@justhadis110
۴۱۹
۵:۳۱
حِينَ وَقَعَتِ الْفُرْقَةُ...قَدْ خَلَعَ اللّهُ عَنْهُمْ لِبَاسَ كَرَامَتِهِ، وَسَلَبَهُمْ غَضَارَةَ نِعْمَتِهِ...
وقتی تفرقه میانشان واقع شد...در نتیجه، خداوند جامه کرامت خویش را از آنان برکند و فراوانی و رفاه نعمتش را از آنان سلب کرد.
چنانچه خود خدای متعال نیز فرموده:وَ أَطيعُوا اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ (انفال:۴۶)از خدا و پيامبرش اطاعت نماييد (و محور و متعلق اتحاد و وحدت شما اطاعت از خدا و رسول باشد!) و با يكديگر نزاع نكنيد، كه سست مىشويد و قدرت [و شوكت] شما از ميان مىرود!
اما!اگر نهایت تلاشت را بخردانه و علمی از طریق علل مادی برای رفع کمبود نعمتها در شرایط جنگی به خرج دادی و همهی ظرفیتهای ممکنت را عقلانی و مشروع فعال کردی برای رفعشو از آن مهمتر!با تمام توان، زمینههای ایجاد تفرقه و تنازع را در جامعه خشکاندی که عبارتست از جهل مرکّب، تکبر و خودخواهی و ترک نهی از منکر که مولد تعصّب هستند، به گواه خود خطبه قاصعه و وحدت و همدلی و تواضع و آگاهی و نهی از منکر را جایگزین کردیآن وقتخود خدا وارد میشهو در اینجا ورای همهی محاسبات و علل مادی و تلاش دشمنان خارجی و تحریم و... برای ایجاد کمبود نعمت، فراوانی نعمت را برای این ملت متحد به ارمغان میآورد...
البتهاز دیگر لوازم مهم تحقق نصرت الهیپرهیز شدید از اسراف و عمل به اقتضای امر قرآنیه: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ (انفال:۶۰)»؛ یعنی: و برای مقابله با آنان هر اندازه میتوانید نیرو و توان آماده کنید.میباشد.
@justhadis110
۷۴
۴:۲۲
راه آسان به سوی محبت خدا
امام سجاد علیهالسلام در دعای مکارمالأخلاق میفرماید:اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، ...وَ انْهَجْ لِي إِلَى مَحَبَّتِكَ سَبِيلًا سَهْلَةً...
خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست...و برای راهی آسان به سوی محبتت بگشای...
(صحیفه سجادیه، دعای بیستم، فقره ۲۹)
این دعا دو حقیقت را آشکار میسازد: نخست آنکه باید حبّ خدا را خواست و در پی آن بود؛ دوم آنکه راهی آسان به سوی این محبت وجود دارد و در مقابل آن، راه سخت نیز هست.
اما راه آسان چیست؟
عالم ربانی آیتالله سید حسین یعقوبی قائنی میفرماید:
برای سیر و سلوک دو طریق عمده وجود دارد: راه ریاضت و راه محبت. راه ریاضت، تزکیه نفس از طریق اذکار و اوراد، اربعینهای پیدرپی، عبادتهای طاقتفرسا و مبارزه و مخالفت مستقیم با نفس است.هدف آن، محو رذایل نفسانی و متخلق شدن به صفات حق و اولیای او از راه مجاهده با خواهشهای نفس است.اما چون نفس خود را دوست دارد، در برابر اراده عقل مقاومت میکند و این راه با مبارزههای عظیم و فرساینده همراه است؛ تا آنجا که ریشهکن شدن رذایل جز با اشراق نور توحید میسور نیست.
اما راه محبت از جهتی آسانتر است؛ زیرا متعلق محبت «خود» نیست و به محبوب تعلق میگیرد. لذا نفس درگیر نشده و بدون احساس کمترین فشار از همه چیز میگذرد. محب هیچگاه از خدمت به محبوب خسته نمیشود و رذایل خودبهخود محو میگردند.
(سفینة الصادقین، ص ۱۳۷–۱۴۰)
حال، راه تحقق این محبت چیست؟
آیتالله انصاری همدانی دستور عملی روشنی در این خصوص به آیت الله یعقوبی قائنی رضوان الله علیه دادهاند:
یک توبهی واقعی کرده، سپس آداب و سنن را بیاموزید و به آن عمل کنید و در همهی امور از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله متابعت نمایید تا محبت آن بزرگوار را به دست آورید. (سفینة الصادقین، ص ۱۳۷–۱۴۰ و ص ۱۵۶)
محبت پیامبر اکرم قرین محبت خداست. پس یکی از مهمترین مصادیق راه عملی و آسان، بر این اساس، تبعیت از سنت و سیرهٔ پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام در همهٔ امور است.
اثر این تبعیت چیست؟
قرآن کریم میفرماید:إِن كُنتُم تُحِبّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ (آل عمران: ۳۱)اگر دوستار خدا هستید پس از من تبعیت کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد
امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز میفرماید:إِن كُنتُم تُحِبّونَ اللّهَ فَأَخْرِجُوا مِن قُلُوبِكُم حُبَّ الدُّنْيَا (غرر الحکم، ج ۱، ص ۲۵۹)اگر دوستار خدا هستید، پس حب دنیا را از قلوبتان خارج کنید.
این دو سخن کنار هم معنا مییابند: وقتی حبّ الله که از تبعیت از پیامبر نشأت گرفته محقق شود، حبّ دنیا از دل خارج میگردد.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:إِذَا تَخَلَّى الْمُؤْمِنُ مِنَ الدُّنْيَا سَمَا وَ وَجَدَ حَلَاوَةَ حُبِّ اللّه (الکافی، ج ۲، ص ۱۳۰)هنگامی که مؤمن از دنیا خالی شد، شیرینی محبت خدا را میچشد.
و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تصریح کردهاند:حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ اللّهِ لَا يَجْتَمِعَانِ فِي قَلْبٍ أَبَدًا (تنبیه الخواطر، ج ۲، ص ۱۱۹)حب دنیا و حب خدا هرگز در یک قلب جمع نمیشوند.
از سوی دیگر، تحقق حبّ الله نشانهٔ رشد معرفت است؛ زیرا امام حسین علیهالسلام میفرماید:مَنْ عَرَفَ اللّهَ أَحَبَّهُ (تنبیه الخواطر، ص ۵۲)هر کس خدا را بشناسد، او را دوست میدارد.
و امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز فرمودهاند:يَسِيرُ الْمَعْرِفَةِ يُوجِبُ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا (غرر الحکم، ج ۱، ص ۸۰۲)اندکی معرفت موجب بیرغبتی به دنیا میشود.
مرحوم آیتالله حائری شیرازی این حقیقت را چنین تمثیل میکند:محبت دنیا همچون چربیای است که بر دل نشسته و انس با خدا همچون آب است. تا آن چربی برطرف نشود، آب انس به دل سرایت نمیکند. (تمثیلات اخلاقی-تربیتی، ج ۱، ص ۸۲)
در نتیجه:از طریق تبعیت محض از سنت نبی اکرم و اهلبیت علیهمالسلام:- نفس ذبح میشود و امیال نفسانی تابع اوامر و نواهی الهی میگردد. - حبّ دنیا از دل خارج میشود. - معرفت الله و حبّ الله جایگزین آن میشوند.
معرفت بنابر صریح روایات معتبر، صنع الله است و نیز انسان نمیتواند خودبهخود محبت چیزی را در قلبی که دلبسته به ضد آن است ایجاد کند. بنابراین تنها مستمسک اختیاری و تکلیفی برای تحصیل حب الله و خارج کردن حب الدنیا از قلب، تبعیت محض و فانی کردن امیال نفسانی در سنت و سیرهٔ اولیای خداست؛ سنتی که متجلیگر رضای الهی است. انسان با داشتن نیت تبعیت در همهٔ کارهایش، بهجای تبعیت از نفس، تابع رضای الهی میشود.و به نظر میرسد این است از مهمترین مصادیق سبیل سهل و راه آسانی که امام سجاد علیهالسلام از خدا میطلبد.
@justhadis110
امام سجاد علیهالسلام در دعای مکارمالأخلاق میفرماید:اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، ...وَ انْهَجْ لِي إِلَى مَحَبَّتِكَ سَبِيلًا سَهْلَةً...
خدایا بر محمد و آل محمد درود فرست...و برای راهی آسان به سوی محبتت بگشای...
(صحیفه سجادیه، دعای بیستم، فقره ۲۹)
این دعا دو حقیقت را آشکار میسازد: نخست آنکه باید حبّ خدا را خواست و در پی آن بود؛ دوم آنکه راهی آسان به سوی این محبت وجود دارد و در مقابل آن، راه سخت نیز هست.
اما راه آسان چیست؟
عالم ربانی آیتالله سید حسین یعقوبی قائنی میفرماید:
برای سیر و سلوک دو طریق عمده وجود دارد: راه ریاضت و راه محبت. راه ریاضت، تزکیه نفس از طریق اذکار و اوراد، اربعینهای پیدرپی، عبادتهای طاقتفرسا و مبارزه و مخالفت مستقیم با نفس است.هدف آن، محو رذایل نفسانی و متخلق شدن به صفات حق و اولیای او از راه مجاهده با خواهشهای نفس است.اما چون نفس خود را دوست دارد، در برابر اراده عقل مقاومت میکند و این راه با مبارزههای عظیم و فرساینده همراه است؛ تا آنجا که ریشهکن شدن رذایل جز با اشراق نور توحید میسور نیست.
اما راه محبت از جهتی آسانتر است؛ زیرا متعلق محبت «خود» نیست و به محبوب تعلق میگیرد. لذا نفس درگیر نشده و بدون احساس کمترین فشار از همه چیز میگذرد. محب هیچگاه از خدمت به محبوب خسته نمیشود و رذایل خودبهخود محو میگردند.
(سفینة الصادقین، ص ۱۳۷–۱۴۰)
حال، راه تحقق این محبت چیست؟
آیتالله انصاری همدانی دستور عملی روشنی در این خصوص به آیت الله یعقوبی قائنی رضوان الله علیه دادهاند:
یک توبهی واقعی کرده، سپس آداب و سنن را بیاموزید و به آن عمل کنید و در همهی امور از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله متابعت نمایید تا محبت آن بزرگوار را به دست آورید. (سفینة الصادقین، ص ۱۳۷–۱۴۰ و ص ۱۵۶)
محبت پیامبر اکرم قرین محبت خداست. پس یکی از مهمترین مصادیق راه عملی و آسان، بر این اساس، تبعیت از سنت و سیرهٔ پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام در همهٔ امور است.
اثر این تبعیت چیست؟
قرآن کریم میفرماید:إِن كُنتُم تُحِبّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ (آل عمران: ۳۱)اگر دوستار خدا هستید پس از من تبعیت کنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد
امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز میفرماید:إِن كُنتُم تُحِبّونَ اللّهَ فَأَخْرِجُوا مِن قُلُوبِكُم حُبَّ الدُّنْيَا (غرر الحکم، ج ۱، ص ۲۵۹)اگر دوستار خدا هستید، پس حب دنیا را از قلوبتان خارج کنید.
این دو سخن کنار هم معنا مییابند: وقتی حبّ الله که از تبعیت از پیامبر نشأت گرفته محقق شود، حبّ دنیا از دل خارج میگردد.
امام صادق علیهالسلام میفرماید:إِذَا تَخَلَّى الْمُؤْمِنُ مِنَ الدُّنْيَا سَمَا وَ وَجَدَ حَلَاوَةَ حُبِّ اللّه (الکافی، ج ۲، ص ۱۳۰)هنگامی که مؤمن از دنیا خالی شد، شیرینی محبت خدا را میچشد.
و پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله تصریح کردهاند:حُبُّ الدُّنْيَا وَ حُبُّ اللّهِ لَا يَجْتَمِعَانِ فِي قَلْبٍ أَبَدًا (تنبیه الخواطر، ج ۲، ص ۱۱۹)حب دنیا و حب خدا هرگز در یک قلب جمع نمیشوند.
از سوی دیگر، تحقق حبّ الله نشانهٔ رشد معرفت است؛ زیرا امام حسین علیهالسلام میفرماید:مَنْ عَرَفَ اللّهَ أَحَبَّهُ (تنبیه الخواطر، ص ۵۲)هر کس خدا را بشناسد، او را دوست میدارد.
و امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز فرمودهاند:يَسِيرُ الْمَعْرِفَةِ يُوجِبُ الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا (غرر الحکم، ج ۱، ص ۸۰۲)اندکی معرفت موجب بیرغبتی به دنیا میشود.
مرحوم آیتالله حائری شیرازی این حقیقت را چنین تمثیل میکند:محبت دنیا همچون چربیای است که بر دل نشسته و انس با خدا همچون آب است. تا آن چربی برطرف نشود، آب انس به دل سرایت نمیکند. (تمثیلات اخلاقی-تربیتی، ج ۱، ص ۸۲)
در نتیجه:از طریق تبعیت محض از سنت نبی اکرم و اهلبیت علیهمالسلام:- نفس ذبح میشود و امیال نفسانی تابع اوامر و نواهی الهی میگردد. - حبّ دنیا از دل خارج میشود. - معرفت الله و حبّ الله جایگزین آن میشوند.
معرفت بنابر صریح روایات معتبر، صنع الله است و نیز انسان نمیتواند خودبهخود محبت چیزی را در قلبی که دلبسته به ضد آن است ایجاد کند. بنابراین تنها مستمسک اختیاری و تکلیفی برای تحصیل حب الله و خارج کردن حب الدنیا از قلب، تبعیت محض و فانی کردن امیال نفسانی در سنت و سیرهٔ اولیای خداست؛ سنتی که متجلیگر رضای الهی است. انسان با داشتن نیت تبعیت در همهٔ کارهایش، بهجای تبعیت از نفس، تابع رضای الهی میشود.و به نظر میرسد این است از مهمترین مصادیق سبیل سهل و راه آسانی که امام سجاد علیهالسلام از خدا میطلبد.
@justhadis110
۴۷۳
۱۱:۱۶
@justhadis110
۸۵
۵:۴۴
پ.ن:یعنی کسی که عقل دارد، در مواجهه با نعمت دنیا میبیند و مییابد که هیچ راحتی محض و لذت محضی برای نعمات دنیا نیست؛ هر لذت و راحتی با رنج و سختی و ناخوشایندی ممزوج است.
و کسی که عقل دارد، در مواجهه با بلاهای دنیا میبیند و مییابد که هیچ بلایی نیست مگر اینکه همراهش عافیتی نسبی هست؛ حداقل این عافیت این است که آن بلا هم موقتی است و هم میتوانست بسیار سختتر باشد.
و عاقل با تفکر در نعمت دنیای قرین با رنج و ناخوشایندیها — که اصلش هم موقتی است — به آنها بیرغبت میشود و دلبستهی نعمتهای ابدیِ بدون ناخوشایندی میگردد.
و عاقل با تفکر در بلاهای دنیا — که همواره با عافیت نسبی همراه است و اصلش هم موقتی است — هم از یک طرف در نظرش این بلاهای دنیا کوچک میشود و هم همتش را برای رهایی از بلای آخرت که ابدی و بدون عافیت و رحمت است، روزافزون میکند.
@justhadis110
۶۵
۵:۲۳
پ.ن: توجه به این حدیث باعث میشود هیچ کمککننده و عطاکنندهای نسب به کسی که کمکش کرده یا عطایی به او کرده نگاه طلبکارانه و از بالا به پایین نداشته باشد، بلکه گویی در حقیقت آن نیازمند هست که بر شخص عطاکننده منت دارد!
پ.ن: برخی دچار فقر هستند، کفر یا گناهکاری خود را به گردن فقر میاندازند و میگویند اگر پولدار بودیم خیلی اوضاع عملکرد و ایمانمان بهتر بود!اما باید دانست که
در ضمن بسیار این جمله که مطلقاً حدیث نیست! به گوش میخورد که میگویند:فقر که از یک در خانه وارد بشه، دین و ایمان از یه در دیگه خارج میشه.در این لینک: رابطه فقر و کفر و ایمان مفصل توضیح داده شده که، نه تنها این جمله حدیث نیست! بلکه محتوای باطلی دارد و هیچ التزام و جبری میان فقر و کفر وجود ندارد!
@justhadis110
۴۸۹
۴:۲۸
هنگامی که انسان بخشی از نفع، پیشرفت، سلامت یا رفاه زیستیاش را به دستاوردهای و اقدامات کافران و یا فاجرانی ببیند، این جبرِ روانی و جاذبهٔ جبلی، دل را ناخودآگاه به سمت محبّت، تعظیم و انقیاد در برابر او میکشاند.
محدّث خبیر، مرحوم حاج شیخ عباس قمی، در کتاب منتهی الآمال در باب ۱۴، فصل ۷ بعد از ذکر مباحث مربوط به امام زمان ارواحنا فداه و علائم آخرالزمان بحث بسیار عمیق و دقیقی دارند تحت عنوان:علت ضعف ایمان در مسلمینبه این مضمون که:تمدن مدرن و جامعه کفار و ادواتشان برای مردمان جامعه اسلام یک منافع ظاهری و لذایذ و آسانیهای ظاهری داشته، و به حکم جبلت القلوب غریزی نسبت به آنها محبت پیدا کردهاند، محبتی که در تضاد تام با لوازم ایمان است. و این کشش قلبی، دقیقاً در تضاد با همان اصلی است که بر مؤمن واجب است: یعنی موالاتِ با اولیای خدا و دشمنی و برائت صریح با دشمنان ایشان.
زمانی که حقیقت گوهر دین به فرمودهی نبی اکرم صلی الله علیه و آله چیزی جز برائت و موالات نیست: هَلِ الدِّينُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ؟ (تفسیر فرات کوفی: ج۱، ص۴۲۸)آیا دین چیزی جز حب و بغض است؟
فاجعه و انحراف مهلک امروزی برای حقیقت ایمان، دقیقاً در افتادن در همین ورطه است؛ آنجا که برخی از مدعیان مذهبی از سر غفلت و مرعوبیت در برابر ابزارها و منافع ظاهری و مادی مدرنیته، نه تنها مراتبی از بغض کفار از دلشان خارج شده بلکه نسبت به آنها محبت و ارادت و انقیاد قلبی نیز پیدا کردهاند. عبارات رایج به ظاهر ساده و بیاشکال ولی در واقع دارای عواقب بسیار عمیقی چون: خدا پدر ادیسون رو بیامرزه!خدا خیر بده به گوگل،و...صرفاً یک تعارف بیضرر نیست؛ اینها خبر از یک خطر بسیار بزرگ برای اصل گوهر ایمان در قلب است که ریشهٔ «تبرّی» و اصل نصّ صریح قرآن را خاکستر میکند. خداوند متعال بهروشنی مؤمنین را از کوچکترین استغفار و طلب رحمت برای اهل کفر و شرک نهی فرموده است: «مَا كَانَ لِلنَّبِيِّ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَىٰ...» (توبه:۱۱۳)و اساساً هرگونه علاقه به هر کسی که با خدا و رسولش مخالفت نظری و اعتقادی و عملی دارند را مغایر ایمان معرفی میکند:«لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ…» (مجادله:۲۲)«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ…» (ممتحنه:۱)
چگونه قلبی که ادعای ولایت اهلبیت علیهمالسلام دارد، حاضر میشود برای کافری که از حقیقتِ توحید و ولایت تهی و در مسیر مغایر و بلکه متضاد با آن عمل کرده، طلب مغفرت و رحمت کند، جز اینکه دلش در بندِ اسارتِ «ید و منّت و محبت و ارادت کفار» افتاده و به آنان گرایش باطنی پیدا کرده است؟!
امام زینالعابدین علیهالسلام با عبارت کوبندهٔ «وَ لاَ لَهُ عِنْدِي يَداً، وَ لاَ بِي إِلَيْهِمْ حَاجَةً» راه هرگونه رخنهگاهِ تمدنی و روانیِ طاغوت به حریم قلب موحد را مسدود میکند. آرامش، کفایت و استغنا، فقط و فقط در یک نقطه محقق میگردد: «بِكَ وَ بِخِيَارِ خَلْقِكَ»
@justhadis110
۵۲
۱۳:۴۵
در روایات بیان شده است که کمترین درجهی ایمان (بعد از ایمان به خدا و رسول و معاد و ولایت اهل بیت علیهم السلام) این است که انسان اگر مرتکب گناهی شد از گناهش ناراحت و پشمان شود؛هم از کار بدش، بدش بیاید، هم مقر باشد که گناه کرده و از این حیث از خودش ناراحت باشد و خود را مستحق ملامت بداند؛به عنوان نمونه:
حضرت امام جعفر صادق علیه السلام میفرمایند:
مَنْ سَرَّتْهُ حَسَنَتُهُ وَ سَاءَتْهُ سَيِّئَتُهُ فَهُوَ مُؤْمِنٌ.
کسی که نیکیاش او را شاد کند و از کردار بد خود بدش آید، مؤمن است.
الکافی (کلینی): ج۲، ص۲۳۲
لذا هرگز حب به گناه و حب اهل بیت علیهمالسلام که حقیقت ایمان است، در یک دل جمع نمیشود! چنانچه در خلال حدیثی:
حضرت امام رضا علیه السلام میفرمایند:
اللَّهُ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يَجْمَعَ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ بَيْنَ رَسِيسِ الْخَمْرِ وَ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ
خدا گرامیتر از آن است که در قلب مؤمن، میان محبت شراب و محبت ما اهلبیت جمع کند.
بحار الأنوار (مجلسی): ج۲۷، ص۳۱۴
چرا که به گواه قرآن کریم و روایات اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین، خدا در انسان دو قلب قرار نداده که با یک قلب چیزی را دوست بدارد و با قلب دیگر متضادش را:
مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِه (احزاب:۴)خداوند برای هیچکس دو قلب در درونش قرار نداده است. 
چناچه حضرت امام باقر علیهالسلام در تفسیر این آیه میفرمایند:
مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ، فَيُحِبَّ بِهَذَا وَ يُبْغِضَ بِهَذَا.
خداوند برای هیچکس دو قلب در درونش قرار نداده است که با یکی چیزی را دوست بدارد و با دیگری با همان چیز دشمنی ورزد.
تفسیر قمی: ج۲، ص۱۷۱
لذا دو حب متضاد نیز در یک قلب جمع نمیشود و به نسبتی که شخص حساسیت و نفرتش از گناهی کم شود و آن را ناچیز بشمارد، به همان نسبت نیز در قلبش حقیقت ایمان که حب اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین است تضعیف میشودو اگر این روند استمرار یابد و تقویت شود، در نهایت کار به جایی میرسد که شخص به ارتکاب گناهش افتخار میکند!
چنانچه نتیجهی این روند را مولی امیرالمؤمنین علی علیه السلام چنین بیان میدارند:
مَا مِنْ عَبْدٍ إِلَّا وَ عَلَيْهِ أَرْبَعُونَ جُنَّةً حَتَّى يَعْمَلَ أَرْبَعِينَ كَبِيرَةً فَإِذَا عَمِلَ أَرْبَعِينَ كَبِيرَةً انْكَشَفَتْ عَنْهُ الْجُنَنُ فَيُوحِي اللَّهُ إِلَيْهِمْ أَنِ اسْتُرُوا عَبْدِي بِأَجْنِحَتِكُمْ فَتَسْتُرُهُ الْمَلَائِكَةُ بِأَجْنِحَتِهَا قَالَ فَمَا يَدَعُ شَيْئاً مِنَ الْقَبِيحِ إِلَّا قَارَفَهُ حَتَّى يَمْتَدِحَ إِلَى النَّاسِ بِفِعْلِهِ الْقَبِيحِ فَيَقُولُ الْمَلَائِكَةُ يَا رَبِّ هَذَا عَبْدُكَ مَا يَدَعُ شَيْئاً إِلَّا رَكِبَهُ وَ إِنَّا لَنَسْتَحْيِي مِمَّا يَصْنَعُ فَيُوحِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِمْ أَنِ ارْفَعُوا أَجْنِحَتَكُمْ عَنْهُ فَإِذَا فُعِلَ ذَلِكَ أَخَذَ فِي بُغْضِنَا أَهْلَ الْبَيْت...»
هيچ بنده نيست جز آن كه چهل پوشش بر او كشيده است تا آنكه چهل گناه كبيره كند و هر گاه چهل گناه كبيره كند، همه پردهها از او كنار روند و خدا به آنان (فرشتگان) وحى كند: با بالهای خود، بندۀ مرا بپوشانيد (و آبروى او را حفظ كنيد) و فرشتهها با بالهای خود از او پرده پوشى كنند، اما آن بنده هيچ كار زشتی را باقی نمیگذارد كه مرتكب نشده باشد تا جايی كه به گناهان خود افتخار میكند و خواهان این میشود که مردم او را به جهت انجام گناهانش مدح و ثنا گویند، پس (در اين هنگام كه او به گناه كردنش افتخار كرد) فرشتهها گويند:پروردگارا! اين بنده گناهی را باقی نگذاشته كه مرتكب نشده باشد و ما از آنچه انجام میدهد شرمساريم، پس خدای عز و جل به آنها وحى میكند كه بالهایتان را از روى او برداريد 
وقتی چنين شود او بغض ما اهل بيت را به دل میگيرد...
الکافی (کلینی): ج۲، ص۲۷۹
چناچه در این حدیث شریف علوی نیز بیان شده، اگر خدایی ناکرده کار به اینجا رسید، خدا به ملائک امر میکند که حب اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین -که حقیقت ایمان است را- از قلب آن شخص جدا کنند و شخص افتخار کننده به گناه پس از آن، مبغض اهل بیت میشود.
و در نهایت کارش به جایی میرسد که مهمترین آیات الهی را و حقایق مسلم بدیهی را نه تنها انکار میکند، بلکه مسخره میکند که این حد نهایت زوال انسانیت و انحطاط یک شخص است که قرآن کریم آن را چنین بیان میدارد:
ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا السُّوْأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِؤُونَ (روم:۱۰)سپس سرانجام کسانی که بدیها را مرتکب شدند، به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به مسخره میگرفتند. 
@justhadis110
لذا هرگز حب به گناه و حب اهل بیت علیهمالسلام که حقیقت ایمان است، در یک دل جمع نمیشود! چنانچه در خلال حدیثی:
چرا که به گواه قرآن کریم و روایات اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین، خدا در انسان دو قلب قرار نداده که با یک قلب چیزی را دوست بدارد و با قلب دیگر متضادش را:
لذا دو حب متضاد نیز در یک قلب جمع نمیشود و به نسبتی که شخص حساسیت و نفرتش از گناهی کم شود و آن را ناچیز بشمارد، به همان نسبت نیز در قلبش حقیقت ایمان که حب اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین است تضعیف میشودو اگر این روند استمرار یابد و تقویت شود، در نهایت کار به جایی میرسد که شخص به ارتکاب گناهش افتخار میکند!
چناچه در این حدیث شریف علوی نیز بیان شده، اگر خدایی ناکرده کار به اینجا رسید، خدا به ملائک امر میکند که حب اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین -که حقیقت ایمان است را- از قلب آن شخص جدا کنند و شخص افتخار کننده به گناه پس از آن، مبغض اهل بیت میشود.
و در نهایت کارش به جایی میرسد که مهمترین آیات الهی را و حقایق مسلم بدیهی را نه تنها انکار میکند، بلکه مسخره میکند که این حد نهایت زوال انسانیت و انحطاط یک شخص است که قرآن کریم آن را چنین بیان میدارد:
@justhadis110
۴۲
۱۲:۳۲
@justhadis110
۳۰۱
۴:۰۵
@justhadis110
۲۲۸
۹:۲۸