در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
#حکایت قدیمی
️
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﺵ ﺭا ﺑﺎ ﺑﺎﻏﺒﺎﻧﯽ ﻭ ﺑﯿﻞ ﺯﺩﻥ ﮔﺬﺭانده بود ﺗﺎ ﺳﻪﻓﺮﺯﻧﺪﺶ ﺑﺎ ﺁﺑﺮﻭ ﻭ ناﻥ ﺣﻼﻝ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺸﻦﯾک ﺷﺐ ﺣﺲ ﻏﺮﯾﺒﯽ ﮑﺮﺩرفت ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮔﺶ. ﭘﺴﺮ ﺗﺎ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﭘﺪﺭﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﻤاﻥ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺁﺑﺮﻭﻡ میرهﭘﺪﺭﮔﻔﺖ : ﭼﺸﻢ ﺁﺑﺮﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﻬﻤﻪ
ﺭﻓﺖ ﻣﻨﺰﻝ ﭘﺴﺮ ﺩﻭﻡ ، ﭘﺴﺮ ﺭﻭ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﻭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﻤﻮﻥﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺯﻧﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺟﻨﺎﻗﺎﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﺑﺒﯿنند ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﺁﺑﺮﻭﯼﻣﻦ ﺩﺭ ﺧﻄﺮﻩﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ : ﭼﺸﻢ ﺁﺑﺮﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﻬﻤﻪﺭﻓﺖ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺧﺘﺮ
ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮔﻔﺖ : ﭘﺪﺭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﺭﻭﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﻫﻤﺶ ﻃﻌﻨﻪ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺟﻠﻮ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩه اﺵ ﺁﺑﺮﻭﻡ ﻣﯿﺮﻩﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺁﺑﺮﻭﯼ ﺗﻮ ﻣﻬﻤﻪ
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺭﻓﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭﺵ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﯼ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭ و همسفر ﺳﺎﻟﻬﺎی گذشته ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﻢ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﺑﺮﻭ ﺑﻮﺩﻡ ، ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﺧﺎﻧﻪ، ﮐﺎﺭ، ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﭼﺮﺍ ﻣﻦﺁﺑﺮﻭ ﻧﺪﺍﺭﻡ؟!
ﭼﺮﺍ ﻫﻤﺶ ﺁﺑﺮﻭﯾﻢ ﺭﺍ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺁﺑﺮﻭﯼ ﺁﻧﻬﺎﻣﻬﻤﻪ و....
ﻗﺪﺭ ﭘﺪﺭ و ﻣﺎﺩﺭها ﺭا ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺪاﻧﯿﻢ#بصیرتخوشاب @khoshab1
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻤﺮﺵ ﺭا ﺑﺎ ﺑﺎﻏﺒﺎﻧﯽ ﻭ ﺑﯿﻞ ﺯﺩﻥ ﮔﺬﺭانده بود ﺗﺎ ﺳﻪﻓﺮﺯﻧﺪﺶ ﺑﺎ ﺁﺑﺮﻭ ﻭ ناﻥ ﺣﻼﻝ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺸﻦﯾک ﺷﺐ ﺣﺲ ﻏﺮﯾﺒﯽ ﮑﺮﺩرفت ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﭘﺴﺮ ﺑﺰﺭﮔﺶ. ﭘﺴﺮ ﺗﺎ ﭼﺸﻤﺶ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ : ﭘﺪﺭﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﻤاﻥ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳﺖ ﺗﻮ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺁﺑﺮﻭﻡ میرهﭘﺪﺭﮔﻔﺖ : ﭼﺸﻢ ﺁﺑﺮﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﻬﻤﻪ
ﺭﻓﺖ ﻣﻨﺰﻝ ﭘﺴﺮ ﺩﻭﻡ ، ﭘﺴﺮ ﺭﻭ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﻭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻧﻤﻮﻥﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺯﻧﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺟﻨﺎﻗﺎﻡ ﺍﯾﻨﺠﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﺑﺒﯿنند ﻣﺴﺨﺮﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﻭ ﺁﺑﺮﻭﯼﻣﻦ ﺩﺭ ﺧﻄﺮﻩﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ : ﭼﺸﻢ ﺁﺑﺮﻭﯼ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﻬﻤﻪﺭﻓﺖ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺧﺘﺮ
ﺩﺧﺘﺮ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮔﻔﺖ : ﭘﺪﺭ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﺷﻮﻫﺮﻡ ﺍﮔﺮ ﺗﻮ ﺭﻭﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻭﺿﻊ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﻫﻤﺶ ﻃﻌﻨﻪ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺟﻠﻮ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩه اﺵ ﺁﺑﺮﻭﻡ ﻣﯿﺮﻩﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺁﺑﺮﻭﯼ ﺗﻮ ﻣﻬﻤﻪ
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺭﻓﺖ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭﺵ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﯼ ﮐﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭ و همسفر ﺳﺎﻟﻬﺎی گذشته ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﻢ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺁﺑﺮﻭ ﺑﻮﺩﻡ ، ﺩﺭ ﻣﺪﺭﺳﻪ، ﺧﺎﻧﻪ، ﮐﺎﺭ، ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﭼﺮﺍ ﻣﻦﺁﺑﺮﻭ ﻧﺪﺍﺭﻡ؟!
ﭼﺮﺍ ﻫﻤﺶ ﺁﺑﺮﻭﯾﻢ ﺭﺍ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺁﺑﺮﻭﯼ ﺁﻧﻬﺎﻣﻬﻤﻪ و....
۳۰
۲:۲۲
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
اینترنشنال و نسخهی ژاپنیِ پیشرفت: بمب ببار، خاکستر بخور، الاغ شو!
به گزارش بصیرتخوشاب راستش را بخواهید، هر وقت اسم «اینترنشنال» میآید، یاد شهربازیِ پینوکیو میافتم؛ جایی که بچههای فراری از کلاسِ منطق و درس، با چراغهای رنگارنگ فریب میخوردند و آخرش الاغ میشدند و سواری می دادن و بار می بردند.
اما اینترنشنالِ امروز، از یک شهربازیِ ساده فراتر رفته و تبدیل شده به آزمایشگاهِ ساختِ الاغِ هستهای!
یعنی نه فقط شما را الاغ میکنند، بلکه با لبخند به شما میگویند: «چه خوب که الاغ شدی، حالا بیا جلوی دوربین و از بمباتمی که قرار است بیندازیم تعریف کن!»
پرده اول: شهربازیِ تروریسم اقتصادی
اینترنشنال، آنطور که اسناد و تحلیلها نشان میدهد، با پولِ سعودی و همصدایی با تلآویو در اسرائیل ، به جنگِ روانیِ تمامعیار علیه ایران مشغول است.
این رسانه نه فقط یک شبکهی خبری، که یک کارزارِ ترکیبیِ تروریسمِ اقتصادی و روانی است. تحریمهای آمریکا را نه به عنوان جنایتِ اقتصادی علیه یک ملت، که به عنوان «دادگستریِ بینالمللی» جلوه میدهند. یعنی اگر روزی یک خانوادهی ایرانی به خاطر گرانیِ دارو و تحریم های آمریکا، فرزندش را از دست بدهد، اینترنشنال با کمالِ میل یک گزارشِ ۳۰ ثانیهای دربارهی «پیشرفتِ اقتصادیِ ایران تحت تحریم» پخش میکند! آن هم با همان لبخندی که برای نابودیِ تهران نگه داشتهاند.
پرده دوم: از تروریسمِ اقتصادی تا تروریسمِ هستهای
اما قضیه از تحریم که فراتر رفت، اینترنشنال نقاب از چهرهی واقعی خودش را برداشت. در فروردینماهِ امسال، علیحسین قاضیزاده، عضو تحریریهی اینترنشنال تروریست، در شبکهی اجتماعیِ ایکس، دونالد ترامپ را به «ترومنِ دوم» تشبیه کرد و خواستارِ بمبارانِ اتمیِ ایران، دقیقاً مشابه هیروشیما و ناکازاکی، شد.
بله، درست خواندید! یک رسانه که ادعای «حقوق بشر» دارد، از رئیسجمهورِ آمریکا میخواهد که ۲۰۰ هزار نفر ایرانی را یکجا خاکستر کند.
این همان «شهربازیِ پینوکیو» است که این بار به جای الاغ، نسلکشیِ هستهای را به عنوان «راهحلِ نهایی» پیشنهاد میدهد.
اما مگر یک رسانه میتواند چنین جنایتی را پیشنهاد کند؟ چرا که نه! وقتی بیبیسی و اینترنشنال هماهنگ با ترامپ، در یک پروپاگاندا، ادعا میکنند که «مردم ایران خودشان خواهانِ بمباران هستند»، دیگر همهچیز روشن است.
این یعنی یک جبههی رسانهایِ هماهنگ برای عادیسازیِ یک فاجعهی انسانیِ بیسابقه. روشی که قبلاً در ویتنام، عراق و افغانستان هم تست شده بود: اول رسانهها فضا را آماده میکنند، بعد بمبها میبارند.
پرده سوم: لبخند بر خاکسترِ تهران
جدیدترین شاهکارِ این شهربازی الاغ ها، برنامهای است که در آن، مجری با لبخند، محلههای تهران را یکییکی برمیشمارد و توضیح میدهد که هرکدام بعد از بمبِ اتم، چه شکلی خواهند شد. یک مجری که با اشتیاقِ یک راهنمایِ تور، از «خاکسترِ ونک» و «خاکسترِ تجریش» حرف میزند، آن هم با لبخندی که اگر در یک فیلمِ ترسناک بود، جایزهی بهترین بازیگرِ نقشِ منفی را میبرد.
کاربرانِ ایرانی در شبکههای اجتماعی به این مجری اعتراض کردند: «چطور دلت اومد درباره وطنت حتی تصور کنی که بمباران اتمی چه بلایی سرش میاره؟! چطور وجدانت قبول کرد دونه دونه اسم محلههای تهران رو بیاری و بگی این تعداد خاکستر میشن؟!» اما ظاهراً اینترنشنال تروریست برای وجدان، همانقدر ارزش قائل است که برای جانِ ایرانیها! یعنی صفرِ مطلق.
پرده چهارم: تئوریِ مضحکِ «پیشرفتِ به سبکِ ژاپن»!
و اما اوجِ حماقت و بیانسانیِ این شبکه، جایی است که با جدیت تمام، ادعا میکنند اگر آمریکا مثلِ ژاپن، روی ایران بمبِ اتم بیندازد، بازماندگان پیشرفت میکنند!

خب، بگذارید این «تحلیلِ هستهای» را هم با همان منطقِ الاغهایِ شهربازی بررسی کنیم:
اولاً، ژاپنِ ۱۹۴۵ یک کشورِ شکستخوردهی جنگی بود که امپراتورِ آن تسلیمِ بیقیدوشرط شده بود. ایرانِ ۲۰۲۶ اما کشوری است که وزیرِ خارجهی اسبقِ آن میگوید: «اگر بمب بیندازید، جنگِ جهانیِ سوم را شروع کردهاید». تفاوتِ یک کشورِ تسلیمشده با یک کشورِ آمادهی پاسخِ متقابل را متوجه میشوید؟
ثانیاً، هیروشیما و ناکازاکی با بمبهایِ ۱۵ و ۲۰ کیلوتنی نابود شدند. بمبهایِ امروزی اما ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ کیلوتن قدرت دارند. یعنی اگر کسی بخواهد «ترومنِ دوم» شود، نه دو شهر، که تمامِ کشور را با خاک یکسان میکند. آن وقت دیگر «پیشرفت» برای چه کسی؟ برای باکتریهایِ رادیواکتیو؟
ثالثاً، ژاپن بعد از بمب، تحتِ اشغالِ آمریکا قرار گرفت و عملاً استقلالِ سیاسیاش را دههها از دست داد. حالا سؤال این است: اینترنشنال برای ایرانیان چه آرزویی دارد؟ اشغال؟ وابستگی؟ یا همان «الاغشدن» در شهربازیِ پینوکیو؟
اینترنشنال، همان دشمن و تروریستی است که نقابِ رسانه دارد
ادامه دارد...#بصیرتخوشاب @khoshab1
به گزارش بصیرتخوشاب راستش را بخواهید، هر وقت اسم «اینترنشنال» میآید، یاد شهربازیِ پینوکیو میافتم؛ جایی که بچههای فراری از کلاسِ منطق و درس، با چراغهای رنگارنگ فریب میخوردند و آخرش الاغ میشدند و سواری می دادن و بار می بردند.
اما اینترنشنالِ امروز، از یک شهربازیِ ساده فراتر رفته و تبدیل شده به آزمایشگاهِ ساختِ الاغِ هستهای!
یعنی نه فقط شما را الاغ میکنند، بلکه با لبخند به شما میگویند: «چه خوب که الاغ شدی، حالا بیا جلوی دوربین و از بمباتمی که قرار است بیندازیم تعریف کن!»
پرده اول: شهربازیِ تروریسم اقتصادی
اینترنشنال، آنطور که اسناد و تحلیلها نشان میدهد، با پولِ سعودی و همصدایی با تلآویو در اسرائیل ، به جنگِ روانیِ تمامعیار علیه ایران مشغول است.
این رسانه نه فقط یک شبکهی خبری، که یک کارزارِ ترکیبیِ تروریسمِ اقتصادی و روانی است. تحریمهای آمریکا را نه به عنوان جنایتِ اقتصادی علیه یک ملت، که به عنوان «دادگستریِ بینالمللی» جلوه میدهند. یعنی اگر روزی یک خانوادهی ایرانی به خاطر گرانیِ دارو و تحریم های آمریکا، فرزندش را از دست بدهد، اینترنشنال با کمالِ میل یک گزارشِ ۳۰ ثانیهای دربارهی «پیشرفتِ اقتصادیِ ایران تحت تحریم» پخش میکند! آن هم با همان لبخندی که برای نابودیِ تهران نگه داشتهاند.
پرده دوم: از تروریسمِ اقتصادی تا تروریسمِ هستهای
اما قضیه از تحریم که فراتر رفت، اینترنشنال نقاب از چهرهی واقعی خودش را برداشت. در فروردینماهِ امسال، علیحسین قاضیزاده، عضو تحریریهی اینترنشنال تروریست، در شبکهی اجتماعیِ ایکس، دونالد ترامپ را به «ترومنِ دوم» تشبیه کرد و خواستارِ بمبارانِ اتمیِ ایران، دقیقاً مشابه هیروشیما و ناکازاکی، شد.
بله، درست خواندید! یک رسانه که ادعای «حقوق بشر» دارد، از رئیسجمهورِ آمریکا میخواهد که ۲۰۰ هزار نفر ایرانی را یکجا خاکستر کند.
این همان «شهربازیِ پینوکیو» است که این بار به جای الاغ، نسلکشیِ هستهای را به عنوان «راهحلِ نهایی» پیشنهاد میدهد.
اما مگر یک رسانه میتواند چنین جنایتی را پیشنهاد کند؟ چرا که نه! وقتی بیبیسی و اینترنشنال هماهنگ با ترامپ، در یک پروپاگاندا، ادعا میکنند که «مردم ایران خودشان خواهانِ بمباران هستند»، دیگر همهچیز روشن است.
این یعنی یک جبههی رسانهایِ هماهنگ برای عادیسازیِ یک فاجعهی انسانیِ بیسابقه. روشی که قبلاً در ویتنام، عراق و افغانستان هم تست شده بود: اول رسانهها فضا را آماده میکنند، بعد بمبها میبارند.
پرده سوم: لبخند بر خاکسترِ تهران
جدیدترین شاهکارِ این شهربازی الاغ ها، برنامهای است که در آن، مجری با لبخند، محلههای تهران را یکییکی برمیشمارد و توضیح میدهد که هرکدام بعد از بمبِ اتم، چه شکلی خواهند شد. یک مجری که با اشتیاقِ یک راهنمایِ تور، از «خاکسترِ ونک» و «خاکسترِ تجریش» حرف میزند، آن هم با لبخندی که اگر در یک فیلمِ ترسناک بود، جایزهی بهترین بازیگرِ نقشِ منفی را میبرد.
کاربرانِ ایرانی در شبکههای اجتماعی به این مجری اعتراض کردند: «چطور دلت اومد درباره وطنت حتی تصور کنی که بمباران اتمی چه بلایی سرش میاره؟! چطور وجدانت قبول کرد دونه دونه اسم محلههای تهران رو بیاری و بگی این تعداد خاکستر میشن؟!» اما ظاهراً اینترنشنال تروریست برای وجدان، همانقدر ارزش قائل است که برای جانِ ایرانیها! یعنی صفرِ مطلق.
پرده چهارم: تئوریِ مضحکِ «پیشرفتِ به سبکِ ژاپن»!
و اما اوجِ حماقت و بیانسانیِ این شبکه، جایی است که با جدیت تمام، ادعا میکنند اگر آمریکا مثلِ ژاپن، روی ایران بمبِ اتم بیندازد، بازماندگان پیشرفت میکنند!
خب، بگذارید این «تحلیلِ هستهای» را هم با همان منطقِ الاغهایِ شهربازی بررسی کنیم:
اولاً، ژاپنِ ۱۹۴۵ یک کشورِ شکستخوردهی جنگی بود که امپراتورِ آن تسلیمِ بیقیدوشرط شده بود. ایرانِ ۲۰۲۶ اما کشوری است که وزیرِ خارجهی اسبقِ آن میگوید: «اگر بمب بیندازید، جنگِ جهانیِ سوم را شروع کردهاید». تفاوتِ یک کشورِ تسلیمشده با یک کشورِ آمادهی پاسخِ متقابل را متوجه میشوید؟
ثانیاً، هیروشیما و ناکازاکی با بمبهایِ ۱۵ و ۲۰ کیلوتنی نابود شدند. بمبهایِ امروزی اما ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ کیلوتن قدرت دارند. یعنی اگر کسی بخواهد «ترومنِ دوم» شود، نه دو شهر، که تمامِ کشور را با خاک یکسان میکند. آن وقت دیگر «پیشرفت» برای چه کسی؟ برای باکتریهایِ رادیواکتیو؟
ثالثاً، ژاپن بعد از بمب، تحتِ اشغالِ آمریکا قرار گرفت و عملاً استقلالِ سیاسیاش را دههها از دست داد. حالا سؤال این است: اینترنشنال برای ایرانیان چه آرزویی دارد؟ اشغال؟ وابستگی؟ یا همان «الاغشدن» در شهربازیِ پینوکیو؟
اینترنشنال، همان دشمن و تروریستی است که نقابِ رسانه دارد
ادامه دارد...#بصیرتخوشاب @khoshab1
۱۶
۵:۵۳
بصیرت خوشاب
اینترنشنال و نسخهی ژاپنیِ پیشرفت: بمب ببار، خاکستر بخور، الاغ شو! به گزارش بصیرتخوشاب راستش را بخواهید، هر وقت اسم «اینترنشنال» میآید، یاد شهربازیِ پینوکیو میافتم؛ جایی که بچههای فراری از کلاسِ منطق و درس، با چراغهای رنگارنگ فریب میخوردند و آخرش الاغ میشدند و سواری می دادن و بار می بردند. اما اینترنشنالِ امروز، از یک شهربازیِ ساده فراتر رفته و تبدیل شده به آزمایشگاهِ ساختِ الاغِ هستهای! یعنی نه فقط شما را الاغ میکنند، بلکه با لبخند به شما میگویند: «چه خوب که الاغ شدی، حالا بیا جلوی دوربین و از بمباتمی که قرار است بیندازیم تعریف کن!» پرده اول: شهربازیِ تروریسم اقتصادی اینترنشنال، آنطور که اسناد و تحلیلها نشان میدهد، با پولِ سعودی و همصدایی با تلآویو در اسرائیل ، به جنگِ روانیِ تمامعیار علیه ایران مشغول است. این رسانه نه فقط یک شبکهی خبری، که یک کارزارِ ترکیبیِ تروریسمِ اقتصادی و روانی است. تحریمهای آمریکا را نه به عنوان جنایتِ اقتصادی علیه یک ملت، که به عنوان «دادگستریِ بینالمللی» جلوه میدهند. یعنی اگر روزی یک خانوادهی ایرانی به خاطر گرانیِ دارو و تحریم های آمریکا، فرزندش را از دست بدهد، اینترنشنال با کمالِ میل یک گزارشِ ۳۰ ثانیهای دربارهی «پیشرفتِ اقتصادیِ ایران تحت تحریم» پخش میکند! آن هم با همان لبخندی که برای نابودیِ تهران نگه داشتهاند. پرده دوم: از تروریسمِ اقتصادی تا تروریسمِ هستهای اما قضیه از تحریم که فراتر رفت، اینترنشنال نقاب از چهرهی واقعی خودش را برداشت. در فروردینماهِ امسال، علیحسین قاضیزاده، عضو تحریریهی اینترنشنال تروریست، در شبکهی اجتماعیِ ایکس، دونالد ترامپ را به «ترومنِ دوم» تشبیه کرد و خواستارِ بمبارانِ اتمیِ ایران، دقیقاً مشابه هیروشیما و ناکازاکی، شد. بله، درست خواندید! یک رسانه که ادعای «حقوق بشر» دارد، از رئیسجمهورِ آمریکا میخواهد که ۲۰۰ هزار نفر ایرانی را یکجا خاکستر کند. این همان «شهربازیِ پینوکیو» است که این بار به جای الاغ، نسلکشیِ هستهای را به عنوان «راهحلِ نهایی» پیشنهاد میدهد. اما مگر یک رسانه میتواند چنین جنایتی را پیشنهاد کند؟ چرا که نه! وقتی بیبیسی و اینترنشنال هماهنگ با ترامپ، در یک پروپاگاندا، ادعا میکنند که «مردم ایران خودشان خواهانِ بمباران هستند»، دیگر همهچیز روشن است. این یعنی یک جبههی رسانهایِ هماهنگ برای عادیسازیِ یک فاجعهی انسانیِ بیسابقه. روشی که قبلاً در ویتنام، عراق و افغانستان هم تست شده بود: اول رسانهها فضا را آماده میکنند، بعد بمبها میبارند. پرده سوم: لبخند بر خاکسترِ تهران جدیدترین شاهکارِ این شهربازی الاغ ها، برنامهای است که در آن، مجری با لبخند، محلههای تهران را یکییکی برمیشمارد و توضیح میدهد که هرکدام بعد از بمبِ اتم، چه شکلی خواهند شد. یک مجری که با اشتیاقِ یک راهنمایِ تور، از «خاکسترِ ونک» و «خاکسترِ تجریش» حرف میزند، آن هم با لبخندی که اگر در یک فیلمِ ترسناک بود، جایزهی بهترین بازیگرِ نقشِ منفی را میبرد. کاربرانِ ایرانی در شبکههای اجتماعی به این مجری اعتراض کردند: «چطور دلت اومد درباره وطنت حتی تصور کنی که بمباران اتمی چه بلایی سرش میاره؟! چطور وجدانت قبول کرد دونه دونه اسم محلههای تهران رو بیاری و بگی این تعداد خاکستر میشن؟!» اما ظاهراً اینترنشنال تروریست برای وجدان، همانقدر ارزش قائل است که برای جانِ ایرانیها! یعنی صفرِ مطلق. پرده چهارم: تئوریِ مضحکِ «پیشرفتِ به سبکِ ژاپن»! و اما اوجِ حماقت و بیانسانیِ این شبکه، جایی است که با جدیت تمام، ادعا میکنند اگر آمریکا مثلِ ژاپن، روی ایران بمبِ اتم بیندازد، بازماندگان پیشرفت میکنند!
خب، بگذارید این «تحلیلِ هستهای» را هم با همان منطقِ الاغهایِ شهربازی بررسی کنیم: اولاً، ژاپنِ ۱۹۴۵ یک کشورِ شکستخوردهی جنگی بود که امپراتورِ آن تسلیمِ بیقیدوشرط شده بود. ایرانِ ۲۰۲۶ اما کشوری است که وزیرِ خارجهی اسبقِ آن میگوید: «اگر بمب بیندازید، جنگِ جهانیِ سوم را شروع کردهاید». تفاوتِ یک کشورِ تسلیمشده با یک کشورِ آمادهی پاسخِ متقابل را متوجه میشوید؟ ثانیاً، هیروشیما و ناکازاکی با بمبهایِ ۱۵ و ۲۰ کیلوتنی نابود شدند. بمبهایِ امروزی اما ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ کیلوتن قدرت دارند. یعنی اگر کسی بخواهد «ترومنِ دوم» شود، نه دو شهر، که تمامِ کشور را با خاک یکسان میکند. آن وقت دیگر «پیشرفت» برای چه کسی؟ برای باکتریهایِ رادیواکتیو؟ ثالثاً، ژاپن بعد از بمب، تحتِ اشغالِ آمریکا قرار گرفت و عملاً استقلالِ سیاسیاش را دههها از دست داد. حالا سؤال این است: اینترنشنال برای ایرانیان چه آرزویی دارد؟ اشغال؟ وابستگی؟ یا همان «الاغشدن» در شهربازیِ پینوکیو؟ اینترنشنال، همان دشمن و تروریستی است که نقابِ رسانه دارد ادامه دارد... #بصیرتخوشاب @khoshab1
اینترنشنال، همان دشمن و تروریستی است که نقابِ رسانه دارد
اینترنشنال، با همهی ادعاهایِ روشنفکریاش، در عمل تبدیل شده به بلندگویِ تروریسمِ هستهای علیه ایران. از تحریمهایِ اقتصادی که زندگیِ روزمره را نابود میکند, تا تبلیغِ بمباتمی که نسلها را محو خواهد کرد؛ این رسانه نشان داده که برایش تفاوتی نمیکند که مردمِ ایران با چه بلایی از بین بروند؛ فقط مهم این است که کارفرمای آمریکایی و سعودی و اسرائیلی اش راضی باشد.
و ما که از کلاسِ منطق فرار نکردیم، فقط یک سؤال داریم از این «تحلیلگرانِ هستهای»: اگر بمبِ اتم اینقدر برای پیشرفت خوب است، چرا خودتان داوطلب نمیشوید که اولین بمب روی خانهی خودتان بیفتد تا الگویِ «پیشرفت» را به ما نشان دهید؟!
نه؟ پس لطفاً با همان لبخندِ همیشگیتان، بروید و برای کسانی که «پیشرفتِ ژاپنی» را برای ایرانیان آرزو میکنند، یک نسخه از کتابِ «تاریخِ هیروشیما» بخوانید. شاید متوجه شوید که خاکستر، هیچکس را به آینده نمیرساند، مگر در تخیلاتِ بیمارگونهی یک شهربازیِ ضدبشری.#بصیرتخوشاب @khoshab1
اینترنشنال، با همهی ادعاهایِ روشنفکریاش، در عمل تبدیل شده به بلندگویِ تروریسمِ هستهای علیه ایران. از تحریمهایِ اقتصادی که زندگیِ روزمره را نابود میکند, تا تبلیغِ بمباتمی که نسلها را محو خواهد کرد؛ این رسانه نشان داده که برایش تفاوتی نمیکند که مردمِ ایران با چه بلایی از بین بروند؛ فقط مهم این است که کارفرمای آمریکایی و سعودی و اسرائیلی اش راضی باشد.
و ما که از کلاسِ منطق فرار نکردیم، فقط یک سؤال داریم از این «تحلیلگرانِ هستهای»: اگر بمبِ اتم اینقدر برای پیشرفت خوب است، چرا خودتان داوطلب نمیشوید که اولین بمب روی خانهی خودتان بیفتد تا الگویِ «پیشرفت» را به ما نشان دهید؟!
نه؟ پس لطفاً با همان لبخندِ همیشگیتان، بروید و برای کسانی که «پیشرفتِ ژاپنی» را برای ایرانیان آرزو میکنند، یک نسخه از کتابِ «تاریخِ هیروشیما» بخوانید. شاید متوجه شوید که خاکستر، هیچکس را به آینده نمیرساند، مگر در تخیلاتِ بیمارگونهی یک شهربازیِ ضدبشری.#بصیرتخوشاب @khoshab1
۲۰
۵:۵۴
#داستان_کوتاه
️
می گویند در روزگار قدیم مرد فقیری در دهی زندگی می کرد، یک روز مرد فقیر به همسرش گفت: می خواهم هدیه ای برای پادشاه ببرم شاید شاه در عوض، چیزی شایسته ی شان ومقام خودش به من ببخشد و من آن را بفروشم و با پول آن زندگیمان عوض شود.همسرش که چغندر دوست داشت ،گفت: برای پادشاه چغندر ببر!اما مرد که پیاز دوست داشت، مخالفت کرد وگفت: نه! پیاز می برم، پیاز بهتر است، خاصیتش هم بیشتر است.بااین انگیزه، کیسه ای پیاز دستچین کرد و برای پادشاه برد.از بد حادثه، آن روز از روز های بد اخلاقی پادشاه بود واصلاً حوصله چیزی را نداشت.وقتی به او گفتند که مرد فقیری برایش یک کیسه پیاز هدیه آورده، عصبانی شد ودستور داد پیاز ها را یکی یکی بر سر مرد بیچاره بکوبند...مرد فقیر در زیر ضربات پی در پی پیازهایی که بر سرش می خورد، با صدای بلند می گفت: چغندر تا پیاز، شکر خدا!!پادشاه که صدای مرد فقیر را می شنید، تعجب کرد و جلو آمد و پرسید: این حرف چیست که مرتَّب فریاد می کنی؟!مرد فقیر با ناله گفت: شکر می کنم که به حرف همسرم اعتنا نکردم وچغندر با خود نیاوردم وگرنه الان دیگر زنده نبودم!شاه از این حرف مرد خندید وکیسه های زر به او بخشید تا زندگیش را سرو سامان دهد!از آن پس عبارت " پیاز تا چغندر شکر خدا ! " در هنگامی که فردی به گرفتاری دچار شود، که ممکن بود بدتر از آن هم باشد، به کار می رود.#بصیرتخوشاب #حکایت @khoshab1
۲۰
۱۰:۱۳
در جریان مذاکرات صلح میان نادرشاه و روسها پس از جنگی بینتیجه در کنار نیزار، سر و صدای ممتدد قورباغهها امان همه را بریده بود وباعث شده بود صدا به صدا نرسد.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻧﺎﺩﺭ ﺑﺎ ﺧﺸﻢ ﺑﻪ ﻭﺯﯾﺮﺵ ﮔﻔﺖ:ﺑﻠﻨﺪ ﺷﻮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﻫﺎ ﺑﮕﻮ ﺷﺎﻩ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﺳﺎﮐﺖ ﻧﺸﻮﻧﺪ ﻧﺴﻞ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺮ ﻣﯽﺩﺍﺭﻡ. ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭﻭﺱ ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻋﺠﺐ شاه نادان ﻭ ﻣﻐﺮﻭﺭﯼ! ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪﻫﺎ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ. ﺩﻗﺎﯾﻘﯽ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻝ ﺗﻌﺠﺐ ﺣﻀﺎﺭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪﻫﺎ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍﯾﺸﺎﻥ ﮐﻤﺘﺮ ﻭ ﮐﻤﺘﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯿﮑﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺑﺮ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﻭ ﻧﯽﺯﺍﺭﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺣﮑﻢﻓﺮﻣﺎ ﺷﺪ ﻭ ﻭﺯﯾﺮ ﺑﺮﮔﺸﺖ. ﺳﻔﺮﺍﯼ ﺭﻭﺱ ﮐﻪ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺟﺎ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺗﻌﯿﯿﻦ ﺧﻂ ﻣﺮﺯﯼ ﭼﺎﻧﻪ ﻧﺰﺩﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭﺩﺍﺩ ﺭﺍ ﺍﻣﻀﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩند.
ﻭﻗﺘﯽ ﺳﻔﺮﺍ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻧﺎﺩﺭ ﺧﻨﺪﯾﺪ ﻭ روبه وزیر ﮔﻔﺖ: ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪﻫﺎ ﺭﺍ ﭼﻄﻮﺭ ﺳﺎﮐﺖ ﮐﺮﺩﯼ؟ﻭﺯﯾﺮ ﮔﻔﺖ: ﻗﺒﻠﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﻓﻮﺭﺍً ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﺩﻭ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪﻧﺪ ﺭﻭﺩﻩﻫﺎﯼ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﺸﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻗﻄﻌﻪﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﮏ ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﻫﺮ ﻗﻄﻌﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﺩ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻭ ﺳﺮ ﺭﻭﺩﻩﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﻧﯽﺯﺍﺭﻫﺎ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿﻢ ﺭﻭﺩﻩﻫﺎ ﺷﺒﯿﻪ ﻣﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺏ ﻣﺮﺩﺍﺏ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯿﺮﻓﺘﻨﺪ. ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪﻫﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻣﺎﺭﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺭﻭﺩﻩﻫﺎ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺁﺏ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ساکت شدند.#بصیرتخوشاب @khoshab1
۲۵
۱۲:۵۷
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
#انگیزشی 
پروفسور یحیی باقرزاده:
وقتی دائم بگويى گرفتارم،هیچ وقت آزاد نمیشوى،وقتی دائم بگويى وقت ندارم،هیچوقت زمان پیدا نمی كنی،وقتی دائم بگويى فردا انجامش میدهم، آن فردای تو هیچ وقت نمیايد!
وقتی صبحهااز خواب بیدار میشويم دوانتخاب داریم:برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم،یا بیدار شويم و رویاهايمان را دنبال كنیم.انتخاب با شماست!
وقتی در خوشی و شادی هستی عهد و پیمان نبند!وقتی ناراحتی جواب نده!وقتی عصبانی هستی تصمیم نگیر!
زندگی، برگ بودن در مسیر باد نیست،امتحان ریشه هاست#تلنگر
️#بصیرتخوشاب @khoshab1
۲۷
۳:۰۶
از «پشتمیزنشینی» تا «وسط روستا»؛ وقتی واقعیت ها در جلسه پرسش و پاسخ کشف میشود!
به گزارش بصیرتخوشاب، ابوالقاسم جوادی، فرماندار خوشاب گفته است برگزاری جلسات در روستاها، مسئولان را از «پشت میز نشینی» و «تصمیمگیریهای دور از واقعیت» دور میکند.
حرف بسیار زیبایی است؛ آنقدر زیبا که آدم دلش میخواهد بپرسد:پس این مشکلاتی که امروز در روستا مطرح شد، قبل از جلسه کجا بودند؟پشت میز مسئولان نبودند؟!
مردم از قطعی آب، خاموشی معابر، مشکل گاز، کیفیت نان، کمبود سوخت تراکتور، جاده خاکی و مشکلات بهداشت میگویند؛ یعنی ظاهراً مشکلات سالها در روستا زندگی کردهاند، اما مسئولان تازه در یک جلسه پرسش و پاسخ با آنها آشنا شدهاند!
اینجاست که طنز ماجرا شکل میگیرد:ظاهراً بعضی مشکلات برای دیدهشدن، نیاز به دعوت رسمی دارند!
مشکل آب اگر نامه باشد، پشت میز خوانده میشود؛
اما اگر تشنه بماند، تازه در روستا دیده میشود!
جاده اگر گزارش باشد، روی کاغذ صاف و مرتب است؛اما وقتی خودرو مسئول را در دستانداز بیندازد، ناگهان «واقعیت میدانی» خودش را معرفی میکند!
و برق هم تا وقتی در گزارش نوشته شده «روشنایی معابر پیگیری میشود»، مشکلی ندارد؛اما کافی است شب، چراغ کوچه خاموش باشد تا معلوم شود بین روشنایی گزارش و روشنایی روستا فاصلهای وجود دارد!
البته باید از فرماندار پرسید:اگر قرار است برای فاصله گرفتن از تصمیمگیریهای دور از واقعیت، مسئولان مرتباً به روستا بیایند، آیا بهتر نیست بخشی از تصمیمگیریها را همانجا و با دیدن مشکل انجام دهند؟
چون مردم دیگر از «جلسه برگزار شد»، «موضوع مطرح شد»، «مورد بررسی قرار گرفت» و «پاسخ لازم ارائه شد» چندان تعجب نمیکنند.
آنچه برایشان مهم است، جمله بعدی است:«مشکل چه روزی حل میشود؟»
جلسه پرسش و پاسخ خوب است؛اما اگر قرار باشد مردم امروز مشکل را بگویند، مسئول پاسخ بدهد و چند ماه بعد دوباره همان مشکل را در جلسه دیگری مطرح کنند، آنوقت جلسه از «پرسش و پاسخ» تبدیل میشود به:«پرسش و پاسخ و بازپرسش و بازپاسخ!»مسئولان اگر واقعاً میخواهند از پشت میز فاصله بگیرند، یک قدم دیگر هم بردارند:از پشت میزِ وعدهها به میدانِ نتیجهها بروند.
چون مردم روستا بیش از آنکه به دیدن مسئول در روستا نیاز داشته باشند، به دیدن نتیجه حضور مسئول در زندگی روزمرهشان نیاز دارند.
وگرنه ممکن است مسئول از پشت میز بلند شود، به روستا بیاید، عکس یادگاری بگیرد، پاسخ بدهد و دوباره به همان میز برگردد؛اما مشکل آب، برق، نان، جاده و گاز همچنان سر جای خودش بماند و زیر لب بگوید:«ما که از اول همینجا بودیم؛ فقط امروز مسئولان متوجه حضورمان شدند!»
#بصیرتخوشاب #طنز @khoshab1
به گزارش بصیرتخوشاب، ابوالقاسم جوادی، فرماندار خوشاب گفته است برگزاری جلسات در روستاها، مسئولان را از «پشت میز نشینی» و «تصمیمگیریهای دور از واقعیت» دور میکند.
حرف بسیار زیبایی است؛ آنقدر زیبا که آدم دلش میخواهد بپرسد:پس این مشکلاتی که امروز در روستا مطرح شد، قبل از جلسه کجا بودند؟پشت میز مسئولان نبودند؟!
مردم از قطعی آب، خاموشی معابر، مشکل گاز، کیفیت نان، کمبود سوخت تراکتور، جاده خاکی و مشکلات بهداشت میگویند؛ یعنی ظاهراً مشکلات سالها در روستا زندگی کردهاند، اما مسئولان تازه در یک جلسه پرسش و پاسخ با آنها آشنا شدهاند!
اینجاست که طنز ماجرا شکل میگیرد:ظاهراً بعضی مشکلات برای دیدهشدن، نیاز به دعوت رسمی دارند!
مشکل آب اگر نامه باشد، پشت میز خوانده میشود؛
اما اگر تشنه بماند، تازه در روستا دیده میشود!
جاده اگر گزارش باشد، روی کاغذ صاف و مرتب است؛اما وقتی خودرو مسئول را در دستانداز بیندازد، ناگهان «واقعیت میدانی» خودش را معرفی میکند!
و برق هم تا وقتی در گزارش نوشته شده «روشنایی معابر پیگیری میشود»، مشکلی ندارد؛اما کافی است شب، چراغ کوچه خاموش باشد تا معلوم شود بین روشنایی گزارش و روشنایی روستا فاصلهای وجود دارد!
البته باید از فرماندار پرسید:اگر قرار است برای فاصله گرفتن از تصمیمگیریهای دور از واقعیت، مسئولان مرتباً به روستا بیایند، آیا بهتر نیست بخشی از تصمیمگیریها را همانجا و با دیدن مشکل انجام دهند؟
چون مردم دیگر از «جلسه برگزار شد»، «موضوع مطرح شد»، «مورد بررسی قرار گرفت» و «پاسخ لازم ارائه شد» چندان تعجب نمیکنند.
آنچه برایشان مهم است، جمله بعدی است:«مشکل چه روزی حل میشود؟»
جلسه پرسش و پاسخ خوب است؛اما اگر قرار باشد مردم امروز مشکل را بگویند، مسئول پاسخ بدهد و چند ماه بعد دوباره همان مشکل را در جلسه دیگری مطرح کنند، آنوقت جلسه از «پرسش و پاسخ» تبدیل میشود به:«پرسش و پاسخ و بازپرسش و بازپاسخ!»مسئولان اگر واقعاً میخواهند از پشت میز فاصله بگیرند، یک قدم دیگر هم بردارند:از پشت میزِ وعدهها به میدانِ نتیجهها بروند.
چون مردم روستا بیش از آنکه به دیدن مسئول در روستا نیاز داشته باشند، به دیدن نتیجه حضور مسئول در زندگی روزمرهشان نیاز دارند.
وگرنه ممکن است مسئول از پشت میز بلند شود، به روستا بیاید، عکس یادگاری بگیرد، پاسخ بدهد و دوباره به همان میز برگردد؛اما مشکل آب، برق، نان، جاده و گاز همچنان سر جای خودش بماند و زیر لب بگوید:«ما که از اول همینجا بودیم؛ فقط امروز مسئولان متوجه حضورمان شدند!»
#بصیرتخوشاب #طنز @khoshab1
۷
۱۷:۴۴