بازارسال شده از آکادمی برنامه نویسی کانون تِک
یا خودتون آموزش طراحی شو یادبگیرید یا بیایید ما با توجه به شرایط فعلی براتون سایتی طراحی کنیم که حتی در شرایط فیلتر هم با اینترنت ملی ، بتونه کار کنه و فیلتر نشه
بهتون تضمین میدیم
ما میخواهیم کنارتون باشیم تا دوباره کسب و کارتون رونق بگیره
🫡🫡تیم متخصص کانون تِک در راستای مسئولیت اجتماعی خودش تصمیم گرفته با کمترین هزینه این کار رو برای هموطن هاش انجام بده
به عنوان نمونه این سایت رو ببینیدkanon-tech.comبا سرعت و دسترسی بالا در شرایط فیلترها
کانون تِک اولین آکادمی تخصصی آموزش برنامه نویسی و هوش مصنوعی ویژه کودکان و نوجوانان
@kanontech
۴
۱۰:۰۷
🟡 راه حل ساده:یک جای دیگر باش که مشتریهایت بدون فیلترشکن و با همین اینترنت معمولی پیدايت کنند.
🟢 بهترین جا چیست؟یک سایت ساده. نه گران، نه پر از افکت. فقط یک صفحه با اسم کسبوکارت، محصولاتت و شمارهات.
)بهترین گزینه داشتن یک سایت است با پشتیبانی تضمینی که روی اینترنت ملی کار کند.*
لینک ما در بله@jobintech
۷۸۴
۱۰:۳۶
🟡 نتیجه اش چه میشود؟مشتریهایت که با خط ایرانسل یا همراه اول وارد میشوند، صفحه سفید میبینند و میروند سراغ رقیب.
🟢 باور غلط رایج:خیلیها پول دادهاند سایت زدهاند و فکر میکنند کارشان درست است. در حالی که سایتشان روی نت ملی نیست.
لینک ما در بله@jobintech
۱۷۲
۲۱:۱۳
🧨پست ویژه
سوال:راستش را بگو. اگر سایت نداشته باشم، واقعاً ممکن است از بازار رقابت حذف شوم؟
پاسخ:
پاسخ صریحبله. به خاطر مسئله زمان ...
🟡 چطور این اتفاق میافتد؟مرحله به مرحله
· مرحله اول: اینستاگرام یک روز کامل قطع میشود. مشتریهایت نمیتوانند پیام بدهند، سفارش بدهند، حتی شماره تو را پیدا کنند.
· مرحله دوم: رقبایی که سایت دارند، مشتریهایت را جذب میکنند. چون مشتری راحت به سایت آنها میرود، سفارش میدهد، پول میدهد.
· مرحله سوم: اینترنت ملی راه میافتد. سایت رقبا روی آن کار میکند. سایت تو که نیست. مشتری فکر میکند تعطیل شدهای.
· مرحله چهارم: فروشت ماه به ماه کمتر میشود. دیگر کسی تو را به خاطر نمیآورد. یک شبه نه، اما آرام آرام ناپدید میشوی.
🟢 بزرگترین اشتباه کسبوکارهای امروز:فکر میکنند «الان که اینستاگرام هست، چرا سایت بزنم؟»
غافل از اینکه اینستاگرام مال خودشان نیست. یک روز هست، یک روز نیست .
مقایسه کن خودت را با رقیبت:
· رقیب: سایت دارد
روی نت ملی هست
مشتری ۲۴ ساعته به او دسترسی دارد 
· تو: فقط اینستاگرام داری
اگر اینستاگرام برود، هیچی نداری 
بگو ببینم چه کسی دیده میشود؟
🟣 خبر خوب این است:هنوز دیر نشده. همین امروز میتوانی شروع کنی. یک تماس ساده، یک مشاوره رایگان، یک قدم به سمت امنیت.
بهترین گزینه داشتن یک سایت است با پشتیبانی تضمینی که روی اینترنت ملی کار کند. همین الان اقدام کن، چون فردا ممکن است برای برخی رقبا دیر شده باشد، اما برای تو نه.
برای مشاوره رایگان زنگ بزن0912489296509035793765جابین تِک | تیم مشاوره برای تمام کسبوکارهای اینترنتی
لینک ما در بله@jobintech
🟡 چطور این اتفاق میافتد؟مرحله به مرحله
· مرحله اول: اینستاگرام یک روز کامل قطع میشود. مشتریهایت نمیتوانند پیام بدهند، سفارش بدهند، حتی شماره تو را پیدا کنند.
· مرحله دوم: رقبایی که سایت دارند، مشتریهایت را جذب میکنند. چون مشتری راحت به سایت آنها میرود، سفارش میدهد، پول میدهد.
· مرحله سوم: اینترنت ملی راه میافتد. سایت رقبا روی آن کار میکند. سایت تو که نیست. مشتری فکر میکند تعطیل شدهای.
· مرحله چهارم: فروشت ماه به ماه کمتر میشود. دیگر کسی تو را به خاطر نمیآورد. یک شبه نه، اما آرام آرام ناپدید میشوی.
🟢 بزرگترین اشتباه کسبوکارهای امروز:فکر میکنند «الان که اینستاگرام هست، چرا سایت بزنم؟»
غافل از اینکه اینستاگرام مال خودشان نیست. یک روز هست، یک روز نیست .
· رقیب: سایت دارد
· تو: فقط اینستاگرام داری
بگو ببینم چه کسی دیده میشود؟
🟣 خبر خوب این است:هنوز دیر نشده. همین امروز میتوانی شروع کنی. یک تماس ساده، یک مشاوره رایگان، یک قدم به سمت امنیت.
لینک ما در بله@jobintech
۵۸۹
۲۱:۲۲
✓ وارد مسیر فروش آنلاین شو✓ بیا پلتفرمهای داخلی✓ محصول نخر و انبار نکن
از محصولاتی که در بازار و حتی دیجیکالا فروش دارن شروع کن
بدون اجاره مغازه و سرمایه سنگین هم میشه فروش رو شروع کرد، اگر مسیر درستو بلد باشی.
الان خیلیا با همین مدل ساده تونستن اولین فروشهاشون رو بگیرن و کمکم درآمد آنلاین پایدار و ثابت برای خودشون بسازن.
لینک ما در بله@jobintech
۱.۵K
۶:۰۷
اگر سایت داشته باشی ، فروشت تبدیل به یک سیستم همیشگی میشه 
داشتن یک سایت فروشگاهی میتونه در هر شرایطی فروش شما رو افزایش بدهنکته اساسی اینه که در این دوره همه قبل از خرید سرچ میکنند حتی اگر بخوان حضوری خرید کنند باز قبلش سرچ میکنن تا با آگاهی و اطلاع بیشتر خریدشون رو انجام بدن
خب کی فروش بهتر داره ؟قطعا کسی که سایت داره البته با ویژگی های زیر مثل
طراحی حرفه ایی
اینماد
درگاه پرداخت
دسته بندی مختلف
متصل به ترب و دستیار های هوش مصنوعی
سوال اینجاست که چه باید کرد؟
پاسخ این سوال پیش ماست
یا باید به کارشناسان طراحی سایت مراجعه کرد و سفارش سایت داد و یا با یادگیری دوره های برنامه نویسی ، یک سایت برای خودتون طراحی کنید
🧨البته ما پیشنهاد بهتری براتون داریم
🧨بهترین کار اینه که طراحی سایت رو به متخصص بسپریم چون زمان بر است
اما شما ؟؟؟
با شرکت در دوره های بازاریابی الکترونیکی کانون تِک، یاد بگیریدچطوری بازاریابی خوبی برای فروش محصولتون در سایت تون داشته باشید



برای مشاوره رایگان زنگ بزن0912489296509035793765جابین تِک | تیم مشاوره برای تمام کسبوکارهای اینترنتی
لینک ما در بله@jobintech
خب کی فروش بهتر داره ؟قطعا کسی که سایت داره البته با ویژگی های زیر مثل
یا باید به کارشناسان طراحی سایت مراجعه کرد و سفارش سایت داد و یا با یادگیری دوره های برنامه نویسی ، یک سایت برای خودتون طراحی کنید
🧨البته ما پیشنهاد بهتری براتون داریم
🧨بهترین کار اینه که طراحی سایت رو به متخصص بسپریم چون زمان بر است
با شرکت در دوره های بازاریابی الکترونیکی کانون تِک، یاد بگیریدچطوری بازاریابی خوبی برای فروش محصولتون در سایت تون داشته باشید
لینک ما در بله@jobintech
۵۷۰
۲۲:۳۴
کیفیت را فراموش کنید!
برایان تیل در کتاب خود به نام «خلق برندهای مردمپسند» مینویسد:توجه به کیفیت، کار بسیار مناسبی است. با این حال، مدیران بازاریابی معمولاً وقتی به مشکل میخورند که فکر میکنند کیفیت، عاملی است که باید بر اساس آن با رقبا جنگید.
🟢در حقیقت، داشتن یک محصول یا خدمت باکیفیت، به معنای پایان مسیر برندینگ نیست، بلکه تنها شروع این مسیر است.
به بیان دیگر، کیفیت به این دلیل نقش مهمی در برندینگ ندارد که هیچ یک از برندهای رقیب مدعی نیست محصولاتی بیکیفیت عرضه میکند. پس اگر ما هم روی کیفیت تمرکز کنیم، حرفی مشابه بقیه رقبا زدهایم و نمیتوانیم توجه مشتریان را جلب کنیم.
🟤برای مثال، مطمئناً بوئینگ هواپیماهای بسیار باکیفیتی میسازد، اما، مگر ایرباس هواپیماهای بیکیفیت میسازد؟ در چنین شرایطی، اگر بوئینگ روی کیفیت هواپیماهایش تمرکز کند، قطعا نمیتواند برندش را از ایرباس متمایز کند.
🟠برای درک بهتر بیاهمیت بودن کیفیت در برندینگ، به این موضوع فکر کنید که اگر هم شما و هم رقیبتان، محصول باکیفیتی دارید (که معمولاً هم چنین است) پس چه دلیلی وجود دارد که مشتری به جای برند رقیبتان، برند شما را انتخاب کند؟ چه نقطۀ تمایز معناداری به مشتریان ارائه میکنید؟ چه رابطۀ احساسیای را با مشتریانتان برقرار کردهاید؟ چه تصویر ذهنی منحصر به فردی را پیرامون برندتان توسعه دادهاید؟
🟡برای مثال، هم هاینز و هم بقیه برندهای تولیدکننده سس گوجه فرنگی، سسهای باکیفیتی را تولید و عرضه میکنند، اما، هاینز توانسته خود را به خوبی از رقیب متمایز کند: سسی که تا آخرین قطرۀ آن را میتوانید مصرف کنید (سس هاینز اصلاً به بطری نمیچسبد!).
🟤بر همین اساس، برای ساختن یک برند قوی، به جای تمرکز روی کیفیت که عاملی مشابه بین تقریبا تمام رقباست، روی عاملی تمرکز کنید که باعث تمایز شما از رقباست.

بازنشر پیام = گسترش دانایی


سایتkanon-tech.com
🟨🟩🟦🟪
🟫🟥@kanontech
برای مشاوره رایگان زنگ بزن0912489296509035793765جابین تِک | *تیم مشاوره برای تمام کسبوکارهای اینترنتی
🟢در حقیقت، داشتن یک محصول یا خدمت باکیفیت، به معنای پایان مسیر برندینگ نیست، بلکه تنها شروع این مسیر است.
🟤برای مثال، مطمئناً بوئینگ هواپیماهای بسیار باکیفیتی میسازد، اما، مگر ایرباس هواپیماهای بیکیفیت میسازد؟ در چنین شرایطی، اگر بوئینگ روی کیفیت هواپیماهایش تمرکز کند، قطعا نمیتواند برندش را از ایرباس متمایز کند.
🟠برای درک بهتر بیاهمیت بودن کیفیت در برندینگ، به این موضوع فکر کنید که اگر هم شما و هم رقیبتان، محصول باکیفیتی دارید (که معمولاً هم چنین است) پس چه دلیلی وجود دارد که مشتری به جای برند رقیبتان، برند شما را انتخاب کند؟ چه نقطۀ تمایز معناداری به مشتریان ارائه میکنید؟ چه رابطۀ احساسیای را با مشتریانتان برقرار کردهاید؟ چه تصویر ذهنی منحصر به فردی را پیرامون برندتان توسعه دادهاید؟
🟡برای مثال، هم هاینز و هم بقیه برندهای تولیدکننده سس گوجه فرنگی، سسهای باکیفیتی را تولید و عرضه میکنند، اما، هاینز توانسته خود را به خوبی از رقیب متمایز کند: سسی که تا آخرین قطرۀ آن را میتوانید مصرف کنید (سس هاینز اصلاً به بطری نمیچسبد!).
🟤بر همین اساس، برای ساختن یک برند قوی، به جای تمرکز روی کیفیت که عاملی مشابه بین تقریبا تمام رقباست، روی عاملی تمرکز کنید که باعث تمایز شما از رقباست.
🟨🟩🟦🟪
۱۰۰
۷:۰۴
طنز مدیریتی: چاله ای در شهر
■حکایتی آمیخته به طنز اینگونه نقل شده است که: چاهی عمیق در یکی از معابر پرتردد شهر پدید آمده بود که روزانه چندین زخمی و تلفات از خود به جا می گذاشت. خبر به گوش مسئولین شهر رسید. ستاد بحران و کمیته برنامه ریزی شهرستان، تشکیل جلسه فوری دادند. 


□طرح موضوع صورت گرفته و از اعضا درخواست شد فوراً راهکار مدیریتی ارائه دهند: یکی از مسئولین پیشنهاد نمود که یک آمبولانس در محل مستقر کنیم تا به محض حادثه، مجروحین را به بیمارستان منتقل کنیم. اعضا که از شنیدن این پیشنهاد به وجد آمده بودند بی صبرانه شروع به تشویق او نمودند.
●در این میان، یکی دیگر از مسئولین که بیشتر به فکر سلامتی شهروندان بود اعتراض نموده و گفت آیا شما به این فکر کرده اید که با توجه به فاصله و ترافیک زیاد چه مدت زمان زیادی لازم است تا مجروح به بیمارستان منتقل شده و عمل مداوا روی او صورت گیرد!؟ و آیا فکر کرده اید که در این بازه زمانی احتمال تلفات هموطنانمان چقدر افزایش خواهد داشت!؟
○اعضا که با شنیدن این سخن عمیقاً به فکر فرو رفته بودند، گفتند خیر، واقعاً به نکته ی ارزشمندی اشاره نمودی، حالا چاره چیست!؟ پیشنهاد دهنده که از توجه جمع به خروش آمده بود گفت: بهتر است بیمارستان کنونی شهر را تخریب و بیمارستانی جدید در محل احداث کنیم تا به محض حادثه، مجروحین را به بیمارستان منتقل کنیم و تلفات را به حداقل برسانیم. با شنیدن این سخن اعضا جامه از تن دریده و سراسیمه او را تشویق نمودند.
■در این میان، یکی دیگر از مسئولین بلند شده و با عتاب گفت: آیا فکر کرده اید که انتقال بیمارستان چه هزینه هنگفتی به همراه خواهد داشت!؟ چرا باید یک بیمارستان مجهز را که سال ها برای راه اندازی اش تلاش کردیم، اینگونه تخریب نماییم تا فقط برای درمان چند مجروح، اعتبارات عمرانی شهر را به بدترین شکل ممکن هدر دهیم.
□سکوت عجیبی جلسه را فرا گرفت. مدیر جلسه که با شنیدن چنین پیشنهاد حساب شده و داشتن چنین نیروی توانمندی، به خود می بالید ضمن تشکر از این پیشنهاد خوب گفت: شما نظر بهتری دارید!؟
●مسئول گفت بله رئیس. به جای این همه صرف اعتبار و امکانات و نیروی انسانی برای استقرار آمبولانس یا احداث بیمارستان جدید، بهتر است چاه را پر کنیم و در محل بیمارستان کنونی چاهی حفر کنیم تا هزینه و تلفات را به کمترین حد ممکن برسانیم!
○حضار در حالیکه اشک شوق در چشمان شان حلقه زده بود به احترام این پیشنهاد ارزنده، بلند شده و او را ایستاده تشویق نمودند. صورتجلسه امضا و دستور پایان جلسه صادر شد....

بازنشر پیام = گسترش دانایی
سایتhttp://kanon-tech.com
_🟨🟩🟦🟪
🟫🟥🟧
@kanontech
●در این میان، یکی دیگر از مسئولین که بیشتر به فکر سلامتی شهروندان بود اعتراض نموده و گفت آیا شما به این فکر کرده اید که با توجه به فاصله و ترافیک زیاد چه مدت زمان زیادی لازم است تا مجروح به بیمارستان منتقل شده و عمل مداوا روی او صورت گیرد!؟ و آیا فکر کرده اید که در این بازه زمانی احتمال تلفات هموطنانمان چقدر افزایش خواهد داشت!؟
○اعضا که با شنیدن این سخن عمیقاً به فکر فرو رفته بودند، گفتند خیر، واقعاً به نکته ی ارزشمندی اشاره نمودی، حالا چاره چیست!؟ پیشنهاد دهنده که از توجه جمع به خروش آمده بود گفت: بهتر است بیمارستان کنونی شهر را تخریب و بیمارستانی جدید در محل احداث کنیم تا به محض حادثه، مجروحین را به بیمارستان منتقل کنیم و تلفات را به حداقل برسانیم. با شنیدن این سخن اعضا جامه از تن دریده و سراسیمه او را تشویق نمودند.
■در این میان، یکی دیگر از مسئولین بلند شده و با عتاب گفت: آیا فکر کرده اید که انتقال بیمارستان چه هزینه هنگفتی به همراه خواهد داشت!؟ چرا باید یک بیمارستان مجهز را که سال ها برای راه اندازی اش تلاش کردیم، اینگونه تخریب نماییم تا فقط برای درمان چند مجروح، اعتبارات عمرانی شهر را به بدترین شکل ممکن هدر دهیم.
□سکوت عجیبی جلسه را فرا گرفت. مدیر جلسه که با شنیدن چنین پیشنهاد حساب شده و داشتن چنین نیروی توانمندی، به خود می بالید ضمن تشکر از این پیشنهاد خوب گفت: شما نظر بهتری دارید!؟
●مسئول گفت بله رئیس. به جای این همه صرف اعتبار و امکانات و نیروی انسانی برای استقرار آمبولانس یا احداث بیمارستان جدید، بهتر است چاه را پر کنیم و در محل بیمارستان کنونی چاهی حفر کنیم تا هزینه و تلفات را به کمترین حد ممکن برسانیم!
○حضار در حالیکه اشک شوق در چشمان شان حلقه زده بود به احترام این پیشنهاد ارزنده، بلند شده و او را ایستاده تشویق نمودند. صورتجلسه امضا و دستور پایان جلسه صادر شد....
_🟨🟩🟦🟪
@kanontech
۴۳۹
۲۱:۰۷
🧨عنوان: مغازهای که تعطیل شد، اما کسبوکارش زنده ماند
مجید ۳۷ ساله، شش سال قبل یک مغازه لوازم خانگی برقی در یک خیابان شلوغ جنوب تهران داشت. اجاره ماهی ۴ میلیون، دو کارگر، فروش خوب. سال ۹۹ با شروع کرونا، خیابان خلوت شد و مجبور شد مغازه را تعطیل کند. رفت به سمت فروش اینترنتی با پیج اینستاگرام.
سه سال نسبتاً خوب کار کرد. ماهی ۸۰ تا ۱۲۰ میلیون فروش، ۳ نفر نیرو. اما از پاییز ۱۴۰۳ همه چیز عوض شد:
اول ارز گران شد. قیمت اجناس عمدهای که میخرید ظرف سه ماه ۴۰ درصد بالا رفت. بعد حقوق کارگرها اجباری شد افزایش پیدا کند. بعد اینستاگرام فیلتر شد و فروش یکدفعه ریخت به ۲۰ میلیون در ماه. یکی از دو کارگرش را مجبور شد اخراج کند. کارگر باقی مانده هم حقوق عقب افتاده داشت.
بهمن ۱۴۰۳، مجید به صفر مطلق رسید. نه فروش داشت، نه سرمایه برای خرید جنس جدید. وام هم نمیتوانست بگیرد چون سابقه چک برگشتی داشت از همان روزهای اول کرونا.
بحران واقعی: همزمان بدهی ۴۵ میلیونی به عمدهفروش، ماشین شخصیاش توقیف، و همسرش هم باردار. نه میتوانست برگردد به مغازه، نه میتوانست اینستاگرام را دربیاورد.
راهحلی که مجید پیدا کرد، شبیه هیچ کتاب انگیزشی نبود:
اول: رفت سراغ مشتریهای قدیمیاش. شماره ۷۰۰ نفری که طی سه سال ذخیره کرده بود را بیرون آورد. از این ۷۰۰ نفر، فقط ۸۰ نفر جواب دادند. از این ۸۰ نفر، فقط ۳۰ نفر گوشیشان همان شماره بود. با همین ۳۰ نفر تماس گرفت و گفت: «میدونم وضع بد است. من هیچ جنس تازهای ندارم. اما انباری ام یک سری کالای باقی مانده دارد. هر چی قیمت میزنم نصف بزن، اگر خواستی بخر.»
۱۸ نفر از این ۳۰ نفر قبول کردند. با این فروش، ۱۲ میلیون تومان به دست آورد. دقیقاً به اندازه بدهی عمدهفروش.
دوم: تغییر کامل مدل کسبوکار. دیگر فروش خرد لوازم خانگی صرفه نداشت چون هزینه ارسال بیشتر از سودش بود. مجید شروع کرد به خرید و فروش قطعات یدکی لوازم خانگی کارکرده. این قطعات را از تعمیرکارهای شهر میخرید (هر قطعه ۵۰ تا ۲۰۰ هزار تومان)، در واتساپ و ایتا میفروخت (هر قطعه ۱۵۰ تا ۶۰۰ هزار تومان). سودش کم بود اما نقد بود.
سوم: همکاری با دو تعمیرکار محله. به آنها گفت: «شما قطعاتی که مشتری نمیخواهد را به من بدهید، من ۲۰ درصد سودش را به شما میدهم.» اینطوری بدون سرمایهگذاری، منبع تأمین قطعه پیدا کرد.
امروزه مجید:🥸
فروش ماهیانهاش بین ۲۵ تا ۴۰ میلیون تومان است. نه مثل قبل، اما کافی برای خرج زندگی و اجاره خانه ای که الان در آن زندگی میکند. یک نفر کار میکند: خودش. صبح تا شب با گوشی در ایتا و واتساپ مشتری جواب میدهد. هر روز با دوچرخه میرود پست (ماشین را دو سال پیش فروخت). کانال ایتایش ۱۲۰۰ عضو دارد، اما بیشتر اینها فعال نیستند. تنها چیزی که کار میکند تماس تلفنی مستقیم با مشتریهای قبلی است و پیشنهاد لحظهای.
خودش میگوید: «انگیزه ندارم. خستهام. اما وقتی شب پسرم را میبینم، دوباره بلند میشوم صبح پیام میدهم به آدمهایی که امیدوارم جواب بدهند.»
اما کسبوکارهای امروز ایران:
هیچ راهکاری فروش شما را به قبل از تورم و فیلتر برنمیگرداند. مشتری قدرت خرید ندارد. پلتفرمها قابل اعتماد نیستند. هزینهها هر ماه بالاتر میرود. تنها چیزی که مانع مرگ کسبوکار میشود سه چیز است: لیست شماره مشتریهای قدیمی، تنوع بخشی به منبع تأمین کالا (حتی اگر پایینترین کیفیت باشد)، و پذیرش اینکه درآمد امروز یکپنجم درآمد سه سال قبل است. زنده ماندن یعنی همین: توانایی کوچک شدن بدون ورشکستگی.🟧🟨🟩🟦🟦🟪
️
️🟫
️
️🟪🟪🟦
برای مشاوره رایگان زنگ بزن0912489296509035793765جابین تِک | تیم مشاوره برای تمام کسبوکارهای اینترنتی
لینک ما در بله@kanontech
مجید ۳۷ ساله، شش سال قبل یک مغازه لوازم خانگی برقی در یک خیابان شلوغ جنوب تهران داشت. اجاره ماهی ۴ میلیون، دو کارگر، فروش خوب. سال ۹۹ با شروع کرونا، خیابان خلوت شد و مجبور شد مغازه را تعطیل کند. رفت به سمت فروش اینترنتی با پیج اینستاگرام.
سه سال نسبتاً خوب کار کرد. ماهی ۸۰ تا ۱۲۰ میلیون فروش، ۳ نفر نیرو. اما از پاییز ۱۴۰۳ همه چیز عوض شد:
اول ارز گران شد. قیمت اجناس عمدهای که میخرید ظرف سه ماه ۴۰ درصد بالا رفت. بعد حقوق کارگرها اجباری شد افزایش پیدا کند. بعد اینستاگرام فیلتر شد و فروش یکدفعه ریخت به ۲۰ میلیون در ماه. یکی از دو کارگرش را مجبور شد اخراج کند. کارگر باقی مانده هم حقوق عقب افتاده داشت.
بهمن ۱۴۰۳، مجید به صفر مطلق رسید. نه فروش داشت، نه سرمایه برای خرید جنس جدید. وام هم نمیتوانست بگیرد چون سابقه چک برگشتی داشت از همان روزهای اول کرونا.
بحران واقعی: همزمان بدهی ۴۵ میلیونی به عمدهفروش، ماشین شخصیاش توقیف، و همسرش هم باردار. نه میتوانست برگردد به مغازه، نه میتوانست اینستاگرام را دربیاورد.
اول: رفت سراغ مشتریهای قدیمیاش. شماره ۷۰۰ نفری که طی سه سال ذخیره کرده بود را بیرون آورد. از این ۷۰۰ نفر، فقط ۸۰ نفر جواب دادند. از این ۸۰ نفر، فقط ۳۰ نفر گوشیشان همان شماره بود. با همین ۳۰ نفر تماس گرفت و گفت: «میدونم وضع بد است. من هیچ جنس تازهای ندارم. اما انباری ام یک سری کالای باقی مانده دارد. هر چی قیمت میزنم نصف بزن، اگر خواستی بخر.»
۱۸ نفر از این ۳۰ نفر قبول کردند. با این فروش، ۱۲ میلیون تومان به دست آورد. دقیقاً به اندازه بدهی عمدهفروش.
دوم: تغییر کامل مدل کسبوکار. دیگر فروش خرد لوازم خانگی صرفه نداشت چون هزینه ارسال بیشتر از سودش بود. مجید شروع کرد به خرید و فروش قطعات یدکی لوازم خانگی کارکرده. این قطعات را از تعمیرکارهای شهر میخرید (هر قطعه ۵۰ تا ۲۰۰ هزار تومان)، در واتساپ و ایتا میفروخت (هر قطعه ۱۵۰ تا ۶۰۰ هزار تومان). سودش کم بود اما نقد بود.
سوم: همکاری با دو تعمیرکار محله. به آنها گفت: «شما قطعاتی که مشتری نمیخواهد را به من بدهید، من ۲۰ درصد سودش را به شما میدهم.» اینطوری بدون سرمایهگذاری، منبع تأمین قطعه پیدا کرد.
امروزه مجید:🥸
فروش ماهیانهاش بین ۲۵ تا ۴۰ میلیون تومان است. نه مثل قبل، اما کافی برای خرج زندگی و اجاره خانه ای که الان در آن زندگی میکند. یک نفر کار میکند: خودش. صبح تا شب با گوشی در ایتا و واتساپ مشتری جواب میدهد. هر روز با دوچرخه میرود پست (ماشین را دو سال پیش فروخت). کانال ایتایش ۱۲۰۰ عضو دارد، اما بیشتر اینها فعال نیستند. تنها چیزی که کار میکند تماس تلفنی مستقیم با مشتریهای قبلی است و پیشنهاد لحظهای.
خودش میگوید: «انگیزه ندارم. خستهام. اما وقتی شب پسرم را میبینم، دوباره بلند میشوم صبح پیام میدهم به آدمهایی که امیدوارم جواب بدهند.»
اما کسبوکارهای امروز ایران:
هیچ راهکاری فروش شما را به قبل از تورم و فیلتر برنمیگرداند. مشتری قدرت خرید ندارد. پلتفرمها قابل اعتماد نیستند. هزینهها هر ماه بالاتر میرود. تنها چیزی که مانع مرگ کسبوکار میشود سه چیز است: لیست شماره مشتریهای قدیمی، تنوع بخشی به منبع تأمین کالا (حتی اگر پایینترین کیفیت باشد)، و پذیرش اینکه درآمد امروز یکپنجم درآمد سه سال قبل است. زنده ماندن یعنی همین: توانایی کوچک شدن بدون ورشکستگی.🟧🟨🟩🟦🟦🟪
لینک ما در بله@kanontech
۵۲۵
۲۱:۲۸