بازارسال شده از خوانش سوم | حمیده عربسرخی
جامعه آکادمیک بر لبه پرتگاه سقوط؟
به یاد دارم یکی از اساتید در دوره کارشناسی، زمانی که درباره یکی از نظریهپردازان صحبت میکرد، اینگونه زندگی او را روایت کرد که او گاه نظریاتش را در حالت مستی بیان میکرد؛ یعنی انسانی که هوشیاری کامل نداشت، درباره مسائل اجتماعی نظریهپردازی میکرد و بعدها متوجه میشد که چه نبوغی به کار برده است.
با وجود این، هیچگاه در دانشگاههای ما سخنی از مطهری، بهشتی، خمینی و خامنهای به میان نیامد. چرا؟ چون آنها آخوند هستند. گویا آخوند باید در گوشه حوزه علمیه بنشیند و تنها همانجا نظر بدهد. آخر آخوند را چه به جامعه مدرن؟
در حالی که ما هیچگاه نخواستیم ببینیم همین خمینی و خامنهای در همین جامعه به اصطلاح مدرن یا جهان سومی شما، دست به جامعهسازی زدند. امروز نیز آثار و نتایج کار آنان را میبینیم. پس از دههها، میتوان دید که خامنهای چگونه جامعه و ملت ساخت. لذا دانشگاهی که در آن سخنی از خامنهای گفته نشود، دانشگاه نیست؛ بلکه محیطی است که گرفتار نوعی سوگیری علمی شده و از بررسی بخشی از واقعیت اجتماعی سر باز میزند.
امروز اگر در کلاس از خامنهای، علمای دین یا اندیشمندان مذهب تشیع سخن بگویی، متهم به سوگیری میشوی و گفته میشود که سخنت علمی نیست؛ اما اگر از نظریهپردازان غربی بگویی، حتی کسانی که در متن جامعه مدرن غربی و با جهانبینی خاص خود زیستهاند، ناگهان پژوهشگری دقیق و علمی تلقی میشوی. این دوگانگی، خود یکی از مهمترین سوگیریهای موجود در فضای علمی است.
بسیاری هرگز ضرورتهای زمانه را درک نکردند. هیچگاه مردم را به مثابه یک امت و به عنوان کنشگرانی که در صحنه جامعه حضور دارند، ندیدند. هنگامی که این مردم در صحنه حاضر میشوند، آنان را صرفاً «توده» مینامند؛ اما اگر جمعیتی اندک در کشوری دیگر گرد هم بیایند، همان را یک حرکت اعتراضی مهم و قابل تحلیل معرفی میکنند.
همچنین هیچگاه تأثیر عمیق اسلام و تشیع را بر جامعه و ملت ایران در محاسبات خود وارد نکردند. همواره کوشیدند دین را از سیاست جدا کنند و جامعه ایران را در سکولارترین چارچوبهای تحلیلی بررسی کنند؛ گویی خواستهاند این واقعیت را نبینند. چشمهای خود را بستند و گوشهای خود را نیز.
امروز در برابر بسیاری از واقعیتها سکوت میکنند، اما اگر کوچکترین رخدادی اتفاق بیفتد، زبانشان برای فریاد گشوده میشود. در حالی که علمی که با سوگیری همراه باشد، دیگر علم نیست. علمی که بخشی از مردم را نبیند، علم نیست. علمی که اکثریت جامعه را از دایره مطالعه حذف کند، علم نیست. علمی که نخواهد بررسی کند چه اتفاقی افتاده است که این مردم اینگونه به صحنه آمدهاند و چنین شور و حرکتی از خود نشان میدهند، علم نیست.
برخی پژوهشها درباره گروههای کوچک و محدود ذیل پژوهشهای مردمشناسانه انجام میدهند؛ اما وقتی نوبت به این مردم میرسد، ناگهان هیچ پژوهشی وجود ندارد. همهچیز به پوپولیسم، پروپاگاندا و عناوینی از این دست تقلیل داده میشود، بیآنکه تلاشی برای فهم این پدیده صورت گیرد.
هیچگاه نخواستند این مردم را بشناسند و بررسی کنند که چه شد همان شاه سابق رفت، اما با وجود همه فشارهای اقتصادی، رسانهای، فرهنگی و اجتماعی، هنوز بخش بزرگی از مردم اینگونه پای نظام ایستادهاند و همچنان به مکتب خامنهای، خمینی و سلیمانیها محبت دارند.
آنان گمان میکنند مردم این افراد را قدیس میدانند، در حالی که میان محبت و قدیسسازی تفاوتی اساسی وجود دارد. محب بودن، با قائل شدن به قداست یکسان نیست؛ همانگونه که همراهی با یک مسیر، با شرک تفاوت دارد. اینها مفاهیمی هستند که روشنفکری ایرانی، دستکم در بسیاری از موارد، هیچگاه آنگونه که باید به آنها توجه نکرده است.
حمیده عربسرخی | @khanesh3
به یاد دارم یکی از اساتید در دوره کارشناسی، زمانی که درباره یکی از نظریهپردازان صحبت میکرد، اینگونه زندگی او را روایت کرد که او گاه نظریاتش را در حالت مستی بیان میکرد؛ یعنی انسانی که هوشیاری کامل نداشت، درباره مسائل اجتماعی نظریهپردازی میکرد و بعدها متوجه میشد که چه نبوغی به کار برده است.
با وجود این، هیچگاه در دانشگاههای ما سخنی از مطهری، بهشتی، خمینی و خامنهای به میان نیامد. چرا؟ چون آنها آخوند هستند. گویا آخوند باید در گوشه حوزه علمیه بنشیند و تنها همانجا نظر بدهد. آخر آخوند را چه به جامعه مدرن؟
در حالی که ما هیچگاه نخواستیم ببینیم همین خمینی و خامنهای در همین جامعه به اصطلاح مدرن یا جهان سومی شما، دست به جامعهسازی زدند. امروز نیز آثار و نتایج کار آنان را میبینیم. پس از دههها، میتوان دید که خامنهای چگونه جامعه و ملت ساخت. لذا دانشگاهی که در آن سخنی از خامنهای گفته نشود، دانشگاه نیست؛ بلکه محیطی است که گرفتار نوعی سوگیری علمی شده و از بررسی بخشی از واقعیت اجتماعی سر باز میزند.
امروز اگر در کلاس از خامنهای، علمای دین یا اندیشمندان مذهب تشیع سخن بگویی، متهم به سوگیری میشوی و گفته میشود که سخنت علمی نیست؛ اما اگر از نظریهپردازان غربی بگویی، حتی کسانی که در متن جامعه مدرن غربی و با جهانبینی خاص خود زیستهاند، ناگهان پژوهشگری دقیق و علمی تلقی میشوی. این دوگانگی، خود یکی از مهمترین سوگیریهای موجود در فضای علمی است.
بسیاری هرگز ضرورتهای زمانه را درک نکردند. هیچگاه مردم را به مثابه یک امت و به عنوان کنشگرانی که در صحنه جامعه حضور دارند، ندیدند. هنگامی که این مردم در صحنه حاضر میشوند، آنان را صرفاً «توده» مینامند؛ اما اگر جمعیتی اندک در کشوری دیگر گرد هم بیایند، همان را یک حرکت اعتراضی مهم و قابل تحلیل معرفی میکنند.
همچنین هیچگاه تأثیر عمیق اسلام و تشیع را بر جامعه و ملت ایران در محاسبات خود وارد نکردند. همواره کوشیدند دین را از سیاست جدا کنند و جامعه ایران را در سکولارترین چارچوبهای تحلیلی بررسی کنند؛ گویی خواستهاند این واقعیت را نبینند. چشمهای خود را بستند و گوشهای خود را نیز.
امروز در برابر بسیاری از واقعیتها سکوت میکنند، اما اگر کوچکترین رخدادی اتفاق بیفتد، زبانشان برای فریاد گشوده میشود. در حالی که علمی که با سوگیری همراه باشد، دیگر علم نیست. علمی که بخشی از مردم را نبیند، علم نیست. علمی که اکثریت جامعه را از دایره مطالعه حذف کند، علم نیست. علمی که نخواهد بررسی کند چه اتفاقی افتاده است که این مردم اینگونه به صحنه آمدهاند و چنین شور و حرکتی از خود نشان میدهند، علم نیست.
برخی پژوهشها درباره گروههای کوچک و محدود ذیل پژوهشهای مردمشناسانه انجام میدهند؛ اما وقتی نوبت به این مردم میرسد، ناگهان هیچ پژوهشی وجود ندارد. همهچیز به پوپولیسم، پروپاگاندا و عناوینی از این دست تقلیل داده میشود، بیآنکه تلاشی برای فهم این پدیده صورت گیرد.
هیچگاه نخواستند این مردم را بشناسند و بررسی کنند که چه شد همان شاه سابق رفت، اما با وجود همه فشارهای اقتصادی، رسانهای، فرهنگی و اجتماعی، هنوز بخش بزرگی از مردم اینگونه پای نظام ایستادهاند و همچنان به مکتب خامنهای، خمینی و سلیمانیها محبت دارند.
آنان گمان میکنند مردم این افراد را قدیس میدانند، در حالی که میان محبت و قدیسسازی تفاوتی اساسی وجود دارد. محب بودن، با قائل شدن به قداست یکسان نیست؛ همانگونه که همراهی با یک مسیر، با شرک تفاوت دارد. اینها مفاهیمی هستند که روشنفکری ایرانی، دستکم در بسیاری از موارد، هیچگاه آنگونه که باید به آنها توجه نکرده است.
۱
۲۱:۴۷
کویریات
جامعه آکادمیک بر لبه پرتگاه سقوط؟ به یاد دارم یکی از اساتید در دوره کارشناسی، زمانی که درباره یکی از نظریهپردازان صحبت میکرد، اینگونه زندگی او را روایت کرد که او گاه نظریاتش را در حالت مستی بیان میکرد؛ یعنی انسانی که هوشیاری کامل نداشت، درباره مسائل اجتماعی نظریهپردازی میکرد و بعدها متوجه میشد که چه نبوغی به کار برده است. با وجود این، هیچگاه در دانشگاههای ما سخنی از مطهری، بهشتی، خمینی و خامنهای به میان نیامد. چرا؟ چون آنها آخوند هستند. گویا آخوند باید در گوشه حوزه علمیه بنشیند و تنها همانجا نظر بدهد. آخر آخوند را چه به جامعه مدرن؟ در حالی که ما هیچگاه نخواستیم ببینیم همین خمینی و خامنهای در همین جامعه به اصطلاح مدرن یا جهان سومی شما، دست به جامعهسازی زدند. امروز نیز آثار و نتایج کار آنان را میبینیم. پس از دههها، میتوان دید که خامنهای چگونه جامعه و ملت ساخت. لذا دانشگاهی که در آن سخنی از خامنهای گفته نشود، دانشگاه نیست؛ بلکه محیطی است که گرفتار نوعی سوگیری علمی شده و از بررسی بخشی از واقعیت اجتماعی سر باز میزند. امروز اگر در کلاس از خامنهای، علمای دین یا اندیشمندان مذهب تشیع سخن بگویی، متهم به سوگیری میشوی و گفته میشود که سخنت علمی نیست؛ اما اگر از نظریهپردازان غربی بگویی، حتی کسانی که در متن جامعه مدرن غربی و با جهانبینی خاص خود زیستهاند، ناگهان پژوهشگری دقیق و علمی تلقی میشوی. این دوگانگی، خود یکی از مهمترین سوگیریهای موجود در فضای علمی است. بسیاری هرگز ضرورتهای زمانه را درک نکردند. هیچگاه مردم را به مثابه یک امت و به عنوان کنشگرانی که در صحنه جامعه حضور دارند، ندیدند. هنگامی که این مردم در صحنه حاضر میشوند، آنان را صرفاً «توده» مینامند؛ اما اگر جمعیتی اندک در کشوری دیگر گرد هم بیایند، همان را یک حرکت اعتراضی مهم و قابل تحلیل معرفی میکنند. همچنین هیچگاه تأثیر عمیق اسلام و تشیع را بر جامعه و ملت ایران در محاسبات خود وارد نکردند. همواره کوشیدند دین را از سیاست جدا کنند و جامعه ایران را در سکولارترین چارچوبهای تحلیلی بررسی کنند؛ گویی خواستهاند این واقعیت را نبینند. چشمهای خود را بستند و گوشهای خود را نیز. امروز در برابر بسیاری از واقعیتها سکوت میکنند، اما اگر کوچکترین رخدادی اتفاق بیفتد، زبانشان برای فریاد گشوده میشود. در حالی که علمی که با سوگیری همراه باشد، دیگر علم نیست. علمی که بخشی از مردم را نبیند، علم نیست. علمی که اکثریت جامعه را از دایره مطالعه حذف کند، علم نیست. علمی که نخواهد بررسی کند چه اتفاقی افتاده است که این مردم اینگونه به صحنه آمدهاند و چنین شور و حرکتی از خود نشان میدهند، علم نیست. برخی پژوهشها درباره گروههای کوچک و محدود ذیل پژوهشهای مردمشناسانه انجام میدهند؛ اما وقتی نوبت به این مردم میرسد، ناگهان هیچ پژوهشی وجود ندارد. همهچیز به پوپولیسم، پروپاگاندا و عناوینی از این دست تقلیل داده میشود، بیآنکه تلاشی برای فهم این پدیده صورت گیرد. هیچگاه نخواستند این مردم را بشناسند و بررسی کنند که چه شد همان شاه سابق رفت، اما با وجود همه فشارهای اقتصادی، رسانهای، فرهنگی و اجتماعی، هنوز بخش بزرگی از مردم اینگونه پای نظام ایستادهاند و همچنان به مکتب خامنهای، خمینی و سلیمانیها محبت دارند. آنان گمان میکنند مردم این افراد را قدیس میدانند، در حالی که میان محبت و قدیسسازی تفاوتی اساسی وجود دارد. محب بودن، با قائل شدن به قداست یکسان نیست؛ همانگونه که همراهی با یک مسیر، با شرک تفاوت دارد. اینها مفاهیمی هستند که روشنفکری ایرانی، دستکم در بسیاری از موارد، هیچگاه آنگونه که باید به آنها توجه نکرده است.
حمیده عربسرخی | @khanesh3
خاطرمهست بابت باز نشر اخبار تشییع ابر مرد دوران شهید سلیمانیتمام دوستان دانشگاهی حوزه علوم اجتماعی_ که از صمیم قلب دوستشان داشتم_ از من فاصله گرفتند و حتی برخی بخاطر پاسداشت رشادتهای سرباز وطنم علنا به من توهین کردند فقط به دلیل اینکه ذائقه ی سیاسی و زاویه ی دید متفاوتی از آنها داشتم
جالب اینجاست اینتیپهای دانشگاهی و مدعی روشنفکری مدام به مذهبی ها انگ سویافتگی در تحلیل و غیر علمی بودن می زنند و خودشان را که مدام در این وضعیت هستند نمی بینند!!!حتی خیلی هاشون کم کم آن بخش از نوشته های دکتر شریعتی را که مربوط به ابراز محبت ایشان به اهل بیت هست را به نسل جدید معرفی نمی کنند یا تلاش می کنند به آن نپردازند
جالب اینجاست اینتیپهای دانشگاهی و مدعی روشنفکری مدام به مذهبی ها انگ سویافتگی در تحلیل و غیر علمی بودن می زنند و خودشان را که مدام در این وضعیت هستند نمی بینند!!!حتی خیلی هاشون کم کم آن بخش از نوشته های دکتر شریعتی را که مربوط به ابراز محبت ایشان به اهل بیت هست را به نسل جدید معرفی نمی کنند یا تلاش می کنند به آن نپردازند
۵۵
۲۲:۰۵
بازارسال شده از گردان دو نفره
دلنوشته شنیدنی شهید «زهرا حدادعادل» در بهار ۱۳۹۹ و ماههای بعد از شهادت حاج قاسم که خطاب به دانشآموزان دبیرستان ضبط شده بود
@gordan2nafare
@gordan2nafare
۱۱
۲۲:۰۱
تو را مرحبا مرحبا میبرند...
«ماجده محمدی»، از دوستان شهید «زهرا حدادعادل»، عروسِ رهبر ش.هید و همسر آیتالله سیدمجتبی خامنهای، نوشت:
طراحی جایگاه شهدا در مصلی، من را اسیر گفتوگو با زهرا خانمِ حدادعادل میکند...چه کار کرده بودی زن؟ چه از خدا خواسته بودی؟ چه معاملهای کرده بودی با خدا که از یک شخصیت گمنام که حتی یک عکس از او در فضای مجازی نبود، شهیدی بیرون آمد که در بزرگترين تشییع تاریخ بدرقه بشود؟!
به آن لحظهای فکر میکنم که از سختیهای عروس آقا شدن داشت برایم میگفت. یک جملهاش خیلی پررنگ توی ذهنم مانده:«من خیلی کم سن و سال بودم و آقا مجتبی زمان زیادی را در شبانه روز مشغول مطالعه و کار بود و من ساعتهای طولانی تنها میماندم.»میگفت و چشمهای درشتش براقتر میشد. شاید از اشک...
شاید این رزق را از دعای خاص آقای شهید گرفته...از همان دعاها که میگفت: «هر وقت کار مهمی دارم مینویسم روی کاغذ میگذارم توی سجاده آقا، نیمه شب که بیدار میشن حتماً میبینند.»
دلم هرگز اینطور بیقرار نبوده.عکسهای آماده سازی مصلا را نگاه میکنم. تابوتها را میشمارم و مدام میگویم:
ای جانم زهرا خانم جان...رفتنی این چنین باعظمت، گوارای وجودت
«ماجده محمدی»، از دوستان شهید «زهرا حدادعادل»، عروسِ رهبر ش.هید و همسر آیتالله سیدمجتبی خامنهای، نوشت:
طراحی جایگاه شهدا در مصلی، من را اسیر گفتوگو با زهرا خانمِ حدادعادل میکند...چه کار کرده بودی زن؟ چه از خدا خواسته بودی؟ چه معاملهای کرده بودی با خدا که از یک شخصیت گمنام که حتی یک عکس از او در فضای مجازی نبود، شهیدی بیرون آمد که در بزرگترين تشییع تاریخ بدرقه بشود؟!
به آن لحظهای فکر میکنم که از سختیهای عروس آقا شدن داشت برایم میگفت. یک جملهاش خیلی پررنگ توی ذهنم مانده:«من خیلی کم سن و سال بودم و آقا مجتبی زمان زیادی را در شبانه روز مشغول مطالعه و کار بود و من ساعتهای طولانی تنها میماندم.»میگفت و چشمهای درشتش براقتر میشد. شاید از اشک...
شاید این رزق را از دعای خاص آقای شهید گرفته...از همان دعاها که میگفت: «هر وقت کار مهمی دارم مینویسم روی کاغذ میگذارم توی سجاده آقا، نیمه شب که بیدار میشن حتماً میبینند.»
دلم هرگز اینطور بیقرار نبوده.عکسهای آماده سازی مصلا را نگاه میکنم. تابوتها را میشمارم و مدام میگویم:
ای جانم زهرا خانم جان...رفتنی این چنین باعظمت، گوارای وجودت
۳۶
۱۴:۵۲
۳۳
۹:۵۴
بازارسال شده از تارگپ| محسن حسنزاده
دکتر "صباح محمد ملكط المطوکی" رئیس دانشگاه سماوه میگفت درسِ ماجرای جنگ رمضان برای ما این بود که در عراق اجرای دستورات ولایت فقیه را بخواهیم.میگفت خیلی از دانشجوهای دانشگاه سماوه، تشرینی بودند اما بعد از این جنگ، شوک بزرگی بهشان وارد شد.فکر میکردند سید خامنهای و مسئولین ایران، روسیهاند اما مسئولین ایران و رهبرشان، همه با هم شهید شدند.گفت مثل خامنهای بین تشرینیها، مثل علیبنابیطالب بود که تازه بعد شهادتش پرسیدند مگر علی نماز هم میخواند؟دکتر میگفت ما از دیدن آنچه ایران در جنگ انجام داد، تعجب نکردیم. ما افتخار کردیم و بیگانگان تعجب!دکتر با هیجان از یکی از دیدارهاش با آقا میگفت. بعد جنگ دوازدهروزه با جمعی از نخبگان رفته بودند پیش آقا. آقا گفته بود غنیسازی باید ادامه پیدا کند. گفته بود نمیشود به حرفهای امریکا اعتماد کرد؛ شما هم اعتماد نکنید. گفته بود تجربیات ایران باید به عراق منتقل شود. گفته بود امریکا میخواهد عراق را در سیطره خودش بگیرد و نباید گذاشت.دکتر اینها را گفت و دوباره برگشت به ولایت فقیه. گفت که حالا میخواهد بیشتر از گذشته حرفهای آقا را برای رشد علم و تکنولوژی در دانشگاه پیاده کند...
محسن حسنزادهدوشنبه | ۲۲ تیر ماه ۱۴۰۵| سمنان@targap
۱
۲۲:۰۰
۲۳
۱۷:۲۰
۴۰
۱۱:۱۴
امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی و یکی از مهمترین نظریه پردازان حوزه ی مطالعات اجتماعی دین معتقد است اگر رمزها و نمادها نباشند، احساسات اجتماعی، فقط وجودی گذرا خواهند داشت. مادام که آدمیان با هماند و وجودشان بر هم تأثیر متقابل میگذارد، این احساسات جمعی، بسیار نیرومند خواهند بود؛ اگر حرکتهایی که قالب بیان احساساتاند بر روی چیزهایی که پایدار هستند حک شوند در این صورت آن احساسات جمعی و حرکات بیانگر آنها نیز پایدار خواهند شد. وجود آن چیز، دائم یادآور آن احساسات بر اذهان است و همواره آنها را بیدار نگاه میدارد؛ باری، علامتگذاریهای نمادین که برای خودآگاهی یافتن جامعه ضرورت دارد از نظر پیوستگی و ارائۀ این خودآگاهی نیز همچنان ضروری است .این نماد هویتی جدید علاوه بر اینکه بیانگر و بازتابندۀ احساس مشترک جمعی و موج غالبی از باورهای دینی تعداد بسیاری از مردم است از سویی هم به نوعی به برساخته شدن دوبارۀ این باورها کمک میکند؛ چرا که نمادها علاوه بر آنکه بازنمای حیات اجتماعیاند در ساختن آن نیز مشارکت دارند.
پیاده روی زیارتی اربعین اگر چه از جمله مناسک مذهبی است که به لحاظ ریشههای تاریخی به شیعیان عراق تعلق دارد؛ ولی اکنون بعد از گذشت سالها با افزایش معنادار تعداد مشارکتکنندگان ملیتهای مختلف در آن به نمادی از هویت مذهبیِ شیعیان تبدیل شده است؛ نمادی که سهم به سزایی در ایجاد خودآگاهی در میان شیعیان دارد و به حفظ و تداوم احساسات مذهبی و ایجاد همبستگی و وحدت در میان آنها کمک خواهد کرد و بیشترین اهمیت آن از آنجاست که بالقوه، وجه نمادین پررنگی دارد.
#پیاده_روی_اربعین #زیارت#دین#مناسک#شیعیان #مطالعات_اجتماعی_دین
@kaviriatnevisi
پیاده روی زیارتی اربعین اگر چه از جمله مناسک مذهبی است که به لحاظ ریشههای تاریخی به شیعیان عراق تعلق دارد؛ ولی اکنون بعد از گذشت سالها با افزایش معنادار تعداد مشارکتکنندگان ملیتهای مختلف در آن به نمادی از هویت مذهبیِ شیعیان تبدیل شده است؛ نمادی که سهم به سزایی در ایجاد خودآگاهی در میان شیعیان دارد و به حفظ و تداوم احساسات مذهبی و ایجاد همبستگی و وحدت در میان آنها کمک خواهد کرد و بیشترین اهمیت آن از آنجاست که بالقوه، وجه نمادین پررنگی دارد.
#پیاده_روی_اربعین #زیارت#دین#مناسک#شیعیان #مطالعات_اجتماعی_دین
@kaviriatnevisi
۶۹
۱۱:۲۲