عکس پروفایل خانه ادبیات نوجوانخ

خانه ادبیات نوجوان

۱۷۱ عضو
خانه ادبیات نوجوان
undefined به نام خداوند بخشنده و مهربان 🧹 «مگه روی پیشونی من نوشته کوزت؟!» فکر کنید کسی یک خروار کار کوزت‌گونه دارد و شما هم از او کار دیگری می‌خواهید. در این شرایط، او هم احتمالا برمی‌گردد و چنین سوالی را می‌پرسد! شما هم شاید چپ‌چپ نگاهش کنید و روی پیشانی یا لپ‌هایش دنبال چیزی که از آن حرف می‌زند بگردید تا ببینید او واقعا کوزت است یا نه. 🪧 اگر این شرایط برایتان پیش نیامده باشد، باید حداقل یکی دوبار تجربه این بازی بامزه را داشته باشید: این‌که با دوستان‌تان دور هم بنشینید و با توجه به خصوصیات هر نفر، برچسب یا کلمه‌ای را روی پیشانی‌اش بچسبانید تا آن را حدس بزند! undefined این بازی سرگرم‌کننده، دقیقا کاری است که ما امروز به مناسبت روز استیکر، با شخصیت‌هایی از دنیای کتاب‌ها انجام داده‌ایم. آن‌ها هم‌بازی‌های خیلی خوبی برای این کار بودند. برای هرکدام کلمه‌ای انتخاب کردیم و به آن‌ها چسباندیم! اگر می‌خواهید بدانید که روی پیشانی هرکسی چه برچسبی زده‌ایم؛ ورق بزنید و اسلایدهای این پست را بخوانید! پ.ن: یادمان رفت بپرسیم! شما بودید، به چه شخصیتی چه برچسبی می‌چسباندید و چرا؟ (دو نمره!) undefined‌نشانی خانه ادبیات نوجوان در شبکه‌های اجتماعی: بله | ایتا | اینستاگرام | تلگرام | وب‌سایت
thumbnail
undefined۵

۵۲۹

۱۶:۴۳

خانه ادبیات نوجوان
undefined به نام خداوند بخشنده و مهربان 🧹 «مگه روی پیشونی من نوشته کوزت؟!» فکر کنید کسی یک خروار کار کوزت‌گونه دارد و شما هم از او کار دیگری می‌خواهید. در این شرایط، او هم احتمالا برمی‌گردد و چنین سوالی را می‌پرسد! شما هم شاید چپ‌چپ نگاهش کنید و روی پیشانی یا لپ‌هایش دنبال چیزی که از آن حرف می‌زند بگردید تا ببینید او واقعا کوزت است یا نه. 🪧 اگر این شرایط برایتان پیش نیامده باشد، باید حداقل یکی دوبار تجربه این بازی بامزه را داشته باشید: این‌که با دوستان‌تان دور هم بنشینید و با توجه به خصوصیات هر نفر، برچسب یا کلمه‌ای را روی پیشانی‌اش بچسبانید تا آن را حدس بزند! undefined این بازی سرگرم‌کننده، دقیقا کاری است که ما امروز به مناسبت روز استیکر، با شخصیت‌هایی از دنیای کتاب‌ها انجام داده‌ایم. آن‌ها هم‌بازی‌های خیلی خوبی برای این کار بودند. برای هرکدام کلمه‌ای انتخاب کردیم و به آن‌ها چسباندیم! اگر می‌خواهید بدانید که روی پیشانی هرکسی چه برچسبی زده‌ایم؛ ورق بزنید و اسلایدهای این پست را بخوانید! پ.ن: یادمان رفت بپرسیم! شما بودید، به چه شخصیتی چه برچسبی می‌چسباندید و چرا؟ (دو نمره!) undefined‌نشانی خانه ادبیات نوجوان در شبکه‌های اجتماعی: بله | ایتا | اینستاگرام | تلگرام | وب‌سایت
thumbnail
undefined۵

۵۲۹

۱۶:۴۳

خانه ادبیات نوجوان
undefined به نام خداوند بخشنده و مهربان 🧹 «مگه روی پیشونی من نوشته کوزت؟!» فکر کنید کسی یک خروار کار کوزت‌گونه دارد و شما هم از او کار دیگری می‌خواهید. در این شرایط، او هم احتمالا برمی‌گردد و چنین سوالی را می‌پرسد! شما هم شاید چپ‌چپ نگاهش کنید و روی پیشانی یا لپ‌هایش دنبال چیزی که از آن حرف می‌زند بگردید تا ببینید او واقعا کوزت است یا نه. 🪧 اگر این شرایط برایتان پیش نیامده باشد، باید حداقل یکی دوبار تجربه این بازی بامزه را داشته باشید: این‌که با دوستان‌تان دور هم بنشینید و با توجه به خصوصیات هر نفر، برچسب یا کلمه‌ای را روی پیشانی‌اش بچسبانید تا آن را حدس بزند! undefined این بازی سرگرم‌کننده، دقیقا کاری است که ما امروز به مناسبت روز استیکر، با شخصیت‌هایی از دنیای کتاب‌ها انجام داده‌ایم. آن‌ها هم‌بازی‌های خیلی خوبی برای این کار بودند. برای هرکدام کلمه‌ای انتخاب کردیم و به آن‌ها چسباندیم! اگر می‌خواهید بدانید که روی پیشانی هرکسی چه برچسبی زده‌ایم؛ ورق بزنید و اسلایدهای این پست را بخوانید! پ.ن: یادمان رفت بپرسیم! شما بودید، به چه شخصیتی چه برچسبی می‌چسباندید و چرا؟ (دو نمره!) undefined‌نشانی خانه ادبیات نوجوان در شبکه‌های اجتماعی: بله | ایتا | اینستاگرام | تلگرام | وب‌سایت
thumbnail
undefined۵

۵۳۰

۱۶:۴۳

thumbnail
[به نام خداوند بخشنده و مهربان]

undefined حواس‌تان به تقویم هست دیگر؟ چیزی به اربعین امسال نمانده است. این یعنی چشم به هم زدیم و پنج‌سال از اولین اربعینی که «کاروان کلمات» را راهی کردیم گذشت!
undefined غرض از مزاحمت این است که اطلاع دهیم ما خانه‌ادبیاتی‌ها، شکر خدا امسال هم کاروانی از جنس کلمات داریم. پنجمین شمارهٔ نشریه اربعینی خانه ادبیات نوجوان -با یک ویژه‌نامه- خیلی زود منتشر می‌شود. پس حواس‌تان به کانال باشد تا داغ داغ، آن را بخوانید و همراه این کاروان دوست‌داشتنی شوید.

undefined @khane_adabiat_nojavan
undefined۱
undefined۲
undefined۳

۴۵۷

۲۱:۱۸

thumbnail
[به نام خداوند بخشنده و مهربان]
به رسم سال‌های پیشین، «کلمات» -ارزشمندترین دارایی‌مان را- در کاروانی گرد هم آوردیم تا خودشان را به هزاروسیصدوهشتادوپنجمین اربعین امام حسین (ع) برسانند.
«قبلاً جایی در دفتر روزنوشت‌هایم نوشته بودم: «کاروان کلمات، بوی گردوخاک مسیر مشایه را می‌دهد. بوی پارچۀ کتیبه‌های نو و کهنه، عطر دود اسپند، گرمای چای روضه، همهمۀ زوار، همۀ اینها را می‌شود لابه‌لای خطوط و کلماتش دید و شنید و پیدا کرد.»
آن‌موقع، هنوز کاروان امسال‌مان را آمادۀ حرکت نکرده بودیم. حالا که کار انجام شده و شمارۀ پنجم «کاروان کلمات» هم پیش روی ماست، بیشتر به چیزی که در دفترم نوشته‌ام اطمینان دارم!»
بعد از بالاوپایین‌های بسیار، بعد از روزها و ساعت‌ها تلاش شبانه‌روزی اهالی خانه ادبیات، حالا کلمات ما مهمان نگاه‌تان هستند تا شما را به دریای بی‌کران زائران اباعبدالله (ع) متصل کنند. اگر جویباری از قلب‌تان جاری شد و به آن دریای زلال رسید، یعنی کاروان ما به منزل رسیده است.
این شما و این شمارهٔ پنجم «کاروان کلمات» که داغ‌داغ از تنور درآمده است!
@khane_adabiat_nojavan
undefined۲۲

۱.۴K

۶:۲۰

thumbnail
به نام خداوند بخشنده مهربان
undefined همه‌ چیز کاملا مهیاست؛ حتی مدادهای مشکی‌مان هم قرار است پا در رکاب بگذارند تا در کاروانی از کلمات به سوی مقصد عشق حرکت کنیم.
کارگاه روایت‌نویسی " مداد مشکی" دورهمی و مجلس کوچکی است برای آن‌هایی که دوست دارند روایت شخصی خود را از کسی قلم بزنند که تاکنون همگان را حیرت زده حماسه خود کرده است.ما کنار هم مدادهای مشکی‌مان را دست می‌گیریم، کلمه‌هایمان را تراش می‌دهیم و سیاهه‌ای آکنده از حب آقای خوب جهان که ما را کنار هم جمع کرده می‌نویسیم.

قرارمانسه شنبهساعت ۱۷ الی ۱۹ بعد از ظهردر محیط گوگل میتورق و مداد مشکی فراموش نشود.
ویژه نوجوانان
برای همراه شدن در این لینک ثبت‌نام کنیدhttps://survey.porsline.ir/s/qcjJeVoM
@khane_adabiat_nojavan
undefined۱

۲.۲K

۱۱:۵۳

thumbnail
شهر شما را نمی‌دانم، ولی این وقت سال، جمعیت شهر ما به وضوح کمتر می‌شود. خیابانها خلوت‌تر به نظر می‌رسند و ترافیک‌ها سبک‌تر. این‌جور وقتها حرصم می‌گیرد و بین خودمان باشد؛ حسادتم گل می‌کند! اصلا حالا که آنها رفته‌اند و ما را نبرده‌اند، کاروان خودمان را راه می‌اندازیم. مثل آدم‌های توی مشایه، از جاهای مختلف دور هم جمع می‌شویم: قم، تهران، همدان، یزد، اهواز و... . می‌آییم تا عمودعمود به سمت کربلا حرکت کنیم. با این فرق که اگر بقیه پیاده این مسیر را می‌روند، ما سوار قالیچۀ جادویی کلمات می‌شویم. یکی روایت‌نویس کاروان‌مان میشود، یکی آشپز، یکی عکاس، یکی موکبدار و... .
دریافت کاروان کلمات ۱۴۰۴
undefined۲۰

۱.۱K

۲۰:۱۸

کاروان+کلمات 1404.pdf

۱۶.۹۳ مگابایت

undefined بفرمایید «شمارۀ ششم کاروان کلمات» و سوار قالیچۀ ما شوید! شاید از این بالا، چیزهایی ببینیم که آن پایین و در شلوغی راه، از چشم آدمها مخفی میماند. شاید سریعتر از همه برسیم و از همهشان جلو بزنیم! با هر کلمه یک قدم و با هر خط، یک عمود.
@khane_adabiat_nojavan
undefined۲
undefined۴
undefined۸

۹۴۸

۲۰:۲۷

خانه ادبیات نوجوان
undefined شهر شما را نمی‌دانم، ولی این وقت سال، جمعیت شهر ما به وضوح کمتر می‌شود. خیابانها خلوت‌تر به نظر می‌رسند و ترافیک‌ها سبک‌تر. این‌جور وقتها حرصم می‌گیرد و بین خودمان باشد؛ حسادتم گل می‌کند! اصلا حالا که آنها رفته‌اند و ما را نبرده‌اند، کاروان خودمان را راه می‌اندازیم. مثل آدم‌های توی مشایه، از جاهای مختلف دور هم جمع می‌شویم: قم، تهران، همدان، یزد، اهواز و... . می‌آییم تا عمودعمود به سمت کربلا حرکت کنیم. با این فرق که اگر بقیه پیاده این مسیر را می‌روند، ما سوار قالیچۀ جادویی کلمات می‌شویم. یکی روایت‌نویس کاروان‌مان میشود، یکی آشپز، یکی عکاس، یکی موکبدار و... . دریافت کاروان کلمات ۱۴۰۴
با پیشنهاد این مطلب به مجله بله، کمک کنید نوجوانان بیشتری به کاروان کلمات بپیوندند.
undefined۴

۳۰۹

۸:۰۸

خانه ادبیات نوجوان این روزها مثل همه شما داغ‌دار و دل‌نگران وطن است. یکی از اهالی این خانه اما این داغ را به گونه‌ای دیگر تجربه می‌کند: سعیده، نوجوان ۱۸ ساله خانه ادبیات در روزهای نخست جنگ پدرش را از دست داد. او حالا دست به قلم شده و روایت‌ خود را از این روزهای سخت ثبت می‌کند.
این روایت‌های خواندنی، مهم و ارزشمند را از دست ندهید:
«روزنوشت سعیده»می‌نویسم، برای ایران و برای باباhttps://ble.ir/Saeedehghe
undefined۱۷

۱۷۰

۱۵:۴۲