رمان ریشه ها، اثر الکس هیلی، یکی از فوق العاده ترین و تأثیرگذارترین کتاب های معاصر به حساب می آید. الکس هیلی از طریق داستان یک خانواده-خانواده ی خودش- به حکایت فراموش نشدنی و مثال زدنی شخصیتی به نام کونتا کینته و شش نسل بعد از او زندگی بخشیده است. شخصیت های زیادی در این رمان دخیل هستند: برده ها و مردمان آزاد شده، کشاورزان و آهنگران، کارگران چوب و راه آهن، وکلا و معماران و البته یک نویسنده. هیلی در رمان ریشه ها، کاری بسیار فراتر از بازگویی تاریخ خانواده ی خود کرده است. او به عنوان اولین نویسنده ی سیاه پوست آمریکایی که رد نیاکان خود را تا دور ترین نسل ها گرفته، موفق به آشکار کردن گذشته ی حدود 25میلیون آمریکایی آفریقایی تبار شده است. او از فرهنگی غنی و بسیار قدیمی سخن گفته که توسط برده داری تا مرز نابودی کامل پیش رفت. اما رمان ریشه ها، درنهایت، فقط سیاه پوستان یا سفیدپوستان را مخاطب قرار نمی دهد، بلکه تمامی مردم از همه ی نژادها می توانند از رمان ریشه ها بهره مند شوند، چرا که داستان این رمان، یکی از بهترین گواه ها در نشان دادن انعطاف پذیری و مقاومت انسان در شرایط سخت و دشوار است.
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۰۲
۱:۱۵
درباره ی کتاب ریشهها
«یکی از شاخصهای دیگر استعمار و استکبار این است که جنایت را نسبت به ملتها و نسبت به آحاد بشر مجاز میشمرند و اهمیت نمیدهند. این یکی از بلایای بزرگ استکبار در دوران جدید است.» بعد یک مثال روشن و مصداق معین هم بیان کردند که برخورد مستکبرین با بومیان آمریکا بود و برای دومینبار در سه ماه اخیر از یک کتاب خارجی اسم بردند و خواندن آن را مغتنم دانستند: رمان «ریشهها» نوشتهی آلکس هیلی. ایشان چندی پیش از این هم در دیدار با فرماندهان سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی از کتاب «نگاهی به تاریخ جهان» جواهر لعل نهرو با موضوع استعمار اسم برده بودند.
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۰۶
۱:۱۶
بازارسال شده از زیتون تلخ
Fatima Hassouna.mp3
۲۰:۳۷-۱۹.۳۵ مگابایت
اپیزود پنجم: #فاطمه_حسونه
کاری از حوزه هنری انقلاب اسلامیگوینده و سرپرست نویسندگان: محمدرضا ابوالحسنینویسنده: ریحانه غفاریطراحی و ترکیب صدا: علی سادات تهیه کننده: امیر مهریزدان
با ما در کانال پادکست «زیتون تلخ» همراه باشید؛
تلگرام/ ایتا/ بله
کاری از حوزه هنری انقلاب اسلامیگوینده و سرپرست نویسندگان: محمدرضا ابوالحسنینویسنده: ریحانه غفاریطراحی و ترکیب صدا: علی سادات تهیه کننده: امیر مهریزدان
تلگرام/ ایتا/ بله
۱۰
۲:۵۷
بازارسال شده از پادکست حرف بسیار
۱۰
۱۱:۰۱
بازارسال شده از پادکست حرف بسیار
قسمت 3-تنها راه، نگاهِ خدا.m4a
۰۱:۱۸:۴۷-۱۸.۷۱ مگابایت
زمان شما برای ما ارزشمند است
برای همین «حَرْف بِسیارْ» را ساختهایم و ادامهاش میدهیم تا وقت طلاییتان خرج حرفهای تکراری نشود؛ پادکستی کوتاه، شفاف و عمیق برای لحظاتی که میخواهید با شنیدن یک روایت واقعی، کمی سبکتر شوید.
قسمت ۳ فصل ۱تنها راه، نگاهِ خدا
این قسمت دربارهی چیست؟اگر این روزها حس میکنی هیچ حرفی دلت را آرام نمیکند و قلبت زیر بارِ اینهمه خبر، شلوغی و بلاتکلیفی خسته شده، این قسمت را برای تو ضبط کردهایم؛ برای تویی که شاید نصفشبها بیصدا اشکت میریزد و خودت هم دقیق نمیدانی چرا، فقط تهِ دلَت یک «یا خدا…» گیر کرده و بیرون نمیآید.با این که هزار بار دیدهای آخرِ این دنیا نه پول میماند، نه مدرک، نه تکنولوژی، نه پست و مقام، باز هم دلت را به همهچیز و همهکس بستهای جز او؛ درحالی که آن آرامشِ عمیقی که دنبالش میدوی، فقط در همان لحظهای پیدا میشود که آدم خسته مینشیند یک گوشه، اشکش را قورت نمیدهد و از تهِ جان میگوید: «خدایا… فقط تو.»در این قسمت، من کنار «محمد جعفری» نشستهام؛ دانشجوی کارشناسی «تولید سیما» که سالها پشت دوربین و پای تدوین بعضی برنامههای تلویزیونی بوده و فضای رسانهای را از نزدیک چشیده و نقد کرده، اما اینجا نه از تکنیک و تصویر، که از یک درد عمیقتر حرف میزنیم: اینکه چرا هر وقت در هم میشکنیم تازه یادِ خدا میافتیم، اما همین که کمی حالمان بهتر میشود، دوباره فراموشش میکنیم؛ چرا با اینکه میدانیم آخرِ خط، جز او هیچکس نمیماند، باز از او دور میشویم و دلمان را جایِ دیگری گرو میگذاریم.اگر این سؤالها شبیهِ حالِ این روزهای توست، هندزفری را بگذار و بیا کنارِ ما اشک بریز؛ امروز که این قسمت را میشنوی، قرار نیست قوی باشی، قرار نیست خودت را جمعوجور نگه داری. بگذار فروبریزی، بگذار اشکت هرقدر خواست جاری شود، بگذار در خدا غرق شوی… شاید همین چند قطره اشک، آغازِ یک برگشتنِ جدی به همان خدایی باشد که سالهاست دلت عمیقاً برایش تنگ مانده.
چرا این پادکست؟چون وسط این همه خبر و تحلیل، چیزی که کم داریم «روایت آدمها»ست؛ روایتهایی که اگر همان موقع شنیده نشوند، از دست میروند.چون جنگ فقط تیتر نیست؛ ردش میافتد روی زندگی، روی انتخابها، روی ترسها و امیدها. اینجا قرار نیست از بالا دربارهی زندگی حرف بزنیم؛ قرار است خود زندگی را از زبان آدمها بشنوید.چون شنیدن تجربهی واقعی، کمک میکند کمتر حدس بزنیم و کمتر قضاوت کنیم. وقتی فهم جای قضاوت را بگیرد، آدم آرامتر میشود. نه با شعار؛ با شنیدن.و چون خیلی وقتها فکر میکنیم تنهاییم، اما پای روایت که مینشینیم میفهمیم تنها نیستیم. همین، خودش یک جور آرامش است.
کجا میتوانید ما را پیدا کنید؟اگر اینترنت یاری کند: بله، ایتا، روبیکا، تلگرام، شنوتو، کستباکس، گوگل پادکست، نوار، فیدیبو، طاقچهآیدی ما در همهجا: @harfbesyar
همتیمیهای «حَرْف بِسیارْ»:منیف، حسین براتی، مجتبی باقری، محمدمهدی فراهانی، نازنین زهرا مقدم، صدرا حاجعلی، محمد جعفری، مهری عبیدی و…این پادکست، حاصل کمک و تلاش همین همتیمیهاست؛ دقت و وسواس آنهاست که کار را سر پا و شنیدنی نگه داشته. اگر «حَرْف بِسیارْ» به دلتان نشست، همینجا یک تشویق بلند نثارشان کنید؛ حق واقعیشان است.
کتابی ننوشتهام که نامش را در صفحهی تقدیمش بنشانم؛ اما این پادکست را با تمام دلم تقدیم میکنم به مادرم. برای بودن من، صبورانه و بیدریغ زحمت کشیده است.🩷
راه ارتباطی:برای نقد، پیشنهاد، حمایت مالی و هر حرفی که فکر میکنید باید به ما برسد:
+989366728567
@harfbesyar
این قسمت دربارهی چیست؟اگر این روزها حس میکنی هیچ حرفی دلت را آرام نمیکند و قلبت زیر بارِ اینهمه خبر، شلوغی و بلاتکلیفی خسته شده، این قسمت را برای تو ضبط کردهایم؛ برای تویی که شاید نصفشبها بیصدا اشکت میریزد و خودت هم دقیق نمیدانی چرا، فقط تهِ دلَت یک «یا خدا…» گیر کرده و بیرون نمیآید.با این که هزار بار دیدهای آخرِ این دنیا نه پول میماند، نه مدرک، نه تکنولوژی، نه پست و مقام، باز هم دلت را به همهچیز و همهکس بستهای جز او؛ درحالی که آن آرامشِ عمیقی که دنبالش میدوی، فقط در همان لحظهای پیدا میشود که آدم خسته مینشیند یک گوشه، اشکش را قورت نمیدهد و از تهِ جان میگوید: «خدایا… فقط تو.»در این قسمت، من کنار «محمد جعفری» نشستهام؛ دانشجوی کارشناسی «تولید سیما» که سالها پشت دوربین و پای تدوین بعضی برنامههای تلویزیونی بوده و فضای رسانهای را از نزدیک چشیده و نقد کرده، اما اینجا نه از تکنیک و تصویر، که از یک درد عمیقتر حرف میزنیم: اینکه چرا هر وقت در هم میشکنیم تازه یادِ خدا میافتیم، اما همین که کمی حالمان بهتر میشود، دوباره فراموشش میکنیم؛ چرا با اینکه میدانیم آخرِ خط، جز او هیچکس نمیماند، باز از او دور میشویم و دلمان را جایِ دیگری گرو میگذاریم.اگر این سؤالها شبیهِ حالِ این روزهای توست، هندزفری را بگذار و بیا کنارِ ما اشک بریز؛ امروز که این قسمت را میشنوی، قرار نیست قوی باشی، قرار نیست خودت را جمعوجور نگه داری. بگذار فروبریزی، بگذار اشکت هرقدر خواست جاری شود، بگذار در خدا غرق شوی… شاید همین چند قطره اشک، آغازِ یک برگشتنِ جدی به همان خدایی باشد که سالهاست دلت عمیقاً برایش تنگ مانده.
کتابی ننوشتهام که نامش را در صفحهی تقدیمش بنشانم؛ اما این پادکست را با تمام دلم تقدیم میکنم به مادرم. برای بودن من، صبورانه و بیدریغ زحمت کشیده است.🩷
راه ارتباطی:برای نقد، پیشنهاد، حمایت مالی و هر حرفی که فکر میکنید باید به ما برسد:
۸
۱۱:۰۱
ذکر روز شنبه به اسم رسول خدا (ص) است. روایت شده که در این روز زیارت حضرت رسول الله(ص) خوانده شود که خواندنش موجب بینیازی میشود.
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۰۴
۰:۵۴
وقتی مهتاب گم شد اثری است به قلم حمید حسام که در آن خاطرات علی خوشلفظ را به رشتۀ تحریر درآورده است. اما این خاطرات بیش از آن که شرح زندگانی وی باشد، یک تصویرسازی دقیق و دست اول از اتفاقی است تاریخی که سرنوشت گروه گستردهای از مردم ایران را تحت تأثیر قرار داد. زندگی علی خوشلفظ هم یکی از آن زندگیهای پر فرازونشیب است که در بحبوبۀ این حوادث دچار تغییر شد.بریدهای از کتاب وقتی مهتاب گم شد:
رفیقی داشتم که میگفت: «اینجا جزیرۀ مجنون جای دیوانههاست. دیوانههایی که عاشقاند. عاشقانی که میخواهند از راه میانبر به خدا برسند.» تابستان سال 1365 بود و من با این رفیق راه، راه را گم کرده بودم. کجا؟ در جزیرۀ مجنون؛ وقتی که از خط برمیگشتیم. همان دمدمای صبح. گرما بالای سی درجه بود و رطوبت هوا بالای هفتاد درصد و ما برای رهایی از گرما و شرجی، بالاپوشمان، فقط یک زیرپیراهن سفید و خیس بود. آنجا، کسی را دیدم که کلاه پشمی زمستانی را تا پایین ابرو پایین کشیده و کنار نیزارها دراز به دراز خوابیده بود. نگاه عاقل اندر سفیهی به او کردم و به رفیقم گفتم: «راست گفتی که مجنون جای دیوانههاست.»
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۹۷
۱:۰۲
درباره ی کتاب وقتی مهتاب گم شد
بسماللهالرّحمنالرّحیم
بچّههای همدان؛ بچّههای صفا و عشق و اخلاص؛ مردان بزرگ و بیادّعا؛ یاران حسین (علیهالسّلام)؛ یاوران دین خدا .. و آنگاه مادران؛ مردآفرینان شجاع و صبور .. و آنگاه فضای معنویّت و معرفت؛ دلهای روشن، همّتها و عزمهای راسخ؛ بصیرتها و دیدهای ماورائی .. اینها و بسی جویبارهای شیرین و خوشگوار دیگر از سرچشمهی این روایت صادقانه و نگارش استادانه، کام دل مشتاق را غرق لذّت میکند و آتش شوق را در آن سرکشتر میسازد.راوی، خود یک شهید زنده است. تنِ بشدّت آزردهی او نتوانسته از سرزندگی و بیداری دل او بکاهد، و الحمدلله ربّ العالمین. نویسنده نیز خود از خیل همین دلدادگان و تجربهدیدگان است. بر او و بر همهی آنان گوارا باد فیض رضای الهی؛ انشاءالله.دربارهی نگارش این کتاب، آنچه نوشتم کم است؛ لطف این نگارش بیش از اینها است. مقدّمهی کتاب یک غزل به تمام معنی است. 95/10/18
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۱۴۵
۱:۰۲
ذکر روز یکشنبه به اسم امیرالمومنین علیهالسلام و حضرت زهرا (س) است. روایت شده که در این روز زیارت حضرت امیرالمؤمنین(ع) و زیارت حضرت زهرا(س) خوانده شود که خواندن آن موجب فتح و نصرت میشود.
#مرکز_رسانه_ی_کتاب_پنج_و_هفت #کتاب_خوب_اینجاست
۷۵
۱:۵۰