
خوانشی نظری از کتاب هوا را از من بگیر، شغلم را نه؛ از بهرسمیتشناسی تا سیاست خیابان
یکی از دستفروشانی که محسن هادی برای مصاحبه سراغش میرود، با تعجب میپرسد:
«کی میاد با دستفروش حرف بزنه، این همه آدم مهم هست، برو باهاشون حرف بزن.»
شاید تمام کتاب را بتوان در همین جمله خلاصه کرد. جامعه پیشاپیش به او آموخته که آدم مهم جای دیگری است.پروژه محسن هادی، در بهترین لحظاتش، همین سلسلهمراتب را به هم میزند. میگوید آن آدم مهم همینجاست، کنار پیادهرو، پشت بساط، در مترو، زیر نگاه مأمور و مشتری. شناختن او از صدقه، ترحم یا حتی «ساماندهی» مهمتر است؛ چون تا وقتی او را به عنوان سوژهای دارای حق، تجربه و صدا نبینیم، هر راهحل دیگری ممکن است فقط شکل مرتبتری از حذف باشد.
متن کامل را در ادامه این پست بخوانید
@ISA_Tabriz@iran_sociology
۳۴۰
۱۹:۴۶
هوا را از من بگیر خوانش نظری فایل نهایی.pdf
۷۰۴.۵۶ کیلوبایت
چه کسی با دستفروش حرف میزند؟
خوانشی نظری از کتاب هوا را از من بگیر، شغلم را نه؛ از بهرسمیتشناسی تا سیاست خیابان
مهدی حمیدی شفیق
یکی از دستفروشانی که محسن برای مصاحبه سراغش میرود، با تعجب میپرسد:
«کی میاد با دستفروش حرف بزنه، این همه آدم مهم هست، برو باهاشون حرف بزن.»
شاید تمام کتاب را بتوان در همین جمله خلاصه کرد. جامعه پیشاپیش به او آموخته که آدم مهم جای دیگری است.پروژه محسن، در بهترین لحظاتش، همین سلسلهمراتب را به هم میزند. میگوید آن آدم مهم همینجاست، کنار پیادهرو، پشت بساط، در مترو، زیر نگاه مأمور و مشتری. شناختن او از صدقه، ترحم یا حتی «ساماندهی» مهمتر است؛ چون تا وقتی او را به عنوان سوژهای دارای حق، تجربه و صدا نبینیم، هر راهحل دیگری ممکن است فقط شکل مرتبتری از حذف باشد.
اگر قرار باشد از بهرسمیتشناسی فقط یک جمله برای امروز نگه دارم، همین است: پیش از آنکه برای دیگری نسخه بنویسیم، باید قبول کنیم که او صاحب جایگاه اخلاقی، تجربه و حق حرفزدن درباره زندگی خودش است.
فایل کامل مقاله برای مطالعه و دانلود
@ISA_Tabriz@iran_sociology
خوانشی نظری از کتاب هوا را از من بگیر، شغلم را نه؛ از بهرسمیتشناسی تا سیاست خیابان
یکی از دستفروشانی که محسن برای مصاحبه سراغش میرود، با تعجب میپرسد:
«کی میاد با دستفروش حرف بزنه، این همه آدم مهم هست، برو باهاشون حرف بزن.»
شاید تمام کتاب را بتوان در همین جمله خلاصه کرد. جامعه پیشاپیش به او آموخته که آدم مهم جای دیگری است.پروژه محسن، در بهترین لحظاتش، همین سلسلهمراتب را به هم میزند. میگوید آن آدم مهم همینجاست، کنار پیادهرو، پشت بساط، در مترو، زیر نگاه مأمور و مشتری. شناختن او از صدقه، ترحم یا حتی «ساماندهی» مهمتر است؛ چون تا وقتی او را به عنوان سوژهای دارای حق، تجربه و صدا نبینیم، هر راهحل دیگری ممکن است فقط شکل مرتبتری از حذف باشد.
اگر قرار باشد از بهرسمیتشناسی فقط یک جمله برای امروز نگه دارم، همین است: پیش از آنکه برای دیگری نسخه بنویسیم، باید قبول کنیم که او صاحب جایگاه اخلاقی، تجربه و حق حرفزدن درباره زندگی خودش است.
@ISA_Tabriz@iran_sociology
۳۴۶
۱۹:۴۷
چهار گونه مواجهه با دیگری؛ تأملی در مرزهایِ تفاهم و تفاوت
سولماز سقلی
نقاش: یوهانا میرابل
انسان در نسبت با «دیگری» همواره در تنگنایی وجودی قرار دارد. دیگری، هرچه باشد، من نیست؛ اما همین است که «من» را ممکن میکند. مواجهه منجر به تمایز میشود. حضور دیگری، مرزهایِ من را به چالش میکشد و همزمان به من هویتی میبخشد که بدونِ او، در خلأ و انزوایِ مطلق، معنایی نمییافت. با این حال، این مواجهه همواره با این پرسش همراه است: با این تمایز چگونه روبهرو شوم؟ پاسخهایِ ممکن را میتوان در چهار گونه آرمانی ترسیم کرد؛ گونههایی که هر یک، جهانِ رابطهایِ خاصی را میگشایند.
نخستین گونه، سلطه domination است. در این چهره، دیگری بهسانِ تهدیدی بیگانه دیده میشود که باید خاموش، مهار یا در ساختارِ قدرتِ من حل گردد. سلطه، زبانِ فرمان و اطاعت است و بهدنبالِ حذف فیزیکی یا نمادینِ تفاوت. در این مواجهه، دیگری به ابژه یا بندهای تنزل مییابد که در برابر منِ خدایگانیِ مورد نظر هگل، با فرمانبریِ بیگفتوگو تفاوت را جبران میکند. این خشنترین و ابتداییترین واکنش به هراسِ تفاوت است؛ واکنشی که در آن، من برای بقایِ خود، دیگری را نفی میکنم، بیآنکه بیاندیشم بدونِ او هرگز نمیتوان در رخوتِ خدایگانی فرورفت.
دومین گونه، همدردی sympathy است، به معنایِ درکِ دیگری از دریچه خود. در همدردی، من درد، شادی یا تجربه تو را آنگونه که خودم درک میکنم، میفهمم و به تو نسبت میدهم. اینجا تفاوتِ تو بهراستی دیده نمیشود؛ من تو را در قالبی که میشناسم جای میدهم. دیگری همچنان در افقِ من باقی میماند و من، بیآنکه از خود عبور کرده باشم، خیالِ درکِ او را میکنم. این مهربانیِ خودخواهانهای است که شاید تفاوت را تهدید نبیند، اما نادیده میگیرد.
سومین گونه، همدلی empathy از جنسِ دیگر است. همدلی نه درک از دریچه خود، که فراهمآوردنِ فضایی برای ظهورِ دیگری است. در همدلی، دیوارهایِ من عبورپذیر میشوند، بیآنکه فروبریزند؛ همدلی رقیق مثل هواست: فضایی میگشاید که در آن، دیگری میتواند خودش باشد، بیآنکه من او را تفسیر، قضاوت یا در قالبی از پیشساخته بگنجانم. این فضا نه از جنسِ احساساتِ من است و نه شناختِ من؛ فضایی است که در آن، درهمتافتگیِ من و دیگری ممکن میشود، بیآنکه یکی به دیگری تقلیل یابد. همدلی به همین دلیل، از ساحتِ صرفاً انسانی فراتر میرود و به آستانهای استعلایی دست مییازد؛ زیرا در آن، من از خود بیرون میزنم و افقی میگشایم که در آن تفاوت نه انکار و نه نادیده گرفته میشود. تفاوت فضایی است که بودگیِ دیگری از من عبور میکند، هوایی است که جریان یافتن را ممکن میسازد.
چهارمین گونه، وحدتِ وجودی یا تمامیت unification است. این مقام دیگر نه در قلمروِ خود و دیگری، که در قلمروِ استعلاییِ وجود معنا مییابد. در اینجا، دوگانگیِ من و دیگری برچیده میشود و همه کثرات، بهمثابه تجلیاتِ یک حقیقتِ یگانه دیده میشوند. این اوجِ آرزویِ عرفان و فلسفههایِ وحدتگراست؛ جایی که تفاوت نه انکار، که در متنِ هستی حل میگردد. اما این مقام، دقیقاً به دلیل فرق هستیشناسانه، در لبه تیغِ خطر ایستاده است. تفاوتِ سطح هستیشناختی باعث میشود تمایزِ من و دیگری در این مرحله به چالش کشیده شود، و اگر این تفاوت بهدرستی درک نشود، وحدتِ وجودی به بزرگترین خشونت تبدیل گردد.
در منظر لوییناس، اگر تفاوتِ هستیشناختیِ دیگری را نادیده بگیریم و او را در یکپارچگیِ تمامیت حل کنیم، مرتکبِ خشونتی شدهایم که از سلطه نیز بیرحمتر است؛ چراکه سلطه، دستکم دیگری را بهعنوانِ یک «دیگری» به رسمیت میشناسد، اما وحدتِ بیقید او را بهکلی نابود میکند. دلوز نیز یادآور میشود که تفاوت، جوهرِ پویایِ هستی است و هرگونه فروکاستنِ آن به وحدتی ایستا، خیانت به ذاتِ سیالِ جهان بهشمار میرود. به عبارتِ دیگر، وحدتِ وجودی زمانی اصیل است که در متنِ خود تفاوتِ هستیشناختی را به رسمیت بشناسد، نه اینکه آن را نفی کند.
اساساً این تقسیمبندی در پی آن نیست که بگوید کدامیک از این چهار گونه درست یا غلط است، بلکه ما را از سادهانگاریِ مواجهه با دیگری بازمیدارد. این تیپشناسی، خواننده را به جایگاهِ فروتنانهای فرا میخواند که در آن هیچیک از این چهار حالت پاسخِ نهایی نیست؛ هر یک پنجرهای است بهسویِ بخشی از حقیقتِ دشوارِ رابطه با دیگری. شاید مواجهه اصیل در همین «نهایستادنِ» قطعی در هیچیک از این چهارگانه باشد؛ در آگاهیِ مداوم به حدومرزهایِ هرکدام و در این جرئتِ فروتنانه که بدانیم هیچگاه به تمامی، دیگری را درنخواهیم یافت، اما میتوانیم فضایی برای بودنِ با او بگشاییم؛ زیرا «دیگری من نیست، اما من را ممکن میکند».
@ISA_Tabriz@iran_sociology
انسان در نسبت با «دیگری» همواره در تنگنایی وجودی قرار دارد. دیگری، هرچه باشد، من نیست؛ اما همین است که «من» را ممکن میکند. مواجهه منجر به تمایز میشود. حضور دیگری، مرزهایِ من را به چالش میکشد و همزمان به من هویتی میبخشد که بدونِ او، در خلأ و انزوایِ مطلق، معنایی نمییافت. با این حال، این مواجهه همواره با این پرسش همراه است: با این تمایز چگونه روبهرو شوم؟ پاسخهایِ ممکن را میتوان در چهار گونه آرمانی ترسیم کرد؛ گونههایی که هر یک، جهانِ رابطهایِ خاصی را میگشایند.
نخستین گونه، سلطه domination است. در این چهره، دیگری بهسانِ تهدیدی بیگانه دیده میشود که باید خاموش، مهار یا در ساختارِ قدرتِ من حل گردد. سلطه، زبانِ فرمان و اطاعت است و بهدنبالِ حذف فیزیکی یا نمادینِ تفاوت. در این مواجهه، دیگری به ابژه یا بندهای تنزل مییابد که در برابر منِ خدایگانیِ مورد نظر هگل، با فرمانبریِ بیگفتوگو تفاوت را جبران میکند. این خشنترین و ابتداییترین واکنش به هراسِ تفاوت است؛ واکنشی که در آن، من برای بقایِ خود، دیگری را نفی میکنم، بیآنکه بیاندیشم بدونِ او هرگز نمیتوان در رخوتِ خدایگانی فرورفت.
دومین گونه، همدردی sympathy است، به معنایِ درکِ دیگری از دریچه خود. در همدردی، من درد، شادی یا تجربه تو را آنگونه که خودم درک میکنم، میفهمم و به تو نسبت میدهم. اینجا تفاوتِ تو بهراستی دیده نمیشود؛ من تو را در قالبی که میشناسم جای میدهم. دیگری همچنان در افقِ من باقی میماند و من، بیآنکه از خود عبور کرده باشم، خیالِ درکِ او را میکنم. این مهربانیِ خودخواهانهای است که شاید تفاوت را تهدید نبیند، اما نادیده میگیرد.
سومین گونه، همدلی empathy از جنسِ دیگر است. همدلی نه درک از دریچه خود، که فراهمآوردنِ فضایی برای ظهورِ دیگری است. در همدلی، دیوارهایِ من عبورپذیر میشوند، بیآنکه فروبریزند؛ همدلی رقیق مثل هواست: فضایی میگشاید که در آن، دیگری میتواند خودش باشد، بیآنکه من او را تفسیر، قضاوت یا در قالبی از پیشساخته بگنجانم. این فضا نه از جنسِ احساساتِ من است و نه شناختِ من؛ فضایی است که در آن، درهمتافتگیِ من و دیگری ممکن میشود، بیآنکه یکی به دیگری تقلیل یابد. همدلی به همین دلیل، از ساحتِ صرفاً انسانی فراتر میرود و به آستانهای استعلایی دست مییازد؛ زیرا در آن، من از خود بیرون میزنم و افقی میگشایم که در آن تفاوت نه انکار و نه نادیده گرفته میشود. تفاوت فضایی است که بودگیِ دیگری از من عبور میکند، هوایی است که جریان یافتن را ممکن میسازد.
چهارمین گونه، وحدتِ وجودی یا تمامیت unification است. این مقام دیگر نه در قلمروِ خود و دیگری، که در قلمروِ استعلاییِ وجود معنا مییابد. در اینجا، دوگانگیِ من و دیگری برچیده میشود و همه کثرات، بهمثابه تجلیاتِ یک حقیقتِ یگانه دیده میشوند. این اوجِ آرزویِ عرفان و فلسفههایِ وحدتگراست؛ جایی که تفاوت نه انکار، که در متنِ هستی حل میگردد. اما این مقام، دقیقاً به دلیل فرق هستیشناسانه، در لبه تیغِ خطر ایستاده است. تفاوتِ سطح هستیشناختی باعث میشود تمایزِ من و دیگری در این مرحله به چالش کشیده شود، و اگر این تفاوت بهدرستی درک نشود، وحدتِ وجودی به بزرگترین خشونت تبدیل گردد.
در منظر لوییناس، اگر تفاوتِ هستیشناختیِ دیگری را نادیده بگیریم و او را در یکپارچگیِ تمامیت حل کنیم، مرتکبِ خشونتی شدهایم که از سلطه نیز بیرحمتر است؛ چراکه سلطه، دستکم دیگری را بهعنوانِ یک «دیگری» به رسمیت میشناسد، اما وحدتِ بیقید او را بهکلی نابود میکند. دلوز نیز یادآور میشود که تفاوت، جوهرِ پویایِ هستی است و هرگونه فروکاستنِ آن به وحدتی ایستا، خیانت به ذاتِ سیالِ جهان بهشمار میرود. به عبارتِ دیگر، وحدتِ وجودی زمانی اصیل است که در متنِ خود تفاوتِ هستیشناختی را به رسمیت بشناسد، نه اینکه آن را نفی کند.
اساساً این تقسیمبندی در پی آن نیست که بگوید کدامیک از این چهار گونه درست یا غلط است، بلکه ما را از سادهانگاریِ مواجهه با دیگری بازمیدارد. این تیپشناسی، خواننده را به جایگاهِ فروتنانهای فرا میخواند که در آن هیچیک از این چهار حالت پاسخِ نهایی نیست؛ هر یک پنجرهای است بهسویِ بخشی از حقیقتِ دشوارِ رابطه با دیگری. شاید مواجهه اصیل در همین «نهایستادنِ» قطعی در هیچیک از این چهارگانه باشد؛ در آگاهیِ مداوم به حدومرزهایِ هرکدام و در این جرئتِ فروتنانه که بدانیم هیچگاه به تمامی، دیگری را درنخواهیم یافت، اما میتوانیم فضایی برای بودنِ با او بگشاییم؛ زیرا «دیگری من نیست، اما من را ممکن میکند».
@ISA_Tabriz@iran_sociology
۶۰۰
۱۷:۰۰
نشست کتابخوانی و گفتوگو
آیا چپ، در عصر سیاست هویت، هنوز میتواند از امر جهانشمول سخن بگوید؟
سوزان نیمن در « چپ ووک نیست » از چپی مینویسد که به باور او، میان سیاست هویت، قبیلهگرایی و آرمانهای جهانشمول خود گرفتار شده است. اما این بحث وقتی به جامعه ایران میرسد، چه معنایی پیدا میکند؟ در نشست « چپ در عصر سیاست هویت »، از خوانش و نقد کتاب نیمن آغاز میکنیم و به پرسشهای خودمان میرسیم؛ از «چپ ووک نیست» تا مسئله ایران.
سخنران:مهدی حمیدی شفیقدانشجوی دکترای جامعهشناسی اقتصادی و توسعه دانشگاه تبریز
دبیر نشست: میلاد وحیدیدانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تبریز
زمان:چهارشنبه ۱۵ مهر | ساعت ۱۷ تا ۱۹
برخط | Google Meet
لینک شرکت در جلسه: https://meet.google.com/vku-ndxv-qec
انجمن جامعهشناسی ایران ـ شعبه آذربایجان شرقی
@ISA_Tabriz@iran_sociology
آیا چپ، در عصر سیاست هویت، هنوز میتواند از امر جهانشمول سخن بگوید؟
سوزان نیمن در « چپ ووک نیست » از چپی مینویسد که به باور او، میان سیاست هویت، قبیلهگرایی و آرمانهای جهانشمول خود گرفتار شده است. اما این بحث وقتی به جامعه ایران میرسد، چه معنایی پیدا میکند؟ در نشست « چپ در عصر سیاست هویت »، از خوانش و نقد کتاب نیمن آغاز میکنیم و به پرسشهای خودمان میرسیم؛ از «چپ ووک نیست» تا مسئله ایران.
انجمن جامعهشناسی ایران ـ شعبه آذربایجان شرقی
@ISA_Tabriz@iran_sociology
۱.۱K
۱۷:۰۸
انسان پس از بهرهوری
مهران سلیمانی
اول اکتبر، روز جهانی افراد سالمند، میتواند بیش از آنکه مناسبتی برای یادآوری احترام به سالخوردگان باشد، فرصتی برای بازاندیشی در یکی از پیشفرضهای عمیق جهان مدرن باشد: اینکه انسان تا کجا ارزش اقتصادی دارد؟
پرسش، در نگاه نخست، بیرحمانه به نظر میرسد؛ گویی میخواهیم ارزش انسان را با ترازوی اقتصاد بسنجیم. اما اقتصاد ناگزیر است در جهانی با منابع محدود تصمیم بگیرد: چه چیزی را تأمین کند، چه کسی را در اولویت قرار دهد و هزینه یک انتخاب را چه کسی بپردازد. هر تصمیم درباره تخصیص منابع، خواه آشکار و خواه پنهان، تصمیمی درباره ارزشها نیز هست.
فایل کامل مقاله برای مطالعه و دانلود



@ISA_Tabriz@iran_sociology
@ISA_Tabriz@iran_sociology
۲۱۵
۱۴:۳۵
سالمندی انسان پس از بهرهوری.pdf
۱۹۸.۰۹ کیلوبایت
انسان پس از بهرهوری
مهران سلیمانی
اول اکتبر، روز جهانی افراد سالمند، میتواند بیش از آنکه مناسبتی برای یادآوری احترام به سالخوردگان باشد، فرصتی برای بازاندیشی در یکی از پیشفرضهای عمیق جهان مدرن باشد: اینکه انسان تا کجا ارزش اقتصادی دارد؟
پرسش، در نگاه نخست، بیرحمانه به نظر میرسد؛ گویی میخواهیم ارزش انسان را با ترازوی اقتصاد بسنجیم. اما اقتصاد ناگزیر است در جهانی با منابع محدود تصمیم بگیرد: چه چیزی را تأمین کند، چه کسی را در اولویت قرار دهد و هزینه یک انتخاب را چه کسی بپردازد. هر تصمیم درباره تخصیص منابع، خواه آشکار و خواه پنهان، تصمیمی درباره ارزشها نیز هست.
فایل کامل مقاله برای مطالعه و دانلود
@ISA_Tabriz@iran_sociology
@ISA_Tabriz@iran_sociology
۲۵۶
۱۴:۳۶
نشست کتابخوانی و گفتوگو
آیا چپ، در عصر سیاست هویت، هنوز میتواند از امر جهانشمول سخن بگوید؟
سوزان نیمن در « چپ ووک نیست » از چپی مینویسد که به باور او، میان سیاست هویت، قبیلهگرایی و آرمانهای جهانشمول خود گرفتار شده است. اما این بحث وقتی به جامعه ایران میرسد، چه معنایی پیدا میکند؟ در نشست « چپ در عصر سیاست هویت »، از خوانش و نقد کتاب نیمن آغاز میکنیم و به پرسشهای خودمان میرسیم؛ از «چپ ووک نیست» تا مسئله ایران.
سخنران:مهدی حمیدی شفیقدانشجوی دکترای جامعهشناسی اقتصادی و توسعه دانشگاه تبریز
دبیر نشست: میلاد وحیدیدانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تبریز
زمان:چهارشنبه ۱۵ مهر 1405 | ساعت ۱۷ تا ۱۹
برخط | Google Meet
لینک شرکت در جلسه: https://meet.google.com/vku-ndxv-qec
انجمن جامعهشناسی ایران ـ شعبه آذربایجان شرقی
@ISA_Tabriz@iran_sociology
آیا چپ، در عصر سیاست هویت، هنوز میتواند از امر جهانشمول سخن بگوید؟
سوزان نیمن در « چپ ووک نیست » از چپی مینویسد که به باور او، میان سیاست هویت، قبیلهگرایی و آرمانهای جهانشمول خود گرفتار شده است. اما این بحث وقتی به جامعه ایران میرسد، چه معنایی پیدا میکند؟ در نشست « چپ در عصر سیاست هویت »، از خوانش و نقد کتاب نیمن آغاز میکنیم و به پرسشهای خودمان میرسیم؛ از «چپ ووک نیست» تا مسئله ایران.
انجمن جامعهشناسی ایران ـ شعبه آذربایجان شرقی
@ISA_Tabriz@iran_sociology
۶۰
۱۴:۵۵