لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل کتاب خوب!ک
۲۳ عضو

کتاب خوب!

اینجا مشخصات کتابهای خوندنی و مفید رو به اشتراک می‌گذاریم. ارتباط با ادمینketabehafteh@
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۰ خرداد
بازارسال شده از تکتم نجفی منش
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و چهل و ششم «قطعه‌ای از آسمان؛ دزفول»undefinedنویسنده: فاطمه دهقان نیریundefined ناشر: صریرundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined برشی از متن کتاب:«نوزده اسفند 1359، یک موشک به مسجد نجفیه دزفول اصابت کرد... بعد از نماز مغرب و عشاء بسیجیان مسجد شام خوردند و طبق روال هر شب، جلسه قرآن برگزار شد. بعد از جلسه مشخص شد که پست هر کسی کجاست... عده‌ای رفتند و پانزده نوجوان در مسجد ماندند. آماده شدند که بخوابند که صدای مهیبی آمد. صدای انفجارهای بعدی به حدی زیاد و وحشت‌آور بود که مردم در ابتدا فکر کردند عراقی‌ها وارد شهر شده‌اند. ترکش موشک به ماشین حمل کپسول گاز اصابت کرده و ۱۵۰ تا ۲۰۰ کپسول گاز، یکی‌یکی منفجر می‌شدند و آتش زبانه می‌کشید... مردم نمی‌دانستند عقب زدن آوار را از کجا باید شروع کنند. بعد از ساعتی تلاش، پانزده بسیجی را از زیر آوار بیرون آوردند که فقط دو نفرشان زنده بودند..»
undefined زمان: ۴ خرداد ۱۴۰۵ - روز دزفول؛ روز مقاومت و پایداری
undefined تهیه کتاب:برنامه فراکتاب به نشانی: www.faraketab.ir/b/22236
شناسه کانال: @ketabehafteh
#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها#دفاع_مقدس#ادبیات_مقاومت#دزفول_شهر_قهرمان

۱

۸:۳۳

بازارسال شده از تکتم نجفی منش
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و چهل و هفتم؛ جوان ترین سردار (میرمهنا)undefined نویسنده: مهدی میرکیاییundefined ناشر: امیرکبیرundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:« کشتی‌های هلندی راه را برای کشتی‌های حامل مرغ باز کردند. کشتی‌های میرمهنا به ساحل خارک رسیدند، پهلو به پهلوی کشتی‌های هلندی ایستادند و در همین لحظه فریاد میرمهنا که دستور حمله می‌داد، در اطراف پیچید. جنگجویان میرمهنا تخته‌هایی را بین عرشه کشتی‌های خودشان و کشتی‌های هلندی گذاشته بودند و در حالی که شمشیر و تفنگ در دست داشتند، به عرشه کشتی‌های هلندی می‌پریدند. ملوان‌های هلندی تازه می‌فهمیدند که باید با آن همه مرغ روی عرشه کشتی‌ها به آنها شک می‌کردند. اصلا آماده جنگ نبودند هر کدام از طرفی فرار می‌کردند و گاهی به دریا می‌پریدند. با ضرب شمشیر و گلوله تفنگ‌های رزمندگان بندر، شانزده ملوان هلندی کشته شدند و دو کشتی آن‌ها به دست میرمهنا افتاد.»
undefined زمان: ۱۰ خرداد‌ماه ۱۴۰۵
undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاب
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲
#داستان_نوجوان#ادبیات_مقاومت#دشمن_شناسی#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۵

۱۴:۰۶

۱۴ خرداد
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و چهل و هشتم؛ قهرمان غدیرundefined نویسنده: علیرضا سبحانی‌نسبundefined ناشر: انتشارات جمالundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:«روزی که ده‌ها هزار نفر به صورت مستقیم، جانشینی حضرت علی(ع) را با گوش خود شنیدند و با چشم خود دیدند افتخارات علی یک بار دیگر در ذهن‌ها رژه رفتند؛ تولد در کعبه، تربیت توسط پیامبر، ایمان به پیامبر و پذیرش وصی شدن در سیزده سالگی، خوابیدن در بستر مرگ به جای پیامبر، ازدواج با جگرگوشه رسول خدا، رشادت‌ها در جنگ‌های بسیار و سرانجام جانشینی پیامبر اکرم در این روز شریف.»
undefined زمان: ۱۴ خرداد‌ماه ۱۴۰۵
undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاباز طریق لینک www.faraketab.ir/b/190252
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲کانال معرفی هفتگی کتاب ketabehafteh@
#داستان_نوجوان#عید_غدیر#امام_شناسی#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۵.۹K

۱۶:۰۷

۲۵ خرداد
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و چهل و نهم؛ بچه‌های فراتundefined نویسنده: لیلا قربانیundefined ناشر: کتاب جمکرانundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:«حبیب‌بن مظاهر با صدایی رسا با مردم حرف می‌زد و از مردان جنگی روستا دعوت می‌کرد که برای یاری حسین‌بن علی شمشیر به دست بگیرند و در مقابل سپاه کوفه بایستند که کمر به قتل او بسته بودند. در این میان، مردم که گوش‌هایشان حرف‌های پسر پیامبر را از زبان حبیب‌بن مظاهر می‌شنیدند، منقلب شدند. مردی با نام عبدالله‌بن بشر از میان جمعیت شعری خواند که بوی زنده شدن شجاعت می‌داد.»
undefined زمان: ۱۵ خرداد‌ماه ۱۴۰۵
undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاباز طریق لینک faraketab.ir/book/23035
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲کانال معرفی هفتگی کتاب ketabehafteh@
#داستان_نوجوان#ماه_محرم#چالش_انتخاب#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۲.۹K

۱۲:۰۶

۳۱ خرداد
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و پنجاهم؛ آسوده‌اش نگذارید. از مجموعه سرداران ایران‌زمین؛ دکتر مصطفی چمرانundefined نویسنده: مهدی میرکیاییundefined ناشر: انتشارات امیرکبیرundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:« فرماندهان فقط به دکتر نگاه می‌کردند. دکتر احساس کرد که باز هم باید نیت اصلی‌اش را از تمام این عملیات برای آنها توضیح دهد: «هر لحظه باید از یک طرف به دشمن زخم زد... باید همان وقت که از درد به خودش می‌پیچد ضربه دیگری به او زد؛ نباید فرصت کند نیروهایش را بازسازی کند... نباید فرصت برنامه‌ریزی داشته باشد... هر لحظه باید در هراس باشد که ما از کدام طرف به او حمله می‌کنیم...»
undefined زمان: ۳۱ خرداد‌ماه ۱۴۰۵
undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاباز طریق لینک www.faraketab.ir/book/323613
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲کانال معرفی هفتگی کتاب ketabehafteh@
#داستان_نوجوان#معرفی_الگو#دکتر_مصطفی_چمران#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۳.۳K

۸:۲۰

۶ تیر
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و پنجاه و یکم؛خون دلی که لعل شد؛ خاطرات رهبری از زندان‌ها و تبعید دوران مبارزات انقلاب اسلامیundefined گردآورنده: محمد‌علی آذرشبundefined مترجم: محمدحسین باتمان غلیچundefined ناشر: انتشارات انقلاب اسلامیundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:«تا روز تاسوعا که دستگیر شدم این قبیل سخنرانی‌‎ها را ادامه دادم. مرا به پاسگاه پلیس بردند و این نخستین تجربه من از دستگاه تحقیقات پلیسی بود. تا پیش از آن روز، من درون پاسگاه پلیس را ندیده بودم، مرا نزد افسر جوانی با درجه ستوانی بردند. او با لحنی تند و با رگ‌های گردن برآمده به سرزنش و توبیخ من پرداخت. با آرامش به او پاسخ دادم: تو کاری بیش از اعدام من نمی‌توانی انجام دهی؛ صلاحیت اعدام مرا هم نداری، آنچه در قدرت و اختیارات توست کمتر از اعدام کردن است؛ پس هر کاری می‌خواهی بکن؛ من آماده‌ام؛ زیرا وقتی از خانه بیرون آمدم خود را برای مرگ آماده کردم؛ لذا خودت را خسته نکن!»
undefined زمان: ۶ تیرماه ۱۴۰۵

undefined تهیه کتاب:ارائه کد 100taiha به برنامه کاربردی فراکتاباز طریق لینک www.faraketab.ir/book/21794
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲*شناسه کانال: ketabehafteh@
#سرگذشت_رهبر_انقلاب#معرفی_الگو#شهید_سیدعلی_خامنه‌ای#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها
undefined۹

۵K

۱۷:۴۸

۲۲ تیر
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و پنجاه و دوم؛ دختران آفتابundefined نویسنده: امیرحسین بانکی پور فردundefined ناشر: انتشارات سروشundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:«خط سیر نگاهش رو که به مادر ختم می‌شد، دنبال کردم. مادر کمی صدایش را پایین‌تر آورده بود. اگر همه جوونیم رو به پات گذاشتم، هر چی گفتی گوش کردم و دم بر نیاوردم. فقط و فقط به خاطر شکوفه بود.گفتی نرو سرکار، گفتم چشم! گفتی از بابا و مامانم دست بکشم، گفتم، چشم!با نداری‌هات، با بداخلاقی‌هات ساختم، فقط به خاطر این که دخترم بی‌مادر نشه! کارگردان فریاد کشید: کات...!اکی!...آقای بابایی هم با خستگی دستی به مو هایش کشید و نفسش را با پوف محکمی بیرون داد. مادر به سمت صندلی‌های کنار پیاده رو رفت و با خستگی روی یکی از آن‌ها رها شد.خواستم به سمتش بروم که صدای دختر کناری‌ام، مانع شد. مرسی! مرسی مستانه جان«زن»، «مادر»، «انسان»، همه چیز یعنی تو! نمونه و الگوی یه مادر خوب و زن موفق! بعد با اشتیاق رو به من کرد و پرسید: قشنگه، نه؟ سوالش غافلگیرم کرد.برای چند لحظه‌ای نتوانستم جوابی بدهم. اما او همچنان منتظر جواب من بود. پس با تردید و مِن‌مِن‌کنان گفتم: فیلمی رو می‌گی که دارن می سازن؟ از اشتباه من، لبخند کمرنگی روی لب‌هایش رنگ گرفت و گفت: نه! فیلم رو که نمی‌گم. هنرپیشه اولش رو می گم. مستانه مظفری!کمی صبر کردم و بعد پرسیدم: می‌شناسیش؟ رویش را به سمت جایی که مادر نشسته بود، برگرداند و با غرور خاصی پاسخ داد: معلومه که می شناسمش. عشقمه! امیدمه! سال‌هاس که باهاش آشنام.اصلا مگه کسی هم هست که اونو نشناسه! یاد حرف پدر افتادم که می‌گفت:«مدتهاست دیگه مادر رو نمی‌شناسه.» اما تعجبم بیشتر از ادعای دختری بود که می‌گفت سال‌هاست با مادر آشناست، اما من نمی‌شناختمش»
undefined زمان: ۲۲ تیرماه ۱۴۰۵
undefined تهیه کتاب:برنامه کاربردی فراکتاباز طریق لینک https://www.faraketab.ir/book/6735
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲*شناسه کانال: ketabehafteh@

#سبک_زندگی#حجاب_و_عفاف#وقار_ماندگار#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها
undefined۹

۳.۹K

۱۰:۵۷

۲۸ تیر
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و پنجاه و سوم؛ یار ایرانی؛ سلمان فارسیundefined نویسنده: مجید ملامحمدیundefined ناشر: جمکرانundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:«سعد پرسید: «چرا گریه می‌کنی مرد؟ با اینکه آغاز مرگ تو آغاز سعادت و شادمانی‌ات خواهد بود!» سلمان با ضعف و بی‌حالی به حرف آمد: «گریه‌ام به خاطر بی‌تابی از مرگ و عشق به دنیا و زنده ماندن نیست. پیامبر خدا با ما پیمان بسته بود و فرموده بود: توشهٔ هر یک از شما به اندازه توشهٔ یک مسافر باشد اما من با این اثاثیه‌های خانه‌ام چه کنم؟» سعد به وسایل سادهٔ اتاق او نگاه کرد. در آنجا یک تشت برای شستن لباس، یک سپر جنگ، یک ظرف کوچک و یک کاسه وجود داشت. سعد غرق در فکر شد و دیگر حرفی نزد. سلمان و همسرش در خانه تنها شدند. حال سلمان بد شد. فوری کیسه‌ای را که در کنارش بود باز کرد. مقداری مُشک در کیسه بود، آن را درآورد و به همسرش گفت: «این مُشک را پیامبر خدا به من هدیه داده است!» یادش آمد یک روز حضرت محمد(ص) به او گفته بود: «هنگامی که مرگ تو نزدیک شد، گروهی)از فرشتگان خدا (پیش تو می‌آیند و از بوی خوش تو بهره می‌برند...» فوری با دست‌های لرزان آن مشک را با آب مرطوب کرد و در اطراف خود پاشید. خانه بوی مشک گرفت. »
undefined زمان: ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵در آستانه ۸ صفر؛ سالروز وفات سلمان فارسی
undefined تهیه کتاب:برنامه کاربردی فراکتاباز طریق لینک https://www.faraketab.ir/book/230761
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲*شناسه کانال: ketabehafteh@
#سلمان_فارسی#الگوی_زندگی#هویت_اسلامی_ایرانی#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۲.۳K

۱۶:۳۹

۵ مرداد
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و پنجاه و چهارم؛ شیخ بهاییundefined نویسنده: امیرعباس شهسواریundefined ناشر: معارفundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:« سال‌ها درس خواندم و تلاش کردم تا اینکه استادی مشهور شدم. شاگردان زیادی از جاهای مختلف به کلاس من آمدند که بعدها خودشان بزرگترین دانشمندان بزرگ زمان خودشان شدند. آن‌قدر عالم بزرگی شدم که شاه عباس صفوی اعلام کرد: شیخ بهایی بزرگترین عالم کشور است... قبر من در حرم امام رضا(ع) است و روز سوم اردیبهشت را که تولد من است، در تقویم ایران به نام من نام‌گذاری کرده‌اند.»
undefined زمان: ۵ مردادماه ۱۴۰۵
undefined تهیه کتاب:برنامه کاربردی فراکتاباز طریق لینک https://www.faraketab.ir/book/788003
پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲*شناسه کانال: ketabehafteh@
#شیخ_بهایی#افتخار_علمی#هویت_اسلامی_ایرانی#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها

۲.۵K

۹:۴۲

۱۸ مرداد
thumbnail
undefined هر هفته "معرفی یک کتاب " برای اعضای باشگاه کتابخوانیundefined کتاب صد و پنجاه و پنجم؛ بهار مهربان یثربundefined نویسنده: محمود پوروهابundefined ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانانundefined گروه سنی: نوجوانان
undefined گزیده‌ای از متن کتاب:« تو چه می‌گویی ابوجهل، نظر تو چیست؟ با محمد چه کنیم؟ ابوجهل کمی به پیرمرد خیره می‌شود. سرش را می‌خاراند، بعد از مکثی بلند لبخند می‌زند و می‌گوید: من پیشنهادی دارم که تاکنون به فکر هیچ کدامتان نرسیده. پیشنهاد می‌کنم از هر قبیله یک جوان دلیر انتخاب کنیم و به هر کدام شمشیری بدهیم تا ناگهان به محمد حمله کنند و او را بکشند. البته حتماً یک نفر از بنی‌هاشم نیز باید در این کار شرکت داشته باشد. در این صورت خون او در همه قبایل پراکنده می‌شود و قبیله او نمی‌تواند با همه قبیله‌های قریش بجنگد و ناچار به گرفتن خون‌بها حاضر می‌شوند و ما هم بهای خونش را می‌پردازیم.»
undefined زمان: ۱۸ مردادماه ۱۴۰۵
undefined تهیه کتاب:برنامه کاربردی فراکتاباز طریق لینک https://www.faraketab.ir/book/381428پشتیبانی تلفنی: ۹۶۶۵۳۴۶۲شناسه کانال: ketabehafteh@
#پیامبر_اعظم#روایت_هجرت#داستان_نوجوان#باشگاه_کتابخوانی_بچه_کتابخون‌ها
undefined۲

۱.۵K

۸:۱۶