باز هم اول مهر آمده بودو معلم آراماسمها را میخواند:اصغر پورحسین!پاسخ آمد:حاضرقاسم هاشمیان!پاسخ آمد:حاضراکبر لیلازاد
پاسخش را کسی از جمع ندادبار دیگر هم خواند:اکبر لیلازاد!
پاسخش را کسی از جمع ندادهمه ساکت بودیمجای او اینجا بوداینک اما، تنهایک سبد لاله ی سرخدر کنار ما بودلحظهای بعد، معلم سبد گل را دیدشانههایش لرزیدهمه ساکت بودیمناگهان در دل خود زمزمهای حس کردیمغنچهای در دل ما میجوشیدگل فریاد شکفت!همه پاسخ دادیم:حاضر!ما همه اکبر لیلازادیم!
«قیصر امینپور»
@jore_ye_deegar
۷۷
۲۰:۰۲
دوست داشتنت رااز سالی به سال دیگرجابهجا میکنمانگار دانشآموز مشقاش رادر دفتری تازه پاکنویس میکند
جابهجا میکنم ...صدایتعطرتنامههایتو شمارهی تلفنو صندوق پستی ات را
می آویزمشان به کمد سال جدیدواقامت دائمی در قلبمرا به تو می دهم...
«نزار قبانی»
@jore_ye_deegar
۱۰۸
۲۰:۰۴
گسترده شد در این ولایت خوان هفتمروزی ایران میرسد از مشهد و قم
«حُبُّ الوطن» ثبت است در قاموس ایرانلبریز ایمان است اقیانوس ایران
باید در این دوران، جهانی گام برداشتدر هر زمینه، آسمانی گام برداشت
در این ولایت آسمانها خاکبوس استاین مُلک، زیر پرچم شمس الشموس است
اکنون که گام دوم این انقلاب استایران پس از یک چله، تیری پرشتاب است..
ما در مسیر قلههای اقتداریمدر گردباد فتنه، کوهی استواریم
کوهیم و همدوش دماوندیم آریرودیم و در آغوش اروندیم آری
در راه حق، از معبر دنیا گذشتیمبا اذن موسی از دل دریا گذشتیم
ما شاهدان مشهد والفجر هشتیمیک گام از خط مقدم برنگشتیم
ما با شهادت «افضل الاعمال» داریمتا مطلع الفجرِ فرج چشم انتظاریم
«در خاطرم شد زنده ياد فاطميون»جاى شهيدان حرم خالیست اكنون..
ما پاسداران حریم اهلبیتیمدر رجم شیطان ما رَمیتَ اِذ رَمَیتیم
ما اربعینیها سپاه قدس داریماز کربلا آهنگ راه قدس داریم
آن قبلۀ دل، مسجد ذوقبلتین استتکبیرة الاحرام، لبیکَ حسین است
ما رهرو راه شهیدانیم آریما بر سر این عهد میمانیم آری
ما همقسم با حاج قاسم ایستادیممثل ابومهدی، مقاوم ایستادیم
قاریِ قالوا رَبُّنَا اللّهیم امروزثُمَ استَقامُوا... مردِ این راهیم امروز
امروز مرز کفر با اسلام، شام استیعنی که دیگر مهلت صهیون تمام است
ما وارثانِ فتح خیبر، بیقراریمامروز عزم محو اسرائیل داریم
از «جاءَ نَصرُاللهِ وَ الفَتح» است پیدا«جاءَ الحَق... اِنّ الباطِلَ کانَ زَهُوقا»..
وقت است تا اشعار پرشوری بخوانمجا دارد از «اقبال لاهوری» بخوانم
تا چند در خوابی در این ملک جوان؟ خیز!ای دوست «از خواب گران، خواب گران خیز»
هم لیلة القدر نظام است انتخاباتهم مطلع الفجر قیام است انتخابات
هر رأی ما امضای فرداهاست امروزاین قطرهها را شور دریاهاست امروز
هر رأی ما در حکم موجی بیکران استیک مشت محکم بر دهان دشمنان است..
ما شیعیان حیدر کرار هستیمآری «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّار» هستیم
هر رأی ما در حکم یک برگ بَرَندهستبر گردن گردنکشان، تیغی بُرَندهست
دنیا نگاهش بر حضور ماست آریهر رأی در ایران جهانآراست آری
ما فتح خرمشهرها در پیش داریمتا سجده در بیتالمقدس بیقراریم
روح شهیدان ناظر آراست امروزچشم انتظارِ انتخاب ماست امروز
هر شعبۀ آراء، میدان جهاد استهر رأی، نفی فتنه و فقر و فساد است
مرد و زن ما مرد میدانند امروز«حُبُّ الوَطن» را قدر میدانند امروز
«سیدمحمدرضا یعقوبیآل»
@jore_ye_deegar
۶۷
۲۰:۰۸
بازگشت فرجامین قسمت دوازدهم
نباید از نظر دور داشت که تساهل و مدارایِ فزایندهٔ مسیحیان در طول تاریخ نسبت به یهودیان، همیشه با پاسخ برابری از سوی یهودیان مواجه نشده است؛ بسیاری از خاخامهای یهودی ساکن در اسرائیل، همچنان بر ویژهگرایی افراطی خود تأکید دارند و مطالب مستهجن و اهانتهای موجود در تلمود در مورد مریم مقدس و مسیح را عباراتی مقدس میدانند.بنیامین نتانیاهو در یک سخنرانی گفته بود: مسیحیان کمک کردند تا «یک نقشهٔ تخیلی محض» به صورت یک دولت یهودی درآید. او حمایت غربیان از صهیونیسم را کاری دارای جنبههای متعدد دانسته بود و حتی به حوزههایی نظیر ادبیات نیز اشاره کرده بود. وی در سخنرانیش گفته بود، گونهای از درک تاریخ، درک شعر و اخلاق بود که صهیونیستهای مسیحی را بیش از یک از یک قرن پیش الهام بخشید تا شروع به نگارش، طرح نقشه و سازمان دادن بازسازی اسرائیل بکنند.
«الاهیات سیاسی در یهودیت، مهدی فدایی»
@jore_ye_deegar
۸۹
۲۰:۱۰
آن روز هرچند آخرین روز جهان باشدباید شروع فصل خوب داستان باشد
روزی که پیدا میشود خورشید پشت ابرباید که بارانیترین روز جهان باشد
مردی که ده قرن است با عشق و عطش زندهستباید نه خیلی پیر نه خیلی جوان باشد
با خود تصور میکنم گاهی نگاهش راچشمی که بیاندازه باید مهربان باشد
یک روز میآید که اینها خواب و رؤیا نیستو خوش به حال هر کسی که آن زمان باشد
بیبی که جان میداد بالا را نشان میدادشاید خبرهای خوشی در آسمان باشد
بیبی که پای دار هی این آخری میگفتاین آخرین قالیچه نذر جمکران باشد...
«حسین بیاتانی»
@jore_ye_deegar
۵۳
۲۰:۱۰
به دیدارم بیا هر شبدر این تنهایی تنها و تاریکِ خدا ماننددلم تنگ است
بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخندشبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیهادلم تنگ است
بیا بنگر، چه غمگین و غریبانهدر این ایوان سرپوشیدهوین تالاب مالامالدلی خوش کردهام با این پرستوها و ماهیهاو این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
بیا، ای هم گناهِ من در این برزخبهشتم نیز و هم دوزخبه دیدارم بیا، ای هم گناه، ای مهربان با منکه اینان زود میپوشند رو در خوابهای بی گناهیهاو من میمانم و بیداد بی خوابی
در این ایوان سرپوشیده متروکشب افتاده ست و در تالابِ من دیری ستکه در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهیهاپرستوها
بیا امشب که بس تاریک و تنهایمبیا ای روشنی، اما بپوشان رویکه میترسم تو را خورشید پندارندو میترسم همه از خواب برخیزندو میترسم که چشم از خواب بردارندنمیخواهم ببیند هیچ کس ما رانمیخواهم بداند هیچ کس ما راو نیلوفر که سر بر میکشد از آبپرستوها که با پرواز و با آوازو ماهیها که با آن رقص غوغایینمیخواهم بفهمانند بیدارند
شب افتاده ست و من تاریک و تنهایمدر ایوان و در تالاب من دیریست در خوابندپرستوها و ماهیها و آن نیلوفر آبیبیا ای مهربان با من!بیا ای یاد مهتابی
«مهدی اخوان ثالث»
@jore_ye_deegar
۶۸
۲۰:۱۴
در عملیات آزادسازی فلوجه، همراه حاج شعبان بودم. عراقیها راهی باز کرده بودند که دو طرف آن آب بود و فقط به اندازه عبور یک ماشین فضا داشت. من و حاج شعبان با موتور در همان جادهٔ باریک میرفتیم که ناگهان یکی از ماشینهای هامر ارتش عراق خراب شد. هر کاری کردند، راه نمی افتاد. مسیر کاملاً بند آمده بود. حدود یک پنجم نیروها جلو رفته و درگیر شده بودند و بقیه هم منتظر باز شدن راه بودند تا هر چه سریعتر خودشان را به نیروهای درگیر در خط برسانند. جاده قفل و عملیات متوقف شده بود. حتی امکان عبور با موتور هم نبود! حاج شعبان گفت: «باید این ماشین رو بندازیم توی آب تا راه باز بشه.»همه تعجب کردند و در واقع دلشان نمیآمد آن ماشین گران قیمت را از بین ببرند. گفتند: «هامر یک میلیون دلاری رو با دست خودمون بندازیم توی آب؟»حاج شعبان گفت: «اگه دشمن هامرهای جلویی رو منهدم کنه هم ماشینها هم تموم افراد داخلشون نابود میشن. حالا یکی از اونها رو تو آب میندازیم تا بقیه رو نجات بدیم و عملیات رو پیش ببریم. اینطوری هم هزینههای مالی کم میشه و هم جانی.» حرفش منطقی بود. همه پذیرفتند و راه باز و فلوجه آزاد شد.
«راوی: عباس همرزم شهید شعبان نصیری»
@jore_ye_deegar
۸۶
۱۷:۴۷
ماییم و شکوهِ نصر انشاءاللهقدس است و شکستِ حصر انشاءالله
یک جمعۀ نزدیک، نُصَلّی فِی القدسهمراه امام عصر انشاءالله
«سیدمحمدجواد شرافت»
@jore_ye_deegar
۴۸
۲۰:۱۰
من تا به حال به فکر انتحار نیفتادهام، و هیچگاه نخواستهام بدین وسیله از زیر بار مسئولیت بگریزم، اما آرزوی مرگ فراوان کردهام. روزگاری بر من گذشت که در آن مرگ شیرین و دوست داشتنی بود و با همه وجودم خواستار مرگ بودم، و فقط بار مسئولیت بود که مرا به زور میکشید و به ادامه حیات تشویق میکرد. دوستداشتنیهای دنیا در نظرم پست شدند، جاذبههای زندگی جذابیت خود را از دست دادند، مفاهیم حیات دگرگون شدند، حب ذات، ترس از مرگ، شهرت، قدرت، لذت، درد، عشق، فقر، فداکاری، نیاز، زیبایی، پرستش ... همه مفاهیم خود را از دست دادند.چیزی که مردم را خوشحال میکرد دیگر برای من خوشحال کننده نبود و اعمال و افکار و احساسات من دیگر در معادلات جبری حیات نمیگنجید،حسابهای روزمره زندگی درباره من صدق نمیکرد فشارها و هجومها و تهمتها و تاکتیکهای دشمن دیگر بر من کارگر نمیشد.زمانی که همه برای تقسیم غنایم مادی و معنوی جمع میشدند، من حضور نداشتم هنگامی که رقصان و پایکوبان پیروزی را جشن میگرفتند، من غائب بودم ولی آنجا که باران مرگ میبارید و ظلمت و ترس و وحشت سایه میافکند و طوفان تهمت و دشنام وزیدن میگرفت، افق تاریک و مبهممیشد و درد و غم تقسیم میکردند، من حضور داشتم.
«عارفانه، دکتر مصطفی چمران»
@jore_ye_deegar
۱۱
۲۰:۰۰
آسمان تعطیل استبادها بیکارندابرها خشک و خسیسهق هق گریهٔ خود را خوردندمن دلم میخواهددستمالی خیسروی پیشانی تبدار بیابان بکشمدستمالم را اما افسوسنان ماشینیدر تصرف دارد...آبروی ده ما را بردند!
«قیصر امینپور»@jore_ye_deegar
۹
۲۰:۱۰