با آقا هادی تماس گرفتم تا محتوایی که چندین سال قبل در معاونت پژوهش کار شده بود را پیدا کنم. ایشان گفت: دسترسی به آن محتوا ندارم. اما افراد مرتبط با آن موضوع را معرفی کرد و شماره تلفن آنها را به من داد. کمتر از 3 ساعت بعد، آقا هادی محتواهای مدنظر را جمعآوری کرد، روی سیدی ریخت و با پیک برای من فرستاد. ایشان بیشتر از من، دغدغه موضوع را داشت.
راوی:سینا سالاری (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
راوی:سینا سالاری (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
۱۲۱
۳:۴۸
قرار بود مطلب خیلی مهمی برای دفتر حضرت آقا (رهبر معظم انقلاب) آماده کنیم و فرصت بسیار کمی داشتیم. شروع به مطالعه و جمعبندی تمامی کارهایی که در گذشته انجام شده و در دسترس بود، کردم. در حین مطالعه به ذهنم رسید که آقا صابر و بچههای معاونت پژوهش هم درباره آن موضوع کارهای ارزشمندی کردهاند ولی به دلیل حساسیت، شاید قابلیت ارسال مجازی آن وجود نداشته باشد و به دلیل پراکندگی مطالب، فرصت جمعآوری آن به راحتی میسر نیست. در کمال ناامیدی، به آقا هادی پیام دادم که موضوع مهمی هست و با هماهنگی آقا صابر نیاز به این مطالب دارم. ایشان جواب داد: «چشم با قید فوریت». جوابش را جدی نگرفتم. اما یکی، دو روز بعد، ایشان تماس گرفت و گفت هرچه که بود را دستهبندی شده، روی سیدی ریختم و با پیک مرکز برای شما فرستادم.
راوی:وحید عزیزی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
راوی:وحید عزیزی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
۱۴۴
۳:۴۹
برخورد اولم با آقای کاظمزاده وقتی بود که وارد مرکز شدم. ایشان از کلمه «برادر» برای معرفی افراد استفاده میکرد. همین ادبیات او برای من که از فضای دانشگاهی و بسیج دانشجویی وارد مرکز شده بودم، جالب بود. چون نشان میداد که با یک فضای خشک اداری روبرو نیستم بلکه اینجا اوضاع و روحیات متفاوت است. همین دقت ایشان در استفاده از این کلمات در گفتار و حتی نوشتار حتی برای دکتر اکرمیفر، قائم مقام وقت معاونت پژوهش نشاندهنده فرهنگ سازمانی معاونت بود و برای افرادی که جدید وارد اینجا میشدند، مهم و تأثیرگذار بود.
راوی:سید محمدعلی نعمتی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
راوی:سید محمدعلی نعمتی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
۶۳
۴:۰۰
اهمیت زیادی به ساختار و فرهنگ سازمانی میداد. به عنوان مثال، به نکاتی که آقا صابر میخواست در فضای معاونت پژوهش مرکز ساری و جاری باشد، خیلی اهمیت میداد. در مدتی که تعاملاتی با مرکز داشتم، هم برای خودم و هم برای دیگران، این موضوع را دیدم که وقتی کسی وارد معاونت پژوهش میشد، آقای کاظمزاده سراغ آن فرد میآمد و به هر مناسبتی، فرهنگ سازمانی و روال کارها در معاونت را به فرد تازهوارد یاد میداد. میگفت اخلاق فلانی اینطوریست! روحیه فلانی این جور هست! روال انجام فلان کار، به این شکل است. ایشان فرآیند آموزش و گرم کردن افراد تازهوارد معاونت پژوهش را خیلی خوب انجام میداد و نقش کاتالیزور داشت. آقای کاظمزاده با روحیه گرم و صمیمی و احساس مسئولیتی که داشت، موجب میشد که فاز اُخت شدن و مدت زمان مأنوس شدن افراد جدید، به حداقل برسد. خیلی زود با بچهها صمیمی میشد و دانش و تجربهاش را منتقل میکرد و باعث میشد تازهواردها ظرف یکی، دو هفته با فضا هماهنگ شوند و از معاونت، سازوکارها و تعاملاتش به شناخت خوبی برسند. این از ویژگیهای شخصی مهم آقای کاظمزاده بود که دلیلش هم روحیات شخصی او و هم وظیفهشناسی بیش از حد او بود.
راوی:محمدحسام طوسی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
راوی:محمدحسام طوسی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
۶۰
۴:۰۱
برادر کاظمزاده، اصل را به سیستم و ساختار میداد. میدانست اگر بخواهیم معاونت پژوهش و مرکز خوبی داشته باشیم، باید سیستمها و ساختارهای خوبی داشته باشیم. به همین دلیل هم سعی میکرد تا حد امکان به سیستمها و ساختارها پایبند باشد. به عنوان مثال گاهی به نیروهای کارشناس فشارهایی میآورد تا نکات مدنظر سلسله مراتب مدیریتی محقق شود یا اینکه به بچهها اصرار میکرد، برخی کارها را از مسیر سیستم و فرآیند اصلی دنبال کنند و به سراغ راههای میانبر و غیررسمی نروند. چندبار به خود من تذکر داد که حتماً از اتوماسیون استفاده کن،که من هم آن موقع، بچه حرف گوش کنی نبودم، اما این رویکرد او به سیستم و ساختار، به هیچوجه رویکرد خشک و دُگمی نبود و با موقعیت سنجی، انعطافها و نوآوریهای مورد نیاز را هم نشان میداد. علاوه بر اینکه اصلاً سیستم و ساختار را به عنوان بهانهای برای کاهش کیفیت کار یا عدم تحقق خروجی یا باز کردن مسئولیت از سر خودش نمیدانست. به عبارت دیگر، کاملاً میدانست که ارزش اصلی، تحقق اهداف است و سیستم و ساختار هم از این حیث مهم هستند که در خدمت تحقق اهداف قرار میگیرند. برای مثال، اینکه میدیدیم برخی مواقع، پیگیری موردی میکرد که خارج از سیستم و ساختار، یک سری رفاهیات به برخی افراد تعلق پیدا کند، بهخاطر این بود که با تفکر کردن و مشورت کردن با مدیران معاونت پژوهش، به این نتیجه میرسید که اینجا سیستم و ساختار نیاز به اصلاح دارد. به همین دلیل، آن پیگیری موردی را انجام میداد و در ادامه هم در حد توانش مسیر جدیدی باز میکرد تا سیستم و ساختار اصلاح شود. زمانی که من در حوزه ریاست مرکز بودم، شاهد برخی از پیگیریهای ایشان برای حل مشکلات ساختاری و فرآیندی مربوط به نیروی انسانی از جمله: فرآیندهای جذب، جبران خدمت علیالخصوص برای نیروهای پارهوقت، دسترسی به مزایا و رفاهیات، در قالب حل زیربنایی و اصولی – نه صرفاً موردی- بودم.
راوی:سید علی فاطمی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
راوی:سید علی فاطمی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
۵۹
۴:۰۲
او در پیگیری موضوعات از برخی برخوردهای بد ناراحت میشد، به هم می ریخت و عصبانی میشد اما کمتر این را به طرف مقابل بروز میداد. بعد از چند دقیقه هم خودش را آرام میکرد و دوباره پیگیری را شروع میکرد، بدون آنکه خم به ابرو بیاورد.
راوی:سید محمدعلی نعمتی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
راوی:سید محمدعلی نعمتی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
۵۸
۴:۰۲
وقتی آقا هادی از گفتار یا رفتارم ناراحت میشد و تذکری به من میداد، بعد از چند دقیقه برمیگشت و از دلم درمیآورد. حلالیت میطلبید و با بوسیدن من و «برادر جان» گفتن سعی میکرد خیالش راحت شود که ته دلم چیزی نمانده است.
راوی:مصطفی امینی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
راوی:مصطفی امینی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
۶۰
۴:۰۳
یکی از ویژگیهای خاص آقا هادی این بود که کار را تا رسیدن به نتیجه پیگیری میکرد. توی همین پیگیریها، از بعضی همکاران اداری سایر بخشهای مرکز ناراحت میشد که چرا کار خودشان را درست انجام نمیدهند. با این وجود، هیچ وقت جلوی ما از آنها گلایه نمیکرد. اگر هم زمانی از دستش در میرفت و چیزی میگفت، سریع حرفش را پس میگرفت.
راوی:مهدی اشعری (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
راوی:مهدی اشعری (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
۶۳
۴:۰۴
در طول سالیان متمادی که با هادی عزیز همکار بودم، یکبار نشد که غیبت همکاری را از او بشنوم، حتی از همکاران سایر بخشها نیز که گاهی مشکلاتی در کار با آنها پیش میآمد، ذرهای بدگویی نمیکرد. هادی عزیز در منتقل کردن نکات منفی به شدت مراعات میکرد تا غیبت کسی را نکند.
راوی:علیرضا شجاع مرادی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
راوی:علیرضا شجاع مرادی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
۷۲
۴:۰۵
آقای کاظمزاده آدم جدیای بود و به کارش اولویت میداد. میز و صندلی و دفترش را یک سنگر میدانست و میگفت: من این سنگر را الان پر کردم. آقا صابر را آدم بسیار مفیدی برای جامعه میدانست و میگفت: اگر من کاری را برای آقا صابر تسهیل کنم، یعنی دارم به سهم خودم به پیشرفت کشور کمک میکنم. واقعاً باور داشت که دارد به پیشرفت کشور کمک میکند و این کار را میکرد.
راوی:سید محمدعلی نعمتی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
راوی:سید محمدعلی نعمتی (همکار)
منبع:فصل سوم کتاب: از خیابان حبیباللهی تا ساختمان اوستا
@ketabebaradarjan
۷۲
۴:۰۵