۶۴۴
۵:۲۲
@leaflets
۷۶۲
۵:۴۰
آقای رسانه ملی لطفاً اخبارِ منفیِ اعتمادساز را مخفی نکنید
مشکل اخبار رسمی جمهوری اسلامی صرفاً «جهتگیری» نیست؛ هر رسانهای، بهویژه رسانه ملی، چارچوب و منافع ملی خود را دارد. مشکل از جایی آغاز میشود که جهتگیری جای خود را به حذف واقعیتهای نامطلوب میدهد؛ گویی اگر خبری در تلویزیون گفته نشود، در جهان نیز اتفاق نیفتاده است.
مخاطب امروز خبر را فقط از یک شبکه و یک گوینده دریافت نمیکند. او میبیند که مقامهای مصر در حمایت از امارات، اقدامات منتسب به ایران را محکوم کردهاند؛ پاکستان بیانیه صادر کرده و تهدید حوثیها علیه کشتیرانی تجاری و شناورهای پاکستانی را تهدیدی علیه امنیت و منافع حاکمیتی خود دانسته است؛ و فرانسه نیز درباره بازداشت و بازجویی دو دیپلمات سفارتش در تهران اعتراض کرده، در حالی که ایران بدرفتاری با آنان را رد کرده است. وقتی چنین خبرهایی در رسانه رسمی غایب است، مخاطب تصور نمیکند که این اتفاقات بیاهمیت بودهاند؛ بلکه به این نتیجه میرسد که رسانه ملی بخشی از واقعیت را از او پنهان میکند.
دفاع از مواضع ایران الزاماً به معنای حذف خبرهای منفی نیست. برای نمونه، خبر دیدار و موضعگیری مقامهای مصر و امارات میتوانست با چنین ادبیاتی منتشر شود:
«وزرای خارجه مصر و امارات در ادامه رایزنیهای منطقهای، ضمن تکرار ادعاهای خود درباره نقش ایران در تنشهای اخیر، بر حمایت از امنیت کشورهای عربی تأکید کردند. تهران این اتهامات را رد کرده و ریشه بیثباتی منطقه را در مداخلات نظامی آمریکا و اسرائیل و حمایت متحدان غربی آنان میداند.»
این خط خبری، هم اصل واقعه را از مخاطب پنهان نمیکند و هم پاسخ و چارچوب تحلیلی ایران را ارائه میدهد. چنین روشی نه عقبنشینی از مواضع ملی، بلکه نشانه اعتماد رسانه به استدلال خود و احترام به شعور مخاطب است.
رسانهای که تنها خبرهای مطلوب را انتخاب میکند، شاید در کوتاهمدت تصویری یکدست بسازد، اما در بلندمدت مرجعیت خود را از دست میدهد. اعتماد با تکرار شعار و حذف خبر ساخته نمیشود؛ با گفتن واقعیت، توضیح زمینهها، ارائه پاسخ ایران و سپردن قضاوت نهایی به مخاطب شکل میگیرد. اگر رسانه ملی میخواهد مردم دوباره برای شنیدن اخبار به آن رجوع کنند، باید بپذیرد که خبر ناخوشایند نیز خبر است. سانسور، صدای رقیب را ضعیف نمیکند؛ اعتبار رسانه سانسورکننده را کاهش میدهد.
#رسانه_ملی
@leaflets
«وزرای خارجه مصر و امارات در ادامه رایزنیهای منطقهای، ضمن تکرار ادعاهای خود درباره نقش ایران در تنشهای اخیر، بر حمایت از امنیت کشورهای عربی تأکید کردند. تهران این اتهامات را رد کرده و ریشه بیثباتی منطقه را در مداخلات نظامی آمریکا و اسرائیل و حمایت متحدان غربی آنان میداند.»
#رسانه_ملی
@leaflets
۶۷۰
۱۰:۱۷
پرچم، بعثت، تورماندرباب نوسازی کارکرد تجمعات خیابانی
۱- حضور خیابانی در مقطع بحران، کارکردی روشن و ضروری داشت: نمایش انسجام اجتماعی، تقویت بازدارندگی روانی و جلوگیری از سوءاستفاده جریانهای معارض در شرایط تهدید خارجی.
۲- اکنون با گذشت بیش از پنج ماه، کارکرد اولیه آن مقطع تضعیف شده است. در منطق تحلیل رفتاری، تداوم هر کنش جمعی نیازمند هدف روشن، احساس اثربخشی و مشاهده نتیجه است. اگر برای تجمعات مأموریت تازهای تعریف نشود، بهتدریج با افت انگیزه، کاهش مشارکت و «خاموشی رفتاری» مواجه خواهند شد.
۳- تجربه جریانهای اجتماعی موفق نشان میدهد تعلق سیاسی پایدار، صرفاً با تکرار شعار ایجاد نمیشود؛ بلکه ابتدا باید شبکهای از خدمت، حمایت و حل مسئله شکل بگیرد. مردم زمانی به یک جریان تعلق خاطر پیدا می کنند که حضور آن را در رفع نیازهای آموزش، درمان، معیشت و مسائل واقعی زندگی خود احساس کنند.
۴- امروز میان فضای برخی تجمعات و زندگی روزمره مردم فاصله ادراکی ایجاد شده است. مسئله اصلی بسیاری از خانوادهها، اجاره مسکن، تورم، قیمت کالاهای اساسی و کاهش قدرت خرید است. اگر تجمعکنندگان نسبت خود را با این دغدغهها نشان ندهند، ممکن است در ذهن جامعه به گروهی منفک از مسائل عمومی تبدیل شوند.
۶- راه برونرفت، پیوند دادن خیابان با زندگی واقعی مردم است. سیاست برای عموم جامعه زمانی قابل فهم و پذیرفتنی میشود که اثر آن در سفره، مسکن، درمان و امنیت اقتصادی دیده شود. تجمع خیابانی باید از یک برنامه صرفاً نمادین، به یک ظرفیت محلی برای خدمت و حل مسئله تبدیل شود .
۷- دو پیشنهاد عملیاتی برای غرفه داران و تجمعات:
نخست؛ حذف واسطههای غیرضروری و عرضه مستقیم کالاغرفه داران و متولیان مردمی تجمعات به جای تلاش روزانه برای تهیه پذیرایی و امکانات غرفه، میتوانند کالاهای پرمصرف را مستقیماً از میدانهای عمدهفروشی و تولیدکنندگان تهیه کرد و با سود صفر، در محل تجمعات در اختیار مردم قرار داد. شفافیت قیمت خرید، حملونقل و عرضه نیز باید بهطور کامل رعایت شود. نتیجه محدود اما ملموس، از دهها وعده کلی اثر شناختی و اجتماعی بیشتری دارد.
دوم؛ فعالکردن ظرفیت بسیج برای نظارت میدانی بر قیمتها .محل تجمعات شبانه در هماهنگی با نهادهای قانونی، محل ساماندهی نیروهای بسیج و داوطلب مردمی شود جهت نظارت بر قیمت کالاهای اساسی و فروشگاههای منصف را معرفی و موارد گرانفروشی یا تخلف را مستند و گزارش کنند. این اقدام هم به مردم خدمت میکند و هم برای نیروهای داوطلب، مأموریتی روشن، قابلاندازهگیری و انگیزهبخش ایجاد میکند.
در این الگو، پرچم و شعار سیاسی حذف نمیشود، اما در کنار آن خدمتی واقعی و قابل لمس قرار میگیرد. چنین تغییری سه نتیجه خواهد داشت: اصلاح نگاه عمومی به تجمعات، افزایش دامنه همراهان و تقویت نظام انگیزشی نیروهای حاضر. خیابان زمانی زنده میماند که علاوه بر اعلام موضع، بخشی از مسئله مردم را نیز حل کند.
@leaflets
۱- حضور خیابانی در مقطع بحران، کارکردی روشن و ضروری داشت: نمایش انسجام اجتماعی، تقویت بازدارندگی روانی و جلوگیری از سوءاستفاده جریانهای معارض در شرایط تهدید خارجی.
۲- اکنون با گذشت بیش از پنج ماه، کارکرد اولیه آن مقطع تضعیف شده است. در منطق تحلیل رفتاری، تداوم هر کنش جمعی نیازمند هدف روشن، احساس اثربخشی و مشاهده نتیجه است. اگر برای تجمعات مأموریت تازهای تعریف نشود، بهتدریج با افت انگیزه، کاهش مشارکت و «خاموشی رفتاری» مواجه خواهند شد.
۳- تجربه جریانهای اجتماعی موفق نشان میدهد تعلق سیاسی پایدار، صرفاً با تکرار شعار ایجاد نمیشود؛ بلکه ابتدا باید شبکهای از خدمت، حمایت و حل مسئله شکل بگیرد. مردم زمانی به یک جریان تعلق خاطر پیدا می کنند که حضور آن را در رفع نیازهای آموزش، درمان، معیشت و مسائل واقعی زندگی خود احساس کنند.
۴- امروز میان فضای برخی تجمعات و زندگی روزمره مردم فاصله ادراکی ایجاد شده است. مسئله اصلی بسیاری از خانوادهها، اجاره مسکن، تورم، قیمت کالاهای اساسی و کاهش قدرت خرید است. اگر تجمعکنندگان نسبت خود را با این دغدغهها نشان ندهند، ممکن است در ذهن جامعه به گروهی منفک از مسائل عمومی تبدیل شوند.
۶- راه برونرفت، پیوند دادن خیابان با زندگی واقعی مردم است. سیاست برای عموم جامعه زمانی قابل فهم و پذیرفتنی میشود که اثر آن در سفره، مسکن، درمان و امنیت اقتصادی دیده شود. تجمع خیابانی باید از یک برنامه صرفاً نمادین، به یک ظرفیت محلی برای خدمت و حل مسئله تبدیل شود .
۷- دو پیشنهاد عملیاتی برای غرفه داران و تجمعات:
نخست؛ حذف واسطههای غیرضروری و عرضه مستقیم کالاغرفه داران و متولیان مردمی تجمعات به جای تلاش روزانه برای تهیه پذیرایی و امکانات غرفه، میتوانند کالاهای پرمصرف را مستقیماً از میدانهای عمدهفروشی و تولیدکنندگان تهیه کرد و با سود صفر، در محل تجمعات در اختیار مردم قرار داد. شفافیت قیمت خرید، حملونقل و عرضه نیز باید بهطور کامل رعایت شود. نتیجه محدود اما ملموس، از دهها وعده کلی اثر شناختی و اجتماعی بیشتری دارد.
دوم؛ فعالکردن ظرفیت بسیج برای نظارت میدانی بر قیمتها .محل تجمعات شبانه در هماهنگی با نهادهای قانونی، محل ساماندهی نیروهای بسیج و داوطلب مردمی شود جهت نظارت بر قیمت کالاهای اساسی و فروشگاههای منصف را معرفی و موارد گرانفروشی یا تخلف را مستند و گزارش کنند. این اقدام هم به مردم خدمت میکند و هم برای نیروهای داوطلب، مأموریتی روشن، قابلاندازهگیری و انگیزهبخش ایجاد میکند.
@leaflets
۱.۶K
۶:۰۹
با وجود ابراز همدردی برخی رؤسای جمهور آمریکا با قربانیان، ایالات متحده تاکنون نه عذرخواهی رسمی کرده و نه پذیرفته است که این اقدام از نظر اخلاقی اشتباه بوده است. حتی سفر باراک اوباما به هیروشیما نیز با تأکید کاخ سفید بر «عذرخواهینبودن» آن انجام شد.
تا زمانی که آمریکا مسئولیت اخلاقی نخستین استفاده از سلاح اتمی را نپذیرد و همچنان آن را تصمیمی قابل دفاع معرفی کند، نمیتوان احتمال توسل دوباره این کشور به سلاح هستهای را با همان بهانه قدیمی ــ پایان سریع جنگ و جلوگیری از تلفات بیشتر ــ کاملاً نادیده گرفت.
@leaflets
۴۰۷
۱۱:۰۶
شهدا بدون روتوش
سالها پیش کتاب «سربلند» را خواندم. یکی از مهمترین ویژگی های این کتاب حضور روایت های مختلف از افرادی که تعامل با محسن را تجربه کرده بودند و همه این روایت ها به شکل ناخودآگاه تصدیق کننده یک شخصیت مجاهد و درحال کامل شدن بود. کتابی که نه تنها تصویری روتوش نشده از یک شهید مدافع حرم ارائه میداد، بلکه اجازه میداد مخاطب، سیر صعودی یک انسان عادی را با همه فراز و نشیب هایش لمس کند.
در آن کتاب، راوی از کنار هم قرار دادن روایتِ بانوی کم حجاب خانواده، خواهرِ همسنگر، و همسرِ شهید، شخصیتی زنده و واقعی خلق کرده بود؛ نه یک فرشتهٔ بی عیب ونقص که گویی از ابتدا برای بهشت خلق شده بود! این نگاه صادقانه، خلاف بسیاری از یادنامه های کلیشه ای بود که زندگی شهدا را به حاشیهٔ تقدس هایی میبرند که هیچکس به آن دست نمی یابد.
همین سبک روایت را در کتاب «سرباز روز نهم» هم دیدم؛ جایی که مصطفی صدرزاده، بدون هیچ واهمه ای، زیر گوش نوجوانی که میوه دزدیده بود می زند و کشان کشان پیش صاحب باغ می برد تا حلالیت بطلبد، و همان پسر بعدها از شاگردان مسجدش میشود. یا آنجا که راوی از بی احساسی همسر شهید در ابتدای زندگی مشترکشان میگوید، تا مخاطب بداند که راه رسیدن به اوج، از دلِ همین روزمرگی ها و تناقض ها میگذرد.
این شهدا نه معصوم بودند و نه ملائکه ای بی اختیار؛ اما مصداق بارز «وَ الَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا» شدند. آنها با تلاش در متنِ زندگیِ پر از تکثر، به سمتِ اسم جامع الله تعالی حرکت کردند و نتیجه گرفتند.
امروز سالروز شهادت شهید محسن حججی است؛ جوان دهه هفتادی که با یک عمر اخلاص و گمنامی، اسطورهٔ اسطوره ها شد. یکی از فایل های صوتی اش برای فرزندش علی، در اوج سادگی بیان گر جهان بزرگ این عارف و موحد و سالک الی الله است. به مناسبت این روز، شاید بد نباشد دوباره به آن گوش بسپاریم و از روح ملکوتی و حضور ناسوتی اش استمداد طلبیم...
روحش شاد و راهش پررهرو باد.
#شهید_محسن_حججی #مدافعان_حرم #سربلند #سرباز_روز_نهم #زندگی_به_سبک_شهدا
@leaflets
#شهید_محسن_حججی #مدافعان_حرم #سربلند #سرباز_روز_نهم #زندگی_به_سبک_شهدا
@leaflets
۸۳۸
۱۰:۳۹
خلاصه مشکل اصلی ما تو مملکت همینه... وسط دو سر طیف گیر کردیم... یه عده که میگن دیگه تمام شده و کاری از دست ما برنمیاد و ولش کن و اصلا به ما و حکومت ربطی نداره حجاب... عده ای یا تقریبا تمام اقشار مذهبی و حزب الهی مسئله را کاملا سیاسی می دونن و تمام توقع شون سمت قانون و نیروی انتظامیه...تجربه ای که سی سال است مدام شکست می خورد و دوباره تکرار می شود شکست می خورد و دوباره با اسم و رنگ و لعاب جدید سر بیرون می آورد...
چون حوصله حرفهای تکراری را ندارم پستی که به مناسبت راه افتادن طرح نور(که آن هم طبق پیش بینی شکست خورد و تمام شد) نوشته بودم را دوباره بازارسال میکنم... اونجا تجربه سال68 که آقای کاظم روحبخش امروز دنبالش هست را با جزئیات آوردم و عاقبت اون حدیقف ها رو هم از 68 تا الان دیدیم.... یاعلی
@leaflets
۵۱۱
۸:۱۰
بازارسال شده از نگاشته ها|طالبی طادی
در تمامی این سال ها دستگاه های ما تمرکز روی مورد اول و دوم و گاهی سوم(برای کسب و کارها و نهادهای حقوقی) داشتند. ولی هربار اراده می کنند برای اقدام در مورد این موضوع اولین و راحتترین راه که همان راه اول است را سرلوحه قرار میدهند. درحالیک ه رویکرد چهارم که اساتید بنده بهتر عالم اند حکمران را برای کنترل جامعه و جهت دهی رفتارهای اجتماعی شهروندان طوری به مداخله وامی دارد که شهروندان با رضایت، احساس مثبت و کاملاً به اختیار خود، رفتارهای مطابق با صلاح خود و کل جامعه را بروز دهند. امروز تجربه بشری روز به روز روی این تکنیک ها بیشتر کار می کنهه و ما در مورد مسائلی مثل حجاب که به این سطح از حساسیت سیاسی رسیده کمتر از این روش ها استفاده می کنیم.
آیا می دانستید یک روزی در این کشور برای حمایت از حجاب و پوشش با صراحت و با جزئیات این موارد جرم انگاری شده{با جزئیات می نویسم تا مقصودم خوب درک شود}:
استفاده از انواع وسایل آرایشی از قبیل سایه چشم، انواع رژلب و گونه، انواع ریمیل، انواع پولک و عینک های نمایشی، انواع لاک
استفاده از انواع لباس های شهره از قبیل: کت و شلوار مردانه، بلوز و دامن بدون مانتو، مانتوهای کوتاه، بالای زانو و آستین کوتاه با مدلهای دوخت متنوع چراغ دار وفلش دار و دارای علائم و نشانه ها و تصاویر خاص در یقه، تنه، پایین تنه و آستین ها، استفاده از انواع شلوارهای کوتاه، استفاده از انواع جوراب کوتاه، گیپور، نازک و توری، لنگه به لنگه، شبرنگ،حتی کفش های نمایشی مانند چراغ دار، لنگه به لنگه، رنگین هم جرم انگاری میشود .
در مورد تصاویر بر روی لباس نیز به صورت خاص و مصداقی مواردی مطرح می شود: کله عقاب(سنبل گروه های پانکی)، کله خرگوش، آرم عقاب، علائم راکی، مایکل جانسون، رامبو، صلیب، صلیب شکسته و پرچم های بیگانه، ستاره سرخ و اصطلاحات خارجی مستهجن: مانند علامت شصت، ویکتوری برعکس، گودبای، مرا ببوس، دوستت دارم و...نیز جرم تلقی شده است.
از جمله مصادیق جزئی و قابل توجه دیگر که جرم انگاری آنها در آن زمان و برای عصر حاضر معنای خاص خواهد داشت عبارتنداز: پخش ترانه های مبتذل در اتومبیل ها و دفتر، پوشیدن جوراب پانما و توری و پوشیدن مانتوهای چاک دار به طوری که پاها نمایان باشد .
لذا متاسفانه عمده دغدغه مندان فرهنگ و برخی اهالی علم حتی، ظاهراً از تاریخ قانون گذاری حجاب در ایران بی خبرندکه آرمانشان احیای #گشت_ارشاد برای جامعه ای است که سال68 مانتوی چاک دار،جوراب نازک،تیشرت دوستت دارم،کفش چراغ دار و..برایش جرم انگاری شده و بی حجابیش کنترل نشده!حال با کدام پلیس و مجازات سال403 کشف حجابش کنترل میشود؟
چرا جامعه علمی طرح ها و ایده های مطرح در حوزه سیاست گذاری تغییر رفتار و ... را به صورت بومی شده به حکمران ارائه نمی دهد؟ چرا جامعه علمی متوجه نیست مجریان بین دوگانه «رها کردن و ترویج بی بندوباری» و یا «بگیر و ببند» ذهنشان به حدوسط دیگری نمی رسد؟ چرا جامعه علمی خاموش است تا اشتباهات گذشته تکرار شود؟ چرا نهاد علمی وخودآگاه نسبت به تاریخ قانون گذاری پوشش و حجاب به مجریان کم حواس تذکر نمی دهد که از سال 68 تا الان سنگر به سنگر وادادید و به خاطر «روش غلط » شمایی که روزی لاک ناخن و جوراب کوتاه را جرم انگاری کرده بودید امروز آروزی تان شده کنترل کشف حجاب؟ چرا سطح کنشگری اصحاب علم و دین هم همان حرفهای دغدغه مندان کم سواد کوچه و بازار در حمایت از حجاب است ؟ چرا حرف جدید نیست؟ روش جدید نیست؟
اگر اصحاب علم بیدار بودند در هفته ای که احتمالاً هفته تاریخی و نبرد بی سابقه ایران و اسرائیل خواهد بود و نیاز به بالاترین سطح اتحاد ملی و همبستگی اجتماعی هستیم، نباید اجازه می دادند برخی مجریان کوته فکر مسئله اختلاف برانگیز طرح حجاب با رویکرد بگیروببند سابق را از همین هفته استارت بزنند...
۴۶
۸:۱۱
غرغر
یکبار در جلسهای بعد از جنگ 12 روزه خدمت دکتر باقری بودیم. یکی از دوستان آشفته برآمد که این چه وضعی است؟ چرا اینجا آنطور شد، چرا آنجا اینطور شد... یک مقداری که گفت دکتر شروع کرد به گفتن. حالا نگو کی بگو! چرا امنیت فلان؟ چرا دیپلماسی بهمان؟ آی از مدل جنگی، وای از مدل آتش بس، فریاد از سیاست داخلی و خارجی، داد بی داد از اقتصاد و معیشت در بحبوحه جنگ و ...- حقیقتش را بخواهید چنین توقعی از دکتر نداشتیم. دکتر هیچ وقت اهل غرغر و نقنق نبود. گرچه همیشه خدا به واسطه جایگاه و نسبتش با جزئیات به مسائل آگاهی داشت، حتی از پشت پردههایی که امثال من قدرت تخیلش را هم نداریم با خبر بود؛ با این حال به جای دور گود نشستن و لنگش کن گفتن، وارد گود میشد. همیشه نسبت خودش با مشکلات را میدید و تکلیف روی خودش برای حل مشکل را پیدا میکرد، طراحی میکرد و برای حل آن تا پای جان میدوید. - بعد سکوت کرد و رفت در جلد واقعی مصباح الهدی باقری که ما میشناختیم و گفت: من هم میدانم، بسا با آن حرفها گفت خیلی بیشتر از ظواهری که شما با اسکرول کردن پستهای خبری خواندهاید هم میدانم ولی با غرغر چیزی عوض نمیشود. باید کاری کنیم. باید مأموریتمان را بتوانیم در نسبت با جنگ بازتعریف کنیم.و نقل کرد در یکی از روزهای جنگ مطمئن شدیم که ما را خواهند زد و بمباران محل استقرارمان امری حتمی است. دستم به جایی بند نبود جز اینکه سررسیدی برداشتم و شروع کردم به نوشتن نکات برای یکایک یاران و هسته/حلقههای مرکز رشد که از این پس باید به چه مسائلی توجه کرد و چه نکات و نقاطی را در طراحی و ساخت ادامه مسیر مد نظر داشت. همسرم گفت اگر اینجا را بزنند که از تو و این سررسید چیزی باقی نمیماند و این را هم الان به جایی نمیتوانی برسانی! گفتم: الان تنها کاری که میتوانم انجام بدهم همین است.او چند ثانیه به شهادت هم حرکت میکرد، راهی برای رفتن ولو یک قدم و باری برای برداشتن ولو یک ارزن و کاری برای انجام دادن ولو یک یادداشت را هم کم نمیشمرد ولی من فقط غرغر کردن بلدم و صبح تا شب با اخبار نیم بند یکی در میان غلط پشت پردهام سیاستورزی تفت میدهم بیآنکه مویی در من بجنبد که این حرارت در کلام اگر به حرکت در قلم و قدم هم منجر میشد، گرهی از انبوه گرهها باز شده بود.
__بعد نوشت: اینقدر که الان میفهمم، غرغر کردن کار بیکارها و تنبلها است. کاری ندارند و کار واقعی هم برای خود دست و پا نمیکنند، پس صرفا زبان میچرخانند و غرغر میکنند. #آقا_مصباح غرغرو نبود، دردش را به اثر تبدیل میکرد. به نظرم غرغروها به بهشت نمیروند!
@leaflets
یکبار در جلسهای بعد از جنگ 12 روزه خدمت دکتر باقری بودیم. یکی از دوستان آشفته برآمد که این چه وضعی است؟ چرا اینجا آنطور شد، چرا آنجا اینطور شد... یک مقداری که گفت دکتر شروع کرد به گفتن. حالا نگو کی بگو! چرا امنیت فلان؟ چرا دیپلماسی بهمان؟ آی از مدل جنگی، وای از مدل آتش بس، فریاد از سیاست داخلی و خارجی، داد بی داد از اقتصاد و معیشت در بحبوحه جنگ و ...- حقیقتش را بخواهید چنین توقعی از دکتر نداشتیم. دکتر هیچ وقت اهل غرغر و نقنق نبود. گرچه همیشه خدا به واسطه جایگاه و نسبتش با جزئیات به مسائل آگاهی داشت، حتی از پشت پردههایی که امثال من قدرت تخیلش را هم نداریم با خبر بود؛ با این حال به جای دور گود نشستن و لنگش کن گفتن، وارد گود میشد. همیشه نسبت خودش با مشکلات را میدید و تکلیف روی خودش برای حل مشکل را پیدا میکرد، طراحی میکرد و برای حل آن تا پای جان میدوید. - بعد سکوت کرد و رفت در جلد واقعی مصباح الهدی باقری که ما میشناختیم و گفت: من هم میدانم، بسا با آن حرفها گفت خیلی بیشتر از ظواهری که شما با اسکرول کردن پستهای خبری خواندهاید هم میدانم ولی با غرغر چیزی عوض نمیشود. باید کاری کنیم. باید مأموریتمان را بتوانیم در نسبت با جنگ بازتعریف کنیم.و نقل کرد در یکی از روزهای جنگ مطمئن شدیم که ما را خواهند زد و بمباران محل استقرارمان امری حتمی است. دستم به جایی بند نبود جز اینکه سررسیدی برداشتم و شروع کردم به نوشتن نکات برای یکایک یاران و هسته/حلقههای مرکز رشد که از این پس باید به چه مسائلی توجه کرد و چه نکات و نقاطی را در طراحی و ساخت ادامه مسیر مد نظر داشت. همسرم گفت اگر اینجا را بزنند که از تو و این سررسید چیزی باقی نمیماند و این را هم الان به جایی نمیتوانی برسانی! گفتم: الان تنها کاری که میتوانم انجام بدهم همین است.او چند ثانیه به شهادت هم حرکت میکرد، راهی برای رفتن ولو یک قدم و باری برای برداشتن ولو یک ارزن و کاری برای انجام دادن ولو یک یادداشت را هم کم نمیشمرد ولی من فقط غرغر کردن بلدم و صبح تا شب با اخبار نیم بند یکی در میان غلط پشت پردهام سیاستورزی تفت میدهم بیآنکه مویی در من بجنبد که این حرارت در کلام اگر به حرکت در قلم و قدم هم منجر میشد، گرهی از انبوه گرهها باز شده بود.
__بعد نوشت: اینقدر که الان میفهمم، غرغر کردن کار بیکارها و تنبلها است. کاری ندارند و کار واقعی هم برای خود دست و پا نمیکنند، پس صرفا زبان میچرخانند و غرغر میکنند. #آقا_مصباح غرغرو نبود، دردش را به اثر تبدیل میکرد. به نظرم غرغروها به بهشت نمیروند!
@leaflets
۹۴۱
۱:۵۴