لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل خاطرات سمی ماماناخ
۱۵.۱ هزار عضو

خاطرات سمی مامانا

خاطرات طنز دوران بارداری، زایمان و بچه‌داری‌‌تون رو برامون بفرستید🥰
مامان‌ادمینundefined@mamanadmin
مشاهده در وب بله
۳۰ مهر
thumbnail
من روزی ۱۲ میلیون تو این خونه فقط سالاد درست میکنم، کیه که قدر بدونهundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
»نهنگِ ساکن آب های آرام«@khaterat_mamana
undefined۱۰۸
undefined۸
undefined۶
undefined۲

۲.۲K

۱۱:۵۵

پسرم آرنجش خورد به صندلی درد گرفت،موقع خواب بهم گفت وقتی من خوابم برد هم سرمو روغن بزن هم زانوی دستموundefinedundefined
#مخاطب @khaterat_mamana
undefined۱۳۲
undefined۴
🥳۲

۲.۱K

۱۱:۵۶

حدود ۱۶ ساله بودم یک ضبط صوت بزرگ دوکاسته ، دو لبه داشتیم یک روز گیر کرد من کامل بازش کردم بستمش یک لبه برگردون اضافه آوردمundefinedیکبار هم آباژور درست کردم با این لامپ کوچولو ها که تو کتاب علوم هست خیلی کوچیک هاش با سیم وصلش کردم به برق خونه تحمل نکرد ترکید برق خونه هم اتصالی کردخانم هستمundefined
#مخاطب @khaterat_mamana
undefined۸۱
undefined۳

۱.۶K

۱۹:۰۵

من یبار رفتم شیش هفت تا پستونک برای بچه نداشته مهمون نداشتمون خریدمundefinedفکر کردم از این ابنبات های طرح پستونکه وقتی مغازه دار گفت اونا پستونکن شما که بچه کوچیک ندارید نخواستم کم بیارم گفتم مهمون داریم برای بچه اونا میخرم مامانم برد پس داد گفته بود بهش گفتم پستونکه شما بچه ندارید گفت برای مهمونمون میخوام دیگه منم دادم بیاره مامانم سپرده بود هروقت از هرچی زیاد خواست نده بهش بعد اون وقتی چیز زیادی میخواستم بخرم میگفت مامانت میدونه یا مهمون داریدundefinedundefinedundefined
#مخاطب @khaterat_mamana
undefined۹۸
undefined۲

۱.۶K

۱۹:۰۵

بابابزرگ خدا بیامرزم کلی گاو و گوسفند داشت ، وقتی براشون علوفه میآورد خالیشون میکرد توی حیاط منو دختر عموم هم می‌رفتیم رو پشت بود میپریدیم وسطشون undefined یه کیفی میداد ( الان که فکرش رو میکنم میگم مامانا چطور اجازه میدادن ما از این کارا بکنیم ، نمیگفتن یه شیشه ای ، ماری ، عقربی بینشون هست )
#مخاطب @khaterat_mamana
undefined۶۶
undefined۵
undefined۵
undefined۲
undefined۱

۱.۵K

۱۹:۰۶

عموم داشت بالای خونه بابا‌بزرگم خونه می‌ساخت، یه داربست درست کرده بودن با چوب، یه سطلم با طناب بهش وصل کرده بود شن و سیمان باهاش می‌کشیدن بالا، پسر عموها، ما دخترا رو میذاشتن تو سطل می‌کشیدن بالا پشت بوم ( چرا ما اعتماد میکردیم به پسر عموها؟!undefined مامانا کجا بودن ؟!undefined)
#مخاطب @khaterat_mamana
undefined۷۹
undefined۱۵
undefined۱

۱.۶K

۱۹:۰۶

یه بارم بابام تازه از سفر خارجکی برگشته بود( اون جا کار میکرد)، کلی سوغات آورده بود از لباس و صابون و شکلات و کلی موگیر پروانه‌ای برای من (از هر کدوم هم زیاد می‌آورد) فرداش که همه خواب بودن من یه عالمه‌شون رو برداشتم ریختم توی یه نایلون بزرگ، کشون کشون با خودم بردم تو محله بین دوستا و همسایه‌ها تقسیم کردم undefinedundefined( لازمه بگم چه بلایی سرم اومد ؟undefined)
#مخاطب @khaterat_mamana
undefined۷۹
undefined۶
undefined۱

۱.۷K

۱۹:۰۶

خاطرات سمی مامانا
یه بارم بابام تازه از سفر خارجکی برگشته بود( اون جا کار میکرد)، کلی سوغات آورده بود از لباس و صابون و شکلات و کلی موگیر پروانه‌ای برای من (از هر کدوم هم زیاد می‌آورد) فرداش که همه خواب بودن من یه عالمه‌شون رو برداشتم ریختم توی یه نایلون بزرگ، کشون کشون با خودم بردم تو محله بین دوستا و همسایه‌ها تقسیم کردم undefinedundefined( لازمه بگم چه بلایی سرم اومد ؟undefined) #مخاطب @khaterat_mamana
thumbnail
گیف
۰۰:۰۲
undefined۴۶
undefined۲
undefined۱

۱.۷K

۱۹:۰۶

۱ آبان
thumbnail
اندراحوالات اختراعات ماماناundefined@khaterat_mamana
undefined۴۸
undefined۸

۹۳۶

۹:۵۶

thumbnail
یه بازی جذاب که باعث تقویت نیام کف پا و رفع صافی کف پا میشه
#بازیکانال خاطرات سمی مامانا@khaterat_mamana
undefined۱۶

۹۲۳

۹:۵۹