بعد از یک روز ماجراجویی اومده
میگم چی کشف کردی
میگه کشفمون راجع به حافظِ فردوسی بود
مهارت زیادی لازمه تو ۶ ساعت ماجراجویی بتونی یه موجود جدید رو به مشاهیر اضافه کنی
@javandelll
میگم چی کشف کردی
میگه کشفمون راجع به حافظِ فردوسی بود
مهارت زیادی لازمه تو ۶ ساعت ماجراجویی بتونی یه موجود جدید رو به مشاهیر اضافه کنی
۴۶
۱۰:۳۳
تا رسیدیم تو مسجد بادبزن رو در آورده خودشو باز میزنه و شروع کرده به خوندن ویژهنامهای که برای مراسم توزیع کردن
میگه:(وای خیلی قشنگه یه خط رو خوندم دلم میخواد همهشو بخونم.نمیدونستم مامان زهرا کوچولو معلم بوده.)
@javandelll
میگه:(وای خیلی قشنگه یه خط رو خوندم دلم میخواد همهشو بخونم.نمیدونستم مامان زهرا کوچولو معلم بوده.)
🥺۸
۴۵
۱۳:۴۹
بازارسال شده از ✍️غفارحدادی__"دیمزن"
خصوصیات بشری خانم خامنه ای از منظر همسرشون:
حدود الهی را رعایت می کرد. اهل حلال و حرام بود.هرگز دروغ نمی گفت. اهل غیبت نبود.بدگویی نمی کرد. اگر درددلی می کرد اسم شخص رو نمی گفت.در موازین شرعی حساسیت داشت.به اسراف حساس بود. ما دور ریز نداشتیم از غذا و خوراکی.اهل عوض کردن تند تند وسایل نبود. چند مدل غذا برای مهمان درست نمی کرد. میوه های نوبرانه ی گران نمی خرید. صبر می کرد وقتی همه توانستند بخرند می خریدیم.حق الناس رو مهم می دانست. تو ورقه صحیح کردن دوبار صحیح می کرد حق الناس به گردنش نباشهاز میوه درخت های داخل بیت که می آوردند نمی خورد تا وزن کنیم و پولش رو حساب کنیم.
اهل نماز شب و نمازهای مستحبی بود.به دوستش گفته بود اگه می خوای خدا بهت نگاه کنه نماز شب بخوان.خیلی در طول سال روزه مستحبی می گرفت.فضای خانه را فضای مذهبی می کرد.اعمال مناسبت ها رو بلد بود. از چند روز قبل از مناسبت ها تو خونه تذکر می داد که فلان عمل رو داره.در شهادت ها و ولادت ها زیارت اون معصوم رو می خوند.فضای خانه را هم تغییر می داد.در محرم و صفر پرچم و سیاهی و کتیبه می زد به خونه.به تربیت دینی فرزندانش بسیار حساس بود و توجه داشت.ماه رجب و شعبان و رمضان عبادتش مضاعف می شد. موقع تمام شدن ماه رمضان از رفتنش ناراحت می شد. نسبت به قرآن انس خیلی زیادی داشت.به طوری که آقا به فرزندان ما می گفتند مثل مادرتون قران بخونید.در ماه رمضان سه دور قران رو ختم می کرد.روز شهادتش نزدیک ختم اولش بود.کمتر آیه ای بود که ادامه شو نتونه بده.بعضی سوره ها رو حفظ بود.وقتی بحث قرانی در خونه ما شکل می گرفت مخاطب آقا بشری خانم می شد.وقت دعا و قران با حضور قلب بود.معانی قران رو متوجه می شد. کتابهایی که بهشون هدیه می دادند بیشتر کتابهای تفسیر بود. دوستاش علاقه به قرآنش رو می دونستند.به صلوات خیلی علاقمند بود.به یکی از دوستاش گفته بود من اگه نبودم روزی یه تسبیح از طرف من صلوات بفرست.اهمیت و اولویتش خانواده بود.بسیار باهوش و بااستعداد بود.بهترین موقعیت رو می تونست داشته باشه ولی اکتفا کرده بود به یک تدریس مختصر در مدرسه که با وجود بچه ها کمتر شد و به خاطر زهرا قطع شده بود.یکی از بهترین رتبه های کنکور سراسری رو آورده بود ولی به خاطر زندگی ما که توی قم بود انتخاب اولش رو نزد و دانشگاه قم رو اولویت داد. و هیچ وقت هم غرش رو نزد.هیچ وقت از نظر مالی روی درآمد بنده حساسیتی نداشت.سازگار و اهل مدارا بود.عقلانیت زیادی داشت و زوج های جوان رو به زندگی کردن و ساختن دعوت می کرد.در خانه اهل کار و زحمت بود. ۱۱ سال آخر در منزل آقا زندگی می کردیم. از خودگذشتگی ش خیلی زیاد بود. در ۱۱ سال اخیر به خاطر آقا همه چیز رو کنار گذاشت. به ادبیات مسلط بود. تدریس رو فوق العاده دوست داشت ولی به معنای واقعی کلمه خودش رو وقف پدر و مادرش کرد.آقا همیشه تحسینش می کرد و دلسوزی شو می کرد و می گفت چقدر تو زحمت می کشی. می گفت نه من کاری نمی کنم. بی ادعا بود.امکان نداشت جایی خودشو معرفی کنه. در حرم امام رضا خادم کفشداری بود. با اخلاص بود.نداشتن موبایل رو آسون پذیرفت.اینکه دیگه نمی تونست دیدار های دوستانه شو داشته باشه ناراحتش نکرد.آقا رو تنها نمی گذاشت.رسیدگی مادرانه داشت نسبت به اقا.به معنای واقعی کلمه ام ابیها بود.جز به خاطر ضرورت از خانه خارج نمی شد مگر اینکه هماهنگ می کرد خواهرشون بیاد پیش آقا که اقا تنها نباشه.این سبک زندگی پاداشی جز شهادت نداشتحتی زهرا هم پاداش خدمات خالصانه و بی توقعش بود.
از طرف اقا هم یک علاقه ی فوق العاده ای نسبت به بشری خانم وجود داشت.سر سفره تا بشری نمی اومد غذا رو شروع نمی کرد.دوست داشت بشری غذا رو براش بکشه. البته واقعا همه ی فرزندان اقا خوب بودند.آقا به دعای ۲۵ صحیفه سجادیه برای خوب شدن فرزندانشون التزام داشتند.خدا هم دعاشون رو مستجاب کرده بود....
" />
دیمزن
حدود الهی را رعایت می کرد. اهل حلال و حرام بود.هرگز دروغ نمی گفت. اهل غیبت نبود.بدگویی نمی کرد. اگر درددلی می کرد اسم شخص رو نمی گفت.در موازین شرعی حساسیت داشت.به اسراف حساس بود. ما دور ریز نداشتیم از غذا و خوراکی.اهل عوض کردن تند تند وسایل نبود. چند مدل غذا برای مهمان درست نمی کرد. میوه های نوبرانه ی گران نمی خرید. صبر می کرد وقتی همه توانستند بخرند می خریدیم.حق الناس رو مهم می دانست. تو ورقه صحیح کردن دوبار صحیح می کرد حق الناس به گردنش نباشهاز میوه درخت های داخل بیت که می آوردند نمی خورد تا وزن کنیم و پولش رو حساب کنیم.
اهل نماز شب و نمازهای مستحبی بود.به دوستش گفته بود اگه می خوای خدا بهت نگاه کنه نماز شب بخوان.خیلی در طول سال روزه مستحبی می گرفت.فضای خانه را فضای مذهبی می کرد.اعمال مناسبت ها رو بلد بود. از چند روز قبل از مناسبت ها تو خونه تذکر می داد که فلان عمل رو داره.در شهادت ها و ولادت ها زیارت اون معصوم رو می خوند.فضای خانه را هم تغییر می داد.در محرم و صفر پرچم و سیاهی و کتیبه می زد به خونه.به تربیت دینی فرزندانش بسیار حساس بود و توجه داشت.ماه رجب و شعبان و رمضان عبادتش مضاعف می شد. موقع تمام شدن ماه رمضان از رفتنش ناراحت می شد. نسبت به قرآن انس خیلی زیادی داشت.به طوری که آقا به فرزندان ما می گفتند مثل مادرتون قران بخونید.در ماه رمضان سه دور قران رو ختم می کرد.روز شهادتش نزدیک ختم اولش بود.کمتر آیه ای بود که ادامه شو نتونه بده.بعضی سوره ها رو حفظ بود.وقتی بحث قرانی در خونه ما شکل می گرفت مخاطب آقا بشری خانم می شد.وقت دعا و قران با حضور قلب بود.معانی قران رو متوجه می شد. کتابهایی که بهشون هدیه می دادند بیشتر کتابهای تفسیر بود. دوستاش علاقه به قرآنش رو می دونستند.به صلوات خیلی علاقمند بود.به یکی از دوستاش گفته بود من اگه نبودم روزی یه تسبیح از طرف من صلوات بفرست.اهمیت و اولویتش خانواده بود.بسیار باهوش و بااستعداد بود.بهترین موقعیت رو می تونست داشته باشه ولی اکتفا کرده بود به یک تدریس مختصر در مدرسه که با وجود بچه ها کمتر شد و به خاطر زهرا قطع شده بود.یکی از بهترین رتبه های کنکور سراسری رو آورده بود ولی به خاطر زندگی ما که توی قم بود انتخاب اولش رو نزد و دانشگاه قم رو اولویت داد. و هیچ وقت هم غرش رو نزد.هیچ وقت از نظر مالی روی درآمد بنده حساسیتی نداشت.سازگار و اهل مدارا بود.عقلانیت زیادی داشت و زوج های جوان رو به زندگی کردن و ساختن دعوت می کرد.در خانه اهل کار و زحمت بود. ۱۱ سال آخر در منزل آقا زندگی می کردیم. از خودگذشتگی ش خیلی زیاد بود. در ۱۱ سال اخیر به خاطر آقا همه چیز رو کنار گذاشت. به ادبیات مسلط بود. تدریس رو فوق العاده دوست داشت ولی به معنای واقعی کلمه خودش رو وقف پدر و مادرش کرد.آقا همیشه تحسینش می کرد و دلسوزی شو می کرد و می گفت چقدر تو زحمت می کشی. می گفت نه من کاری نمی کنم. بی ادعا بود.امکان نداشت جایی خودشو معرفی کنه. در حرم امام رضا خادم کفشداری بود. با اخلاص بود.نداشتن موبایل رو آسون پذیرفت.اینکه دیگه نمی تونست دیدار های دوستانه شو داشته باشه ناراحتش نکرد.آقا رو تنها نمی گذاشت.رسیدگی مادرانه داشت نسبت به اقا.به معنای واقعی کلمه ام ابیها بود.جز به خاطر ضرورت از خانه خارج نمی شد مگر اینکه هماهنگ می کرد خواهرشون بیاد پیش آقا که اقا تنها نباشه.این سبک زندگی پاداشی جز شهادت نداشتحتی زهرا هم پاداش خدمات خالصانه و بی توقعش بود.
از طرف اقا هم یک علاقه ی فوق العاده ای نسبت به بشری خانم وجود داشت.سر سفره تا بشری نمی اومد غذا رو شروع نمی کرد.دوست داشت بشری غذا رو براش بکشه. البته واقعا همه ی فرزندان اقا خوب بودند.آقا به دعای ۲۵ صحیفه سجادیه برای خوب شدن فرزندانشون التزام داشتند.خدا هم دعاشون رو مستجاب کرده بود....
۱
۱۸:۰۵
گر جهانی ز دست تو برودمخور اندوه آن، که چیزی نیست
عالمی نیز ار بدست افتدهم مشو شادمان، که چیزی نیست
بد و نیک جهان چو برگذر استدر گذر از جهان، که چیزی نیست
~ابن یمین~
@javandelll
عالمی نیز ار بدست افتدهم مشو شادمان، که چیزی نیست
بد و نیک جهان چو برگذر استدر گذر از جهان، که چیزی نیست
~ابن یمین~
۴۳
۲۰:۱۳
فاطمه خواهر خوبیه
در حد مرگ همو زدیمو تا میشد همدیگه رو تخریب شخصیتی کردیمو بدترین آرزو هارو برای هم کردیم
الان پنکیک پخته مثل جن تو تاریکی بشقاب و پرت کرده جلوم فرار کرده
@javandelll
در حد مرگ همو زدیمو تا میشد همدیگه رو تخریب شخصیتی کردیمو بدترین آرزو هارو برای هم کردیم
الان پنکیک پخته مثل جن تو تاریکی بشقاب و پرت کرده جلوم فرار کرده
۴۲
۲۰:۵۱
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
تو راه سفر کربلا خاله گفت:(مهم این نیست فجیع بمیریمثلا تیکه تیکه بکنن بدنتو یا لزوما سرت از بدنت جدا بشه. مهم اینه مرگت جریان ساز باشه.)
خیلی فکر کردم رو این موضوع
دیدم خیلیا نحوه شهادت دلخراشی داشتن واقعا.ولی خیلی جریانی نساختن!
البته شاید این جمله واقعا غلط باشه.چون هر خون پاکی که ریخته بشه جریان سازه.
منظور اینجا از جریان سازی یه موج بزرگ از تحوله.
به طور مثال شهدایی بودن که نحوه شهادت فجیعی داشتن و در مقابل کندن پوست سر و کشیدن ناخن و تیکه تیکه کردن پیکر مطهرشون شاید شهادتی مثل اصابت موشک یا تیر خوردن در ظاهر خیلی شهادت معمولی بنظر برسه.
جایگاه تک تک کسایی که موج و جریان عظیم ساختن یا نساختن به شدت بالاست و ترازوی ما قابل سنجش جایگاه و بزرگیشون نیست.
ولی واقعا خیلی ذهنم درگیر بود که چطور میشه کسی با شهادتی خیلی معمولی تر جریان عظیمی رو میسازه و ناگهان انقدر در تاریخ پررنگ و موندگار میشه؟!
مثل حاج قاسمبشری خانم و خانم حدادشهید ابراهیم هادیحتی شهید حججی با شهادت دلخراششون.
چی میشه نحوه شهادت ها متفاوته با درصد دلخراش بودن کم و زیاد ولی همهاشون جریان سازن؟!
انگار رازش تو نحوه شهادت نیستاینطور نیست که بخوای تیکه تیکه بشی یا سوزونده بشی تا یادت ابدی بشه.
راز جریان سازی فقط تو یک چیزه و اون هم میزان اخلاصه
شهید قطعا مخلصه در هر جایگاهی که باشه.
اما شهید جریان ساز قطعا اخلاصش منحصر به فرده
یکی مثل شهید حججی برای اخلاصِ زمان حیاتشون بود که جریانساز شدن.برای استکانهایی که در خفا تو روضهها میشستن.برای بچههایی که تو مجالس روضه بهشون میسپردن.
یکی مثل بشری خانم یا خانم حداد برای گمنامی کم نظیرشون تشییع به این باشکوهی و شهرت جهانی پیدا کردن.
این یعنی هرچقدر وقتی تو دنیا هستی نخوای حضورت حس بشه
خدا با مرگت حضورت رو ابدی میکنه.
هرچقدر تلاش کنی دیده نشی خدا تلاش میکنه تورو شبیه یه تندیس بذاره نوک قله بندگی تا ببیننت.
تا موندگار و ابدی بشی.

پ.ن:تصویر مراسم گرامیداشتشون خودش گویای همه چیزه
آنقدر بی ادعا پنهان شدی پشت خودتکه نه اینکه نیستی در صحنه،پیدا نیستی!
@javandelll
خیلی فکر کردم رو این موضوع
دیدم خیلیا نحوه شهادت دلخراشی داشتن واقعا.ولی خیلی جریانی نساختن!
البته شاید این جمله واقعا غلط باشه.چون هر خون پاکی که ریخته بشه جریان سازه.
منظور اینجا از جریان سازی یه موج بزرگ از تحوله.
به طور مثال شهدایی بودن که نحوه شهادت فجیعی داشتن و در مقابل کندن پوست سر و کشیدن ناخن و تیکه تیکه کردن پیکر مطهرشون شاید شهادتی مثل اصابت موشک یا تیر خوردن در ظاهر خیلی شهادت معمولی بنظر برسه.
جایگاه تک تک کسایی که موج و جریان عظیم ساختن یا نساختن به شدت بالاست و ترازوی ما قابل سنجش جایگاه و بزرگیشون نیست.
ولی واقعا خیلی ذهنم درگیر بود که چطور میشه کسی با شهادتی خیلی معمولی تر جریان عظیمی رو میسازه و ناگهان انقدر در تاریخ پررنگ و موندگار میشه؟!
مثل حاج قاسمبشری خانم و خانم حدادشهید ابراهیم هادیحتی شهید حججی با شهادت دلخراششون.
چی میشه نحوه شهادت ها متفاوته با درصد دلخراش بودن کم و زیاد ولی همهاشون جریان سازن؟!
انگار رازش تو نحوه شهادت نیستاینطور نیست که بخوای تیکه تیکه بشی یا سوزونده بشی تا یادت ابدی بشه.
راز جریان سازی فقط تو یک چیزه و اون هم میزان اخلاصه
شهید قطعا مخلصه در هر جایگاهی که باشه.
اما شهید جریان ساز قطعا اخلاصش منحصر به فرده
یکی مثل شهید حججی برای اخلاصِ زمان حیاتشون بود که جریانساز شدن.برای استکانهایی که در خفا تو روضهها میشستن.برای بچههایی که تو مجالس روضه بهشون میسپردن.
یکی مثل بشری خانم یا خانم حداد برای گمنامی کم نظیرشون تشییع به این باشکوهی و شهرت جهانی پیدا کردن.
این یعنی هرچقدر وقتی تو دنیا هستی نخوای حضورت حس بشه
خدا با مرگت حضورت رو ابدی میکنه.
هرچقدر تلاش کنی دیده نشی خدا تلاش میکنه تورو شبیه یه تندیس بذاره نوک قله بندگی تا ببیننت.
تا موندگار و ابدی بشی.
پ.ن:تصویر مراسم گرامیداشتشون خودش گویای همه چیزه
آنقدر بی ادعا پنهان شدی پشت خودتکه نه اینکه نیستی در صحنه،پیدا نیستی!
۳۴
۴:۳۸