مناجات و توسل به امام زمان(عج) در سوگ رهبر شهید انقلاب در رواق کشوردوست سخنران: حجتالاسلام مصطفی کرمی بانوای: حاج علی مالکی نژاد چهارشنبه ۶خرداد، ساعت ۲۰:۳۰خیابان جمهوری اسلامی، تقاطع کشوردوست تلگرام | ایتا | بله | روبیکا | سروش | ایکس @Keshvardust_ir
۲
۳
۲۹
۴۷
۱۷۳
۱۴.۴K
۲:۰۸
به یاد ذوق دیدارهای انتهای کشوردوست #روایت_اهالی_کشوردوست | و این آخرین دیوار بتونی کشوردوست است... همان جایی که بین قلب ما و حسینیه زیلو آبی فاصله انداختههر بار که به اینجا میرسم غم عالم وجودمو میگیرهذوق دیدارهای انتهای کشوردوست تمام شده، دیگه خبری از صفهای طولانی نیست، دیگه کسی در آخرین لحظهها کف دستهایش با خودکار نمینویسد "جانم فدای رهبر" چون رهبرم دیگر آنجا نیستاینجا فقط گلها عاقبت بخیر شدن و همراز زائرانی که سر بر دیوارهای سرد بتونی میزارن و با رهبر وداع میکنن... زهرا رستمی ارسال روایت از مراسمهای رواق کشوردوست@khamenei_Contact_ir تلگرام | ایتا | بله | روبیکا | سروش | ایکس@Keshvardust_ir
۱
۱
۲
۵
۶۷
۱.۷K
۷:۳۰
به وقت خون، به رنگ خورشید؛ قسمت اول #روایت_اهالی_کشوردوست | پس از غوغای میدان امام خامنهای، تن به جاده سپردیم؛ مقصدی در کار نبود، انگار تقدیرمان به سمت تهران سنجاق شده بود. خیره به سیاهی آسفالت و خطوط ممتدی که در هجوم فکرها گم میشدند، میرفتم و نمیدانستم این جاده قرار است مرا به کدام میعادگاه برساند.به میدان آزادی که رسیدیم، ساعت از یکِ بامداد گذشته بود، اما عقربهها دروغ میگفتند؛ آنجا زمان ایستاده بود. پرچم را در میان باد رها کردم. مردم انگار نه در خیابان، که در ملکوت قدم میزدند؛ مبعوث شده بودند به عشقی که خستگی نمیشناخت. با خود گفتم لابد مقصد «انقلاب» است، اما جاده راه دیگری میرفت. مقصد، خیابان «شهید کشوردوست» بود؛محل شهادت خورشید... جایی که آقا بال گشوده بود.نزدیک که شدیم، قفسه سینهام برای قلبی که میخواست از جا کنده شود، تنگ بود. هوا سنگین شده بود، آنقدر سنگین که انگار اکسیژن بوی وداع میداد. مردم را میدیدم که مثل آوارههایِ یک سرزمینِ به غارت رفته، با گامهایی بیهدف به هر سو میکشیدند. بغض، مثل تیغی کُند، گلویم را پاره کرد، اما دندان بر جگر گذاشتم؛ نمیخواستم سدِ اشک بشکند.وارد تونل یادبود شدیم. آنجا مردی با صدایی که انگار تمام دردهای عالم در حنجرهاش جمع شده بود، رجز میخواند. صدایش کوه را میلرزاند، اما شانههایش زیر بارِ غمی عظیم، خم شده بود. فریاد میزد و ما، ساکنانِ این سوگ، سراپا گوش بودیم. وقتی از تونل بیرون آمدیم، معجزهای رخ داد...بوی گلاب! تمام خیابان را عطرِ بهشت برداشته بود. ناگهان یاد مزار شهید پلارک افتادم. با خود زمزمه کردم: «آقای من! وقتی گذرگاهِ شهادتت اینچنین بوی سیب و گلاب میدهد، مزارت با دلِ آدم چه میکند؟ میشود روزی با عطرِ مزارت، همانطور مست شویم که با دیدنِ رویت؟»دیوارها و تابلوها، زخمیِ دلنوشتههای مردم بود. هر کسی تکهای از جانش را برایت نوشته بود. خوش به حالشان که دستشان به نوشتن میرفت؛ من اما، هم دستم از توان افتاده بود و هم چشمانم از دیدن. دریای اشکی که در چشمهایم حلقه زده بود، همهچیز را تار میکرد. غریبانه جلو رفتم...پانصد متر جلوتر از محلِ معراجت، دیواری کشیده بودند. مردم مثل یتیمهایی که به دیوارِ خانهی پدری تکیه میدهند، سر بر آن گذاشته بودند و مویه میکردند. از خودم پرسیدم: «یعنی قرار است تا ابد سهم ما از تو، همین دیوارِ سنگی باشد؟ مگر چه حجمی از آوار بر پیکرت ریخته که این همه راه دورتر دیوار کشیدهاند تا کسی نبیند؟»در همان لحظاتی که در خیالم به قامتِ صبورِ «آقا مجتبی» فکر میکردم که چطور جان در بدن دارد، ناگهان صدای حاج مهدی رسولی در فضا پیچید: «یکی بهم بگه دروغه... بهم بگید باز دوباره، آقام سخنرانی داره...»آنجا بود که سدِ غرورم ریخت. تمامِ آنخویشتنداریها خاکستر شد. میانِ هقهقهایم فریاد زدم. آقا! من سعادت نداشتم تو را از نزدیک ببینم، منِ جامانده هیچوقت در مدارِ نگاهت نبودم، اما...حالا که رفتهای، تازه میفهمم چقدر داشتمت. حالا که دیواری بین ماست، تازه میفهمم چقدر به تو نزدیک بودم. آقا! تو هرگز برای من تمام نمیشوی؛ تو از خیابان کشوردوست به خیابانِ قلبهای ما کوچ کردهای. شاید دیوارها نگذارند مزارت را ببوسم، اما عطر گلابی که در جانم نشسته، میگوید: رهبرِ غریبم! تو زیباترین داغی هستی که تا ابد بر پیشانیِ این شهر باقی خواهی ماند. ادامه دارد... مریم اصل ارسال روایت از مراسمهای رواق کشوردوست@khamenei_Contact_ir تلگرام | ایتا | بله | روبیکا | سروش | ایکس@Keshvardust_ir
۱
۴
۵۱
۱.۶K
۹:۳۲
محرم میرسد جای تو خالی گوشههایی از حضور شبانگاهی ۱۴۰۵/۳/۴ مردم عزادار در جوار محل شهادت رهبر معظم انقلاب رضواناللهعلیه در رواق کشوردوست. رسانه #کشوردوست👇@Keshvardust_ir
۱۵
۲۱
۴۷
۲۹۵
۱۳.۵K
۱۰:۰۸
ارسالی از اهالی کشوردوست | رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد...
جایتان خیلی خالیست... #روایت_اهالی_کشوردوست | کارخدا بوده انگار!کار خدا که بیحکمت نیست...اینکه کشوردوستترین مرد ایران، ساکن خیابان کشوردوست باشد را میگویم.که سالهای سال مسیر رسیدن به او، دیدار او و وصالش با این نام گره بخورد و حتی بعد از شهادتش هم باز محل و قرارگاه آرامش ما بشود همین خیابان...آقای کشوردوستِ ساکن خیابان کشوردوست...این روزها که خیابان خانهمان شده و هرشب پر است از مردمی که شما مبعوثشان کردهاید،از بین تمام خیابانهای شهر، خیابان کشوردوست یتیمترین و غریبترین خیابان شهر شده است... شما را کم دارد... جای شما میان این مردم مبعوث شده و متحد شده، خیلی خالیست... زهرا رحیمی ارسال روایت از مراسمهای رواق کشوردوست@khamenei_Contact_ir تلگرام | ایتا | بله | روبیکا | سروش | ایکس@Keshvardust_ir
۳
۲۴
۷۱۲
۱۳:۳۹
ارسالی از اهالی کشوردوست | ایکاش که بیدار بشوم...
#پنجره | خون بیدارگر... گوشههایی از حضور شبانگاهی ۱۴۰۵/۳/۵ مردم عزادار در جوار محل شهادت حضرت آیتالله العظمی امام سیّدعلی خامنهای قدساللهنفسهالزکیه؛ رواق کشوردوست. رسانه «#کشوردوست»👇@Keshvardust_ir