لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل استاد فیاض بخشا
۸.۸ هزار عضو

استاد فیاض بخش

undefined️ارتباط با ما:@jelvehadminundefinedسایت موسسه جلوه نور علوی:www.jelveh.orgundefinedتلگرام:https://t.me/Jelvehnooralaviundefinedایتا:https://eitaa.com/Jelvehnooralaviundefinedاینستاگرام:https://www.instagram.com/fayyazbakhsh_org/
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۷ تیر
استاد فیاض بخش
undefined ما کجا ایستاده‌ایم؟! undefined سلسله یادداشت‌های معنای جنگ (بخش اول) undefined ما در صحنه ابتلا به «میثاق عظیم الهی» هستیم. (پست ۱ از ۲) السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه و وکّده و یا وعد الله الذی ضمنه تنها قرار پروردگار با امت، میثاقی است که از ایشان گرفته است. درباره آن‌چه امروز همه ما و همه امت اسلام و بلکه همه جهان تجربه می‌کنیم، حرف فراوان گفته شده؛ هرکسی از چشمی و هر حلقومی به صدایی. شاید تمیز صحت و سقم و استواری و یا ابتذال این منظرها و حرف‌ها هم دشوار شده باشد؛ اما هنوز این سؤال پرطنین و کوبنده است: «ما کجا ایستاده‌ایم؟!» از نظرگاه توحیدی و ایمانی، ورای هر سخن و موضعی، یک حقیقت، روشن و برقرار است: این رشته تدبیر پروردگار و تربیت امت اسلام بر مدار ربوبیت اوست که در این لحظه و واقعه جاری است. هرچه بر سر این امت می‌رود تدبیری است که او در جهت تربیت ایشان برای نیل به مقصد غایی فرموده است. قرآن کریم در سوره احزاب، در سیاق آیات مربوط به جنگ احزاب، پرده از این نظام تدبیر برداشته و وضع هریک از افراد امت را در قبال آن بیان کرده است: پروردگار با امت اسلام یک قرار و معامله بیشتر ندارد و آن استقامت امت در میثاقی است که از ایشان گرفته است؛ «میثاق بر کلمه ولایت» یا به تعبیر ساده، مقاومت بر ایمان. خداوند در آیه ۷ می‌فرماید: «وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهيمَ وَ مُوسَى وَ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً» این میثاق به قدری عظیم و جلیل‌القدر است که قرآن کریم آن را میثاق با شخص رسول اعظم(ص) و سایر انبیای الهی(ع) برمی‌شمرد. گرچه میثاق با امت‌ها نیز همین است، اما از فرط عظمت میثاق، یکایک افراد را شایسته اشاره و خطاب نمی‌داند و صرفا محور و رهبر امت را ذکر می‌فرماید. عجیب آن‌که آیه شریفه حتی بر انبیا(ع) که زبدگان خلایق‌اند، سخت گرفته و از ایشان «میثاق غلیظ» گرفته است. این بیان قرآن کریم خود گویای سنگینی و بزرگی بی‌حد این میثاق و دشواری طاقت‌فرسای ایستادگی در رعایت آن است. ما وضع امروز خود را جز در نظر به این میثاق عظیم الهی نمی‌توانیم بازشناسیم. هر نگاه و تحلیلی درباره جنگ یا صلح امت اسلام که بی‌تفاوت به آن باشد، یا نسبت ملت ما با میثاق غلیظ الهی را مورد مطالعه دقیق قرار ندهد، بیش از آن‌که سودی برساند، موجب گمراهی و سرگردانی امت خواهد بود. چنان‌که حضرت صادق(ع) فرمودند: «الْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْداً.» @jelvehnooralavi
(پست ۲ از ۲)

روایت صحنه جنگ باید ناظر به سلوک توحیدی امت باشد.صداها و سخنانی هستند که ملت و کشور ما را مؤمن و متدین فرض می‌کنند و ریشه ایستادگی آنان در صحنه جاری نبرد را نیز اعتقادات و تعلقات دینی می‌شمرند، اما در روایت این صحنه به تحلیل و تجویز راهبردها و راهکارهای نظامی و اقتصادی و سیاسی می‌پردازند. این در حالی است که نسبت این راهبردها و راهکارها با آن عقاید و تعلقات دینی معلوم نمی‌شود. این‌گونه روایت‌ها در جای خود مفید و پیش‌برنده است؛ اما خطر اصلی آن است که امت، صحنه پیش روی خود را در حد همین روایت‌ها فهم کند.
این صحنه، یکسره آزمون پروردگار بر سر میثاق با اوست. روح حاکم بر صحنه، این آزمون است و معلوم است وقتی امت با اتکا به روایت‌های حاضر به این حقیقت بی‌اعتنا باشد، راه خود را مسدود کرده، دستاوردی جز سرگردانی و آشفتگی نخواهد داشت و نهایتاً این جنگ را «بی‌معنا» تلقی خواهد کرد.
امروز همه ما به وجدان در می‌یابیم که صحنه پیش رو صحنه‌ای ایمانی است و آنچه حضور ما را مصداق توفیق الهی و بلکه جهاد در راه خدا کرده، کیفیتی ایمانی دارد. پس نزد ما روشن است که روایتی به حقیقت این صحنه نزدیک‌تر است که سیر ما را در مراتب ایمان تبیین کند.
به بیان دیگر، روایت درست آن است که امت را مستعد دریافت آن روح معنابخش کند که همانا حقیقت صدق در ادای میثاق الهی است. یعنی آن روایتی ما را به سوی مقصد پیش می‌راند که «سیر انفسی» ما را در صحنه جنگ جاری تبیین کند، تا همه امور و وقایع پیش رو را در دامن این سیر انفسی درک کنیم.
این تفسیرِ مبنایی روح هر روایت و تبیین سیاسی، اقتصادی، نظامی یا... است. جهان بیرون، چیزی نیست جز جولان‌گاه موشک‌ها و پهپادها و آوردگاه قطعنامه‌ها و تفاهم‌نامه‌ها. این‌ معنا که جنگ، صحنه آزمون امت است، تنها در فضای نفس فهمیده می‌شود.
یعنی بدون التفات به آن‌چه که در قبال این صحنه در نفس ما می‌گذرد نمی‌توانیم معنای آن را دریابیم و به همین ترتیب، نمی‌توانیم بفهمیم چگونه پیروز می‌شویم یا شکست می‌خوریم. همچنین از همین‌جا معلوم می‌شود پیروزی ما در این جنگ، صرفا با پیشروی در سیر انفسی و حرکت به سوی ادای میثاق الهی ممکن خواهد بود.
بر این مبنا روایت درست جنگ آن است که گام‌های سیر انفسی امت را در منازل گوناگون جنگ تبیین کند. این موضع در یادداشت‌های آینده پی‌گیری شده و ابعاد آن تفصیل می‌یابد.


@jelvehnooralavi

۴.۸K

۱۲:۳۹

۹ تیر
استاد فیاض بخش
(پست ۲ از ۲) روایت صحنه جنگ باید ناظر به سلوک توحیدی امت باشد. صداها و سخنانی هستند که ملت و کشور ما را مؤمن و متدین فرض می‌کنند و ریشه ایستادگی آنان در صحنه جاری نبرد را نیز اعتقادات و تعلقات دینی می‌شمرند، اما در روایت این صحنه به تحلیل و تجویز راهبردها و راهکارهای نظامی و اقتصادی و سیاسی می‌پردازند. این در حالی است که نسبت این راهبردها و راهکارها با آن عقاید و تعلقات دینی معلوم نمی‌شود. این‌گونه روایت‌ها در جای خود مفید و پیش‌برنده است؛ اما خطر اصلی آن است که امت، صحنه پیش روی خود را در حد همین روایت‌ها فهم کند. این صحنه، یکسره آزمون پروردگار بر سر میثاق با اوست. روح حاکم بر صحنه، این آزمون است و معلوم است وقتی امت با اتکا به روایت‌های حاضر به این حقیقت بی‌اعتنا باشد، راه خود را مسدود کرده، دستاوردی جز سرگردانی و آشفتگی نخواهد داشت و نهایتاً این جنگ را «بی‌معنا» تلقی خواهد کرد. امروز همه ما به وجدان در می‌یابیم که صحنه پیش رو صحنه‌ای ایمانی است و آنچه حضور ما را مصداق توفیق الهی و بلکه جهاد در راه خدا کرده، کیفیتی ایمانی دارد. پس نزد ما روشن است که روایتی به حقیقت این صحنه نزدیک‌تر است که سیر ما را در مراتب ایمان تبیین کند. به بیان دیگر، روایت درست آن است که امت را مستعد دریافت آن روح معنابخش کند که همانا حقیقت صدق در ادای میثاق الهی است. یعنی آن روایتی ما را به سوی مقصد پیش می‌راند که «سیر انفسی» ما را در صحنه جنگ جاری تبیین کند، تا همه امور و وقایع پیش رو را در دامن این سیر انفسی درک کنیم. این تفسیرِ مبنایی روح هر روایت و تبیین سیاسی، اقتصادی، نظامی یا... است. جهان بیرون، چیزی نیست جز جولان‌گاه موشک‌ها و پهپادها و آوردگاه قطعنامه‌ها و تفاهم‌نامه‌ها. این‌ معنا که جنگ، صحنه آزمون امت است، تنها در فضای نفس فهمیده می‌شود. یعنی بدون التفات به آن‌چه که در قبال این صحنه در نفس ما می‌گذرد نمی‌توانیم معنای آن را دریابیم و به همین ترتیب، نمی‌توانیم بفهمیم چگونه پیروز می‌شویم یا شکست می‌خوریم. همچنین از همین‌جا معلوم می‌شود پیروزی ما در این جنگ، صرفا با پیشروی در سیر انفسی و حرکت به سوی ادای میثاق الهی ممکن خواهد بود. بر این مبنا روایت درست جنگ آن است که گام‌های سیر انفسی امت را در منازل گوناگون جنگ تبیین کند. این موضع در یادداشت‌های آینده پی‌گیری شده و ابعاد آن تفصیل می‌یابد. @jelvehnooralavi
undefined ما کجا ایستاده‌ایم؟!undefined سلسله یادداشت‌های معنای جنگ(بخش دوم)

undefined عظمت این ابتلای الهی، به‌خاطر عظمت میثاق با اوست.
معلوم شد تنها روایتی از صحنه پیش رو، باعث حرکت حقیقی و رو به جلوی امت می‌شود که سیر انفسی امت را محور تبیین خود قرار داده و وقایع جنگ را به‌مثابه گام‌های امت در این سیر ببیند. اما پیش از تفصیل مقامات سیر انفسی امت در جنگ حاضر، لازم است ابتدا محور این سیر انفسی، یعنی میثاق الهی و عظمت آن مورد بررسی قرار گیرد.
چنان‌که گذشت پروردگار با امت اسلام یک قرار و معامله بیشتر ندارد و آن استقامت ایشان بر میثاق عظیم الهی است. ما از حوادث پی‌درپی که در قامت جنگ یا صلح بر ما وارد می‌شوند، نمی‌توانیم چیزی بفهمیم مگر در نظر به این میثاق عظیم و آزمون دشوار آن.
اساساً بزرگی میثاق به دشواری رعایت آن است و همین است که صدق در این عهد را گران‌بها می‌کند. پس قاعده میثاق، آزمون و ابتلاست تا صادق از کاذب ممتاز شده و قدر هرکدام معلوم شود. هرچه میثاق بزرگ‌تر، آزمون دشوارتر. عبارات آیات ۱۰ و ۱۱ سوره احزاب، تصویر شفافی است از شدت فرساینده ابتلائات مخصوص به این میثاق الهی: «إِذ جاءوكُم مِن فَوقِكُم وَ مِن أَسفَلَ مِنكُم وَ إِذ زاغَتِ الأَبصارُ وَ بَلَغَتِ القُلُوبُ الحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا * هُنالِكَ ابتُلِيَ المُؤمِنُونَ وَ زُلزِلُوا زِلزالاً شَديداً»
بنا بر آیه شریفه آزمون و ابتلای الهی در این میثاق، مقاومت در برابر هجوم همه‌جانبه کفار به امت اسلام است؛ آن‌چنان که از شدت فشار دشمن جان‌ها به حلقوم می‌رسد. تازه پس از این است که آزمون اصلی آغاز می‌شود: خود اهل ایمان در ایمان خویش به تردید و زلزله شدید می‌افتند! یعنی جمع احزابِ دشمن و هجوم همه‌جانبه، در حقیقت ظرفی است برای آزمون ایمان مؤمنین که آیا واقعاً صادق به این عهد هستند یا نه؟!
این آزمون، آزمون بدن‌ها و زبان‌ها و احوال نیست؛ آزمون قلب‌هاست که سخت‌ترین آزمون است و مناسب والاترین میثاق. چنین آزمون سهمگینی تا جایی ادامه دارد که صدق امت در میثاق الهی آشکار شود. چنان‌که آیات پیشین (۷ و ۸) فرموده بود: «وَ إِذْ أَخَذنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُم ... لِيَسئَلَ الصَّادِقينَ عَن صِدقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلكافِرينَ عَذاباً أَليماً».
فشار دشمن، به شکل جنگ یا تحریم یا هر شکل دیگر، ظرفی است برای آزمون الهی تا صدق قلب‌ها در مقاومت بر ایمان حاصل شود. اهمیت این سخن در آن است که طرح واقعی و ملموس پیروزی و شکست امت اسلام در جنگ حاضر بی‌گمان منوط به تحقق مقام صدق است؛ سایر حالات و ساحات، مانند توفیقات نظامی یا شکست اقتصادی، همگی موقعیت‌هایی برای آزمون مؤمنین است که موفق به این مقام می‌شوند یا نه؟
این معنا در پیام راهبردی رهبر معظم انقلاب تصریح شده است. ایشان نیروهای مسلح، مسئولان و مردمِ در خیابان را عناصری جدا از هم نمی‌بینند، بلکه همه را یک پیکره واحد که با یک آزمون مواجه است می‌دانند. ایشان هم پیروزی‌های ملت ایران را مرهون مقاومت ایمانی ایشان در این آزمون می‌دانند، هم امکان ادامه مبارزه را منوط به این مقاومت می‌شمرند. چنانکه ایشان نقطه پیروزی و شکست در جنگ حاضر را به صراحت در تاب‌آوری مردم و منطق محاسباتی مسئولان بیان می‌کنند. تاب‌آوری مردم جز به مقاومت ایمانی‌ ایشان محقق نمی‌شود و خطای محاسباتی مسئولان در غفلت از همین حقیقت و التفات به سایر جنبه‌های نظامی، سیاسی، اقتصادی و... است.
«دشمن خبیث، حال که در مصاف با فرزندان دلاور شما در نیروهای مسلح دچار شکست شده و بخصوص بخاطر مواجهه با ضربه قاطع، چه در نبرد نظامی و چه در میدان و خیابان، تحقیری پرمعنا و عمیق را تجربه می‌کند که در اثر آن واگرایی ملموس کشورها از او را سبب شده، کِیدِ خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز ساخته است: یکی تاب‌آوری مردم؛ دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور.» (۱۴ خرداد ۱۴۰۵)
تکلیف پیروزی و شکست در قلب‌ها مشخص می‌شود. پیروزی جایی رقم می‌خورد که قلب‌ها با هم یگانه شوند و محور این اتحاد و یگانگی وفای به میثاق الهی باشد. در مقابل، شکست در تشتت قلوب است که امکان وفای به این میثاق را منتفی می‌کند.
این معنا در بیان حضرت ولی‌عصر(عج) خطاب به شیخ مفید(ره) کاملاً آشکار است که: «وَ لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِي الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا...»
آیات بعدی سوره احزاب به‌خوبی روشن می‌سازد که آحاد امت با میثاق الهی چگونه مواجه می‌شوند و قلب‌های ایشان چه حالی پیدا می‌کند. برآیند احوال قلوب، صحنه جامعه را رقم می‌زند و سرنوشت نبرد را معلوم می‌کند. موضوع یادداشت بعد، تبیین اقسام امت در قبال میثاق الهی است که در واقع بیانگر مراتب سیر انفسی امت در این عرصه است.


@jelvehnooralavi

۵K

۸:۰۶

۱۰ تیر

7Tir-1405.04.07.mp3

۰۱:۰۱:۱۸-۱۷.۷۹ مگابایت
undefined بشنوید| فایل صوتی مراسم یادواره شهدای انقلاب اسلامی- ۷ تیر ۱۴۰۵استاد فیاض‌بخش

undefined کانال جلوه نور علوی@jelvehnooralavi

۴.۳K

۱۱:۱۹

۱۱ تیر
thumbnail
undefined ببینید| خدایا به ما توفیق بده انتقام خون رهبرمان را بگیریم؛ آنگونه که تو راضی شوی!استاد فیاض‌بخش
undefinedمن هروقت به یاد این مطلب می‌افتم، نمی‌توانم خودم را کنترل کنم...


@jelvehnooralavi

۷۴K

۶:۱۰

۱۹ تیر
thumbnail
#درنگ
undefined هنگامی که شهید از این دنیا مفارقت می‌کند و به دیدار محبوبش می‌شتابد، آن جهانی که از فیض حضورش محروم شده دلتنگ و عزادار او می‌شود، تا بدان‌جا که حتی سجاده و محرابش هم برایش گریه می‌کنند:
«وَاعْلَمْ يا وَلِىَّ اللهِ! أَنَّ الأَبْوابَ الَّتى كانَ يَصْعَدُ فيها عَمَلُكَ تَبْكي عَلَيْكَ، وَأَنَّ مِحْرابَكَ وَمُصَلّاكَ يَبْكِيانِ عَلَيْكَ.»

undefined کتاب «شهید؛ رهیافتی به راز و رمز مقام شهادت».



undefined کانال جلوه نور علوی@jelvehnooralavi

۴.۸K

۱۱:۰۱

۲۱ تیر
استاد فیاض بخش
undefined ما کجا ایستاده‌ایم؟! undefined سلسله یادداشت‌های معنای جنگ (بخش دوم) undefined عظمت این ابتلای الهی، به‌خاطر عظمت میثاق با اوست. معلوم شد تنها روایتی از صحنه پیش رو، باعث حرکت حقیقی و رو به جلوی امت می‌شود که سیر انفسی امت را محور تبیین خود قرار داده و وقایع جنگ را به‌مثابه گام‌های امت در این سیر ببیند. اما پیش از تفصیل مقامات سیر انفسی امت در جنگ حاضر، لازم است ابتدا محور این سیر انفسی، یعنی میثاق الهی و عظمت آن مورد بررسی قرار گیرد. چنان‌که گذشت پروردگار با امت اسلام یک قرار و معامله بیشتر ندارد و آن استقامت ایشان بر میثاق عظیم الهی است. ما از حوادث پی‌درپی که در قامت جنگ یا صلح بر ما وارد می‌شوند، نمی‌توانیم چیزی بفهمیم مگر در نظر به این میثاق عظیم و آزمون دشوار آن. اساساً بزرگی میثاق به دشواری رعایت آن است و همین است که صدق در این عهد را گران‌بها می‌کند. پس قاعده میثاق، آزمون و ابتلاست تا صادق از کاذب ممتاز شده و قدر هرکدام معلوم شود. هرچه میثاق بزرگ‌تر، آزمون دشوارتر. عبارات آیات ۱۰ و ۱۱ سوره احزاب، تصویر شفافی است از شدت فرساینده ابتلائات مخصوص به این میثاق الهی: «إِذ جاءوكُم مِن فَوقِكُم وَ مِن أَسفَلَ مِنكُم وَ إِذ زاغَتِ الأَبصارُ وَ بَلَغَتِ القُلُوبُ الحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا * هُنالِكَ ابتُلِيَ المُؤمِنُونَ وَ زُلزِلُوا زِلزالاً شَديداً» بنا بر آیه شریفه آزمون و ابتلای الهی در این میثاق، مقاومت در برابر هجوم همه‌جانبه کفار به امت اسلام است؛ آن‌چنان که از شدت فشار دشمن جان‌ها به حلقوم می‌رسد. تازه پس از این است که آزمون اصلی آغاز می‌شود: خود اهل ایمان در ایمان خویش به تردید و زلزله شدید می‌افتند! یعنی جمع احزابِ دشمن و هجوم همه‌جانبه، در حقیقت ظرفی است برای آزمون ایمان مؤمنین که آیا واقعاً صادق به این عهد هستند یا نه؟! این آزمون، آزمون بدن‌ها و زبان‌ها و احوال نیست؛ آزمون قلب‌هاست که سخت‌ترین آزمون است و مناسب والاترین میثاق. چنین آزمون سهمگینی تا جایی ادامه دارد که صدق امت در میثاق الهی آشکار شود. چنان‌که آیات پیشین (۷ و ۸) فرموده بود: «وَ إِذْ أَخَذنا مِنَ النَّبِيِّينَ ميثاقَهُم ... لِيَسئَلَ الصَّادِقينَ عَن صِدقِهِمْ وَ أَعَدَّ لِلكافِرينَ عَذاباً أَليماً». فشار دشمن، به شکل جنگ یا تحریم یا هر شکل دیگر، ظرفی است برای آزمون الهی تا صدق قلب‌ها در مقاومت بر ایمان حاصل شود. اهمیت این سخن در آن است که طرح واقعی و ملموس پیروزی و شکست امت اسلام در جنگ حاضر بی‌گمان منوط به تحقق مقام صدق است؛ سایر حالات و ساحات، مانند توفیقات نظامی یا شکست اقتصادی، همگی موقعیت‌هایی برای آزمون مؤمنین است که موفق به این مقام می‌شوند یا نه؟ این معنا در پیام راهبردی رهبر معظم انقلاب تصریح شده است. ایشان نیروهای مسلح، مسئولان و مردمِ در خیابان را عناصری جدا از هم نمی‌بینند، بلکه همه را یک پیکره واحد که با یک آزمون مواجه است می‌دانند. ایشان هم پیروزی‌های ملت ایران را مرهون مقاومت ایمانی ایشان در این آزمون می‌دانند، هم امکان ادامه مبارزه را منوط به این مقاومت می‌شمرند. چنانکه ایشان نقطه پیروزی و شکست در جنگ حاضر را به صراحت در تاب‌آوری مردم و منطق محاسباتی مسئولان بیان می‌کنند. تاب‌آوری مردم جز به مقاومت ایمانی‌ ایشان محقق نمی‌شود و خطای محاسباتی مسئولان در غفلت از همین حقیقت و التفات به سایر جنبه‌های نظامی، سیاسی، اقتصادی و... است. «دشمن خبیث، حال که در مصاف با فرزندان دلاور شما در نیروهای مسلح دچار شکست شده و بخصوص بخاطر مواجهه با ضربه قاطع، چه در نبرد نظامی و چه در میدان و خیابان، تحقیری پرمعنا و عمیق را تجربه می‌کند که در اثر آن واگرایی ملموس کشورها از او را سبب شده، کِیدِ خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز ساخته است: یکی تاب‌آوری مردم؛ دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور.» (۱۴ خرداد ۱۴۰۵) تکلیف پیروزی و شکست در قلب‌ها مشخص می‌شود. پیروزی جایی رقم می‌خورد که قلب‌ها با هم یگانه شوند و محور این اتحاد و یگانگی وفای به میثاق الهی باشد. در مقابل، شکست در تشتت قلوب است که امکان وفای به این میثاق را منتفی می‌کند. این معنا در بیان حضرت ولی‌عصر(عج) خطاب به شیخ مفید(ره) کاملاً آشکار است که: «وَ لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِي الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا...» آیات بعدی سوره احزاب به‌خوبی روشن می‌سازد که آحاد امت با میثاق الهی چگونه مواجه می‌شوند و قلب‌های ایشان چه حالی پیدا می‌کند. برآیند احوال قلوب، صحنه جامعه را رقم می‌زند و سرنوشت نبرد را معلوم می‌کند. موضوع یادداشت بعد، تبیین اقسام امت در قبال میثاق الهی است که در واقع بیانگر مراتب سیر انفسی امت در این عرصه است. @jelvehnooralavi
undefined ما کجا ایستاده‌ایم؟!undefined سلسله یادداشت‌های معنای جنگ(بخش سوم)


undefined این جنگ، آزمون اهل ایمان برای پاکی از تعلق به غیر توحید است.
تا اینجا روشن شد که روح جنگ حاضر، آزمونی است که امت ما در منزل و مقام کنونی خود نسبت به ادای میثاق عظیم الهی با آن مواجه است. به همین دلیل روایت ما از این صحنه تعیین‌کننده پیروزی یا شکست ما خواهد بود؛ چرا که این روایت است که نسبت ما و جنگ ما را با میثاق الهی معلوم می‌کند. این روایت طبعاً باید مقامات سیر انفسی امت به سوی آن مقصد را طوری تبیین کند که تمام حوادث جنگ را معنا بخشیده و در جای خود قرار دهد.
آیات سوره مبارکه احزاب احوال گوناگون آحاد امت در قبال آزمون بر سر میثاق الهی را بیان می‌فرماید. قرآن کریم در جریان تبیین این احوال گوناگون حرکتی را به تصویر می‌کشد که از پایین‌ترین منازل ایمان تا بالاترین درجات ادامه می‌یابد و بدین‌ترتیب مراتب سیر انفسی امت را آشکار می‌کند.
حال امت در آزمون این میثاق الهی، به تعبیر آیات بعدی، از سه وضع خارج نیست: «الْمُؤْمِنُونَ»، «الْمُنافِقُونَ» و «الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ». این تقسیم‌بندی در واقع تبیین کیفیت امت در مواجهه با این آزمون است. به بیان دیگر، این‌گونه نیست که جایگاه هر گروهی در این مواجهه معلوم است و قرآن کریم تنها بر آن‌ها نامی می‌گذارد. بلکه این صورت‌بندی به معنای آن است که در مواجهه با این آزمون هر گروهی جوهره خود را آشکار می‌کند. در این آزمون، منافق کفر خود را آشکار می‌کند و مؤمن یا در مدارج ایمان بالا می‌رود یا از مدار ایمان خارج شده و به تناسب خروج از ایمان، با منافق همراه می‌شود.
«الْمُنافِقُونَ»، بیرون از دایره ایمان‌اند؛ قلب‌ها با کفار و زبان‌ها و بدن‌ها با مؤمنین. این جماعت در دل هیچ ایمانی به خداوند و رسول او ندارند. ایشان نه‌تنها به بهانه‌های واهی سر از جهاد باز زده‌اند، بلکه در جامعه القای ترس می‌کنند و دیگران را هم به فرار از جنگ می‌خوانند.
اما «الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» نه از منافقین، بلکه اهل ایمان‌اند، اما ضعف در ایمان دارند. به تصریح قرآن کریم، این مرض و ضعف در قلب است. از سویی پیش از این معلوم شد که همه ماجرا در این آزمون صدق قلب مؤمن پای میثاق الهی بر توحید است. لذا گویی این افراد در قلب خود جز التفات به توحید و میثاق با پروردگار به چیزهای دیگری دل بسته‌اند و خود را در برابر آن‌ متعهد می‌دانند. آن‌ها مسئله سختی و راحتی دارند؛ مسئله امنیت دارند و نهایتاً مسئله پیروزی قطعی در برابر دشمن را دارند. ایشان تا زمانی می‌توانند پای کار اسلام و ایمان باشند که برایشان رفاه و امنیت و پیروزی بیاورد. به محض اینکه -حتی به سبب کوتاهی خودشان- شکستی ببینند و منافعشان در خطر بیفتد، هم‌نوا با منافقین می‌شوند و وعده خدا و رسول را -معاذالله- فریب می‌نامند.«وَإِذ يَقُولُ ٱلمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُوراً»
بنابراین معلوم می‌شود منشأ ضعف این مؤمنین ضعیف الایمان، تعلق به غیر توحید است و این همان مرض قلب ایشان است. آزمون الهی درباره میثاق عظیم خویش، در قلب‌ها واقع می‌شود و همه فراز و نشیب‌های نظامی و اقتصادی و سیاسی، مایه این آزمون قلبی است. در این آزمون، حالِ کسی که قلب مریض دارد، از همه دشوارتر است. اصل فشار آزمون الهی هم بر صاحبان قلب مریض است، چراکه در مورد ایشان می‌بایست قلب از تعلق به غیر پاکیزه شود و چیزی دشوارتر از این امر در عالم متصور نیست. اساساً اگر این آزمون ابتلای عظیم است، به جهت همین سختی و فشار رفع تعلق از قلب است. به همین دلیل است که در واقع میدان اصلی آزمون همین گروه دوم هستند.
گروه سوم «الْمُؤْمِنُونَ» یا مؤمنین حقیقی هستند. ایشان در قبال منافقینی که اساسا قلب کافری دارند و مؤمنینی که تعلقات غیرتوحیدی در قلب دارند، آنان‌اند که تعلق قلبی به پروردگار و امر آخرت دارند. یعنی اساسا امر الهی و فتح معنوی است که خوشایند و دلپذیر ایشان است و دغدغه‌خاطر ایشان، حیات حقیقی و حقیقت حیات است. لذاست که در زندگی دنیوی خویش نیز قلب‌هایی در ذکر پروردگار دارند و بدن‌هایی در تأسی به امام:«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللهَ كَثِيراً».

ادامه در پست بعد undefined


undefined کانال جلوه نور علوی@jelvehnooralavi

۲K

۶:۵۵

استاد فیاض بخش
undefined ما کجا ایستاده‌ایم؟! undefined سلسله یادداشت‌های معنای جنگ (بخش سوم) undefined این جنگ، آزمون اهل ایمان برای پاکی از تعلق به غیر توحید است. تا اینجا روشن شد که روح جنگ حاضر، آزمونی است که امت ما در منزل و مقام کنونی خود نسبت به ادای میثاق عظیم الهی با آن مواجه است. به همین دلیل روایت ما از این صحنه تعیین‌کننده پیروزی یا شکست ما خواهد بود؛ چرا که این روایت است که نسبت ما و جنگ ما را با میثاق الهی معلوم می‌کند. این روایت طبعاً باید مقامات سیر انفسی امت به سوی آن مقصد را طوری تبیین کند که تمام حوادث جنگ را معنا بخشیده و در جای خود قرار دهد. آیات سوره مبارکه احزاب احوال گوناگون آحاد امت در قبال آزمون بر سر میثاق الهی را بیان می‌فرماید. قرآن کریم در جریان تبیین این احوال گوناگون حرکتی را به تصویر می‌کشد که از پایین‌ترین منازل ایمان تا بالاترین درجات ادامه می‌یابد و بدین‌ترتیب مراتب سیر انفسی امت را آشکار می‌کند. حال امت در آزمون این میثاق الهی، به تعبیر آیات بعدی، از سه وضع خارج نیست: «الْمُؤْمِنُونَ»، «الْمُنافِقُونَ» و «الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ». این تقسیم‌بندی در واقع تبیین کیفیت امت در مواجهه با این آزمون است. به بیان دیگر، این‌گونه نیست که جایگاه هر گروهی در این مواجهه معلوم است و قرآن کریم تنها بر آن‌ها نامی می‌گذارد. بلکه این صورت‌بندی به معنای آن است که در مواجهه با این آزمون هر گروهی جوهره خود را آشکار می‌کند. در این آزمون، منافق کفر خود را آشکار می‌کند و مؤمن یا در مدارج ایمان بالا می‌رود یا از مدار ایمان خارج شده و به تناسب خروج از ایمان، با منافق همراه می‌شود. «الْمُنافِقُونَ»، بیرون از دایره ایمان‌اند؛ قلب‌ها با کفار و زبان‌ها و بدن‌ها با مؤمنین. این جماعت در دل هیچ ایمانی به خداوند و رسول او ندارند. ایشان نه‌تنها به بهانه‌های واهی سر از جهاد باز زده‌اند، بلکه در جامعه القای ترس می‌کنند و دیگران را هم به فرار از جنگ می‌خوانند. اما «الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» نه از منافقین، بلکه اهل ایمان‌اند، اما ضعف در ایمان دارند. به تصریح قرآن کریم، این مرض و ضعف در قلب است. از سویی پیش از این معلوم شد که همه ماجرا در این آزمون صدق قلب مؤمن پای میثاق الهی بر توحید است. لذا گویی این افراد در قلب خود جز التفات به توحید و میثاق با پروردگار به چیزهای دیگری دل بسته‌اند و خود را در برابر آن‌ متعهد می‌دانند. آن‌ها مسئله سختی و راحتی دارند؛ مسئله امنیت دارند و نهایتاً مسئله پیروزی قطعی در برابر دشمن را دارند. ایشان تا زمانی می‌توانند پای کار اسلام و ایمان باشند که برایشان رفاه و امنیت و پیروزی بیاورد. به محض اینکه -حتی به سبب کوتاهی خودشان- شکستی ببینند و منافعشان در خطر بیفتد، هم‌نوا با منافقین می‌شوند و وعده خدا و رسول را -معاذالله- فریب می‌نامند. «وَإِذ يَقُولُ ٱلمُنَٰفِقُونَ وَٱلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُوراً» بنابراین معلوم می‌شود منشأ ضعف این مؤمنین ضعیف الایمان، تعلق به غیر توحید است و این همان مرض قلب ایشان است. آزمون الهی درباره میثاق عظیم خویش، در قلب‌ها واقع می‌شود و همه فراز و نشیب‌های نظامی و اقتصادی و سیاسی، مایه این آزمون قلبی است. در این آزمون، حالِ کسی که قلب مریض دارد، از همه دشوارتر است. اصل فشار آزمون الهی هم بر صاحبان قلب مریض است، چراکه در مورد ایشان می‌بایست قلب از تعلق به غیر پاکیزه شود و چیزی دشوارتر از این امر در عالم متصور نیست. اساساً اگر این آزمون ابتلای عظیم است، به جهت همین سختی و فشار رفع تعلق از قلب است. به همین دلیل است که در واقع میدان اصلی آزمون همین گروه دوم هستند. گروه سوم «الْمُؤْمِنُونَ» یا مؤمنین حقیقی هستند. ایشان در قبال منافقینی که اساسا قلب کافری دارند و مؤمنینی که تعلقات غیرتوحیدی در قلب دارند، آنان‌اند که تعلق قلبی به پروردگار و امر آخرت دارند. یعنی اساسا امر الهی و فتح معنوی است که خوشایند و دلپذیر ایشان است و دغدغه‌خاطر ایشان، حیات حقیقی و حقیقت حیات است. لذاست که در زندگی دنیوی خویش نیز قلب‌هایی در ذکر پروردگار دارند و بدن‌هایی در تأسی به امام: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كَانَ يَرْجُو اللهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللهَ كَثِيراً». ادامه در پست بعد undefined undefined کانال جلوه نور علوی @jelvehnooralavi
undefined ادامه از پست قبل

با صورت‌بندی حاضر ممکن است این سؤال پیش بیاید که چرا قرآن کریم برای توضیح احوال امت، سه دسته بیان فرمود؟ حال آنکه در واقع دو گروه بیشتر وجود ندارد: مؤمن و منافق؛ منافق بیرون از دایره ایمان است و گویی خود چیزی نیست جز مایه این آزمون که در آشکار شدن کفر او ایمان مؤمنین محک بخورد؛ مؤمن هم همان کسی است که اصلاً ‌آزمون برای او برپا شده است. پاسخ آنکه طرح قرآن کریم در این صورت‌بندی بیان سیر مدارج ایمان است. یعنی به اندازه‌ای که در قلب مؤمن تعلق به غیر توحید باشد، در دامان نفاق می‌افتد و به اندازه‌ای که خود را از لوث این تعلق پاک کند، در مدارج ایمان به سوی قله «مِنَ المُؤمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا...» پیش خواهد رفت.
با این نگاه معلوم می‌شود در حقیقت، مقصد تمام ابتلائات، پیدا شدن گروهی از امت است که حقیقتا اهل ایمان‌اند؛ یعنی قلب‌هایی که به تعبیر آیه مذکور فقط تعلق به توحید و امر آخرت دارند و مشغول ذکر الهی و اتیان امر امام هستند. اصلاً‌ فلسفه برقراری آزمون و ظهور امت‌ها، پیدا شدن این افراد و این قلوب است.
سرآمدان ملت ما و به طور کلی محور مقاومت، چه آنان که در عرصه نبرد به مقام شهادت نایل می‌آیند، چه آنان که در عرصه خیابان و سایر عرصه‌ها با اخلاص در صحنه حاضر می‌شوند، صرفا قهرمانان مبارزه با جبهه کفر نیستند؛ بلکه ایشان مقصود نهایی سیر ملت‌ها و امت‌هایند و شجره تربیت پروردگار در قلب‌های ایشان به بار می‌نشیند.
با دقت در آیه شریفه ۲۳ احزاب که در انتهای سیاق آیات مورد بحث قرار گرفته است، این معنا به‌وضوح مشاهده می‌شود:«مِنَ الْمُؤْمِنينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْديلاً».
با توجه به سیاق آیات معلوم می‌شود غرض نهایی از این سیر، ظهور مؤمنین صادق الوعد است. قدم‌های‌ ایشان بر سر این صدق نمی‌لرزد و در پای این میثاق یا نقد جان می‌بازند یا در انتظار برپایی میدانی دیگر برای جانبازی هستند.
ان‌شاءالله در یادداشت بعدی در مورد اوصاف هرکدام از این سه دسته و نوع نگاه و عمل ایشان بر اساس آیات مربوطه مفصل‌تر سخن خواهد رفت.


undefined کانال جلوه نور علوی@jelvehnooralavi

۲.۵K

۶:۵۷

۲۲ تیر
thumbnail
undefined جلسه شرح حدیث معراج ان‌شاءالله این هفته برگزار می‌شود.

undefinedجلسه اخلاقی شرح حدیث معراج چهارشنبه این هفته (۲۴ تیرماه) برگزار خواهد شد‌. undefinedآغاز جلسه بعد از اقامه نماز مغرب و عشاء، ساعت ۲۰:۱۵ است. undefinedجلسه یک هفته درمیان برگزار می‌شود. undefinedآدرس: میدان بهارستان، خیابان شهید مصطفی خمینی، نرسیده به چهارراه سرچشمه، کوچه شهید صیرفی‌پور، مجتمع فرهنگی سرچشمه
undefined لینک موقعیت جلسه بر روی نقشه

undefined جلسه در کانال آپارات مؤسسه جلوه نور علوی بصورت زنده پخش می‌گردد.
undefined لینک کانال آپارات

undefined undefined فایل صوتی جلسه و متن کامل آن در کانال منتشر می‌شود.
undefined امکان نگهداری کودکان در فضایی مناسب جنب جلسه فراهم است.



undefined کانال جلوه نور علوی @jelvehnooralavi

۳.۲K

۱۰:۳۹

۲۵ تیر

HadiseMeraj-1405.04.24.mp3

۴۹:۰۱-۱۹.۸۱ مگابایت
undefined بشنوید| فایل صوتی کامل جلسه شرح حدیث معراج - ۲۴ تیر ۱۴۰۵استاد فیاض بخش


#جلسه_شرح_حدیث_معراج
undefined کانال جلوه نور علوی@jelvehnooralavi

۲.۲K

۵:۵۸

۲۷ تیر
undefined نماز دنیایی، نماز برزخیاستاد فیاض‌بخش

اعمال ظاهری نمازی که انسان در این دنیا می‌خواند، اعتباریات نماز است؛ خم و راست شدن است. این خم و راست شدن اعتبار نماز است؛ حقیقت نماز نیست. حقیقت نماز با حضور قلب به دست می‌آید.
یعنی اگر کسی خم و راست بشود، ولی حضور قلب نداشته باشد، نماز نخوانده است. گرچه از نظر فقهی، تکلیف نماز از او ساقط شده است و او را عقوبت نمی‌کنند؛ اما کمال نماز، نورانیت نماز، مقرِّب بودن نماز، هیچ کدام برای او به دست نمی‌آید.
وقتی انسان به عالم برزخ وارد می‌شود، حقیقت اعمال بر او ظاهر می‌شود؛ مثلاً در آنجا هم نماز می‌خواند، اما کدام نماز؟ نماز نورانی! اما کسی که در این دنیا نماز نورانی نداشته، آنجا وقتی به او می‌گویند نماز بخوان، می‌گوید بلد نیستم! «يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلا يَسْتَطيعُونَ‏» [۱] دیگر هم نمی‌شود آنجا به او یاد بدهند. آنجا بی‌نماز است؛ چرا؟ چون در اینجا «إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالَى» [۲] بود.
مرحوم سیدعلی آقا قاضی می‌فرمودند: «من غصه‌ام این است که وقتی از عالم دنیا به عالم برزخ بروم، نتوانم نماز بخوانم». این سخن را با توجه به این معنا تفسیر کنید.
خداوند می‌فرماید «وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ» [۳]، رعد در کجا دارد تسبیح خدا را می‌کند؟ در عالم مثال (یعنی برزخ) خودش. در غیر این صورت معنا ندارد بگوییم تسبیح او در عالم دنیا و به این معنای اعتباری ماست. اگر رعد تسبیح می‌کند، اگر ملائک از ترس خداوند دائماً در سجده هستند، آن وقت انسان در عالم مثال نباشد؟ حتما هست!
نماز انسان در عالم دنیا با هزاران محدودیت است؛ زماناً، مکاناً، محدودیت‌های بدنی و... اما وقتی به عالم مثال می‌رود این محدودیت‌ها به‌تناسب عالم مثال، برداشته می‌شود. همان‌طور که در سایر امور هم این محدودیت‌ها برداشته می‌شود؛ مثلاً محدودیت‌ها در لذت غذاخوردن برداشته می‌شود؛ اینجا آدم دو پرس غذا بخورد، دل‌درد می‌گیرد، اما آنجا هزارتا از میوه‌های بهشتی بخورد، دل‌درد ندارد. در نماز هم همین‌طور است.
[۱] قلم، ۴۲.[۲] نساء، ۱۴۲.[۳] رعد، ۱۳.


undefined کانال جلوه نور علوی@jelvehnooralavi

۱.۳K

۱۱:۴۴